تبليغاتX
. . . Business Love . . .


. . . Business Love . . .

زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی

سواد عاطفي در ازدواج
يافتن همسر خوب مشكل است. اكثر مردم فهميده اند كه نظام قديمي سلطه گر / سلطه پذير، كه در آن معمولاً مرد ابتكار عمل را در دست مي گيرد و زن از او پيروي مي كند ، ديگر منسوخ شده است. يكي از مهم ترين دلايل اين امر آن است كه در پيوندهاي زناشويي قديمي ، نيازهاي عاطفي مرد حق تقدم داشتند و نيازهاي زن معمولاً درك نمي شدند و اگر درك مي شدند كودكانه تلقي گشته و مورد استهزاء قرار مي گرفتند و از آنها چشم پوشي مي شد. در نتيجه بعد از گذشت چند سال از ازدواج ( تقريباً 7 سال ) اكثر زنان قادر نبودند اين بي توجهي را تحمل كنند و طغيان مي كردند يا دچار نوميدي مي شدند.
امروزه هنوزهم افرادي كه قلبا اعتقاد به تساوي حقوق مرد و زن دارند اغلب به دام همان الگوهاي سنتي و قديم تبعيض آميز مي افتند. در روابط بين زنان و مردان ، مردان هنوز تمايل به برتري دارند ، در حالي كه زنان به سختي مي توانند از حقوق خويش دفاع كنند. زنها بايد آماده و مراقب باشند و دائم تلاش كنند تا بتوانند در رابطه زناشويي به حق و حقوقشان دست يابند و نيازهاي عاطفي خود را به طور همسان با مرد ارضا كنند.
آدمها در واقع ، در مورد نحوه برقراري رابطه با يكديگر دچار مشكل هستند. تعجبي ندارد كه خيلي از افراد به سادگي تسليم مي شوند و در تنهايي زندگي مي كنند. براي زن و شوهرهايي كه مي خواهند رابطه اي عادلانه مبتني بر تساوي حقوق با يكديگر داشته باشند، داشتن سواد عاطفي ضروري است.
آنها مي توانند بر پايه اصول زير با هم به زندگي بپردازند :
  • اعتقاد به حقوق مساوي در زندگي زناشويي 
  • توافق بر سر اين موضوع كه هيچ كس حق زورگويي ندارد   
  • تعهد به درستكاري و صداقت. 

برابري حقوق ، صداقت و توافق
توصيه من به زوجهايي كه مي خواهند رابطه اي بر پايه سواد عاطفي داشته باشند اين است كه هر چه زودتر توافقنامه اي بر اساس تساوي حقوق و صداقت برقرار سازند. در يك رابطه مبتني بر تعاون و همكاري :
هيچ يك از طرفين سعي نمي كند بر ديگري سلطه جويي كند ،
هيچ يك كاري برخلاف ميل ديگری انجام نمي دهد ،
هر کس هر چه مي خواهد با آرامش ومهرباني از ديگري طلب مي كند و
هر كس با همدلي و صميمت به نيازهاي ديگري گوش فرا مي دهد.
ضمانت اجرايي اين تعهدات آن است كه بر الگوهاي قديمي سلطه جويي ، دروغگويي ، و ايثارگري در راه ديگري غلبه كنيم. تغيير الگوهاي قديم كار ساده اي نيست ويك شبه امكان پذير نمي باشد؛ اما به محض آن كه اقدام به اين كار كرديد ، چنان نيرويي مي يابيد كه هر نوع رابطه اي ، خواه نو ، خواه قديمي را تقويت خواهد نمود. وقتي كه هر از چند گاه اشتباهات عاطفي رخ مي دهد ، معذرت خواهي ها و اصلاح رفتارها ، رابطه زناشويي را همچنان مستحكم و بانشاط باقي نگه مي دارد.

برابري حقوق
مساوات و برابري در زندگي زناشويي بر پايه اين عقيده قرار دارد كه زن و شوهر داراي حقوق يكسان هستند و بايد براي تحكيم وموفقيت رابطه خود به طور عادلانه با يكديگر همكاري كنند. اين عقيده كه زن و شوهر داراي حقوق مساوي هستند به اين معني نيست كه آنها نمي توانند با هم تفاوت داشته باشند. تساوي حقوق ، به ويژه در مورد زن و مرد ، كه از بسياري لحاظ با يكديگر تفاوت دارند ، به اين معني است كه تفاوتهاي آنها نبايد باعث آن شود كه يكي بر ديگري برتري يابد و بر او سلطه جويي كند.
همكاري عادلانه و مساوي زن و شوهر اصلاً به اين معنا نيست كه زن و شوهر بايد هر دوبه يك اندازه كار كنند و به يك اندازه حقوق بگيرند و كارهاي خانه را به طور مساوي بين خود تقسيم كنند. در رابطه زناشويي متكي بر سواد عاطفي ، مساوات به معني آن است كه زن و شوهر كارها را به گونه اي با هم تقسيم مي كنند كه هر دو از انجام سهم خود احساس رضايت كند. اگر يكي از طرفين نسبت به سهم خود ناراضي  باشد بايد اين آزادي را داشته باشد كه آن را بيان كند و با همكاري يكديگر به سمت توافقي عادلانه حركت كنند.

درستكاري و صداقت
صداقت مهم ترين توافقي است كه در يك رابطه انساني متعادل صورت مي گيرد. بي شك هيچ كس حاضر نيست در رابطه جدي خود با ديگران عدم صداقت ببيند. در حقيقت دو نفر كه به هم عشق مي ورزند ابداً نبايد به يكديگر دروغ بگويند. در مراسم رسمي ازدواج مشاهده مي كنيم كه طرفين را قسم مي دهند كه « در فقر يا ثروت ، در بيماري يا سلامت ، و در همه لحظات سخت  زندگي در كنار يكديگر باشيم و...» اما اين سوگندها شامل صداقت و راستگويي نمي شود. شايد به اين خاطر كه در اكثر روابط انساني ، حداقل يكي از طرفين قبلاً راجع به چيزي دروغ گفته است ؛ بعضي اوقات نيز هر دو در مورد موضوعي به همديگر دروغ گفته اند!
حتي در صادقانه ترين پيوندهاي انسانی، هميشه چيزي در پرده ابهام است و از ديگري مخفي نگه داشته مي شود. شايد زن هميشه اشتياق داشته است كه تعريف و تمجيد بيشتري راجع به ظاهر و قيافه اش بشنود ، اما شرم و حيا مانع از بازگويي اين نياز شده است؛ يا مرد شايد هيچ گاه عدم رضايت خود از رابطه جنسي با همسرش را با او در ميان نگذارد. حتي كوچكترين دروغ يا راز ، تأثير زيانباري بر رابطه دوستي يا زناشويي مي گذارد، زيرا ممكن است آغازي براي دروغگويي هاي بزرگتر بعدي باشد و بعد از مدتي طولاني ، موقعيت آن رابطه را به خطر بيندازد.
وقتي كه زن و شوهر بعد از سالها سعي مي كنند دروغها و رازهاي نهفته خود را براي يكديگر آشكار كنند ، آنگاه اسراري برملا مي شود كه به راستي مي تواند آنها را ناراحت كند؛ مثلاً برداشت پنهاني پول از حساب مشترك بدون گفتن به ديگري ، يا ناراحتي و عدم رضايت از نوع رابطه جنسي ، يا ظاهر و قيافه طرف مقابل يا هوش و استعداد او وغيره. به نظر من بهتر است موضوع آشكاركردن رازها در حضور شخص سوم مثل يك دوست مطمئن يا يك روانشناس انجام گيرد.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 6:53 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

  ازدواج اينترنتي

به دنبال شوهر اينترنتي:
با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر
دغدغه " فرهنگ بسته" را ندارم كه صبر كنم تا خواستگاري از در وارد شود.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم و از ميان هزاران جوان برومند ، با سواد ، هاي كلاس و با فرهنگ كه آنها هم، چون خودم به اينترنت وصل هستند ، دست به گزينش مي زنم و بهترين شوهر عالم را ( اگر وجود داشته باشد) براي خودم انتخاب مي كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم . پي ام هاي مختلف، مرا بمباران مي كنند. پسرهاي برومند ، با سواد و با فرهنگ، گويي در انتخاب من رقابت مي نمايند.
A s l؟
نمي دانم جواب كدام را بدهم . همه مستقيم سر اصل مطلب مي روند.
و سن و جنس و محل مرا مي خواهند. بعد هم ادعاها و مطالبي را اظهار مي كنند كه برايم صحت و سقم آن ها هميشه در پرده ابهام مي ماند!!!
 

 

به دنبال خانم اينترنتي:
من هم با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر دغدغه " فرهنگ بسته " را ندارم  كه در ارتباط يا شناسايي دختر دلخواهم جهت ازدواج مشكل داشته باشم. ديگر دامنه گزينشم به چند دختر آشناي همسايه، محل كار و تحصيل و فاميل محدود نيست.مي توانم از طريق كامپيوتر از ميان اين همه دختر برومند، باسواد و هاي كلاس ؛ دختر مناسب و مطلوبم را بيابم و با او ازدواج كنم.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم تا از ميان هزاران دختر برومند ، با سواد و با فرهنگ و هاي كلاس ؛ كه آنها هم چون خودم به اينترنت متصل هستند ؛ دست به گزينش بزنم و فهيم ترين همسر عالم را ( كه حتما وجود دارد) براي خودم انتخاب كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم. با پي ام هاي مختلف هر آي دي را كه نام دخترانه دارد بمباران مي كنم. ولي به ندرت جوابي مي دهند و يا اينكه با سئوالات كوتاه و پي در پي ، بي اعتمادي و شك خود را نسبت به من ابراز مي كنند. و بيشتر اوقات نمي توانم صحت مطالب و ادعاي خود را براي آنها اثبات كنم.
 
