. . . Business Love . . .
زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی
برابري حقوق ، صداقت و توافق برابري حقوق با
دلي زخم خورده و بي پناه به دنبال يافتن عشق مي گردم، اما بيش از آنكه عشق
ببينم، عشق ورزيدم. آنچه به من دادند، خيلي كم رنگ و ساده بود، اما من
شتاب زده و حريصانه بخشيدم فلبم را احساسم را، حتي وجودم را تا شايد پاسخي
دو چندان بگيرم، ولي نشد. آنچه را كه مي خواستم نيافتم.
امروزه هنوزهم افرادي كه قلبا اعتقاد به تساوي حقوق مرد و زن دارند اغلب
به دام همان الگوهاي سنتي و قديم تبعيض آميز مي افتند. در روابط بين زنان
و مردان ، مردان هنوز تمايل به برتري دارند ، در حالي كه زنان به سختي مي
توانند از حقوق خويش دفاع كنند. زنها بايد آماده و مراقب باشند و دائم
تلاش كنند تا بتوانند در رابطه زناشويي به حق و حقوقشان دست يابند و
نيازهاي عاطفي خود را به طور همسان با مرد ارضا كنند.
آدمها در واقع ، در مورد نحوه برقراري رابطه با يكديگر دچار مشكل هستند.
تعجبي ندارد كه خيلي از افراد به سادگي تسليم مي شوند و در تنهايي زندگي
مي كنند. براي زن و شوهرهايي كه مي خواهند رابطه اي عادلانه مبتني بر
تساوي حقوق با يكديگر داشته باشند، داشتن سواد عاطفي ضروري است.
آنها مي توانند بر پايه اصول زير با هم به زندگي بپردازند :
توصيه من به زوجهايي كه مي خواهند رابطه اي بر پايه سواد عاطفي داشته
باشند اين است كه هر چه زودتر توافقنامه اي بر اساس تساوي حقوق و صداقت
برقرار سازند. در يك رابطه مبتني بر تعاون و همكاري :
هيچ يك از طرفين سعي نمي كند بر ديگري سلطه جويي كند ،
هيچ يك كاري برخلاف ميل ديگری انجام نمي دهد ،
هر کس هر چه مي خواهد با آرامش ومهرباني از ديگري طلب مي كند و
هر كس با همدلي و صميمت به نيازهاي ديگري گوش فرا مي دهد.
ضمانت اجرايي اين تعهدات آن است كه بر الگوهاي قديمي سلطه جويي ، دروغگويي
، و ايثارگري در راه ديگري غلبه كنيم. تغيير الگوهاي قديم كار ساده اي
نيست ويك شبه امكان پذير نمي باشد؛ اما به محض آن كه اقدام به اين كار
كرديد ، چنان نيرويي مي يابيد كه هر نوع رابطه اي ، خواه نو ، خواه قديمي
را تقويت خواهد نمود. وقتي كه هر از چند گاه اشتباهات عاطفي رخ مي دهد ،
معذرت خواهي ها و اصلاح رفتارها ، رابطه زناشويي را همچنان مستحكم و
بانشاط باقي نگه مي دارد.
مساوات و برابري در زندگي زناشويي بر پايه اين عقيده قرار دارد كه زن و
شوهر داراي حقوق يكسان هستند و بايد براي تحكيم وموفقيت رابطه خود به طور
عادلانه با يكديگر همكاري كنند. اين عقيده كه زن و شوهر داراي حقوق مساوي
هستند به اين معني نيست كه آنها نمي توانند با هم تفاوت داشته باشند.
تساوي حقوق ، به ويژه در مورد زن و مرد ، كه از بسياري لحاظ با يكديگر
تفاوت دارند ، به اين معني است كه تفاوتهاي آنها نبايد باعث آن شود كه يكي
بر ديگري برتري يابد و بر او سلطه جويي كند.
همكاري عادلانه و مساوي زن و شوهر اصلاً به اين معنا نيست كه زن و شوهر
بايد هر دوبه يك اندازه كار كنند و به يك اندازه حقوق بگيرند و كارهاي
خانه را به طور مساوي بين خود تقسيم كنند. در رابطه زناشويي متكي بر سواد
عاطفي ، مساوات به معني آن است كه زن و شوهر كارها را به گونه اي با هم
تقسيم مي كنند كه هر دو از انجام سهم خود احساس رضايت كند. اگر يكي از
طرفين نسبت به سهم خود ناراضي باشد بايد اين آزادي را داشته باشد كه آن
را بيان كند و با همكاري يكديگر به سمت توافقي عادلانه حركت كنند.
