. . . Business Love . . .
زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی
نظام سرمایه داری.صنعت فرهنگ و اجتماع مكتب فرانكفورت نامي است كه بر گروهي از روشنفكران آلماني و عمدتآ يهودي اطلاق مي شود كه در اوايل دهه 1920 در انجمن پژوهشهاي اجتماعي فرانكفورت شروع به همكاري كردند. شايد اين نام با كمي تسامح بر اين حلقه گذارده شده باشد چون بررسي آثار و تفكرات اعضاي اين حلقه نشان از علايق پژوهشي گسترده و پراكنده آنها دارد و همچنين اعضاي اين گروه با ظهور نازيسم از فرانكفورت به ساير كشورهاي اروپايي و عمدتآ ايالات متحده مهاجرت كردند اما شايد بتوان نقطه كانوني تفكرات اين دسته از انديشمندان را رويكرد انتقادي آنان نسبت به عقلانيت رسمي شده مدرن و دغدغه نسبت به آن دسته از ارزش هاي انساني دانست كه تحت سيطره پوزيتيسم در محاق رفته است. به اعتقاد مكتب فرانكفورت، پوزيتيويسم به عقلانيت ابزاري دامن زده است. عقلانيتي كه در آن وسايل تبديل به هدف شده اند. عقلانيتي كه در آن نگاه ارزشي به نگاهي عملگرايانه و سودجويانه بدل گشته است. عقلانيتي كه در آن ارزش علم به ايجاد شناخت نيست بلكه ارزش علم به توليد نتايج سودمند مادي و اقتصادي تقليل يافته است. ارزش انسان نه به آگاهي و تعالي او بلكه به ميزان منفعتي است كه ايجاد مي كند. شاید
شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید. اگر با نظریه تحیلی
عاملی"اریک برن" آشنا شوید ، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید
رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید.
در این نظریه شخصیت هر فردی از بخشهایی تشکیل شده است. ولی در هرفردی یکی
از این بخشها غالب هست ، لذا بیشتر کارهای فردی از بخش غالب سرچشمه می
گیرد. در ادامه به توضیح مفصل این سه بخش شخصیت می پردازیم. اریک برن می
گوید رفتارها ، افکار ، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف
شخصیت وی سرچشمه می گیرد. وی اجزاء شخصیت انسان را به 3 بخش تقسیم می کند. 1 – حالت من کودک child ego stage 2 – حالت من والــد parent ego stage 3 – حالت من بالــغ adult ego stage 1 – حالت من کودک child ego stage کودک به
هنگام به دنیا آمدن ،احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به
رفتارهایی در وی می شود . مثلا با گرسنه بودن، می گرید . و با تامین بودن
، می خندد.... و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در
افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد. این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر
، فکر یا بررسی جوانب ، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به
دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است. سه خاصیت کلی << حالت من کودک >> عبارت است از: 1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود. 2 – آینده را نمی بیند. 3 – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد. احساسات
منفی ، خلاقیت ، کنجکاوی ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس
کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که
هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. تمایلی به رعایت قیود اجتماعی ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و... ندارد. 2– حالت من والد در
سالهای اولیه کودکی ( مخصوصا 5 سال اول ) ، باید و نباید های زیادی از
طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود.این مجموعه عظیم از
وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد. و
در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.این بخش شخصیت ، مسئول خشک و
متعصب کارهای انضباطی فرد ، قانون مداری ، باید ها و نبایدها در افراد
مختلف است. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف ، یا بدون توجه به
تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور
به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند.
همانطور که بعدا خواهیم گفت 3 بخش شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار
اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در
هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا
حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد.
شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کاراست و کار
.و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک
نیروی نظامی مقید به تریبت و توالی خاصی هستند و هیچ انعطافی را در زندگی
نمی پذیرند. این افراد باید سر ساعت خاصی
بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.اضافه
کاری و غرق شدن در کارهای جدی چنان است که تفریح و سرگرمی خانواده ،
دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای
متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند. دیدن
خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه اتفاق
می افتد و البته آنها هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید. (
فراموش نکنید شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت
های زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش بر سایر بخشهای شخصیت
غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.) 3 – حالت من بالغ این
بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها و طرحهای
رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و
هماهنگی می دهد.این بخش شخصیت است که : 1- تجزیه و تحلیل می کند. 2- آینده نگری می کند. 3- میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند. 4- احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند. 5- فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست در
واقع شخصیت کامل انسانی ، شخصیتی هست که 3 بخش فوق ( کودک – والد – بالغ )
توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با
روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را
با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد.
