تبليغاتX
. . . Business Love . . .


. . . Business Love . . .

زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی

 

علل یاس اجتماعی در جوانان ایران

یاس اجتماع را می توان از پیامدهای طرد اجتماعی دانست. طرد اجتماعی از نظر گیدنز حاکی از راه و روش هایی است که طی آنها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می شوند. مفهوم طرد اجتماعی توجه ما را به طیف وسیع عواملی جلب می کند که افراد و گروه ها را از داشتن فرصت هایی که پیش روی اکثریت جمعیت است باز می دارد.(گیدنز، 1386 : 466)
گروه هایی نظیر سالخوردگان، معلولان ، مجرمان ، بیکاران، فقیران ، کودکان خیابانی و شاید مهم ترین اینها ، گروه های جوانان باشد، اغلب جزء مطرودین جامعه محسوب می شوند چرا که فعالیت های آنها نیز در میدان های اجتماعی منوط به پذیرش دیگر گروه ها و افراد جامعه است ولی از سوی جامعه مورد تأیید قرار نگرفته اند. فرصت های اجتماعی آنها در برابر افراد عادی جامعه بسیار محدود است و همین امر به کنار گذاشته شدن آنان از عرصه های مختلف اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ختم می شود. اما طرد را همیشه نمی توان ناشی از طرد کردن از سوی مردم دانست ، شاید گروهی خود تصمیم به کناره گیری از عرصه های مختلف حیات اجتماعی نمایند .اما در این مورد مقصود رانده شدن اجباری است نه داوطلبانه. نسل جوان امروز ایران در 3 حوزه آموزش ، اشتغال و تشکیل خانواده به حاشیه رانده شده است.دکتر صالحی اصفهانی در تحقیقی با عنوان
"The youth social exclusion in Iran" به بررسی عوامل ایجاد کننده طرد اجتماعی در بین جوانان ایرانی از دیدگاه اقتصادی پرداخته است. وی در تحقیق خود بیان می کند که " وضعیت کلان اقتصادی ، انفجار جمعیتی ناشی از نرخ های باروری در اواخر دهه 1970 و اواسط 1980 ، انتخاب ها و چالش های جدیدی را برای جوانان به ارمغان آورد. " و در نتیجه " گروه فوق العاده بزرگی از جوانان امروز به ازدحام درمدارس ، عدم توازن جنسی در ازدواج و افزایش فشار برای ورورد به بازرا کار رسمی دچار شدند ."

 


دکتر صالحی بر این اعتقاد است که گنجایش جوانان و عبور موفقیت آمیز آنها به بزرگسالی در 3 بعد تحلیل می شود:
کسب مهارت برای اشتغال فعال :
"در 20 سال گذشته رشد چشم گیری در دستاوردهای تحصیل جوانان ایرانی در سرتاسر کشور وجود داشته است که از طریق افزایش نرخ های ثبت نام معلوم می گردد. به هر حال همانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی ، بازار کار رسمی ایران به طور نامتناسبی به کسانی که دارای مدرک دانشگاهی بالاتر هستند ، پاداش های بالایی می دهد که بنابراین منجر به ایجاد نظام آموزشی مبتنی بر تمرکز بر تولید مدرک به جای افراد آموزش دیده می شود. "
یافتن یک شغل
" بعد از اتمام مدرسه ، جوانان ایرانی با چندین مانع در انتقال به اشتغال روبرو می شوند و تحصیل کردگان با نرخ بالای بیکاری و زمان طولانی مدت بیکار ماندن مواجه می شوند.قوانین سخت اشتغال در ایران در کمک به تعداد زیادی از جوانان جویای کار برای یافتن شغل مناسب ناتوان است."
ازدواج و تشکیل خانواده
"در دو دهه ی اخیر زندگی خانوادگی در ایران تغییرات اساسی کرده است. با کاهش نرخ باروری ، هم مردان و هم زنان بیشتر برای ازدواج صبر کرده اند. درصد مردان و زنان ازدواج نکرده ی بین 25 تا 29 سال به سرعت در حال افزایش است. به طوری که از 8 درصد به 25 درصد در زنان و در مردان از 20 درصد به 40 درصد افزایش یافته است.تخیر در خروج از خانه والدین در بین جوانان ایرانی نیز افزایش یافته است زیرا انها زمان بیشتری در مدرسه می مانند و نمی توانند به مکانی متعلق به خود نقل مکان کنند.
نسبت مردان 20 تا 29 ساله ای که با والدینشان زندگی می کنند از حدود 50 درصد در 1984 به حدود 75 درصد در 2005 و برای زنان از 20 درصد به 48 درصد افزایش یافته است.
این افزایش سن شاید یک پدیده مثبت باشد . شاید تأخیر در سن ازدواج و تشکیل خانواده و داشتن فرزنداز نتایج سرمایه گذاری در آموزش باشد ؛ اما مجرد ماندن مشکل تازه ای در انتقال به بزرگسالی به وجود می آورد.
شاید تأخیر در تشکیل خانواده واکنشی در برابر آداب و رسوم ازدواج باشد زیرا خرید مسکن و هزینه های خانواده رو به افزایش است."
دکتر اصفهانی به عوامل پدید آورنده حاشیه نشینی جوانان ایرانی بیشتر از منظر اقتصادی پرداخته است و با توجه به ساختار جمعیتی ایران مطالعات خود را انجام داده است.
در بسیاری از موارد بیشتر توجه به عواقب و پیامد های یأس به چشم می خورد و یأس و سرخوردگی جوانان به عنوان عاملی مهم در لایه های پنهان اجتماعی نادیده گرفته می شود و عموماٌ توجه به پدیده هایی مثل جرم ، انحراف ، حاشیه نشینی و . . . معطوف است.