صداقت مهم ترين توافقي است كه در يك رابطه انساني متعادل صورت مي گيرد. بي
شك هيچ كس حاضر نيست در رابطه جدي خود با ديگران عدم صداقت ببيند. در
حقيقت دو نفر كه به هم عشق مي ورزند ابداً نبايد به يكديگر دروغ بگويند.
در مراسم رسمي ازدواج مشاهده مي كنيم كه طرفين را قسم مي دهند كه « در فقر
يا ثروت ، در بيماري يا سلامت ، و در همه لحظات سخت زندگي در كنار يكديگر
باشيم و...» اما اين سوگندها شامل صداقت و راستگويي نمي شود. شايد به اين
خاطر كه در اكثر روابط انساني ، حداقل يكي از طرفين قبلاً راجع به چيزي
دروغ گفته است ؛ بعضي اوقات نيز هر دو در مورد موضوعي به همديگر دروغ گفته
اند!
حتي در صادقانه ترين پيوندهاي انسانی، هميشه چيزي در پرده ابهام است و از
ديگري مخفي نگه داشته مي شود. شايد زن هميشه اشتياق داشته است كه تعريف و
تمجيد بيشتري راجع به ظاهر و قيافه اش بشنود ، اما شرم و حيا مانع از
بازگويي اين نياز شده است؛ يا مرد شايد هيچ گاه عدم رضايت خود از رابطه
جنسي با همسرش را با او در ميان نگذارد. حتي كوچكترين دروغ يا راز ، تأثير
زيانباري بر رابطه دوستي يا زناشويي مي گذارد، زيرا ممكن است آغازي براي
دروغگويي هاي بزرگتر بعدي باشد و بعد از مدتي طولاني ، موقعيت آن رابطه را
به خطر بيندازد.
وقتي كه زن و شوهر بعد از سالها سعي مي كنند دروغها و رازهاي نهفته خود را
براي يكديگر آشكار كنند ، آنگاه اسراري برملا مي شود كه به راستي مي تواند
آنها را ناراحت كند؛ مثلاً برداشت پنهاني پول از حساب مشترك بدون گفتن به
ديگري ، يا ناراحتي و عدم رضايت از نوع رابطه جنسي ، يا ظاهر و قيافه طرف
مقابل يا هوش و استعداد او وغيره. به نظر من بهتر است موضوع آشكاركردن
رازها در حضور شخص سوم مثل يك دوست مطمئن يا يك روانشناس انجام گيرد.



عاشقم من برفن ديوانگي


اما با وجود آن كه ميدانيم در هر ازدواجي خواهي نخواهي نوعي مزدوج شدن و
يكي شدن هم در كار است، كمتر پيش ميآيد كه از خودمان بپرسيم نتيجه و
محصول ازدواج ما چيست؟ اگر بخواهيم به نتيجه يا محصول ازدواج توجه داشته
باشيم علاوه بر اين كه بايد خود و طرف مقابلمان را بشناسيم، بايد بتوانيم
تصويري از نتيجهي بودنمان در كنار همديگر نيز به دست آوريم. اما واقعيت
اين است كه اكثر ما نه تنها چنين تصويري از نتيجه و محصول
ازدواجماننداريم، بلكه حتي تصوير روشني از خودمان و از طرف مقابلمان هم
نداريم و متأسفانه اين عدم شناخت از قديم تا به امروز همچنان تداوم دارد.
قديمترها ريشسفيدهاي فاميل، قول و قرارها را ميگذاشتند، صيغة عقد جاري
ميشد، بله را ميگرفتند و طفلكي عروس و داماد، تازه چشمشان به جمال
يكديگر روشن (و شايد هم تيره و تار) ميشد! مادر بزرگ، پدر بزرگهايمان را
ميگويم كه آش كشك خاله را به همين مفت و مسلمي، تا آخر توی حلقشان فرو
ميكردند!