اختلال شخصیت چیست؟
شخصیت میتواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری»
زمانی مطرح میشود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و
تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف
پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از
انعطافپذیری بهره میبرد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیتهایی
که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف
ناپذیری از خود بروز میدهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای
ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها» برای دریافت و تعبیر پاسخ به ادامه مطلب مراجه شود به
گفته خانم ميشلا مارزانو (Michela Marzan)، فيلسوف و جامعهشناس، تا سال
۲۰۰۲ سن متوسط اولين تماشاي فيلم پورنو در ميان نوجوانان، حدود ۱۳ سالگي
بود. امروزه امكان دسترسي به تصاوير پورنوگرافي از طريق اينترنت، اين سن
را در ميان نوجوانان باز هم پايينتر آورده است. يك
جوان ۲۶ ساله ميگويد در ميان اطرافيانش هيچكس را نميشناسد كه دوران
نوجواني و قبل از داشتن اولين تجربه جنسي، فيلم پورنو تماشا نكرده باشد. به
اعتقاد سرژ تيسرون (Serge Tisseron)، روانپزشك و روانكاو فرانسوي، تماشاي
فيلمهاي پورنو، امروزه روش جديدي براي عبور از دوران نوجواني به بزرگسالي
است. در
حال حاضر حمايت بيش از حد والدين از فرزندان نوجوانشان، موجب طولاني شدن
دوران نوجواني در آنان شده است. جوانان امروزي براي اينكه بتوانند مرز
مشخصي بين گذشته و آينده بكشند رفتاري از خود بروز ميدهند كه بيش از هر
چيز بر محور خشونت و سكس ميچرخد. پورنوگرافي مرز بين خشونت و سكس است. تماشاي
اين تصاوير به نوجوانان امكان ميدهد بگويند ديگر بزرگ شدهاند، به اين
دليل ساده كه تماشاي اين نوع تصاوير براي آنها ممنوع است و محتوايشان خاص
بزرگسالان است. تماشاي فيلمهاي پورنو، كه براي نوجوانان امروزي همچون مناسكي است كه بايد آنرا به جا آورد، شامل دو مرحله است. مرحله
اول وقتي است كه نوجوان فيلم پورنو را تماشا كرده و مرحله دوم زماني است
كه نوجوان در موقعيتي قرار ميگيرد كه ميتواند آنچه را ديده عيناً اجرا
كند. خطر واقعي فيلمهاي پورنو، ميتواند بروز اين تصور غلط در نوجوان
باشد كه آنچه ديده، الگوهاي درست روابط جنسي در زندگي واقعي هستند. جوان
۲۷ سالهاي ميگويد اولين تجارب جنسياش او را با تفاوت فاحشي بين آنچه
ديده و آنچه تجربه كرده بود مواجه كرده است. او ميافزايد، احساس سردرگمي
ميكردم چرا كه كارهايم، تاثيري كه در فيلمها ديده بودم را بر زنان
نميگذاشت. برخلاف آنچه در فيلمهاي پورنو ديده بودم، زناني كه با آنان
همبستر ميشدم به راحتي هنرپيشههاي فيلم، ارضا نميشدند و اين موجب ميشد
تصور كنم حتماً ناتواني و ايراد از من است. اين
مرد جوان همچنين ميگويد براي مدتها خودش را زيرسوال برده و اعتماد به
نفسش را در زمينه روابط جنسي از دست داده بود. تنها گفتگو با دوست
دخترهايش در اين زمينه موجب شده در يابد كه كاملاً طبيعي است و در رابطه
اش احساس امنيت كند. به
اعتقاد خانم ميشلا مارزانو، عواقب ناشي از دستورالعملهايي كه اينگونه
فيلمها براي ارضاي جنسي ارائه ميدهند، ناديده گرفتن ويژگيهاي شخصي
افراد است. در اين فيلمها احساسات و مشخصههاي فردي مد نظر قرار
نميگيرند. خانم كلود روزيه (Claude Rozier)، پزشك و متخصص مسائل جنسي ميگويد، مشكل اساسي فيلمهاي پورنو، مكانيكي بودن روابط جنسي در آنهاست. اين
فيلمها همچنين به نظر او تصوير نادرستي از روابط زن و مرد نيز ارائه
ميدهند: مردها همواره بر رابطه بين دو نفر مسلطند و آنها هستند كه قادر
به ارضاي زنانند، زناني كه هميشه آماده و موافقند. در
واقع نوجوانان با تماشاي فيلمهاي پورنو، بيش از اينكه در مورد چگونگي
برقراري رابطه بياموزند، مجموعه تخيلات جنسي را كه براي خودارضايي نياز
دارند غنيتر ميكنند. به اعتقاد ژرارد بونه Gérard Bonnet، روانكاو، هدف اصلي پورنوگرافي اين است كه با بازنمايي روابط جنسي، به افراد لذت آني بدهد. فيلم
پورنو، همچون راه ميانبري است كه به بيننده امكان ميدهد تا با دستچين
تصاوير تحريكآميزتر، بيشترين لذت جنسي را، بدون نياز به ايجاد رابطه، كسب
