تبليغاتX
. . . Business Love . . .


. . . Business Love . . .

زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی

مقابله با پایان یافتن یک رابطه

در عالم تجرد و تلاش برای یافتن شخص مناسب، همیشه این امکان وجود دارد که پس از مدتی معاشرت با شخصی جذاب یا قابل قبول، با جمله ناراحت کننده ای از این دست روبرو شوید: "ما به درد هم نمیخوریم" یا " این رابطه به جایی نمیرسه.

گذشته از این که دنیا بر سرتان خراب میشود، چه کار دیگری میتوانید انجام دهید؟ گریه کنید؟ سعی کنید او را به ادامه دادن رابطه تشویق کنید؟ وسایلش را از پنجره به بیرون پرتاب کنید؟ آنچه مسلم است این است که شما خود را در یک کشمکش احساسی شدید خواهید یافت. اما برای بازگشت به زندگی طبیعی، روشهای متعددی وجود دارد که در اینجا به آن اشاره کرده ایم.

یک دقیقه بعد از به پایان رسیدن رابطه
آنچه میخواهید انجام دهید
:
شما یک یا چند مورد از صدها واکنش ممکن را تجربه خواهید کرد، از جمله خشمی شدید و طوفانی، حمله اشک و داد و فریاد یا بهت زدگی.

روش بهتر مقابله:

دکتر دن نوهارت (Dan Neuharth) روانپزشک و نویسنده کتابهای بسیار مفید خودشناسی میگوید:" هنگامی که خبر بدی را میشنویم، بدن وارد حالت وحشت شدید و جنون آمیز شده و همه چیز در آن سرعت میگیرد." او میگوید که بهترین روش در دست گرفتن کنترل در چنین لحظات سرسام آوری، متوقف شدن، نگاه کردن و گوش دادن است.

" بر وجود خودتان متمرکز شوید، به تنفس خود توجه کرده و کوشش کنید که سرعت حرکات و واکنشهای بدن خود را پایین بیاورید." این خودآگاهی میتواند به شما کمک کند تا در 60 ثانیه پر تنش اولیه منطقی و هوشیار باقی بمانید. به محض اینکه آرام شدید، از یار سابق خود دور شوید تا مدتی تنها یا با دوستان خود باشید و به تدریج موقعیت جدید را درک و هضم کنید. بیهوده در کنار او نمانید و برای یافتن پاسخ به این در و آن در نزنید زیرا کار عاقلانه ای نیست و نتیجه ای هم نخواهد داشت. قطع رابطه نوعی مذاکره نیست و هر کاری که پس از آن برای تغییر نظر طرف مقابل یا تنبیه او انجام دهید، در نهایت موجب ناراحتی خودتان خواهد شد.

یک ساعت بعد
آنچه میخواهید انجام دهید
:
کوشش میکنید که حال خود را بهتر کنید. مینشینید و اندوه خود را در الکل غرق میکنید، به خریدی بی قید و بند میروید یا نیمه شب به یار سابق تلفن میکنید تا "آخرین حرفتان" را به او بزنید.

روش بهتر مقابله:
انجام دادن کارهایی که به شما آرامش روحی ببخشند، بسیار عالی است به شرط اینکه با انجام دادن آنها دچار پشیمانی نشده و حال خود را بدتر نکنید. به گفته نوهارت:" گاهی در زمانی که دل شکسته شده اید فکر میکنید که تنها عامل تسکین بخشی که به آن نیاز دارید میتواند دو کیلو شکلات باشد. اما اگر علاوه بر تنها شدن، احساس چاقی هم به سراغتان بیاید، باید به فکر روش مقابله دیگری باشید. و اینرا هم بگویم، اثبات اینکه دوست سابقتان اشتباه کرده است تاثیری در اصل ماجرا که رها شدن شما باشد، نخواهد داشت. اینکار تنها موجب میشود که شما کمی نامتعادل به نظر برسید. شما دونفر میتوانید "بعدا" گفتگویی منطقی با یکدیگر داشته باشید.

از جمله رفتارهای مثبت میتوان به موارد زیر اشاره نمود: گفتگو با یک دوست نزدیک که بتواند فقط به درددل شما گوش کند یا رفتن به باشگاه ورزشی. میزان اندورفین (endorphin) (نوعی پروتئین مسکن) دریافتی شما پس از ورزش یا حتی یک پیاده روی طولانی، میتواند امواج اندوه را خنثی کند.

یک روز بعد
آنچه میخواهید انجام دهید
:
عمل از روی انگیزه آنی و بدون تفکر. شما میل فراوانی برای تماس با او احساس میکنید، با 50 نفر از دوستان اینترنتی خود قرار میگذارید، روی بدنتان خالکوبی میکنید یا نیمی از موهای سرتان را میتراشید.