                           
 
وقتي شبكه ارتباطي و اطلاعاتي ما به گستردگي جهان مي شود، عمق شناسايي ما در اين وسعت عظيم تا چه اندازه كاهش مي يابد؟!
 چگونه مي توانيم در اين پهنه گسترده ؛ به شناسايي عميق مسئله اي و يا به لايه هاي پنهان موضوعي فكر كنيم؟!
 چگونه اسير سطحي نگري و ساده لوحي نشويم؟! خلاصه اينكه در ميان اين همه افراد كه فقط چند خطي از آنها مي خوانيم يا چند كلمه اي را مي شنويم ؛ چگونه روح و روان ؛ احساس و انديشه و رفتارشان را بشناسيم و باور كنيم؟!  آنهم در مهمترين انتخاب زندگي يعني همسر گزيني و ازدواج.- انتخابي كه در عالم واقعي هم با مشكل روبروست ؛ پس درعالم مجازي چه بايد كرد؟
اين مقاله به راه حلهاي احتمالي مي پردازد كه به زعم نويسنده مي تواند براي آنهايي كه به ازدواج اينترنتي مي انديشند ؛ مفيد باشد. براي روشن تر شدن بحث، به موضوع:
كسب اطلاعات از پسران و شناسايي آنها جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
مي پردازيم در مورد شناسايي دختران و كسب اطلاع از آنها جهت ازدواج ، نيز با كمي تفاوت به همين منوال است. اگر بازديد كنندگان عزيز سئوالي در رابطه با آن داشته باشند ، بنده در يادداشتي ديگر توضيح خواهم داد.
     

كسب اطلاعات و شناسايي پسران جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
 
2 نكته مهم آغازين:
1 -  اين فرايند صرفا جهت ازدواج اينترنتي پيشنهاد مي گردد و دوستيابي از اين طريق ( به علت مراعات نشدن بندهايي از اين فرايند) عوارض ناخواسته اي را به همراه دارد . (در واقع هر گردي گردو نيست).
2 – اگر مقاله با ديد بدبينانه اي تنظيم شده است، صرفا به خاطر اينست كه دوستان را متوجه اهميت موضوع و خطرات احتمالي آن نمائيم.
 
قدمهاي ذيل به ترتيب براي خانمهايي كه قصد ازداوج از طريق اينترنت را دارند توصيه مي گردد.
1 – با خودتان صادق باشيد و انگيزه شما صرفا كسب اطلاعات عميق در مورد همسر آينده اتان باشد ؛ نه سرگرمي
2 – زياد  اطلاعات بگيريد –  كم اطلاعات بدهيد.
با آي دي پسرانه بين نويسندگان وبلاگها و اتاق هاي گفتگو و ... رفته و  فرد مورد نظر را گزينش نمائيد.( در اين مرحله جنيست خود را روشن نكرده ، تا مشخص نمائيد كه ؛ قادر به ايجاد و ادامه  ارتباط ، با فرد مورد نظر خود از طريق افكارتان هستيد نه جنيسيت خود ) .
 به عنوان يك دوست اينترنتي ( بدون توجه به جنسيت ) اطلاعاتي را در مورد وي كسب كنيد. سن ؟ جنس ؟ تحصيللات ؟ محل سكونت ؟ رشته تحصيلي؟ شغل ؟ هدفش از چت كردن با با شما ؟ هدفش از ايجاد سايت و وبلاگ شخصي؟ فرهنگ و نژاد ؛ مذهب ؟ سرگرمي ها، نظرات سياسي، متاهل يا مجرد بودن؟ تعداد افراد خانواده ؟  شغل پدر ؟ شغل مادر؟ وضعيت مالي؟ تحصيلات افراد خانواده و برادران و خواهران؟ توضيح در مورد تخصص و شغلش با سئوال از جزئيات آن ؟ موسيقي دلخواهش؟ ميزان و ساعاتي كه كه به اينترنت وصل هست؟ و خلاصه هر آنچه كه به نظرتان براي آشنايي اوليه مفيد است؟
سعي كنيد در اين مرحله اطلاعات كمي از خودتان بدهيد يا بسيار خلاصه باشد. براي قدمهاي بعدي لازم است كه او از شما كمتر بداند. البته  براي تحكيم ارتباط  لازمست كه مقداري اطلاعات عام از خودتان بدهيد مثل تعداد خانوار ، سن ، رشته تحصيلي، مدرك ، تفريحات مورد علاقه ؛ ولي اطلاعات خاص از جمله نام محل تحصيل ، نام واقعي خودتان ، نام محل كار،  آدرس منزل ؛ همچنين عقايد مذهبي ، سياسي را در اين مرحله عنوان ننمائيد.( البته سئوال و جواب ها نبايد خشك و پشت سر هم باشد تا شك طرف مقابل را بر انگيزد. بلكه با ظرافت بايد مطرح شود.
 
3 –  با روشن ساختن جنسيت خود ، ساير سرنخهاي شناسايي وي را با ظرافت طلب كنيد. مثل آدرس سايت هاي محبوبش؟، آدرس وبلاگ يا سايت شخصي اش ؟ آي دي و آدرس ايميلش  و در صورت امكان ايميل و آي دي دوستان مورد تائيدش؟ و از او بخواهيد طي ايميل هايي، در مورد خودش مطالب جالب و اختصاصي را بنويسد. در اين مرحله مي توانيد نظر او را در مورد ازدواج بطور عام و ازدواج اينترنتي به طور خاص جويا شويد. سئوال بايد كلي باشد و به قصد و نظر خودتان در اين مورد اشاره نفرمائيد.
( بديهي است ،در هر مرحله از مراحل مذكور ؛ اگر فرد با پارامترهاي دلخواه شما تطابق نداشت يا قصد ازدواج ندارد ، فرايند ازدواج اينترنتي در مورد او به اتمام مي رسد.)
 
4 – به مطالعه ايميلهاي ارسالي ،  سايت ، وبلاگ و اشاراتي كه داشته است به طور عميق مي پردازيد و با ديد منتقدانه بررسي مي كنيد. ، پس از اين مي توانيد با افكار او چالش منطقي و علمي كنيد تا او بيشتر صحبت كند – كه اين مطلب به شناسايي او كمك خواهد كرد.
 
5 – با آي دي هاي ناشناس و پسرانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با سئوالاتي شبيه سئوالات بند 1 ، اولا درستي اطلاعات خود را چك كنيد ، ثانيا در يابيد آيا او با يك پسر هم به همان سرعت ارتباط مي گيرد و جواب سئوالاتش را مي دهد؟ ( نقش و تاثير جنيست خود را در ايجاد و ادامه اين ارتباط بررسي كنيد)
 
6 -  با آي دهاي ناشناس و دخترانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با دادن اطلاعات ديگر ، و گرفتن اطلاعات از او ، مطالبش را چك كنيد. در اينجا دختر ديگري باشيد و نظراتي مخالف نظرات واقعي خود بدهيد. آيا او همان پسر است و با همان افكار . يا چهره متفاوتي از خود ارائه مي دهد. ( ثبات و واقعيت مطالب وي را بررسي كنيد).
 
7 – با يك آي دي ناشناخته ديگر؛  سكس طلبي او را چك كنيد؛ از او آدرس چنين سايت هايي را بخواهيد يا با ارسال مطالب مسخره و عكسهايي با اين مضامين واكنش او را در اين رابطه بسنجيد. همچنين سن خود را سني اعلام كنيد كه خارج از وقت ازدواج است ( مثلا 10 تا 14 سال) و با او حرفهاي صميمانه و عاشقانه بگوئيد و از او قرار ملاقات حضوري در سطح شهر، منزل خود يا منزلش بگذاريد ؟ جواب مثبت او به اين قرار مي تواند ، او را در اين مرحله ، رد كند.
 
8 – با دو آي دي دخترانه در دو وقت متفاوت با او تماسي صميمانه و گرم بگيريد و در هر مورد از خود اطلاعات تقريبا متناقض و متضاد بدهيد و نظرش را جداگانه در مورد خودش و خودتان جويا شويد؟ آيا او به رنگ هر دختري در مي آيد. با آن آي دي هاي دخترانه و ناشناس بخواهيد ، كه شما دوست دختر او باشيد. پس از آن در روزي ديگر با آي دي اصلي خود از او تلويحا سئوال كنيد كه آيا او دوست دختري هم دارد. و اگر دارد چه وقت و چگونه آشنا شده است؟ اين مي تواند ميزان راستگويي يا دروغگويي او را تا حدي روشن نمايد.
9 – گاهي از چيزهايي كه بدتان مي آيد براي او به خوبي ياد كنيد و تعريف كنيد و به عكس از چيزهايي خوشتان مي آيد به بدي ياد نمائيد ، و نظر او را بطور غير محسوس در رابطه با نظراتتان جويا شويد. تا واكنش واقعي فرد را چك كنيد. ( تا مطمئن شويد او نقش بازي نمي كند و نظرات قطعي خود را ابراز كرده است)
 
10 – كم كم اطلاعات خاص از او بخواهيد. نام ، نام خانوادگي ، شماره شناسنامه ، تاريخ تولد ، نام پدر ، آدرس منزل ، شماره تلفن محل تحصيل ،كار ، منزل ،  و...، را از او بخواهيد و در اينترنت مشخصات او را جستجو كنيد. همچنين صحت مشخصات او را بررسي نمائيد.
 
11 – سعي كنيد به غير از خودتان حداقل يك نفرد ديگر كه داراي تجربه و علم لازم در اين مورد است ، از رابطه شما با خبر باشد و مشخصات بند 8 را پس از بررسي صحت آن ، به فرد امين خود بدهيد( اشخاص پيشنهادي : پدر ؛ مادر؛ خواهر يا برادر بزرگتر، معلم ؛ مشاور خانواده و ازدواج)
 
12 – به احساسهايش ، افكارش ، و رفتارش در خلال صحبت ها توجه نموده و به صورت جزئي و با مثال در رابطه با زندگيش سئوال نمائيد. و واكنش ها و سخنانش را با تمام صحبت ها و نوشته هاي قبلي او كه در آي دي ها متفاوت شما ، به شما گفته است  جمعبندي و آناليز نمائيد.
همچنين در مورد پروفايلش سئوالاتي بكنيد. چرا تكميل نكرديد؟ چرا اين آي دي را انتخاب كرديد؟ چرا عكس واقعي خود را در آن نگذاشته ايد؟ چرا به سرگرمي هاي خاصي علاقه داريد؟....
 
 
13– صحبت ازدواج را جدي تر مطرح كنيد. و نظرش را در مورد خود جويا شويد. آيا او مي تواند به شما اعتماد كند؟ آيا او به ازدواج با شما مي انديشد. آيا او مي تواند رسما جهت خواستگاري شما اقدام نمايد.( يك سئوال در اينجا مي تواند مطرح شود آيا او  دوست دارد كه با شما ازدواج كند يا در حال حاضر شما را  فقط به عنوان دوست انتخاب كرده است ؟– اگر قصد ازدواج را با شما ندارد يا مي گويد كه فعلا شرايط  ازدواج با شما را ندارد و در آينده اقدام خواهد كرد!؛  ازدواج اينترنتي شما در رابطه با او همين جا خاتمه مي يابد. بديهي است ادامه اين روند به اميد اينكه در آينده او به خواستگاري شما بيايد ، با شكست روبرو خواهد شد و سرخوردگي شما را به دنبال خواهد داشت.( سركه نقد به از حلواي نسيه است)
 
14 – نظر فرد را در مورد ملاقات حضوري وي با پدرتان ، برادرتان و خانواده اتان در منزل شما ، جويا شويد.( با اين مسئله او را چك كنيد تا چه اندازه جدي و مصمم است – در صورت مخالفت ؛ دلايل او را با ساير بهانه تراشي ها و دليل تراشي هايي كه از او به دست آوريد جمعبندي و تحليل نمائيد)
  
15 – از او در مورد فيلم هايي كه ديده ، كتابهايي كه خوانده ، ترانه هايي كه شنيده و اعتقاداتي كه دارد ، جزء به جزء بپرسيد و يادداشت كنيد و در مورد آنها اطلاعات بيشتري حاصل كنيد و در جلسات آينده ، از بخشهايي از كتابهايي كه خوانده سئوال كنيد و نظرش را در مورد آن جويا شويد.
16 – با متدهاي دروغ سنج ، دروغگويي او را چك كنيد ( مي توانيد با يك مشاور يا روانشناس در اين مورد مشورت نمائيد)
 
 
17 – براي قوي كردن بينش خود در رابطه با عشق ، ازدواج و راههاي آن ، حتما 3 جلد كتاب با عنوان " آيا تو آن گمشده ام هستي " را بخوانيد. اين كتاب از باراباس دلي آنجليس هست. مي توانيد اين كتاب را از انتشارات جيحون روبروي دانشگاه تهران تهيه فرمائيد. براي مطالعه تكميلي و بيشتر كتاب " عشق هرگز كافي نيست " مولف: تي آرن بك ؛ ترجمه : بداغچي را از همان انتشارات بخواهيد. اضافه شدن بينش شما در ازدواج ( چه اينترنتي ، چه غير اينترنتي) ، سوپاپ اطمينان خوبيست.  

18– هرگز در هيچكدام از مراحل ذكر شده با او قرار ملاقات حضوري نگذاريد. براي نشان دادن جديت  شما در مورد ازدواج اينترنتي؛ اولين ديدار بهتر است به صورت رسمي و با حضور خانواده هاي شما صورت بگيرد. 
 
19 – مراحل فوق نبايد پشت سر هم و سريع سپري شود  و به زمان نياز دارد ( پيشنهاد: حداقل طي شش ماه) اگر تمام اين مراحل با موفقيت طي شده است ،او مي تواند صرفا يك خواستگار بالقوه براي شما باشد. مسئله ازدواج را به صورت  صريح و شفاف  با او بيان نمائيد. و از او بخواهيد در مورد ازدواج با شما فكر كرده و جواب دهد. بديهي است در اين مورد، والدين شما در جريان بوده و در صورت موافقت وي مراسم رسمي و سنتي خواستگاري شروع مي شود. (‌ در اينجا تاكيد روي مراسم سنتي صرفا به خاطر اينست كه ارتباط مجازي شما به ارتباط واقعي و دقيق تري تبديل شوند و فرايند به صورت عميق تري دنبال شود)
 
20 – طي مراحل فوق به معناي شناخت فرد مذكور نمي باشد. لذا براي انتخاب او به همسري بايد شروع به بررسي و شناخت او در خارج از دنياي مجازي نمائيد كه خود بحث نسبتا مفصلي هست. در اين مورد اگر اطلاعات بيشتري لازم داريد مي توانيد به مراكز مشاوره مراجعه نمائيد.

نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:46 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

معناي ازدواج _ رابطه عشق و ازدواج
ازدواج نوعي رابطه است . اصولا زندگي يعني برقراري رابطه براي پاسخ گفتن به ضرورتها. در ازدواج ما دو نوع نياز را بايد برطرف كنيم 1- نياز جنسي كه خيلي مهم است 2- نياز روحي - رواني كه آن هم به نوبه خود مهم است البته ما نيازهاي مادي هم داريم كه بدون ازدواج هم قابل پاسخگويي است .
وقتي نياز جنسي ما به صورتي مكانيكي برطرف بشود ، نمي‌توانيم نام آن را ازدواج يا زندگي مشترك بگذاريم 0 چرا كه اين رابطه با خود ارضايي هيچ فرقي ندارد. تنها نوعي رابطه مكانيكي است . حتي مي توانم بگويم كه در برخي اوقات خود ارضايي، كه به هيچ وجه تجويز نمي شود ولي طبق آمار مراكز علمي ، بسياري  به اين شيوه ارضاء پناه مي‌برند، آرامش بيشتري به دنبال دارد . چراكه ما در ارضاء جنسي مكانيكي و پسيكولوژيك ، صدمه هم مي خوريم.چرا كه در اين خصوص رابطه ناهنجار است و در ضمن خيال مي كنيم مورد سوء استفاده قرار گرفته ايم.
پس انگيزه ما براي زندگي مشترك ارضاء دو نوع نياز است: نياز جنسي و نياز روحي- رواني.اما چرا ما مبتلاي به اين نيازها شده ايم ؟! نياز جنسي كه غريزي است و در سرشت ماست . ما نيازهاي روحي خود را به شكل هاي گوناگون  كسب مي كنيم . ما به اين نياز مبتلا مي شويم. در واقع وقتي احساس  دروني مي كنيم ، نياز به ايجاد رابطه داريم 0 در رابطه اي كه بيشتر واكنشي است . ممكن است رابطه جنسي را هم خرج رابطه روحي رواني  خود بكنيم ، ولي چيزي به دست نياوريم . يعني ارضاء خود را رها كنيم تا روانمان التيام يابد 0 تهي درون پر شود 0 خلأدرون از بين برود . ولي مي بينيم كه نمي شود 0 پناه بردن به بسياري از گروه ها و فرقه ها بخاطر رهايي از اين احساس خلأ و تنهايي و پوچي درون است.
بنابر اين وضعيت ما در رابطه با عشق مي تواند دوگونه  متصور بشود :
 1- وقتي كه احساس عاشقانه داريم
2- وقتي كه به واقع عاشق هستيم .
احساس عاشقانه داشتن براي همه ما دست مي دهد. نوعي فرار ازخلأ دروني است . مي خواهيم خود را فريب بدهيم. از اين رو احساس مي كنيم كه كسي را دوست داريم . به شدت هم دوست داريم . ولي وقتي به او بيش از حد  نزديك مي شويم ، از او مي گريزيم. مشكل ما خلأ دروني است . دنبال پاسخ هستيم ، ما تنها شكل آن را عوض كرده ايم.شكلي عاشقانه به آن داده ايم ، ولي اين يك رابطه عاشقانه نيست ؛ عاشق نمايانه است ؛ نوعي تلقين به نفس است ؛ نوعي فرار از احساس تنهايي  ، اجحاف و بي كسي.
ازدواج با عشق و بدون عشق !
ازدواج خالي از عشق ضايع است. اينچنين رابطه اي  تبديل مي شود به مشتي روابط خام و مكانيكي. تكرار روزان و شبان . تكرار بيگاري هاي اجتناب ناپذير. تكرار دلخوري ها و دلمردگي ها . تكرار فرارها و دغدغه ها 0 تكرار مصيبت ها و تعزيت ها . زندگي مشترك بدون جاذبه هاي عاشقانه چه از نوع اول و چه از نوع دوم ، به واقع تحمل ناپذير است . ولي ما بايد تحمل كنيم و بهاي آن را با سلامتي خود بپردازيم.اين بدهي ما به ذهنيتي است كه در آن جهالت و ناداني حكومت مي كند.
در اين صورت ، يكنواختي آن آزار دهنده است . تلاش بيهوده براي سرپا نگه داشتن آن آزار دهنده است .
نيروي حياتي ما را تحليل مي برد . ولي ما مي مانيم چرا كه راه ديگري در برابر خود نمي بينيم  . ديدگاه ونظرگاه ما محدود و بسته است . مي ترسيم.  ما براي رهايي از اضطراب و ترس ازدواج كرده ايم ! پس پر از ترس و وحشتيم. ازدواج نه تنها اين اضطراب و ترس را از بين نمي برد ، بلكه افزايش هم مي دهد .
ازدواج نه تنها احساس ايمني به ما نمي دهد ، بلكه اندك احساس ايمني ما را نابود هم مي كند . من به هيچ وجه با ازدواج مخالف نيستم . انسان براي داشتن زندگي مشترك در اين عالم هستي گذاشته است.
زن و مرد مكمل يكديگرند و در طراحي هستي بدين شكل روييده اند. ولي مي دانم كه چالش هاي عصبي آن ما را فرسوده مي كند . بهانه هايي كه براي تداوم آن داريم  عذاب آور است . سازگاري و تطبيق در آن دشواري زاست . با اين همه ما از سر ناچاري آن را ادامه مي دهيم ، چون مي خواهيم كه همراه با هنجار جامعه باشيم و مي ترسيم كه جامعه بر ما انگ و برچسب بگذارد . چرا كه بايد نياز جنسي خود را به صورتي مكانيكي ارضاء كنيم .
مي مانيم و مي پوسيم ! مي مانيم و استعدادهاي خود را تلف مي كنيم 0 مي مانيم و در جا مي زنيم .
نه ؛ وا پس مي رويم ! ازدواج وقتي از سر ناچاري است و مركز ثقل آن شهوت است ، تنها به معني پرداختن به جنسيت است ، ضايع كننده است 0 چرا كه دو طرف يكديگر را درك نمي كنند . رابطه جنسي آن هم صرفا براي تخليه « رواني » خويش نوعي ستم به خود است . دو    « تن » بدون درك هم جمع شده اند كه تازه معناي آن  هم جمع شدن نيست ، اين  نوعي « جمع نمايي » است كه در اصل تفرقه است 0 جهان هاي متفاوت ، راه هاي متفاوت ، جهت هاي متفاوت ، نگاه هاي متفاوت ، هدف هاي متفاوت ، سليقه هاي متفاوت ، و عقده هاي يكسان و زجرهاي غير متفاوت ! زجرهاي ما يكسان است ، چرا كه عقده هاي انسان هاي پسيكولوژيك و بيولوژيك كم و بيش  همانند است .
وقتي انسان ازدواج را « هدف » در نظر مي گيرد ، بايد بهاي نازل آن را هم بپردازد . بايد تسليم بشود.بايد دور از عشق و سرمستي و پرواز و سبكي و شور و شعف و نشاط و طرب زندگي كند  من اين را زندگي نمي دانم. اين نوعي شكنجه است كه آدمي به خاطر ناداني و جهالت و هم هويتي با گذشته موروثي به جان مي خرد و بهاي سنگينش را هم با فرسودگي و مرگ در هر لحظه مي پردازد . رنج و دردي كه همواره بايد تحمل كند . ازدواج و يا زندگي مشترك عبارات  با شكوهي هستند ، آن گاه كه دو نفر به هم بر مي آيند و در كنار هم احساس شادي و خوشي و سبكي و پرواز مي كنند .يعني زندگي طربناك ، همچنان كه ژرژ پنجم كرد ! پادشاه بريتانياي كبير ، پادشاهي انگليس را رها كرد كه با معشوقه خود « خانم سامپسون» زندگي كند. بخاطر يك زندگي عاشقانه دست از سلطنت برداشت و تا حدود صد سالگي نيز در كنار همسرش ماند ! ولي ما اين رابطه باشكوه را خراب مي كنيم يا به استقبال خرابي آن مي رويم ! چرا كه از آن هيچ چيز  جز رابطه جنسي ، آن هم كج و معوج ! - نمي دانيم 0 آن را خراب مي كنيم ؛ با انتظارهاي بيهوده ، با سبكسري هاي بچه گانه ، با نپختگي هاي كودكانه ، با باورهاي عتيق و با محاسبه هاي كوچك و مقايسه هاي بي ربط و چالش هاي بي جهت ! ما زندگي مشترك را به تكرار كليشه هاي خميازه آور تبديل مي كنيم و بعد از كسالت آن مي ناليم . ما براي زندگي مشترك تجربه كافي و وافي نداريم . اداي آن را در مي آوريم 0 مي خواهيم آن را در خانه همسر خود به دست آوريم. تاجري هستيم كه بدون دست مايه دست به تجارت زده ايم . عاقبت آن هم معلوم است: ورشكستگي آشكار يا پنهان ! همه اينها تحفه انسان پسيكولوژيك است براي يك زندگي به اصطلاح مشترك كه مي توانيم نام آن را بگذاريم «زندگي نامشترك» !
بسياري ازدواج مي كنند ولي از سر ناچاري و خود را ، يعني قابليت ها و استعداد هاي خود را  تباه مي كنند  .آنها گستره هاي ديگر را نديده اند . هر چه ديده اند و شنيده اند همين بوده است.   از اين رو فكر مي كنند كه راه ديگري در مقابل ندارند. به علاوه عشق هم به اين سادگي ها حادث نمي شود . منتظر آن هم نبايد بود . چرا كه انتظار باعث مي شود كه عشق از ما بگريزد. عشق مهمان ناخوانده است . مي آيد بدون آنكه در بزند . ما را آتش مي زند بدون آنكه صداي گامهايش را بشنويم . بنابر اين به نوعي رابطه بايد قانع بود و آن رابطه  جنسي است .
از اينجا مي توان نوع ديگري از رابطه را هم تعريف كرد . رابطه اي كه عاشقانه نيست ولي عاقلانه – عاشقانه است  . در اين رابطه حوزه  مغناطيسي انسان شدت مي گيرد . در اين حوزه دو انسان به هم جذب مي شوند . به نوعي نمي توانند از اين حوزه بگريزند . بدون شك جذبه جنسي و آسودگي خيال در آن نقش تعيين كننده دارد . دراين گونه از رابطه ، همزيستي به شكل شكوهمندي ادامه مي يابد.
 امارابطه عاقلانه – عاشقانه يعني چه ؟
رابطه عاقلانه – عاشقانه زندگي مشتركي است كه البته دور از تصاويري كه ما در ذهن داريم تحقق پيدا مي كند . در اين رابطه اگر محاسبه جايي نداشته باشد ، نوعي عشق تحقق پيدا مي كند .  اسم اين را مي گذارم « خودگرا »  درست مانند تولد بيولوژيك كه در آن انسان معصوم زاده  مي شود . اما پس از آن انسان بيولوژيك گرفتار دست خوردگي مي شود و پسيكولوژيك مي شود . در اين حالت عشق نمي تواند آن چنان جوانه بزند . چرا كه انسان پسيكولوژيك سرشاراز نفرت و كينه است . هرچند مي دانيم و مي بينيم كه در اين وضعيت نيز برخي« صاعقه عشق » مي شوند . به راستي« صاعقه عشق »! من نام اين را مي گذارم « صاعقه عشق » چرا كه ناگهان پديدار مي شود و درون شرطي انسان راخاكستر مي كند .  و از اين خاكستر جوهر اصيل انسان متبلور مي گردد و زاده مي شود .
خود ، من ، نفس ، مركز و هرچه در ذهن ما اخلال مي كند مي سوزد و ناپديد مي گردد . با اين حال عشق اولي يا خردگراست كه عموميت دارد و مي تواند انسان پسيكولوژيك را هم به مرزهاي دگرگوني فانكشنال بكشاند . در واقع عشق اول راهگشا  نيز هست .
عشق نوعي مراقبه دايم است . مراقبه اي كه ما را به وراي ذهن شرطي مي برد . در اين حالت ذهن ما همان است كه بوده ، يعني شرطي و برنامه ريزي شده است . ولي عشق در آن تحول و دگرگوني شگفتي ايجاد مي كند . پيوند ما رابا برنامه هاي ذهني و عقده ها مي برد . عشق قاتل چرك درون ماست. عشق قاتل همه محاسبه هاست . عشق قاتل انتظارها و سبكسري هاي ماست 0 عشق قاتل منيت هاست . بنابراين عشق نجات دهنده است .منجي ماست . انسان پسيكولوژيك و فانكشنال ،  هر دو در معرض حادثه عشق اول و دوم هستند . هر چند انسان فانكشنال بهتر در اين حوزه مغناطيسي قرار مي گيرد . چراكه سراسر نگاه ، توجه و مراقبه است . و ذهني كه مزاحمت ندارد و شكوه زيبايي را باهمه وجود حس مي كند.
عشق قاتل خود محوري هاست. آينه اي است كه جوهر ما را بر ما آشكار مي كند . جوهري كه غماز است. عشق قاتل همه است به جز معشوق . همه در برابر معشوق مي ميرند ؛ نه به كينه و نفرت و شكنجه ، نه ؛ از سر بي نيازي مي ميرند. عشق بشارت دهنده بي نيازي است . هنگامي كه عشق هست ، جهان و حتي همه عالم هستي از آن ماست . از اين رو حسادتي در كار نيست . آزمندي در كار نيست . با عشق ما همه چيز داريم ؛اما وابستگي نداريم .
عشق يعني توانگري 0 عشق يعني هيچ ! يعني « تهيت »0 يعني كوري و كري نسبت به جهان شرطي. عشق يعني معشوق و ديگر هيچ!
متأسفانه ممكن است كه ما پس از مدتي به وضعيت گذشته باز گرديم . و البته  باز مي گرديم ! باكي نيست . ولي اين حالت يكي از شگفتي هاي درون ما باقي مي ماند.با اين همه مي توانيم همچنان به عشق اول بينديشيم . عشقي كه من روي آن خيلي حساب مي كنم . عشق اول ، عشق واقعي زندگي ماست . مي تواند تكرار بشود . مي تواند هما ن جا كه هست بماند . انسان فانكشنال كه  دور از محاسبه و مقايسه و رقابت زندگي مي كند هميشه مستعد عشق اول و دوم است .
انسان فانكشنال كه افق ديد او  تميز و پاك است ، همواره مهياي پذيرش عشق اول و دوم است . عشق اول است كه كيفيتي انسان ساز دارد . هنر و زندگي را جلا مي دهد0 شادي را جاودان مي كند . بدون آنكه زيان هاي عشق دوم راد اشته باشد 0 عشق دوم همه چيز را خاكستر مي كند 0وادي جنون است .
عاشقم من برفن ديوانگي
مردم ازفرهنگي و فرزانگي
عشق اول سازنده است . انسان فانكشنال را در مسير سازندگي نگه مي دارد . بيشتر به درد جامعه مي خورد. از اين روست كه مي تواند گرماي عشق دوم را هم داشته باشد ، ولي خسارت هاي عشق دوم را نداشته باشد . اين كه مي گويم « خسارت » ، به خاطر اين است كه در هر حال ما بايد در جامعه زندگي كنيم . از اين رو عشق دوم ويران كننده جامعه است . همه هنجارها را به هم مي ريزد . رو به درون دارد. اما عشق اول رو به بيرون هم دارد . از ضرورت ها غافل نيست . با اين همه اين اتفاق ( ورود عشق دوم ) ممكن است هر لحظه از نو رخ دهد .
عشق اول داراي جاذبه جنسي است كه تكراري خوشگوار دارد . همراهي با طرفي كه همرأي و همساز و همدم و همدل و همراه و همكوش و همفكر وهمكيش و همسان و همتا و همبود و همشد وهمخواه شماست . اين عشق داوم دارد . عشق دوم اغلب بي دوام است . صاعقه وار مي آيد و صاعقه وار مي رود. همه ما منتظر عشق دوم هستيم ؛ از اين روست كه عشق اول را كه واقعي تر و ممكن تر و محتمل تر است از دست مي دهيم ! بيداري ما ضامن ادراك ورود عشق اول و خردگر است . 
اين بيداري را پاس بداريم . عشق اول هميشه در نزديكي ما لنگر انداخته است . هميشه منتظر ماست . ورودش را در هر لحظه خوش آمد بگوييم .
نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:32 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود؟؟؟
من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما ماهیگیری را یاد بدهم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید .
نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:
1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.
2 - سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:
نظر شما در مورد حجاب چیست؟
- شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟
- شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟
- میعارهای شما برای ازدواج چیست؟
- شما چه نقشی برای زن در خانواده ، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟
چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد
3 - به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.
شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟
آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟
آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟
آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟
آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟
آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟
آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟
آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟
آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟
آیا یک آقا یا یک خانم پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟
آیا برای یک خانم دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟
آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟
و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.
(این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)
4- حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.
 
بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:
 
الف) سئوالات در خصوص مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد
مثلا شغلش، تحصیلاتش، وظایف دوستی و خانوادگی که به گردن داشته و .....
یعنی ما نمی پرسیم آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه ، ما سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم که در صددیم که آیا فرد مسئولیت پذیر بوده است یا نه ؟
مثلا:
شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟
آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به زور از شما می خواستند؟ رفتار همکارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)
 
ب ) سئوالتی در مورد ثبات فکری و احساسی فرد
مثلا:
با سئوالتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای 27 ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد حداقل 7 سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی والدینی که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممکن است این فرد 7 سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات هست. چون داشته هایش برای ما مهم نیست ، بلکه گذران عمرش و ثباتش در کار و زندگیش برای ما مهم هست)
- کسی که معلوم نیست جوانی خود را چه کرده ، نه تحصیلاتش مشخصه، نه سرمایه اش و نه هنر و تخصصش ، این نقطه منفی در ثبات اوست.
- همچنین سئوال از رابطه های عاطفی او به طور مشخص مهم هست. آیا او دوست پسر یا دختری داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در این رابطه ها پیش رفته است؟ و....،
 
ج ) انعطاف پذیری
این بند هم بسیار مهم هست، ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان خاصیت لاستیکی و کششی دارد و حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش هست.
به این سئوال توجه کنید:
اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت 18 برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به میهمانی ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟
نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم هست نه خود جواب.
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف هست)
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف هست)
در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید:
باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت داره؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی او چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب و جوابی شبیه این:
به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم ، لذا تا ساعت
18 که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم.
( فراموش نکنید اینها مثال هستند، شما می توانید مسائل دیگری را طرح کنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است)
نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...هست. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.
 
د) تقسیم وظایف و نقش زن و مرد
شما می توانید با مثالهایی کارهایی را که در خانواده هست را مطرح کنید و از طرفتون بخواهید بگوید چه کسی این کارها را باید انجام دهد. خرید، تصمیم گیری، کارهای منزل ، نگهداری بچه ، ادامه تحصیل، تفریحات و ....
 
هـ) مسائل اقتصادی خانواده
این بند هم باید با سئوالات ریز و جزئی همراه باشد. مثلا میزان خرجی که برای جشن عروسی در نظر دارید و نوع تالار آن را مشخص کنید؟ محل مسکونی چگونه است ، کجاست؟ مشترک هست ؟ شخصی هست؟ اجاره ای هست؟ موقعیت جغرافیایی آن ؟
درآمدهای زن و مرد چگونه در خانواده هزینه می شود؟ تصمیم گیرنده کیست؟
 
و) میزان استقلال یا وابستگی فرد
مثالهایی فرضی بزنید که مثلا شما دوست دارید در شهر دیگری زندگی کنید، نظر او را جویا شوید؟
سئوالهای فرضی مطرح کنید که مادر و پدر شما یا مادر و پدر وی توصیه ای به شما دارند، شما باید چگونه با آنها برخورد کنید.
یا سئوالهایی از این قبیل: فکر می کنید هر چند روز یکبار باید به خانواده هایمان یا اقوام خود سر بزنیم؟
یا سئوالهایی از این دست که آیا پس از ازدواج مسافرت یا تفریح یکی از همسران بدون طرف دیگر به همراه دوست را می پذیرید؟ چند بار در سال یا ماه؟
 
ز) صفات شخصی و روانی:
افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجی، کج خلقی، تنهایی، ترس ها، سابقه های بستری و درمان و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند.
همچنین صفاتی مثل خسیس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بی خیال (اجتماعی بودن )، منزوی و بی علاقه به تفریح، (اهل تفکر و مطالعه بودن)، پیگیر بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گیر نبودن)و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را که در پرانتز قرار دادم بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.
 
ح) مسائل اعتقادی و اخلاقی:
این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب و ریز بررسی کنید که فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب که توضیح دادم.
این سئوال را دقت کنید:
آیا وقتی ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داریم و رفتار خوبی داریم ، حتما باید دقیقا نمازمان را هم سروقت بخوانیم، حالا اگر نخواندیم مشکلی پیش می آید؟
آیا آرایش خانم بیرون از منزل مشکلی ایجاد می کند؟
آیا شما هم با این موافقید که خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرانشان اجازه بگیرند؟
چه وقت می شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتی چیه؟ چند تا مثال از دروغهای مصلحتی؟
 
ط) دوستان
اگر بتوانید از طریق سئوال یا تحقیق بر دوستان فرد احاطه پیدا کنید و مورد شناسایی قرار دهید ، مسائل زیادی در مورد همسر آینده خود متوجه خواهید شد.
سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)
با کدام دوستت صمیمی هستید و او چه خصوصیت جالی داره؟( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)
با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ، یا خوشت نمی آید، چه صفاتی داره؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)
 
ی) خانواده فرد
سئوالات دقیق از خصیصه های مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصیلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان دیگر خانواده که ازدواج کرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههای آنها با خانواده و ...، هم به شناسایی شما نسبت به این خانواده بیشتر کمک می کند.
ک) بیماریهای جسمی، معلولیت ها و .... در فرد و خانواده اشان
این مورد باید مستقیم سئوال شود. خیلی ها در جلسات شناسایی دروغ نمی گویند، اما ملزم به این نیست که همه چیز را بگویند. مثلا اگر بپرسی شمابیماری مزمن یا حادی داشته ای؟ جواب صحیح می دهند، اما اگر نپرسی ضرورتی برای توضیح این موارد در خود نمی بینند.
( البته اگر سلامتی جسمی همسر آینده اتان در تصمیم گیری اتان موثر هست)
 
ل) برنامه تفریحات، سرگرمی و برنامه ها برای ارتباطات درون خانواده
شما باید متوجه بشوید همسر آینده شما، خانواده را فدای کار می کند، یا کار را فدای تفریحات و خوشگذارنی می کند یا ....
سئوال در مورد تفریحات قبلی او نیز به شما نموداری از روش او را ارائه می دهد.
 
م ) و سئوالات زیادی در مورد هر یک از معیارهای ازدواج که به صورت عینی و دقیق و انعطاف پذیر و شفاف طرح شود را می توان مطرح کرد. هماطور که قبلا گفته بودم، باید مفاهیم تئوری و زیر بنایی معیارهای ازدواج را خوب بشناسید تا خوب بتوانید بر اساس آن نسبت به فرد مقابل خود شناسایی حاصل کنید، باز توصیه می کنم که مقالات وبسایت Aryamir.blogfa (business Love) را به دقت مطالعه فرمائید، مخصوصا مقاله « اگر چنین هستید، صبر کنید ازدواج نکنید» این بار این مقاله را از دیدگاه دیگری بخوانید.
از این دیدگاه بخوانید که بر اساس بندهای آن سئوالات عینی در بیاورید و متوجه شوید ، آیا همسر شما زمان ازدواجش فرا رسیده است، یا فردی هست از نظر احساس و فکری کودک و از نظر سنی بالغ)
نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:10 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد
1 - اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود ، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد. ( تنبلي و بي مسئوليتي)
2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)
3 – اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده ايد، علائق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.( عدم ثبات فكري، احساسي و رفتاري)
4 – اگر تصور مي كنيد ؛ افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد. (خطاي شناختي)
5 – اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)
6 – اگر در پي كسب لذت و علائق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد. (اصالت لذت، و عدم مسئوليت پذيري)
7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان بيني)
8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد. (عدم خودآگاهي)
9 – اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است. (عدم مديريت خود يا خود مديريتي)
10 – اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده ( خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگيتان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد. (مشكل در تقسيم وظايف و تعارض نقش ها)
11 – اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد. (‌عدم انعطاف پذيري لازم)
12 – اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند)، نمي باشيد. (عدم اگاهي اجتماعي)
13 – اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد ، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)
14 – اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً ، هيجانات شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد. (خود يا اگو ضعيف ، هوش هيجاني پائين)
15 – اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.( رفتار بي تعقل يا انعكاسي، مشكل در شيوه حل مسئله)
16 – اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل بي تفاوتي هست. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)
17- اگر در آينه نگاه ديگران، شما فردي غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه گير، پرخاشگر، دمدمي مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگين يا تكانشي ( كسي كه يكباره بدون مقدمه و از روي احساس دست به عملي مي زند و پيامدهاي آن را نمي سنجد) به نظر مي آئيد. (اختلال شخصيت)
18 – اگر فكر مي كنيد، از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين ، فقط و فقط يك شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي معنا شده و بايد بميريد يا تا آخر عمر مجرد بمانيد.( خطاي شناختي ، عدم كنترل احساس ، هوش هيجاني ضعيف)
19 – اگر بدون اينكه خود را دقيقاً‌ ارزيابي كنيد و بشناسيد ،‌دنبال همسر مناسب مي گرديد. (‌عدم شناخت خود)
20 – اگر وضعيت فعلي اتان راضي كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت ، اقدام به ازدواج مي كنيد. (مشكل در شيوه حل مسئله)
 
نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:1 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

«مهم‌تر از اين كه ازدواج كني يا نه، پاسخ اين سؤال است كه بداني چه كسي با چه كسي ازدواج ‌مي‌كند و محصول اين ممزوج چيست؟»
وقتي صحبت از ازدواج به ميان مي‌آيد اغلب با چند دسته سؤال روبرو مي‌شويم. سؤالاتي نظير اين كه با چه كسي ازدواج كنيم؟ چه وقت ازدواج كنيم؟ چرا ازدواج كنيم؟ اصلاً ازدواج كنيم يا نكنيم و ...

اما با وجود آن كه مي‌دانيم در هر ازدواجي خواهي نخواهي نوعي مزدوج شدن و يكي شدن هم در كار است، كمتر پيش مي‌آيد كه از خودمان بپرسيم نتيجه و محصول ازدواج ما چيست؟ اگر بخواهيم به نتيجه يا محصول ازدواج توجه داشته باشيم علاوه بر اين كه بايد خود و طرف مقابل‌مان را بشناسيم، بايد بتوانيم تصويري از نتيجه‌ي بودن‌مان در كنار همديگر نيز به دست آوريم. اما واقعيت اين است كه اكثر ما نه تنها چنين تصويري از نتيجه و محصول ازدواجماننداريم، بلكه حتي تصوير روشني از خودمان و از طرف مقابلمان هم نداريم و متأسفانه اين عدم شناخت از قديم تا به امروز همچنان تداوم دارد.


قديم‌تر‌ها ريش‌سفيدهاي فاميل، قول و قرارها را مي‌گذاشتند، صيغة عقد جاري مي‌شد، بله را مي‌گرفتند و طفلكي عروس و داماد، تازه چشمشان به جمال يكديگر روشن (و شايد هم تيره و تار) مي‌شد! مادر بزرگ، پدر بزرگ‌هايمان را مي‌گويم كه آش كشك خاله را به همين مفت و مسلمي، تا آخر توی حلقشان فرو مي‌كردند!



حتماً مي‌گوييد حالا وضعيت خيلي بهتر شده و دختر و پسرهاي جوان قبل از ازدواج همديگر را مي‌شناسند و با روحيات هم آشنا مي‌شوند. بله، الان تا بخواهيد دختر و پسرها مي‌دانند مال و اموال همسر آينده‌شان چقدر است؟ مارك لباس‌هايشان چيست؟ مادر و پدرشان چه كاره‌اند؟ بالا شهري‌اند يا پايين شهري؟ خانه و ماشين و ويلا و باغ و ... دارند يا نه؟ و الي آخر.


البته اگر كمي‌ با انصاف‌تر باشم بايد بگويم تعداد اندكي از رفتارها و واكنش‌هاي همديگر را هم مي‌شناسند! اما آمار طلاق و مشاجرات و متاركه‌ها به سادگي نشان مي‌دهد كه اين اندك، اصلاً كافي نيست و براي ازدواج نياز به شناخت بسيار عميق‌تري وجود دارد تا جايي كه بايد بتوانيم از همان ابتدا، نتيجه ازدواج‌مان با طرف مقابل را هم تا حدي كه امكانش هست حدس بزنيم. حداقل تا اين حد كه چه كسي با چه كسي ازدواج مي‌كند؟ و هر يك از طرفين چه ويژگي‌هايي دارد و چه هدف‌ها و مقاصدي را در زندگي دنبال مي‌كند؟


اما متأسفانه بيشتر انتخاب‌هاي ازدواج در اطراف ما به نوعي هستند كه مرا به ياد اين ماجرا مي‌اندازند: «روزي مردي در خيابان ديد ازدحام شده و شدت ازدحام به قدري است كه معلوم نمي‌شود چه خبر است و چه اتفاقي افتاده. پس جلو رفت و از مردي كه جلوتر از خود قرار داشت پرسيد: «ببخشيد آقا چه خبر است؟». آن مرد در حالي كه با فشار جمعيت جابه‌جا مي‌شد و بي‌اراده از يكسو به سوي ديگر هل داده مي‌شد گفت: «يك نفر كه معلوم نيست چه كسي است، بر سر يك نفر ديگر كه معلوم نيست چه كسي است، بلايي آورده كه معلوم نيست چه بلايي است؟».



خيلي از ازدواج‌هاي ما هم همين طورند. يعني يك نفر كه خودش نمي‌داند چه كسي است (و از خودشناسي بويي نبرده) با يك نفر ديگر كه معلوم نيست چه كسي است (يعني شناختي از او ندارد) ازدواج مي‌كند و در نتيجه محصول پيوند اين دو نفر هم محصولي است ناشناخته و غيرقابل پيش بيني.