كند. فيلمهاي
پورنو، عاري ازاحساسات و مقدمهچينيهايي است كه براي جذب طرف مقابل لازم
و ضروري است. در اين فيلمها رابطه جنسي بدون هيچ پيشدرآمد، گفتگو و به
ويژه بدون هيچ عشقي برقرار ميشود. به
اعتقاد سرژ تيسرون، فيلمهاي پورنو توانايي تخيل كردن را از ببيننده سلب
ميكنند، در حالي كه خيالپردازي و تصورات، جاي مهمي را در روابط جنسي
اشغال ميكنند. او
ميگويد پورنوگرافي اين روابط را به حد قالبهاي پيشساخته پايين ميآورد،
قالبهايي كه مدعياند همه واقعيت روابط عاشقانه انسانها را بازسازي
ميكنند. در
مقابل، خانم كلود روزيه معتقد است، دختران و پسران نوجوان ممكن است در
ابتدا چنين قالبهايي را پذيرا شوند، اما به سرعت و با همفكري اطرافيانشان
به واقعيت پي ميبرند. پذيرش
يا رد آنچه در فيلمهاي پورنو ميگذرد، كاملاً به اين نكته بستگي دارد كه
نوجوان بتواند يافتههايش را با ديگران درميان بگذارد و تنها روبرو شدن با
ايده هاي مخالف است كه ميتواند او را از برداشت اوليهاش دور كند. دختر
هفدهسالهاي كه تاكنون رابطه جنسي را تجربه نكرده و همچون اكثر نوجوانان،
فيلمهاي پورنو را تماشا كرده، ميگويد براي او همه چيزكاملاً روشن است، در
اين فيلمها هنرپيشهها بازي مي كنند و همه چيز بر مبناي سكس است. در
حالي كه لازمه يك رابطه جنسي، احساسات عاشقانه است. براي سرژ تيسرون، نظر اين دختر نشاندهنده چيزي است كه او به آن يقين دارد: خطر اصلي پورنوگرافي را پشت سر گذاشتهايم. به
نظر او، بچه هاي امروزي خود تهيهكنندگاني هستند كه به طرق مختلف از
تصاويري كه با استفاده از تلفن همراه يا دوربينهاي ديجيتال و فيلمبرداري
ميگيرند استفاده ميكنند. آنها ميدانند كه ميتوان اين تصاوير را
دستكاري كرد. اين روانكاو معتقد است كه جوانان كمتر آنچه را ميبينند باور ميكنند و به نظر او به مرور از اينگونه فيلمها فاصله ميگيرند. يك
مددكار اجتماعي كه با جوانان حومه شهري كار ميكند، چندان با آقاي تيسرون
موافق نيست و معتقد است كه نظريهاش را نميشود به همه جوانان تعميم داد. به
گفته او نوجواناني كه وي با آنان سر و كار دارد، اينگونه فيلمها را اغلب
جدي ميگيرند. او علت اين امر را عدم دسترسي جوانان به بزرگسالان قابل
اعتمادي ميداند كه مي توانند آنان را راهنمايي كنند. به گمان او جواناني
هستند كه هيچ چيز در مورد روابط جنسي نميدانند چرا كه هيچكس در مورد اين
مسايل با آنان گفتگو نمي كند. فيلمهاي پورنو براي اين جوانان ميتواند
نقش الگو را ايفا كند و همين مساله باعث نگراني است. لازمه
آموزش جنسي نيز مانند ديگر مقولههاي آموزشي، گفتگو است. گفتگو بين جوانان
و بزرگسالان، تنها راه برخورد صحيح با كجرويها و برداشتهاي نادرست است. بي حوصلگي هنگامي روي ميدهد كه ما ديگر به اطرافيان، اشياء پيرامون خود و فعاليتهاي روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نميبريم. بي حوصلگي در واقع فقدان تنوع و انگيزش در زندگيست. يكي از خصوصيات انسان تنوع طلبي و نياز به تغيير مداوم در شكل و نوع محركات بيروني ميباشد. سازگاري حسي سبب ميشود ما از فعاليتهاي تكراري به ستوه آييم. سازگاري حسي يعني: كاهش حساسيت حواس زماني كه در معرض مداوم يك عامل محرك ثابت و تغيير ناپذير قرار ميگيرند. مثلا پس از خريد يك تلفن همراه نو شوق و ذوق فراواني داريم اما پس از گذشت يكي دو ماه همان تلفن همراه برايمان تكراري و ملال آور ميشود. همين عامل در روابط زن و مرد نيز مصداق دارد. افراد بسياري از اين مسئله شكايت ميكنند كه دوست دختر و يا پسر محبوب آنها ديگر برايشان عادي و خسته كننده شده و هيجان و شور اوايل آشنايي در روابطشان رنگ باخته است. اما بايد آگاه بود كه تنوع طلبي يك ويژگي ذاتي انسانها بوده و ميبايست در برخي موارد آن را تحت كنترل درآورد و برايش محدوديت قائل شد. حتي اگر مردي همسر زيبايي هم داشته باشد ممكن است به زنان ديگر مخفيانه نگاه كند و يا زل بزند حتي اگر آن زنان نازيبا و زشت باشند. چرا كه نزد آن مرد زيبايي همسرش ديگر تكراري و عادي گشته و به عبارتي به چهره وي عادت كرده و بدنبال يك محرك بصري جديد ميگردد. اما همين مرد بايد مطلع باشد كه اين دور باطل هيچگاه