تبليغاتX
. . . Business Love . . .


. . . Business Love . . .

زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی

حالا لای لای لا لای لا لای  حالا لای لای لا لای لا لای

پرسپولیس قهرمان شده

 خدا می دونه که حقشه

به لطف یزدان و بچه ها ...

پرسپولیس قهرمان شده

حالا لای لای لا لای لا لای  حالا لای لای لا لای لا لای

aryamir

persepolis

perse polis

perse polis

perse polis

perse polis

perse polis

perse polis

نوشته شده در Wed 21 May 2008ساعت 15:46 توسط ... Amir hossein Arya ...| |




من با زخم زبون ات ، رفیقم

مرهم بزار با حرفات رو ... زخم حقیقت

با توام که داری به گریه هام می خندی

کاشکی می شد بیایی و، به من دل ببندی


تنها بودن یه کابوس شووم ... عزیزم

کار دل اگر نباشی ... تموم   عزیزم


نوشته شده در Thu 27 Mar 2008ساعت 11:35 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


ين‌جا ديگر كسي به خواستگاري سيندرلا نمي‌رود
ازدواج، واژه‌اي ساده نيست.كلمه‌اي است كه بيش از شش حرف بار به دوش مي‌كشد. كودك از همان آغاز فهم جنسيت، هويت جنسي خود و درك جنس مقابل- كه در 2 تا 3 سالگي روي مي‌دهد- به رقابت و كشمكش آشكار با والد هم جنس خود مي‌پردازد و از آن جا كه در اين تعارض اوديپ (Oedipal ) [رقابت پسر با پدر در جهت به چنگ درآوردن مادر] و اكلترا(Electra ) [كشمكش دختر با مادر براي تصاحب پدر] شكست مي‌خورد، در انديشه فرو مي‌رود كه او نيز روزي بالغ و رشيد- چون والد هم جنس خود- خواهد شد و همسر‌ي دوست داشتني و جذاب- چون والد جنس مقابل خود – به دست خواهد آورد.
آرزوي ازدواج و انديشه‌ي همسر گزيني از همان سال‌هاي آغازين ز ندگي آدمي با او همراه و پيوسته و همبسته مي‌شود و چون هر آرزوي محبوب ديگري با تخيلات سرشار از كاميابي و پيروزي و خوشبختي تنيده و آغشته مي‌شود. چنين است كه وجود شيئي دوست داشتني (Love object ) – موضوع عشق نخستين – پايه و پيكره‌ي رومانتيزم شخصي آدمي‌را پديد مي‌آورد و تنور غريزه جنسي و ميل‌شهواني (Eroticism ) را در دوران پيش از بلوغ هورموني گرم نگاه مي‌دارد.
بيشتر فانتزي‌هاي رومانتيك آدمي‌معطوف به همان موضوع عشق نخستين و شيئي محبوب آغازين است كه ممكن است همواره اوديپي و الكترايي نيز نباشد. اما پندارهاي عشقي پيرامون ازدواج بي‌ترديد از كشف و مشاهده‌ي روابط پيدا و پنهان پدر و مادر سرچشمه مي‌گيرد و آدمي‌، دختر يا پسر، با واژه‌ي ازدواج اين چنين آشنا مي‌شود. همانند سازي با يكي از والدين – كه در حالت به هنجار و معمول آن با والد هم جنس صورت مي‌گيرد- آغازي براي گام برداشتن در راه ازدواج است.
كودك بزرگ مي‌شود و آموزه‌هايي را از مشاهده‌ي اين الگوي نخستين و ديگر الگوها بر مي‌گيرد. از پرخاش‌ها و جنگ و ستيزها تا دلبري‌ها و كرشمه‌ها و هم آغوشي‌ها.
اما با غليان و فوران هورمون‌هاي جنسي، فانتزم‌هاي عاطفي رومانتيك جنبه‌ها و جلوه‌هاي آميزشي مي‌يابد و نوجوان از پرده‌ي پندارهاي عاشقانه‌ي مبهم نخستين به در مي‌آيد و عشق واقعي (Real Love ) و عشق تناسلي (Genital Love ) را جستجو مي‌كند. اما آن به در آمدن و اين جستجو بسته به فرهنگ (Culture ) و آيين (Religion ) رخ مي‌نماياند و مهار مي‌پذيرد يا رها مي‌سازد. و آن‌ها كه بيشتر مهار مي‌پذيرند، وارد پيكار مي‌شوند تا ميل و غريزه را به بند كشند و سركوب سازند تا روزي كه در آوردگاه ازدواج پيروز و سرفراز زره‌ي رزم بگشايند و از هم‌آغوشي ناگناه آلود را به كامروا شوند.
چنين است كه شب زفاف در همه‌ي فرهنگ‌ها و باورها جايگاهي ويژه‌اي پيدا كرده است و صبح آن، صبح رهايي از تابو(Taboo ) و پشت سرگزاردن منعيات و منهيات و محرمات است. و اين گونه است كه از روان به زبان مي‌آيد كه «شب زفاف كم از صبح پادشاهي نيست»!
در جوامع سنتي آميزش پيش از ازدواج– اين پيوند آسماني كه به واسطه‌ي روحاني ديني صورت مي‌پذيرد- تابوست و فرزندان – به ويژه دختران – از آن به شدت نهي و منع مي‌شوند. در چنين فرهنگ‌هايي فرزند و به ويژه فرزند دختر از خردسالي مي‌آموزد كه بايد خوب فرزندي باشد؛ سربه راه و در چارچوب باشد و راه كژ نرود. بايد سخت درس بخواند يا كار كند تا «به زودي» شوهر كند. براي دختران بسيار كارها ناشدني است و يك «دختر خوب» بسياري از چيزها را از اساس نبايد بخواهد و حتا لحظه‌اي بدان‌ها بينديشد.
