تبليغاتX
. . . Business Love . . .


. . . Business Love . . .

زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی

سلامتی و تناسب اندام


شش سال پیش بود، اما سام برودی آن اتفاق را به وضوح به خاطر می آورد. یک روز صبح دردی طاقت فرسا از ناحیه کمر تا زانو او را از خواب بیدار کرد. او در آن زمان 31 ساله بود و درگیر امتحانات جامع پزشکی در دانشگاه کارولینای شمالی.

سام به متخصصین ارتوپدی، روماتیسم، نورولوژیست و حتی روانکاو مراجعه کرد، اما هیچ کدام از آنها نتوانستند دلیل این دردهای مزمن و فلج کننده را تشخیص دهند. او می گوید: "من آزمایش خون برای آرتروز، بیماری لایم، تصلب شرایین و هر بیماری دیگری که به ذهن می رسید انجام دادم، اما این آزمایش ها هیچ نکته خاصی را نشان نمی دادند و نتیجه عکسبرداری با اشعه ایکس نیز منفی بود، به همین علت دکترها نمی توانستند علت درد مرا پیدا کنند."

در این اثنی همسر و خانواده او پرستاری از او را به عهده گرفتند، زیرا ساده ترین کارها مثل بستن بند کفش نیز اکنون برای او غیر ممکن شده بود. " این بیماری زندگی مرا از بین برده بود. من همیشه خودم را یک ورزشکار می دانستم، کوهنوردی و فعالیت زیاد جزء لاینفک زندگی من بود و همیشه تاکید زیادی بر توانایی های فیزیکی خودم داشتم. اما اکنون حتی پیش پا افتاده ترین کارهای روزمره را نیز نمی توانستم انجام دهم.

و وضع تا هنگامی که او به رابطه مستقیم میان ذهن و بدن پی نبرده بود به همین صورت بود. سام می گوید: " به خاطر می آورم که من در زندگی روزانه ام بسیار عصبی و تحت فشار رفتار می کردم. من گمان می کردم این هجوم ناگهانی درد چیز تازه ای است اما به گذشته که فکر می کردم، می دیدم که من از حدود 20 سالگی با این بیماری دست و پنجه نرم می کردم اما در آن زمان نمی دانستم که بیماریم چیست. تنها گمان می کردم که ورم مزمن مفاصل دارم. اکنون متوجه شده ام که استرس ها و بی قراری های احساسی من ارتباط مستقیمی با تمامی دردها و بیماری هایم داشته است. اما در آن زمان هیچ کس این موضوع را نمی دانست.

تاثیرات استرس و نگرانی
تحقیقات پزشکی به طور گسترده ای نشان دهنده رابطه مستقیم بین استرس و انواع بیماری های مزمن فیزیکی می باشد. بیماری هایی مانند : خستگی مزمن، بیماری لثه، زخم معده، عقیمی، بیماری های قلبی، سرطان و سکته همگی می توانند ناشی از استرس باشند. بنابراین دوری از فشارهای عصبی و برخورد درست با این فشارها نکته ای بسیار کلیدی نه تنها جهت سلامت اعصاب و روان شما، بلکه برای سلامتی فیزیکی شما می باشد.

سام می گوید: "من هیچگاه تسلیم افسردگی و یأس نشدم، اما می توانم درک کنم که این دردها چگونه بسیاری از مردم را به سمت خودکشی سوق می دهند."

در حقیقت، اداره بهداشت و سلامت محیط شغلی استرس را به عنوان یکی از جدی ترین خطرات در محیط کار اعلام کرده است. زیرا تحقیقات متعدد نشان داده است که فشارهای عصبی ناشی از کار، سیستم دفاعی بدن را ضعیف می کند و در نتیجه بدن انسان آمادگی بیشتری برای ابتلا به آنفلونزا و یا سرماخوردگی خواهد داشت. استرس و تنش روی قوه خلاقیت انسان نیز تاثیر منفی می گذارد؛ مرخصی های شغلی 1 نفر از هر 4 آمریکایی به دلیل فشارهای عصبی و تنش وارده به آن ها در محیط کار است و از هر 10 آمریکایی 1 نفر معتقد است که این گونه فشارها روی زندگی حرفه ای آن ها اثری نامطلوب دارند.

متخصصان معتقدند که گرچه هیجانات و فشارهای عصبی کوتاه مدت ( مانند دیدن یک فیلم ترسناک ) چندان ضرری ندارند، اما تنش ها و نگرانی های سخت و بلند مدت مانند دلشورِه بیماری سخت یکی از عزیزان یا استرس های پیش از امتحان و یا ترس از دست دادن شغل می توانند تاثیری ناگوار روی سلامتی انسان بگذارند.

روش درمان ذهن- بدن
میلیون ها نفر مانند سام در سراسر جهان به علت استرس، نگرانی و افسردگی دچار بیماری های سخت جسمی شده اند، و دانشی که زمانی چندان جدی گرفته نمی شد و جایگاهی علمی نداشت، اکنون در حال بدست آوردن اعتبار خود در میان طب غربی است.

طبق آمار انجمن ملی بهداشت و سلامت روان ، بیش از 19 میلیون آمریکایی در سال به دلیل فشارهای عصبی دچار بیماری می شوند و درمقاطع زمانی که این گونه فشارها بسیار شدید باشند، مانند زمان حوادث و بلایای طبیعی و یا جنگ، حفظ سلامت ذهن و جلوگیری از استرس بسیار دشوارتر و سخت تر خواهد بود. سینتیا ویناسکات مدیر اجرایی انجمن ملی بهداشت و سلامت روان معتقد است بسیاری از مردم متوجه نیستند که این استرس و نگرانی ها چه تأثیر عمده ای روی سلامت عمومی آن ها دارد. سینتیا ماه مه را "ماه سلامت ذهنی" می خواند. توجه داشتن به سلامت ذهنی و بهداشت فیزیکی به طور همزمان نه تنها باعث تعالی معنوی انسان می شود، بلکه زندگی انسان را نیز سالم تر، شادتر و پربارتر می کند.

دکتر هربرت بنسون رییس مؤسسه درمانی ذهن و جسم درچستنات هیل و استادیار دانشگاه پزشکی هاروارد می گوید: "ما همگی در زندگی روزمره مان استرس داریم ، اما توانایی مقابله با استرس را نیز در خود داریم. و این امری است که باید به طور علمی مورد بررسی قرار گیرد." او می گوید: "هر موقعیتی که ما را تحت فشار و یا تغییری ناگهانی قرار دهد، باعث افزایش ترشح آدرنالین خون می شود،مانند لحظه های تصمیم گیری دشوار بین ماندن و جنگیدن و یا شانه خالی کردن، و ترشح آدرنالین در خون باعث افزایش سوخت و ساز بدن، بالا رفتن فشار خون، تنفس سریع تر، افزایش ضربان قلب و هجوم خون به سمت عضلات می شود. به همین جهت هرگونه استرس و نگرانی در دانشکده، محل کار، مسایل عاطفی، بیماری ها و مشکلات اقتصادی یا خانوادگی، در حقیقت به منزله تزریق مقدار زیادی هورمون به انسان است. و این تزریق درونی هورمون است که باعث مراجعه بیش از شصت درصد بیماران به پزشک می شود.