به كمال خوشنودي منتهي نميگردد جايي كه ديگر چيزي دلش را نزند و برايش تكراري نگردد. (زني كه هيچگاه برايش تكراري و خسته كننده نشود). بنابراين بايد براي برخي امور در تنوع طلبي محدوديت قائل شويم و گرنه مجبور خواهيم شد هميشه بي حوصله و دلزده باقي بمانيم و طعم رضايت را نچشيم. يكي از نكات بسيار مهم در روابط اين ميباشد كه زن و مرد هر آنچه كه دارند را يك باره رو نكنند. يعني تمام مهارتها، خصوصيات اخلاقي و شخصيتي، آرزوها، اسرار، برنامه هاي آينده، هدفهاي بلند مدت و كوتاه مدت و غيره. چون زماني كه مثلا دختري از تمام راز و رمز، مهارتها و شيرين كاري هاي يك پسر آگاه شود ديگر چيزي باقي نميماند كه حس كنجكافي دختر را نسبت به آن پسر برانگيزد و رابطه از هيجان و تب وتاب مي افتد. مانند فيلمي كه وقتي از ابتدا تا انتهاي آن را مشاهده ميكنيم ديگر بندرت پيش مي آيد كه بخواهيم مجددا نگاهش كنيم اما اگر همين فيلم بصورت سريال نمايش داده شود هم هيجانش بيشتر ميشود و هم كنجكاوي بيننده براي سر درآوردن از ادامه داستان. اما اين بدين معنا هم نيست كه به طرف مقابلمان دروغ بگوييم و شخصيت اصلي خود را كتمان كنيم بلكه بايد به گونه اي پيش برويم كه در هر يك از ملاقات هايمان يك سخن، مطلب، خبرو يا برنامه تازه در چنته داشته باشيم. خلاصه بايد پيش بيني ناپذير باشيم. براي غلبه بر بي حوصلگي در زندگي از اين راهكارها سود بريد: 1-سعي كنيد هر از چند گاهي در زندگي خود تغييراتي هر چند جزئي ايجاد كنيد. 2- بي كاري و فقدان فعاليت يك عامل مهم در ايجاد بي حوصلگي ست. دست به كار شويد با نشستن و به نقطه اي خيره شدن چيزي عوض نميشود. برخيزيد و به كاري مشغول شويد. 3- حس پوچي و اين باور كه زندگي، شغل و فعاليتهاي شما بي معني ميباشند ميتواند شما را تا مرز خود كشي پيش برد. شما نبايد زندگي خود را يك دايره بي پايان و هدف بدانيد. اين وظيفه خود شماست كه به زندگي خود معنا بخشيد. 4-هر روز يك چيز جديد ياد بگيريد و به علم خود بيفزاييد. 5- خود را به چالش بكشانيد. به فعاليتي دست بزنيد كه در شما استرس ملايمي ايجاد ميكند. مانند برد و باخت (در بازي، ورزش) و يا پذيرش ايده هاي جديد. 6- به ياد داشته باشيد كه هيچ چيز كسالت بار و خسته كننده نيست بلكه اين ذهن بي حوصله شماست كه همه چيز را كسل كننده ميبيند. بي حوصلگي يك امر نسبي و درونيست. افكار خود را تغيير دهيد تا احساسات شما نيز تغيير يابند. 7-حس كنجكاوي خود را بر انگيزيد.نسبت به پيرامون خون بي تفاوت نباشيد.سعي كنيد از همه چيز سر در بياوريد.البته به غير از مسائل شخصي ديگران. 8- خيالپردازي كنيد. خيالپردازي بيش از حد سبب دور افتادن شما از واقعيتها و حقايق ميگردد اما از تخيل خود ميتوانيد در رفع بي حوصلگي كمك بگيريد. خيالپردازي كنيد و به آرزوهاي خود دست يابيد. 9- تكرار فعاليتهاي روزمره و يا از روي عادت بسيار خسته كننده است. بنابراين ديگر ايده ها، گزينه ها واحتمالات را هم انتخاب كنيد. مثلا هر روز براي صبحانه چاي شيرين نخوريد، يك روز هم قهوه و يا شير بخوريد و يا هر روز سر يك ساعت فعاليت خاصي را انجام ندهيد. هراز گاهي طرز لباس پوشيدن و يا مدل موي خود را تغيير دهيد . 10- هر بار سر قرار ملاقات يك دست لباس مشابه به تن نكنيد. و يا در كافي شاپ فقط ميلك شيك سفارش ندهيد. با يك هديه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگير كنيد. 11- با حسرت به دختران ديگر نگاه نكنيد مطمئن باشيد مردان بسياري نيز هستند كه با حسرت به دوست دختر كنار شما نگاه ميكنند و آرزوي داشتن وي را دارند. 12- تكراري نباشيد. 
به نظر مي رسد سه مفهوم تفكر انتقادي، نئوماركسيست و پست مدرن بتواند چهره كاملي از اين گروه ترسيم كند. به واقع مخالفت آنها با پوزيتيويسم نشانگر رويكرد انتقادي و ارزشي آنان نسبت به مسائل است همچنين انتقادات شديداللحن آنان به نظام سرمايه داري و تلاش آنان براي اصلاح نظريه كلاسيك ماركسيستي كه البته با نگاهي انتقادي به آن نيز همراه بود آنان را در زمره نئوماركسيست ها قرار مي دهد و رويكرد آنان نسبت به روشنگري و مدرنيته نيز شايد اين گروه را در جايگاه اولين متفكران پست مدرن قرار دهد.