او بايد پاك و استريل بماند تا شاهزاده‌ي سوار بر اسب سپيد او بيايد و او را با خود به سرزمين آرزوها ببرد. سرزميني كه آن تابوي بزرگ در آن مشروع و ممدوح است، به ويژه اگر با به دنيا آوردن فرزندان چاق و تندرست همراه باشد. در اين جوامع، وجود زن با واژه‌ي شوهر معنا و مفهوم مي‌يابد و دختر بي‌شوهر، «ترشيده» و «ته مانده» و «بي‌ثمر» و «رو دست افتاده» و «به ريش چسبيده»و... تعبير و خوانده مي‌شود!!
از بچگي، عروسك و ديگ و ديگ‌بر و سيخ و سه پايه و گاز و قابلمه براي دختر بچه رديف مي‌شود تا بداند كه چه كاره آفريده شده است و مايه اش تنها با سايه‌ي مرد – كه صد البته خشن و خودخواه و بداخلاق و آميزش‌مند خلق شده – به رسيمت شناخته مي‌شود. سرمشق، بسيار پيش‌تر از دو دو تا آموزش داده مي‌شود: «تابو را بستا تا شوهر كني». اما مشكل از آن جا آغاز مي‌شود كه براي ميليون‌ها تابوستاي، شوهر پيدا نمي‌شود. تابو ستيزي اكنون آغاز مي‌شود!
در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research ) به تاريخ فوريه‌ي 2004 در مقاله‌اي شانزده صفحه‌اي، ديويدسي‌گيري(David c. Geary )، يا كوب‌وي‌ژيل             (JacobVigil ) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven ) از دانشگاه ميسوري (Missouri ) كلمبيا تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice ) را با جامعيتي كم نظير بررسي كرده‌اند. اين مقاله نظريه‌ي تكامل و پژوهش‌هاي تجربي و همسرگزيني را از گونه‌هاي غير انساني تا انسان بازبيني نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از هفتاد و سه مقاله‌ي علمي‌معتبر چهار دهه‌ي اخير و بيشتر متون و نوشته‌هاي كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.
دوست داشتم اصل مقاله را – كه سال گذشته در سالن كنفرانس بيمارستان روزبه ارائه نمودم – منتشر نمايم اما گويا اصل مقاله از حوصله‌ي هر روزنامه يا هفته نامه و ماه نامه‌اي خارج است پس به گزيده‌اي از اين مقاله بسنده مي‌كنم. شايد روزي اصل مقاله را در وبلاگم قرار دهم.
الف- همسر گزيني در گونه‌هاي غير انساني
داروين (Darwin ) و والاس (Wallace ) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection ) را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد مي‌آورد و به پيدايش گونه‌ي جديدي مي‌انجامد. داروين همچنين مكانيزم‌هاي ديگري را كه درون گونه‌ها رخ مي‌دهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوت‌هاي جنسي را كشف كرد. اين مكانيزم‌ها گزينش جنسي(Sexual selection ) ناميده شده‌اند.
اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفت‌ها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice ) است.
شايع‌ترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و پيروزي در انتخاب ماده‌هاست. اما چرا اين پويايي تا اين‌اندازه شايع است؟ داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها تمايل دارند كه بر سر جفت‌هايشان رقابت كنند  و چرا ماده‌ها انتخاب كننده ترند.
يكصد سال بعد ويليامز (williams ) در سال 1966 و تريورز(Trivers ) بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي بستگي پيدا مي‌كند.
آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش مي‌كشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل مي‌شود و اين يك دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب ماده‌ها) است. بدين‌گونه اعضاي با سرمايه‌گذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.
1-الف- تفاوت‌هاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل
تفاوت‌هاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و ماده‌ها مي‌توانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.
بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دوره‌ي بارداري و طول دوره‌ي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما  محدوديت پستان داران نر با شمار ماده‌هايي مشخص مي‌شود كه پستان داران نر مي‌توانند به آن‌ها دستيابي جنسي داشته باشند.
بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند مي‌آورد، در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب بوده است- مي‌تواند فرزندان زيادي پديد آورد.
اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايه‌ي فراواني براي امر والدي مي‌گذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايه‌اي نمي‌گذارد. چنين حالتي در بيش از 95 درصد گونه‌هاي پستان داران ديده مي‌شود.