حتماً ميگوييد حالا وضعيت خيلي بهتر شده و دختر و پسرهاي جوان قبل از
ازدواج همديگر را ميشناسند و با روحيات هم آشنا ميشوند. بله، الان تا
بخواهيد دختر و پسرها ميدانند مال و اموال همسر آيندهشان چقدر است؟ مارك
لباسهايشان چيست؟ مادر و پدرشان چه كارهاند؟ بالا شهرياند يا پايين
شهري؟ خانه و ماشين و ويلا و باغ و ... دارند يا نه؟ و الي آخر.
البته اگر كمي با انصافتر باشم بايد بگويم تعداد اندكي از رفتارها و
واكنشهاي همديگر را هم ميشناسند! اما آمار طلاق و مشاجرات و متاركهها
به سادگي نشان ميدهد كه اين اندك، اصلاً كافي نيست و براي ازدواج نياز به
شناخت بسيار عميقتري وجود دارد تا جايي كه بايد بتوانيم از همان ابتدا،
نتيجه ازدواجمان با طرف مقابل را هم تا حدي كه امكانش هست حدس بزنيم.
حداقل تا اين حد كه چه كسي با چه كسي ازدواج ميكند؟ و هر يك از طرفين چه
ويژگيهايي دارد و چه هدفها و مقاصدي را در زندگي دنبال ميكند؟
اما متأسفانه بيشتر انتخابهاي ازدواج در اطراف ما به نوعي هستند كه مرا
به ياد اين ماجرا مياندازند: «روزي مردي در خيابان ديد ازدحام شده و شدت
ازدحام به قدري است كه معلوم نميشود چه خبر است و چه اتفاقي افتاده. پس
جلو رفت و از مردي كه جلوتر از خود قرار داشت پرسيد: «ببخشيد آقا چه خبر
است؟». آن مرد در حالي كه با فشار جمعيت جابهجا ميشد و بياراده از يكسو
به سوي ديگر هل داده ميشد گفت: «يك نفر كه معلوم نيست چه كسي است، بر سر
يك نفر ديگر كه معلوم نيست چه كسي است، بلايي آورده كه معلوم نيست چه
بلايي است؟».
خيلي از ازدواجهاي ما هم همين طورند. يعني يك نفر كه خودش نميداند چه
كسي است (و از خودشناسي بويي نبرده) با يك نفر ديگر كه معلوم نيست چه كسي
است (يعني شناختي از او ندارد) ازدواج ميكند و در نتيجه محصول پيوند اين
دو نفر هم محصولي است ناشناخته و غيرقابل پيش بيني.
البته برخلاف تصور عموم، محصول ازدواج تنها فرزندان نيست. محصول ازدواج
يعني حاصل اثر و نفوذ آن دو روي يكديگر و نتيجه بودن و زندگي كردن آن دو
نفر با همديگر.
به زبان ساده محصول ازدواج يعني اين كه ازدواج در نهايت بر روح و روان و
جسم اين دو نفر چه تأثيري خواهد گذاشت؟ آيا باعث رشد و بهتر شدن و شكوفايي
توانمنديها و استعدادهاي آن دو خواهد شد يا بر عكس باعث تخريب، ضعيف شدن
و هدر رفتن انرژي آنها ميشود. مثل زماني كه همة توان و انرژي در همسر،
صرف حل كردن مسايل و گرفتاريهاي بين خودشان ميشود و در نتيجه ديگر
انرژياي باقي نميماند تا به مصرف رشد و بالندگي آنها در زندگي برسد. به
همين دليل هر دختر و پسري قبل از ازدواج در درجة اول بايد خود و طرف مقابل
خود را بهتر و بيشتر بشناسد.
بايد بدانند شباهتها و تضادهايشان با هم در چه زمينههايي است. هدف هر
كدام در زندگي چيست و هر يك قصد دارد از چه راهي به مقصد خود برسد. به
بيان ديگر بايد بتوانند تصور كنند اگر در كنار هم قرار گرفتند چه تعاملها
يا بده بستانهاي روحي - رواني ميتواند بينشان اتفاق بيفتد و چه
داستانهايي با همديگر خواهند داشت. در نظر بگيريد همسفر بودن دو نفر كه
يكي ميخواهد با هواپيما به بندرعباس برود و ديگري قصد دارد با قطار به
مشهد سفر كند، چگونه خواهد بود؟
بنابراين پرسيدن اين سؤالات از خودمان قبل از ازدواج (و حتي گاه به گاه
بعد از ازدواج) ضرورت دارد: من كي هستم؟ هدفم چيست؟ آيا هدف من و طرف
مقابلم مشترك است؟ آيا ازدواج، ما را به هدف مشتركمان نزديكتر ميكند؟ و
آيا من خود حقيقي طرف مقابلم را ميشناسم يا به چيزهايي مثل چهره، اندام،
درآمد، تحصيلات، شغل، مقام، شهرت، وضع خانوادگي و نظير اينها قناعت
كردهام؟
چون واقعيت اين است كه بعد از ازدواج آنچه بين زن و شوهر جريان پيدا
ميكند مربوط به خود حقيقي آنهاست و ديري نميگذرد كه هر دو متوجه ميشوند
همديگر را نشناختهاند و انگار دارند با كسي زندگي ميكنند كه تنها مشخصات
شناسنامهاي و ظاهرياش را ميدانند!