تئودور آدرنو و ماكس هوركهايمر، دو تن از متفكران بزرگ اين گروه در كتابي كه مشتركآ منتشر كردند يعني ((ديالكتيك روشنگري)) نشان مي دهند كه پروژه روشنگري به بن بست رسيده است چرا كه روشنگري، قرار بود براي بشر آزادي به ارمغان بياورد و مشوق تفكر انتقادي باشد در حالي كه برعكس منجر به پوزيتيويسم و سرمايه داري و بوروكراسي دست و پاگير شده است. براي روشن تر شدن مواضع اين گروه مي توان به اين نوشته آدرنو رجوع كرد كه :
(( اثر كلي صنعت فرهنگ، اثر ضد روشنگري است. روشنگري، همان سلطه فني _ تكنيكي پيشرفته، به عامل عوام فريبي توده ها و وسيله اي براي ممانعت از هشياري تبديل مي شود. روشنگري مانع از رشد افراد خود مختار و مستقلي مي شود كه براي خود تصميم مي گيرند و قضاوت مي كنند. روشنگري همچنين مانع از تلاش هاي انسان براي رهايي است. ))
تاكيد بر مفهوم صنعت فرهنگ نمايان مي كند كه اين مكتب در صدد واژگون كردن تلقي ماركسيسم كلاسيك از زيربنا بودن حوزه اقتصاد است. آنها به ما نشان مي دهند كه قوت سرمايه داري تنها به حوزه توليد مربوط نمي شود بلكه سرمايه داري با در اختيار گرفتن حوزه فرهنگ بقاي خود را تضمين كرده است. به واقع قدرت اساسي سرمايه داري از مقوله فرهنگ ناشي مي شود. اين مكتب مانند ماركس به تضادهاي دروني نظام سرمايه داري اذعان دارد ولي مانند ماركس، سرمايه داري را آنچنان بي ثبات و بحران زده نمي پندارد چرا كه معتقد است نظام سرمايه داري با ايجاد سطح رفاه بالاتر و رواج مصرف گرايي و ايجاد سازوكارهايي براي كنترل اجتماعي دقيق به واسطه رسانه ها و كالاهاي مصرفي خود را همچنان استوار نگاه داشته است. مي توان گفت كه اگر ماركس از خود بيگانگي را در توليد جستجو مي كرد مكتب فرانكفورت اين مقوله را در امر مصرف جستجو مي كند. دامن زدن به مصرف گرايي مردم را از توجه به نيازهاي واقعي شان باز مي دارد و نيازهاي واقعي و اصيل انساني را به نيازهايي كوچك تقليل مي دهد. آدرنو در نوشته هايش نشان مي دهد كه چگونه كالاهاي مصرفي و از جمله كالاهاي فرهنگي مانند موسيقي عامه، توده ها را در كودكي و دوران قبل از بلوغ نگاه مي دارد. به زعم او استاندارد شدن و هم شكل شدن كالاهاي مصرفي مروج همرنگ شدن با جماعت و در نتيجه كور كردن تفكر انتقادي است. البته وي معتقد است كه در اين گونه كالاها نوعي فرديت كاذب نيز تعبيه مي شود تا افراد احساس كنند كه كالاي منحصر به فردي را مصرف مي كنند. به طور مثال همه انواع موسيقي هاي پاپ تفاوت هاي چنداني با هم ندارند و در فرم و محتوا مانند هم هستند و تفاوت هاي كوچكي آنها را از هم متمايز مي كند.
والتر بنيامين از ديگر اعضاي اين گروه، استاندارد شدن و مشابه شدن كالاها را به نحو ديگري توصيف مي كند. بنيامين در مقاله خود با عنوان ((اثر هنري در عصر بازتوليد مكانيكي )) نشان مي دهد كه محصولات و صنايع دستي انساني در دوره ما قبل سرمايه داري ناشي از خلاقيت هاي انساني است و واجد معنا، قداست و اصالت است ولي كالاهاي توليد انبوه شده نظام سرمايه داري اين هاله هنري و پر رمز و راز را نابود مي كند. براي روشن شدن اين موضوع مي توانيم به تفاوت دو نوع فرش دستباف و ماشيني توجه كنيم تا بفهميم كه فناوري، چگونه هاله هاي قدسي و هنري را از محصولات معاصر ما زدوده است و آنها را مبدل به كالاهايي پيش پا افتاده و استاندارد كرده است كه به صورت جمعي مصرف مي شوند و ثمره مصرف جمعي هم از بين رفتن خلاقيت هاي ذهني و نابود شدن تفكر انتقادي است.
همان طور كه آدرنو اشاره كرده بود ترويج مصرف گرايي آن هم از نوع كالاهاي مصرفي استاندارد شده باعث فراموشي نيازهاي واقعي و اصيل انساني و تقليل يافتن آنها به نيازهايي مبتذل و كودكانه مي شود. به طور مثال نياز بشر به آزادي تبديل مي شود به آزادي در انتخاب كالاهاي مصرفي و يا انتخاب ميان دو حزب سياسي كه تفاوت چنداني با هم ندارند. آدرنو كه خود موسيقيدان بود با واكاوي موسيقي عامه نشان مي دهد كه چه طور اين موسيقي رفتار انسانها را كودكانه و منفعل مي كند. موسيقي عامه، انسان را به فكر فرو نمي برد. به همين دليل است كه در حالت هاي بي توجهي نيز مي توان به آنها گوش كرد و گاهي هم كه انسان متوجه سختي ها و نارضايتي هاي ناشي از ساختار نظام سرمايه داري مي شود، موسيقي ها و فيلم هاي عامه با دلداري دادن نقش تسكين دهنده و سازگار كننده را ايفا مي كنند. بدين ترتيب مصرف اين كالاهاي فرهنگي، تفكر انساني را به يك تعطيلات دائمي فرو مي برد. توليد اين نيازهاي كاذب نيز وظيفه صنعت فرهنگ است.