البته برخلاف تصور عموم، محصول ازدواج تنها فرزندان نيست. محصول ازدواج يعني حاصل اثر و نفوذ آن دو روي يكديگر و نتيجه بودن و زندگي كردن آن دو نفر با همديگر.

به زبان ساده محصول ازدواج يعني اين كه ازدواج در نهايت بر روح و روان و جسم اين دو نفر چه تأثيري خواهد گذاشت؟ آيا باعث رشد و بهتر شدن و شكوفايي توانمندي‌ها و استعدادهاي آن دو خواهد شد يا بر عكس باعث تخريب، ضعيف شدن و هدر رفتن انرژي آنها مي‌شود. مثل زماني كه همة توان و انرژي در همسر، صرف حل كردن مسايل و گرفتاري‌هاي بين خودشان مي‌شود و در نتيجه ديگر انرژي‌اي باقي نمي‌ماند تا به مصرف رشد و بالندگي آنها در زندگي برسد. به همين دليل هر دختر و پسري قبل از ازدواج در درجة اول بايد خود و طرف مقابل خود را بهتر و بيشتر بشناسد.



بايد بدانند شباهت‌ها و تضادهايشان با هم در چه زمينه‌هايي است. هدف هر كدام در زندگي چيست و هر يك قصد دارد از چه راهي به مقصد خود برسد. به بيان ديگر بايد بتوانند تصور كنند اگر در كنار هم قرار گرفتند چه تعامل‌ها يا بده بستان‌هاي روحي - رواني مي‌تواند بين‌شان اتفاق بيفتد و چه داستان‌هايي با همديگر خواهند داشت. در نظر بگيريد همسفر بودن دو نفر كه يكي مي‌خواهد با هواپيما به بندرعباس برود و ديگري قصد دارد با قطار به مشهد سفر كند، چگونه خواهد بود؟



بنابراين پرسيدن اين سؤالات از خودمان قبل از ازدواج (و حتي گاه به گاه بعد از ازدواج) ضرورت دارد: من كي هستم؟ هدفم چيست؟ آيا هدف من و طرف مقابلم مشترك است؟ آيا ازدواج، ما را به هدف مشتركمان نزديك‌تر مي‌كند؟ و آيا من خود حقيقي طرف مقابلم را مي‌شناسم يا به چيزهايي مثل چهره، اندام، درآمد، تحصيلات، شغل، مقام، شهرت، وضع خانوادگي و نظير اينها قناعت كرده‌ام؟

چون واقعيت اين است كه بعد از ازدواج آنچه بين زن و شوهر جريان پيدا مي‌كند مربوط به خود حقيقي آنهاست و ديري نمي‌گذرد كه هر دو متوجه مي‌شوند همديگر را نشناخته‌اند و انگار دارند با كسي زندگي مي‌كنند كه تنها مشخصات شناسنامه‌اي و ظاهري‌اش را مي‌دانند!



بنابراين لازم است حداقل اين چيزها را در باره همسر خود بدانيم: خواسته‌ها و هدف‌هاي او در زندگي، خصوصيات و ويژگي‌هاي اخلاقي، طرز عملكرد او در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف (مثلاً در شادي، ناراحتي، خشم، ناكامي، داغ‌داري و...). بهتر است خانواده و ميزان دلبستگي‌ها و وابستگي‌هايش را هم مدنظر داشته باشيم (بعضي‌ها نوعي چسبندگي به خانواده‌هايشان دارند كه باعث مي‌شود نتوانند نقش همسري‌شان را به خوبي ايفا كنند). ضمناً بايد رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي او را هم با خود مقايسه كنيم، چنين شناخت‌هايي با معاشرت‌هاي كنترل شده و هدف‌دار، با تحقيق و پرسيدن سؤالات دقيق (و پرده بردار!) از اطرافيان صادق و با مشورت گرفتن از افراد ذي‌صلاح و با تجربه تا حد زيادي كسب مي‌شود. البته در شناخت صحيح خود ما و شرطي شدگي‌هاي ما هم دخيل‌اند. نبايد تحت تلقين ديگران تنها به ظاهر بچسبيم و خود را فريب دهيم. شناخت بايد براساس خصوصيات پايدارتر هر دو طرف باشد نه براساس چيزهاي مقطعي و گذرا.



حالا ببينيم چگونه مي‌توانيم محصول اين ممزوج را بشناسيم؟


ممزوج يعني آميختگي. اگرچه به برقراري رابطه جنسي هم آميزش اطلاق مي‌شود اما به نظرم درست نيست كه ظاهري‌ترين بعد آميزش را همه‌ي محصول زوجيت در نظر بگيريم. خداوند در قرآن مجيد مي‌فرمايد «همه چيز را زوج آفريديم». حيوانات، گياهان، ذرات ريز‌اتم و خيلي چيزهاي ديگر را كه هنوز قادر به درك و كشف آنها نشده‌ايم. همه‌ي زوجيت‌ها محصولاتي رو به كمال و رشدند. در اين صورت محصول ازدواج دو انسان نيز حتماً بايد چيزي رو به كمال و رشد يافته باشد. آميختگي اين دو، بايد اقلاً از تك‌تك آنها رشد‌يافته‌تر باشد، اقلاً بايد در كنار هم استعدادها و توانمندي‌هاي دروني‌شان ‌شكوفا شده باشد تا حدي از آرامش و بستر مناسب براي رسيدن به هدف‌هاي اصيل‌شان فراهم شده باشد و همة اينها در سايه‌ي هم‌هدفي و همراهي پديد مي‌آيد. من محصول ازدواج بعضي‌ها را ديده‌ام: هيولايي با چنگال‌هاي تيز و خون آلود كه از مكيدن خون دو طرف جان مي‌گيرد و روز به روز آنها را زخمي‌تر و ضعيف‌تر مي‌كند! محصول ازدواج شما چيست؟!
مونا دیلمی ....      aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

ازدواج

نظر به اينكه ازدواج يك پيوند عاطفي است، حل و فصل اختلافات در آن در مقايسه با گرفتاريهاي شغلي، دوستي ها و رابطه با خويشاوندان بسيار دشوارتراست. همچنين با توجه به تغيير و تحولات دهه هاي اخير نگرش نسبت به خانواده و سازمان آن متحول گرديده و نياز به يادگيري مهارت هاي جديد در اين زمينه بوجود آمده است.
داشتن ارتباط سالم و در عين حال طولاني با ديگران ( همسر) كار دشواري است و نيازمند برقراري تعادل و توازن ميان فرد گرايي (من) و گروه گرايي (ما) است زيرا كشش از هر سو بسيار نيرومند است. از يك سو مي خواهيم جدا و مستقل باشيم و از حقوق فردي خود به بهتزين وجه بهره مند شويم و از سوي ديگر به برقراري ارتباط و دوستي با ديگران شديداً نيازمنديم و ناچار بايد به گروه و يا خانواده اي تعلق داشته باشيم. هنگامي كه زوج ها " تعادل " بين اين دو كشش را از دست بدهند، مشكلات زندگي شان آغاز خواهد شد.
نداشتن مهارتهاي لازم و طرز تلقي هاي مناسب روابط زن و شوهر را با مشكل روبرو مي سازد و اين در شرايطي است كه اگر قرار باشد زن و شوهر به هدفهاي علمي زندگي زناشويي ( انجام وظايف روزمره، اداره خانواده، اداره امور مالي، تربيت فرزندان و ... ) و هدفهاي عاطفي خود جامعه ي عمل بپوشند به آن نياز مبرم دارند. تحقق اين اهداف مستلزم روحيه ي همكاري در برنامه ريزي، تصميم گيري مشترك، تقسيم منطقي كار و اجراي موثر آن است.
از طرفي ازدواج در مرتبه دوم اهميت است، پديده اوليه بايد با عشق باشد تا بتوانند با هم باشيد. با هم بودن يك دوستي و يك مسئوليت است. وقتي دو نفر عاشق يكديگر باشند بايد از يكديگر مراقبت كنند براي ايجاد چنين مسئوليتي و مراقبتي به هيچ قانون و قاعده اي نياز نيست. هيچ قانوني قادر به ايجاد آن نيست. در بالاترين حد قانون مي تواند ساختارهاي تشريفاتي برشما تحميل كند كه عشق و دوستي شما را نابود خواهد كرد. ازدواج بايد حاصل عشق باشد نه بر عكس.
به علاوه زن و شوهر با پيش فرضها و تعصبات گوناگوني درباره موضوعات عاطفي و فعاليتهاي زندگي تن به ازدواج مي دهند. اين انتظارات اغلب در اوايل سالهاي زندگي و در دوران كودكي بوجود مي آيند كه توقعات ما را از همسرمان نشان مي دهند به علاوه ارتباطات فعلي زوجين و فرزندان اثر تعيين كننده اي در سلامت ازدواج دارد.
مطالعات نشان مي دهند كه ما بيشتر وقت خود را در محل كار صرف مي كنيم به طوري كه گويي از منزل فراري هستيم ( بخصوص در مورد مردان ) اوضاع در اغلب خانواده ها آشفته و به هم ريخته است. بدون شك آمارهاي طلاق نشان مي دهند كه ما در منزل هايمان در شرايط جنگ داخلي به سر مي بريم. پنجاه درصد ازدواج ها با طلاق پايان مي پذيرد ( البته در كشورهاي اروپايي و آمريكايي ) و بقيه نيز رضايت بخش نيست. امروزه اغلب زندگي ها كيفيت خود را از دست داده اند. براي انجام امور منزل مشاجره رخ مي دهد و مذاكرات به دعوا ختم مي شود. همكاري و مشاركت در كارها نتيجه بخش است و راهكار اين است كه مشاركت ديگران را جلب نمائيد و دور نمايي از نيازهاي آنها را در نظر داشته باشيد. گوش دادن به حرفهاي ديگران هميشه از ضروريات است. شما نميتوانيد به موفقيت دست يابيد يا مشكل ديگران را حل نمائيد مگر اينكه به دقت به صحبت هاي آنها گوش دهيد و نيازهاي آنها را درك كنيد.
چنلنچه شما زوجي هستيد كه مشكل يا مشكلاتي در ازدواجتان داشته باشيد احتمالاً يك يا چند مورد از شرايط زير شامل حال شما مي باشد :
  1. مهارتهاي زندگي : علاقه و هيجان عشق با آنكه محرك قدرتمندي براي زن و شوهر است تا به زندگي ادامه دهند، ولي اينگونه احساسات براي ادامه زندگي كافي نيست. امروزه ما نياز به خصوصيات و مهرتهايي داريم تا بتوانيم ازدواج مان را از ميان طوفانهاي زندگي به سلامت به مقصد برسانيم. مهارتهايي از نوع مهارتهاي ارتباطي، تغيير نگرشهاي قديم، مسائل جنسي، تربيت فرزندان و غيره را شامل مي شود.
  2. نديدن نكات مثبت: وقتي بين زن و شوهري سوء تفاهم هايي بوجود مي آيد بايد به چگونگي كار ذهن به هنگام افسردگي و عصبانيت توجه كرد. در اغلب موارد وقتي مأيوس هستيم دستگاه ذهن ما معناي رفتار ديگران را يا به درستي تفسير نمي كند و يا آن را به مبالغه گيري و تصويري منفي از آنها بوجود مي آورد، سپس همه چيز زندگي تيره و تار مي گردد. اين امكان پذير نيست كه همه چيز زندگي مشترك منفي باشد ما از نقاط مثبت زندگي غفلت مي كنيم.
  3. كم ديدن خود: گردن نهادن بي چون و چرا به دستورات و اوامر همسر به مفهوم ناديده انگاشتن شخصيت، هدف ها و نيازهاي خويش است. تن دادن به حمايت يك منبع قدرت يعني اعتراف به ضعف، ناتواني و نيازمند بودن. از اين رو هيچ انساني آنقدر وارسته نيست كه ناتواني ديگري را ببيند و از آن سوء استفاده نكند.

با دلي زخم خورده و بي پناه به دنبال يافتن عشق مي گردم، اما بيش از آنكه عشق ببينم، عشق ورزيدم. آنچه به من دادند، خيلي كم رنگ و ساده بود، اما من شتاب زده و حريصانه بخشيدم فلبم را احساسم را، حتي وجودم را تا شايد پاسخي دو چندان بگيرم، ولي نشد. آنچه را كه مي خواستم نيافتم.
درخواستها و توقعات زن و شوهر مي بايست تا حدود زيادي تعادل داشته باشد. چنانچه شما بخاطر ملاحظاتي و ياد خود كم بيني اجازه مي دهيد مرتباً همسرتان از شما درخواستهايي داشته باشد به احتمال زياد از ازدواج شما به مشكل برخواهد خورد. قبول و انجام درخواستهاي همسر مي بايست دو طرفه باشد.

  1. مهارتهاي ارتباطي: زن و شوهر با دهها تصميم گيري كوچك و بزرگ روبرو هستند. تقسيم وظايف، مسائل دخل و خرج خانواده، ارتباط با خويشان زن يا مرد، انتخاب محل زندگي، داشتن فرزند، تربيت فرزند و ... وجود ارتباط مناسب اتخاذ اين قبيل تصميمات را تسهيل مي كند. سبك گفتگو يا آداب صحبت آموختني است. با قدري تمرين مي توان سبك گفتگو را تغيير داد. زنان و مردان تفاوت زيادي در صحبت كردن دارند. به نظر مي رسد مردان و زنان نه تنها در زمان گوش دادن بلكه هيچ گاه در روابطشان درست عمل نمي كنند. شما مي بينيد كه عدم توانايي در برقراري ارتباط، يكي از دلايل شكست بسياري از روابط و از دواج ها است. شنونده خوب نبودن، يكي از دلايل اصلي جدايي بين زن و مرد است.
  2. تفاوتهاي شخصيتي: بسياري از برخوردهاي زن و شوهر ناشي از تفاوتهاي شخصيتي زن و شوهر است. يكي يا عينك شفاف به حوادث مي نگرد و ديگري با عينك تيره و سياه. شخصيت مستقل پيشنهاد كمك را نشانه تحقير مي داند و حال آنكه شخصيت وابسته آن را به حساب توجه و علاقه مي گذارد. انسان مستقل جدايي را مترادف آزادي مي داند و حال آنكه انسان وابسته جدايي را نشانه انزوا و تنها ماندن تلقي مي كند.
  3. منفي ديدن امور: يكي از موانع مهم بهبود در ازدواج هاي ناموفق تمايل زن و شوهر به اين است كه به شخصيت و رفتار يكديگر انواع و اقسام صفات منفي را نسبت مي دهند. ( خودخواه، متكبر، ظالم و ... ) و از كنار رفتارهاي مثبت بي تفاوت مي گذرند.
  4. نظام تفسيري: وقني انگاره هاي فكري ما در مورد مسائلي تركيب ميشود تشكيل يك نظام تفسيري يا قالب فكري را مي دهند. از اين پس ما با همين نظام تفسيري به دنيا نگاه مي كنيم. مردي كه از همسرش شكايت مي كند و او را بي احساس مي داند و يا زني كه معترض است شوهرش سلطه جويي مي كند هر يك با نظام تفسيري خود رفتارها را قضاوت مي كنند بدون اينكه انگاره هاي فكري خود را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند، چه بسا ممكن است برداشت هر يك از رفتار ديگري اشتباه باشد. بنابراين زن و مرد با يك نظام تفسيري از پيش تعيين شده وارد ازدواج مي شوند و تا زماني كه توسط خود و يا ديگري مورد سوال قرار نگيرند آن نظام فكري را حفظ مي كنند.
  5. معيارهاي مطلق گرايانه: نمونه متداول معيارهاي مطلق گرايانه را در تعليم و تربيت كودكان مشاهده مي كنيم. در اينجا اغلب زن و شوهر متكي به تجربيات گذشته خود هر كدام روشي را توصيه و پا فشاري مي كنند كه فقط اين روش درست است. در زمينه مسائل ديگر نيز چنين مي بينيم، مثل اينكه كودك چگونه تكاليفش را انجام دهد، پول توجيبي، اوقات فراغت، ارتباط با دوستان و غيره. معمولاً در اينگونه موارد نظرات متفاوتي وجود دارد. چنانچه زن و شوهر در اينگونه موارد به توافق نرسند مي بايست به مشاوره بپردازند.
  6. بروز ندادن احساسات: براي همسر خود وقت بگذاريد. يك ازدواج موفق وقتي محقق مي شود كه هر كدام از زوجين براي يكديگر وقت بگذارند و حرف دلشان را بزنند. اگر مي خواهيم عشق بوجود آيد براي آن بايد وقت و نيرو بگذاريم. بايد از خود محوريها خط بطلان كشيد به عبارتي تمام ابعاد " من " به " ما " تبديل مي شود. دريغ داشتن صميميت و بروز ندادن احساسات دروني ممكن است سالها ادامه يابد زيرا زن ( يا مرد ) پس از تلاش بسيار براي تشويق ديگري به برون ريزي احساسات و همدلي ممكن است فكر كند همسرش اصولاً آدم ساكتي است يا تودار است ولي در اصل همسر او يكي از اولين اصل پيمان زناشويي خود را كه همان صميميت است را نقص مي كند.
  7. به گفته مسترز و جانسون، محققين امور جنسي، آميزش صميمانه ترين شكل ارتباط بين زن و مرد است. بنابراين انتقادهاي اتاق خواب خيلي زود به ساير جنبه هاي زندگي زناشويي گسترش مي يابد. اما بر عكس آن هم صحيح است . روابط جنسي مي تواند آينه ي تمام نماي روابط خانوادگي باشد. بنابراين انتقادها و تضادهايي كه در ساير زمينه ها وجود دارد ممكن است به شكل انتقاد از روابط جنسي مطرح مي شود.
امروزه با پيشرفت علم تكنولوژي، دانش روانشناسي و پاتولوژي ازدواج نيز پيشرفت فراواني كرده است. زوج هاي مشكل دار با اطلاع از اين دانش توسط مراكز مشاوره مي توانند از مشكلات خود با خبر و در رفع آنها بكوشند و به بلاهايي كه نياكان، ما با آن مواجه بودند(سوختن و ساختن) دچار نشوند.
امیر حسین آریا ... aryamir.blogfa
نوشته شده در Wed 13 Feb 2008ساعت 13:41 توسط ... Amir hossein Arya ...| |