سوگيري‌هاي رفتاري وابسته‌ي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسر‌هاي متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به ماده‌هاست. برخي نرها فرزندان بسياري پديد مي‌آورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است كه رقابت نر با نر را تشديد مي‌كند.
2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio ) نسبت جنسيتي عملياتي (OSR ) نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به ماده‌هاي فعال از لحاظ جنسي در يك جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك جمعيت كه بسياري از ماده‌هاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR ) را تحريف خواهد كرد.
همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوه‌ي توليد مثلي پرشتاب‌تر از ماده‌ها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از لحاظ جنسي خيلي بيشتر از ماده‌ها در بيشتر جوامع است.
سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود ماده‌ي پذيرنده‌ي آميزش خواهد بود. رقابت نر  با نر نيز خود به نوبه‌ي خود، شرايطي را پديد مي‌آورد كه در آن انتخاب ماده‌ها متحول مي‌شود.
در گونه‌هايي كه ماده‌ها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي نمونه، گونه‌هايي كه نرها روي تخم‌ها مي‌خوابند) اين ماده‌ها هستند كه رقابت مي‌كنند و اين نرهايند كه انتخاب مي‌كنند.
3-الف- همسرگزيني
از آن جا كه ماده‌ها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر والدي دارند، انتخاب از سوي ماده‌ها شايع‌تر از نرهاست. اين امر در گونه‌هاي پرندگان، حشرات، ماهي‌ها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده است.
يك نتيجه‌ي انتخاب از سوي ماده‌ها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرنده‌ي نر مرغ مگس خوار (Humming bird ) ديده مي‌شود كه انتخاب از سوي پرنده‌ي ماده بر اساس آن صورت مي‌گيرد. (درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده مي‌شود) صفاتي اين چنين نشان دهنده‌ي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و سرمايه گذاري والدي در نظر پرنده‌ي ماده است.
سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرنده‌ي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence ) آنان است كه آن‌ها را نسبت به عفونت‌هاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام مي‌سازد. به نظر مي‌رسد«‌برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر مي‌كنند.
ب- همسر گزيني در آدميان
درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي مي‌كنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت مي‌كنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري و صرف وقت مي‌نمايند.
والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection ) را پيچيده مي‌سازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.
برگزيدن همسر ترجيح داده شده(برتر) و شناخت‌هاي اجتماعي همراه و لازم با آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد مثلي(Reproductive Potential ) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment ) بنا شده است.
پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و كفايت‌هاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.
در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه  مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف وقت نرها اين طول دوره‌ي بالقوه را افزايش مي‌دهد؛ به طوري كه در انسان مي‌تواند به دهه‌ها نيز بينجامد.
به طور كلي زنان از روابط كوتاه مدت دوري مي‌جويند، چرا كه هزينه‌هاي بالقوه آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، ريسك بارداري و بي‌ارزشي نسبت به همسري بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب) مي‌چربد.
دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ توانايي بالقوه‌ي توليد مثل) بر هزينه‌هاي بالقوه‌ي آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) مي‌چربد.
هنگامي‌كه مردان متعهد به يك رابطه‌ي بلند مدت مي‌شوند، هزينه‌ها افزايش يافته و بنابراين سطح و درجه‌ي گزينش افزايش مي‌يابد. بيشتر مردم از چنين الگوهايي آگاه نيستند اما در عمل اين گونه رفتار مي‌كنند.
1-ب-همسر گزيني زنان
منطق تكاملي نشان مي‌دهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با ژن‌هاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.
چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچه‌ها داشته باشد. موقعيت اجتماعي و موفقيت‌هاي فرهنگي مي‌تواند بيانگر اين منابع باشد.
1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي
نرهاي غالب در گونه‌هاي پريمات‌ها پاسداري بيشتري از همنوعان خود مي‌نمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست مي‌آورند.
بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.
مردان با موفقيت‌هاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر آورده مي‌نمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به ديگر مردان دارند و زنان مي‌پندارند كه آن‌ها اين توانايي‌ها و تمكن‌ها را در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانواده‌ي خود صرف مي‌كنند.
دليل هم كاملاً هويداست: در همه‌ي فرهنگ‌هاي مورد مطالعه، فرزندان مردان موفق مورتاليته‌ي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند و عمر بيشتري در بزرگسالي مي‌نمايند.
در بسياري از فرهنگ‌ها، انتخابي كه از سوي زنان صورت مي‌گيرد، زيرنفوذ و متأثر از علايق و دلبستگي‌هاي خويشان آن‌هاست.
براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گله‌ي دام مردان تأثير زيادي در انتخاب از سوي زنان جوان و خانواده‌ي آن‌ها دارد. چرا كه زمين و گله به معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايين‌تر بيماري در زنان و فرزندان آن‌هاست.
زنان تحت‌تأثير  ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم مي‌آيد، تصميم مي‌گيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.
شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج مي‌كنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب مي‌مانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نمي‌شوند.
در ارزيابي شيوه‌هاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشم‌انداز اقتصادي خوب» را بيشتر از مردان، در همه‌ي فرهنگ‌ها، در نظر مي‌گيرند. وجود جاه طلبي (Ambition ) و سخت كوشي                   (Industriowsness ) در يار زندگي، براي زنان مهم‌تر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو صفت نمادي از پتانسيل توليد مثل‌اند كه به نيل به موفقيت فرهنگي مي‌انجامند.
زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگي‌هاي مهم‌تر است. اين واقعيت را سه نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح مي‌دهند كه تحصيل كرده‌تر بوده و پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح مي‌دهد، هر چند به هر حال ارزيابي سود و زيان مي‌نمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو سنگيني مي‌كند.
به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity ) شمرده مي‌شود و ديگر ويژگي‌ها يك تجمل (Luxury ). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سي‌ويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security ) بوده‌اند.
چه در نوول‌هاي نو معاصر و چه در رمانس نوول‌هاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن يا دختر داستان ازدواج مي‌كند.
در بررسي‌ها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسن‌تر و تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، فرزندان بيشتري داشته‌اند، كمتر احتمال داشته كه جدا شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان جوان‌تر و كم تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، داشته‌اند.
2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري
مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر مي‌توانند دلبستگي‌ها و خواسته‌هاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه مي‌شوند تا اين كه به يك زن و فرزندان شان بسنده كنند.
زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability )و جهت گيري خانوادگي شريك آينده‌ي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك و هوش يار زندگي خود ارزش ويژه‌اي قائل مي‌شوند و فقط جايگاه و موفقيت اجتماعي جاي همه‌ي اين ويژگي‌هاي را برايشان پر نمي‌كند. اين امر در كشورهاي غربي آشكارتر به چشم مي‌آيد.
زنان همچنين به سلامت فيزيكي و توانايي بدني شريك شان به گونه‌اي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان به آن‌ها و فرزندشان شود، بها مي‌دهند.