شايد صنعت فرهنگ در ادبيات مكتب فرانكفورت همان نقشي را ايفا مي كند كه مفهوم اقتصاد سياسي در نظريه ماركس ايفا مي كرد. مكتب فرانكفورت از خود بيگانگي ماركس را از حوزه توليد به حوزه مصرف مي كشاند و همچنين درصدد است تا نشان دهد كه مردم با مصرف كالاهاي فرهنگي نظام سرمايه چنان تحميق شده اند كه نمي توانند به اين سادگي ها متوجه وضعيت بغرنج زندگي خود شوند و شايد به همين دليل است كه هربرت ماركوزه، از ديگر اعضاي اين گروه، نيروي فعال براي انقلاب و اصلاح وضعيت را نه در ميان كارگران بلكه در ميان روشنفكران و دانشجوياني جستجو مي كند كه با آگاهي از اين وضعيت بر عليه سرنوشتي كه سرمايه داري برايشان رقم زده است قيام كنند.
بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بیهمتاست و در عین بعضی مشابهتها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.
ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای
گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین
دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی
است.
قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع
تفکر اشخاص میتوان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی
کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.
آیا تابحال کسی را دیدهاید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیدهاید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی
سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟
میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد
شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنیدار وجود دارد
برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در
حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنیدار دیده
می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی-
جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان
بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.
درمان اختلال شخصیت
روان درمانی
روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو
دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل
«روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت
های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد
خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و
جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.
درمان دارویی
در کنار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز
استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک
اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد
استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند.
برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد
افسردگیها ، ضد جنونها.

تابلويي که در عکس ميبينيد جادهاي را نشان ميدهد که به يک خانه منتهي ميگردد.به نظر شما اين تابلو چه چيزي کم دارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگری به آن می افزودید؟
ادامه مطلب



بسياري فكرميكنند عليرغم هر نوع رفتاريكه دارند، نتايج رفتارها هم بايد به دلخواه آنها باشد.
و خلاصه مثل هميشه، قاعده بازي فراموش ميشود.
واقعيت اين است كه احساس "خوب نبودن" بيدليل سراغ ما نميآيد و خاستگاه آن و احتمالا تداوماش قابل شناسايي است.
روند درمانهاي رفتاري - شناختي نشان ميدهد افرادي كه دچار اختلالات
رواني مثل افسردگي يا مشكلات شخصيتي هستند به نوعي خودبيني و تصور نادرست
از خود گرايش دارند. اين تصورات ممكن است برآمده از تجربيات گذشته باشد كه
با موقعيت واقعي فرد نيز مطابقت ندارد. [تاثير سلامت عاطفي بر احساس،
افكار و رفتار ما]
اما در مجموع ميتوان گفت منشا اين تصورات نادرست كه احساس "خوب نبودن" را در انسان برميانگيزد؛ شامل اين موارد است:
- افكار دو بخشي و قطبيشده (صرفا مثبت يا منفيديدن مسايل)
- عموميت دادن در سطح وسيع به موردهايي كه تعميم آنها بسيار نادرست است
- بياطلاعي و عدم آگاهي از كيفيتهاي واقعي و ظاهري مسايل
- تكريم و تجليل بسيار و بزرگ سازي موارد و همچنين جنبه شخصيدادن به آنها.
اين مقوله بسيار مهم است كه فرد به خود اجازه دهد موارد كوچكي را كه چه
بسيار اتفاقي پيشآمده، به عنوان يك ويژگي شخصي ديگران و يا خود به حساب
آورد. اين دقيقا همان خودبيني است كه به اختلالات رواني فرد دامن ميزند.
ترسيم يك نتيجه منفي، زماني كه اطلاعات دقيق و پشتيباني كننده براي دريافت
سريع واقعيتها وجود ندارد؛ تمركز تنها بر مدارك و نشانههاي منفي يك
موقعيت؛ غفلت از انواع چارهها و راههاي مثبت براي حل مشكلات و عدم توجه
به جنبههاي بهتر يك پايان و فرجام ، همگي باعث شكلگيري احساسهاي بد در
انسان ميشوند. [گفت و گو به جاي مشاجره]
براي مثال، زن 48 سالهاي كه يك دختر 23 ساله دارد ميگويد همسرم همه
روز، بيرون از خانه است و زماني هم كه در خانه است، زياد صحبت نميكند، و
اگر كوچكترين اشتباهي از دخترم سرزند، مرا مقصر ميداند. من احساس بدي
نسبت به ازدواج و زندگيام دارم. نميتوانم عصبانيت خود را كنترل كنم.
روانشناسان و متخصصان روان درماني بر اين باورند كه عصبانيت يك
عكسالعمل طبيعي به اين نوع شرايط است. چرا كه به نظر ميرسد وضعيت زندگي
اين خانم، راكد، بيثمر و بدون شور و عشق زندگي است؛ به گونهاي كه
عصبانيت و احساس منفي را در او برميانگيزد.
اما آيا امكان مطالعه كردن يا به دست آوردن شغل با معنايي كه به زندگي اين
خانم مفهوم مثبتي ببخشد وجود ندارد؟ افرادي هستند كه گرچه شغل و حرفه
پرمنفعتي را دنبال نميكنند اما براي معنابخشي به زندگي خود و ايجاد
احساس خوب، حتي اگر شده دو روز در هفته در سازمانهاي خيريه براي كمك به
ديگران كار ميكنند.