بنابراین روش درمانی ذهن – بدن روی ارتباط بین ذهن و سلامتی فیزیکی انسان و تأثیر مشخصه های ذهنی انسان بر روی سلامت فیزیکی اش تأکید می کند. دکتر بنسون می گوید: " ما مجدانه در حال تحقیق و تعلیم و ارایه روش های جدید برای بهبود بیماری های فیزیکی از طریق سلامت اعصاب هستیم. هم چنین ما به دنبال درمان های پیشگیرانه مانند تغذیه، ورزش و معنویت نیز به عنوان روش هایی برای تامین سلامتی عمومی هستیم.

چگونه می توان استرس را در زندگی روزانه کاهش داد ؟
سام می گوید: "من می دانم که هیچ روش درمانی جادویی ای وجود ندارد و سلامتی من مساله ای است که تنها به خودم بستگی دارد."

دکتر بنسون نیز با این نظر سام موافق است: "هیچ دارویی وجود ندارد که بتواند اثرات این گونه بیماری های فیزیکی ناشی از نگرانی و استرس را درمان نماید. همان گونه که همه ما لحظات سنگین و فرساینده تصمیم گیری در لحظات بحرانی را داریم، روش رسیدن به آرامش نیز در درون ما وجوددارد. بیش از هزار سال است که بشر به دنبال روش هایی برای رسیدن به آرامش است، اغلب با توسل به مذهب." دکتر بنسون که کتاب های متعددی نیز در این زمینه مانند "اثرات آرامش"، "فراتر از اثرات آرامش" و "کتاب سلامتی: راهنمای جامع به دست اوردن سلامتی و درمان بیماری های ناشی از استرس" را تألیف کرده است، می گوید: " تکرار، خواه تکرار یک کلمه، دعا، لغت خاص و حتی تکرار تمرینات فیزیکی مانند دویدن و یا یوگا و یا تکرار یک مانترا، روش کلیدی و بسیار مهمی برای مقابله با اثرات و بیماری های فیزیکی ناشی از استرس می باشد.

نکته مهم، مداومت بر استفاده از این تمرین هنگام مواجهه با استرس است."

دکتر بنسون می گوید: "این تنها کلمات هستند که از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کنند. هر آیینی روش های خاصی برای مقابله با استرس های روزانه دارد، روش هایی که به وسیله آنها می توان ذهن را از فشار استرس رهانید. بدین گونه بدن انسان به نوعی آرامش و سکون ذاتی که در درونش تعبیه شده دست می یابد. اولین اشاره به این مفهوم در آیین هندو آمده است، جایی که از شاگردان خواسته می شود با تمرکز بر تنفسشان یک کلمه را تکرار کنند. این مفهوم در آیین یهودیت، مسیحیت و اسلام نیز آمده است. 5 بار نماز روزانه در اسلام نیز به همین دلیل است.

به گفته دکتر بنسون با انجام این تمرینات روزانه 2 بار و هر بار 10 الی 20 دقیقه منافع بسیاری نصیب بدن ما خواهد شد. دکتر بنسون می گوید: "انسان ها وجه تشابهات زیادی با یکدیگر دارند، ما از نقطه نظر انسانی همگی شبیه هستیم، همه ما صاحب یک منبع آرامش درونی مادرزاد هستیم."

سام می گوید: " من اکنون به راحتی می توانم دمای بدنم را افزایش دهم و ذهنم را آرام کنم. من به طور ارادی سعی می کنم زیاد بخندم و هر نفسی را فرصتی برای رسیدن به آرامش می دانم. هرچه ما انجام می دهیم باید در جهت دستیابی به آرامش باشد، زیرا دنیایی که در آن زندگی می کنیم دنیایی بسیار پر رقابت و استرس زا می باشد."

سام اکنون استاد دانشگاه ای اند ام تگزاس است و فاصله زیادی تا بهبودی کامل دارد. اما می گوید من هفتاد درصد سلامتی ام را به دست آورده ام و هر روز که می گذرد احساس می کنم بهبود چشمگیری پیدا کرده ام.

"من می دانم که بدست آوردن سلامتی کامل امری است که به راحتی حاصل نمی شود. اگر ذهن من این مشکلات را برای من به وجود آورده است پس خودش هم می تواند این مشکلات را رفع نماید. من مطمئنم که دوباره می توانم از کوه ها بالا بروم."

آن ویلابی نویسنده و ویراستار مستقر در واشنگتن.دی.سی می باشد.

آیا شما احساس نگرانی می کنید ؟
حقیقت این است که ما در هر زمینه ای اعم از تحصیل، کار، خانواده و مسایل مالی هیچگاه نمی توانیم به طور کامل از استرس دوری کنیم. اما می توانیم یاد بگیریم که در برابر مسایل استرس زا چگونه برخورد کنیم. با تکیه بر ذهن ما می توانیم سلامتی ذهنی و فیزیکی را به طور هم زمان به دست آوریم. موارد زیر که توسط انجمن ملی بهداشت و سلامت روان توصیه می شوند ممکن است بسیار بدیهی به نظر برسند اما تعداد کمی از ما در زندگی روزانه مان آن ها را به صورت عملی به کار می بریم. پس سعی کنید این نکات را رعایت کنید و خودتان متوجه تغییرات به وجود آمده خواهید شد:

· تغذیه مناسبی داشته باشید و به طور منظم ورزش کنید.
· اهداف دست نیافتنی برای خود تعیین نکنید.
· در زندگی اولویت بندی داشته باشید و این اولویت ها را مرتباً بازنویسی کنید.
· در هر زمان فقط به یک فعالیت بپردازید.
· هر زمان که احتیاج داشتید استراحت کوتاهی بکنید.
· یاد بگیرید که آرام بوده و تمرکز داشته باشید.
· به خاطر داشته باشید که هیچ کس کامل نیست.
· یاد بگیرید که نه بگویید.
· انعطاف پذیر باشید.
· از رقابت های فرسایشی بپرهیزید.
· از دیگران توقع زیاده از حد نداشته باشید.
· خشم خود را کنترل کنید.
· با دوستان، همکاران و افراد خانواده تان صادق باشید.
· با کسی که دوستش دارید و یا به او اطمینان دارید درد دل کنید.

آیا می دانستید ؟
علت بیماری های فیزیکی 43 % افراد بالغ ریشه روانی دارد.