بسيار‌ي از زنان مردان را ترجيح مي‌دهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و ارتباط راضي كننده‌ي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مي‌نمايد تا يك نياز و ضرورت. با در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر در طبقه‌ي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگ‌هاي غربي ديده مي‌شود تا ديگر فرهنگ‌ها و يا طبقه‌ي كارگر جوامع غربي.
ما نمي‌گوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگ‌هاي غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نمي‌شود، اما به هر حال يك اولويت و تقدم در تصميم‌هاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست. در بسياري بافت‌هاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان تمركز مي‌كنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.
3-1-ب- جذابيت جسماني و ژن‌هاي خوب
در ادبيات كلاسيك و نوول‌هاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع، يك ترجيح براي همسر جذاب مفهومي‌زيست شناختي را پديد مي‌آورد.
چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر خواهند شد و در آينده احتما‏لاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.
به بيان ديگر، ويژگي‌هاي جسماني‌اي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص مي‌دهند، نشان دهنده‌هاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.
زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثه‌ي ورزشكارانه (ولي نه بيش از‌اندازه عضلاني)، تناسب‌اندام (نسبت كمر به باسن(WHR ) برابر با 9/0) وشانه‌هاي عريض‌تر از باسن هستند. آن‌ها صورت‌هايي با چشمان بزرگتر از متوسط، ناحيه‌ي لبخند بزرگ و استخوان‌هاي گونه و چانه‌ي برجسته را مي‌پسندند.
به نظر آن‌ها اين ويژگي‌هاي جسماني نشانه‌ي تنوع ژنتيكي كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونت‌ها و بيماري‌ها و سلامتي فيزيك بالاتر است.
براي نمونه، استخوان‌ها برجسته گونه نشانه‌ي سطوح آندروژن بالاتر در سنين بلوغ است. بروز عفونت‌ها در اين سنين مي‌تواند اين سطوح آندروژني را سركوب كند و بدين ترتيب برجستگي گونه‌ها را كاهش دهد.
ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارن‌تري داشته باشد، كم‌تر فعاليت فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.
بدين گونه مردان كوچك‌تر و كم زورتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.
زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحه‌ها(pheromone )ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه مي‌شوند، به ويژه در دومين هفته‌ي چرخه‌ي عادت ماهيانه شان  كه زاياتر مي‌شوند.
هرچند شيوه‌ي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.
در جايگاه مقاومت به بيماري‌ها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژن‌هاي سيستم ايمني هستند. زناني كه قرص‌هاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف نمي‌كنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آماده‌ي لقاح‌اند)، مرداني را دلپذيرتر و آميزشي‌تر گزارش كرده‌اند كه ژن‌هاي سيستم ايمني شان غير شبيه‌تر (متفاوت تر) از آنان ژن‌ها بوده است.
چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيه‌تر ازدواج كرده‌اند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقط‌هاي خود به خودي كمتري داشته‌اند.
ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحت‌تأثير ارزيابي ديگر همتايان اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همرده‌ي او در مورد مردي منفي باشد.
همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحت‌تأثير چيرگي اجتماعي قابل مشاده مردان قرار مي‌گيرد.
همچنين اين ارزيابي تحت‌تأثير چرخه‌ي قاعدگي زن قرار دارد؛ چنان چه زنان در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورت‌هاي مردانه‌تر را مي‌پسندند، در صورتي كه در ديگر زمان‌ها مردان واجد صورت‌هاي زنانه را ترجيح مي‌دهند.
نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانه‌تر را به عنوان يار جنسي طولاني مدت جذاب‌تر از زنان معمولي ارزيابي مي‌نمايند ؛ زيرا احتمالاً خانم‌هاي جذاب و زيبا بهتر مي‌توانند كوشش‌هاي جفت گيرانه‌ي اين مردان را – كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوشش‌هاي پدري تبديل كنند. در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخه‌ي قاعدگي شان متغير مي‌شود.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 6:55 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