زيرا اين نوع فعاليتها نه تنها باعث ميشود فرد با مردم در تماس باشد
بلكه احساس مفيد بودن را در آنها برميانگيزد.[آيا من به "خود" قويتري
نياز دارم؟]
بيترديد، افراد بويژه زنان در سن يائسگي، گاهي براي كمك به خودشان نياز
به مصرف دارو دارند. اما صرفا مصرف دارو، بهترين راهحل براي تغيير موقعيت
زندگيشان محسوب نميشود. [چگونه در زندگي تغيير ايجاد كنيم]
در واقع اين روش، تنها آسانترين راه است و تغييرات و تحولات اساسي را با معنا دار كردن زندگي ميتوان ايجاد كرد.
ترس از ناشناخته ها باعث می شود افراد نتوانند از فرصت ها استفاده کرده و
در موقعیت هایی که چندان خوشایندشان نیست باقی بمانند. هر موقع صحبت از
تغییر پیش می آید، مردم به گفتن "چه پيش خواهد آمد" می افتند.
اگه اشتباه کنم چی میشه؟
اگه بدتر از اینکه الان هست بشه، چی میشه؟
اگه شکست بخورم چی میشه؟با خودتان فکر می کنید موقعیتی که الان دارید بهتر
است و به همین خاطر همه ی ایده ها و افکار تازه برای تغییر را در ذهنتان
دفن می کنید. و فکر میکنید باید همین جایی که هستید باقی بمانید. گوی شیشه
ای هم ندارید که پیش بینی کنید در آینده چه روی می دهد، به همین خاطر نمی
توانید مطمئن باشید که نتیجه کارتان چه خواهد شد. از آنچه که الان دارید
مطلعید و با خودتان می گویید که این که دارید چندان هم بد نیست. درست است؟
ترس از ناشناخته ها یکی از مهمترین دلایلی است که افراد را از ایجاد هر
نوع تغییر مثبت در زندگیشان باز می دارد.
اگر ذهنتان را آزاد بگذارید، تا هر وقت که بخواهید برایتان تصورات منفی
خلق می کند. اما کمی در موردش فکر کنید. شما توانایی فکر کردن به بدترین
چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد را دارید، پس چرا از این انرژی خود برای
تصور بهترین چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد استفاده نمی کنید؟ فقط باید
تمرکز کنید. وقتی شانس این هم وجود دارد که نتیجه کارتان خوب باشد، چرا
وقتتان را براي فکر کردن در مورد اتفاقات بد هدر می دهید؟ هر انتخابی که
بکنید، فرصت های جدیدی پیش روی شما میگذارد. فرصت هایی که حتی فکرش را هم
نمی توانستید بکنید.
به نظر من هیچ انتخابی نادرست نیست، فقط فرصت هایی که به واسطه آن انتخاب
برای ما پیش می آید با هم متفاوت هستند. اگر انتخاب های خود را مهیج و
باارزش بدانید، تجربه ناشناخته ها برایتان ساده تر خواهد شد. فقط باید
تصمیم بگیرید که چه کاری را می خواهید در حال حاضر انجام دهید. یادتان
باشد انتخاب غلط وجود ندارد. آیا این طرز تفکر باعث نمی شود احساس بهتری
به این تغییر داشته باشید؟
وقتی در نظر دارید که تغییری در زندگیتان ایجاد کنید، تردید دارید که آیا
واقعاً از عهده آن برمی آیید یا نه. در این موقعیت ها همه چیز بزرگتر و
دشوارتر از آنچه که هست به نظر می رسد و وقتی به آن نگاه می کنید به
نظرتان کار بسیار سختی می آید. معمواً از خودتان می پرسید، "چه کسی می
تواند این کار را انجام دهد؟ من که نمی توانم کار خیلی دشواری است."
اگر بخواهید چیزهای بزرگ به دست آورید یا حتی فقط به آرامش درونی برسید،
باید بتوانید از آن قلمرو آرامش خود بیرون آمده و چیزهای جدید را امتحان
کنید. اگر موفق هم نشوید، حداقل تلاشتان را کرده اید و تا آخر عمرتان
افسوس نمی خورید که چرا آن قدم را در زندگی برنداشتید. با امتحان کردن
چیزهای تازه، دانشتان هم بیشتر شده و چیزهای جدید یاد می گیرید که در
آینده به دردتان خواهد خورد. و از اینکه توانسته اید در یک موقعیت دیگر هم
موفق شوید، اعتماد به نفستان بالا می رود.
گاهی اوقات وقتی موقعیت های دشوار در زندگی پیش می آید، احساس می کنید که
تنها آدم روی زمین هستید که باید این تصمیم را بگیرید. فکر می کنید برای
اطمینان از اینکه کار درستی را انجام می دهید نیاز به حمایت و اطمینان
افراد دیگر دارید. نظر همه را می پرسید تا مجبور نباشید به تنهایی تصمیم
بگیرید. از تجربه شخصی خودم میگویم که همیشه سخت ترین قسمت گرفتن تصمیم،
تقلا و عذاب دادن خود برای گرفتن آن است. آنقدر به خودمان فشار می آوریم
که هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابی خسته و بیمار می کنیم. و
وقتی با هزار زور و تقلا تصمیم نهایی را می گییم، احساس می کنیم که باری
سنگین از روی دوشمان برداشته شده و از تصمیمی که گرفته ایم احساس آزادی و
هیجان می کنیم. اما آن بخش تقلا برای تصمیم گیری است که ممکن است از ادامه
راه دلسردتان کند. به این خاطر به نفعتان است که هرچه سریعتر تصمیمتان را
گرفته و کارتان را جلو ببرید.
گاهی اوقات وقتی برای گرفتن یک تصمیم بزرگ و مهم تلاش می کنید، اگر
نخواهید که وضعیت موجود را قبول کنید فکر می کنید که فقط یک انتخاب پیش
رویتان است. مثلاً یا باید در شغلی که از آن متنفرید باقی بمانید، یا
اینکه از آن بیرون بیایید و بیکار باشید. و تصورات دیگری هم که پشت این
مسئله می آید: من تا آخر عمر بیکار می مانم و هیچ کاری گیرم نمی آید و
باید از گرسنگی بمیرم. چون انتخاب دیگری پیش رویتان قرار نگرفته، فکر
میکنید که فقط یک انتخاب دارید. اما واقعیت این است که انتخاب های دیگری
هم برایتان وجود دارد. فقط کافی است کمی فکر کنید تا لیستی از راه حل ها
جلوی رویتان سبز شود.
مشکل دیگری که برای ایجاد تغییر برای اکثر افراد پیش می آید این است که
برای تعریف هویت و ارزشمان، به مسائل ظاهری و بیرونی توجه میکنیم (اینکه
کارمان چیست، دارایی هایمان چقدر است، درآمد ماهیانه مان چقدر است و ...).
اگر آخرین مدل ست تلویزیون را نداشته باشیم، احساس می کنیم که در زندگی
شکست خورده هستیم. برای از دست دادن همه ثروتمان نمی توانیم ریسک کنیم.
چون این دارایی و ثروت ماست که هویت ما را تشکیل می دهد. مردم معمولاً از
کارمان سؤال می کنند و همین باعث می شود که شغلمان هم جزئی از هویتمان
باشد.
اما چیز دیگری که بیشتر باید به آن توجه کنیم، ارزش روابطمان با دیگران
است و اینکه چطور می توانیم به آنها کمک کنیم. وقتی به بقیه کمک میکنید
(قدردانی آنها را میبینید و خودتان حس می کنید که مفید واقع شده اید)
احساس خوبی به شما دست می دهد. و این لذت بسیار عمیق تر از لذتی است که از
خرید آخرین دستگاه تلویزیون عایدتان می شود.
و اینکه زندگی اي داشته باشید که خودتان از آن لذت ببرید، بسیار مهمتر از
ادامه دادن به شغلی است که از آن تنفر دارید. چیزی که من از آن اطمینان
دارم این است که موقع مرگ چیزی که به یاد ما می ماند، آخرین ماشینی که
راندیم یا خانه بزرگی که در آن سکونت داشتیم نیست، این روابطمان با دیگران
است که همیشه در ذهن ما ماندگار خواهد بود.
به همراه توجه به مسائل ظاهری و بیرونی، این واقعیت می آید که ما به
دارایی ها و مقام و قدرتمان بعنوان یک منبع اطمینان و امنیت نگاه می کنیم.
مردم عادت دارند در شغل هایی که از آن متنفرند بمانند و مدام با خود می
گویند که تا وقتی که از تمام مرخصی هایم استفاده کردم اینجا می مانم یا تا
وقتی حقوق بازنشستگیم را گرفتم می مانم. اما این فقط در ذهن آنهاست، در
عمل هیچوقت آن روز نخواهد آمد. آیا وقتی 80 سالتان شد خوشحال خواهید بود
که همه عمرتان را در کاری که از آن نفرت داشتید به خاطر چند روز مرخصی تلف
کردید؟ همین فکرهاست که باعث می شود مدتی طولانی اسیر موقعیت هایی شویم که
به هیچ وجه از آن راضی نیستیم.
لازم نیست خودتان را با هر اتفاقی که می افتد، تطبیق دهید
بدترین قسمت ترس از تغییر آنجاست که می توانید برای هر چه که اتفاق بیفتد،
خودتان را هماهنگ کنید. اینطوری کمی از ترس آن هم ریخته می شود. واقعیت
این است که این راه زندگی بسیار وحشت آورتر است چون احساس نمی کنید که
اتفاقاتی که برایتان می افتد در اختیار و کنترل شماست، و همیشه از این می
ترسید که چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این جرات را داشته باشید که در مواقع
لزوم تغییری به زندگیتان وارد کنید، نه تنها باعث می شود کنترل زندگیتان
را در دست گیرید، بلکه زندگیتان را سرشار از لذت و هدف خواهد کرد. آیا این
واقعاً آن چیزی نیست که همه ما دنبالش هستیم.
1. ترس از ناشناخته ها
2. عدم اطمینان به خود
3. تنها حس کردن خود و تقلا برای تصمیم گیری
4. تصور اینکه فقط یک انتخاب دارید
5. توجه به مسائل ظاهری
6. در بند کردن خود به خاطر مسائل مختلف
روشهاي غلبه بر بي حوصلگي، دلزدگي و تنوع طلبي