25 % آمریکایی ها به علت فشارهای عصبی وارده در محیط کار ناچار به پناه بردن به دوره های تمدد اعصاب شده اند.

90 % آمریکایی ها معتقدند که مشکلات شخصی و درگیری های عصبی آن ها تأثیر مستقیمی روی زندگی حرفه ایشان دارد.

60 % از بیماران مطب های خصوصی را بیمارانی تشکیل می دهند که بیماریشان ناشی از استرس و نگرانی است.

شش عاملی که منجر به مرگ می شوند و ناشی از استرس هستند، عبارتند از: بیماری های قلبی، سرطان، بیماری های ریه، تصادفات، بیماری های کبد و خودکشی.

هر ساله 19 میلیون آمریکایی به بیماری های عصبی و روانی ناشی از استرس دچار می شوند.

روزانه 10 تا 20 دقیقه مراقبه و یا تمرکز افکار در سکوت، تاثیر زیادی در از بین بردن اثرات منفی نگرانی ها و استرس های روزانه دارد.
 
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 8:55 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


هوش

مقدمه : هوش هيجاني به طور فزاينده اي تبديل به يك عامل اندازه گيري رهبران اثر بخش بالقوه شده است . با داشتن استعداد وهوش بالا امكان دارد يك تحليل گر مالي عالي و يا يك محقق منطقي شد اما با توسعه هوش هيجاني مي توان كانديدايي براي CEO و يا يك وكيل برجسته شد. هدف از نگارش اين مقاله بررسي وآشنايي با مفهوم هوش هيجاني و نقش آن در رهبري مي باشد . اميد است با مطالعه اين مقاله به نقش هوش هيجاني در زندگي خود بيشتر توجه نماييد زيرا بسياري از موفقيت ها در زندگي از اين هوش ناشي مي شود.مقاله حاضر مبتني بر تحقيقي از نوع توصيفي است وابزارجمع آوري اطلاعات آن به روش كتابخانه اي است

نتايج حاصل از بررسي هاي صورت گرفته حاكي از نقش قابل ملاحظه هوش هيجاني در زندگي و به خصوص در رهبري سازمانها دارد تا حدي كه برخي پژوهشگران نقش هوش عاطفي را تا هشتاد درصد و نقش هوش منطقي راتنها بيست درصد اين امر مي دانند.مطالعاتي كه در زمينه شعور عاطفي انجام شده حاكي از آن است كه باهوش ترين افراد از نظر عقلاني ، اغلب در تجارت وزندگي خصوصي موفق نيستند .تحقيقات نشان مي دهد كه مدير يا متخصصيني كه از EQ(ضريب عاطفي) بالايي برخوردارو از نظرفني نيز با تجربه هستند با آمادگي و مهارت بيشتر وسريع تر از ديگران به رفع تعارض هاي نوپا ، ضعف هاي گروهي و سازماني و خلأ هاي موجود ، ارتباطات پنهاني دراز مدت و رفع تيرگي هاي متقابل كه ارزشمندو سودمند جلوه مي نمايد خواهد پرداخت . همچنين گزارشهاي انجام شده توسط مديران در زمينه رشد تصاعدي علوم شعور عاطفي به ما مي آموزد كه چطور قدرت استدلال خود را افزايش دهيم و از انرژي عواطف ، خرد شهودي و قدرت استدلال خود را افزايش دهيم و از انرژي عواطف ، خرد شهودي وقدرت ارتباط با خود و اطرافيان بهره بيشتري كسب نماييم. علوم جديد ثابت كرده اند كه زير بناي بسياري از تصميمات مهم ، فعالترين و سودمند ترين سازمان ها و رضايت بخش ترين و موفق ترين زندگي ها ، شعور عاطفي است نه IQيا قدرت مغزي.


هوش منطقي –هوش هيجاني بين زنان ومردان

اين دو هوش ضد يكديگر نيستند بلكه فقط با هم تفاوت دارند)جك بلوك) روان شناس دانشگاه كاليفرنيا در بركلي با استفاده از معياري كه كاملاً شبيه هشياري عاطفي است و شامل قابليت هاي اساسي، عاطفي و اجتماعي است كه او آن را «بازگشت نفس» ناميده است، به مقايسه دو تيپ خالص تئوريك، يعني افرادي كه داراي بهره هوشي بالا و افرادي كه داراي استعدادهاي عاطفي پرقدرتي هستند، پرداخته و تفاوت هاي آنها را مورد بررسي قرار داده است. فردي كه فقط بهره هوشي او بالاست (يعني فاقد هشياري عاطفي است) تقريباً كاريكاتوري از يك آدم خردمند است، وي در قلمرو ذهن چيره دست ولي در دنياي شخصي خويش ضعيف است. اين امر در مورد زنان و مردان كمي تفاوت دارد، مرداني كه داراي بهره هوشي بالايي هستند از روي علايق و توانايي هاي گسترده عقلاني شان ـ نه احساس ـ مورد شناسايي قرار مي گيرند. آنها آدم هايي جاه طلب، سودمند، قابل پيش بيني، لجوج، انتقادگر، فروتن، نازك نارنجي و كمرو هستند كه از نظر احساس سرد و بي عاطفه اند. برعكس مردهايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند، از نظر اجتماعي متعادل، شاد و سرزنده اند، هيچ گرايشي به ترس يا نگراني ندارند آنها ظرفيت چشمگيري براي تعهد و سرسپردگي به مردم يا اهداف خود، پذيرش مسئوليت و قبول چارچوب اخلاقي دارند، آنها در روابط خود با ديگران بسيار دلسوز و باملاحظه اند و از زندگي عاطفي غني، سرشار و متناسبي برخوردارند، آنها با خود،ديگران و دنياي اجتماعي اطراف خود خيلي راحت هستند. زن هايي كه فقط از بهره هوشي بالا برخوردار هستند از اعتماد به نفس خوبي برخوردار بوده و در بيان موضوعات عقلاني ارزشمند و انديشه هاي خود فصاحت كافي دارند و داراي علايق زيباشناسانه و روشنفكرانه زيادي هستند. آنها افرادي درون گرا، مستعد نگراني، فكر، خيال و گناه هستند و براي ابراز خشم خود تامل مي كنند، اگرچه آن را به طور غيرمستقيم نشان مي دهند، برعكس، زن هايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند دوست دارند احساسات خود را به طور مستقيم بيان كنند و راجع به خود مثبت فكر مي كنند و زندگي براي آنها معنا دارد، آنها همچون مردان همنوع خود آدم هايي اجتماعي و گروه گرا هستند، احساسات خود را به گونه اي مناسب ابراز مي كنند و به خوبي از عهده فشارهاي رواني برمي آيند، توازن اجتماعي آنها، باعث مي شود تا به آساني با آدم هاي جديد كنار بيايند، با خود راحت هستند، شاد و آسوده خيال بوده و همواره پذيراي تجارب احساسي و هيجاني هستند، آنها برخلاف زن هاي با بهره هوشي بالا از نوع خالص، به ندرت احساس نگراني و گناه مي كنند و كمتر غرق در انديشه مي شوند.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 8:1 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