بنابراين لازم است حداقل اين چيزها را در باره همسر خود بدانيم: خواستهها
و هدفهاي او در زندگي، خصوصيات و ويژگيهاي اخلاقي، طرز عملكرد او در
شرايط و موقعيتهاي مختلف (مثلاً در شادي، ناراحتي، خشم، ناكامي، داغداري
و...). بهتر است خانواده و ميزان دلبستگيها و وابستگيهايش را هم مدنظر
داشته باشيم (بعضيها نوعي چسبندگي به خانوادههايشان دارند كه باعث
ميشود نتوانند نقش همسريشان را به خوبي ايفا كنند). ضمناً بايد رفتارهاي
اجتماعي و فرهنگي او را هم با خود مقايسه كنيم، چنين شناختهايي با
معاشرتهاي كنترل شده و هدفدار، با تحقيق و پرسيدن سؤالات دقيق (و پرده
بردار!) از اطرافيان صادق و با مشورت گرفتن از افراد ذيصلاح و با تجربه
تا حد زيادي كسب ميشود. البته در شناخت صحيح خود ما و شرطي شدگيهاي ما
هم دخيلاند. نبايد تحت تلقين ديگران تنها به ظاهر بچسبيم و خود را فريب
دهيم. شناخت بايد براساس خصوصيات پايدارتر هر دو طرف باشد نه براساس
چيزهاي مقطعي و گذرا.
حالا ببينيم چگونه ميتوانيم محصول اين ممزوج را بشناسيم؟
ممزوج يعني آميختگي. اگرچه به برقراري رابطه جنسي هم آميزش اطلاق ميشود
اما به نظرم درست نيست كه ظاهريترين بعد آميزش را همهي محصول زوجيت در
نظر بگيريم. خداوند در قرآن مجيد ميفرمايد «همه چيز را زوج آفريديم».
حيوانات، گياهان، ذرات ريزاتم و خيلي چيزهاي ديگر را كه هنوز قادر به درك
و كشف آنها نشدهايم. همهي زوجيتها محصولاتي رو به كمال و رشدند. در اين
صورت محصول ازدواج دو انسان نيز حتماً بايد چيزي رو به كمال و رشد يافته
باشد. آميختگي اين دو، بايد اقلاً از تكتك آنها رشديافتهتر باشد، اقلاً
بايد در كنار هم استعدادها و توانمنديهاي درونيشان شكوفا شده باشد تا
حدي از آرامش و بستر مناسب براي رسيدن به هدفهاي اصيلشان فراهم شده باشد
و همة اينها در سايهي همهدفي و همراهي پديد ميآيد. من محصول ازدواج
بعضيها را ديدهام: هيولايي با چنگالهاي تيز و خون آلود كه از مكيدن خون
دو طرف جان ميگيرد و روز به روز آنها را زخميتر و ضعيفتر ميكند! محصول
ازدواج شما چيست؟!
نظر به اينكه ازدواج يك پيوند عاطفي است، حل
و فصل اختلافات در آن در مقايسه با گرفتاريهاي شغلي، دوستي ها و رابطه با
خويشاوندان بسيار دشوارتراست. همچنين با توجه به تغيير و تحولات دهه هاي
اخير نگرش نسبت به خانواده و سازمان آن متحول گرديده و نياز به يادگيري
مهارت هاي جديد در اين زمينه بوجود آمده است.