روند بروز یأس اجتماعی و پیامدهای آن
از نظر مانهايم ، ارزش ها فرآورده هاي ساختگي (Manufactured) نيستند بلكه هنگامي ارزش ها توليد مي شوند كه " واقعيت اجتماعي در حال رشد ، مسائل غير قابل محاسبه و جديدي را به جريان هاي فكر عرضه مي كنند" ، در حالي كه اين جريان ها تدريجي و تكاملي باشند. در بین نسل جوان با اشاره با گسترش ارتباطات در سطح جهانی ، بسیاری از ارزش های دوره های قبل رنگ باخته و یا تغییراتی در آنها به وجود آمده و یا حتی ارزش های جدیدی پا به عرصه گذاشته اند و در کنار همه اینها ناتوانی در دستیابی به منابع و امکانات نیز بیشتر شده است و از تقابل نیاز و محرومیت ، یأس اجتماعی شکل می گیرد.
به حاشیه رانده شدن جوانان که سرمایه های اجتماعی بالقوه جامعه به حساب می آیند عواقب بسیاری دارد. تلاش جوانان برای کسب موقعیت های اجتماعی بالا تر و احراز منزلت اجتماعی عموماً محتوم به شکست است چرا که پاسخ های کانالیزه شده و مشخص جامعه و نهادهای اجتماعی راه را برای آنان تنگ می کند و پتانسیل بالایی در جامعه به هرز می رود. جامعه سرمایه های نمادینی را از طریق آموزش همگانی به نسل جوان می دهد وجوانان مجالی برای رفع توقعی که برایشان به وجود آمده در جامعه نمی یابند و در راستای همین عنوان دهی ( مهندس ، دکتر ، کارشناس و. . . ) فرصت ها و امکانات مطلوبی را نمی تواند برای آنان فراهم می آورد .( توکل و قاضی نژاد ، 1385 : 108)
می توان یأس را در عرصه های مختلف جامعه مورد بررسی قرار داد:
یأس اقتصادی:
عدم مشارکت اقتصادی ، بی ثباتی بازار کار ، نبود فرصت های شغلی مناسب با تخصص، تعدد مشاغل کاذب، وابستگی به والدین و... از عوامل ایجاد کننده ی یأس اجتماعی جوانان در عرصه اقتصادی هستند. نبود شغل و در نتیجه درآمد ، مشکلاتی مانند عدم تأمین نیاز های رفاهی ، ناتوانی در پرداخت هزینه های زندگی و بهای مسکن و بروز فقر را موجب می شود.
یأس اجتماعی:
سکونت در حاشیه شهرها ، نبود فرصت های مدنی و نبود تسهیلات رفاهی مناسب از سوی دولت ، جوانان را دچار سرخوردگی کرده است. در نظام دموکراتیک آموزش ، گروه های هم سن اغلب در مدارس ، دبیرستان ها و دانشگاه ها با هم آموزش می بینند و دوره ی زندگی مشترکی را با هم تجربه می کنند و در هنگام اتمام تحصیلات و ورود به جامعه و بازار کار مسیر شغلی جوانان فقیر و غنی از هم جدا می شود و این امر باعث می شود که آنان آموزش و پرورش را عاملی در محرومیت خود بدانند چرا که نتوانسته اند زودتر به بازار کار وارد شود و درآمدی داشته باشند. اغلب سطوح مشارکت مدنی در بین این جوانان پایین است و فرصت های کمی برای گذارن اوقات فراغت دارند. البته در این میان باید متذکر شد که کمبود وقت در زندگی بسیاری از کسانی که به حاشیه رانده شده اند وجود دارد؛ زمان عامل مهمی در فعالیت های مدنی محسوب می شود ولی نیاز های مالی و تکاپو برای برطرف کردن مایحتاج اغلب زمانی برای این گونه مشارکت های مدنی باقی نمی گذارد.