تفاوت سني زياد

خانمي مي گفت با اينكه چند ماهي از مرگ همسرش نگذشته بود، و چندان متأثر هم به نظر نمي رسيد. وقتي از اختلافات خانوادگي و تأثيرات منفي آن بر روي فرزندانش سخن مي گفت، به تفاوت سني زياد خود با همسرش اشاره كرد و گفت : روزي كه ازدواج كردم سيزده سال بيشتر نداشتم، در حالي كه شوهرم در آن روزها سي ساله بود و من از ديدن او سخت دچار وحشت شده ، پيوسته از او مي ترسيدم و اين ترس و ناامني تمامي وجودم را پر كرده بود و تا زمان مرگ او نيز وجود داشت، اين ترس شديد همه ي آرامش مرا سلب كرده بود.

پس اگر فاصله سني ميان زوجين زياد نباشد، اين گونه ترسها كمتر ديده مي شود.

10- نتايج نامطلوب ديگر

تفاوت سني زياد بين زوجين مشكلات ديگري نيز در پي دارد كه در دوره هاي پاياني زندگاني رخ مي دهد و از آن ميان مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

الف- احساس پشيماني

در غالب موارد ، اين نوع ازدواجها با پشيماني همراه مي شود، زيرا مشكلات فراوان ناشي از اين نوع ازدواجها به قدري زياد و غير قابل تحمل است كه در اكثر موارد موجبات پشيماني را فراهم مي كند.

ب- بروز مشكلات غير منتظره

پيدايي مشكلات غير قابل انتظار، پيامد نامطلوب ديگر چنين ازدواج هايي است. خانمي كه همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سني زيادي هم داشت، اظهار مي كرد : به دليل عدم درك يكديگر، زندگاني ما سراسر پر ازمشاجره و دعوا بود. او در مورد عاقبت زندگاني اش با همسر بزرگتر از خود مي گفت: حالا كه او مرده ، پسر بزرگم مرا رها نمي كند و پيوسته به من مي گويد: بالاخره با آن همه دعوا و جار و جنجالهايي كه به راه مي انداختي كاري كردي كه پدرم بميرد و در واقع تو پدرم را كشتي ومن هر چه مي گويم مرگ پدر به دعواهاي ما ربطي ندارد از من نمي پذيرد و با من سر اين موضوع درگيري پيدا كرده است، يعني تا وقتي كه همسرم بود ، با او دعوا مي كرديم و حالا پسرم جاي او را در دعوا و مشاجره گرفته است.

ج- جرم زايي فرزندان

مشكل ديگري كه در اين گونه ازدواجها ديده مي شود ، اين است كه امكان جرم زايي در فرزندان آنها بيشتر از مواردي است كه زوجين فاصله سني مناسبي با يكديگر دارند.

د- طلاق

معضل ديگري كه گاه در خانواده هايي كه تفاوت سني زوجين زياد است ديده مي شود ، مسئله عدم تحمل يكديگر و وقوع طلاق است و در نهايت مي توان گفت كه مشكلاتي نظير عدم درك يكديگر ، نداشتن تفاهم ، عدم انعطاف پذيري كافي و عدم ارضاي غرايز ، گاه به عنوان موانعي جدي بر سر راه تداوم زندگي تلقي مي شوند و طلاق كه مرگ اجتماع كوچك خانواده است ، رخ مي دهد.

توجه

با بررسي سن ازدواج در ميان قشرهاي مختلف و جوامع گوناگون در مي يابيم كه غالبا ًسن مردان در جريان ازدواج بيش از زنان است. آلن ژيرار مي نويسد : آگاهي هاي جمعيت شناسانه درباره سن همسران به هنگام ازدواج آموزنده است و مي دانيم كه بيشتر اوقات ، افرادي با هم پيوند زناشويي مي بندند كه از لحاظ سني به هم نزديك باشند. از اين رو تناسب سني را بايد به عنوان يك ضريب مهم همسان همسري كه در جامعه از اهميت والايي برخوردار است، در نظر بگيريم.

ديدگاه ديني

از نظر اسلام ازدواج كردن با تفاوت سني زياد ، امر نامشروعي نيست و آنچه در سنت پيامبر ديده مي شود، حكايت از مشروعيت اين نوع ازدواج دارد. كمالات پيامبر به عنوان انساني كامل به حدي بود كه به خوبي با حضرت خديجه (س) زندگاني كرد و در آن زندگاني معضلي به خاطر تفاوت سن و سال ديده نمي شد و از سوي ديگر خديجه (س) نيز زني با كمال و بي نظير بود. تمامي ثروت فراوان خود را در راه تبليغ اسلام صرف نمود و اولين زني بود كه به پيامبر ايمان آورد، در شعب ابيطالب با ديدن تمامي مشقت ها، به دليل علاقه اي كه به اسلام و پيامبر داشت، همه آنها را تحمل كرد و فاطمه (س) را براي پيامبر به يادگار گذاشت. پيامبر نيز به عنوان همسري باوفا هر گاه كه نام خديجه (ع) را مي شنيد اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد، به نحوي كه اطرافيان آن حضرت ، تأثر او را به خوبي حس مي كردند.

نتيجه آن كه فقط كساني مي توانند در اين نوع ازدواج ها موفق باشند كه از رفتار پيامبر (ص) و خديجه (ع) به خوبي متأثر باشند.

امام صادق ( ع ) مي فرمايند :

العارفه لاتوضع الا عندالعارف

زن فهميده ي فرزانه بايد در كنار مرد فهميده قرار گيرد نه غير آن .

در پايان تأكيد مي كنيم كه ضمن رفع مشكلات چنين خانواده هايي از طريق مشاور خانواده بايد به دختران و پسراني كه قصد ازدواج دارند ، آموزش داد كه فاصله سني بين آنان بين سه يا چهار سال و حداكثر هفت سال باشد و اين چيزي است كه بايد در موقع راهنمايي قبل از ازدواج براي آنان تشريح نمود تا دريابند كه با فاصله سني كمتر ، مشكلات كمتري خواهند داشت، مشروط بر اين كه به ساير جنبه هاي لازم براي ازدواج موفق نيز توجه كافي مبذول دارند.