داشتن ارتباط سالم و در عين حال طولاني با ديگران ( همسر) كار دشواري است
و نيازمند برقراري تعادل و توازن ميان فرد گرايي (من) و گروه گرايي (ما)
است زيرا كشش از هر سو بسيار نيرومند است. از يك سو مي خواهيم جدا و مستقل
باشيم و از حقوق فردي خود به بهتزين وجه بهره مند شويم و از سوي ديگر به
برقراري ارتباط و دوستي با ديگران شديداً نيازمنديم و ناچار بايد به گروه
و يا خانواده اي تعلق داشته باشيم. هنگامي كه زوج ها " تعادل " بين اين دو
كشش را از دست بدهند، مشكلات زندگي شان آغاز خواهد شد.
نداشتن مهارتهاي لازم و طرز تلقي هاي مناسب روابط زن و شوهر را با مشكل
روبرو مي سازد و اين در شرايطي است كه اگر قرار باشد زن و شوهر به هدفهاي
علمي زندگي زناشويي ( انجام وظايف روزمره، اداره خانواده، اداره امور
مالي، تربيت فرزندان و ... ) و هدفهاي عاطفي خود جامعه ي عمل بپوشند به آن
نياز مبرم دارند. تحقق اين اهداف مستلزم روحيه ي همكاري در برنامه ريزي،
تصميم گيري مشترك، تقسيم منطقي كار و اجراي موثر آن است.
از طرفي ازدواج در مرتبه دوم اهميت است، پديده اوليه بايد با عشق باشد تا
بتوانند با هم باشيد. با هم بودن يك دوستي و يك مسئوليت است. وقتي دو نفر
عاشق يكديگر باشند بايد از يكديگر مراقبت كنند براي ايجاد چنين مسئوليتي و
مراقبتي به هيچ قانون و قاعده اي نياز نيست. هيچ قانوني قادر به ايجاد آن
نيست. در بالاترين حد قانون مي تواند ساختارهاي تشريفاتي برشما تحميل كند
كه عشق و دوستي شما را نابود خواهد كرد. ازدواج بايد حاصل عشق باشد نه بر
عكس.
به علاوه زن و شوهر با پيش فرضها و تعصبات گوناگوني درباره موضوعات عاطفي
و فعاليتهاي زندگي تن به ازدواج مي دهند. اين انتظارات اغلب در اوايل
سالهاي زندگي و در دوران كودكي بوجود مي آيند كه توقعات ما را از همسرمان
نشان مي دهند به علاوه ارتباطات فعلي زوجين و فرزندان اثر تعيين كننده اي
در سلامت ازدواج دارد.
مطالعات نشان مي دهند كه ما بيشتر وقت خود را در محل كار صرف مي كنيم به
طوري كه گويي از منزل فراري هستيم ( بخصوص در مورد مردان ) اوضاع در اغلب
خانواده ها آشفته و به هم ريخته است. بدون شك آمارهاي طلاق نشان مي دهند
كه ما در منزل هايمان در شرايط جنگ داخلي به سر مي بريم. پنجاه درصد
ازدواج ها با طلاق پايان مي پذيرد ( البته در كشورهاي اروپايي و آمريكايي
) و بقيه نيز رضايت بخش نيست. امروزه اغلب زندگي ها كيفيت خود را از دست
داده اند. براي انجام امور منزل مشاجره رخ مي دهد و مذاكرات به دعوا ختم
مي شود. همكاري و مشاركت در كارها نتيجه بخش است و راهكار اين است كه
مشاركت ديگران را جلب نمائيد و دور نمايي از نيازهاي آنها را در نظر داشته
باشيد. گوش دادن به حرفهاي ديگران هميشه از ضروريات است. شما نميتوانيد به
موفقيت دست يابيد يا مشكل ديگران را حل نمائيد مگر اينكه به دقت به صحبت
هاي آنها گوش دهيد و نيازهاي آنها را درك كنيد.
چنلنچه شما زوجي هستيد كه مشكل يا مشكلاتي در ازدواجتان داشته باشيد
احتمالاً يك يا چند مورد از شرايط زير شامل حال شما مي باشد :
درخواستها و
توقعات زن و شوهر مي بايست تا حدود زيادي تعادل داشته باشد. چنانچه شما
بخاطر ملاحظاتي و ياد خود كم بيني اجازه مي دهيد مرتباً همسرتان از شما
درخواستهايي داشته باشد به احتمال زياد از ازدواج شما به مشكل برخواهد
خورد. قبول و انجام درخواستهاي همسر مي بايست دو طرفه باشد.