انرژي جنسي تبديل مي شود!؟

 امروز مي خواهم اثر انرژي جنسي را بر وبلاگ ، چت و فعاليتهاي جوانان از ديد فرويدي بنويسم.

اين جمله را شايد از فيزيك يادتون باشه كه :

 "انرژي از بين نمي رود فقط ازشكلي به شكل ديگر در مي آيد."

اين اصل در امور رواني هم به نحوي صادق است. مثلا انرژي جنسي جوانان مي تواند از شكلي به شكلي ديگر در بيايد. مثلا فردي كه تا ديروز حال نداشت چايي شيرين بخورد چون مجبور بود آنرا هم بزند ، امروز مي بيني كه وبلاگي زده و تا ساعت 3 نصف شب وقت مي گذاره و آپديتش مي كنه و در وبلاگش ، هم ادبيات مي بيني هم فلسفه و هم سياسيت و هم ….

تلنگر دختر يا پسري كافيه تا او ساعتها وقت صرف كند تا نوعي در ديد او قرار گيرد و با وي ارتباط برقرار كند. حالا يا مثبت يا منفي.

بعضي در بي وفايي پسران قلم فرسايي مي كنند و بعضي هم به عكس. و جالب اينه كه به نوعي آخر يادداشتهايشان نيز مي نويسند كه بي او مي ميرند. و زندگي بدون جنس مخالفشون غير ممكنه.( البته فقط يكي از افراد جنس مخالفشون راغ قید می کنند كه همان معشوق آنهاست)

اكثر وبلاگهای احساسی را كه مي خوانيد به سادگي (بدون اينكه مطمئن باشيد) مي توانيد در مورد مجرد يا متاهل بودن صاحب وبلاگ حدس بزنيد، شايد به خاطر اينست كه مجرد ها و متاهل ها انرژي رواني خود را هر كدام به نحوي در راستاي نياز خود از شكلي به شكل ديگر تبديل مي كنند.

البته بعضي وقتها تبديل انرژي موجب ارتقاء فرد مي شود. و بعضي وقتها موجب اتلاف وقت و یا حتی خود تخریبی فرد می شود. (‌در گوگل؛ جوك ، شعر ، سرگرمي و… را جستجو كنيد و آمار بگيريد) ، يك جستجو در گوگل بكنيد تا وبلاگ افراد پرخاشگر ، افسرده ، غمگين ، تنها ، شكست خورده و …. را ببينيد.

در مورد اتاقهاي گفتگو يا چت هم حرفي نمي زنم.

 هم چنين در مورد آمار هايي نيز كه از جستجو جوانان ايراني در اينترنت ارائه مي شود هم ترجيح مي دهم سكوت كنم.

 

نتيجه 1: 

از حلوا حلوا دهن ما شيرين نميشه .

نتيجه 2: 

مجردي وقت تمرين است و متاهلي وقت عمل ، وقت تمرين را با خيالبافي و وقت عمل را به افسوس گذشته تباه نسازيم.

نيتجه 3 :

‌اگر خواستيم انرژي را تبديل كنيم، لااقل در مسير سازنده اي براي خودمان و ديگران به جريان بيندازيم.

نتيجه 4 :

 نسخه همگاني براي سرخوردگان عشق اينست كه انرژي خود را تبديل كنند.(‌در راستاي مثبت ).

جوان براي ادامه زندگي خود نيازمند به يك نفر از جنس مخالف هست ، نه لزوما يك نفر خاص كه تصادفا سر راه آنها قرار گرفته است. و اگر فكر مي كنند معشوق آنها بهترين معشوق عالم بوده است پس مي بايست تمام عالم همان معشوق را برمي گزيدند. كه اينطور نيست . ‌يعني هر كس تنها معشوقي را كه بر سر راهش بوده است برگزيده است. اين بدان معني است كه اگر در راه ديگري قرار بگيرند معشوق ديگري خواهند يافت .

پس: تنها نياز به داشتن معشوق هست كه در همگان يكسان است.

 

تبصره: اين ياداشت برداشتي از رويكرد فرويد است. بعضي فرويد را لعن و بعضي نقد مي كنند ولي ما در اينجا فقط نقل كرديم.

 

شما در وبلاگتون چي مي نویسد و وقتتون را در اينترنت چگونه مي گذرانيد؟


نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 17:55 توسط ... Amir hossein Arya ...| |