تذكر

شايد يكي از خوانندگان اين مطلب شما برادر يا خواهر گرامي باشيد كه تفاوت سني زياد با همسر خود داشته باشيد و ذهن شريفتان مشغول گردد كه اين مشكلات در زندگي ما هم بروز خواهد كرد. پس چه بايد كرد و راه حل چيست؟ نگران نباشيد ، زيرا شما با پيامدهاي تفاوت سني زياد آشنا شده ايد و با اراده و كسب راهنمايي مي توانيد از بروز مشكلات جلوگيري نماييد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:49 توسط ... Amir hossein Arya ...| |



  صداقت محض، بهترين سياست است
علي معتقد بود«صادق و راحت بودن» محض با زنش، بهترين كار است. او همه اسرارش را با همسرش در ميان مي‌گذاشت، هيچ احساسي را از او مخفي نمي‌كرد، حتي شخصي‌ترين خيالاتش را. در ضمن دائم و بي‌پرده از زنش انتقاد مي‌كرد. گويي احساس مي‌كرد حتماً بايد راست بگويد. تا اين كه بالاخره زنش به ستوه آمد و آن قدر از افشاگري‌هاي آزار دهنده علي خسته شد كه از او طلاق گرفت.

تحليل
علي خودافشاگري مهار گسيخته‌اش را زير پوشش «صداقت محض» مخفي مي‌كرد. بسياري از بيماران ما مثل علي فكر مي‌كنند. آنها معتقدند طرفين وقتي روابط صميمي ‌دارند كه هيچ چيزي را سانسور نكنند.
هدف آنها، باز بودن محض است. مرجان يكي از بيماران ما، مي‌گفت«من همه چيز را به مجيد مي‌گويم؛ هيچ چيزي را از او مخفي نمي‌كنم. مجيد خصوصي ترين فكرها، احساسات و خيالاتم را مي‌داند و از تمام كارهايم باخبر است.»
اما اشكال اين فكر سمي‌در صفت «محض» آن است نه در «صداقت» آن. روابطي كه در آن طرفين آن هيچ چيزي را از يكديگر مخفي نكنند و همه چيز را به زبان مي‌آورند، غيرقابل تحمل مي‌شوند. در حالي كه عقل و سياست حكم مي‌كند كه بعضي چيزها را نگوييم و برخي حقايق را مكتوم بگذاريم.
راستگويي غيرضروري، مشكل ايجاد مي‌كند و مضر، ناراحت كننده و غيرقابل تحمل مي‌شود. راستگويي محض همان قدر عذاب آور است كه دروغگويي وقيحانه. كساني كه وسواس راستگويي دارند، اهميتي به احساسات ديگران نمي‌دهند.
درمانگر شهلا به او توصيه كرد«سفره دلش را باز كند» و اشتباه چهار سال قبل خودش را با شوهرش در ميان بگذارد. چه توصيه‌ي خطرناكي! گذشته‌ها گذشته است. متأسفانه شهلا توصيه درمانگرش را گوش داد و قضيه را با شوهرش در ميان گذاشت. شوهرش هم او را طلاق داد.
در حرفه‌ي ما خيلي پيش مي‌آيد كه آدم‌ها تحت لواي صداقت، بي‌ادبي كنند. امير يكي از همين آدم‌ها بود. او پس از مقايسه كردن زنش با زن‌هاي ديگر، به زنش توهين مي‌كرد. هر وقت هم زنش اعتراض مي‌كرد، جواب مي‌داد«فقط مي‌خواستم صادق باشم.»‌
حميد هم از آن آدم‌هايي بود كه با راستگويي «به خال مي‌زد» و به اين كارش افتخار مي‌كرد. البته سوابق شغلي به او نشان مي‌داد كه ترفيعات او را به آدم‌هاي كم هوش‌تر (ولي عاقل‌تر) داده‌اند. همچنين چند بار بيكار شده بود و آتيه‌ي شغلي خوب نداشت.
ريشه اين باور غلط اين است كه عده اي صداقت [محض] را مزيت دانسته و معتقدند بدون صداقت، هيچ ارتباطي صادقانه نيست. ولي در مورد مزيت بودن راستگويي و نيك نامي‌نبايد افراط كنيم چون اگر در آنها افراط كنيم، پيامد ناخوشايندي خواهد داشت.
با امتحان ساده‌اي مي‌توانيد اين را به خودتان ثابت كنيد. از خودتان بپرسيد آيا روراستي محض، خوب است؟ اگر خوب است، به راستگويي خود ادامه بدهيد و اگر خوب نيست، در آن تجديد نظر كنيد. براي مثال شوهر مريم زماني از او سؤال كرده بود آيا قبلاً با كسي نامزد بوده است.
مريم هم جواب داده بود بله بوده است. و پس از آن كه شوهرش او را طلاق مي‌دهد، مريم به هم مي‌ريزد. شايد بهتر بود مي‌گفت «عزيزم به جاي آن كه گذشته‌ها را زنده كنيم، به زندگي خودمان فكر كنيم» و در ادامه مي‌گفت «من جز تو هيچكس را دوست ندارم.»
لطفاً فكر نكنيد پادزهر اين فكر سمي‌اين است كه «صادق نبودن، بهترين سياست است.» ما فقط با صداقت محض مخالفيم و تأكيد مي‌كنيم كه درايت و مصلحت انديشي نقش مهمي‌در تعاملات بازي مي‌كنند. شايد اصرار ما بر اين قضيه، براي شما كمي‌عجيب باشد. ولي يادتان باشد كه اين فكرهاي سمي‌متعلق به بيماران ما هستند و بسياري از آنها، صداقت محض را مزيت مي‌دانستند. حتي خيلي از آنها، مصلحت انديشي را حقه بازي مي‌دانستند و آن را نكوهش مي‌كردند!
البته وسواس راستگويي، به اندازه وسواس دروغگويي، مخرب نيست ولي وسواس ضررهايي دارد. به قول معروف، «دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز». براي مثال وقتي مهري 72 ساله بعد از 50 سال زندگي مشترك، شوهرش را از دست داد به تنها پسرش گفت: «من زن خيلي خوبي بودم. مگر نه؟» پسرش هم گفت«آره دقيقاً.» ولي بعداً به ما گفت مادرش آدم خودخواهي بوده، زود از كوره در مي‌رفته و دائم به پدرش غر مي‌زده است.
پسر مهري هيچ دليلي نمي‌ديد كه به مادرش بگويد پدرش غر مي‌زده است. پسر مهري هيچ دليلي نمي‌ديد كه به مادرش بگويد «چون نمي‌خواهم دروغ بگويم بايد بگويم تو آدم خيلي خودخواهي هستي و براي پدرم زن خيلي خوبي نبودي.» در عوض دروغ مصلحت‌آميزي گفت و مادرش را دلگير نكرد.

پادزهرها
نجواهاي دروني اصلاحي
«صداقت معمولاً بهترين سياست است نه هميشه».
«گاهي صداقت حالت وسواس به خود مي‌گيرد».
«صداقت غلط مي‌تواند مخرب باشد».
«راستگويي محض تقريباً به اندازه دروغگويي وقيحانه، بد است».
«همه نبايد از كارهايم سر در بياورند. من حريم خصوصي مي‌خواهم».
«صداقتي كه ديگران را ناراحت كند، ضرر دارد.»