یأس سیاسی :
عدم مشارکت در انتخابات ،عدم شرکت در تظاهرات ، نبود انگیزه در فعالیت های حزبی و.. از پیامدهای یأس سیاسی جوانان به شمار می رود. جوانان به حاشیه رانده شده خود را ناتوان در تصمیم گیری های کلان جامعه دانسته و خود و حق رأی خودرا ناچیز دانسته و از فعالیت های سیاسی کناره گیری می کنند.البته ممکن است برخی از مطرودین علاقمند به فعالیت های سیاسی باشند ولی امکانات و فرصت های لازم را در اختیار نداشته باشند.
همین طور یأس را می توان در سه سطح خرد ، میانه وکلان مورد مطالعه قرار داد.
یاس در سطح کلان به ایجاد گروه هایی منفعل در جامعه می انجامد.گروه هایی که در تصمیم های کلان دخالتی نمی کنند عموماً، خود را نادیده انگاشته ، می پندارند و حضور خود را چنان ضعیف تلقی کرده که هر گونه مشارکتی در سطح کلان را بی تأثیر می دانند. در سطح میانه عدم مشارکت در گروه های اجتماعی، تماس نداشتن با افراد محل سکونت یا اشتغال از پیامد های یأس است. زندگی شهرنشینی و عدم مالکیت مسکن ، فرد را نسبت به کسانی که دارای محل سکونت دائمی در یک مکان هستند بی قدرت تر می کند و در نتیجه مشارکت فرد را در سطح محله و رفع مشکلات پایین می آورد .
در سطح فردی نیز به ضعف شبکه ارتباطی فرد ،انزوا ، افسردگی ،خودکشی، بروز انحرافات و غیره می توان اشاره کرد. نبود شغل ، عدم کسب فرصت های مناسب برای ازدواج و تشکیل خانواده زمینه را برای بروز انحراف و کجروی در بین جوانان فراهم می کند.

یأس اجتماعی در سه سطح خرد ، میانه و کلان
طبق نظریه ناهمنوایی مرتن ، نوآوران گروه هایی هستند که اهداف را قبول دارند اما راه های رسین به اهداف مورد پذیرش آنان نیست. ( تنهایی ، 1374 :209 ) بسیاری از جوانانی که برای امرار معاش و تأمین زندگی دست به قاچاق ، سرقت ، اختلاس و. . . می زنند از طریق راه های نا مشروع و نا مقبول در صدد رسیدن به اهداف مقبول در جامعه هستند.
هم چنین منزویان نیز کسانی هستند که نه اهداف و نه راه های رسیدن به اهداف را قبول ندارند و از جماعه کنار کشیده و منزوی شده اند.اصلاً هیچ چیزی را قبول ندارند و ظاهراً هیچ اخلاق ، ارزشی و اسلوبی را نمی پسندند. ( همان )
از رویکرد تضادی و با بررسی علل زیربنایی بسیاری از طرد شدن ها و حاشیه نشین کردن های اجتماعی را می توان نتیجه روابط نابرابر قدرت و منزلت در جامعه لحاظ کرد و عدم دستیابی جوانان به منابع مادی جامعه را حاصل تلاش نسل قبل در حفظ موقعیت خود دانست . نسل پیر که در موقعیت های تثبیت شده ای قرار دارند ، خواهان حفظ امکانات و فرصت ها برای خود هستند و بنابراین نسل جوان را از دستیابی به این منابع محروم می کنند و جوانان را به حاشیه میدان های اجتماعی می رانند.

نوشته شده در Tue 14 Apr 2009ساعت 16:43 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

وابستگی به اینترنت

نگاه اجمالی

کامپیوتر و اینترنت یکی از وسایل ارتباطی در عصر جدید است که توسط انسان بکار گرفته شده است. این وسیله باعث سرعت و دقت در کارها و گسترش ارتباطات شده است بگونه‌ای که کره زمین را تبدیل به دهکده جهانی کرده است. با وجود این ، نفوذ و گسترش آن باعث بروز مشکلاتی در جوامع شده است. از این مشکلات می‌توان به «کاهش روابط اجتماعی واقعی» و «وابستگی به اینترنت» اشاره کرد. این نوعی تناقض است که علیرغم استفاده از اینترنت در جهت برقراری «ارتباط فردی» این وسیله خود به «کاهش روابط» منجر می‌شود.

«نوع و کیفیت تعامل اجتماعی» که این وسیله ارتباطی فراهم می‌آورد، علت این تنافض است. اینترنت از اهمیت «مجاورت فیزیکی» (Physical Proximity) بوسیله بوجود آوردن شکل دیگری از شبکه‌های ارتباطی (ارتباط مجازی) کاسته و ارتباط بین فردی ضعیفی را بوجود می‌آورد. از طرف دیگر استفاده روز افزون از اینترنت منجر به شکل گیری و گستر شنوع دیگری از «وابستگی و اعتیاد» (Dependency and Addiction) شده است «وابستگی به اینترنت» به دلیل آنکه همانند اعتیاد به مواد مخدر «علائم ترک و مصرف» را دارا می‌باشد، منجر به طبقه بندی آن به عنوان یک اختلال شده است.

تاریخچه

ظهور این «اعتیاد» به عنوان یک اختلال جداگانه اولین بار در سال«1995» توسط «ایوان گلدبرگ» ، (Ivan.goldberg) مطرح شد و در سال «1996» توسط «یانگ» ، (Young) توسعه یافت. از آن پس مراکز درمانی در سراسر آمریکا بوجود آمد و حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت به عنوان یک «اختلال روانی» واقعی پذیرفته شد.

ویژگیهای بالینی وابستگی به اینترنت

«وابستگی به اینترنت» را «اعتیاد مدرن» (Modern Addiction) نامگذاری کرده‌اند در واقع وابستگی به اینترنت یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی «اعتیادهای شیمیایی» را ندارد اما مشکلات اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.

«از دست داد کنترل برروی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش ولع زیاد برای کار با اینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و افت تحصیلی و شغلی» برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستنند. خصوصیات دیگری نیز برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است؛ مانند: «استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان درگیری با اینترنت».

تشخیص وابستگی به اینترنت

انجمن روانپزشکی آمریکا (A.P.A) معیارهای زیر را برای تشخیص اعتیاد به اینترنت پیشنهاد کرده است.



یک الگوی استفاده که موجب اختلال در عملکردها یا حالت ناخوشایند درونی در طول یک دوره دوازده ماهه شده ، فرد حداقل باید سه معیار از معیارهای هفتگانه زیر را داشته باشد:


  • بروز علائم تحمل: که به یکی از صورتهای زیر مشاهده می‌شود:

    • نیاز به افزایش ساعات کار با اینترنت به منظور حفظ رضایتمندی.
    • کاهش قابل ملاحظه اثر ، علیرغم استفاده مداوم در یک محدوده زمانی معیین

  • بروز علائم ترک: که به صورت دو علامت یا بیشتر از علائم زیر مشاهده می‌شود و در طول چند روز یا یک ماه پس از قطع ارتباط با اینترنت بروز می‌کند.

    • بی قراری ذهنی و بدنی
    • اضطراب
    • افکار وسواسی در مورد اینکه در اینترنت چه می‌گذرد.
    • داشتن خیالپردازی و رویا در مورد اینترنت.
    • حرکات ارادی و غیرارادی انگشتان دست برای تایپ کردن.

  • زمان استفاده از اینترنت بیشتر از مدت زمانی است که فرد از ابتدا قصد داشت.
  • تمایل مداوم یا کوشش نافرجام برای کنترل رفتار.
  • صرف وقت قابل ملاحظه برای امور مرتبط با اینترنت (خریدن کتابهای مربوطه ، کوشش برای بدست آوردن آدرسهای جدید و …).
  • کاهش فعالیت اجتماعی ، شغلی و تفریحی در اثر استفاده از اینترنت.
  • تداوم استفاده از اینترنت ، با وجود آگاهی از آثار منفی آن.

علت شناسی وابستگی به اینترنت

علت کمی

تحقیقات متعددی بر میزان «ساعات» زیاد استفاده از اینترنت تأکید کرده‌اند برای نمونه مطابق یک مطالعه‌ای که در «دانشگاه تگزاس» برروی «531 دانشجو» انجام گرفت افراد وابسته به اینترنت (که با ملاکهای A.P.A شناسایی شده بودند) در هفته بطور متوسط «یازده» ساعت با اینترنت کار کرده بودند.

علت کیفی

بنظر می‌رسد عامل مهمتر از عامل کمی در تعریف وابستگی به اینترنت «عامل کیفیت» در حین کار با اینترنت است در واقع برخی از افراد بیش از«بیست» ساعت در هفته با اینترنت کار می‌کنند، بدون آنکه مشکلی پیدا کنند تحقیقات نشان می‌دهد بعضی فعالیتهای اینترنتی (نظیر بازیها و گبهای اینترنتی) بیش از بقیه خاصیت «اعتیادزایی» دارند، و بطور کلی هر وقت کار با اینترنت باعث کاسته شدن از اهمیت سایر جنبه‌های زندگی شود، حالت «مرضی» (Abnormal) پیدا می‌کند.
نوشته شده در Sat 13 Sep 2008ساعت 12:22 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