روش بهتر مقابله:

کنترل نکردن انگیزه های ناگهانی و غیر عقلانی، واکنش دفاعی ذهن برای کنار راندن
صدمه روحی وارده است. دکتر نوهارت میگوید:" در این زمان اطلاعات هنوز در حال هضم هستند. کسانی وجود دارند که صبح روز بعد هنگام بیدار شدن، به خاطر نمی آورند که از طرف شخص مورد علاقه خود رها شده اند." هنگامی که این افراد متوجه میشوند آنچه به یاد می آورند، تنها یک خواب بد نبوده است، به این فکر می افتند که شاید یک تغییر بتواند همه چیز را بهتر کند یا لااقل آغازی تازه باشد. " باید متوجه باشید که این ایده جدید، تنها در اثر یک انگیزه آنی ایجاد شده است و بلافاصله آنرا عملی نکنید." او در این زمان نوشتن خاطرات روزانه را تمرینی مفید میداند. هیچ کس نمیخواهد طرد شود، اما تراشیدن مو هم نمیتواند فایده ای داشته باشد.

سه روز بعد
آنچه میخواهید انجام دهید:
خزیدن در یک حفره تاریک، ماندن در رختخواب، بارها و بارها شنیدن یک ترانه غمگین.

روش بهتر مقابله:

بله، حقیقت تلخ است. "بین یک روز و سه روز تفاوت کیفی بسیاری وجود دارد. حالا زمانی است که این قطع رابطه به خوبی درک شده و حالاست که شما درهم شکسته خواهید شد." ترشح آدرنالین (و خشم) موجب میشود که دو روز اول را بگذرانید، اما پس از تحلیل رفتن این هورمون، خود را با همان میزان درد و خستگی ناشی از حرکت در طوفان احساسات مختلف، خواهید یافت. سیل اشکهایی که تصور میکردید فرو نخواهند ریخت، جاری میشوند. لحظه ای خشمگین و لحظه ای غمگین خواهید شد و در مراحل مختلف اندوه به حرکت درخواهید آمد. در اینجا باید حواس خود را به اینکه استراحت کرده، غذا خورده و در کل از خود مراقبت کنید، معطوف نمایید زیرا بخشی از وجود شما، از درون زندگیتان کنده شده است. اگر به یک روند مشخص که شما را مشغول نگه دارد بچسبید، کار عاقلانه ای انجام داده اید.

یک هفته بعد
آنچه میخواهید انجام دهید:
تلفن کردن به او، ورود به صندوق پست اینترنتی او، چک کردن مدام و وسواس گونه پیامهای روی تلفن، چک کردن پیامهای دوستان او در صفحات عمومی مانند یاهو 360.

روش بهتر مقابله:

تبریک! شما اکنون در مرحله " او را برمیگردانم" هستید! نوهارت میگوید: "در این مرحله شما سعی میکنید به شیوه ای عقلانی از این شوک خارج شوید، اما این تصور که شاید دل او برایتان تنگ شده باشد، فقط وضعیت را بدتر خواهد کرد." فکر کردن مداوم به او تنها درد و رنج شما را افزایش خواهد داد. پذیرفتنش مشکل است، اما اگر شخص مورد نظر واقعا نخواهد با شما باشد، شما نمیتوانید هیچ کاری برای بازگردانش انجام دهید. در برابر وسوسه تحلیل تمام دلایل او برای پایان دادن به رابطه مقاومت کنید و تصور نکنید که تنها با تغییر دادن یک بخش کوچک از این موارد میتوانید دوباره وارد زندگی وی شوید. اما اعتقاد به اینکه میتوانید از میان این حادثه با بلوغ بیشتر خارج شوید و رنج فعلی را دور بیاندازید بسیار مفید خواهد بود. شاید در این مرحله متوجه نشوید، اما بدانید همانطور که زخمها، بدون اینکه از آنها بخواهید، درمان میشوندف قلب شکسته هم التیام میابد.

دو هفته بعد
آنچه میخواهید انجام دهید
:

فکر کردن به اینکه در روزها و موقعیتهای آتی، داشتن یک یار و یک زوج بودن چگونه میتوانست باشد، یادآوری نکات مثبت و مواهب بودن در یک رابطه عاشقانه و فکر کردن به اینکه دیگر عاشق نخواهید شد.

روش بهتر مقابله:

از خود بپرسید که آیا واقعا برای او دلتنگ شده اید یا دلتان برای آنچه در رابطه بوده، مانند نجواهای عاشقانه و قرارهای معمول شبهای تعطیل تنگ شده است. در حال حاضر شما تنها به یاد لحظات خوش گذشته و وارونه و زیبا جلوه دادن تاریخچه رابطه خود با کسی هستید که عملا شما را از زندگی خود بیرون انداخته است. آیا این شخص ارزش این همه اشک و آه را دارد؟ آیا زمان دور ریختن نشانه های حضور وی در زندگی شما نرسیده؟ عکسها را در جایی دور از دید قرار دهید، ای-میلهای مشترکتان را پاک کنید، خانه را مجددا و به میل خود بچینید تا با نگریستن به آنها مدام به یاد اطرات گذشته نیافتید. نوهارت میگوید:" روابط عاشقنه در اصل عادت هستند، و شما باید این عادت را ترک کنید. اگر نشانه های این شخص را مدام در اطراف خود ببینید، خارج کردن وی از ذهنتان دشوارتر خواهد شد."

یک ماه بعد
آنچه میخواهید انجام دهید:

سعی میکنید حضور این شخص ناراحت کننده را در زندگی خود فراموش کنید، انگار هرگز او را نمیشناخته اید.

روش بهتر مقابله:

قبل از اینکه معشوق سابق خود را به کلی فراموش کنید، با توجه با فاصله ای که در این مدت ایجاد شده، مدتی صبر کنید تا بیشتر درباره او فکر کنید. نه به خاطر اینکه دوباره وی را به دست آورید، بلکه برای اینکه این رابطه را مرور کرده و از تکرار اشتباهات اجتناب کنید. (البته اگر هنوز به اندازه روز سوم احساس درماندگی میکنید، برای پیشگیری از افسردگی با یک مشاور تماس بگیرید.)

یک خط زمانی مشخص را در نظر بگیرید و از زمان آشنایی خود، اولین قرار ملاقات عاشقانه، اولین مشاجره و هر واقعه مشخص دیگر یادداشتهایی بردارید. اکنون دورنمایی از این رابطه در دست دارید و میتوانید از بیرون به آن نگاه کنید و نکات مثبت، منفی و زمانی که هشدارهای پایان رابطه آغاز شده و شما آنرا ندیده گرفته بودید را بیابید. زمانی که توانستید بدون احساس درد و اندوه به نکات مثبت او فکر کنید میتوانید مطمئن باشید که از او دور شده و از رابطه خود چیزی آموخته اید.


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 9:7 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

14 قانون برای درگیری بین همسران
بر اساس کتاب "قبل از اینکه خیلی دیر شود، دل همسر خود را بدست آورید" نوشته " گری سمالی" 5 مورد وجود دارد که مانع ایجاد ارتباط سالم بین شما و شوهرتان میشود.

1- گوشزد کردن تمام مشکلات هنگامیکه از کار برمیگردد
آقایون به اندازه کافی در شغل خود با مشکلات بسیار زیادی مواجه هستند که باید تمام آنها را حل و فصل نمایند و دوست ندارند زمانیکه به منزل باز می گردند باز هم با مشکلات دیگری مواجه شوند. انسان ها به طور غریزی زمانیکه با مسائلی که در حد توانشان نیست برخورد می کنند، یکی از این دو راه را انتخاب می کنند: یا دعوا یا فرار؛ به همین دلیل زمانیکه شما همسرتان را با کوهی از مشکلات گلوله باران می کنید او هم در مقابل یکی از دو راه ذکر شده را انتخاب می کند. اگر در دعوا با شما شکست بخورد، راه دوم را انتخاب کرده و از برقراری ارتباط سالم با شما می گریزد.

2- پر حرفی
بیشتر اوقات خانم ها در مورد مشکلات خود شروع به پر حرفی می کنند. زمانیکه میتوان بازگو کردن آنها را در چند جمله خلاصه کرد، دیگر نیازی نیست که شروع به داستانسرایی کنید. بیشتر خانم ها پر حرف هستند و بحث را خیلی بیشتر از آن چیزی که نیاز است، به درازا می کشانند. بهتر است زمانی که می خواهید با همسر خود در مورد کارهای خانه و مسائل مربوط به زندگی مشترکتان صحبت کنید، گفتگوی کوتاه و شیرینی داشته باشید تا بتوانید بهترین نتیجه را دریافت کنید. همچنین اگر بتوانید بر روی نقاط مثبت خود و همسرتان تمرکز کنید بیشتر پیشرفت می کنید و بسیاری از مشکلات به خودی خود رفع خواهند شد. نباید در موقع بروز مشکلات فقط در مورد ازدواجتان صحبت کنید. راه حل دیگر این است که بیشتر گوش کنید تا اینکه بخواهید صحبت کنید. یکی از بزرگان می گوید: "همه باید آماده گوش کردن باشند، نشان دهند که قصد صحبت کردن دارند و به ندرت عصبانی شوند."

3- هرج و مرج در دعواها
به همه ما آموزش داده اند که دعوا باید عادلانه باشد. اما به راستی معنای واقعی این جمله چیست؟ بر اساس اظهارات سمالی 14 قانون برای "دعوا کردن" وجود دارد که باید در هر رابطه ای رعایت شود:

1- پیش از هر چیز مشکل به وجود آمده را روشن کنید.
2- فقط بر روی همان مشکل تمرکز کنید.
3- سعی کنید با هم ارتباط فیزیکی ملایمی را برقرار کنید؛ مثلا دست های یکدیگر را بگیرید.
4- از طعنه زدن به یکدیگر خودداری کنید.
5- از جملاتی که در آنها "تو" وجود دارد، خودداری کنید.
6- از "عبارات هیستریک" که مبالغه آمیز و تعمیم دهنده هستند، استفاده نکنید.
7- پیش از اینکه به ادامه بحث بپردازید، باید هر گونه احساس ناراحتی و کینه را در طرف مقابل از بین ببرید.
8- بر روی اشتباهات گذشته فرد مقابل دست نگذارید.
9- عکس العمل های تند از خود نشان ندهید و از عباراتی نظیر "من دیگه نمی تونم ادامه بدهم" و یا " تو داری منو به کشتن میدی" استفاده نکنید.
10- در مقابل او از استراتژی سکوت استفاده نکنید.
11- بحث و مشاجرات خود را در یک مکان کاملا خصوصی انجام دهید.
12- برداشت شخصی خود از گفته های طرف مقابل را برای خودتان یک مرتبه دیگر تکرار کنید.
13- مشکلات خود را با راه حل برنده-برنده حل نمایید.
14- برای همسر خود ارزش و احترام قائل باشید.

رعایت این قوانین مشکلات شما را به حداقل رسانده و به شما و همسرتان کمک می کند تا بر سر مشکلات به توافق دست پیدا کنید.

4- سرزنش کردن
سرزنش کردن شریک زندگی تنها به این معناست که شما قصد دارید احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا کنید. این کار در حین بحث و مشاجره های خانوادگی به هیچ وجه صحیح نمی باشد. مسئولیت تمام کارهای خود را به عهده بگیرید و اشتباهات خود را به گردن دیگران نیندازید. زمان صحبت کردن با همسر خود از کلمات مناسب استفاده کرده و به او احترام بگذارید تا مجال برقراری ارتباط صحیح را پیدا کنید.

5- استفاده از عبارات ناسزا
عبارات ناسزا می تواند شامل هر چیزی که همسرتان را حقير می کند از جمله کلمات تند و رکیک باشد. زمانی که ما عصبانی می شویم دوست داریم مشکلات خود را با هر کسی که در نزدیکیمان است در میان بگذاریم، حال او چه یکی از اقوام باشد چه یک دوست. در این وضعیت سعی کنید همسر خود را در پیش روی دیگران كوچك نکنید و از جنبه های منفی او صحبت نکنید. این کار سبب می شود تا فاصله میان شما دو نفر بیشتر شود. باید تنها از نقاط قوت همسر خود در مقابل دیگران حرف بزنید و اگر هم نمی توانید، بهتر است که اصلا در مورد او هیچ حرفی نزنید.

تا این جا به نکاتی اشاره داشتیم که شما باید در زندگی مشترک خود از انجامشان خودداری کنید. در این قسمت سمالی به ما چند نکته یاد می دهد که استفاده آنها در زندگی مشترک سودمند خواهد بود. این موارد عبارتند از : "گوش کردن، درک کردن، ارزش قائل شدن، و واکنش درست نشان دادن"

گوش کردن: با این کار شما به همسر خود ثابت می کنید که حرف هایش برای شما ارزشمند و مهم هستند.

درک کردن: با این کار شما گفته های او را برای خود مجددا تجزیه تحلیل می کنید تا هیچ گونه سوء تفاهمی پیش نیاید.

ارزش قائل شدن: شما دو نفر منظور اصلی خود را برای یکدیگر توضح می دهید تا هیچ گونه برداشت غلطی ایجاد نشود.

واکنش صحیح: با نوعی ارزش و احترام خاص به درک متقابل او پاسخ می دهید.

نکات ذکر شده چندان زیاد نبودند و شما می توانید به راحتی از آنها بهره بگیرید. سعی کنید همین حالا طرز برخورد خود با همسرتان را تغییر دهید. منتظر نباشید تا از او حرکتی سر بزند، برای اینکه شاید او به درستی نداند که باید از کجا شروع کنید. فقط تا آن جا که می توانید، سعی کنید تا به بهترین نحو با او ارتباط بر قرار کنید. یاد گرفتن این کار تنها در طول زمان دارازی امکان پذیر خواهد شد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:33 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

"زنان ژاپن به کوتاه کردن موهای خود روی آورده اند! دولتمردان گوش به زنگ باشید!" این هشداری است که کمپانی "کائو" - دومین کمپانی صنایع بهداشتی و آرایشی در ژاپن- به مقامات ژاپنی داده است.

این هشدار به دنبال انتشار نتیجه ی تحقیقی است که کمپانی "کائو" در میان 1000 زن در شهرهای توکیو و اوزاکتا انجام داده است. بر اساس این تحقیق زنان ژاپنی در صورتی که در رفاه به سر برند و فاقد مشکلات اقتصادی باشند، تمایل به بلند نگاه داشتن موهایشان دارند. در حالی که با وقوع شرایط بد اقتصادی و ساعات طولانی کار، گرایش به کوتاه کردن مو در میان آن ها بیشتر می شود. موی بلند نه تنها وقت بیشتری برای رسیدگی می طلبد بلکه مخارج بیشتری نیز دارد.

نتایج تحقیق مذکور حاکی از آن است که در دهه ی 90، هنگامی که اوضاع اقتصادی در ژاپن مساعد بود، 60 درصد زنان موهای خود را بلند نگه می داشتند. در حالی که از اوائل سال 2000، همزمان با تشدید رکود اقتصادی، روی آوری به کوتاه کردن مو افزایش یافته است.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:29 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


گفتگو، شرط لازم يك رابطه جنسي رضايت‌بخش


رابطه جنسي گاهي از اوقات مي‌تواند نامطلوب و يا حتي دردناك باشد. با اين حال اغلب به جاي اينكه در مورد آن صحبت كنيم، سكوت مي‌كنيم و چيزي نمي‌گوييم، چرا كه نمي‌دانيم چگونه در مورد روابط جنسي‌مان باب گفتگو را باز كنيم.

ولي افرادي هستند كه راه هاي برقراري گفتگو را در اين رابطه با استفاده از كلمات مناسب پيدا كرده‌اند. مطلب زير توصيه هاي خانم لورا بلتران (Laura Beltran)، روان درمانگر مسا‍‌يل جنسي است.

از مهمترين توصيه‌هاي خانم بلتران براي داشتن يك رابطه جنسي رضايت‌بخش، گفتگو در باره اين رابطه است. به نظر او اگر افراد در مورد رابطه جنسي‌شان اصلاً صحبت نكنند و يا كم صحبت كنند، از داشتن يك رابطه خوب محروم مي‌مانند.

به اعتقاد لورا بلتران حتماً بايد به طرف مقابل گفت كه ازچه چيزي خوشمان مي‌آيد و چه چيزهايي براي ما نامطلوب هستند.


مشكل اينجاست كه در اغلب موارد جرات گفتگو در مورد رابطه جنسي را نداريم، چون قبل از هر چيز نمي‌خواهيم طرف مقابل را برنجانيم و از سوي ديگر اغلب خجالت مي‌كشيم و به خودمان مي‌گوييم كه اين چيزها قابل بيان نيستند.
گاهي هم چيزي نمي‌گوييم چون دوست داريم همه چيز خود بخود و بدون درخواست، آنطور كه مي‌خواهيم پيش برود.

به عقيده خانم بلتران، صرف دوستن داشتن و عاشق يكديگر بودن لزوماً موجب سازگاري جنسي نمي‌شود. او همچنين تاكيد مي‌كند كه سازگاري جنسي بين دو فرد، از پيش وجود ندارد و با هم به لذت جنسي رسيدن را مي‌توان آموخت.


او مي‌گويد، باوجود اينكه انقلاب جنسي موجب شد مسايل جنسي وارد عرصه جامعه شوند ولي در حوزه خصوصي صحبت در مورد اين مسايل هنوز به راحتي امكان‌پذير نيست.

خانم بلتران فكر مي‌كند كه با طرح بيش از حد مسايل جنسي در رسانه‌ها، الگوهاي جنسي جديدي به افراد تحميل شده است. مثلاً تعيين تعداد روابط جنسي در هفته يا مدت زماني كه براي هر رابطه بايد صرف شود و مواردي از اين دست.



مشكل اينجاست كه اين الگوها افراد را نسبت به بي‌عيب و ايراد بودن خود نگران مي‌كند. همين نگراني ممكن است مانع گفتگوي آزاد بين دو نفر شده، رابطه را از حالت طبيعي آن خارج كند و به آن جنبه تصنعي و ساختگي بدهد.

به نظر لورا بلتران نبايد فراموش كرد كه گذشت زمان نقش بسيار مهمي در ايجاد سازگاري جنسي بين دو نفر ايفا مي‌كند و بايد طرفين به هم فرصت شناخت لازم براي رسيدن به همخواني جنسي را بدهند. از سوي ديگر نبايد اين زمان را نامحدود تلقي كرد و تنها بعد از گذشت ماه‌ها، مسائل نامطلوب را يادآور شد. اين امر مي‌تواند بيش از اينكه به رابطه كمك كند، مساله‌ساز شود. به عنوان مثال شخص مي‌تواند نتيجه‌گيري كند كه طرف مقابل تظاهر مي‌كرده و در واقع لذتي از رابطه جنسي نمي‌برده است.

خانم بلتران معتقد است كه قانونمندي‌هاي جهاني و راه‌حل هاي معجزه‌آسا براي برخورداري از يك رابطه جنسي رضايت‌بخش وجود ندارد و هر زوج بايد راه و روش خاص خود را براي رسيدن به لذت جنسي پيدا كند.

براي اين متخصص روابط جنسي، مهمترين اصل براي داشتن يك رابطه رضايت بخش، گفتگو است، ولي نه هر گفتگويي. بايد كلمات را سنجيد و به دقت انتخاب كرد. او توصيه مي‌كند كه وقتي در مورد رابطه جنسي صحبت مي‌كنيم به روشني خواسته‌هايمان را بگوييم و از كنايه زدن و در لفافه صحبت كردن پرهيز كنيم.

چگونگي بيان كردن مسائل مي‌توانند نقش مهمي در حل آنها داشته باشند. انتقاد بايد سازنده باشد. به عنوان مثال به جاي اينكه بگوييد تو خشني و من اين كاري كه مي‌كني را دوست ندارم، مي‌توان گفت، وقتي با لطافت برخورد مي‌كني لذت مي برم. بايد به طرف مقابل راه‌هاي جديد نشان داد و او را راهنمايي كرد. به اين ترتيب در دفعات بعدي او بهتر مي‌تواند خود را با خواسته‌هاي شما تطبيق دهد.

خانم بلتران توصيه مي‌كند كه براي گفتگو در مورد مسائل جنسي، بايد زمان مناسبي را نيز انتخاب كرد. براي مثال ايرادهاي طرف مقابل را درست بعد از اتمام رابطه جنسي بر شمردن، ممكن است بيش از هر چيز موجب برانگيختن خشم او شده و يا او را بيازارد و رابطه بعدي را دشوارتر كند.

صحبت كردن در مورد مسائل جنسي به نظر خانم بلتران براي مردها به مراتب دشوارتر از خانم‌هاست چرا كه اغلب مردها حرف زدن در مورد اينگونه مسائل را يا نياموخته‌اند و يا تنها در قالب شوخي و فخر فروشي در جمع دوستانشان به اينگونه مسائل اشاره كرده‌اند.

او فكر مي‌كند كه مراجعه به مجلات امروزي هم هيچ كمكي در اين زمينه نمي‌كند، چرا كه استناد به مطالب آنها بيش از هر چيز، مردان را در مقابل فهرست بلندبالايي از كارهايي كه بايد تنها و تنها به يك شيوه انجام داد قرار مي‌دهد. شرايطي كه در آن ديگر به هيچ وجه نمي‌توان از ميل و لذت شخصي صحبت كرد.

به نظر خانم بلتران افراد قبل از هر چيز بايد بدانند چه چيزي موجب لذتشان مي‌شود و دريابند چگونه مي‌توانند لذت ببرند.

اغلب، مشكل زماني ايجاد مي‌شود كه فرد، لذت خود را فراموش مي‌كند و تمام وقت خود را در طي رابطه، وقف لذت طرف مقابل مي‌كند. به نظر اين متخصص، در روابط جنسي كمي خودخواهي بد نيست و از طرف ديگر كليشه‌ها را نيز بايد كنار گذاشت.

به عنوان نمونه بسياري از زن‌ها فكر مي‌كنند كه مرد به تنهايي تعيين كننده كيفيت رابطه جنسي است و بهتر است، نقش فعال را در اين رابطه دونفري به او محول كرد. از طرف ديگر آنها دوست دارند با مردي طرف باشند كه افكار مردسالارانه نداشته باشد. برخوردي دوگانه كه موجب سردرگمي مردها مي‌شود. براي پرهيز از اين مشكل، خانم بلتران معتقد است، زنان نيز بايد در رابطه جنسي و براي رسيدن به لذت، نقش فعالي ايفا كنند.


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 4:14 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر يا در ازدواج}

– عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زير را مقايسه كنيد:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات مي ميرم
- (براي من) هيچكس مثل تو نميشه
- ( من ) هميشه به فكر توام
-( من) را فراموش نكن
- ( من ) از تو رنجيدم
در حاليكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهاي خود نيست. و خواست و شرايط معشوق جايگزين خودخواهي فرد مي شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده اي
زنده معشوق است و عاشق مرده اي

هر چه جز عشقست، شد ماكولِ[1] عشق
دو جهان يك دانه پيش نَولِ[2] عشق
دانه يي مر مرغ را هرگز خورَد؟
كاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟

آنكه او بسته غم و خنده بود
او بدين دو عاريت زنده بود
باغ سبز عشق، كو بي منتهاست
جز غم و شادي درو بس ميوه هاست
عاشقي زين هر دو حالت، برترست
بي بهار و بي خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد.


بعضي ها مي پرسند «بايد اول عاشق شد بعد ازدواج كرد يا اول ازدواج كرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب بايد گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهي عاشق بشوي كه كار از كار گذشته است و آن فرد هر خصوصيت يا رفتار و يا افكار و احساسي كه داشته باشد، بايد تحمل كنيد، نام اين عشق نيست.
از طرف ديگر بدون بررسي ، شناخت ، تحقيق و ارتباط رسمي چگونه مي توان عاشق فردي شد تا در پي آن ازدواج كرد؟ ( يعني روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اينكه، طي يك فرايند رسمي كه خانواده ها در جريان هستند، و ارتباطات شما آشكار و شفاف هست. با مشورت و بررسي شما و خانواده هايتان از فرد مقابل آگاهي به دست مي آوريد، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افكار يكديگر را مي سنجيد و ساير معيارهاي مطلوب را دقيقا ارزيابي مي كنيد. بديهي است كه اگر اين موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد مي شويد( نه هوس پيدا كنيد).
اما هوس اينست كه معمولا به صرف مجاورت ايجاد مي شود. همكلاسي، هم محله اي، همكار، فاميل و ...، مي بينيد، خنده ها و عشوه هايش را حس مي كنيد، شيطنتها ، بازيگوشي ها، و كلاس گذاشتن هايش را نظاره مي كنيد، به دلتون مي افتد كه عاشقش هستيد و با خيالات مستمر از او غولي مي سازيد كه فقط بعد از ازدواج شكسته مي شود و واقعيت آن روشن مي شود. معمولا چنين دو نفري به جاي شناخت يكديگر، انرژي خود را صرف احساسات يكديگر مي كنند، دل ميدهند و قلوه مي گيرند، هر روز به تعداد زيادي براي يكديگر مي ميرند، يا حداقل غش مي كنند و تعارفات كلاس بالا نصيب هم مي كنند، از وجود يكديگر ممنون مي شوند، از هم زياد تشكر مي كنند، با مطالعاتي كه در مورد مخ زني دختر يا پسر در اينترنت يا ....آموخته اند سعي مي كنند طرف مقابل را شيفته خود سازند ( به هر قيمتي)به هم زياد كادو مي دهند، متون ادبي جالب ، آهنگهاي احساس نواز، و مبالغه هاي غير عقلاني به يكديگر پيشكش مي كنند، كم كم نقش پدر، مادر، دوستان، همكاران و ... را حذف كرده و همه را يك جا به محبوب خود پيشكش مي كنند، و وقت خود را يا با او پر مي كنند يا با خيالات او سر مي كنند و در خيالات خود او را تك ستاره اي مي دانند كه آسمان قلب آنها را نوراني مي كند، بدون او زندگي معني و مفهوم و شور خود را از دست مي دهد. او يك انسان نيست، يك فرشته است، او هيچ عيبي ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، كابوسي وحشتناك هست. مفعول شعرهاي تمام ترانه هاي شاد و غمناك به نوعي به محبوب آنها بر مي گردد، واينگونه اين احساسات غير قابل كنترل مي شود ، در حاليكه عشق همانطور كه گفته شد، فرايند مشخصي از آگاهي مي باشد. منظور اين نيست كه از احساس تهي باشد، نه ، اما احساس يكي از پارامتر هاي مهم در كنار پارامترهاي آگاهي هست كه نمي تواند جاي خالي ديگر خصيصه ها را پر كند.
احساس انفجار آميز در رابطه ها منجر به تحريف واقعيت ها شده و آنقدر آب را گل آلود مي كند كه خود فرد به هيچ وجه قادر به شناخت صحيح طرف مقابل خود نيست. و پس از فروكش كردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت ميان خيالات خود و واقعيت ها را درك مي كنند.


عشق هايي كز پيِ رنگي بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگي بود


هر كه را جامه ز عشقي چاك شد
او ز حرص و جمله عيبي پاك شد
شاد باش اي عشقِ خوش سوداي ما
اي طبيبِ جمله علت هايِ ما
اي دوايِ نخوت و ناموسِ ما
اي تو افلاطون و جالينوس ما
جسمِ خاك از عشق ، بر افلاك شد
كوه، در رقص آمد و چالاك شد


يعني فرد بايد رشد كند و از مراحلي بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. كسي كه هنور با والدينش درگير است، سازگاري با همكاران ندارد، رابطه صميمانه اي با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصميم هاي مهمي در زندگي نگرفته يا به اجرا در نياورده است، از اين شاخه به آن شاخه مي پرد، هدف زندگي خود را شفاف ترسيم نكرده است. و حتي در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتي براي وضع ظاهري ، پوشش و نحوه رفتارش نرسيده است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل مي شود و هويت خود را نيافته است، مانند كودك پيش دبستاني است كه براي اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمي تواند در نقش دانشجو باشد. حتي اگر بر روي صندلي هاي دانشگاه بنشيند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفي ، بلوغ اجتماعي، بلوغ فكري، بلوغ رواني و ...، پيدا مي شود، در غير اين صورت فقط هوس خامي بيش نيست.


در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد 2 – هوس پاسخ به يك نياز جسماني و رواني است، مثل نياز به آب، نياز به اكسيژن ، نياز به غذا. ولي عشق فراتر از يك چنين نيازي هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفايي فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمي كند، كوچك نمي كند. عشق عزت و احترام دارد و اين احترام از روي بي نيازي و بزرگي عشق حاصل مي شود. شايد در فيلم ها ديده و شنيده باشيد كه فردي مي گويد« من عشق را گدايي نمي كنم». 3 – عشق محدود كننده و زنداني كننده معشوق نيست. عشق آزاد كننده است. اگر فردي را مجبور كنيم كه همه علائق ، سليقه ها و تفكراتش را فقط متوجه ما كند و فقط به ما بينديشد، او را محدود به خودمان كرده ايم، نه اينكه عاشق خودكرده باشيم. در واقع اين عشق نيست، اين يك هوس است و ما را وابسته به شخص ديگري نموده است.
4 – عشق با بدبيني و سوء ظن همراه نيست. عشق يك اعتماد است. يك اطمينان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت يك آگاهي عميق به وجود مي آيد. لذا ابتدا اعتماد به وجود مي آيد و بعد عشق منعقد مي شود. 5 – عاشق، خود را ملزم مي داند كه حريم عشق و معشوق را رعايت كند و هنجارها را به نفع لذت خود نمي شكند. عاشق در پي كام گرفتن از معشوق، پيش از آنكه اين حريم كامل و رسمي شود، نيست. بايد كانون خانواده شكل گيرد و انعقاد پيمان زناشويي انجام پذيرد و طرفين مسئوليت زندگي و تعهد كامل را نسبت به هم بپذيرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطي كه جنبه لذت جويي داشته باشد (قبل از تعهد كامل زناشويي و در چارچوب قانون)، صرفا آسيب پذيري عشق را به همراه دارد و اين آزمايش كردن عشق نيست، بلكه سيراب كردن هوس و عطش شهواني است. 6 – چنين مواردي از نشانه هاي هوس هستند: زودرنجي، قهر و آشتي ، دل خوري، نگراني، ترديد ، عجله در به نتيجه رسيدن، امروز و فردا كردن، زبان بازي كردن، با چند نفر ارتباط صميمي وعميق عاطفي گرفتن، روياپردازي در مورد فرد، چشم پوشي از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه هاي هوس است، در حاليكه عشق ، قامتي رعناتر، بزرگتر ، قوي تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگراني از درست رفتن، ندارد. عشق هايي كه نگراني آفرين، اضطراب آور و دمدمي مزاج و به ظواهر فرد بستگي دارد، همان هوسها هستند كه « محور من» در آنها قوي است . يعني فرد همه چيز را براي خودش مي خواهد ، نه معشوق 7 – عشق پيش نياز لازم دارد.
8 – عشق بايد يك وحدت و يكپارچگي بين شما ، افراد و همه هستي ايجاد كند. اگر رابطه دختر و پسري، با پنهان كاري، تعارض ، درگيري با ديگران، احساس گناه، اضطراب، ترديد، و قطع روابط اجتماعي با ديگران، مشكل در شغل ، تحصيل ، روابط خانوادگي و ...، همراه هست بايد مطمئن شد كه هوس، خود را به جاي عشق به آنها معرفي كرده است. و چنين شروعي براي رابطه، پايان هايي به مراتب دردناكتر و فجيع تر به همراه دارد.
امیر حسین آریا ... aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:34 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 قدری نوازشم کن

نوازش، واژه بسيار آشنايي است. معني بسيار ساده و رواني هم دارد.
همان چيزي است كه همه ما در هر سني كه هستيم به آن نياز داريم، منتهي به اشكال متفاوت. هم نياز داريم كه ديگران را نوازش كنيم و هم نياز داريم كه ديگران ما را نوازش كنند. اگر دقت كنيد در روابط انساني، همين موارد كوچك و به ظاهر ساده نقش مهمي ايفا مي‌كنند. اما اينكه اين نقش، مثبت يا منفي است ، برمي‌گردد به اينكه ما چقدر به آن توجه داريم؛ ابعاد آن را مي‌شناسيم و تا چه اندازه به قواعد بازي احترام گذاشته و در واقع به آن تن مي‌دهيم.


نوازش در لغت‌نامه دهخدا، اين گونه تعريف شده است: مهرباني، مرحمت، شفقت، خوش‌رويي، انسانيت، تسلي و دلجويي و با ذكر بيتي از نظامی، به ابعاد مفهومي اين واژه پرداخته است :

جرعه‌اي باده بر نوازش رود
بهتر از هرچه زير چرخ كبود
نظامي

بديهي‌ترين مورد نوازش، همان نوازش نوزاد است
برخي او را در آغوش مي‌گيرند و با تماس جسمي اين نوازش را بارز مي‌كنند و برخي ممكن است به شوخي او را نشگون بگيرند. حتي عده‌اي نيز امكان دارد تنها با سخنان خود او را نوازش كنند.

اريك برن مي گويد : " نوازش را مي‌توان اصطلاحا هرنوع حركتي به حساب آورد كه حضور ديگري را تاييد مي‌كند. تبادل "نوازش"ها يك رفتار متقابل را تشكيل مي‌دهد كه واحد آميزش اجتماعي است.

دكتر اسپيتز"Dr.R.Spitz"، متوجه شده است نوزاداني كه پس از تولد، براي مدتي طولاني از آغوش مادر و نوازش او محروم مي‌شوند كم كم دچار افت روحي غيرقابل جبراني خواهند شد و چه بسا سرانجام با ناراحتي‌هاي رواني ناشي از آن از پا درآيند. وي از اين محروميت با عنوان "محروميت عاطفي" ياد مي‌كند.

اريك برن در يك جمله، اهميت "نوازش" در يك زندگي عادي را بيان مي‌كند: "اگر نوازش نشوي، مخت مي ُپكد".
وي اين جمله را در واقع اين گونه توضيح مي‌دهد: بعد از آنكه دوران صميميت دامان مادر به پايان مي‌رسد، فرد بقيه عمر را هر روز با اين معما مواجه است كه دست تقدير چه شاخي بر سر راهش سبز خواهد كرد.

يك شاخ عبارت است از نيروهاي اجتماعي، روانشناختي و زيستي كه مدام سد ادامه ی صميميت جسمي به سبك دوران نوزادي مي‌شود و شاخ ديگر تلاش مداوم اوست براي كسب مجدد آن صميميت.

در بسياري موارد، فرد بنابر نيازش به نوعي سازگاري نشان مي‌دهد. ياد مي‌گيرد كه با كمترين نوازش، حتي با نوع سمبليك آن، خود را راضي كند؛ تا آنجا كه گاهي حتي مشاهده ی يك سر‌تكان دادن در تاييد كارهاي او و شناخته شدن موجوديتش، برايش كافي‌است. اگرچه آرزوي اوليه او براي صميميت جسماني كاهش‌ناپذير باقي خواهد ماند.

بنابراين مشاهده مي‌كنيد كه تبادل"نوازش" يك اصل انكارنشدني و مهم در روابط انساني است كه بايد بهتر از این ها مورد توجه ( به خصوص والدین ) قرار گيرد.
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:17 توسط ... Amir hossein Arya ...| |