باور مخالف مثبت
عشق بهترين سياست است نه صداقت محض.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:8 توسط ... Amir hossein Arya ...| |



انديشه‌هاي نادرست، شما را به سمت مشكلات عاطفي مي‌كشاند!

افكار و تصورات در زندگي همه انسان‌ها نقش بسزايي دارند. انديشه‌هاي درست و نادرست (مثبت و منفي) مي‌توانند موجب تحقق يا عدم تحقق خواسته‌ها شوند. اين‌كه مسايل و امور را چگونه ببينيم و چگونه رفتار كنيم ناشي از تاثيرگذاري انديشه‌هاي سازنده يا مخرب است. فرضاً اگر مشغول يك كار ذهني هستيد و دچار اين تصور مي‌شويد كه مي‌دانم اين‌ كار را خراب مي‌كنم يا نمي‌توانم هيچ كاري را درست انجام دهم، احتمالاً چون موضوعي كه بر روي آن كار مي‌كنيد چندان جذاب و گيرا به نظر نمي‌رسد تمايل زيادي براي تلاش كردن نداريد و در نتيجه ممكن است دچار بدبيني شده و تسليم شويد. شايد اين بدبيني، مسؤوليت عدم دستيابي به نتيجه دلخواه را متوجه ناتواني شما يا شرايط كند. در مقابل، اگر خوش‌بين و اميدوار باشيد، بر اثر كوشش و پيگيري، دگرگوني پديدار مي‌شود. افكار سازنده‌اي مثل «شايد اين تلاش نتيجه بدهد» موجب بروز انگيزه مي‌شود تا زمان بيشتري را براي انديشيدن و آزمودن راه‌هاي مختلف صرف كنيد. چنين رفتارهايي شانس موفقيت را بالا مي‌برد و در بسياري از موارد، تلاش مستمر و خودداري از تسليم شدن عليرغم شكست، به موفقيت مي‌انجامد. افراد خوش‌بين هميشه تمايل به ادامه‌ي تلاش دارند و معتقدند سرانجام موفق مي‌شوند؛ در عوض، آدم‌‌هاي بدبين خيلي زود تسليم مي‌شوند و تنها به برآورده شدن خواسته‌هاي كم‌اهميت اكتفا مي‌كنند.
نتايج يك تحقيق بر روي 500 نفر از دانشجويان تازه وارد يك دانشگاه نشان مي‌دهد كه افراد خوش‌بين پيش‌بيني مي‌كنند نمرات سال اول آنان بهتر از نمرات دوران دبيرستان خواهد بود. اين پيش‌بيني احتمالاً از آن‌جا ناشي مي‌شود كه انسان‌هاي خوش‌بين عليرغم شكست و ناكامي مايلند كه همچنان با انگيزه و اميدوار باقي بمانند.
همواره پيش‌بيني آنچه كه اتفاق مي‌افتد در ذهن ما در زندگي و روابط اجتماعي ما نيز مؤثر است. حالت اول: فرض كنيد در جمعي حاضر شده‌ايد و اين جملات را با خود مي‌گوييد: «من خيلي كسل كننده هستم»، «كسي مرا دوست ندارد»، «نمي‌توانم تاثير خوبي بر روي ديگران بگذارم»، و«نمي‌توانم دوست پيدا كنم». به خاطر بدبيني، احساس بي‌كفايتي و ترس از طرد شدن كمتر با ديگران مي‌جوشيد و به همين دليل نيز از طرف آن‌ها كمتر دعوت مي‌شويد. حتي شايد واقعيت را تحريف كنيد! مثل اين‌كه تصور ‌كنيد كه چون ديگران از شما خوششان نمي‌آيد، بي‌آن‌كه با شما همكلام شوند از كنارتان مي‌گذرند و توجهي به شما نمي‌كنند، و يا اين‌كه فكر ‌كنيد شخصي كه به شما خيره شده، گمان مي‌كند كه آدم غيرعادي و عجيب و غريبي هستيد. به هر حال گوشه‌گيري و در خود فرورفتگي به ندرت منجر به ايجاد رابطه‌ي دوستي منجر مي‌شود. اگر به دلايل فوق تصميم بگيريد كه از دوست‌يابي صرف نظر كنيد، اين امر دليل ديگري بر انزواطلبي، كمرويي و بدبيني شماست.
در حالت دوم، باز هم تصور كنيد كه در جمعي حضور يافته‌ايد و احساس دست پاچگي مي‌كنيد، در چنين شرايطي مدام اين جملات را با خود تكرار مي‌كنيد «خيلي از آدم‌ها در ابتدا عصبي هستند، سعي كن دوستانه رفتار كني»، «براي هر كسي ممكن است پيش بيايد كه از سوي عده‌اي پذيرفته نشود»، «لازم نيست كه خيلي كامل و بي‌نقص باشم. بهتر است نگراني و دلواپسي را كنار بگذارم» و «هر چه بيشتر تلاش كنم، بهتر رفتار خواهم كرد». اين طرز فكر در برقراري ارتباط و تقويت مهارت‌هاي كلامي در رابطه با ديگران به شما كمك مي‌كند. شايد الزاماً در آن مهماني دوستي پيدا نكنيد، اما احتمال اين‌كه اين طرز فكر و رفتار به يافتن دوست در شرايط ديگري منجر شود بسيار زياد است.
نوع افكار و انديشه‌هاي ما تاثير زيادي نيز بر روي هيجانات و امور شخصي ما دارند. افكار منفي با اخلاق و خلق و خوي بد و افسردگي مربوطند و افكار مثبت با احساسات خوب، شادي و خوشبختي؛ آزمايشات انجام شده نشان مي‌دهند كه تفكر درباره موقعيت‌هايي كه موجب شادي، غم يا خشم مي‌شوند باعث بيداري و برانگيختگي همين احساسات يا هيجانات خواهند بود. اگر براي زماني كوتاه، در حدود 20 دقيقه راجع به بدترين حرف‌ها يا كارهايي كه ديگران در مورد شما گفته يا انجام داده‌اند فكر كنيد و يا اين‌كه بدترين دوره زندگي‌تان و همين‌طور همه اشتباهات و خطاهايي را كه مرتكب شده‌ايد به ياد بياوريد، متوجه خواهيد شد كه چه احساس ناخوشايندي به شما دست مي‌دهد.
تفكر درباره‌ي امور منفي شما را به سوي افسردگي سوق مي‌دهد. افكار خشم‌آلود مانع آرامش گرديده و باعث مي‌شوند كه نقطه نظرات ديگران را درك نكرده و نتوانيد به شكلي معقول واكنش نشان دهيد. چنانچه اقدامي در جهت رفع و گذر از اين حالات ناخوشايند صورت نگيرد، افكار خشم‌آلود به راحتي باعث تنش گرديده، احساسات شما منقلب شده و خلق و خوي شما آشفته و مشوش مي‌گردد. نيز افكار ناخوشايند موجب بروز اضطراب، تفكر و احساس نياز به مواد اعتيادآور و توجه بيش از حد بر فقدان حامي و ياور و تشديد احساس تنهايي و زمينه‌ساز غم و اندوه مي‌شوند.
تغيير عادت منفي‌نگري، كمك بسياري به تغيير هيجانات و بهبود مسايل و مشكلات شخصي مي‌كند. بر اثر منفي‌بافي، نوميدي و بدبيني، همواره همه چيز را در هاله‌اي از بدي مي‌‌بينيد و به گونه‌اي عمل مي‌كنيد كه اين هيجان منفي بر اهداف‌تان نيز تاثير گذاشته و آن‌ها را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. هر چه منفي‌تر فكر كنيد احساس بدتري خواهيد داشت. افكار سالم و سازنده كمك مي‌كنند تا احساس خوبي داشته باشيد، ديد بهتري نسبت به مسايل پيدا كرده و به شيوه‌اي موثر و مناسب عمل كنيد .
خوش‌بيني و نيك‌انديشي شانس موفقيت شما را در كار و زندگي اجتماعي بالا مي‌برد. بيشتر تحقيقات خوش‌بيني و نيك‌انديشي را بزرگترين عامل موفقيت در رويارويي با شكست‌ها و زيان‌ها مي‌دانند. چرا كه خوش‌بيني باعث افزايش سلامت ذهني مي‌شود، در حالي كه بدبيني درست عكس آن عمل مي‌كند.
درمثال‌هاي زير، تفكرات مثبت و منفي در ارتباط با موضوعات مختلف ملاحظه مي‌شود:

ضعف‌ها، اشتباهات، شكست‌ها


تفكرات منفي

تفكرات مثبت

1- نمي‌توانم اين كار را انجام دهم. آنچه را كه انجام مي‌دهم، مطمئنا خيلي بد از آب در مي‌آيد.
2- خيلي عصبي هستم. اين كار هيچ وجه آن‌طور كه بايد انجام نمي‌شود.
3- مي‌بيني، اصلاً درست عمل نمي‌كنم.
4- مي‌دانم كه بدجوري كار را خراب مي‌كنم.
5- فقط اين را فهميدم كه از خودم يك احمق ساختم.
6- ديگر نمي‌خواهم تلاش كنم. نتوانستم اين كار را درست انجام دهم.
7- به اندازه كافي باهوش نيستم. همان بهتر كه كاري نكنم.
8- اين مورد (موضوع، كار) ثابت مي‌كند كه كاملاً نادان هستم.
9- چه فايده دارد؟ تسليم مي‌شوم.
10- هيچ كاري را نمي‌توانم درست انجام بدهم.

1- سعي مي‌كنم نهايت تلاشم را بكنم.
2- اگر موفق نشدي، باز هم سعي كن. اگر تسليم شوي، شكست مي‌خوري.
3- تكرار و تمرين موجب بهتر شدن كارها مي‌گردد.
4- لازم نيست كه خيلي عالي و بي‌نقص باشم. سعي مي‌كنم ياد بگيرم.
5- شايد اين تلاش نتيجه بدهد.
6- اشتباهات به مثابه پلكان يادگيري هستند كه بايد آن‌ها را طي كرد. مي‌خواهم سرم را بالا نگه دارم و از اشتباه كردن خجالت نكشم.
7- خوب! انگار اين روش نتيجه نمي‌دهد، اما مي‌توانم راه‌هاي ديگر را امتحان كنم.
8- چه كار ديگري مي‌توانم انجام دهم؟ (بررسي روش‌هاي ديگر)
9- اگر سعي كنم و تسليم نشوم، موفق مي‌شوم.

 

بدبيني در مورد زندگي و دنيا


تفكرات منفي

تفكرات مثبت

1-دنيا مثل جهنم است.
2- همه چيز بد و بدتر مي‌شود.
3- زندگي پوچ و بي‌معني است.
4- مشكلات يكي پس از ديگري مي‌آيند و هيچ‌وقت هم تمام نمي‌شوند.
5- زندگي مصيبت ا‌ست و گرفتاري و بعد از آن هم مردن.
6- زندگي عادلانه نيست.
7- آدم‌ها به خيلي چيزها اهميت نمي‌دهند.
8- انگيزه‌اي براي حركت به سوي آينده ندارم.
9- هيچ چيزي درست از كار در نمي‌آيد.
10- هيچ‌وقت آنچه را كه مي‌خواستم نداشته‌ام.

1- مشكلات هميشه وجود داشته است. همين‌طور ذكاوت و شهامت براي رويارويي با مشكلات و حل كردن آن‌ها.
2- اغلب مردم به طور نسبي خوب هستند.
3- زندگي آن چيزي است كه تو مي‌سازي.
4- يك برنده، همواره با كار و كوشش به سوي اهدافش به منظور دستيابي به اهدافش پيش مي‌رود.
5- آنچه را كه لازم است انجام مي‌دهم تا چيزهايي را كه مي‌خواهم به دست بياورم.

خشم و عصبانيت


تفكرات منفي

تفكرات مثبت

1- هميشه اخلاق بدي دارم.
2- نمي‌توانم خشم خود را كنترل كنم.
3- وقتي عصباني مي‌شوم، هيچ‌چيزي نمي‌تواند جلوي آن را بگيرد.
4- اصلاً صبور نيستم. هيچ‌وقت نبودم.
5- تمركز بيش از حد بر كشمكش و پرخاشگري.
6- حساسيت زياد نشان دادن در مورد اتفاقي كه باعث سرافكندگي و شرمساري شده يا درباره يك توهين.
7- نمي‌توانم آن شخص چاپلوس بي‌ارزش را تحمل كنم.
8- تفكر راجع به دشنام و توهين كه محركي است براي به خشم آمدن شما.
9- آن موضوع به شدت مرا ناراحت مي‌كند. فكر مي‌كنم كه او براي اين‌كه مرا عصباني كند اين كار را انجام داد.
10- نمي‌توانم از شرش خلاص شوم. چه جسارتي! واقعاً فكر‌ مي‌كند چه كاره است!