بياييد همديگر را آزاد بگذاريم!
آن‌كس كه كنترل مي‌كند و آن كس كه كنترل مي‌شود از هم گسسته و در رنج است. خود ما بدبختي خود را انتخاب مي‌كنيم، ديگران به ما اطلاعات مي‌دهند و ما تصميم مي‌گيريم كه چه كنيم رفتار‌هاي عصبي از خود صادر كنيم. ما بر اساس قوانين ذهن خودمان لذت و شادي را آواز مي‌دهيم.ما موجوداتي انتخابگر هستيم، امروز اگر در رنجيم به شكلي خود خواسته ايم و خود كرده ر ا تدبير نيست. تو عادت كرده‌ايي كه آدرس‌هاي عوضي بدهي، تو عمريست كه به دنبال يك متهم مي‌گردي، ديگران به راحتي مي‌توانند ترا شاد ‌كنند و به راحتي عصباني‌ات ‌كنند و تو سيستم تشويق و تنبيه‌ات را از بيرون دريافت مي‌كني و باز خود خواسته‌ايي. عمريست آويزاني و دهن به دهن مي‌چرخي. زن مي‌خواهد مرد ر ا كنترل كند، مرد مي‌خواهد زن را كنترل كند، حكومت مي‌خواهد مردم را كنترل كند، معلم مي‌خواهد شاگرد را كنترل كند، مدير مي‌خواهد كارمند را كنترل كند و همه به نوعي شكلي از فرار و درصدد تنبيه همديگرند و كسي گوشش شنيدار آزاد كلام ديگري نيست، كسي به آزادي شخصي ديگري معتقد نيست، همه در وسواس كنترل يكديگر وامانده‌ايم، تو زماني كه بخواهي خودت را هم كنترل كني، از دست خودت هم فرار مي‌كني و زير بار خودت نمي‌روي، سالهاست حكومت‌ها مي‌خواهند مردمان را كنترل كنند و به شكل‌هاي مختلف تنبيه به وجود آورده‌اند اما سياستمداران هم شكلي از عقب ماندگي ذهني را تجربه كرده‌اند.

كسي خورشيد را كنترل نمي‌كند و سال‌هاست كه درخشان مي‌تابد بر فقير و غني، سال‌هاست صداي پرندگان را كسي كنترل نمي‌كند و چه زيبا مي‌خوانند اگر بر هر عنصري از طبيعت رفتاري قهرآميز و زور مدار مسلط بود از مسير طبيعي خود خارج مي‌شد ما خداونديم، كنترل بر خداوندگار زمين او را نابود ساخته است.

من از زنان و مردان بسيار شنيده‌ام كه با حساسيت‌هاي خود درگير جنگ و گريز شده‌اند و هرچه تف انداخته‌اند بر صورت خويش افتاده است، هر آنچه مي‌خواستند داشته باشند بيشتر از دست داده‌اند. كسي كه سايه كنترل را بر خود داشته نتيجتاً او فيلسوفي دروغگو شده است. انسان‌ها با بي‌رحمي ‌تمام با كنترل، قرباني مي‌شوند. من زماني كه در جغرافياي تاريخ، روان‌شناسي،مردمان را بررسي كردم، دريافتم آدم‌ها وقتي تصميم مي‌گيرند همديگر را هدايت و ارشاد كنند خود را به رفتارهاي زيرزميني و ضداجتماعي سوق داده‌اند، انسان از دست همنوع خويش در رنج است. طبيعت آزاد است اما از دست خوك‌ها و خرس‌ها و گرازها، در امان نيست. انسان در مرز تخريب است، از دست انسان‌هايي كه پشت ديوارها با چشمان نامريي خود سايه ترس ايجاد مي‌كنند. كنترل مي‌تواند به ظرافت يك نگاه باشد و يا به صراحت يك تهديد، هر چه هست ما در زندگي عادت داريم به نوعي، همديگر را مجبور كنيم تا طبق خواسته‌هاي ما حركت كنند، انسان‌ها آنقدر نشانگان اجبار در كنار هم مي‌كارند تا روزي در پرتو اين كنترل، ترس و نفرت به وجود بيايد. بذر بدبختي ما در سال‌هايي كاشته شده است كه ديگران به صلاح ما مي‌انديشند و اين يك سنت مخرب است كه سطح اصطكاك انسان‌ها را بالا برده است، واقعاً ما چگونه مي‌توانيم طبق ميل خودمان زندگي كنيم و همزمان با ديگران هم كنار بياييم.ما عادت داريم، در هر مقطعي از زندگي حق انتخاب را از هم دريغ كنيم، هر فردي در زندگي با فضاي اختياري كه در اختيارش قرار مي‌گيرد مي‌تواند خلاقيت خويش را تجربه كند من تا ياد دارم دلسوزانم را ديده‌ام كه از روانشناسي كنترل قهرآميز و زورمدار در ارتباط با من استفاده كرده‌اند. يعني اين كه من بر اساس تعاريف ذهن اين دلسوزان!!! يعني مادران، پدران، معلمان، رهبران كه درست و غلط مرا تعريف مي‌كنند، تقويت  و يا تنبيه شده‌ام و وقتي كه من حرف اينان را گوش نمي‌دهم، به زور مرا كنترل مي‌كنند. استفاده از زور براي رسيدن به خواسته‌يمان ريشه در اين انديشه دارد و اين بديهي‌ترين راه است و بي‌هيچ فكري از آن استفاده شده است. در صورتي كه نه به منشاء آن فكر مي‌كنيم نه به مبدأ آن. و انسان‌هاي ضعيف، متقاعد شده‌اند كه ابراز وجود، كوهستاني صعب‌العبور است و ژنتيك آنها بهشان حكم مي‌كند كه انتخابگر نيستند و بهتر است كه در حاشيه تملق و ترس و سكوت پناه بگيرند و به شغل پر كردن  چاله و چوله زمين مشغول باشند و اكثراَ كارهايي انجام مي‌دهند كه دوست ندارند و ترجيح مي‌دهند در امتداد رنج دراز بكشند و جيكشان هم در نيايد، و آهسته سردر تو، ساكت و در سايه هيچ واژه عصيانگري تردد نمي‌كنند. زن جامعه هم كه مقهور نگاه ترس‌آميز مردان سلطه جوست، ترجيح مي‌دهد به زندگي پردرد خود ادامه بدهد كه وضع از اين بدتر نشود.

ما بر اساس متغيرهاي كنترل بيروني، آرامش، خوشبختي و يا ترس خود را تعريف مي‌كنيم. مرزهاي ما آنقدر كم‌رنگ است كه ديگران بيش از حد معمول در خلوت و حريم خصوصي ما رفت و آمد دارند، در احساس‌هاي تو در توي ما هم نقش فعال دارند. به صلاح ما مي‌انديشند و سعي مي‌كنند درون آگاهي ما، پله‌هاي فلسفي بسازند و كلكسيون احساس گناه توليد بكنند و سپاه واژه‌ها را هر روز و شب بر من تسليم شده، گسيل مي‌دارند تا براي هميشه پهناي تاريخي تسخير شده‌ام، را داشته باشند. و هميشه من در پس كنترل حركت مي‌كنم و زايشي در سروده‌هاي خود نمي‌بينم. اينان مرا تنبيه مي‌كنند، من فرزندم را تنبيه مي‌كنم، و فرزندم، آينده را تنبيه مي‌كند و ما موجوداتي شده‌ايم كه در پس انتقام از يكديگريم، و شناسنامه عشق است كه باطل شده است.

شيوه كنار آمدن انسان‌ها با هم بر پايه فرهنگ ترس و كنترل بنا شده است، خيلي از زن‌ها و شوهرها در كنار همديگر، زندگي را با ترديد ادامه مي‌دهند و اطمينان قلبي ندارند كه خوشبخت شده‌اند. تا وقتي كه اعتقاد بر اين باشد كه ما مي‌توانيم ديگران را كنترل كنيم، يا ديگران ما را كنترل كنند، احساس بدبختي خاموش نخواهد شد و ما هميشه به شغل خاموش كردن، متوقف كردن، به آتش كشيدن ديگران، مشغول خواهيم بود.

در جامعه ما بيشتر متغيرهاي تشويق كننده فعال‌اند يا كنترل كننده؟ در جامعه ما، هر كسي در جايگاه خود شكلي از مالكيت را بر ديگران تحميل مي‌كند. حكومت‌ها، احساس مالكيت ارباب رعيتي دارند و گاهي به اتاق خواب ما هم مي‌آيند. زن و مرد، احساس مالكيت شديدي بر هم دارند و هر دو از زمان خروس‌خوان تا شامگاه خستگي به كنترل همديگر مشغولند و آخر شب‌ها در اتاق خلوت، به سين‌جين مشغول مي‌شوند و فردا به دنبال درمان‌اند و نمي‌دانند كه اختلافات آنها محصول و فرهنگ فضولي بيش از حد در حريم خصوصي همديگر است، اگر كمي ‌به آزادي شخصي هم احترام مي‌گذاشتند، اينهمه خانه‌هاي خلوت يكديگر را موشك و خمپاره نمي‌انداختند. زنان عاشق ما هر روز نقش كارآگاه را بازي مي‌كنند و مرد بر هم پي‌در‌ پي به تصرف تن‌ها مي‌انديشند. و هر دو در رنج‌اند. هر فضايي كه بر آن احساس كنترل كردن و يا شدن حاكم باشد شما هيچ مرد و زن عاشقي را رويت نخواهيد كرد.

حاكمان، هم به شيوه‌هاي پليسي، سرگرم كنترل مردمان خوداند. نگاه ترس و وحشت از يكديگر را در افراد مي‌كارند و ديگر كسي قلب خود را براي كسي باز نخواهد كرد و همه به نقش بازي كردن مشغول خواهند شد و هميشه احساس بر اين است كه لو نرويم و دست‌مان رو نشود.

خروس‌ها ، كبوترها وگنجشك‌ها، صبح‌ها بر روي درخت خانه من مي‌خوانند و كسي آنها را كنترل نمي‌كند و اگر اين همه صداي تركيبي زيبا در طبيعت شنيده مي‌شود به خاطر اين است كه هيات‌ نظارت و دادگاهي نيست. اگر فردوسي و سعدي، حافظ و مولانا به دادگاه فكر مي‌كردند، هرگز خلق نمي‌كردند. و قطعاً در تحير و تعجب طبيعت غوطه‌ور نبودند. اما من زماني كه بلوغ حماسي را مي‌خواهم به تصوير بكشم، حتماً بايد محروميت از امتيازات اجتماعي را هم تجسم كنم و اين فضاي كنترل يكي از هزاران درد جامعه ماست. كه به صورت يك فرهنگ رفتاري روزمره من و تو در آمده است. چرا امروز روز رقص و شورش و طغياني نيست، چرا اينهمه مردان و زنان تملق و چاپلوسي به وجود آمده است، چرا زماني كه از آزادي شخصي سخن مي‌رانيم، آنرا يك سخني توهمي مي‌دانند. چرا شعرهاي فردوسي در گوش‌ها احساس نمي‌شود و زير لب‌ها زمزمه نمي‌شود. انسان امروز وسواس كنترل و در دل عقده مالكيت همه چيز را دارد.

زماني كه از آزادي شخصي يك گلدان ياد بود مي‌سازي بدان كه در بند و فضاي كنترل گرفتار آمده اي. اولين لطفي كه همه ما به هم ما مي‌توانيم بكنيم اين است كه در حريم خصوصي هم دخالت نكنيم. و دست از گروگان‌گيري هم برداريم. بياييد همديگر را آزاد بگذاريم

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:2 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

شما به بيماري راضي كردن ديگران مبتلا هستيد ؟؟؟

اين نوع فكر كردن تحت تأثير عبارات «بايد» دار كه از آن در قبال خود و ديگران استفاده مي‌كنيد به شما آسيب مي‌رساند. كسي كه عادت به راضي كردن ديگران و مهرطلبي دارد، عزت نفسش به اين بستگي دارد كه براي ديگران چه مي‌تواند بكند.
در اين شرايط شما به نياز همه توجه داريد جز به نيازها و خواسته‌هاي خودتان. بهايي كه براي اين خوب بودن مي‌پردازيد اين است كه ديگران از تمايل شما براي خدمت كردن به آن‌ها سوء استفاده مي‌كنند.

بايدهاي مهرطلبانه

  1. من هميشه بايد مطابق ميل و خواسته‌ي ديگران رفتار كنم . 
  2. من بايد هميشه خواسته‌هاي ديگران را مقدم بر خواسته‌هاي خود بدانم. 
  3. من بايد هميشه ديگران را راضي كنم و دل آن‌ها را شاد نمايم. 
  4. هرگز به هيچ كس نبايد جواب نه بدهم. هرگز نبايد كسي را از خودم نوميد كنم. 
  5. من هميشه و حتي اگر خشمگين باشم بايد خوب و مهربان باشم. 
  6. ديگران بايد مرا دوست بدارند و پذيراي من باشند زيرا من براي راضي كردن آن‌ها به شدت تلاش مي‌كنم. 
  7. ديگران بايد مرا دوست بدارند زيرا من برايشان كارهاي خوب انجام مي‌دهم. 
  8. ديگران هرگز نبايد از من انتقاد كنند زيرا هميشه سعي مي‌كنم مطابق آن چه از من انتظار دارند ظاهر شوم. 
  9. ديگران نبايد از من خشمگين شوند زيرا من براي احتراز از اختلاف و تعارض، خشم يا رويارويي همه كاري مي‌كنم. 
  10. ديگران بايد با من مهربان باشند براي اين كه من با آن‌ها به مهرباني رفتار مي‌كنم . 

نياز به خوب بودن

  1. من به خودم افتخار مي‌كنم كه آدم خوب و مهرباني هستم. 
  2. فكر مي‌كنم بايد هميشه خوب و مهربان باشم حتي اگر ديگران از من سوء استفاده بكنند. 
  3. سعي مي‌كنم با خوب رفتار كردن كنم كاري كه ديگران مرا دوست بدارند. 
  4. مي‌خواهم همه فكر كنند كه من آدم خوبي هستم. 
  5. خوب بودن مانع از آن مي‌شود تا احساسات منفي خود را به ديگران ابراز كنم. 

مقدم دانستن ديگران

  1. من هميشه سعي مي‌كنم كه خواسته‌هاي ديگران را بر آورده سازم حتي اگر اين كار سببي باشد كه من به نيازها و خواسته‌هاي خودم نرسم. 
  2. اگر نيازها و خواسته‌هاي ديگران را مقدم بر نيازها و خواسته‌هاي خودم به حساب نياورم به يك خودخواه تبديل مي‌شوم. 
  3. اگر خواسته‌هاي ديگران را برآورده نسازم احساس گناه مي‌كنم. 
  4. من در رابطه‌ي خود با ديگران بيشتر يك دهنده هستم تا گيرنده. 
  5. اغلب احساس مي‌كنم ديگران از من انتظار بيش از اندازه دارند اماهميشه سعي مي‌كنم آن‌ها را مأيوس نكنم و خواسته شان را به زمين نگذارم. 

شما را با كاري كه مي‌كنيد قضاوت مي‌كنند

  1. معتقدم ارزش من بستگي به كاري دارد كه براي ديگران انجام مي‌دهم. 
  2. به ندرت انجام دادن كاري را به ديگران محول مي‌كنم. 
  3. معتقدم ديگران به خاطر كارهايي كه برايشان انجام مي‌دهم مرا دوست دارند. 
  4. اگر هميشه به كساني كه در پيرامون من هستند خدمت نكنم احساس بدي پيدا مي‌كنم. 
  5. احساس مي‌كنم با خدمت كردن به ديگران ارزش‌هايم را به آن‌ها اثبات كنم. 

اعتياد به تأييد و تصديق
توجه داشتن و بها دادن به تأييد و تصديق ديگران چيز بدي نيست. به خصوص اگر اين ديگران كساني باشند كه آن‌ها را دوست بداريد. اما وقتي تأييد و تصديق همه براي شما حكم ضرورت پيدا مي‌كند، وقتي مي‌خواهيد به هر قيمتي كه شده از تأييد نشدن اجتناب كنيد، اين هرگز چيز خوبي نيست.
اگر شما معتاد به تأييد و تصديق ديگران هستيد، ديگران به راحتي شما را مورد سلطه جويي قرار مي‌دهند. سلطه‌جو تنها كاري را كه بايد بكند اين است آن تأييد و تصديقي را كه در هر لحظه به دنبال آن هستيد به شما بدهد و اگر مطابق خواسته‌ي او عمل نكرديد اين تأييد را از شما دريغ كند.

در ادامه‌ي مطلب به نمونه‌هايي از اين تأييد طلبي اشاره كرده‌ام:

  1. براي من مهم است كه تقريباً تمام افرادي كه در زندگي من حضور دارند، مرا دوست داشته باشند. 
  2. من هميشه به تأييد و تصديق ديگران احتياج داشته‌ام. 
  3. وقتي كسي از من انتقاد مي‌كند خيلي ناراحت مي‌شوم. 
  4. براي اين كه احساس كنم ارزشمند هستم به تأييد ديگران نياز دارم. 
  5. عزت نفس من تا حدود زياد بستگي به اين دارد كه ديگران درباره‌ي من چه فكر مي‌كنند. 

ترس از خشم، اختلافات و رويارويي
اگر از خشم، اختلاف و رويارويي بترسيد، كار سلطه‌جو را به شدت آسان مي‌كنيد.
سلطه‌جو مي‌داند كه شما براي احتراز خشم يا اختلاف به خواسته‌هاي او عمل كنيد.

به چند نمونه‌ي زير توجه كنيد:

  1. سعي مي‌كنم هرطور شده از رويارويي اجتناب كنم. 
  2. معتقدم كه از رويارويي چيز مفيدي حاصل نمي‌شود. 
  3. به اعتقاد من اگر در رابطه ميان من و ديگران خشم و اختلافي بروز كند حادثه‌ي بدي اتفاق مي‌افتد. 
  4. من به شدت مرعوب خشم و رفتارهاي خصمانه‌ي ديگران مي‌شوم. 
  5. من فكر مي‌كنم اگر كسي از من عصباني شد تقصير خود من است. 

نبود قاطعيت وناتواني در جواب «نه» دادن
اگر نتوانيد به خواسته‌هاي ديگران جواب نه بدهيد، به راحتي اسير چنگال سلطه جو مي‌شويد. شما با گفتن نه احساس گناه مي‌كنيد و يا احساس مي‌كنيد كه خودخواه هستيد زيرا جواب نه دادن را با نوميد كردن ديگران يكي مي‌دانيد.
اين امكان هم وجود دارد كه فكر مي‌كنيد اگر جواب نه بدهيد ديگران از شما خشمگين مي‌شوند.

به چند نمونه‌ي زير توجه كنيد:

  1. اغلب وقت مي‌خواهم جواب نه بدهم جواب آري مي‌دهم. 
  2. وقتي نه مي‌گويم احساس گناه مي‌كنم. 
  3. نگران آن هستم اگر خواسته‌ي ديگران را برآورده نسازم آن‌ها از من عصباني مي‌شوند. 
  4. اغلب اوقات به اين دليل كه به درخواست‌هاي كثيري از مردم جواب آري داده‌ام، خسته‌ام و احساس كسالت مي‌كنم. 
  5. برايم بسيار دشوار است كه درخواست دوست، همكار يا اقوام را رد كنم.

 

نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 20:8 توسط ... Amir hossein Arya ...| |