1- بداخلاقي فقط يك عادت است. اگر روي اين موضوع به طور جدي كار كنم مي‌توانم آن را تغيير دهم.
2- از حالا به بعد، هر وقت عصباني شدم قبل از آن‌كه به كار ديگري بپردازم، صبر مي‌كنم تا آرام شوم.
3- آن را د‌وست ندارم، اما تحمل مي‌كنم.
4- فايده‌اي ندار‌د كه به خاطر آنچه اتفاق افتاده است ناراحت شوم، چون نمي‌توانم آن را تغيير دهم.
5- بي‌فايده است كه تمام توجهم را روي اين موضوع بگذارم. فكر مي‌كنم بهتر است كه به يكي از دوستانم تلفن بزنم و به ديدن فيلمي برويم (اين كار باعث مي‌شود كه به جاي هدر دادن انرژي بر روي افكار يا اقدامات بيهوده، وقفه يا درنگي كه براي كسب آرامش و تمركز قوا لازم است فراهم شود).
6- خوب، حداقل حالا اين را مي‌دانم كه نبايد به او اعتماد كنم نتيجه‌گيري منطقي به جاي سرخوردگي ا‌ز يك تجربه‌ي تلخ.
7- گمان مي‌كنم بهتر است به يكي از دوستانم تلفن كنم و آنچه را كه در دل دارم بيرون بريزم.
8- بعداً، وقتي كه آرام شدم، تصميم مي‌گيرم كه به او چه بگويم.

انديشه‌هاي نادرست شما را به سمت مشكلات عاطفي و هيجاني سوق مي‌دهند و مانع از به وجود آمدن احساس آرامش، خشنودي و رويارويي سودمند با معضلات و مشكلات مي‌گردند. اشخاصي كه منفي باف و بدبين هستند عادت دارند، به جاي آن‌كه مشكلات را اموري عادي، قابل تحمل و قابل كنترل بدانند يا براي چيره شدن بر آن‌ها مبارزه كنند، غالباً واكنش‌هاي افراطي نشان داده و بسيار نامناسب عمل مي‌كنند. بدانديشي بيش از آنچه كه واقعيت شرايط دشوار زندگي نشان مي‌دهد موجبات نگراني را فراهم مي‌سازد.
براي پي بردن به افكار منفي بهترين راه نوشتن آن‌هاست. برخي ترجيح مي‌دهند كه آن‌ها ر‌ا بر روي نوار ضبط كنند. هر زمان كه متوجه اين گونه افكار شديد يا اين‌كه چنين به نظر مي‌رسيد كه يك سري افكار، دارند موجب بروز احساسات ناخوشايند در شما مي‌شوند، آن‌ها را يادداشت كنيد. سپس در هر ساعت، يك تا دو دقيقه را صرف مرور آنچه كه نوشته‌ايد بكنيد.
حداقل چهار بار در طول روز نوشته‌هايتان را دوباره‌خواني كنيد. اگر تنها يك يا دو بار به اين كار بپردازيد، ممكن است بسياري از آن‌ها را به دليل آن‌كه به صورت عادت درآمده و غيرارادي شده‌اند، فراموش كنيد. هنگامي كه خلق و خوي‌ شما بدتر مي‌شود روي افكارتان تمركز كنيد. حتي اگر گمان مي‌كنيد كه هيچ ارتباطي ميان هيجانات منفي شما با افكارتان وجود ندارد، با اين حال آن‌ها را يادداشت كنيد. هرگز در شرايطي كه خلق و خوي‌تان بر اثر تصورات منفي بدتر شده است به ارزيابي افكارتان نپردازيد! بلكه اين كار را با كمي درنگ و در زماني كه آرام‌تر هستيد انجام دهيد. وقتي كه عصباني،  افسرده يا هيجان‌زده نباشيد، بهتر مي‌توانيد انديشه‌هاي نادرست و آزاردهنده را تشخيص دهيد.
تغيير بدبيني و نگرش منفي مانند ديگر عادات بد، كار بسيار سختي است، اما غيرممكن نيست و شدني است. تنها با تلاش و تمرين و باز هم تمرين مي‌توان موفق شد. هر چه ذهن خود را بيشتر با تفكرات سازنده و خوش‌بينانه تقويت كنيد، احساس بهتري خواهيد داشت.
براي اين‌كه بتوانيد عادت بدبيني را از خود دور كنيد تلاش مداوم و درازمدت لازم است. پس از آن مي‌توانيد تحولي را كه در بينش، انديشه و احساسات شما به وجود مي‌آيد دريابيد، مي‌‌توانيد از زندگي لذت ببريد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 6:59 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

بلوغ جنسی زود رس در پسران

عواملى باعث بلوغ مى شوند که کاملا و به درستى براى ما شناخته نشده اند. یک محور مهم در بدن وجود دارد که ممکن است دربرگیرنده عوامل مربوط به بلوغ جنسى باشد که به نام محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز و غدد جنسى یا غدد فوق کلیوى, مورد توجه بسیار است. هیپوفیز هورمونهاى گنادوتروپین را ترشح مى کند و هیپوتالاموس هورمونهاى محرک هیپوفیز را مى سازد و آزاد مى کند و این مسیر هورمونى به غدد هدف یعنى غدد جنسى یا فوق کلیوى ختم مى شود. قبل از شروع بلوغ ترشحات هورمونى گنادوتروپین از هیپوفیز کم است ولى احتمالا تحت تإثیر غدد جنسى مردانه کنترل مى شود. براى اینکه در نمونه هاى تجربى و آزمایشگاهى دیده شده که اگر فرد مذکرى قبل از بلوغ اخته شود در واقع کنترل غدد جنسى بر هورمون گنادوتروپین کاهش یافته و سطح ((گنادوتروپین ها)) افزایش مى یابد. با شروع دوره بلوغ سطح هورمونهاى جنسى بخصوص در خواب اوج مى گیرد و بعد از اینکه دوره بلوغ شروع شد سطح هورمونهاى جنسى وFSH/LH در طول روز و بیدارى نیز افزایش مى یابد. آندروژنها نیز توسط غدد یاد شده ساخته مى شود.

تستوسترون یا هورمون جنسى مردانه در زندگى جنینى از حدود هفته هفتم حاملگى در غدد جنین مذکر شروع به ساخته شدن مى کند و ترشح آن افزایش مى یابد. ترشح و افزایش تستوسترون باعث تغییرات و شکل گیرى اعضاى تناسلى خارجى یک فرد مذکر مى شود. بلوغ در یک نوجوان مذکر با رویش مو در صورت, عقب رفتن خط رویش مو در پیشانى, وضعیت ظاهرى بدن و لگن و اندامها, رویش مو در زیر بغل و ناحیه زهار به طرف بالا و به شکل لوزى شروع مى شود. تغییر صدا نیز تقریبا در همین زمان اتفاق مى افتد. تمامى این فرآیندها از حدود 11, 12 سالگى شروع مى شوند و غالبا در یک دوره 5 ساله تکمیل مى شوند. البته سن شروع بلوغ و مراحل تکمیل آن در افراد مختلف متغیر است

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 1:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |