تبليغاتX
. . . Business Love . . .


. . . Business Love . . .

زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی

نظام سرمایه داری.صنعت فرهنگ و اجتماع

 

مكتب فرانكفورت نامي است كه بر گروهي از روشنفكران آلماني و عمدتآ يهودي اطلاق مي شود كه در اوايل دهه 1920 در انجمن پژوهشهاي اجتماعي فرانكفورت شروع به همكاري كردند. شايد اين نام با كمي تسامح بر اين حلقه گذارده شده باشد چون بررسي آثار و تفكرات اعضاي اين حلقه نشان از علايق پژوهشي گسترده و پراكنده آنها دارد و همچنين اعضاي اين گروه با ظهور نازيسم از فرانكفورت به ساير كشورهاي اروپايي و عمدتآ ايالات متحده مهاجرت كردند اما شايد بتوان نقطه كانوني تفكرات اين دسته از انديشمندان را رويكرد انتقادي آنان نسبت به عقلانيت رسمي شده مدرن و دغدغه نسبت به آن دسته از ارزش هاي انساني دانست كه تحت سيطره پوزيتيسم در محاق رفته است. به اعتقاد مكتب فرانكفورت، پوزيتيويسم به عقلانيت ابزاري دامن زده است. عقلانيتي كه در آن وسايل تبديل به هدف شده اند. عقلانيتي كه در آن نگاه ارزشي به نگاهي عملگرايانه و سودجويانه بدل گشته است. عقلانيتي كه در آن ارزش علم به ايجاد شناخت نيست بلكه ارزش علم به توليد نتايج سودمند مادي و اقتصادي تقليل يافته است. ارزش انسان نه به آگاهي و تعالي او بلكه به ميزان منفعتي است كه ايجاد مي كند.


به نظر مي رسد سه مفهوم تفكر انتقادي، نئوماركسيست و پست مدرن بتواند چهره كاملي از اين گروه ترسيم كند. به واقع مخالفت آنها با پوزيتيويسم نشانگر رويكرد انتقادي و ارزشي آنان نسبت به مسائل است همچنين انتقادات شديداللحن آنان به نظام سرمايه داري و تلاش آنان براي اصلاح نظريه كلاسيك ماركسيستي كه البته با نگاهي انتقادي به آن نيز همراه بود آنان را در زمره نئوماركسيست ها قرار مي دهد و رويكرد آنان نسبت به روشنگري و مدرنيته نيز شايد اين گروه را در جايگاه اولين متفكران پست مدرن قرار دهد.
تئودور آدرنو و ماكس هوركهايمر، دو تن از متفكران بزرگ اين گروه در كتابي كه مشتركآ منتشر كردند يعني ((ديالكتيك روشنگري)) نشان مي دهند كه پروژه روشنگري به بن بست رسيده است چرا كه روشنگري، قرار بود براي بشر آزادي به ارمغان بياورد و مشوق تفكر انتقادي باشد در حالي كه برعكس منجر به پوزيتيويسم و سرمايه داري و بوروكراسي دست و پاگير شده است. براي روشن تر شدن مواضع اين گروه مي توان به اين نوشته آدرنو رجوع كرد كه :
(( اثر كلي صنعت فرهنگ، اثر ضد روشنگري است. روشنگري، همان سلطه فني _ تكنيكي پيشرفته، به عامل عوام فريبي توده ها و وسيله اي براي ممانعت از هشياري تبديل مي شود. روشنگري مانع از رشد افراد خود مختار و مستقلي مي شود كه براي خود تصميم مي گيرند و قضاوت مي كنند. روشنگري همچنين مانع از تلاش هاي انسان براي رهايي است. ))
تاكيد بر مفهوم صنعت فرهنگ نمايان مي كند كه اين مكتب در صدد واژگون كردن تلقي ماركسيسم كلاسيك از زيربنا بودن حوزه اقتصاد است. آنها به ما نشان مي دهند كه قوت سرمايه داري تنها به حوزه توليد مربوط نمي شود بلكه سرمايه داري با در اختيار گرفتن حوزه فرهنگ بقاي خود را تضمين كرده است. به واقع قدرت اساسي سرمايه داري از مقوله فرهنگ ناشي مي شود. اين مكتب مانند ماركس به تضادهاي دروني نظام سرمايه داري اذعان دارد ولي مانند ماركس، سرمايه داري را آنچنان بي ثبات و بحران زده نمي پندارد چرا كه معتقد است نظام سرمايه داري با ايجاد سطح رفاه بالاتر و رواج مصرف گرايي و ايجاد سازوكارهايي براي كنترل اجتماعي دقيق به واسطه رسانه ها و كالاهاي مصرفي خود را همچنان استوار نگاه داشته است. مي توان گفت كه اگر ماركس از خود بيگانگي را در توليد جستجو مي كرد مكتب فرانكفورت اين مقوله را در امر مصرف جستجو مي كند. دامن زدن به مصرف گرايي مردم را از توجه به نيازهاي واقعي شان باز مي دارد و نيازهاي واقعي و اصيل انساني را به نيازهايي كوچك تقليل مي دهد. آدرنو در نوشته هايش نشان مي دهد كه چگونه كالاهاي مصرفي و از جمله كالاهاي فرهنگي مانند موسيقي عامه، توده ها را در كودكي و دوران قبل از بلوغ نگاه مي دارد. به زعم او استاندارد شدن و هم شكل شدن كالاهاي مصرفي مروج همرنگ شدن با جماعت و در نتيجه كور كردن تفكر انتقادي است. البته وي معتقد است كه در اين گونه كالاها نوعي فرديت كاذب نيز تعبيه مي شود تا افراد احساس كنند كه كالاي منحصر به فردي را مصرف مي كنند. به طور مثال همه انواع موسيقي هاي پاپ تفاوت هاي چنداني با هم ندارند و در فرم و محتوا مانند هم هستند و تفاوت هاي كوچكي آنها را از هم متمايز مي كند.
والتر بنيامين از ديگر اعضاي اين گروه، استاندارد شدن و مشابه شدن كالاها را به نحو ديگري توصيف مي كند. بنيامين در مقاله خود با عنوان ((اثر هنري در عصر بازتوليد مكانيكي )) نشان مي دهد كه محصولات و صنايع دستي انساني در دوره ما قبل سرمايه داري ناشي از خلاقيت هاي انساني است و واجد معنا، قداست و اصالت است ولي كالاهاي توليد انبوه شده نظام سرمايه داري اين هاله هنري و پر رمز و راز را نابود مي كند. براي روشن شدن اين موضوع مي توانيم به تفاوت دو نوع فرش دستباف و ماشيني توجه كنيم تا بفهميم كه فناوري، چگونه هاله هاي قدسي و هنري را از محصولات معاصر ما زدوده است و آنها را مبدل به كالاهايي پيش پا افتاده و استاندارد كرده است كه به صورت جمعي مصرف مي شوند و ثمره مصرف جمعي هم از بين رفتن خلاقيت هاي ذهني و نابود شدن تفكر انتقادي است.
همان طور كه آدرنو اشاره كرده بود ترويج مصرف گرايي آن هم از نوع كالاهاي مصرفي استاندارد شده باعث فراموشي نيازهاي واقعي و اصيل انساني و تقليل يافتن آنها به نيازهايي مبتذل و كودكانه مي شود. به طور مثال نياز بشر به آزادي تبديل مي شود به آزادي در انتخاب كالاهاي مصرفي و يا انتخاب ميان دو حزب سياسي كه تفاوت چنداني با هم ندارند. آدرنو كه خود موسيقيدان بود با واكاوي موسيقي عامه نشان مي دهد كه چه طور اين موسيقي رفتار انسانها را كودكانه و منفعل مي كند. موسيقي عامه، انسان را به فكر فرو نمي برد. به همين دليل است كه در حالت هاي بي توجهي نيز مي توان به آنها گوش كرد و گاهي هم كه انسان متوجه سختي ها و نارضايتي هاي ناشي از ساختار نظام سرمايه داري مي شود، موسيقي ها و فيلم هاي عامه با دلداري دادن نقش تسكين دهنده و سازگار كننده را ايفا مي كنند. بدين ترتيب مصرف اين كالاهاي فرهنگي، تفكر انساني را به يك تعطيلات دائمي فرو مي برد. توليد اين نيازهاي كاذب نيز وظيفه صنعت فرهنگ است.
شايد صنعت فرهنگ در ادبيات مكتب فرانكفورت همان نقشي را ايفا مي كند كه مفهوم اقتصاد سياسي در نظريه ماركس ايفا مي كرد. مكتب فرانكفورت از خود بيگانگي ماركس را از حوزه توليد به حوزه مصرف مي كشاند و همچنين درصدد است تا نشان دهد كه مردم با مصرف كالاهاي فرهنگي نظام سرمايه چنان تحميق شده اند كه نمي توانند به اين سادگي ها متوجه وضعيت بغرنج زندگي خود شوند و شايد به همين دليل است كه هربرت ماركوزه، از ديگر اعضاي اين گروه، نيروي فعال براي انقلاب و اصلاح وضعيت را نه در ميان كارگران بلكه در ميان روشنفكران و دانشجوياني جستجو مي كند كه با آگاهي از اين وضعيت بر عليه سرنوشتي كه سرمايه داري برايشان رقم زده است قيام كنند.

نوشته شده در Tue 14 Apr 2009ساعت 17:1 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 

علل یاس اجتماعی در جوانان ایران

یاس اجتماع را می توان از پیامدهای طرد اجتماعی دانست. طرد اجتماعی از نظر گیدنز حاکی از راه و روش هایی است که طی آنها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می شوند. مفهوم طرد اجتماعی توجه ما را به طیف وسیع عواملی جلب می کند که افراد و گروه ها را از داشتن فرصت هایی که پیش روی اکثریت جمعیت است باز می دارد.(گیدنز، 1386 : 466)
گروه هایی نظیر سالخوردگان، معلولان ، مجرمان ، بیکاران، فقیران ، کودکان خیابانی و شاید مهم ترین اینها ، گروه های جوانان باشد، اغلب جزء مطرودین جامعه محسوب می شوند چرا که فعالیت های آنها نیز در میدان های اجتماعی منوط به پذیرش دیگر گروه ها و افراد جامعه است ولی از سوی جامعه مورد تأیید قرار نگرفته اند. فرصت های اجتماعی آنها در برابر افراد عادی جامعه بسیار محدود است و همین امر به کنار گذاشته شدن آنان از عرصه های مختلف اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ختم می شود. اما طرد را همیشه نمی توان ناشی از طرد کردن از سوی مردم دانست ، شاید گروهی خود تصمیم به کناره گیری از عرصه های مختلف حیات اجتماعی نمایند .اما در این مورد مقصود رانده شدن اجباری است نه داوطلبانه. نسل جوان امروز ایران در 3 حوزه آموزش ، اشتغال و تشکیل خانواده به حاشیه رانده شده است.دکتر صالحی اصفهانی در تحقیقی با عنوان
"The youth social exclusion in Iran" به بررسی عوامل ایجاد کننده طرد اجتماعی در بین جوانان ایرانی از دیدگاه اقتصادی پرداخته است. وی در تحقیق خود بیان می کند که " وضعیت کلان اقتصادی ، انفجار جمعیتی ناشی از نرخ های باروری در اواخر دهه 1970 و اواسط 1980 ، انتخاب ها و چالش های جدیدی را برای جوانان به ارمغان آورد. " و در نتیجه " گروه فوق العاده بزرگی از جوانان امروز به ازدحام درمدارس ، عدم توازن جنسی در ازدواج و افزایش فشار برای ورورد به بازرا کار رسمی دچار شدند ."

 


دکتر صالحی بر این اعتقاد است که گنجایش جوانان و عبور موفقیت آمیز آنها به بزرگسالی در 3 بعد تحلیل می شود:
کسب مهارت برای اشتغال فعال :
"در 20 سال گذشته رشد چشم گیری در دستاوردهای تحصیل جوانان ایرانی در سرتاسر کشور وجود داشته است که از طریق افزایش نرخ های ثبت نام معلوم می گردد. به هر حال همانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی ، بازار کار رسمی ایران به طور نامتناسبی به کسانی که دارای مدرک دانشگاهی بالاتر هستند ، پاداش های بالایی می دهد که بنابراین منجر به ایجاد نظام آموزشی مبتنی بر تمرکز بر تولید مدرک به جای افراد آموزش دیده می شود. "
یافتن یک شغل
" بعد از اتمام مدرسه ، جوانان ایرانی با چندین مانع در انتقال به اشتغال روبرو می شوند و تحصیل کردگان با نرخ بالای بیکاری و زمان طولانی مدت بیکار ماندن مواجه می شوند.قوانین سخت اشتغال در ایران در کمک به تعداد زیادی از جوانان جویای کار برای یافتن شغل مناسب ناتوان است."
ازدواج و تشکیل خانواده
"در دو دهه ی اخیر زندگی خانوادگی در ایران تغییرات اساسی کرده است. با کاهش نرخ باروری ، هم مردان و هم زنان بیشتر برای ازدواج صبر کرده اند. درصد مردان و زنان ازدواج نکرده ی بین 25 تا 29 سال به سرعت در حال افزایش است. به طوری که از 8 درصد به 25 درصد در زنان و در مردان از 20 درصد به 40 درصد افزایش یافته است.تخیر در خروج از خانه والدین در بین جوانان ایرانی نیز افزایش یافته است زیرا انها زمان بیشتری در مدرسه می مانند و نمی توانند به مکانی متعلق به خود نقل مکان کنند.
نسبت مردان 20 تا 29 ساله ای که با والدینشان زندگی می کنند از حدود 50 درصد در 1984 به حدود 75 درصد در 2005 و برای زنان از 20 درصد به 48 درصد افزایش یافته است.
این افزایش سن شاید یک پدیده مثبت باشد . شاید تأخیر در سن ازدواج و تشکیل خانواده و داشتن فرزنداز نتایج سرمایه گذاری در آموزش باشد ؛ اما مجرد ماندن مشکل تازه ای در انتقال به بزرگسالی به وجود می آورد.
شاید تأخیر در تشکیل خانواده واکنشی در برابر آداب و رسوم ازدواج باشد زیرا خرید مسکن و هزینه های خانواده رو به افزایش است."
دکتر اصفهانی به عوامل پدید آورنده حاشیه نشینی جوانان ایرانی بیشتر از منظر اقتصادی پرداخته است و با توجه به ساختار جمعیتی ایران مطالعات خود را انجام داده است.
در بسیاری از موارد بیشتر توجه به عواقب و پیامد های یأس به چشم می خورد و یأس و سرخوردگی جوانان به عنوان عاملی مهم در لایه های پنهان اجتماعی نادیده گرفته می شود و عموماٌ توجه به پدیده هایی مثل جرم ، انحراف ، حاشیه نشینی و . . . معطوف است.


روند بروز یأس اجتماعی و پیامدهای آن
از نظر مانهايم ، ارزش ها فرآورده هاي ساختگي (Manufactured) نيستند بلكه هنگامي ارزش ها توليد مي شوند كه " واقعيت اجتماعي در حال رشد ، مسائل غير قابل محاسبه و جديدي را به جريان هاي فكر عرضه مي كنند" ، در حالي كه اين جريان ها تدريجي و تكاملي باشند. در بین نسل جوان با اشاره با گسترش ارتباطات در سطح جهانی ، بسیاری از ارزش های دوره های قبل رنگ باخته و یا تغییراتی در آنها به وجود آمده و یا حتی ارزش های جدیدی پا به عرصه گذاشته اند و در کنار همه اینها ناتوانی در دستیابی به منابع و امکانات نیز بیشتر شده است و از تقابل نیاز و محرومیت ، یأس اجتماعی شکل می گیرد.
به حاشیه رانده شدن جوانان که سرمایه های اجتماعی بالقوه جامعه به حساب می آیند عواقب بسیاری دارد. تلاش جوانان برای کسب موقعیت های اجتماعی بالا تر و احراز منزلت اجتماعی عموماً محتوم به شکست است چرا که پاسخ های کانالیزه شده و مشخص جامعه و نهادهای اجتماعی راه را برای آنان تنگ می کند و پتانسیل بالایی در جامعه به هرز می رود. جامعه سرمایه های نمادینی را از طریق آموزش همگانی به نسل جوان می دهد وجوانان مجالی برای رفع توقعی که برایشان به وجود آمده در جامعه نمی یابند و در راستای همین عنوان دهی ( مهندس ، دکتر ، کارشناس و. . . ) فرصت ها و امکانات مطلوبی را نمی تواند برای آنان فراهم می آورد .( توکل و قاضی نژاد ، 1385 : 108)
می توان یأس را در عرصه های مختلف جامعه مورد بررسی قرار داد:
یأس اقتصادی:
عدم مشارکت اقتصادی ، بی ثباتی بازار کار ، نبود فرصت های شغلی مناسب با تخصص، تعدد مشاغل کاذب، وابستگی به والدین و... از عوامل ایجاد کننده ی یأس اجتماعی جوانان در عرصه اقتصادی هستند. نبود شغل و در نتیجه درآمد ، مشکلاتی مانند عدم تأمین نیاز های رفاهی ، ناتوانی در پرداخت هزینه های زندگی و بهای مسکن و بروز فقر را موجب می شود.
یأس اجتماعی:
سکونت در حاشیه شهرها ، نبود فرصت های مدنی و نبود تسهیلات رفاهی مناسب از سوی دولت ، جوانان را دچار سرخوردگی کرده است. در نظام دموکراتیک آموزش ، گروه های هم سن اغلب در مدارس ، دبیرستان ها و دانشگاه ها با هم آموزش می بینند و دوره ی زندگی مشترکی را با هم تجربه می کنند و در هنگام اتمام تحصیلات و ورود به جامعه و بازار کار مسیر شغلی جوانان فقیر و غنی از هم جدا می شود و این امر باعث می شود که آنان آموزش و پرورش را عاملی در محرومیت خود بدانند چرا که نتوانسته اند زودتر به بازار کار وارد شود و درآمدی داشته باشند. اغلب سطوح مشارکت مدنی در بین این جوانان پایین است و فرصت های کمی برای گذارن اوقات فراغت دارند. البته در این میان باید متذکر شد که کمبود وقت در زندگی بسیاری از کسانی که به حاشیه رانده شده اند وجود دارد؛ زمان عامل مهمی در فعالیت های مدنی محسوب می شود ولی نیاز های مالی و تکاپو برای برطرف کردن مایحتاج اغلب زمانی برای این گونه مشارکت های مدنی باقی نمی گذارد.


یأس سیاسی :
عدم مشارکت در انتخابات ،عدم شرکت در تظاهرات ، نبود انگیزه در فعالیت های حزبی و.. از پیامدهای یأس سیاسی جوانان به شمار می رود. جوانان به حاشیه رانده شده خود را ناتوان در تصمیم گیری های کلان جامعه دانسته و خود و حق رأی خودرا ناچیز دانسته و از فعالیت های سیاسی کناره گیری می کنند.البته ممکن است برخی از مطرودین علاقمند به فعالیت های سیاسی باشند ولی امکانات و فرصت های لازم را در اختیار نداشته باشند.
همین طور یأس را می توان در سه سطح خرد ، میانه وکلان مورد مطالعه قرار داد.
یاس در سطح کلان به ایجاد گروه هایی منفعل در جامعه می انجامد.گروه هایی که در تصمیم های کلان دخالتی نمی کنند عموماً، خود را نادیده انگاشته ، می پندارند و حضور خود را چنان ضعیف تلقی کرده که هر گونه مشارکتی در سطح کلان را بی تأثیر می دانند. در سطح میانه عدم مشارکت در گروه های اجتماعی، تماس نداشتن با افراد محل سکونت یا اشتغال از پیامد های یأس است. زندگی شهرنشینی و عدم مالکیت مسکن ، فرد را نسبت به کسانی که دارای محل سکونت دائمی در یک مکان هستند بی قدرت تر می کند و در نتیجه مشارکت فرد را در سطح محله و رفع مشکلات پایین می آورد .
در سطح فردی نیز به ضعف شبکه ارتباطی فرد ،انزوا ، افسردگی ،خودکشی، بروز انحرافات و غیره می توان اشاره کرد. نبود شغل ، عدم کسب فرصت های مناسب برای ازدواج و تشکیل خانواده زمینه را برای بروز انحراف و کجروی در بین جوانان فراهم می کند.

یأس اجتماعی در سه سطح خرد ، میانه و کلان
طبق نظریه ناهمنوایی مرتن ، نوآوران گروه هایی هستند که اهداف را قبول دارند اما راه های رسین به اهداف مورد پذیرش آنان نیست. ( تنهایی ، 1374 :209 ) بسیاری از جوانانی که برای امرار معاش و تأمین زندگی دست به قاچاق ، سرقت ، اختلاس و. . . می زنند از طریق راه های نا مشروع و نا مقبول در صدد رسیدن به اهداف مقبول در جامعه هستند.
هم چنین منزویان نیز کسانی هستند که نه اهداف و نه راه های رسیدن به اهداف را قبول ندارند و از جماعه کنار کشیده و منزوی شده اند.اصلاً هیچ چیزی را قبول ندارند و ظاهراً هیچ اخلاق ، ارزشی و اسلوبی را نمی پسندند. ( همان )
از رویکرد تضادی و با بررسی علل زیربنایی بسیاری از طرد شدن ها و حاشیه نشین کردن های اجتماعی را می توان نتیجه روابط نابرابر قدرت و منزلت در جامعه لحاظ کرد و عدم دستیابی جوانان به منابع مادی جامعه را حاصل تلاش نسل قبل در حفظ موقعیت خود دانست . نسل پیر که در موقعیت های تثبیت شده ای قرار دارند ، خواهان حفظ امکانات و فرصت ها برای خود هستند و بنابراین نسل جوان را از دستیابی به این منابع محروم می کنند و جوانان را به حاشیه میدان های اجتماعی می رانند.

نوشته شده در Tue 14 Apr 2009ساعت 16:43 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

تعیین جنسیت با خشونت . . .

آیا نسل قدیم نژاد اعراب در هند هم نفوذ کرده؟!

12 نفر از زنان یک گروه مبارز علیه تعیین جنسیت جنین در دومین روز از تظاهرات خود در جلوی یک درمانگاه در دهکده نگالی در هند با اقدام پلیس به کار خود پایان دادند ولی هنوز جدال و بحث‌های طرفین در دادگاه و رسانه‌ها ادامه دارد.

- دکتر راهول مسئول درمانگاه گانش که اتفاقات در جلوی درمانگاه او اتفاق افتاد معتقد است به پلیس زنگ زده اما هیچگونه پول یا رشوه‌ای برای متفرق کرده جمعیت به پلیس نپرداخته، تظاهرات‌کنندگاه معتقد هستند او بطور غیرقانونی جنسیت جنین مشخص می‌کند و سقط جنین هم انجام می‌دهد.

- قانون به کارگیری تعیین جنسیت در سال 1994 تصویب شد و از ژانویه 1996 به اجرا گذاشته شد تا از نسل کشی فرزندان مؤنث جلوگیری کند، این قانون اجازه می‌دهد ظرف 12 هفته اول سقط جنین به هر دلیلی و ظرف 20 هفته بارداری با دلایل پزشکی انجام شود. این در حالی است که در سال 2006 مجله لانیت گزارش داد ظرف 20 سال گذشته 10 میلیون جنین مؤنث در هند سقط شده‌اند. فرزند مذکر نان‌آور خانواده است و ثروت خانواده را حفظ می‌کند ولی دختر نیاز به جهیزیه دارد و سر آخر همه چی به نام داماد تمام می‌شود این دلیل اصلی سقط جنین در هند است که باعث تظاهرات شده است.

البته مجله لانیت مورد قبول انجمن پزشکی هند(ای ام ای)نیست که می‌گوید این قانون محدویت‌‌ها را که در سال 2001 میلادی اعمال شده نادیده گرفته است.

- او به طور غیرقانونی با دستگاه سونوگرافی جنسیت جنین را مشخص می‌کند، سقط جنین هم می‌کند، در ماه گذشته یکی از زنان محلی به خاطر سقط جنین جان خود را از دست داده است. وحشتناک است پلیس به نفع دکتر شارما که مغایر قانون رفتار می‌کند با ما برخورد کرد. این جنایت علیه بشریت است. این آدم‌ها فکر می‌کنند جنین مؤنث انگل است. این نقل قول‌هایی بود از تظاهرکنندگان ...

و اما نظرات پلیس؛

ما شکایتی دریافت کردیم که بیرون درمانگاه گروهی از زنان خیابان را بسته‌اند.

اظهارات دکتر راهول شارها:

من پزشک شرافتمندی هستم و از قانون اطاعت می‌کنم. اینجا یک دستگاه سونوگرافی دارم، اما این دستگاه فقط کمک می‌کند تا از سلامت جنین مطمئن شویم. سقط جنین هم انجام می‌دهم، اما اگر بیماران به لحاظ پزشکی آماده باشند و قانونی باشد.آآ

نوشته شده در Tue 14 Apr 2009ساعت 15:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

اینترنت

اینترنت
(internet) که برگرفته شده از کلمه inter-networking یک شبکه رایانه ای است که شبکه های گوناگون را به یکدیگرمتصل می کند.

به عنوان یک نام مناسب ، اینترنت یک شبکه بین المللی قابل دسترس برای عموم مردم است که شامل رایانه هایی است که بوسیله پروتکل TCP/IP جهت رد و بدل کردن بسته‌های اطلاعاتی و پروتکل ارتباطی با یکدیگر متصل هستند.

به هر عنوان بزرگترین شبکه از نوع ذکر شده در بالا را اینترنت می نامند. هنر انتصال شبکه‌های مختلف با استفاده از این روش را internet working می‌نامند.

بطور معمول ، اینترنت را معمولا با سرویس های مشهور آن مانند world wide web، پست الکترونیک می‌شناسند.

بوجود آورندگان اینترنت

سرفصل اصلی: تاریخ اینترنت
هسته اصلی شبکه هایی که اینترنت را تشکیل می دهند اولین بار در سال 1969 به نام ARPANET توسط آژانس پروژه‌های پیشرفته دفاعی| آژانس پروژه های پیشرفته)) ، زیر نظر وزارت دفاع ایالات متحده بوجود آمد.

بعضی از تحقیقات اولیه در زمینه ساخت ARPANET شامل کار بر روی امکان گسترده کردن شبکه ها بر اساس تئوری صف بستن و سیستم سوئیچیگ بسته های اطلاعات بود.

در اول ژانویه سال 1983 ، ARPANET پروتکل اصلی شبکه خود را از NCP به TCP/IP تغییر داد و با این کار اینترنت به شکلی که ما امروز میشناسیم پدید آمد.

قدم مهم دیگری که در راه تشکیل اینترنت برداشته شده تشکیل مرکز ملی علوم بر روی اسکلت اصلی شبکه دانشگاهی بود که NSFNet نام داشت و در سال 1986 بوجود آمد. با این کار شبکه های مختلف و نا متجانس با موفقیت در غالب اینترنت با یکدیگر همساز شده و متصل گردیدند، شامل Usenet ، Fidonet و Bitnet .

در خلال سالهای دهه 1990 اینترنت کم کم و با موفقیت جایگزین اکثر شبکه های قبلی رایانه ای گردید. گسترش معمولا یا مشکل مدیریت مرکزی مواجه می شد چون طبیعت پروتکل های اینترنت به طوری بود که شرکت های سازنده را به هر چه بیشتر شرکت کردن در این کار تشویق کرده و همچنین از اینکه یک شرکت خاص بتواند به تنهایی در آن اعمال نفوذ کند و آن را در کنترل خود بگیرد جلوگیری می کرد.

اینترنت امروزی

اینترنت هم اکنون دارای قراردادهای گوناگونی در مورد پروتکل های ارتباطی و شامل اطلاعات فنی آنها است که بوسیله آنها نوع تبادل اطلاعات در سطح شبکه اینترنت توضیح داده می شود. این پروتکل ها توسط گروه های کاری مهندسی اینترنت که برای اعمال نظر توسط عموم مردم نیز گشوده بوده و هست ، تهیه شده اند.این گروه ها مدارکی تهیه کردند که چون در حین تشکیل از همگان میخواست که نظرات خود را در مورد آنها بدهند به مدارک درخواست برای اعلام نظر یا (RFCs) معروف شدند. بعضی از این مدارک تا جایی پیشرفت کردند که توسط گروه تخصصی معماری اینترنت به عنوان استاندارد اینترنت تعیین گردیده اند.

بعضی از معروف ترین و پر استفاده ترین پروتکل های موجود در اینترنت اینها هستند:
IP
Internet protocol suite
TCP
UDP
DNS
PPP
SLIP
ICMP
POP3
IMAP
SMTP
HTTP
HTTPS
SSH
Telnet
FTP
LDAP
SSL

بعضی از سرویس های پراستفاده و محبوب در اینترنت که بر اساس این پروتکل ها کار میکنند از این قبیلند : پست الکترونیک ، USENet ، اشتراک گذاری فایل ، World Wide Web ، Gopher ، session access ، WAIS ، finger ،IRC (چت اینترنتی) ، MUD ها . از همه این سرویس ها پست الکترونیکی و وب از همه بیشتر استفاده می شوند و حتی سرویس های زیادی نیز بر اساس آنها ساخته شده اند مانند mailing list و وب لاگ . اینترنت همچنین توانایی سرویس دهی همزمان یا زنده را نیز فراهم آورده است مانند رادیو تحت وب و Webcast که قابل دسترسی در هر نقطه ای از دنیا هستند.

بعضی دیگر از سرویس های پر استفاده و محبوب در اینترنت به این روش ساخته نشده اند بلکه بر اساس سیستم های خاص خود ساخته شده اند مانند : IRC ، ICQ ، AIM ، CDDB و Gnutella .

تحلیل ها و اظهار نظرات زیادی در مورد اینترنت و ساختار آن وجود دارد . برای مثال اینکه سیستم Internet IP routing (سیستم مسیر یابی توسط پروتکل IP در اینترنت) و لینک های موجود در وب میتوانند نمونه هایی از شبکه های قابل گسترش باشند.

فرهنگ اینترنت

اینترنت همچنین تاثیر بسیار عمیقی بر میزان دانایی و جهان بینی داشته است. بوسیله تحقیق در اینترنت میتواند بوسیله جستجو بر اساس کلمات باشد که توسط موتورهای جستجو مانند Google امکان پذیر است. میلیونها انسان در سراسر دنیا میتوانند به راحتی به حجم زیادی از اطلاعات گوناگون به صورت آن لاین دسترسی داشته باشند. همانند دایرة المعارف ها و کتابخانه های ملی، اینترنت نیز میتواند اطلاعات فراوان و پراکنده ای را به سرعت ارائه دهد.

بیشترین زبانی که در اینترنت از آن استفاده می شود انگلیسی است . چون اصل اینترنت بر اساس این زبان تشکیل شده است و بیشتر نرم افزارهای رایانه ای نیز به این زبان تهیه می گردند. علت دیگر آن عدم توانایی رایانه های قدیمی برای پردازش حروفی غیر از الفبا ی غربی بود.

اما هم اکنون شبکه آنقدر گسترش پیدا کرده است که اطلاعات و تجربیات به اندازه کافی به زبان های محلی در کشورهای مربوط تهیه و قابل دسترس باشند.

سایر موضوعات مرتبط

اینترنت پویا
Netiquette
دوستی در اینترنت
گشت و گذار در اینترنت
فرهنگ هکر ها
شوخی اینترنتی
تکه کلام های اینترنتی
هنر در اینترنت

نکات حقوقی و اخلاقی

هم اکنون نگرانی عمومی در مورد مطالب موجود در اینترنت وجود دارد. بعضی از جدال آمیز ترین آنها تخلف در کپی رایت ، جعل هویت و مکالمه تنفر آمیز هستند که وجود دارند و قانونی کردن آنها مشکل می باشد.

همچنین اینترنت یکی از علل مرگ و میر شناخته شده است . Brandon Vedas بعد از اینکه به توصیه ای که در IRC به او شده بود و در مصرف دارویی که از مخلوط کردن چندین داروی مجاز و غیر مجاز درست کرده بود ، زیاده روی کرد ، جان خود را از دست داد. shwan woolley بعد از اینکه همسرش به سرویس EverQuest معتاد شده بود و در حال نابودی خود و زندگی بود به خودش شلیک کرد و جان سپرد.

دسترسی به اینترنت

معمول ترین روش خانگی برای اتصال به اینترنت Dial-up و Broadband می باشد.

مکان های عمومی که از اینترنت در آنها استفاده می شود شامل کتابخانه ها و کافی نت ها هستند. جایی که کامپیوتر متصل به اینترنت قابل دسترس است.همچنین دسترسی به اینترنت از مکان هایی مثل سالن های فرودگاه ها امکان پذیر است . مکان هایی که باید ایستاده و سریع کار با اینترنت را انجام به نام های گوناگونی معروف هستند مثل کیوسک عمومی اینترنت ، ترمینال دسترسی عمومی یا تلفن پولی وب .

هم اکنون سیستم Wi-Fi می تواند امکان دسترسی به اینترنت را بصورت بی سیم فراهم کند. این سیستم یا Hotspot میتواند بصورت رایگان برای همه یا برای ثبت نام کنندگان و یا بصورت اشتراکی باشد. در این سیستم که در پی آن به عنوان مثال کافی نت Wi-Fi بوجود می آید افراد می بایست رایانه ای که قابلیت اتصال به شبکه بی سیم را دارد را با خود همراه داشته باشند. Hotspot به محدوده مکانی خاصی وابسته نیست و میتواند در یک فضای باز و در یک پارک یا منطقه مرکزی شهر قابل دسترس باشد.تلاش برای تشکیل این شبکه ها در نهایت به تشکیل مجمع شبکه های بی سیم منجر شده است.

استفاده از رایانه شخصی برتری های زیادی نسبت به استفاده از رایانه های عمومی دارد.بوسیله رایانه شخصی امکان دریافت و ارسال بیشتری فایل وجود دارد با استفاده از مرورگر شخصی و ستینگ های شخصی آن. که این امکان در رایانه عمومی وجود ندارد. همچنین استفاده از نرم افزارهای خاص و فضای بیشتر جهت نگهداری اطلاعات و نامه های الکترونیک و فایلها. در رایانه های عمومی فضای صندوق پستی الکترونیک و امکان اجرای نرم افزارها بسیار محدود می باشد. با توجه به این موارد می بینیم که اگر امکان استفاده از رایانه شخصی با سیستم بی سیم وجود داشته باشد برتری های زیادی به کاربران خواهد داد.

کشورهایی که دسترسی به اینترنت را بصورت مطلوب و با سرعت مناسب در اختیار قرار می دهند از این قرارند : کره جنوبی که 50% جمعیت آن از اینترنت به روش Broadband استفاده میکنند . همچنین سوئد و ایالات متحده .
نوشته شده در Sat 13 Sep 2008ساعت 12:25 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

وابستگی به اینترنت

نگاه اجمالی

کامپیوتر و اینترنت یکی از وسایل ارتباطی در عصر جدید است که توسط انسان بکار گرفته شده است. این وسیله باعث سرعت و دقت در کارها و گسترش ارتباطات شده است بگونه‌ای که کره زمین را تبدیل به دهکده جهانی کرده است. با وجود این ، نفوذ و گسترش آن باعث بروز مشکلاتی در جوامع شده است. از این مشکلات می‌توان به «کاهش روابط اجتماعی واقعی» و «وابستگی به اینترنت» اشاره کرد. این نوعی تناقض است که علیرغم استفاده از اینترنت در جهت برقراری «ارتباط فردی» این وسیله خود به «کاهش روابط» منجر می‌شود.

«نوع و کیفیت تعامل اجتماعی» که این وسیله ارتباطی فراهم می‌آورد، علت این تنافض است. اینترنت از اهمیت «مجاورت فیزیکی» (Physical Proximity) بوسیله بوجود آوردن شکل دیگری از شبکه‌های ارتباطی (ارتباط مجازی) کاسته و ارتباط بین فردی ضعیفی را بوجود می‌آورد. از طرف دیگر استفاده روز افزون از اینترنت منجر به شکل گیری و گستر شنوع دیگری از «وابستگی و اعتیاد» (Dependency and Addiction) شده است «وابستگی به اینترنت» به دلیل آنکه همانند اعتیاد به مواد مخدر «علائم ترک و مصرف» را دارا می‌باشد، منجر به طبقه بندی آن به عنوان یک اختلال شده است.

تاریخچه

ظهور این «اعتیاد» به عنوان یک اختلال جداگانه اولین بار در سال«1995» توسط «ایوان گلدبرگ» ، (Ivan.goldberg) مطرح شد و در سال «1996» توسط «یانگ» ، (Young) توسعه یافت. از آن پس مراکز درمانی در سراسر آمریکا بوجود آمد و حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت به عنوان یک «اختلال روانی» واقعی پذیرفته شد.

ویژگیهای بالینی وابستگی به اینترنت

«وابستگی به اینترنت» را «اعتیاد مدرن» (Modern Addiction) نامگذاری کرده‌اند در واقع وابستگی به اینترنت یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی «اعتیادهای شیمیایی» را ندارد اما مشکلات اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.

«از دست داد کنترل برروی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش ولع زیاد برای کار با اینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و افت تحصیلی و شغلی» برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستنند. خصوصیات دیگری نیز برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است؛ مانند: «استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان درگیری با اینترنت».

تشخیص وابستگی به اینترنت

انجمن روانپزشکی آمریکا (A.P.A) معیارهای زیر را برای تشخیص اعتیاد به اینترنت پیشنهاد کرده است.



یک الگوی استفاده که موجب اختلال در عملکردها یا حالت ناخوشایند درونی در طول یک دوره دوازده ماهه شده ، فرد حداقل باید سه معیار از معیارهای هفتگانه زیر را داشته باشد:


  • بروز علائم تحمل: که به یکی از صورتهای زیر مشاهده می‌شود:

    • نیاز به افزایش ساعات کار با اینترنت به منظور حفظ رضایتمندی.
    • کاهش قابل ملاحظه اثر ، علیرغم استفاده مداوم در یک محدوده زمانی معیین

  • بروز علائم ترک: که به صورت دو علامت یا بیشتر از علائم زیر مشاهده می‌شود و در طول چند روز یا یک ماه پس از قطع ارتباط با اینترنت بروز می‌کند.

    • بی قراری ذهنی و بدنی
    • اضطراب
    • افکار وسواسی در مورد اینکه در اینترنت چه می‌گذرد.
    • داشتن خیالپردازی و رویا در مورد اینترنت.
    • حرکات ارادی و غیرارادی انگشتان دست برای تایپ کردن.

  • زمان استفاده از اینترنت بیشتر از مدت زمانی است که فرد از ابتدا قصد داشت.
  • تمایل مداوم یا کوشش نافرجام برای کنترل رفتار.
  • صرف وقت قابل ملاحظه برای امور مرتبط با اینترنت (خریدن کتابهای مربوطه ، کوشش برای بدست آوردن آدرسهای جدید و …).
  • کاهش فعالیت اجتماعی ، شغلی و تفریحی در اثر استفاده از اینترنت.
  • تداوم استفاده از اینترنت ، با وجود آگاهی از آثار منفی آن.

علت شناسی وابستگی به اینترنت

علت کمی

تحقیقات متعددی بر میزان «ساعات» زیاد استفاده از اینترنت تأکید کرده‌اند برای نمونه مطابق یک مطالعه‌ای که در «دانشگاه تگزاس» برروی «531 دانشجو» انجام گرفت افراد وابسته به اینترنت (که با ملاکهای A.P.A شناسایی شده بودند) در هفته بطور متوسط «یازده» ساعت با اینترنت کار کرده بودند.

علت کیفی

بنظر می‌رسد عامل مهمتر از عامل کمی در تعریف وابستگی به اینترنت «عامل کیفیت» در حین کار با اینترنت است در واقع برخی از افراد بیش از«بیست» ساعت در هفته با اینترنت کار می‌کنند، بدون آنکه مشکلی پیدا کنند تحقیقات نشان می‌دهد بعضی فعالیتهای اینترنتی (نظیر بازیها و گبهای اینترنتی) بیش از بقیه خاصیت «اعتیادزایی» دارند، و بطور کلی هر وقت کار با اینترنت باعث کاسته شدن از اهمیت سایر جنبه‌های زندگی شود، حالت «مرضی» (Abnormal) پیدا می‌کند.
نوشته شده در Sat 13 Sep 2008ساعت 12:22 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

روانشناسی احساس

مقدمه

تمام اطلاعاتی که ما از جهان پیرامون خود داریم از طریق حواس ما بدست می‌آید. حواس ، ما را از خطرات احتمالی آگاه می‌سازد و اطلاعات لازم را برای تفسیر رویدادها و پیش بینی آینده در اختیار می‌گذارد. همچنین از راه حواس است که لذت و درد را احساس می‌کنیم، رنگها را تشخیص می‌دهیم. همه این اطلاعات به ما کمک می‌کنند تا فرآیندهای پیچیده‌تری چون ادراک و شناخت را داشته باشیم. در واقع بدون حواس این فرآیندها نیز اتفاق نخواهد افتاد و ما نخواهیم توانست تواناییهای دیگر ذهنی خود را بکار بگیریم.

با توجه به علاقه‌ای که روانشناسان به بررسی اینگونه فرآیندهای پیچیده و درک آنها دارند در مرحله اول لازم به نظر می‌رسد که از گامهای اولیه آغازین این فرآیندها اطلاعات کامل داشته باشند. از اینجاست که به بررسی چگونگی احساسات انسان می‌پردازند. روانشناسان احساس تلاش می‌کنند از راه پروژهش کاربردی در زمینه فرآیندهای حسی سعی دارند توانایی تمییز و تفسیر محرکهای حسی را در آدمیان تعیین ‌کنند تا این توناییها بر الزامات تکالیف گوناگون منطبق شود.

بینایی

دستگاه بینایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ چگونه این اجزاء فعالیت می‌کنند و فعالیت آنها چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ انطباق با تاریکی چگونه اتفاق می‌افتد؟ پدیده زنگ بینی به چه صورت است و چگونه رنگها را تشخیص می‌دهیم؟ نظریه‌های مختلف در رنگ بینی کدامها هستند؟

ابعاد روانشانسی رنگ ، مساله کوررنگی ، ردهای تصویری طرح بینی و تفکیک دیداری ، پردازش عصبی طرحها ، بازشناسی طرحها و ... از جمله مباحثی هستند که در بخش مربوط به بینایی توجه روانشناسان احساس را خود جلب کرده‌اند. همچنین روانشناسان احساس در پی آنند تا ارتباط این حس را با فرآیندهای دیگر ذهنی مثل تفکر ، حافظه و ... مورد بررسی قرار دهند. در این راستا مبحث حافظه تصویری و تفکر مطرح می‌شود.

شنوایی

دستگاه شنوایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ به چه محرکاتی پاسخ می‌دهند و این محرکات چه ویژگیهایی باید داشته باشند تا احساس شوند؟ نظریه‌های مربوط به شنوایی ، تاثیرات روان شناختی صداها ، مساله سر و صدا و ... از جمله مواردی هستند که مورد توجه و بحث و بررسی روان شناسان احساس هستند. در این راستا روانشناسان سعی می‌کنند بین ویژگیهای شنوایی و ادراک ذهنی ارتباط پیدا کنند.

بویایی

بویایی از نظر تکاملی یکی از ابتدایی‌ترین و مهمترین حسهاست. هر چند که ظاهرا اهمیت آن کمتر از بینایی و شنوایی به نظر می‌رسد، اما اندام حس بویایی جایگاه برجسته‌ای را در مغز اشغال می‌کند. جایگاهی شایسته ، حسی که باید بر رفتار فرمان براند. از آنجائیکه بویایی از هر حس دیگر به شیوه مستقیم با مغز ارتباط دارد، از لحاظ کارکردهای روان شناختی نیز بسیار مورد توجه بوده است. شناسایی اجزاء دستگاه بویایی ، مناطق مغزی درگیر در حس بویایی و کارکردهای روان شناختی بویایی مثل تأثیر آن در یادگیری ، حافظه و ادراک از موارد مورد بحث در حیطه روان شناسی احساس است.

به عنوان مثال ، دانشمندان دریافته‌اند که حشرات و بعضی از جانوران راههای بالاتر از حس بویایی برای برقراری ارتباط استفاده می‌کنند. این جانوران نوعی ماده شیمیایی به نام فرومونها از خود ترشح می‌کنند و در هوا پخش می‌شود و همنوعان جانور را بسوی او جذب می‌کند. شواهد، حاکی از آنست که بقایای تحولی نوعی فرومون ممکن است بر رفتار آدمیان نیز اثر بگذارد. یکی از این تاثیرات در رفتار جنسی میمونها و انسان دیده شده است. تأثیرات فرمونها هر چند به اندازه تاثیر آنها در جانوران رده‌های پایینتر نباشد، چرا که عوامل فردی و اجتماعی دیگر در این امر نقش دارند، اما هر چند خفیف هنوز در آدمیان در کار است. سازندگان انواع ادکلنهای زنانه و مردانه از این یافته روانشناسی احساس کمک می‌گیرند.

تداعی یک سو با شرایط و موقعیتهای خاص و همچنین به یاد آوردن خودبخود یک بو و احساس آن از مطالب دیگر مورد بررسی در روانشناسی احساس بویایی است. حتما به یاد دارید که گاهی یک بوی خاص انواعی از خاطرات را برای شما زنده می‌کند، اینکه چه ارتباطی بین این خاطرات و بو وجود دارد در حوزه روانشناسی احساس قابل بررسی است. علاوه بر این بخاطر آوردن احساس آن در ذهن به عنوان یک مساله جالب مورد توجه است. آیا این بو همان تأثیرات عصبی یک بوی واقعی را بر می‌انگیزد یا نه؟ چه عواملی در به یادآوری آن سهیم هستند؟ در قلمرو احساس مطرح هستند.

چشایی

بررسی اجزا درگیر حس چشایی ، ارتباط آنها با ادراک چشایی ، تأثیرات روانی از بین رفتن چشایی و تفاوتهای فردی در ادراک چشایی از جمله مباحث مورد علاقه روانشناسی احساس است. تفاوتهای فرهنگی در ترجیحات مربوط به مزه‌ها نیز اغلب مورد بحث و جالب توجه روانشناسان بوده است. برخی از فرهنگها گرایشات بیشتری نسبت به یک مزه نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد ترجیحات چشایی به مسائل فرهنگی ، جغرافیایی ، آب و هوا و ... ارتباط دارد.

حسهای پوستی

فشار ، درد ، گرما و سرما حسهای اصلی پوستی هستند. احساسات دیگر پوستی مثل خارش ، غلغلک ، درد تند و تیز ، درد آرام آمیزه‌های مختلفی از همان چهار حس اصلی هستند. بررسی ماهیت روان شناختی این احساسات اغلب مورد توجه روانشناسان است. آگاهی از شیوه عمل این حواس روانشناسان در بررسی پدیده‌های پیچیده‌تری مصل درک یک حس پوستی در شرایطی که محرک واقعی وجود ندارد یاری کرده است.

حس جنبش و تعادل

در واژگان روزمره واژه‌ای وجود ندارد که بیانگر دستگاه حسی بخصوصی باشد که ما را از موقعیت و جنبش اعضای بدن خویش آگاه کند. به زبان این حس را حس جنبش می‌خوانند، یعنی حس مربوط به ماهیچه ، زردپی‌ها و مفصلها.
اگر حس جنبش نبود کار حفظ موقعیت بدن و راه رفتن ، بالا رفتن و کنترل حرکات ارادی از قبیل دراز کردن دست و یا چنگ زدن دستکاری بسیاری دشوار می‌شد. معمولا چندان توجهی به این حس نداریم تا اینکه تصادفا پایمان به خواب می‌رود و متوجه می‌شویم که راه رفتن بدون اطلاع از تماس پا به کف تا چه حد سخت است. حس تعادل نیز به عنوان همکار حس جنبش با موقعیت کل بدن در ارتباط است و جهت گیری بدن در فضا از تنظیم می‌کند.
نوشته شده در Sat 13 Sep 2008ساعت 12:20 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 سلام به همه دوستان عزیرم...




گروه ما 3 ماه بعد از قهرمانی پرسپولیس یه stop (توقف کوتاه)داشت
از 23/6/1387 مقارن با 13/8/2008 همراه کلیه گروه قبلی و اضافه شدن 3 نفر از دوستان جدید ما با مطالب جدید وعلمی مخصوصا علم روانشناسی و علوم اجتماعی (هر روز 3up جدید) و اتخاض سیاستهای جدید آغاز به فعالیت میکند . . .




باتشکر و سپاس فراوان دبیر گروه aryamir شیما توکلی تهرانی
نوشته شده در Sun 7 Sep 2008ساعت 16:22 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

Image

شاید شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید. اگر با نظریه تحیلی عاملی"اریک برن" آشنا شوید ، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید. در این نظریه شخصیت هر فردی از بخشهایی تشکیل شده است. ولی در هرفردی یکی از این بخشها غالب هست ، لذا بیشتر کارهای فردی از بخش غالب سرچشمه می گیرد. در ادامه به توضیح مفصل این سه بخش شخصیت می پردازیم. اریک برن می گوید رفتارها ، افکار ، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.

وی اجزاء شخصیت انسان را به 3 بخش تقسیم می کند.

1 – حالت من کودک child ego stage

2 – حالت من والــد parent ego stage

3 – حالت من بالــغ adult ego stage

 

 1 – حالت من کودک child ego stage

کودک به هنگام به دنیا آمدن ،احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود . مثلا با گرسنه بودن، می گرید . و با تامین بودن ، می خندد.... و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد. این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر ، فکر یا بررسی جوانب ، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است.

 سه خاصیت کلی << حالت من کودک >> عبارت است از:

1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.

2 – آینده را نمی بیند.

3 – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.

 احساسات منفی ، خلاقیت ، کنجکاوی ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. تمایلی به رعایت قیود اجتماعی ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و... ندارد.

 

2– حالت من والد

در سالهای اولیه کودکی ( مخصوصا 5 سال اول ) ، باید و نباید های  زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود.این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد. و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.این بخش شخصیت ، مسئول خشک و متعصب کارهای انضباطی فرد ، قانون مداری ، باید ها و نبایدها در افراد مختلف است. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف ، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند. همانطور که بعدا خواهیم گفت 3 بخش شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد. شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کاراست و کار .و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک نیروی نظامی مقید به تریبت و توالی خاصی هستند و هیچ انعطافی را در زندگی نمی پذیرند. این افراد باید سر ساعت خاصی بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.اضافه کاری و غرق شدن در کارهای جدی چنان است که تفریح و سرگرمی خانواده ، دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند. دیدن خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه اتفاق می افتد و البته آنها هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید. ( فراموش نکنید شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت های زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش بر سایر بخشهای شخصیت غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.)

 

3 – حالت من بالغ

این بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد.این بخش شخصیت است که :

1- تجزیه و تحلیل می کند.

2-  آینده نگری می کند.

3- میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند.

4- احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.

5- فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست  

در واقع شخصیت کامل انسانی ، شخصیتی هست که 3 بخش فوق ( کودک – والد – بالغ ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد.

نوشته شده در Sun 7 Sep 2008ساعت 16:16 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.
 
بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.


ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.


قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصیت چیست؟
آیا تابحال کسی را دیده‌اید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟

شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»
 
میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی‌دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
 
شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنی‌دار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.
 
درمان اختلال شخصیت
روان درمانی
روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.
 
درمان دارویی
در کنار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.

نوشته شده در Sun 7 Sep 2008ساعت 16:14 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

در زندگی که ما انسانها میکنیم شاید تصوراتی اشتباه از زندگی مشترک داشته باشیم و یا دلایلی اشتباه برای زندگی مشترک خود بیاوریم.

در اینجا به بررسی اینگونه موارد میپردازیم

 
1- ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:

وقتی وضعیت در خانه‌ی پدری، شوم و اندوه‌ بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب می‌شود.

تعجبی ندارد که خیلی‌ها این راه گریز را انتخاب می‌کنند؛ اما به‌طور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه می‌اندازد. یکی دو سال دیگر در خانه‌ی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آن‌ وقت ممکن است شریک زندگی‌تان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد

2- ازدواج به دلیل نگرش یک جانبه‌ی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر:

البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به ‌طور واقعی، همسر آینده‌ی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سال‌های آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.
 

3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:

اگر شما شیفته‌ی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمی‌کنید، این ملاک مناسبی نمی‌باشد.
ایده‌ی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفه‌ی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، به‌طور یقین، عقلانی نیست و اشتباه می‌باشد.
 
 
4- ازدواج به دلیل ترحم و دلسوزی به یک فرد:

گاهی انگیزه‌ی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکل‌های اقتصادی و اجتماعی و دلیل‌های دیگر است.

برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را می‌پذیرد. چنین انگیزه‌هایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی می‌رود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه می‌سازد.
 

5-  ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:

هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر می‌گیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک می‌شود که دو نفر که با هم ازدواج کرده‌اند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کرده‌اند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.
 

6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا می‌شود:

به‌طور معمول، این‌گونه ازدواج‌ها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایه‌ای برای یک رابطه‌ی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، به‌طور مسلم رابطه‌ی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.
 

Image
7- ازدواج، ابزاری برای دست‌یابی به خواسته‌های دیگر:

گاهی انگیزه‌ی‌ اصلی در تشکیل زندگی مشترک، عشق به فرد مقابل و نیاز روان‌شناختی به زیستن با فرد مقابل نیست؛ بلکه او وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌های دیگر می‌شود.

برای نمونه، خانمی که دوست دارد در خارج از کشور زندگی کند، ممکن است با پیشنهاد فردی جهت ادامه‌ی زندگی مشترک در خارج با او ازدواج کند؛ ولی مسائل فرهنگی، استرس‌های متعددی را به دنبال داشته است؛ بنابراین گاهی ازدواج به خاطر ترس از تنهایی، از دست دادن زیبایی، از دست دادن پدر و مادر، کاهش شور زندگی و ... صورت می‌گیرد. در چنین فضایی، امکان سازگاری با مشکل‌های زندگی، ضعیف بوده و در نهایت، ضریب ریسک این ازدواج‌ها، بالا می‌باشد.

 
8-  ازدواج به دلیل عشق سطحی و زودگذر:

گاهی دو نفر، چنان علاقه‌ای به یکدیگر پیدا می‌کنند که گمان می‌برند به راستی، عاشق هم هستند. وقتی هیجان با سرعت چشمگیری در رابطه‌ها پیش برود، شناخت یکدیگر به روال عادی و تدریجی خود، پیش نمی‌رود؛ زیرا وقت کافی برای این امر وجود نداشته است.صراحت، صداقت و اعتمادی که لازمه‌ی یک رابطه‌ی محکم است، احتیاج به زمان دارد. یک آشنایی سریع، هر چه‌قدر هم که هیجان‌آور باشد، تنها یک صمیمیت ظاهری به بار می‌آورد که به آسانی با نزدیکی و صمیمیت واقعی، اشتباه می‌شود. به همین دلیل، ازدواج‌هایی که در کوتاه‌مدت اتفاق می‌افتند، ممکن است خطرهایی را به دنبال خواهند داشت.
 
 
9- ازدواج فقط به دلیل پدر و مادر شدن:

بدون شک، یکی از مهم‌ترین عامل‌های تحریک کننده برای ازدواج، این است که فرد، خود را پدر یا مادر ببیند و دوست داشته باشد که صاحب فرزندی شود؛ اما آیا به این موضوع آگاهی دارید که قادر هستید از لحاظ تربیتی، عاطفی، اخلاقی و مادی، شرایطی را برای هرچه بهتر تربیت شدن فرزندتان فراهم کنید؟ بی‌شک روزگار سپری می‌شود؛ بچه‌ها بزرگ می‌شوند؛ ازدواج می‌کنند و به دنبال زندگی خویش می‌روند.آنگاه است که احساس می‌کنید باز شما هستید و تنهایی. پس فردی را انتخاب کنید که فقط در فکر این نباشید که با او صاحب فرزند شوید؛ بلکه شخصی باشد که در تمام مراحل زندگی، پا به پای شما، گام بردارد و مونس و همدم واقعی‌تان باشد.

 
10- ازدواج فقط به دلیل پایان دادن به دوران نامزدی:

دوران نامزدی دست‌کم، شرایطی را برای آگاهی زوجین از هم فراهم می‌آورد. تعدادی از افراد در این دوران، متوجه تفاوت‌های بسیاری بین خود و فرد مقابل می‌شوند یا در این دوران، متوجه ناراحتی و یا مبتلا بودن فرد به یک اختلال روانی یا وابستگی او به مواد مخدر می‌شوند؛ اما با وجود آگاهی به این مسائل، بنا به دلیل‌های فرهنگی از جمله اینکه به هم خوردن نامزدی را مساوی با بی‌آبرویی و از دست دادن حیثیت خود، قلمداد می‌کنند، تن به ازدواج می‌دهند.

چنین تجربه‌هایی در زندگی مشترک، بسیار بحران‌زا بوده و احتمال جدایی آنان قابل پیش‌بینی است.

 
11- ازدواج فقط به دلیل زیبایی ظاهری:


اهمیت جذابیت جسمانی، به عنوان یک عامل مهم در دوستی‌ها و مناسب‌های اجتماعی، غیرقابل انکار است. به نظر می‌رسد افرادی که جذابیت ظاهری دارند، رفتارهای پسندیده‌تر و ویژگی‌های شخصیتی زیباتری هم داشته باشند. به خاطر چنین تصوری، تعداد زیادی از دختران و پسران، مجذوب جذابیت جسمانی هم می‌شوند، زمانی که اهمیت این عامل در معیارهای افراد برای تشکیل زندگی مشترک، بدون توجه به عامل‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و شخصیتی افراد لحاظ می‌شود، ضریب خطر‌پذیری چنین ازدواج‌هایی نیز به طور طبیعی، بالا خواهد
نوشته شده در Sun 7 Sep 2008ساعت 15:24 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

سلام به همه دوستان عزیرم...


گروه ما 3 ماه بعد از قهرمانی پرسپولیس یه stop (توقف کوتاه)داشت
از 23/6/1387 مقارن با 13/8/2008 همراه کلیه گروه قبلی و اضافه شدن 3 نفر از دوستان جدید ما با مطالب جدید وعلمی مخصوصا علم روانشناسی و علوم اجتماعی (هر روز 3up جدید) و اتخاض سیاستهای جدید آغاز به فعالیت میکند


باتشکر و سپاس فراوان دبیر گروه aryamir شیما توکلی تهرانی
نوشته شده در Wed 3 Sep 2008ساعت 18:0 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

حالا لای لای لا لای لا لای  حالا لای لای لا لای لا لای

پرسپولیس قهرمان شده

 خدا می دونه که حقشه

به لطف یزدان و بچه ها ...

پرسپولیس قهرمان شده

حالا لای لای لا لای لا لای  حالا لای لای لا لای لا لای

aryamir

persepolis

perse polis

perse polis

perse polis

perse polis

perse polis

perse polis

نوشته شده در Wed 21 May 2008ساعت 15:46 توسط ... Amir hossein Arya ...| |




من با زخم زبون ات ، رفیقم

مرهم بزار با حرفات رو ... زخم حقیقت

با توام که داری به گریه هام می خندی

کاشکی می شد بیایی و، به من دل ببندی


تنها بودن یه کابوس شووم ... عزیزم

کار دل اگر نباشی ... تموم   عزیزم


نوشته شده در Thu 27 Mar 2008ساعت 11:35 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 
این تابلو چی کم داره؟؟؟
 
 

t1164.jpg


تابلويي که در عکس مي‌بينيد جاده‌اي را نشان مي‌دهد که به يک خانه منتهي مي‌گردد.به نظر شما اين تابلو چه چيزي کم دارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگری به آن می افزودید؟

يک درخت ؟ يک آبگير (برکه)؟ آدمها ؟ يک تکه ابر؟ يک ماشین؟


برای دریافت و تعبیر پاسخ به ادامه مطلب مراجه شود


نیوشا تهرانی ... aryamir.blogfa

 


ادامه مطلب
نوشته شده در Fri 7 Mar 2008ساعت 17:38 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

نسبت به اندام خود چه تی شرت هایی بپوشیم



تی شرتها هیچ زمان از مد خارج نمی روند؛ اما آیا شما زمانی که لباس دلخواه خود را می پوشید، به فشن هم توجه می کنید؟

احتمالا وقتی شما در حال خرید تی شرت هستید، واقعا به تیپ بدن خود توجه نمی کنید؛ و فکر می کنید که تی شرت ها لباس های غیر رسمی هستند و همه افراد می توانند آنها را بپوشند، درسته؟
 اشتباه می کنید، هر سایز و هر مدل تی شرت لزوما بر تن همه اشخاص عالی و خوب به نظر نمی رسد؛ سبک ها و مدلهای مختلفی برای اندام های مختلف وجود دارد. پس به نکات ما دراین باره توجه کنید.
 
 
تی شرت یقه هفت(وی شکل)
 
 

این مدل خاص معمولا همه جا موجود است و خرید مطلوبی محسوب می شود، اما باید بدانید که این نوع تی شرت مناسب همه افراد نیست.

تی شرت های یقه هفت برای زنانی خوب است که بالاتنه بزرگ و سنگینی دارند و سعی می کنند تا ظاهری کوچکتر و با وزن کمتر را نشان بدهند.

هرچه یقه هفت پایین تر باشد، شما لاغرتر به نظر می رسید. این نوع یقه، سایز سینه شما را کوچکتر نشان می دهد و همچنین موجب می شود که بیشتر به روی صورت شما توجه و تمرکز بشود تا بالاتنه شما.

از طرف دیگر اگر شما بالاتنه صاف و بدون برجستگی مشخص دارید، مطمئنا این نوع لباس سبک مناسب اندام شما نیست، زیرا لباس های یقه هفت همیشه باعث می شود که بالاتنه شما کوچکتر به نظر برسد. لباس زیر بادکرده و بزرگ هم به شما کمک نمی کند و تنها موجب می شود که ظاهری غیر طبیعی پیدا کنید.

 
 
 
تی شرت یقه گرد
 
 

در حالی که تی شرت های یقه هفت مناسب زنانی است که بالاتنه بزرگ و سنگین وزنی دارند، تی شرت های یقه گرد اینطور نیست.

این مدل یقه برای کسانی مناسب است که می خواهند در محدوده سینه خود، ظاهری درشت تر، پرتر و فریبنده تر داشته باشند. اگر شما چندان از ظاهر و اندام طبیعی خود راضی نیستید، یقه گرد به شکلی شگفت انگیز و جادویی باعث می شود که شما بزرگتر دیده شوید.

خانمی یا سینه های بزرگ با پوشیدن لباس یقه گرد، به طور ناخواسته توجه را به آن قسمت از بدنش جلب می کند، زیرا یقه گرد موجب می شود تا شما از آنچه که واقعا هستید، بزرگتر به نظر برسید.
 
 
                                                                    تی شرت کوتاه روی ناف
 
 


این نوع تی شرت ها برای زنان چاق و تپل مناسب نیست. تی شرت هایی که ناحیه شکم را نمی پوشاند و تا زیر سینه یا قسمت ناف ادامه دارد، برای کسانی که شکم صاف و کوچکی دارند مناسب است تا این ارزش خود را نمایش بدهند و لباس ایده آلی برای آنها محسوب می شود.
اما اگر شما شکم خوش فرمی ندارید و چاقی شما از زیر یک تی شرت کوتاه به چشم می خورد، یقینا این حالت جذاب و خوشایند نخواهد بود و این نوع تی شرت مناسب اندام شما نیست.
 
 
تی شرت بلند
 

 
تی شرت بلند در حال حاضر بسیار رایج و مد شده است، اما برای همه افراد مناسب و جالب نیست.

این نوع تی شرت بهتر ازهمه بر تن زنانی که بدن آنها فریبندگی و برجستگی اندکی دارد، جالب به نظر می رسد، زیرا اندام آنها را برجسته و مشخص می کند. اغلب اوقات این مدل تی شرت از پارچه ای که به بدن می چسبند تهیه می شوند؛ و اگر شما سینه صاف و ران های باریک و لاغری دارید، با پوشیدن این نوع تی شرت، به احتمال زیاد به قیافه ای که همانند کسی است که آخرین غذای واقعی خود را نیم دهه قبل خورده است! پایان می بخشید.

اگر شما ران های لاغری دارید ، تی شرت بلندی را انتخاب کنید که متناسب با بدن شما است؛ نه اینکه به بدن شما بچسبد؛ این نوع تی شرت برجستگی های بدن شما را برجسته نشان خواهد داد.

همچنین یک کمربند پهن و ضخیم که بر روی قسمت ران پوشیده بشود، وسیله بسیار خوبی است که به یک تی شرت بلند افزوده بشود، و باعث می شود که به ظاهر معمولی کل بدن شما تاثیر فریبنده ای ببخشد.



آزیتا خلیل دوست ... aryamir.blogfa
نوشته شده در Fri 7 Mar 2008ساعت 17:9 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

شما با پوشیدن کفش های پاشنه بلند می توانید تنها چندین سانتی متر به قد خود بیفزایید. درست است که آنها بسیار عالی هستند و شما را بلندتر نشان می دهند، اما قطعا پای شما را اذیت می کنند و به آن آسیب می رسانند. پس اگر می خواهید که بلندتر به نظر برسید، به این نکات توجه کنید:
شلوار
یافتن شلوارهایی که شما را بلندتر نشان می دهد، خیلی ساده است.
شلوارهای پاچه گشاد و بلند باعث می شود تا بلندتر به نظر برسید. راه راه های باریک روی پارچه، چین یا خط اتوی جلوی شلوار نیز تاثیر بسیار خوبی دارد.

دامن
دامن های کوتاه باعث می شود که هر زنی بلندتر به نظر برسد.
حتما لازم نیست که دامن های بسیار کوتاه و مینی بپوشید، یک دامن با قدی درست روي زانو بسیار عالی است. اگر شما کوتاه قد هستید، پوشیدن دامن های بلندتر باعث می شود که کوتاهتر به نظر برسید، مثل اینکه درون یک چاله ایستاده اید!

پیراهن

پیراهن هایی که کمر آنها بالاتر است (Empire-waist) و بالاتنه خیلی کوتاهی دارند، باعث می شود که پایین تنه شما بلندتر به نظر برسد. این مدل پیراهن نیز اگر تا بالای زانو باشد، تاثیرخیلی بهتری دارد.

پلوور و پوشش بالا تنه

یقه های هفت با راه یا نوار عمودی، نیم تنه بالایی شما را بلندتر نشان می دهد. پلوورهای بلند و تنگ نیز موجب می شود تا بلندتر به نظر بیایید.

ژاکت، کت و مانتو
ژاکت ها ،کت ها و مانتوهاي بلندتر، موجب می شود که کوتاهتر دیده شوید. یک مدل کوتاه و مناسب را انتخاب کنید. مانتو تا زانو با شلواري كمي آزاد شما را در حد خوبي بلند قد تر نشان مي دهد.
 

مونا جهانیان ...
aryamir.blogfa

نوشته شده در Fri 7 Mar 2008ساعت 16:29 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چگونه لباس بپوشیم تا شکم خود را به کوچکترین شکل نشان دهیم

مد ممکن است تغییر کند، اما مدل و لباسی که به بهترین شکل با اندام شما هماهنگ می شود، همیشه به شما کمک می کند تا با اطمینان لباس بپوشید.

توجه به نکات ساده فشن می تواند به شما کمک کند تا برآمدگی شکم خود را کوچکتر نشان دهید.

گام اول
به دنبال لباس هایی باشید که توجه مستقیم را از شکم شما به سمت بالاتنه و پاهای شما معطوف می کند.

یقه خود را با لوازم جانبی مجهز کنید یا بلوزها و تاپ هایی انتخاب کنید که در قسمت بالای سینه دارای طرح یا قلابدوزی، گلدوزی و تزئینات است.

گام دوم

شلوارهایی را انتخاب کنید که پاچه های تنگ یا باریک شونده و نوک تیز دارد.
جیب، پلیسه و چین در ناحیه پشت، جلو و پهلوی شکم و همچنین شلوارهای تنگ، تنها باعث می شود که به قسمت میانی بدن شما بیشتر توجه بشود و اثر منفی بر روی ظاهر شما دارد.

گام سوم

دامن های کلوشی انتخاب کنید که در قسمت کمر جمع نمی شود.

دامن های راسته یا باریک و تنگ، اندام پایینی بدن شما را باریکتر و کم پهناتر نشان می دهد و این تصور را ایجاد می کند که فرم کلی بدن شما لاغرتر است

گام چهارم

بلوزها، ژاکت ها و تی شرت های تونیک مانند بپوشید. آنها در حالی که شما را بهتر نشان می دهند، جادار و راحت هستند. ژاکتهای مربع شکل انتخاب کنید، زیرا هم جادار هستند و هم شکم شما را می پوشانند.
 
گام پنجم
به دنبال پیراهن های قالب تن راسته باشید که یک فرم یکدست مستقیم از شانه تا پایین پای شما ایجاد می کند.
این مدل این حس را ایجاد می کند که اندام شما خطی تر است.

گام ششم
از هر نوع ترکیب لباسی که کمر شما را مشخص می کند خودداری کنید؛ از قبیل هر نوع لباس کمردار یا بنددار.

گام هفتم

طرح ها و جزئیاتی بر روی پایین شلوار شما، توجه را به سمت پای شما جلب می کند و از توجه به شکمتان کم می کند.


مونا جهانیان ... aryamir.blogfa

نوشته شده در Fri 7 Mar 2008ساعت 16:16 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چگونه لباس بپوشیم تا سینه ها را كوچكتر نشان دهيم

بسیاری از زنانی که سینه های کوچکی دارند آرزو می کنند که ای کاش سینه های بزرگتری داشتند. اما زنانی که دارای سینه های بزرگی هستند، می دانند که داشتن آن همیشه چیز خوبی نیست. مهم است که چگونه لباس بپوشیم تا این سینه های بزرگ را کوچک نشان بدهیم. در اینجا چند نکته کلیدی را برای شما ذکر می کنیم.


گام اول

از بلوزها و بالاتنه های تیره رنگ مانند مشکی یا آبی تیره استفاده کنید. رنگهای روشن باعث جلب توجه به سینه های بزرگ شما می شود، در حالی که رنگهای تیره به استتار آنها کمک می کند. طرح و نقش و راه راه بر روی ناحیه سینه، باعث جلب توجه به این طرح ها می شود و به طور طبیعی توجه را به ناحیه سینه جلب می کند؛ بنابراین به این مدلها نیز نزدیک نشوید.

گام دوم

به جای یقه گرد از یقه هفت و وی شکل استفاده کنید، زیرا باعث می شود که از نظر بصری سینه شما تقسیم شود و کوچکتر به نظر برسد.

گام سوم

بلوزها و بالاتنه های گشاد بپوشید تا سینه های کوچکتری را نشان بدهید. بلوزها و تاپ های تنگ، در اطراف سینه کشیده می شود و موجب می شود تا افراد به این ناحیه نگاه کنند. این مسأله در مورد ژاکت و کت هم صدق می کند. پوشیدن کت یا ژاکت ورزشی که در یک طرف دگمه دارد بهترین نمونه است. کتهایی که در دو طرف دگمه دارند، سینه های شما را بزرگتر نشان خواهد داد.

گام چهارم

از لوارم جانبی استفاده کنید که توجه را از سینه های شما دور می کند. با استفاده ازگوشواره های فریبنده و جذاب یا یک خلخال و پابند، افراد بیشتر به آنها نگاه می کنند تا سینه های بزرگ شما.

گام پنجم

لباس زیر خوش ساخت، یکپارچه و بدون درز خریداری کنید. این مدل لباس زیر، بسیار عالی است و خط سینه شما را کوچک نشان می دهد. از پوشیدن کرستهای ورزشی و تنگ خودداری کنید، مگراینکه در حال ورزش هستید؛ از به زور پوشیدن لباس هاي زير تنگ برای کوچک نشان دادن سینه های خود خودداری کنید. زیرا برای سلامتی اندام شما مضر است و باعث ایجاد درد در ناحیه پشت و شانه های شما می شود.

گام ششم

از بالاتنه ها و بلوزهای ساده و گشاد استفاده کنید. جیب باعث جلب توجه به سینه های شما می شود. پیراهن ها و بلوزهای پلیسه دار و چین دار، تنها باعث می شود که شکل سینه شما بزرگتر نشان داده شود.

گام هفتم

با پوشیدن دامن های چندلایه و چین دار یا پلیسه دار، توجه را از سینه های خود دور کنید.

گام هشتم

با پوشیدن شلوارهای پاچه گشاد در اندام خود تعادل برقرار کنید.


مراقب باشید

  • از پوشیدن هر پارچه کشی و استریچ که در اطراف ناحیه سینه کشیده می شود، خودداری کنید.
  • درحالی که پوشیدن بلوزها و تی شرتهای گشاد خوب است، اما از پوشیدن لباسی که خیلی بزرگ است خودداری کنید، زیرا تنها باعث می شود که سینه های شما بزرگتر به نظر برسد.
  • از پوشیدن بلوزها و لباس های یقه اسکی یا مدل های مشابهی که یقه های بلندی دارد، خودداری کنید.
  • از پوشیدن لباس ها و پیراهن هایی که یقه باز ندارند خودداری کنید. هرگز بلوز و پلووری را انتخاب نکنید، مگر اینکه یقه بازی داشته باشد. ژاکت تنها باعث افزایش حجم بدن شما می شود، پس در انتخاب آن دقت و احتیاط کنید.

اين نكات در پي درخواست دوستان عزيزمان تهيه شده است اميدواريم كه مورد استفاده قرار گيرد.
ما منتظر درخواستهاي شما دوستان هستيم تا در اسرع وقت پاسخ دهيم.

مونا جهانیان ... aryamir.blogfa

نوشته شده در Fri 7 Mar 2008ساعت 15:58 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چه رنگي براي بهار سال 87 مد است

پنتون چیست و چه کار می کند؟

شرکت پنتون(Pantone) که مرکز اصلی آن در نیوجرسی واقع شده است، منبع و ماخذ معتبر مشهور جهانی در زمینه رنگ است. بیش از 40 سال است که پنتون با محصولات، خدمات و تکنولوژی پیشرو خود الهام بخش متخصصین طراحی در شناسایی رنگها و ایجاد خلاقیت است.

در سال 1963 لورنس هربرت(Lawrence Herbert) موسس شرکت پنتون ، یک سیستم ابتکاری برای تشخیص، تطبیق و ارتباط رنگها ایجاد کرد تا مشکلات مربوط به ایجاد رنگ دقیق و مناسب برای گروه هنرهای زیبا را حل کند. نظر او درباره اینکه هر شخصی طیف رنگی را به شکلی متفاوت می بیند و تفسیر می کند، باعث ایجاد سیستم تطبیق پنتون(PANTONE MATCHING SYSTEM)، کتابی از رنگهای استاندار شد.

پنتون سیستم تطبیق رنگ خود را به سایر صنایع حساس به رنگ مانند تکنولوژی دیجیتال، فشن، مصنوعات، معماری و نقاشی بسط و گسترش داده است. امروزه پنتون در سرتاسر دنیا به عنوان زبان استاندارد تعیین رنگ شناخته شده است.

سیستم تطبیق پنتون یک مرجع بین المللی نهایی و قطعی برای انتخاب، تعیین، تطبیق، تنظیم و کنترل رنگها است.

پنتون و فشن

سیستم رنگ خانگی و فشن پنتون، یک ابزار اساسی و حیاتی برای طراحان لباس، لوازم منزل و طراحی داخلی، در زمینه انتخاب و تشخیص رنگ به کار گرفته برای ایجاد بافتها و فشن است. این سیستم شامل 1925 رنگ است.

برنامه ریز رنگ پنتون، یک گرایش و برنامه شش ماه است که دستورالعمل و جهت رنگ فصل را برای کاربردهای گوناگون از قبیل لباس مردانه، لباس زنانه، لباس ورزشی، لوازم آرایشی و طراحی صنعتی ارائه می کند.

گزارش رنگهای مد بهار 2008 پنتون

شرکت پنتون Panton، مرجع معتبر جهانی در زمینه رنگ و تهیه کننده استانداردهای رنگ حرفه ای برای صنایع طراحی، رنگهای مد پنتون بهار 2008 را اعلام کرد.

در این گزارش 10 رنگ اصلی و برتر برای فشن بهار 2008 زنان اعلام شده است. دسترسی به گزارش رنگ فشن پنپنتون همزمان با آغاز امکان پذیراست.

طبق این گزارش پالت رنگی بهار 2008 شامل رنگهای خنثی کلاسیک و متنوعی است که در آن نقطه ها و تکه هایی از رنگهای روشن تند به کار می رود و به مصرف کنندگان این قدرت و اختیار را می دهد که راه های جدید و خلاقی را برای ترکیب رنگها به کار بگیرند.

انواعی از رنگهای محبوب رایج از قبیل قرمز شاد، آبی آسمانی و سبز به رنگ طبیعت نیز نقش کلیدی در این فصل ایفا می کنند.

رنگمایه های بهار 2008، به خوبی شادی و سرزندگی و طراوت این فصل را منعکس می کند. تعدیل کردن رنگهای خنثی با ترکیب آنها با بخش هایی از رنگهای روشنتر برای ایجاد یک ظاهر مشخص، ممتاز و منحصر به فرد، اساس یک قفسه عالی از لباسهای بهار و تابستان است.

ده رنگی که توسط پنتون برای بهار 2008 پیشنهاد شده است به شرح زیر است.

آبی اسنورکل(Snorkel Blue) مرتعش و با طراوات، یکی از رنگهای محبوب در میان طراحان برای این فصل است، یک رنگ آبی دریایی اما با تحرک و سرزندگی و دلفریبی بیشتر.
Snorkel Blue

رنگ فریزیا(Freesia) گرم و شاد، رنگی عالی و جذابی است که به طورغریزی افراد را به سمت خود می کشد. همچنین رنگی است که به تنوع انتخاب لوازم جانبی از جمله جواهرات و کفش کمک می کند.
Freesia

رنگهای قرمز روشن، رنگهای همیشه محبوب بهار است و قرمز رکوکو(Rococco Red) رنگی مهیج و جلب توجه کننده است.
 
Rococco Red

صورتی تند گل زعفرانی(Spring Crocus) یکی از بهترین، زیباترین و قابل پوشش ترین ارغوانی ها است.
 
Spring Crocus

سبز دایکوری(Daiquiri Green) شاداب و سرزنده، یک نمونه روشنتراز سبز مایل به زرد خاکی رنگ است؛ یک مکمل نیروبخش برای سردی و ملایمت صورتی غبارآلود(Pink Mist).
Daiquiri Green

صورتی غبارآلود(Pink Mist)، رنگ صورتی ملایم و لطیف با ته رنگ آبی است که به خوبی برای ایجاد ظاهری زنانه با هر رنگی جفت می شود.
Pink Mist

برخلاف رنگهای خنثی،رنگ طالبی(Cantaloupe) رنگی شهوت انگیز و گرم است. یک رنگ مناسب برای اضافه شدن به هر قفسه لباسی است، خصوصا وقتی که با قهوه ای شکلاتی همراه شود.
Cantaloupe
خاکستری نقره ای(Sliver Gray) یادآور درخشندگی رنگهای نقره ای و فلزی است که به هر نوع لباسی شور و هیجان می بخشد.
 
Silver Gray

رنگ کلوچه ای کرواسان(Croissant) یک رنگمایه لذیذ برای تاکید و تشدید مدل های هیجان انگیزتر بهاری است.

Croissant

زیتونی طلایی(Golden Olive) رنگ اساسی ممتاز و برجسته ای است و همراه و ضمیمه باسلیقه ای برای رنگ مایه های جدید 2008 است.

Golden Olive



آرزو گیلانیان ...
aryamir.blogfa

ادامه مطلب
نوشته شده در Fri 7 Mar 2008ساعت 14:47 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

5نوع ازدواج - شما جزء کدام گروه هستید؟

ازدواج انواع و اقسام مختلفی دارد. وقتی توانستید نوع ازدواج خود را تشخیص دهید، آنوقت بهتر می توانید تصمیم بگیرید که آیا از ازدواج خود راضی هستید یا فکر می کنید باید تغییراتی در آن ایجاد کنید.  


وقتی ازدواج کرده اید، همسرتان را از ته قلب دوست می داشته اید. اما، با گذشت زمان و درگیر شدن شما با مسائل و مشکلات روزمره، بچه ها و سایر فعالیت ها، از همدیگر دور شده اید. شما به ندرت همدیگر را می بینید، این اشکالی ندارد، اما آرزو داشتید که می توانستید زمان بیشتری را با هم گذرانده و چیزی بیشتر و فراتر از هزینه های خانه را با هم شریک می شدید.

همانطور که جدا شدن و دور شدن شما از یکدیگر، زمان برده است، نزدیک شدن دوباره به همدیگر هم نیازمند گذشت زمان است. پس نترسید و مطمئن باشید که اگر همه تلاشتان را به کار گیرید همه چیز مثل روز اول خواهد شد. 

با پیدا کردن ساعاتی که بتوانید آن را در کنار همسرتان بگذرانید شروع کنید. باید دوباره کشف کنید که همسرتان چقدر موجودی شگفت انگیز است و چقدر دوستش دارید. به چیزهای مورد علاقه همسرتان، علاقه نشان دهید، تا بتوانید زمانی را در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی بگذرانید.

به دنبال موقعیت هایی باشید که بتوانید در خلوت کنار همسرتان بگذرانید تا دوباره از نزدیک با خصوصیات عالی او آشنا شوید. 

ازدواج سوء استفاده گرانه

این ازدواج ازدواجی است که در آن شما چه جسماً و چه روحاً مورد سوء استفاده طرف مقابلتان قرار می گیرید. در بسیاری از موارد، این عادتی است که از دوران کودکی در فرد ایجاد می شود. ازاینرو، از بین بردن آن نیازمند عشق و مشاوره فراوان است. 

هیچ کس نباید تصور کند که به چنین ازدواجی تعلق دارد، همه شایسته یک ازدواج و زندگی زناشویی عالی بدون هیچگونه سوء استفاده می باشند.

باید برای خودتان و فرد سوء استفاده گر از متخصص کمک بگیرید. اگر طرف مقابلتان تمایلی به انجام اینکار نشان نداد، آنگاه باید از متخصص بخواهید که به شما کمک کند که چطور با چنین موقعیتی کنار بیایید. باید بدانید که اگر این سوء استفاده و بدرفتاری ها ادامه پیدا کرد، آگاه تنها راه چاره شما ترک آن زندگی است. 

ازدواج مقام و عنوان

البته مهم است که با مردی ازدواج کنید که بتواند از عهده نیازهای شما برآید، اما اگر با کسی فقط به خاطر ثروت یا مقام او ازدواج می کنید . هیچ وجه اشتراکی با هم ندارید، خیلی زود متوجه خواهید شد که همیشه هم پول همه چیز نیست. 

اگر ازدواج شما یکی از این نوع ازدواج ها باشد، چه باید بکنید؟ مطمئن باشید که هیچوقت دیر نیست و همیشه می توانید چیزهایی جدید درمورد همسرتان کشف کنید که بتواند او را در قلبتان جای دهد. سعی کنید به کارهای مثبتی که همسرتان برای شما و بچه ها انجام می دهد فکر کنید. از او به خاطر آن نقاط مثبت تشکر کنید و سعی کنید به چیزی فرای مقام یا وضعیت مالی او فکر کنید. 

برای شناختن همسرتان وقت بگذارید و رابطه ای عمیق تر با وی بسازید.

ازدواج همسر غایب 

در اینگونه ازدواج ها سر همسرتان آنقدر به کار و فعالیت های خارج خانه گرم است که شما هیچوقت همدیگر را نمی بینید. 

شغل هایی هست که فرد مجبور است زمان زیادی را خارج از خانه و خانواده بگذراند. افرادی هم هستند که برای کارشان بیشتر از خانواده شان وقت می گذارند. این مسئله ممکن است به خاطر حس منفی وفاداری به کارفرما باشد یا اینکه بخواهند در کارشان همیشه برتر و اول باشند.

بعلاوه، کارها و فعالیت های زیادی وجود دارد که بتواند زمان و حواس افراد را از آنِ خود کند، اما اگر می بینید این کارها به بهای از دست دادن همسر و فرزنداتان تمام میشود، مراقب باشید چون ارزشش را ندارد. 

دلیل این مشکل در زندگی شما هر چه که باشد، دیگر زمانش رسیده است که دست از آن بردارید و ببینید برای کم کردن زمانی که خارج از منزل می گذرانید و اضافه کردن به زمانی که کنار همسر و خانواده تان می گذرانید چه باید بکنید. ممکن است ابتدا شکل قربانی کردن خودتان را داشته باشد. اما اگر همراه با همسرتان تصمیم بگیرید که برای رشد و توسعه ازدواج و زندگیتان چه می توانید بکنید، مطمئن باشید که به لذت عمیقی دست پیدا خواهید کرد. 

ازدواج بادوام

اینها ازدواج هایی هستند که هر کسی رویای آن را در سر می پروراند. پیرمرد و پیرزنی را که گاهی می بینید دست در دست همدیگر لبخند زنان در خیابان قدم می زنند چنین ازدواجی داشته اند. 

این ازدواج ها اتفاقی به وجود نمی آیند. آنها با تلاش های مداوم، روزانه و مثبت به وچود می آیند. برای داشتن یک ازدواچ بادوام باید تلاش کرد. ازدواجی که دربرابر مشکلات مالی و اقتصادی، بیماری ها، مشکلات فرزندان، شکستن قلب ها و خیلی مسائل و مشکلات دیگر طاقت بیاورد، ازدواجی بادوام است چون زوجین از تمام این مشکلات با کمک و همکاری یکدیگر گذشته اند. آنها برای گذشتن از سد مشکلات و موانع موجود بر سر راه خوشبختیشان دست در دست همدیگر تلاش می کنند. خنده هایشان، گریه هایشان، شادی ها و غصه ها و کارهایشان با هم و در کنار هم بوده است. آنها می دانند که همیشه می توانند روی همدیگر حساب کنند.

چنین ازدواجی برای تک تک ما امکانپذیر است. فقط باید بخواهیم و هر روز، هر هفته، هر ماه و هر سال برای به دست آوردن آن تلاش کنیم.

ازدواج شما کدامیک ازاینهاست؟ آیا می خواهید همین وضعیت را حفظ کنید؟ یادتان باشد که هیچوقت دیر نیست و اگر همدیگر را دوست بدارید و تلاش کنید، می توانید خوشبخت ترین زندگی را از آنِ خود کنید.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 9:23 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

ارتباط دختر و پسر به منظور شناخت یکدیگر به قصد ازدواج

وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است که ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می کند. بخصوص دخترها که معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند.

اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت کشی، عشق یا ...؟ 

روان شناسان معتقدند، میل و کشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یک نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و کشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می کنند. اما مرز این کشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شکلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در کشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟ 

در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شکل وسیع نبود، از این رو کنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است که بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فکر نمی کنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن که مبتنی بر ارزشهای دینی نیست، احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار کرده است.

یک صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست که با نکات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه که جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می کند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است که در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فکر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور که بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تکلیف کنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممکن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بکشد.

اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی و ... محدود باشد؟ یک صاحبنظر در این باره می گوید:

«از آنجا که در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی که کنار یکدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی که می توان به جوانها آموزش داد که مباحثه و مکالمه با یک غیر همجنس در صورتی که بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.» 

 

چرا ارتباط ناسالم

برخی کارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفکرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند که وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می کند چیزهایی را که طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممکن حتی با هنجارشکنی به دست آورد.

عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشکیل خانواده شانه خالی کنند. یک روان شناس در این باره می گوید:

«متأسفانه مشکلات مالی و تصویب قوانینی که به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می کند از عواملی است که موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا که زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امکان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم

این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید:

«از آنجا که در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی کنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند که به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.» 

وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید:

«اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شکل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست که نقش کارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی که مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشکارتر می شود.

 

دیدگاه اسلام

به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیکره جامعه انسانی به زندگی مشترک با یکدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می کند و هر نوع رابطه (جنسی) که خارج از قانون ازدواج باشد، مشکلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد.

در جوامع غربی که پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می کند . به طوری که ارتباط آزاد دختران و پسران به شکل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست که ریشه های فساد اخلاقی شکل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می کند.

اساس هر نظمی در جهان به نظم در رابطه دو جنس مخالف بر می گردد. اگر این نظم برقرار نشود جامعه به سوی انحطاط می رود. مشکل این است که ما در بسیاری از موارد بخصوص در مورد مسائل اقتصادی از غرب الگو گرفته ایم که این مورد موجب بسیاری از ناکامی های اقتصادی و فاصله طبقاتی و فقر در جامعه شده است، در حالی که اگر موازین الهی و اسلامی در جامعه پیاده شود، شاهد این بحرانها نیستیم. یک جوان وقتی عدالت اسلام را ببیند، خودش می خواهد روابط آزاد نداشته باشد و این قید را با طیب خاطر می پسندد. این یک اصل رهایی بخش است که نباید با جنس مخالف ، ناسالم برخورد کنیم. در عین حال جامعه نیز باید بسترسازی کند تا شرایط ازدواج دائم فراهم شود. اما در یک کلام برای حل بحران های اجتماعی ، راهی جز بازگشت به مبانی سنتی و سنت های اصیل دینی نداریم
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 9:21 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

دلواپسیهای دوره نامزدی

هوا خوب بود و آنها تازه مراسم عقد کنان را از سر گذرانده بودند و چند روز تعطیلی. یکی از دوستهایشان، دعوتشان کرده بود با هم به یک سفر 2 روزه بروند. هوا خوب بود؛ اما او فکر می کرد زندگی زیاد قشنگ نیست. هر چه به پدر همسرش اصرار کرده بود، اجازه نداده بود به این سفر بروند. گفته بود خوبیت ندارد دختر عقد کرده با همسرش برود مسافرت. دو روزی با هم دعوا کرده بودند و همه چیز را انداخته بودند گردن هم. دو روز تعطیلی را هم مانده بودند خانه یا رفته بودند توی شهر، دوری زده بودند و برگشته بودند خانه. هوا خوب بود و زندگی قشنگ، اما او اصلاً نمی توانست بفهمد چرا پدر همسرش اجازه نداده او با زنش برود مسافرت!

ازدواج، اتفاقی است که برای شکل گیری آن به صورت درست و پایین آوردن ضریب ناکامی در آن، عوامل مختلفی باید دست به دست هم بدهند. توجه به این عوامل شاید بسیار مهمتر از تشویق افراد به امر ازدواج است. یکی از مهمترین عواملی که در شرایط پس از ازدواج اثر می گذارد، دوران آشنایی پیش از ازدواج است. در خانواده های ایرانی، این تجربه، به شکل دوران نامزدی اتفاق می افتد. پس از برگزاری مراسم اولیه و تصمیم نهایی طرفین برای ازدواج، تا زمانی که شرایط واقعی و مادی طرفین برای ازدواج فراهم شود و خانواده ها نیز آمادگی لازم را برای برگزاری مراسم ازدواج و سایر مقدمات زندگی فرزندانشان پیدا کنند؛ معمولاً مدت زمانی صرف می شود.

این زمان، بسته به شرایط و عوامل مختلف، کوتاه یا بلند است و از چند ماه تا چند سال به طول می انجامد. مدت زمان بیشتر از یک سال، عموماً برای خانواده ها و خود همسران ناخوشایند است و می تواند زمینه ساز بروز ناهنجاری های بعدی باشد.

در مورد لزوم وجود چنین دوره ای پیش ، از زندگی مشترک و تأثیرات مثبتی که می تواند داشته باشد، تردیدی نیست؛ اما آنچه باید به آن توجه کرد ، کیفیت سپری شدن این دوران و شرایط همسران در طی آن است. زوج های جوان، معمولاً در این دوران فشارهای خاصی را تحمل می کنند که اگر به نحوی کنترل نشود، می تواند انرژی مثبت و توان ضروری آنها را برای شروع زندگی مشترک، از میان ببرد.

 

شیرین یا تلخ؟ 

دختری معتقد است بیشترین فشارها را در دوران نامزدی خود تحمل کرده است. می گوید : «دوران عقد کردگی و نامزدی، بدترین دوران زندگی ما بود. خانواده های دو طرف، به نحوی ، باعث می شدند احساس آرامش و امنیت من از بین برود. از یک طرف خانواده ی شوهرم از من توقع یک همسر برای پسرشان داشتند و از طرف دیگر خانواده خودم این نقش را برای من نمی پذیرفتند».

این مسئله، مشکل اصلی بسیاری از زوج های جوان است. به لحاظ فرهنگی، خانواده ها پذیرش لازم برای ورود عضو جدید را پیدا نکرده اند و در نتیجه، نقش و جایگاه این فرد جدید در خانواده هنوز معلوم نیست. نقطه اصلی چالش در این زمینه، تفاوت نگاه خانواده های دختر و پسر در این مورد است. معمولاً خانواده دختر، در پذیرش نقش جدید فرزندشان، مشکل بیشتری دارند. به لحاظ سنتی، خانواده دختر، محدودیت بیشتری برای او قائلند و درک این که شرایط جدید او، مسائل تازه ای را برای او ایجاد کرده است، برایشان دشوار است.

نادیا فخاری، روان شناس ، می گوید: «خانواده ها معمولاً تصور می کنند که ارتباط با جنس مخالف برای دخترشان ممنوع است و این ممنوعیت را در مورد همسر دخترشان هم قائل می شوند. به نظر آنها همسر دخترشان، همان حکمی را دارد که یک مرد غریبه دارد.» این جریان در خانواده پسر، معمولاً برعکس است. با برقرار شدن عقد ازدواج، خانواده پسر، عروسشان را با همان نگاهی می بینند که در خانواده دختر پس از شروع زندگی مشترک، اتفاق می افتد. آنها توقع دارند که عروسشان تمام و کمال وارد زندگی پسرشان شود.

عروس جوانی که 5 ماه از شروع زندگی اش می گذرد، می گوید: «در دوران عقد، خانواده همسرم مرتب مرا به مهمانی دعوت می کردند و از من توقع داشتند در همه مهمانی ها شرکت کنم؛ اما خانواده خودم اصلاً پذیرش این جریان را نداشتند. گاهی مهمانی ها تا دیر وقت طول می کشید خانواده همسرم اشکالی در این امر نمی دیدند، اما من هر بار بعد از بازگشت به خانه، با خانواده ام درگیر می شدم».

تو، آنی نبودی که من فکر می کردم!

این درگیری ها، اثر مستقیم خود را بر روابط همسران جوان بر جا می گذارد. فخاری ، روان شناس ، می گوید: «وقتی یکی از دو طرف نمی تواند پاسخ توقعات طرف مقابل را بدهد، درگیری ایجاد می شود. در روابط پیش از ازدواج، حساسیت ها معمولاً بیشتر است. چون همسران جوان تازه به شکل عملی وارد ارتباط با هم شده اند . کوچک ترین خلاها بیشتر به چشم می آید.» در روابط پیش از ازدواج، اثر اطرافیان بیشتر از هر زمان دیگری به نظر می رسد. وابستگان و دوستان زوج جوان، برای سنجش و ارزیابی طرفین فرصت بیشتری دارند و در نتیجه، قضاوت ها به نحو شدیدتر و مؤثری صورت می گیرد. زوج های جوان از این حالت «زیر ذره بینی» شکایت دارند. آنها معتقدند که خانواده تمام عقاید و نظرات خود را درباره همسر آنها به طور صریح بیان می کند و انتظار دارند این اظهار نظرها، به همسر آنها منتقل شود. در عین حال، خود خانواده ها، بخشی از مسئولیت خود را در شکل دهی صحیح روابط فرزنداشان نادیده می گیرند.

فخاری می گوید: «با ازدواج، هر فرد نقش جدیدی می پذیرد. در قبل از شروع زندگی مشترک، این نقش به طور ناگهانی، دو برابر می شود. در واقع فرد هم نقش فرزند خانواده را بازی می کند و هم نقش همسر را، هر دو طرف هم توقع دارند که فرد نقش خود را در مقابل آنها به بهترین نحو انجام دهد». این حالت، می تواند باعث ایجاد حالت ناخوشایندی در طرفین شود که آنها را نسبت به زندگی مشترک و یکدیگر بدبین کند فرد ممکن است دچار حالتی شود که براساس آن هویت فردی خود را از دست رفته تلقی کند. این احساس گمشدگی، فرد را دچار این تردید می کند که ازدواج، هویت فردی و شخصیت انسانی او را از بین برده است و طرف مقابل خود را بیش از هر کسی در ایجاد چنین حالتی مسئول می داند.

اگر نقش عوامل متفاوت چندان عمیق نیست، بهترین راه این است که افراد، بدون در نظر گرفتن خانوادها، خودشان تصمیم گیری کنند

شروع درگیری ها

یکی دیگر از حالت هایی که در زندگی زوج های جوان، پیش از شروع زندگی مشترک پیش می آید، مواجه شدن آنها با واقعیت وجودی فرهنگ، زندگی، عادت ها و خلق و خوی همسر و خانواده همسر است. پیش از رسمی شدن ازدواج، روابط همسران و خانواده های آنها شکلی رسمی و حساب شده دارد که بسیاری از تفاوت ها را در میان آنها می پوشاند. با گسترده شدن روابط و نزدیکی بیشتر آنها، بسیاری از جنبه های پنهان، رخ می نمایند.

فخاری می گوید، «ازدواج، بسیاری از امور پنهان را به خانواده ها نشان می دهد. زوج های جوان، به شکل واقعی و عملی با عقاید و فرهنگ خانواده طرف مقابل آشنا می شوند و چه بسا درمی یابند که این فرهنگ و عقیده تا چه حد با عقیده و فرهنگ خانواده خودشان متفاوت است.» در این حالت، هرکدام از زوجین، فشار خاصی را تحمل می کنند. از آنجا که رفتارها و روش ها در شرایط قبل از ازدواج مشخص است بعد از شروع زندگی مشترک، روابط شکل جدیدی پیدا می کنند و در واقع ارتباط خانواده ها با هم کمتر می شود . در پیش گرفتن روش و استراتژی خاص در برخورد با این موارد، می تواند به کمرنگ شدن وجوه افتراق و حل مسائل کمک کند. فخاری می گوید: «ممکن است فرد، ناگهان احساس کند که نمی تواند شیوه رفتار و غذا خوردن همسرش را تحمل کند. بعضی از سنت ها و عادت هایی که در فرهنگ خانواده های طرف مقابل وجود دارد، برای فرد قابل پذیرش نیست؛ خصوصاً، مرتب بر روی این مسائل دست می گذارند و بزرگنمایی می کنند

پدر و مادرها کمک کنند

تجربه روزهای پیش از شروع زندگی مشترک، در عین حال می تواند بسیار خوشایند باشد. فرصتی برای درک و شناخت بیشتر از کسی که بناست سال های متماددر کنار او باشد . هرچه این دوران آرام تر و با فشار کمتری بگذرد، افراد روحیه بهتری برای شناختن یک زندگی تازه خواهند داشت و در این بین نقش خانواده ها، در ایجاد فضایی امن و مؤثر در زندگی فرزندانشان بسیار برجسته است. در واقع، خانواده ها تنها کسانی هستند که می توانند در ساختن نگرشی مثبت و کارساز نسبت به زندگی مشترک و همسر آینده فرزندشان تأثیر داشته باشند و برای رسیدن به این هدف، دور انداختن برخی عقاید و عادت های عرفی و از پیش تعیین شده، چندان دشوار نیست.


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 9:19 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

مقابله با پایان یافتن یک رابطه

در عالم تجرد و تلاش برای یافتن شخص مناسب، همیشه این امکان وجود دارد که پس از مدتی معاشرت با شخصی جذاب یا قابل قبول، با جمله ناراحت کننده ای از این دست روبرو شوید: "ما به درد هم نمیخوریم" یا " این رابطه به جایی نمیرسه.

گذشته از این که دنیا بر سرتان خراب میشود، چه کار دیگری میتوانید انجام دهید؟ گریه کنید؟ سعی کنید او را به ادامه دادن رابطه تشویق کنید؟ وسایلش را از پنجره به بیرون پرتاب کنید؟ آنچه مسلم است این است که شما خود را در یک کشمکش احساسی شدید خواهید یافت. اما برای بازگشت به زندگی طبیعی، روشهای متعددی وجود دارد که در اینجا به آن اشاره کرده ایم.

یک دقیقه بعد از به پایان رسیدن رابطه
آنچه میخواهید انجام دهید
:
شما یک یا چند مورد از صدها واکنش ممکن را تجربه خواهید کرد، از جمله خشمی شدید و طوفانی، حمله اشک و داد و فریاد یا بهت زدگی.

روش بهتر مقابله:

دکتر دن نوهارت (Dan Neuharth) روانپزشک و نویسنده کتابهای بسیار مفید خودشناسی میگوید:" هنگامی که خبر بدی را میشنویم، بدن وارد حالت وحشت شدید و جنون آمیز شده و همه چیز در آن سرعت میگیرد." او میگوید که بهترین روش در دست گرفتن کنترل در چنین لحظات سرسام آوری، متوقف شدن، نگاه کردن و گوش دادن است.

" بر وجود خودتان متمرکز شوید، به تنفس خود توجه کرده و کوشش کنید که سرعت حرکات و واکنشهای بدن خود را پایین بیاورید." این خودآگاهی میتواند به شما کمک کند تا در 60 ثانیه پر تنش اولیه منطقی و هوشیار باقی بمانید. به محض اینکه آرام شدید، از یار سابق خود دور شوید تا مدتی تنها یا با دوستان خود باشید و به تدریج موقعیت جدید را درک و هضم کنید. بیهوده در کنار او نمانید و برای یافتن پاسخ به این در و آن در نزنید زیرا کار عاقلانه ای نیست و نتیجه ای هم نخواهد داشت. قطع رابطه نوعی مذاکره نیست و هر کاری که پس از آن برای تغییر نظر طرف مقابل یا تنبیه او انجام دهید، در نهایت موجب ناراحتی خودتان خواهد شد.

یک ساعت بعد
آنچه میخواهید انجام دهید
:
کوشش میکنید که حال خود را بهتر کنید. مینشینید و اندوه خود را در الکل غرق میکنید، به خریدی بی قید و بند میروید یا نیمه شب به یار سابق تلفن میکنید تا "آخرین حرفتان" را به او بزنید.

روش بهتر مقابله:
انجام دادن کارهایی که به شما آرامش روحی ببخشند، بسیار عالی است به شرط اینکه با انجام دادن آنها دچار پشیمانی نشده و حال خود را بدتر نکنید. به گفته نوهارت:" گاهی در زمانی که دل شکسته شده اید فکر میکنید که تنها عامل تسکین بخشی که به آن نیاز دارید میتواند دو کیلو شکلات باشد. اما اگر علاوه بر تنها شدن، احساس چاقی هم به سراغتان بیاید، باید به فکر روش مقابله دیگری باشید. و اینرا هم بگویم، اثبات اینکه دوست سابقتان اشتباه کرده است تاثیری در اصل ماجرا که رها شدن شما باشد، نخواهد داشت. اینکار تنها موجب میشود که شما کمی نامتعادل به نظر برسید. شما دونفر میتوانید "بعدا" گفتگویی منطقی با یکدیگر داشته باشید.

از جمله رفتارهای مثبت میتوان به موارد زیر اشاره نمود: گفتگو با یک دوست نزدیک که بتواند فقط به درددل شما گوش کند یا رفتن به باشگاه ورزشی. میزان اندورفین (endorphin) (نوعی پروتئین مسکن) دریافتی شما پس از ورزش یا حتی یک پیاده روی طولانی، میتواند امواج اندوه را خنثی کند.

یک روز بعد
آنچه میخواهید انجام دهید
:
عمل از روی انگیزه آنی و بدون تفکر. شما میل فراوانی برای تماس با او احساس میکنید، با 50 نفر از دوستان اینترنتی خود قرار میگذارید، روی بدنتان خالکوبی میکنید یا نیمی از موهای سرتان را میتراشید.

روش بهتر مقابله:

کنترل نکردن انگیزه های ناگهانی و غیر عقلانی، واکنش دفاعی ذهن برای کنار راندن
صدمه روحی وارده است. دکتر نوهارت میگوید:" در این زمان اطلاعات هنوز در حال هضم هستند. کسانی وجود دارند که صبح روز بعد هنگام بیدار شدن، به خاطر نمی آورند که از طرف شخص مورد علاقه خود رها شده اند." هنگامی که این افراد متوجه میشوند آنچه به یاد می آورند، تنها یک خواب بد نبوده است، به این فکر می افتند که شاید یک تغییر بتواند همه چیز را بهتر کند یا لااقل آغازی تازه باشد. " باید متوجه باشید که این ایده جدید، تنها در اثر یک انگیزه آنی ایجاد شده است و بلافاصله آنرا عملی نکنید." او در این زمان نوشتن خاطرات روزانه را تمرینی مفید میداند. هیچ کس نمیخواهد طرد شود، اما تراشیدن مو هم نمیتواند فایده ای داشته باشد.

سه روز بعد
آنچه میخواهید انجام دهید:
خزیدن در یک حفره تاریک، ماندن در رختخواب، بارها و بارها شنیدن یک ترانه غمگین.

روش بهتر مقابله:

بله، حقیقت تلخ است. "بین یک روز و سه روز تفاوت کیفی بسیاری وجود دارد. حالا زمانی است که این قطع رابطه به خوبی درک شده و حالاست که شما درهم شکسته خواهید شد." ترشح آدرنالین (و خشم) موجب میشود که دو روز اول را بگذرانید، اما پس از تحلیل رفتن این هورمون، خود را با همان میزان درد و خستگی ناشی از حرکت در طوفان احساسات مختلف، خواهید یافت. سیل اشکهایی که تصور میکردید فرو نخواهند ریخت، جاری میشوند. لحظه ای خشمگین و لحظه ای غمگین خواهید شد و در مراحل مختلف اندوه به حرکت درخواهید آمد. در اینجا باید حواس خود را به اینکه استراحت کرده، غذا خورده و در کل از خود مراقبت کنید، معطوف نمایید زیرا بخشی از وجود شما، از درون زندگیتان کنده شده است. اگر به یک روند مشخص که شما را مشغول نگه دارد بچسبید، کار عاقلانه ای انجام داده اید.

یک هفته بعد
آنچه میخواهید انجام دهید:
تلفن کردن به او، ورود به صندوق پست اینترنتی او، چک کردن مدام و وسواس گونه پیامهای روی تلفن، چک کردن پیامهای دوستان او در صفحات عمومی مانند یاهو 360.

روش بهتر مقابله:

تبریک! شما اکنون در مرحله " او را برمیگردانم" هستید! نوهارت میگوید: "در این مرحله شما سعی میکنید به شیوه ای عقلانی از این شوک خارج شوید، اما این تصور که شاید دل او برایتان تنگ شده باشد، فقط وضعیت را بدتر خواهد کرد." فکر کردن مداوم به او تنها درد و رنج شما را افزایش خواهد داد. پذیرفتنش مشکل است، اما اگر شخص مورد نظر واقعا نخواهد با شما باشد، شما نمیتوانید هیچ کاری برای بازگردانش انجام دهید. در برابر وسوسه تحلیل تمام دلایل او برای پایان دادن به رابطه مقاومت کنید و تصور نکنید که تنها با تغییر دادن یک بخش کوچک از این موارد میتوانید دوباره وارد زندگی وی شوید. اما اعتقاد به اینکه میتوانید از میان این حادثه با بلوغ بیشتر خارج شوید و رنج فعلی را دور بیاندازید بسیار مفید خواهد بود. شاید در این مرحله متوجه نشوید، اما بدانید همانطور که زخمها، بدون اینکه از آنها بخواهید، درمان میشوندف قلب شکسته هم التیام میابد.

دو هفته بعد
آنچه میخواهید انجام دهید
:

فکر کردن به اینکه در روزها و موقعیتهای آتی، داشتن یک یار و یک زوج بودن چگونه میتوانست باشد، یادآوری نکات مثبت و مواهب بودن در یک رابطه عاشقانه و فکر کردن به اینکه دیگر عاشق نخواهید شد.

روش بهتر مقابله:

از خود بپرسید که آیا واقعا برای او دلتنگ شده اید یا دلتان برای آنچه در رابطه بوده، مانند نجواهای عاشقانه و قرارهای معمول شبهای تعطیل تنگ شده است. در حال حاضر شما تنها به یاد لحظات خوش گذشته و وارونه و زیبا جلوه دادن تاریخچه رابطه خود با کسی هستید که عملا شما را از زندگی خود بیرون انداخته است. آیا این شخص ارزش این همه اشک و آه را دارد؟ آیا زمان دور ریختن نشانه های حضور وی در زندگی شما نرسیده؟ عکسها را در جایی دور از دید قرار دهید، ای-میلهای مشترکتان را پاک کنید، خانه را مجددا و به میل خود بچینید تا با نگریستن به آنها مدام به یاد اطرات گذشته نیافتید. نوهارت میگوید:" روابط عاشقنه در اصل عادت هستند، و شما باید این عادت را ترک کنید. اگر نشانه های این شخص را مدام در اطراف خود ببینید، خارج کردن وی از ذهنتان دشوارتر خواهد شد."

یک ماه بعد
آنچه میخواهید انجام دهید:

سعی میکنید حضور این شخص ناراحت کننده را در زندگی خود فراموش کنید، انگار هرگز او را نمیشناخته اید.

روش بهتر مقابله:

قبل از اینکه معشوق سابق خود را به کلی فراموش کنید، با توجه با فاصله ای که در این مدت ایجاد شده، مدتی صبر کنید تا بیشتر درباره او فکر کنید. نه به خاطر اینکه دوباره وی را به دست آورید، بلکه برای اینکه این رابطه را مرور کرده و از تکرار اشتباهات اجتناب کنید. (البته اگر هنوز به اندازه روز سوم احساس درماندگی میکنید، برای پیشگیری از افسردگی با یک مشاور تماس بگیرید.)

یک خط زمانی مشخص را در نظر بگیرید و از زمان آشنایی خود، اولین قرار ملاقات عاشقانه، اولین مشاجره و هر واقعه مشخص دیگر یادداشتهایی بردارید. اکنون دورنمایی از این رابطه در دست دارید و میتوانید از بیرون به آن نگاه کنید و نکات مثبت، منفی و زمانی که هشدارهای پایان رابطه آغاز شده و شما آنرا ندیده گرفته بودید را بیابید. زمانی که توانستید بدون احساس درد و اندوه به نکات مثبت او فکر کنید میتوانید مطمئن باشید که از او دور شده و از رابطه خود چیزی آموخته اید.


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 9:7 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

سلامتی و تناسب اندام


شش سال پیش بود، اما سام برودی آن اتفاق را به وضوح به خاطر می آورد. یک روز صبح دردی طاقت فرسا از ناحیه کمر تا زانو او را از خواب بیدار کرد. او در آن زمان 31 ساله بود و درگیر امتحانات جامع پزشکی در دانشگاه کارولینای شمالی.

سام به متخصصین ارتوپدی، روماتیسم، نورولوژیست و حتی روانکاو مراجعه کرد، اما هیچ کدام از آنها نتوانستند دلیل این دردهای مزمن و فلج کننده را تشخیص دهند. او می گوید: "من آزمایش خون برای آرتروز، بیماری لایم، تصلب شرایین و هر بیماری دیگری که به ذهن می رسید انجام دادم، اما این آزمایش ها هیچ نکته خاصی را نشان نمی دادند و نتیجه عکسبرداری با اشعه ایکس نیز منفی بود، به همین علت دکترها نمی توانستند علت درد مرا پیدا کنند."

در این اثنی همسر و خانواده او پرستاری از او را به عهده گرفتند، زیرا ساده ترین کارها مثل بستن بند کفش نیز اکنون برای او غیر ممکن شده بود. " این بیماری زندگی مرا از بین برده بود. من همیشه خودم را یک ورزشکار می دانستم، کوهنوردی و فعالیت زیاد جزء لاینفک زندگی من بود و همیشه تاکید زیادی بر توانایی های فیزیکی خودم داشتم. اما اکنون حتی پیش پا افتاده ترین کارهای روزمره را نیز نمی توانستم انجام دهم.

و وضع تا هنگامی که او به رابطه مستقیم میان ذهن و بدن پی نبرده بود به همین صورت بود. سام می گوید: " به خاطر می آورم که من در زندگی روزانه ام بسیار عصبی و تحت فشار رفتار می کردم. من گمان می کردم این هجوم ناگهانی درد چیز تازه ای است اما به گذشته که فکر می کردم، می دیدم که من از حدود 20 سالگی با این بیماری دست و پنجه نرم می کردم اما در آن زمان نمی دانستم که بیماریم چیست. تنها گمان می کردم که ورم مزمن مفاصل دارم. اکنون متوجه شده ام که استرس ها و بی قراری های احساسی من ارتباط مستقیمی با تمامی دردها و بیماری هایم داشته است. اما در آن زمان هیچ کس این موضوع را نمی دانست.

تاثیرات استرس و نگرانی
تحقیقات پزشکی به طور گسترده ای نشان دهنده رابطه مستقیم بین استرس و انواع بیماری های مزمن فیزیکی می باشد. بیماری هایی مانند : خستگی مزمن، بیماری لثه، زخم معده، عقیمی، بیماری های قلبی، سرطان و سکته همگی می توانند ناشی از استرس باشند. بنابراین دوری از فشارهای عصبی و برخورد درست با این فشارها نکته ای بسیار کلیدی نه تنها جهت سلامت اعصاب و روان شما، بلکه برای سلامتی فیزیکی شما می باشد.

سام می گوید: "من هیچگاه تسلیم افسردگی و یأس نشدم، اما می توانم درک کنم که این دردها چگونه بسیاری از مردم را به سمت خودکشی سوق می دهند."

در حقیقت، اداره بهداشت و سلامت محیط شغلی استرس را به عنوان یکی از جدی ترین خطرات در محیط کار اعلام کرده است. زیرا تحقیقات متعدد نشان داده است که فشارهای عصبی ناشی از کار، سیستم دفاعی بدن را ضعیف می کند و در نتیجه بدن انسان آمادگی بیشتری برای ابتلا به آنفلونزا و یا سرماخوردگی خواهد داشت. استرس و تنش روی قوه خلاقیت انسان نیز تاثیر منفی می گذارد؛ مرخصی های شغلی 1 نفر از هر 4 آمریکایی به دلیل فشارهای عصبی و تنش وارده به آن ها در محیط کار است و از هر 10 آمریکایی 1 نفر معتقد است که این گونه فشارها روی زندگی حرفه ای آن ها اثری نامطلوب دارند.

متخصصان معتقدند که گرچه هیجانات و فشارهای عصبی کوتاه مدت ( مانند دیدن یک فیلم ترسناک ) چندان ضرری ندارند، اما تنش ها و نگرانی های سخت و بلند مدت مانند دلشورِه بیماری سخت یکی از عزیزان یا استرس های پیش از امتحان و یا ترس از دست دادن شغل می توانند تاثیری ناگوار روی سلامتی انسان بگذارند.

روش درمان ذهن- بدن
میلیون ها نفر مانند سام در سراسر جهان به علت استرس، نگرانی و افسردگی دچار بیماری های سخت جسمی شده اند، و دانشی که زمانی چندان جدی گرفته نمی شد و جایگاهی علمی نداشت، اکنون در حال بدست آوردن اعتبار خود در میان طب غربی است.

طبق آمار انجمن ملی بهداشت و سلامت روان ، بیش از 19 میلیون آمریکایی در سال به دلیل فشارهای عصبی دچار بیماری می شوند و درمقاطع زمانی که این گونه فشارها بسیار شدید باشند، مانند زمان حوادث و بلایای طبیعی و یا جنگ، حفظ سلامت ذهن و جلوگیری از استرس بسیار دشوارتر و سخت تر خواهد بود. سینتیا ویناسکات مدیر اجرایی انجمن ملی بهداشت و سلامت روان معتقد است بسیاری از مردم متوجه نیستند که این استرس و نگرانی ها چه تأثیر عمده ای روی سلامت عمومی آن ها دارد. سینتیا ماه مه را "ماه سلامت ذهنی" می خواند. توجه داشتن به سلامت ذهنی و بهداشت فیزیکی به طور همزمان نه تنها باعث تعالی معنوی انسان می شود، بلکه زندگی انسان را نیز سالم تر، شادتر و پربارتر می کند.

دکتر هربرت بنسون رییس مؤسسه درمانی ذهن و جسم درچستنات هیل و استادیار دانشگاه پزشکی هاروارد می گوید: "ما همگی در زندگی روزمره مان استرس داریم ، اما توانایی مقابله با استرس را نیز در خود داریم. و این امری است که باید به طور علمی مورد بررسی قرار گیرد." او می گوید: "هر موقعیتی که ما را تحت فشار و یا تغییری ناگهانی قرار دهد، باعث افزایش ترشح آدرنالین خون می شود،مانند لحظه های تصمیم گیری دشوار بین ماندن و جنگیدن و یا شانه خالی کردن، و ترشح آدرنالین در خون باعث افزایش سوخت و ساز بدن، بالا رفتن فشار خون، تنفس سریع تر، افزایش ضربان قلب و هجوم خون به سمت عضلات می شود. به همین جهت هرگونه استرس و نگرانی در دانشکده، محل کار، مسایل عاطفی، بیماری ها و مشکلات اقتصادی یا خانوادگی، در حقیقت به منزله تزریق مقدار زیادی هورمون به انسان است. و این تزریق درونی هورمون است که باعث مراجعه بیش از شصت درصد بیماران به پزشک می شود.

بنابراین روش درمانی ذهن – بدن روی ارتباط بین ذهن و سلامتی فیزیکی انسان و تأثیر مشخصه های ذهنی انسان بر روی سلامت فیزیکی اش تأکید می کند. دکتر بنسون می گوید: " ما مجدانه در حال تحقیق و تعلیم و ارایه روش های جدید برای بهبود بیماری های فیزیکی از طریق سلامت اعصاب هستیم. هم چنین ما به دنبال درمان های پیشگیرانه مانند تغذیه، ورزش و معنویت نیز به عنوان روش هایی برای تامین سلامتی عمومی هستیم.

چگونه می توان استرس را در زندگی روزانه کاهش داد ؟
سام می گوید: "من می دانم که هیچ روش درمانی جادویی ای وجود ندارد و سلامتی من مساله ای است که تنها به خودم بستگی دارد."

دکتر بنسون نیز با این نظر سام موافق است: "هیچ دارویی وجود ندارد که بتواند اثرات این گونه بیماری های فیزیکی ناشی از نگرانی و استرس را درمان نماید. همان گونه که همه ما لحظات سنگین و فرساینده تصمیم گیری در لحظات بحرانی را داریم، روش رسیدن به آرامش نیز در درون ما وجوددارد. بیش از هزار سال است که بشر به دنبال روش هایی برای رسیدن به آرامش است، اغلب با توسل به مذهب." دکتر بنسون که کتاب های متعددی نیز در این زمینه مانند "اثرات آرامش"، "فراتر از اثرات آرامش" و "کتاب سلامتی: راهنمای جامع به دست اوردن سلامتی و درمان بیماری های ناشی از استرس" را تألیف کرده است، می گوید: " تکرار، خواه تکرار یک کلمه، دعا، لغت خاص و حتی تکرار تمرینات فیزیکی مانند دویدن و یا یوگا و یا تکرار یک مانترا، روش کلیدی و بسیار مهمی برای مقابله با اثرات و بیماری های فیزیکی ناشی از استرس می باشد.

نکته مهم، مداومت بر استفاده از این تمرین هنگام مواجهه با استرس است."

دکتر بنسون می گوید: "این تنها کلمات هستند که از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کنند. هر آیینی روش های خاصی برای مقابله با استرس های روزانه دارد، روش هایی که به وسیله آنها می توان ذهن را از فشار استرس رهانید. بدین گونه بدن انسان به نوعی آرامش و سکون ذاتی که در درونش تعبیه شده دست می یابد. اولین اشاره به این مفهوم در آیین هندو آمده است، جایی که از شاگردان خواسته می شود با تمرکز بر تنفسشان یک کلمه را تکرار کنند. این مفهوم در آیین یهودیت، مسیحیت و اسلام نیز آمده است. 5 بار نماز روزانه در اسلام نیز به همین دلیل است.

به گفته دکتر بنسون با انجام این تمرینات روزانه 2 بار و هر بار 10 الی 20 دقیقه منافع بسیاری نصیب بدن ما خواهد شد. دکتر بنسون می گوید: "انسان ها وجه تشابهات زیادی با یکدیگر دارند، ما از نقطه نظر انسانی همگی شبیه هستیم، همه ما صاحب یک منبع آرامش درونی مادرزاد هستیم."

سام می گوید: " من اکنون به راحتی می توانم دمای بدنم را افزایش دهم و ذهنم را آرام کنم. من به طور ارادی سعی می کنم زیاد بخندم و هر نفسی را فرصتی برای رسیدن به آرامش می دانم. هرچه ما انجام می دهیم باید در جهت دستیابی به آرامش باشد، زیرا دنیایی که در آن زندگی می کنیم دنیایی بسیار پر رقابت و استرس زا می باشد."

سام اکنون استاد دانشگاه ای اند ام تگزاس است و فاصله زیادی تا بهبودی کامل دارد. اما می گوید من هفتاد درصد سلامتی ام را به دست آورده ام و هر روز که می گذرد احساس می کنم بهبود چشمگیری پیدا کرده ام.

"من می دانم که بدست آوردن سلامتی کامل امری است که به راحتی حاصل نمی شود. اگر ذهن من این مشکلات را برای من به وجود آورده است پس خودش هم می تواند این مشکلات را رفع نماید. من مطمئنم که دوباره می توانم از کوه ها بالا بروم."

آن ویلابی نویسنده و ویراستار مستقر در واشنگتن.دی.سی می باشد.

آیا شما احساس نگرانی می کنید ؟
حقیقت این است که ما در هر زمینه ای اعم از تحصیل، کار، خانواده و مسایل مالی هیچگاه نمی توانیم به طور کامل از استرس دوری کنیم. اما می توانیم یاد بگیریم که در برابر مسایل استرس زا چگونه برخورد کنیم. با تکیه بر ذهن ما می توانیم سلامتی ذهنی و فیزیکی را به طور هم زمان به دست آوریم. موارد زیر که توسط انجمن ملی بهداشت و سلامت روان توصیه می شوند ممکن است بسیار بدیهی به نظر برسند اما تعداد کمی از ما در زندگی روزانه مان آن ها را به صورت عملی به کار می بریم. پس سعی کنید این نکات را رعایت کنید و خودتان متوجه تغییرات به وجود آمده خواهید شد:

· تغذیه مناسبی داشته باشید و به طور منظم ورزش کنید.
· اهداف دست نیافتنی برای خود تعیین نکنید.
· در زندگی اولویت بندی داشته باشید و این اولویت ها را مرتباً بازنویسی کنید.
· در هر زمان فقط به یک فعالیت بپردازید.
· هر زمان که احتیاج داشتید استراحت کوتاهی بکنید.
· یاد بگیرید که آرام بوده و تمرکز داشته باشید.
· به خاطر داشته باشید که هیچ کس کامل نیست.
· یاد بگیرید که نه بگویید.
· انعطاف پذیر باشید.
· از رقابت های فرسایشی بپرهیزید.
· از دیگران توقع زیاده از حد نداشته باشید.
· خشم خود را کنترل کنید.
· با دوستان، همکاران و افراد خانواده تان صادق باشید.
· با کسی که دوستش دارید و یا به او اطمینان دارید درد دل کنید.

آیا می دانستید ؟
علت بیماری های فیزیکی 43 % افراد بالغ ریشه روانی دارد.

25 % آمریکایی ها به علت فشارهای عصبی وارده در محیط کار ناچار به پناه بردن به دوره های تمدد اعصاب شده اند.

90 % آمریکایی ها معتقدند که مشکلات شخصی و درگیری های عصبی آن ها تأثیر مستقیمی روی زندگی حرفه ایشان دارد.

60 % از بیماران مطب های خصوصی را بیمارانی تشکیل می دهند که بیماریشان ناشی از استرس و نگرانی است.

شش عاملی که منجر به مرگ می شوند و ناشی از استرس هستند، عبارتند از: بیماری های قلبی، سرطان، بیماری های ریه، تصادفات، بیماری های کبد و خودکشی.

هر ساله 19 میلیون آمریکایی به بیماری های عصبی و روانی ناشی از استرس دچار می شوند.

روزانه 10 تا 20 دقیقه مراقبه و یا تمرکز افکار در سکوت، تاثیر زیادی در از بین بردن اثرات منفی نگرانی ها و استرس های روزانه دارد.
 
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 8:55 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

افسردگی در زنان

در تمامي جوامع دنيا، زنان بيش از مردان دچار افسردگي مي شوند. اين اختلاف مي تواند ناشي از عوامل گوناگون زيستي، روان شناختي، محيطي، فرهنگي و يا ترکيبي از آنها باشد. به لحاظ زيستي اين اختلاف ممکن است به علت مصرف داروهاي رژيمي، آرام بخش ها، قرص هاي ضد بارداري، مصرف دخانيات و الکل باشد که ميزان ترشح انتقال دهنده هاي عصبي را مختل مي کند. از طرف ديگر، زنان ممکن است به دليل تداخل عمل هورمون هاي جنسي بدن شان مستعد ابتلا به افسردگي باشند. به لحاظ روان شناختي نيز اين احتمال وجود دارد که زنان تمايل بيشتري دارند که مشکلات خود را بپذيرند و درصدد درمان آنها برآيند. به لحاظ فرهنگي و اجتماعي نيز زنان بيشتر از مردان مي کوشند تا ارتباط خود را با ديگران توسعه دهند و حفظ کنند، اما در فرهنگي که به استقلال و خودکفايي بها مي دهد، تمايل به دلبستگي نوعي ضعف تلقي مي شود و همين امر، يعني ناهماهنگي بين رفتارهاي زنان و ارزش هاي فرهنگي منجر به کاهش عزت نفس و حس ارزشمندي در زنان مي شود. در برخي موارد نيز اين طور به نظر مي رسد که زنان بيش از مردان علايم و شکايات خود را از افسردگي بيان مي کنند و يا آنکه مردان در برابر مشکل افسردگي خود بيشتر مقاومت مي کنند و راه حل هاي ديگري غير از مراجعه به پزشک براي درمان خود برمي گزينند. به لحاظ محيطي نيز، زنان بيش از مردان در معرض انواع استرس ها و اضطراب هايي قرار مي گيرند که تاثير خود را بر سيستم عصبي آنان و هورمون هاي بدن شان مي گذارد. تجربه هاي روزمره نيز مي توانند همچون شوک ها و فشارهاي عصبي مولد استرس باشند و موجب ابتلاي افسردگي بيشتر در زنان- نسبت به مردان- شوند
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 8:33 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


هوش

مقدمه : هوش هيجاني به طور فزاينده اي تبديل به يك عامل اندازه گيري رهبران اثر بخش بالقوه شده است . با داشتن استعداد وهوش بالا امكان دارد يك تحليل گر مالي عالي و يا يك محقق منطقي شد اما با توسعه هوش هيجاني مي توان كانديدايي براي CEO و يا يك وكيل برجسته شد. هدف از نگارش اين مقاله بررسي وآشنايي با مفهوم هوش هيجاني و نقش آن در رهبري مي باشد . اميد است با مطالعه اين مقاله به نقش هوش هيجاني در زندگي خود بيشتر توجه نماييد زيرا بسياري از موفقيت ها در زندگي از اين هوش ناشي مي شود.مقاله حاضر مبتني بر تحقيقي از نوع توصيفي است وابزارجمع آوري اطلاعات آن به روش كتابخانه اي است

نتايج حاصل از بررسي هاي صورت گرفته حاكي از نقش قابل ملاحظه هوش هيجاني در زندگي و به خصوص در رهبري سازمانها دارد تا حدي كه برخي پژوهشگران نقش هوش عاطفي را تا هشتاد درصد و نقش هوش منطقي راتنها بيست درصد اين امر مي دانند.مطالعاتي كه در زمينه شعور عاطفي انجام شده حاكي از آن است كه باهوش ترين افراد از نظر عقلاني ، اغلب در تجارت وزندگي خصوصي موفق نيستند .تحقيقات نشان مي دهد كه مدير يا متخصصيني كه از EQ(ضريب عاطفي) بالايي برخوردارو از نظرفني نيز با تجربه هستند با آمادگي و مهارت بيشتر وسريع تر از ديگران به رفع تعارض هاي نوپا ، ضعف هاي گروهي و سازماني و خلأ هاي موجود ، ارتباطات پنهاني دراز مدت و رفع تيرگي هاي متقابل كه ارزشمندو سودمند جلوه مي نمايد خواهد پرداخت . همچنين گزارشهاي انجام شده توسط مديران در زمينه رشد تصاعدي علوم شعور عاطفي به ما مي آموزد كه چطور قدرت استدلال خود را افزايش دهيم و از انرژي عواطف ، خرد شهودي و قدرت استدلال خود را افزايش دهيم و از انرژي عواطف ، خرد شهودي وقدرت ارتباط با خود و اطرافيان بهره بيشتري كسب نماييم. علوم جديد ثابت كرده اند كه زير بناي بسياري از تصميمات مهم ، فعالترين و سودمند ترين سازمان ها و رضايت بخش ترين و موفق ترين زندگي ها ، شعور عاطفي است نه IQيا قدرت مغزي.


هوش منطقي –هوش هيجاني بين زنان ومردان

اين دو هوش ضد يكديگر نيستند بلكه فقط با هم تفاوت دارند)جك بلوك) روان شناس دانشگاه كاليفرنيا در بركلي با استفاده از معياري كه كاملاً شبيه هشياري عاطفي است و شامل قابليت هاي اساسي، عاطفي و اجتماعي است كه او آن را «بازگشت نفس» ناميده است، به مقايسه دو تيپ خالص تئوريك، يعني افرادي كه داراي بهره هوشي بالا و افرادي كه داراي استعدادهاي عاطفي پرقدرتي هستند، پرداخته و تفاوت هاي آنها را مورد بررسي قرار داده است. فردي كه فقط بهره هوشي او بالاست (يعني فاقد هشياري عاطفي است) تقريباً كاريكاتوري از يك آدم خردمند است، وي در قلمرو ذهن چيره دست ولي در دنياي شخصي خويش ضعيف است. اين امر در مورد زنان و مردان كمي تفاوت دارد، مرداني كه داراي بهره هوشي بالايي هستند از روي علايق و توانايي هاي گسترده عقلاني شان ـ نه احساس ـ مورد شناسايي قرار مي گيرند. آنها آدم هايي جاه طلب، سودمند، قابل پيش بيني، لجوج، انتقادگر، فروتن، نازك نارنجي و كمرو هستند كه از نظر احساس سرد و بي عاطفه اند. برعكس مردهايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند، از نظر اجتماعي متعادل، شاد و سرزنده اند، هيچ گرايشي به ترس يا نگراني ندارند آنها ظرفيت چشمگيري براي تعهد و سرسپردگي به مردم يا اهداف خود، پذيرش مسئوليت و قبول چارچوب اخلاقي دارند، آنها در روابط خود با ديگران بسيار دلسوز و باملاحظه اند و از زندگي عاطفي غني، سرشار و متناسبي برخوردارند، آنها با خود،ديگران و دنياي اجتماعي اطراف خود خيلي راحت هستند. زن هايي كه فقط از بهره هوشي بالا برخوردار هستند از اعتماد به نفس خوبي برخوردار بوده و در بيان موضوعات عقلاني ارزشمند و انديشه هاي خود فصاحت كافي دارند و داراي علايق زيباشناسانه و روشنفكرانه زيادي هستند. آنها افرادي درون گرا، مستعد نگراني، فكر، خيال و گناه هستند و براي ابراز خشم خود تامل مي كنند، اگرچه آن را به طور غيرمستقيم نشان مي دهند، برعكس، زن هايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند دوست دارند احساسات خود را به طور مستقيم بيان كنند و راجع به خود مثبت فكر مي كنند و زندگي براي آنها معنا دارد، آنها همچون مردان همنوع خود آدم هايي اجتماعي و گروه گرا هستند، احساسات خود را به گونه اي مناسب ابراز مي كنند و به خوبي از عهده فشارهاي رواني برمي آيند، توازن اجتماعي آنها، باعث مي شود تا به آساني با آدم هاي جديد كنار بيايند، با خود راحت هستند، شاد و آسوده خيال بوده و همواره پذيراي تجارب احساسي و هيجاني هستند، آنها برخلاف زن هاي با بهره هوشي بالا از نوع خالص، به ندرت احساس نگراني و گناه مي كنند و كمتر غرق در انديشه مي شوند.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 8:1 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

تفاوت سني زياد

خانمي مي گفت با اينكه چند ماهي از مرگ همسرش نگذشته بود، و چندان متأثر هم به نظر نمي رسيد. وقتي از اختلافات خانوادگي و تأثيرات منفي آن بر روي فرزندانش سخن مي گفت، به تفاوت سني زياد خود با همسرش اشاره كرد و گفت : روزي كه ازدواج كردم سيزده سال بيشتر نداشتم، در حالي كه شوهرم در آن روزها سي ساله بود و من از ديدن او سخت دچار وحشت شده ، پيوسته از او مي ترسيدم و اين ترس و ناامني تمامي وجودم را پر كرده بود و تا زمان مرگ او نيز وجود داشت، اين ترس شديد همه ي آرامش مرا سلب كرده بود.

پس اگر فاصله سني ميان زوجين زياد نباشد، اين گونه ترسها كمتر ديده مي شود.

10- نتايج نامطلوب ديگر

تفاوت سني زياد بين زوجين مشكلات ديگري نيز در پي دارد كه در دوره هاي پاياني زندگاني رخ مي دهد و از آن ميان مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

الف- احساس پشيماني

در غالب موارد ، اين نوع ازدواجها با پشيماني همراه مي شود، زيرا مشكلات فراوان ناشي از اين نوع ازدواجها به قدري زياد و غير قابل تحمل است كه در اكثر موارد موجبات پشيماني را فراهم مي كند.

ب- بروز مشكلات غير منتظره

پيدايي مشكلات غير قابل انتظار، پيامد نامطلوب ديگر چنين ازدواج هايي است. خانمي كه همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سني زيادي هم داشت، اظهار مي كرد : به دليل عدم درك يكديگر، زندگاني ما سراسر پر ازمشاجره و دعوا بود. او در مورد عاقبت زندگاني اش با همسر بزرگتر از خود مي گفت: حالا كه او مرده ، پسر بزرگم مرا رها نمي كند و پيوسته به من مي گويد: بالاخره با آن همه دعوا و جار و جنجالهايي كه به راه مي انداختي كاري كردي كه پدرم بميرد و در واقع تو پدرم را كشتي ومن هر چه مي گويم مرگ پدر به دعواهاي ما ربطي ندارد از من نمي پذيرد و با من سر اين موضوع درگيري پيدا كرده است، يعني تا وقتي كه همسرم بود ، با او دعوا مي كرديم و حالا پسرم جاي او را در دعوا و مشاجره گرفته است.

ج- جرم زايي فرزندان

مشكل ديگري كه در اين گونه ازدواجها ديده مي شود ، اين است كه امكان جرم زايي در فرزندان آنها بيشتر از مواردي است كه زوجين فاصله سني مناسبي با يكديگر دارند.

د- طلاق

معضل ديگري كه گاه در خانواده هايي كه تفاوت سني زوجين زياد است ديده مي شود ، مسئله عدم تحمل يكديگر و وقوع طلاق است و در نهايت مي توان گفت كه مشكلاتي نظير عدم درك يكديگر ، نداشتن تفاهم ، عدم انعطاف پذيري كافي و عدم ارضاي غرايز ، گاه به عنوان موانعي جدي بر سر راه تداوم زندگي تلقي مي شوند و طلاق كه مرگ اجتماع كوچك خانواده است ، رخ مي دهد.

توجه

با بررسي سن ازدواج در ميان قشرهاي مختلف و جوامع گوناگون در مي يابيم كه غالبا ًسن مردان در جريان ازدواج بيش از زنان است. آلن ژيرار مي نويسد : آگاهي هاي جمعيت شناسانه درباره سن همسران به هنگام ازدواج آموزنده است و مي دانيم كه بيشتر اوقات ، افرادي با هم پيوند زناشويي مي بندند كه از لحاظ سني به هم نزديك باشند. از اين رو تناسب سني را بايد به عنوان يك ضريب مهم همسان همسري كه در جامعه از اهميت والايي برخوردار است، در نظر بگيريم.

ديدگاه ديني

از نظر اسلام ازدواج كردن با تفاوت سني زياد ، امر نامشروعي نيست و آنچه در سنت پيامبر ديده مي شود، حكايت از مشروعيت اين نوع ازدواج دارد. كمالات پيامبر به عنوان انساني كامل به حدي بود كه به خوبي با حضرت خديجه (س) زندگاني كرد و در آن زندگاني معضلي به خاطر تفاوت سن و سال ديده نمي شد و از سوي ديگر خديجه (س) نيز زني با كمال و بي نظير بود. تمامي ثروت فراوان خود را در راه تبليغ اسلام صرف نمود و اولين زني بود كه به پيامبر ايمان آورد، در شعب ابيطالب با ديدن تمامي مشقت ها، به دليل علاقه اي كه به اسلام و پيامبر داشت، همه آنها را تحمل كرد و فاطمه (س) را براي پيامبر به يادگار گذاشت. پيامبر نيز به عنوان همسري باوفا هر گاه كه نام خديجه (ع) را مي شنيد اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد، به نحوي كه اطرافيان آن حضرت ، تأثر او را به خوبي حس مي كردند.

نتيجه آن كه فقط كساني مي توانند در اين نوع ازدواج ها موفق باشند كه از رفتار پيامبر (ص) و خديجه (ع) به خوبي متأثر باشند.

امام صادق ( ع ) مي فرمايند :

العارفه لاتوضع الا عندالعارف

زن فهميده ي فرزانه بايد در كنار مرد فهميده قرار گيرد نه غير آن .

در پايان تأكيد مي كنيم كه ضمن رفع مشكلات چنين خانواده هايي از طريق مشاور خانواده بايد به دختران و پسراني كه قصد ازدواج دارند ، آموزش داد كه فاصله سني بين آنان بين سه يا چهار سال و حداكثر هفت سال باشد و اين چيزي است كه بايد در موقع راهنمايي قبل از ازدواج براي آنان تشريح نمود تا دريابند كه با فاصله سني كمتر ، مشكلات كمتري خواهند داشت، مشروط بر اين كه به ساير جنبه هاي لازم براي ازدواج موفق نيز توجه كافي مبذول دارند.

تذكر

شايد يكي از خوانندگان اين مطلب شما برادر يا خواهر گرامي باشيد كه تفاوت سني زياد با همسر خود داشته باشيد و ذهن شريفتان مشغول گردد كه اين مشكلات در زندگي ما هم بروز خواهد كرد. پس چه بايد كرد و راه حل چيست؟ نگران نباشيد ، زيرا شما با پيامدهاي تفاوت سني زياد آشنا شده ايد و با اراده و كسب راهنمايي مي توانيد از بروز مشكلات جلوگيري نماييد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:49 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


چرا خانمها قدم اول را بر نمی دارند

آنجایی که جنس مونث پیشرفت های
چـشمگیری داشته عده ای از افراد ممکن است تصور کنند
که آنها در دنیای قرارهای ملاقات نیز مانند سایر جنبه های
زنـدگی پـرتـکاپو هستند و ترجیح می دهند خودشان همه
چیز را هدایت کنند.

شاید عده ای کمی از این نوع خانم ها وجود داشته باشد
که شما اصلا نمیتوانید سر به سر آنها بگذارید و دستشان
بیـنـدازیـد امـا بـایـد قــبول کنیم که تعداد آنها محدود است.
علیرغم وجود پشتکاری که خانم ها در وجوه دیگر زندگی از خود نشان می دهند در مورد قرار های ملاقات کمی خجالتی می باشند و ترجیح می دهند این مطلب را طرف مقابل بازگو کند. پس زمانی که نوبت به گذاشتن قرار ملاقات می رسد این نوبت مردهاست که دست به کار شوند.

کیش و مات
چرا خانم ها اگر قرار باشد، 10 سال هم صبر می کنند اما حرفی از قرار ملاقات به زبان نمی آورند؟ اگر واقعا این کار مردهاست پس چطور مثل سایر کارهای دیگری که روزی تنها به آقایون تعلق داشته خانم ها در آن "پیشرفت" نمی کنند و پشتکار بالایی خود را نشان نمی دهند؟

زمانی که صحبت از قرار ملاقات به میان می آید شکی وجود ندارد که اولین حرکت دشوار است. من در این یک موضوع طرف آقایون را می گیرم. این کار هم درست مثل سایر شغل هایی می ماند که خانم ها مشغول انجام دادن آنها هستند. چرا آنها نباید برای گذاشتن قرار ملاقات پیش قدم شوند و چرا نباید خانم ها به آقایون را پيشنهاد ازدواج دهند و به خواستگاري آنها روند. چنین کارهایی همیشه جزء وظایف مردها بوده است.

در این قسمت دلایلی وجود دارد که چرا خانم ها هیچ گاه در این امر پیشقدمی نمیکنند و همیشه مردها باید جور این کار را به گردن بگیرند.

درست مثل یک امتحان
با روشی که یک مرد به یک زن نزدیک می شود، قضاوت های بیشماری می توان در مورد او برداشت کرد؛ آیا او اعتماد به نفس دارد یا دارای شخصیت متزلزلی است؟ شاید بیش از اندازه از خودش مطمئن باشد. آقایون برای انجام این کار ترفند های بیشماری دارند (که من تمام آنها را به عینه دیده ام و دیگر غافلگیر نخواهم شد) که برخی از آنها به خوبی جواب می دهند و متاسفانه سایرین باعث ایجاد بدبختی برای فرد می شوند. این روش ها چه کار کنند یا نه باید همیشه توجه داشته باشید که نشان دهنده شخصیت درونیتان هستند.

خانم ها دوست دارند مردها را در یک چالش قرار دهند و ببینند مردها برای رسیدن به آنها چگونه تلاش می کنند، به همین دلیل است که هیچ گاه خودشان پیش قدم نمیشوند و این کار را به عهده آقایون می گذارند. اگر مردی در رستوران به خانمی برسد و حوصله او را با تعریف از خود سر ببرد و به 1001 دلیل مختلف خانم را راضی کند که کس بهتری از او پیدا نخواهد کرد؛ این امر گویای دو مطلب می باشد (که هر دو به شدت ناخوشایند می باشند): عدم اعتماد به نفس یا/و اعتماد به نفس بیش از اندازه.

مردی که در زمان شروع گفتگو با او جسورانه و خشن صحبت کند و انتظار داشته باشد که خانم شماره تلفن خود را در آورده و دو دستی تقدیمش کند (نه اینکه فقط شماره را به او بدهد بلکه تقدیم کند) باید اعتماد به نفس بیش از حدی داشته باشد.

اگر مردی بتواند از این امتحان سربلند بیرون آید این شانس را پیدا می کند که خانم یکی دو مرتبه دیگر نیز با او قرار بگذارد و این بار به طور حتم خانم پیش قدم خواهد شد.

مردهای قابل تحسین
مردی که از خود احساسات نشان دهد چیزی جز موفقیت انتظار او را نخواهد کشید.

مرکز مبارزه در ملاقات معمولا چیزی شبیه به این است: شما زمانیکه از کسی تقاضای بیرون رفتن می کنید چیزهایی مضاف بر آنچه که باید را به او تقدیم کرده اید و اگر یک چنین کارهایی را انجام ندهید درست مثل یک جلودار صف جنگ هستید که هیچ گونه مهماتی را با خود حمل نمی کند. اگر بدون هیچ سلاح و مهماتی بخواهید به خط مقدم بروید بدون شک شکست می خویرید. آقایون می بایست تمایل خود را به انجام چنین کارهایی بیشتر کرده و تمایلات احساسی خود را بیش از پیش برای خانم ها باز گو کنند.

این قسمت جایی است که امتیاز به دست خانم هاست. آنها به خوبی می دانند که اگر کسی از همان ابتدای کار احساسات خود را بیش از اندازه بروز دهد و علاقه خاصی به نمایش گذارد فرد آسیب پذیری است و شریک خوبی برای زندگی نخواهد بود. اما زمانیکه یک مرد با اعتماد به نفس برای گذاشتن اولین قرار ملاقات گام بر می دارد در نظر خانم ها خیلی بهتر از شخص اول جلوه می کند. هر کس بتواند بیشترین تاثیر را بر روی خانم بگذارد، قابل تحسین بوده و به نتایج بهتری در این رابطه دست پیدا خواهد کرد. این امر در مسائل عشقی و عاطفی جایگاه ویژه ای دارد و شما نیز باید همیشه اهمیت آنها را در ذهن خود نگاه دارید.

خانم ها چه از روی عمد و یا به طور ناخودآگاه انتظار دارند پیشنهاد را از فرد مقابل دریافت کنند و ترجیح می دهند برای برقراری قرار ملاقات پیشقدمی نکنند.

گاهی اوقات ارزش های قدیمی و از مد افتاده (که در فیلم هایی نظیر کازابلانکا و بر باد رفته به درستی به تصویر کشیده شده اند) از مردها انتظار می رود که به خانم ها نزدیک شوند و حرکت اول را آنها انجام دهند. این موارد به صورت یک قانون در ذهن ما (به ویژه خانم ها) حک شده است و زن ها همیشه منتظر هستند تا مردها گام اول را در شروع یک رابطه بر دارند.

در حالیکه امروزه خانم ها دیگر انتظار ندارند که آقایون به شیشیه اتاق آنها سنگ پرتاب کنند و یا از درخت بالا بیایند تا بتوانند به آنها برسند اما از فضای رمانتیک بدشان نمی آید. حداقل طوری برخورد کنید که احساس کنند شما در حال تعقیب کردنشان هستید.

به طور قطع رسانه های امروزی و همچنین فرهنگ حاکم بر جامعه طوری پیش می رود که به خانم ها بقبولاند، افراد مستقلی هستند و به هیچ مردی نیاز ندارند. شاید به همین دلیل باشد که خانمها دوست دارند آن فضای کلاسیک و مردانه را در ذهن خودشان نگه دارند. آنها دوست دارند کسی تعقیبشان کند، از آنها قدردانی کند، و با گلبرگ های گل سرخ دوش بگیرند..... خوب شاید این آخری یک کمی زیاده روی باشد!

خوب، فکر می کنم آقایون تا این لحظه متوجه شده باشند که چرا باید روش های برقراری روابط خود را باز سازی کنند. ممکن است دختری که براي ازدواج در نظر دارید شما را به بهترین ها برساند به همین دلیل باید بدانید که برای رسیدن به موفقیت رفتاری کاملا طبیعی از خود نشان دهید، با او دوستانه برخورد کنید و خودتان را بیش از اندازه دست نیافتنی نشان ندهید. همین که او تلاش شما را برای رسیدن به خودش مشاهده می کند متوجه می شود که شما به اندازه کافی اعتماد به نفس داشته اید که این کار را انجام داده اید بنابراین دیگر نیازی ندارید که اطمینان بیش از اندازه از خودتان نشان دهید. اگر او نیز در رسیدن به شما از خود علاقه نشان داد که چه بهتر .
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:46 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

زنی با طراوت و سر زنده


1- وقتي احساس مي کنيد همسرتان ناراحت است، منتظر حرف زدن او نمانيد. اگر شما آغاز گر حرف

باشيد، 50 درصد ناراحتي اش را از بين مي بريد.

2- وقتي به او اجازه صحبت مي دهيد ، بدانيد ناراحت شدن ازاينکه او چرا ناراحت است کمکي به حل مسئله نمي کند.

3- از قطع کردن سخن او اجتناب کنيد.

4- وقتي نمي دانيد که چه بگوييد ، حرفي نزنيد. اگر نمي توانيد حرف مثبتي بزنيد و يا اگر نمي توانيد

جانب احترام را بگيريد، ساکت بمانيد.

5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سئوال او را به صحبت تشويق کنيد.

6- احساسات او را اصلاح نکنيد و در مقام داوري برنياييد .

7- تا حد امکان آرامش خود را حفظ کنيد. واکنش نشان ندهيد چرا که اگر حتي براي لحظه اي
کنترل خود را از دست بدهيد، بازنده مي شويد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:44 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

مقايسه بى مقايسه

هيچ وقت همسرتان را با هيچ زن ديگرى مقايسه نكنيد حتى اگر آن زن مادرتان باشد. اگر اين كار را كرديد امنيت و آرامش را از خانه برده ايد. مردى كه با خاطرات گذشته زندگى مى كند، در جاده ناامنى و دردسر قدم گذاشته است.

هر زنى دوست دارد براى شوهرش نخستين باشد و هيچكس جايگاه او را نداشته باشد. هر زنى يا انسانى دوست دارد با توانايى هاى خودش مورد احترام و تحسين قرار گيرد.

بايد به همسرتان اين فرصت را بدهيد تا شايستگى هايش را نشان دهد.

مرخصى بگيريد

هر روزى را كه او دوست دارد به خاطر او مرخصى بگيريد. به او بگوييد اين مرخصى را صرفاً به خاطر او گرفته ايد و تمام آن روز به او اختصاص دارد. هر كارى را كه دوست دارد انجام دهيد؛ اين كار شما باعث مى شود تا او احساس كند از صميم قلب دوستش داريد و هر كارى كه مى خواهد را برايش انجام دهيد. در اين روز خوش اخلاقى تان را حفظ كنيد.

مردانى كه اين كار را انجام مى دهند به هسمرشان ثابت مى كنند كه او بيش از كار برايشان ارزشمند است.

هديه بخريد

بدون هيچ مناسبتى براى همسرتان يك سبد گل يا كادو بخريد. اين كار از نظر زنان رؤيايى است. اگر پول خريد هديه را نداريد اين كار را با خريدن يك كارت تبريك هم مى توانيد انجام دهيد. پيام زيبايى كه پشت كارت تبريك مى نويسيد براى او خيلى باارزش خواهد بود.

تلفن بزنيد

گاهي در محل کارش- يا در خانه- به او تلفن بزنيد و حالش را بپرسيد. اگر هم روزى خواستيد به محل كار همسرتان برويد حتماً به او بگوييد تا خودش آن طور كه دوست دارد از شما استقبال كند.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:41 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

باید عرض کنم اصولا تبخال تناسلی درمانی نداره و باید صبر کرد تا سیکل بیماری فروکش کنه... منتها داروهائی که پیشنهاد میشه برای این هست که تا حدی این دوره رو کوتاه تر کنه و همین طور احتمال انتشار بیماری رو کمتر کنه... لذا اگه هنوز احساس ناراحتی می کنید...باید صبر کنید... ادامه مصرف اون داروها دیگه کمکی به شما نمیکنه... اون داروها فقط در روز های اول اوج بیماری موثر هستند. اگه احساس درد و ناراحتی می کنید.. بهتره لباس زیر نخی باشه + براي‌ كاهش‌ درد به‌ هنگام‌ ادرار، مي‌توان‌ از آب‌ گرم‌ در ناحيه‌ استفاده‌ كرد+نشستن‌ در وان‌ آب‌ گرم‌ كه‌ در آن‌ يك‌ قاشق‌ چايخوري‌ نمك‌ ريخته‌ شده‌ باشد مي‌تواند مقداري‌ از درد و ناراحتي‌ ناشي‌ از تاول‌ها را كاهش‌ دهد+ حتي‌المقدور شيوه‌ زندگي‌ خود را طوري‌ تغيير دهيد كه‌ استرس‌ كمتري‌ در زندگي‌ داشته‌ باشيد . تا زمان‌ برطرف‌ نشدن‌ علايم‌، بايد از آميزش‌ خودداري‌ شود.برای کاهش درد می توانید از داروهای مسکن معمولی استفاده کنید...مثل استامینوفن و بروفن...

درچه شرايطي بايد به پزشك مراجعه نمود؟:
اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌تان‌ علايم‌ تب‌خال‌ ناحيه‌ تناسلي‌ را داريد.
اگر علي‌رغم‌ درمان‌، علايم‌ در عرض‌ يك‌ هفته‌ روبه‌ بهبود نگذارند.
اگر علي‌رغم‌ درمان‌، علايم‌ بدتر شوند.
اگر خونريزي‌ غيرمعمول‌ يا تورم‌ رخ‌ دهد.
اگر به‌ هنگام‌ درمان‌، دوباره‌ تب‌ باز گردد يا اين‌ كه‌ احساس‌ ناخوشي‌ يا كسالت‌ در شما به‌ وجود آي
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:39 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

مشکلات زنان در روزهای قبل قائدگی


نشانه هاي مختلفي كه ممكن است زنان در روزهاي قبل از قاعدگي تجربه كنند.
·سن: معمولاًَ در بزرگسالي شديدتر مي شود.
·وراثت: در برخي خانواده ها مؤثر است. ·سبك زندگي: تنش و بعضي غذاهاي خاص ممكن است علائم را شديدتر كنند. حدود يك سوم زناني كه درسنين باروري هستند علائم قبل از قاعدگي را تجربه مي كنند. علت به وجود آمدن اين علائم ......


معلوم نيست، اما به نظر مي رسد به علت تأثيرات هورمونهاي زنانة استروژن و پروژسترون قبل از شروع خونريزي قاعدگي باشد. تنش ممكن است علائم را بدتر كند، همچنين مصرف بيش از اندازة شكلات و نوشيدني هاي حاوي كافئين مانند قهوه و نوشابه علائم را تشديد مي كند. در صورتي كه افراد نزديك خانواده علائم مشابهي را تجربه كرده باشند، احتمال بروز علائمِ شديد بيشتر مي شود اگر چه تا كنون عامل وراثتي خاصي براي آن شناسايي نشده است.
چه علائمي ديده مي شوند؟
علائم قبل از قاعدگي گوناگون هستند، و بعضي از خانمها متوجه مي شوند كه اين علائم در ماههاي مختلف با هم فرق مي كنند. علائم دقيقاًَ چند ساعت قبل از شروع خونريزي آغاز مي شوند اما ممكن است از 14 روز قبل، به وجود آيند. در اكثر زنان مبتلا، علائم چند روز پس از آغاز خونريزي يا با تمام شدن آن پايان مي يابند.
علائم قبل از قاعدگي عبارتند از:
√حساس شدن پستانها يا احساس توده در همه جاي آن.
√احساس پف كردن به علت احتباس آب.
√تغييرات خُلق، شامل احساس عصبي بودن، تحريك پذيري، افسردگي، اضطراب،و خستگي.
√مشكل در تمركز فكر و تصميم گيري.
√سردرد، از جمله ميگرن.
√كمردرد و كوفتگي عضلات.
√به هم خوردن الگوي طبيعي خواب.
√تمايل به غذاهاي غير عادي. به ندرت، تهوع، استفراغ، عرق سرد، گيجي، و گرگرفتگي ديده مي شود.

چه بايد كرد؟ تشخيص علائم قبل از قاعدگي آسان است و با درنظر گرفتن زمان بروز علائم صورت مي گيرد. پزشك ممكن است از شما بخواهد تاريخ بروز علائم را ثبت كنيد تا مرتبط بودن آنها با قاعدگي ثابت شود.

روشهايي وجود دارد كه به وسيلة آنها مي توانيد از بروز علائم جلوگيري كنيد. اگر اين روشها مؤثر نبود يا علائم شما شديد بود بايد به مراقبين بهداشتي مراجعه كنيد.
مسكن هاي خاصي نظير ايبوبروفن به از بين بردن سردرد و كوفتگي عضلات كمك مي كنند.
اگر دچار تغييرات خلق مي شويد، ممكن است پزشك برايتان داروي ضد افسردگي تجويز كند.
داروهاي مُدر براي از بين بردن احتباس آب به كار مي روند.
همچنين ممكن است پزشك برايتان هورمون پروژسترون تجويز كند. هيچ درماني كاملاًَ مؤثر نيست، اما ممكن است علائم را خفيف تر نمايد.

خودياري:جلوگيري از علائم قبل از قاعدگي با بكار بردن روشهاي زير مي توانيد از بروز علائم قبل از قاعدگي جلوگيري كنيد يا آنها را خفيف تر نماييد. اگر با به كار بردن اين روشها همچنان علائم وجود داشتند، با پزشك يا مراقبين بهداشتي ملاقات كنيد.
·تا جايي كه مي توانيد آرامش داشته باشيد و از تنش دوري نماييد.
·سعي كنيد يك ورزش سبك و آرامش بخش مانند يوگا انجام دهيد.
·با آب گرم حمام كنيد. ·سعي كنيد كمتر نمك بخوريد.
·از خوردن بيش از حد شكلات خودداري نماييد.
·از نوشيدني هايي كه مقدار زياد كافئين دارند مانند قهوه، چاي و نوشابه پرهيز كنيد.
·مُكمل هاي ويتامين ب 6 كمك كننده اند، اگرچه مقادير زياد آن مُضر است.
·وعده هاي غذايي خود را بيشتر و حجم آن را كمتر كنيد.
رژيم غذايي شما بايد حاوي مقادير كافي كربوهيدرات و فيبر(ميوه و سبزيجات) باشد.
·استفاده از كپسولهاي حاوي روغن گُل پامچال در شب، به خصوص براي كاهش حساسيت پستانها مفيد است.  

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:37 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

14 قانون برای درگیری بین همسران
بر اساس کتاب "قبل از اینکه خیلی دیر شود، دل همسر خود را بدست آورید" نوشته " گری سمالی" 5 مورد وجود دارد که مانع ایجاد ارتباط سالم بین شما و شوهرتان میشود.

1- گوشزد کردن تمام مشکلات هنگامیکه از کار برمیگردد
آقایون به اندازه کافی در شغل خود با مشکلات بسیار زیادی مواجه هستند که باید تمام آنها را حل و فصل نمایند و دوست ندارند زمانیکه به منزل باز می گردند باز هم با مشکلات دیگری مواجه شوند. انسان ها به طور غریزی زمانیکه با مسائلی که در حد توانشان نیست برخورد می کنند، یکی از این دو راه را انتخاب می کنند: یا دعوا یا فرار؛ به همین دلیل زمانیکه شما همسرتان را با کوهی از مشکلات گلوله باران می کنید او هم در مقابل یکی از دو راه ذکر شده را انتخاب می کند. اگر در دعوا با شما شکست بخورد، راه دوم را انتخاب کرده و از برقراری ارتباط سالم با شما می گریزد.

2- پر حرفی
بیشتر اوقات خانم ها در مورد مشکلات خود شروع به پر حرفی می کنند. زمانیکه میتوان بازگو کردن آنها را در چند جمله خلاصه کرد، دیگر نیازی نیست که شروع به داستانسرایی کنید. بیشتر خانم ها پر حرف هستند و بحث را خیلی بیشتر از آن چیزی که نیاز است، به درازا می کشانند. بهتر است زمانی که می خواهید با همسر خود در مورد کارهای خانه و مسائل مربوط به زندگی مشترکتان صحبت کنید، گفتگوی کوتاه و شیرینی داشته باشید تا بتوانید بهترین نتیجه را دریافت کنید. همچنین اگر بتوانید بر روی نقاط مثبت خود و همسرتان تمرکز کنید بیشتر پیشرفت می کنید و بسیاری از مشکلات به خودی خود رفع خواهند شد. نباید در موقع بروز مشکلات فقط در مورد ازدواجتان صحبت کنید. راه حل دیگر این است که بیشتر گوش کنید تا اینکه بخواهید صحبت کنید. یکی از بزرگان می گوید: "همه باید آماده گوش کردن باشند، نشان دهند که قصد صحبت کردن دارند و به ندرت عصبانی شوند."

3- هرج و مرج در دعواها
به همه ما آموزش داده اند که دعوا باید عادلانه باشد. اما به راستی معنای واقعی این جمله چیست؟ بر اساس اظهارات سمالی 14 قانون برای "دعوا کردن" وجود دارد که باید در هر رابطه ای رعایت شود:

1- پیش از هر چیز مشکل به وجود آمده را روشن کنید.
2- فقط بر روی همان مشکل تمرکز کنید.
3- سعی کنید با هم ارتباط فیزیکی ملایمی را برقرار کنید؛ مثلا دست های یکدیگر را بگیرید.
4- از طعنه زدن به یکدیگر خودداری کنید.
5- از جملاتی که در آنها "تو" وجود دارد، خودداری کنید.
6- از "عبارات هیستریک" که مبالغه آمیز و تعمیم دهنده هستند، استفاده نکنید.
7- پیش از اینکه به ادامه بحث بپردازید، باید هر گونه احساس ناراحتی و کینه را در طرف مقابل از بین ببرید.
8- بر روی اشتباهات گذشته فرد مقابل دست نگذارید.
9- عکس العمل های تند از خود نشان ندهید و از عباراتی نظیر "من دیگه نمی تونم ادامه بدهم" و یا " تو داری منو به کشتن میدی" استفاده نکنید.
10- در مقابل او از استراتژی سکوت استفاده نکنید.
11- بحث و مشاجرات خود را در یک مکان کاملا خصوصی انجام دهید.
12- برداشت شخصی خود از گفته های طرف مقابل را برای خودتان یک مرتبه دیگر تکرار کنید.
13- مشکلات خود را با راه حل برنده-برنده حل نمایید.
14- برای همسر خود ارزش و احترام قائل باشید.

رعایت این قوانین مشکلات شما را به حداقل رسانده و به شما و همسرتان کمک می کند تا بر سر مشکلات به توافق دست پیدا کنید.

4- سرزنش کردن
سرزنش کردن شریک زندگی تنها به این معناست که شما قصد دارید احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا کنید. این کار در حین بحث و مشاجره های خانوادگی به هیچ وجه صحیح نمی باشد. مسئولیت تمام کارهای خود را به عهده بگیرید و اشتباهات خود را به گردن دیگران نیندازید. زمان صحبت کردن با همسر خود از کلمات مناسب استفاده کرده و به او احترام بگذارید تا مجال برقراری ارتباط صحیح را پیدا کنید.

5- استفاده از عبارات ناسزا
عبارات ناسزا می تواند شامل هر چیزی که همسرتان را حقير می کند از جمله کلمات تند و رکیک باشد. زمانی که ما عصبانی می شویم دوست داریم مشکلات خود را با هر کسی که در نزدیکیمان است در میان بگذاریم، حال او چه یکی از اقوام باشد چه یک دوست. در این وضعیت سعی کنید همسر خود را در پیش روی دیگران كوچك نکنید و از جنبه های منفی او صحبت نکنید. این کار سبب می شود تا فاصله میان شما دو نفر بیشتر شود. باید تنها از نقاط قوت همسر خود در مقابل دیگران حرف بزنید و اگر هم نمی توانید، بهتر است که اصلا در مورد او هیچ حرفی نزنید.

تا این جا به نکاتی اشاره داشتیم که شما باید در زندگی مشترک خود از انجامشان خودداری کنید. در این قسمت سمالی به ما چند نکته یاد می دهد که استفاده آنها در زندگی مشترک سودمند خواهد بود. این موارد عبارتند از : "گوش کردن، درک کردن، ارزش قائل شدن، و واکنش درست نشان دادن"

گوش کردن: با این کار شما به همسر خود ثابت می کنید که حرف هایش برای شما ارزشمند و مهم هستند.

درک کردن: با این کار شما گفته های او را برای خود مجددا تجزیه تحلیل می کنید تا هیچ گونه سوء تفاهمی پیش نیاید.

ارزش قائل شدن: شما دو نفر منظور اصلی خود را برای یکدیگر توضح می دهید تا هیچ گونه برداشت غلطی ایجاد نشود.

واکنش صحیح: با نوعی ارزش و احترام خاص به درک متقابل او پاسخ می دهید.

نکات ذکر شده چندان زیاد نبودند و شما می توانید به راحتی از آنها بهره بگیرید. سعی کنید همین حالا طرز برخورد خود با همسرتان را تغییر دهید. منتظر نباشید تا از او حرکتی سر بزند، برای اینکه شاید او به درستی نداند که باید از کجا شروع کنید. فقط تا آن جا که می توانید، سعی کنید تا به بهترین نحو با او ارتباط بر قرار کنید. یاد گرفتن این کار تنها در طول زمان دارازی امکان پذیر خواهد شد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:33 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

"زنان ژاپن به کوتاه کردن موهای خود روی آورده اند! دولتمردان گوش به زنگ باشید!" این هشداری است که کمپانی "کائو" - دومین کمپانی صنایع بهداشتی و آرایشی در ژاپن- به مقامات ژاپنی داده است.

این هشدار به دنبال انتشار نتیجه ی تحقیقی است که کمپانی "کائو" در میان 1000 زن در شهرهای توکیو و اوزاکتا انجام داده است. بر اساس این تحقیق زنان ژاپنی در صورتی که در رفاه به سر برند و فاقد مشکلات اقتصادی باشند، تمایل به بلند نگاه داشتن موهایشان دارند. در حالی که با وقوع شرایط بد اقتصادی و ساعات طولانی کار، گرایش به کوتاه کردن مو در میان آن ها بیشتر می شود. موی بلند نه تنها وقت بیشتری برای رسیدگی می طلبد بلکه مخارج بیشتری نیز دارد.

نتایج تحقیق مذکور حاکی از آن است که در دهه ی 90، هنگامی که اوضاع اقتصادی در ژاپن مساعد بود، 60 درصد زنان موهای خود را بلند نگه می داشتند. در حالی که از اوائل سال 2000، همزمان با تشدید رکود اقتصادی، روی آوری به کوتاه کردن مو افزایش یافته است.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:29 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

اختلالات انزال


تقریبا همیشه یک مساله روانی وجود دارد اگر چه اثر بعضی از داروها شناخته شده است.

عوامل روان شناختی
الف- نفوذ تعلیمات مذهبی منع کننده در یک شخصیت مستعد و حساس، از این طریق مقاربت به عنوان یک عمل گناه آلود در نظر گرفته می شود.
ب- حاکمیت بی اندازه مادر، ممکن است یک مخالفت تا حدی ناآگاهانه در مورد دیپ (انرژی جنسی) را به وجود آورد.
ج- بعضی حوادث با ضربه روحی مانند طرد جنسی تحقیرآمیز یا کشف پیمان شکنی طرف مونث.
د- ترس از ایجاد حاملگی
ه- دوست داشتن و تنفر از طرف جنسی مونث
و- سرکوب کردن و منع از همجنس خواهی

داروها
هر دارویی با اثر روان گردانی یا دارای تداخل اثر با کار سیستم خودکار، ممکن است موجب ناتوانی جنسی شود. عدم موفقیت در انزال خالص با مصرف تیوریدازین (ملریل) و گوانتیدین (ایملین) و به خصوص با ایندورامین که یک داروی بلوک کننده گیرنده های آلفا در نرژیک می باشد، همراه است.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:26 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

انزال پیش رس در زنان یعنی در زمانی کمتر از ده دقیقه یا عدم انزال یا اسپاسم عضلات جدار مهبل و مقاربت دردناک و هرگونه عدم تمایل به آمیزش بهتر علت سردمزاجی در زنان محسوب می شود. این وضع در زنان نیز بیشتر زائیده اختلالات روانی و تربیتی است تا علل جسمانی، البته بیماریهایی وجود دارد که در زن بعلت ناراحتی عمل مقاربت کم میلی در او به وجود می آورد ولی جدای از این بیماریها ترس از مرد و زمینه اجتماعی محیط تربیتی وی و ترس از حاملگی، ایجاد نقص عضو، خونریزی و شنیدن افسانه های زنانه در مورد ازاله بکارت های خشن و اولین تجربیات جنسی منجر به ضایعه از عواملی است که در زنان ایجاد سرد مزاجی و عدم کشش به سوی اعمال جنسی می کند.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:23 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

بطور کلی، شهوت مردان بر عکس شهوت زنان میعاد خاص ندارد و حالت مزاج و استعداد خود مردان نیز از این حیث با هم متفاوتست. بعضی از مردان از جوانی تا پیری می توانند بدون خستگی روزی یکبار جماع کنند، بعضی دیگر هر دو تا سه روز می توانند و شاید همین دسته مردان بتوانند روزی تا سه بار از عهده جماع برآیند بشرطی که هر روز این دفعات متوالی انجام نشود.
انجام دفعات زیاد این عمل محال است که دوام یابد و در صحت و سلامت انسان اثر بد نداشته باشد و هر قدر مرد حس کند که از جماع زیاد خسته و کوفته نمی شود، سرانجام روزی خواهد رسید که عواقب افراط در جماع را به شکل ضعف عصبی و ناتوانی بنیه عمومی یا عنن و فقدان نیروی باء در خویشتن به عین خواهد دید.

وصال کامل، ضامن توفیق در زناشوئی است
درباره علل اختلاف زن و شوهر و عدم توافق زن و مرد در روابط جنسی، نکات بسیاری را دخیل دانسته اند ولی علت و سبب عمده، خاموشی آتش عشق و فرو نشستن شعله میل و کشش است که در آغاز آشنائی، بسیار شدید بوده و پس از آن بتدریج از هیجان می افتد.
عاشق و معشوق دو نامزد، زن و شوهری که تازه زندگی زناشوئی را آغاز کرده اند، هر لحظه غرق سرمستی میل و جاذبه یکدیگرند ولی همینکه مدتی گذشت، چه می شود که میل و کشش شدید، بسستی و بی میلی مبدل می گردد.
آن عشق نخستین کجا می رود و در زن و مردی که آنقدر همدیگر را می خواستند، چه تغییراتی رخ می دهد که منجر به بی میلی آندو نسبت به یکدیگر می شود؟
هدف عشق، وصال، به معنی کامل و عالی آنست. اگر عاشق در وصال معشوق شکست بخورد، ازاو متنفر می شود بخصوص اگر این عدم توفیق در وصال، مکرر شود و ادامه یابد، به نفرت شدیدی مبدل می گردد اما اگر لذت وصال، کاملتر و شامل تر باشد، محبت و علاقه را بیشتر می کند.
تا حدودی اختلافات کوچک و بزرگ، میانشان به صلح و صفا می گذرد و همیشه نسبت به همدیگر گذشت و اغماض خواهند داشت اما اگر زن و مرد نتوانند همدگر را از نظر احتیاجات جنسی قانع کنند بر سر کمترین امور زندگی با هم اختلاف پیدا خواهند کرد و هیچیک از دیگری چنانکه باید و شاید راضی و راحت نمی شود.
شاید تعجب کنید اگر بدانید که درصد زیادی از زنان و شوهران، از وصال یکدیگر چنانچه باید و شاید، لذت نمی برند و مقاربت و جماعشان غالبا ناقص و ناتمام است از اینرو آتش عشق و علاقه آنان نسبت به یکدیگر بتدریج فرو می نشیند ولی ظاهرا قیافه ساختگی خود را حفظ می کنند.
بنابراین، بسیاری از زنان و شوهران هستند که محرومیت جنسی خود را پنهان داشته و با سستی عشق و علاقه خود نسبت به همسر خویش، در واقع یک نوع جدال باطنی می کنند و در انظار دیگران، خود را کامیاب و خرسند نشان می دهند در صورتی که، روحی ناراضی دارند و همه اینها ناشی از محرومیت از یک جماع و مقاربت لذت بخش است.
یک زندگی خوش و با سعادت زناشوئی که عشق حقیقی در آن حکمفرما باشد و یک پیوند کامل و محکم زن و مرد که عاطفه و محبت در آن نفوذ داشته باشد، هنر و فن خاصی دارد

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:19 توسط ... Amir hossein Arya ...| |



  صداقت محض، بهترين سياست است
علي معتقد بود«صادق و راحت بودن» محض با زنش، بهترين كار است. او همه اسرارش را با همسرش در ميان مي‌گذاشت، هيچ احساسي را از او مخفي نمي‌كرد، حتي شخصي‌ترين خيالاتش را. در ضمن دائم و بي‌پرده از زنش انتقاد مي‌كرد. گويي احساس مي‌كرد حتماً بايد راست بگويد. تا اين كه بالاخره زنش به ستوه آمد و آن قدر از افشاگري‌هاي آزار دهنده علي خسته شد كه از او طلاق گرفت.

تحليل
علي خودافشاگري مهار گسيخته‌اش را زير پوشش «صداقت محض» مخفي مي‌كرد. بسياري از بيماران ما مثل علي فكر مي‌كنند. آنها معتقدند طرفين وقتي روابط صميمي ‌دارند كه هيچ چيزي را سانسور نكنند.
هدف آنها، باز بودن محض است. مرجان يكي از بيماران ما، مي‌گفت«من همه چيز را به مجيد مي‌گويم؛ هيچ چيزي را از او مخفي نمي‌كنم. مجيد خصوصي ترين فكرها، احساسات و خيالاتم را مي‌داند و از تمام كارهايم باخبر است.»
اما اشكال اين فكر سمي‌در صفت «محض» آن است نه در «صداقت» آن. روابطي كه در آن طرفين آن هيچ چيزي را از يكديگر مخفي نكنند و همه چيز را به زبان مي‌آورند، غيرقابل تحمل مي‌شوند. در حالي كه عقل و سياست حكم مي‌كند كه بعضي چيزها را نگوييم و برخي حقايق را مكتوم بگذاريم.
راستگويي غيرضروري، مشكل ايجاد مي‌كند و مضر، ناراحت كننده و غيرقابل تحمل مي‌شود. راستگويي محض همان قدر عذاب آور است كه دروغگويي وقيحانه. كساني كه وسواس راستگويي دارند، اهميتي به احساسات ديگران نمي‌دهند.
درمانگر شهلا به او توصيه كرد«سفره دلش را باز كند» و اشتباه چهار سال قبل خودش را با شوهرش در ميان بگذارد. چه توصيه‌ي خطرناكي! گذشته‌ها گذشته است. متأسفانه شهلا توصيه درمانگرش را گوش داد و قضيه را با شوهرش در ميان گذاشت. شوهرش هم او را طلاق داد.
در حرفه‌ي ما خيلي پيش مي‌آيد كه آدم‌ها تحت لواي صداقت، بي‌ادبي كنند. امير يكي از همين آدم‌ها بود. او پس از مقايسه كردن زنش با زن‌هاي ديگر، به زنش توهين مي‌كرد. هر وقت هم زنش اعتراض مي‌كرد، جواب مي‌داد«فقط مي‌خواستم صادق باشم.»‌
حميد هم از آن آدم‌هايي بود كه با راستگويي «به خال مي‌زد» و به اين كارش افتخار مي‌كرد. البته سوابق شغلي به او نشان مي‌داد كه ترفيعات او را به آدم‌هاي كم هوش‌تر (ولي عاقل‌تر) داده‌اند. همچنين چند بار بيكار شده بود و آتيه‌ي شغلي خوب نداشت.
ريشه اين باور غلط اين است كه عده اي صداقت [محض] را مزيت دانسته و معتقدند بدون صداقت، هيچ ارتباطي صادقانه نيست. ولي در مورد مزيت بودن راستگويي و نيك نامي‌نبايد افراط كنيم چون اگر در آنها افراط كنيم، پيامد ناخوشايندي خواهد داشت.
با امتحان ساده‌اي مي‌توانيد اين را به خودتان ثابت كنيد. از خودتان بپرسيد آيا روراستي محض، خوب است؟ اگر خوب است، به راستگويي خود ادامه بدهيد و اگر خوب نيست، در آن تجديد نظر كنيد. براي مثال شوهر مريم زماني از او سؤال كرده بود آيا قبلاً با كسي نامزد بوده است.
مريم هم جواب داده بود بله بوده است. و پس از آن كه شوهرش او را طلاق مي‌دهد، مريم به هم مي‌ريزد. شايد بهتر بود مي‌گفت «عزيزم به جاي آن كه گذشته‌ها را زنده كنيم، به زندگي خودمان فكر كنيم» و در ادامه مي‌گفت «من جز تو هيچكس را دوست ندارم.»
لطفاً فكر نكنيد پادزهر اين فكر سمي‌اين است كه «صادق نبودن، بهترين سياست است.» ما فقط با صداقت محض مخالفيم و تأكيد مي‌كنيم كه درايت و مصلحت انديشي نقش مهمي‌در تعاملات بازي مي‌كنند. شايد اصرار ما بر اين قضيه، براي شما كمي‌عجيب باشد. ولي يادتان باشد كه اين فكرهاي سمي‌متعلق به بيماران ما هستند و بسياري از آنها، صداقت محض را مزيت مي‌دانستند. حتي خيلي از آنها، مصلحت انديشي را حقه بازي مي‌دانستند و آن را نكوهش مي‌كردند!
البته وسواس راستگويي، به اندازه وسواس دروغگويي، مخرب نيست ولي وسواس ضررهايي دارد. به قول معروف، «دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز». براي مثال وقتي مهري 72 ساله بعد از 50 سال زندگي مشترك، شوهرش را از دست داد به تنها پسرش گفت: «من زن خيلي خوبي بودم. مگر نه؟» پسرش هم گفت«آره دقيقاً.» ولي بعداً به ما گفت مادرش آدم خودخواهي بوده، زود از كوره در مي‌رفته و دائم به پدرش غر مي‌زده است.
پسر مهري هيچ دليلي نمي‌ديد كه به مادرش بگويد پدرش غر مي‌زده است. پسر مهري هيچ دليلي نمي‌ديد كه به مادرش بگويد «چون نمي‌خواهم دروغ بگويم بايد بگويم تو آدم خيلي خودخواهي هستي و براي پدرم زن خيلي خوبي نبودي.» در عوض دروغ مصلحت‌آميزي گفت و مادرش را دلگير نكرد.

پادزهرها
نجواهاي دروني اصلاحي
«صداقت معمولاً بهترين سياست است نه هميشه».
«گاهي صداقت حالت وسواس به خود مي‌گيرد».
«صداقت غلط مي‌تواند مخرب باشد».
«راستگويي محض تقريباً به اندازه دروغگويي وقيحانه، بد است».
«همه نبايد از كارهايم سر در بياورند. من حريم خصوصي مي‌خواهم».
«صداقتي كه ديگران را ناراحت كند، ضرر دارد.»

باور مخالف مثبت
عشق بهترين سياست است نه صداقت محض.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:8 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

واژه فروش

  واژه‌فروشي و نسخه‌پردازي، امروزه شغلي است پردرآمد كه نياز به استعداد و اطلاعات زياد هم ندارد. كافي است يكي- دو جين واژه را از ديگران كش بروي – البته واژگان در انحصار هيچ‌كس نيست - و بعد در كارگاه خود، آنها را رنگ زده، به شكل‌هاي مختلف درآورده و عنوان‌هاي جديدي براي آنها انتخاب كني و بسته‌بندي‌هايش را عوض كرده و يكهو در وسط ميدان كوران معركه بگيري و در غياب پهلوانان، خود را پهلوان واژه‌ها بداني. در اين حال عوام كه معمولا حافظه‌ تاريخي ندارند، تو را تحسين مي‌كنند. آنگاه تو مي‌تواني، خود را نخستين و واپسين بنيانگذار واژه‌ها بداني. مي‌تواني كاسه‌ي گدايي خود را جلوي آنها پهن كرده و پول جمع كني. روزگاري معركه‌گيري به پاره كردن زنجير بود و امروز، معركه‌گيري به زنجيركردن واژه‌هاست. امروز من، اثر دست دزدان واژه‌ها را رديابي كرده و موضوع همه‌ي واژه‌هاي بدل را ضبط كرده‌ام و آنها را به جرم قاچاق واژه‌ها و استفاده‌ي غيرمجاز از واژه‌هاي ناب، به ديوان عدالت خلق خواهم سپرد.  امروز من بعضي از جوجه شبه‌روان‌شناسان جديد را كه از درون چهار كتاب ترجمه‌اي خارج شده‌اند، به مردم معرفي خواهم كرد. زمان تقيه و نان به نرخ روز خوردن تمام شده است . امروز هر چه را بايد فاش گفت.

وقت آن آمد كه من عريان شوم                     نقش بگذارم، سراسر جان شوم

متاسفانه واژه‌‏فروشان و نسخه‌پردازان دست‌هزارم، در اين شهر، سر هر چهارراهي بساطي پهن كرده‌اند و انواع واژه‌ها را به قيمت بسيار نازل فروخته و واژه‌هاي قلابي را به جاي اصل جا مي‌زنند. واژه‌فروش، خود را دكتر و مهندس اين كار مي‌داند و با واژه كاسبي مي‌كند و عوام‌اند كه در تشخيص چنين واژه‌هاي ناب درمانده‌اند. گويي جرياني كه اين به اصطلاح بزرگان مبدأ آن هستند، دوست دارد اتفاقاتي بيافتد كه علم روان‌شناسي با فال قهوه، رمالي، شعبده‌بازي، نمايش‌پردازي و پنداندازي تداعي شود.

واژه‌فروشان روان‌درمان، محصول يك جريان ابتر و عقيم در اين جامعه‌اند. در ميان واژه‌فروشان، مهندس مكانيك، صنايع، عمران، نساجي و روزنامه‌نگار، پزشك عمومي، كتاب‌فروش و ... ديده مي‌شود اين بدعتي است كه «آنتوني رابينز» گذاشت و به عنوان دستاويز، به دست كساني افتاد كه در زندگي روزمره‌ي خويش وامانده بودند و دنبال دستگيره‌اي مي‌گشتند كه يافتند. و احساس حقارت خود را با اين فيگورهاي آبكي پنهان كردند. خسارت اين وضعيت را آيندگان خواهند دانست و اكنون. و چه عينك‌ها كه تند و تند عوض مي‌كنند و سمينارها و همايش‌ها كه نمي‌گذارند. مگر مي‌شود با اين واژه‌هاي پوك و خالي و بي‌استعداد و تقليدي، معضلات پيچيده‌ي اين جامعه را حل كرد؟! اينان كه ادعاي تبيين موفقيت در اين جهان را دارند، خود كال‌ترين ميوه‌ي جهانند و گاهي گداصفت‌ترين و گرسنه‌ترين مردان و زنان روزگار خويش‌اند. مگر مي‌شود با چند واژه‌ي هيجان‌انگيز، استاد معنويت شد؟!

گر ز چشمه آمدي چوني تو خشك؟      گر تو نافه آهويي كه بوي مشك

استفاده‌ي افراطي از واژه‌ها مسووليت دارد و هر واژه‌اي دوره‌ي رياضت خاص خود را دارد. در شهر ما، واژه‌ها عربده‌كش شده‌اند، واژه‌ها مثل انسان‌ها شخصيت‌ دارند: واژه‌هاي درون‌گرا، واژه‌هاي برون‌‌گرا، واژه‌هاي مبتذل و ... . واژه‌ها، ابزار رد و بدل احساسات ميان انسان‌ها هستند. چند صباحي است كه عده‌اي بساط آواز پهن كرده و در يك اتمسفر شصت دقيقه‌اي، 10 واژه‌ي‌ هيجان‌انگيز پشت سر هم مونتاژ مي‌كنند، آن هم با چه حالت رمانتيكي!! و كاسه‌اي در دست مي‌گيرند و تقاضاي ريال نه كه دلار مي‌كنند. متدولوژي اين آقايان، كاشت علف هرز در كنار و درون واژه‌هاست. واژه‌بافان، كه از اين بازار آشفته خرسندند، پشت فرمان اعتمادبه‌نفس كاذب مي‌نشيند و آن‌قدر با سرعت مي‌رانند كه به بيماري وارداتي «رابينز» دچار مي‌شوند. رابينزي كه متعلق به جامعه ديگري با بافت ديگري است. اين بيمار، ديگر هر چه مي‌بيند و مي‌شنود، اداهاي اين «شومن» آمريكايي است و هميشه در سرو غذاهايش سعي مي‌كند از پيتزا تنوري بي‌مزه‌ي او استفاده كند و هالووار به جواب‌ دادن سوال‌هاي فلسفي و روان‌شناختي اطرافيانش بپردازد(!) و اين آقايان، از همه مهم‌تر چه سطحي‌وار كه خود را در پشت فيگورها و ژست‌هاي ساختگي پنهان نمي‌كنند: اول فقيرند و بعد يكهو پولدار مي‌شوند. چه جالب؟! ولي آيا چاره‌اي براي فقر دماغي خود انديشيده‌اند؟! اين سناريو و نمايشنامه‌‌ي همه اين واژه‌فروشان است و الان از ثروتمندان روزگار خويش‌اند. خدا را شكر كه يك فقير از روي زمين كم شد، ولي با فقر شناختي خود چه مي‌كنند؟

اما قصه از اينجا شروع مي‌شود كه اينان پا توي كفش روان‌شناسان حرفه‌اي مي‌كنند و خود را آني مي‌دانند كه نيستند و هرجا كه كم مي‌آورند، خواب و خيال و تجربه‌ي خانوادگي خود را به جاي علم روان‌شناسي جا مي‌زنند و مردم طالب خودشناسي، تند و تند وقت مي‌گيرند و پول خرج مي‌كنند كه اين واژه‌فروشان را زيارت كنند و با اين موجودات سفارشي مشاوره كنند و اينجاست كه عقده‌ي حقارت به دادشان مي‌رسد و آن چنان سخن مي‌رانند كه گويي كنفوسيوس يا بودا است كه سخن‌سرايي مي‌كند. و گاهي اينان به يك‌باره دچار توهم مي‌شوند كه اگر «رابينز» اينجا بود، نفر هزارم مي‌شد. و كجا نشسته‌اي كه اينان بعد از چند صباحي ادعاي مرادي، مقتدايي و استارلايتي معنوي مي‌كنند و خيال برشان مي‌دارد كه نكند كريشنامورتي يا مولوي هستند!!

سرزمين عجايب شده اينجا، با نقش بازي كردن ديگران را دست مي‌اندازند. اينجا نقش، جاي اصالت را گرفته است. حجب، كالاي بي‌مقداري است و شرم، از ساحت ضمير آنان رخت بر بسته است.

يك روز به استادكي معروف گفتم: «اي ول! چه اعتماد به نفسي داري تو!» و او زبان باز كرد و اسرار چنين فاش نمود كه «وقتي مردم را گوسفند بداني، مشكل همه حل است.» از آن روز من هم اين حس را دروني كردم و مشكل همه حل شد. جهالت اينان در ادراك خفته‌اشان ريشه دارد. از گذر عمر و ذهنيت اينان خنده‌ام مي‌گيرد. گاهي فكر مي‌كنم كه اگر كرم نبود، خاك هم نبود و اگر واژه‌فروش نبود، جريانات مبتذل تاريخي هم به وجود نمي‌آمدند. از خود مي‌پرسم موازين حقوق بشر را در كدامين ذهن بايد جستجو كنم؟ امروز بايد اينان خود را ضدعفوني كرده، وارد اتاق عمل شوند و ويروس‌هاي نفسانيت و خودپرستي خود را شناسايي كنند. اينان بايد به خود تفهيم كنند كه انسان موجودي است هوشمند و به ناصح جاهل نياز ندارد. گاهي اينان فكر مي‌كنند كه موجود سفارشي هستند و در طبقات فوقاني هستي سكني گزيده‌اند و به همين دليل است كه زن و مردشان به طور اتوماتيك‌وار قمپز درمي‌كنند. زنان و مرداني كه در پيش‌خوان نفسانيت و جسمانيت خود ايستاده و حس استادي به‌ آنان دست داده است و در عجبم كه احساس داناي كلي مي‌كنند و در رابطه با هر موضوعي، ساز خود را كوك مي‌كنند و كلاس و همايش برگزار مي‌كنند. اگر به توليدات اينان در اين چند سال نگاه كنيم، معمولا محصولاتشان آفت زده است و به ديابت رواني مبتلا شده‌اند. مي‌دانم نظام رواني اين زنان آقاو آقايان زن، هيستريك و سايكوپات است و دوست دارند با چراغ علاءالدين به هر جا بروند و با كاشت لوبياي سحرآميز در رفتار خود به روياهاشان بپردازند، غافل از اينكه، چرخه‌ي اين جهان تابع عقلانيت است و آوازهاي اينان خارج از كوك طبيعت است. در حالي كه موسيقي كهكشان‌ها، رقص ستارگان، طپش قلب سياره‌ها، فرمان فرو ريختن آبشارها، سقوط سنگ‌هاي آسماني، آواز غازها، اوج چلچله‌ها، تصنيف طنين بال‌هاي كبوتران و نجواي آرام شيرها و در كل، اركستراسيون هستي، تابع قانون رياضي است و موفقيت كشكي نيست كه با يك هيجان هيستريك، آن را به اتمام برساني. بعضي اوقات فكر مي‌كنم به همين زودي، ايران مي‌تواند مهندسان روياپردازي و خيالبافي به كشورهاي خليج‌فارس و خاورميانه صادر كند.

لطفا اين ادعاها را برچينيد و به خط هستي كه همان امپراتوري عقلانيت انتقادي است، ايمان بياوريد. عقلانيتي كه به امر واقع و تجربه شده كار دارد و خود را به روياپردازي‌هاي بيمارگونه نمي‌سپارد.

من اين عبارات ساده را نوشتم تا مخاطبان خاص عواطفشان تحريك شود و در رودخانه‌ي معرفت پاشويه كرده و شاگردي خود را آغاز كنند و از اين اداها و ادعاهاي روان‌سوز دست بردارند. و عقل آموزي را پيشه كنند كه آدمي با عقلانيت زنده است نه با سرسپردگي به نفسانيت.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:5 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

بياييد همديگر را آزاد بگذاريم!
آن‌كس كه كنترل مي‌كند و آن كس كه كنترل مي‌شود از هم گسسته و در رنج است. خود ما بدبختي خود را انتخاب مي‌كنيم، ديگران به ما اطلاعات مي‌دهند و ما تصميم مي‌گيريم كه چه كنيم رفتار‌هاي عصبي از خود صادر كنيم. ما بر اساس قوانين ذهن خودمان لذت و شادي را آواز مي‌دهيم.ما موجوداتي انتخابگر هستيم، امروز اگر در رنجيم به شكلي خود خواسته ايم و خود كرده ر ا تدبير نيست. تو عادت كرده‌ايي كه آدرس‌هاي عوضي بدهي، تو عمريست كه به دنبال يك متهم مي‌گردي، ديگران به راحتي مي‌توانند ترا شاد ‌كنند و به راحتي عصباني‌ات ‌كنند و تو سيستم تشويق و تنبيه‌ات را از بيرون دريافت مي‌كني و باز خود خواسته‌ايي. عمريست آويزاني و دهن به دهن مي‌چرخي. زن مي‌خواهد مرد ر ا كنترل كند، مرد مي‌خواهد زن را كنترل كند، حكومت مي‌خواهد مردم را كنترل كند، معلم مي‌خواهد شاگرد را كنترل كند، مدير مي‌خواهد كارمند را كنترل كند و همه به نوعي شكلي از فرار و درصدد تنبيه همديگرند و كسي گوشش شنيدار آزاد كلام ديگري نيست، كسي به آزادي شخصي ديگري معتقد نيست، همه در وسواس كنترل يكديگر وامانده‌ايم، تو زماني كه بخواهي خودت را هم كنترل كني، از دست خودت هم فرار مي‌كني و زير بار خودت نمي‌روي، سالهاست حكومت‌ها مي‌خواهند مردمان را كنترل كنند و به شكل‌هاي مختلف تنبيه به وجود آورده‌اند اما سياستمداران هم شكلي از عقب ماندگي ذهني را تجربه كرده‌اند.

كسي خورشيد را كنترل نمي‌كند و سال‌هاست كه درخشان مي‌تابد بر فقير و غني، سال‌هاست صداي پرندگان را كسي كنترل نمي‌كند و چه زيبا مي‌خوانند اگر بر هر عنصري از طبيعت رفتاري قهرآميز و زور مدار مسلط بود از مسير طبيعي خود خارج مي‌شد ما خداونديم، كنترل بر خداوندگار زمين او را نابود ساخته است.

من از زنان و مردان بسيار شنيده‌ام كه با حساسيت‌هاي خود درگير جنگ و گريز شده‌اند و هرچه تف انداخته‌اند بر صورت خويش افتاده است، هر آنچه مي‌خواستند داشته باشند بيشتر از دست داده‌اند. كسي كه سايه كنترل را بر خود داشته نتيجتاً او فيلسوفي دروغگو شده است. انسان‌ها با بي‌رحمي ‌تمام با كنترل، قرباني مي‌شوند. من زماني كه در جغرافياي تاريخ، روان‌شناسي،مردمان را بررسي كردم، دريافتم آدم‌ها وقتي تصميم مي‌گيرند همديگر را هدايت و ارشاد كنند خود را به رفتارهاي زيرزميني و ضداجتماعي سوق داده‌اند، انسان از دست همنوع خويش در رنج است. طبيعت آزاد است اما از دست خوك‌ها و خرس‌ها و گرازها، در امان نيست. انسان در مرز تخريب است، از دست انسان‌هايي كه پشت ديوارها با چشمان نامريي خود سايه ترس ايجاد مي‌كنند. كنترل مي‌تواند به ظرافت يك نگاه باشد و يا به صراحت يك تهديد، هر چه هست ما در زندگي عادت داريم به نوعي، همديگر را مجبور كنيم تا طبق خواسته‌هاي ما حركت كنند، انسان‌ها آنقدر نشانگان اجبار در كنار هم مي‌كارند تا روزي در پرتو اين كنترل، ترس و نفرت به وجود بيايد. بذر بدبختي ما در سال‌هايي كاشته شده است كه ديگران به صلاح ما مي‌انديشند و اين يك سنت مخرب است كه سطح اصطكاك انسان‌ها را بالا برده است، واقعاً ما چگونه مي‌توانيم طبق ميل خودمان زندگي كنيم و همزمان با ديگران هم كنار بياييم.ما عادت داريم، در هر مقطعي از زندگي حق انتخاب را از هم دريغ كنيم، هر فردي در زندگي با فضاي اختياري كه در اختيارش قرار مي‌گيرد مي‌تواند خلاقيت خويش را تجربه كند من تا ياد دارم دلسوزانم را ديده‌ام كه از روانشناسي كنترل قهرآميز و زورمدار در ارتباط با من استفاده كرده‌اند. يعني اين كه من بر اساس تعاريف ذهن اين دلسوزان!!! يعني مادران، پدران، معلمان، رهبران كه درست و غلط مرا تعريف مي‌كنند، تقويت  و يا تنبيه شده‌ام و وقتي كه من حرف اينان را گوش نمي‌دهم، به زور مرا كنترل مي‌كنند. استفاده از زور براي رسيدن به خواسته‌يمان ريشه در اين انديشه دارد و اين بديهي‌ترين راه است و بي‌هيچ فكري از آن استفاده شده است. در صورتي كه نه به منشاء آن فكر مي‌كنيم نه به مبدأ آن. و انسان‌هاي ضعيف، متقاعد شده‌اند كه ابراز وجود، كوهستاني صعب‌العبور است و ژنتيك آنها بهشان حكم مي‌كند كه انتخابگر نيستند و بهتر است كه در حاشيه تملق و ترس و سكوت پناه بگيرند و به شغل پر كردن  چاله و چوله زمين مشغول باشند و اكثراَ كارهايي انجام مي‌دهند كه دوست ندارند و ترجيح مي‌دهند در امتداد رنج دراز بكشند و جيكشان هم در نيايد، و آهسته سردر تو، ساكت و در سايه هيچ واژه عصيانگري تردد نمي‌كنند. زن جامعه هم كه مقهور نگاه ترس‌آميز مردان سلطه جوست، ترجيح مي‌دهد به زندگي پردرد خود ادامه بدهد كه وضع از اين بدتر نشود.

ما بر اساس متغيرهاي كنترل بيروني، آرامش، خوشبختي و يا ترس خود را تعريف مي‌كنيم. مرزهاي ما آنقدر كم‌رنگ است كه ديگران بيش از حد معمول در خلوت و حريم خصوصي ما رفت و آمد دارند، در احساس‌هاي تو در توي ما هم نقش فعال دارند. به صلاح ما مي‌انديشند و سعي مي‌كنند درون آگاهي ما، پله‌هاي فلسفي بسازند و كلكسيون احساس گناه توليد بكنند و سپاه واژه‌ها را هر روز و شب بر من تسليم شده، گسيل مي‌دارند تا براي هميشه پهناي تاريخي تسخير شده‌ام، را داشته باشند. و هميشه من در پس كنترل حركت مي‌كنم و زايشي در سروده‌هاي خود نمي‌بينم. اينان مرا تنبيه مي‌كنند، من فرزندم را تنبيه مي‌كنم، و فرزندم، آينده را تنبيه مي‌كند و ما موجوداتي شده‌ايم كه در پس انتقام از يكديگريم، و شناسنامه عشق است كه باطل شده است.

شيوه كنار آمدن انسان‌ها با هم بر پايه فرهنگ ترس و كنترل بنا شده است، خيلي از زن‌ها و شوهرها در كنار همديگر، زندگي را با ترديد ادامه مي‌دهند و اطمينان قلبي ندارند كه خوشبخت شده‌اند. تا وقتي كه اعتقاد بر اين باشد كه ما مي‌توانيم ديگران را كنترل كنيم، يا ديگران ما را كنترل كنند، احساس بدبختي خاموش نخواهد شد و ما هميشه به شغل خاموش كردن، متوقف كردن، به آتش كشيدن ديگران، مشغول خواهيم بود.

در جامعه ما بيشتر متغيرهاي تشويق كننده فعال‌اند يا كنترل كننده؟ در جامعه ما، هر كسي در جايگاه خود شكلي از مالكيت را بر ديگران تحميل مي‌كند. حكومت‌ها، احساس مالكيت ارباب رعيتي دارند و گاهي به اتاق خواب ما هم مي‌آيند. زن و مرد، احساس مالكيت شديدي بر هم دارند و هر دو از زمان خروس‌خوان تا شامگاه خستگي به كنترل همديگر مشغولند و آخر شب‌ها در اتاق خلوت، به سين‌جين مشغول مي‌شوند و فردا به دنبال درمان‌اند و نمي‌دانند كه اختلافات آنها محصول و فرهنگ فضولي بيش از حد در حريم خصوصي همديگر است، اگر كمي ‌به آزادي شخصي هم احترام مي‌گذاشتند، اينهمه خانه‌هاي خلوت يكديگر را موشك و خمپاره نمي‌انداختند. زنان عاشق ما هر روز نقش كارآگاه را بازي مي‌كنند و مرد بر هم پي‌در‌ پي به تصرف تن‌ها مي‌انديشند. و هر دو در رنج‌اند. هر فضايي كه بر آن احساس كنترل كردن و يا شدن حاكم باشد شما هيچ مرد و زن عاشقي را رويت نخواهيد كرد.

حاكمان، هم به شيوه‌هاي پليسي، سرگرم كنترل مردمان خوداند. نگاه ترس و وحشت از يكديگر را در افراد مي‌كارند و ديگر كسي قلب خود را براي كسي باز نخواهد كرد و همه به نقش بازي كردن مشغول خواهند شد و هميشه احساس بر اين است كه لو نرويم و دست‌مان رو نشود.

خروس‌ها ، كبوترها وگنجشك‌ها، صبح‌ها بر روي درخت خانه من مي‌خوانند و كسي آنها را كنترل نمي‌كند و اگر اين همه صداي تركيبي زيبا در طبيعت شنيده مي‌شود به خاطر اين است كه هيات‌ نظارت و دادگاهي نيست. اگر فردوسي و سعدي، حافظ و مولانا به دادگاه فكر مي‌كردند، هرگز خلق نمي‌كردند. و قطعاً در تحير و تعجب طبيعت غوطه‌ور نبودند. اما من زماني كه بلوغ حماسي را مي‌خواهم به تصوير بكشم، حتماً بايد محروميت از امتيازات اجتماعي را هم تجسم كنم و اين فضاي كنترل يكي از هزاران درد جامعه ماست. كه به صورت يك فرهنگ رفتاري روزمره من و تو در آمده است. چرا امروز روز رقص و شورش و طغياني نيست، چرا اينهمه مردان و زنان تملق و چاپلوسي به وجود آمده است، چرا زماني كه از آزادي شخصي سخن مي‌رانيم، آنرا يك سخني توهمي مي‌دانند. چرا شعرهاي فردوسي در گوش‌ها احساس نمي‌شود و زير لب‌ها زمزمه نمي‌شود. انسان امروز وسواس كنترل و در دل عقده مالكيت همه چيز را دارد.

زماني كه از آزادي شخصي يك گلدان ياد بود مي‌سازي بدان كه در بند و فضاي كنترل گرفتار آمده اي. اولين لطفي كه همه ما به هم ما مي‌توانيم بكنيم اين است كه در حريم خصوصي هم دخالت نكنيم. و دست از گروگان‌گيري هم برداريم. بياييد همديگر را آزاد بگذاريم

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 7:2 توسط ... Amir hossein Arya ...| |



انديشه‌هاي نادرست، شما را به سمت مشكلات عاطفي مي‌كشاند!

افكار و تصورات در زندگي همه انسان‌ها نقش بسزايي دارند. انديشه‌هاي درست و نادرست (مثبت و منفي) مي‌توانند موجب تحقق يا عدم تحقق خواسته‌ها شوند. اين‌كه مسايل و امور را چگونه ببينيم و چگونه رفتار كنيم ناشي از تاثيرگذاري انديشه‌هاي سازنده يا مخرب است. فرضاً اگر مشغول يك كار ذهني هستيد و دچار اين تصور مي‌شويد كه مي‌دانم اين‌ كار را خراب مي‌كنم يا نمي‌توانم هيچ كاري را درست انجام دهم، احتمالاً چون موضوعي كه بر روي آن كار مي‌كنيد چندان جذاب و گيرا به نظر نمي‌رسد تمايل زيادي براي تلاش كردن نداريد و در نتيجه ممكن است دچار بدبيني شده و تسليم شويد. شايد اين بدبيني، مسؤوليت عدم دستيابي به نتيجه دلخواه را متوجه ناتواني شما يا شرايط كند. در مقابل، اگر خوش‌بين و اميدوار باشيد، بر اثر كوشش و پيگيري، دگرگوني پديدار مي‌شود. افكار سازنده‌اي مثل «شايد اين تلاش نتيجه بدهد» موجب بروز انگيزه مي‌شود تا زمان بيشتري را براي انديشيدن و آزمودن راه‌هاي مختلف صرف كنيد. چنين رفتارهايي شانس موفقيت را بالا مي‌برد و در بسياري از موارد، تلاش مستمر و خودداري از تسليم شدن عليرغم شكست، به موفقيت مي‌انجامد. افراد خوش‌بين هميشه تمايل به ادامه‌ي تلاش دارند و معتقدند سرانجام موفق مي‌شوند؛ در عوض، آدم‌‌هاي بدبين خيلي زود تسليم مي‌شوند و تنها به برآورده شدن خواسته‌هاي كم‌اهميت اكتفا مي‌كنند.
نتايج يك تحقيق بر روي 500 نفر از دانشجويان تازه وارد يك دانشگاه نشان مي‌دهد كه افراد خوش‌بين پيش‌بيني مي‌كنند نمرات سال اول آنان بهتر از نمرات دوران دبيرستان خواهد بود. اين پيش‌بيني احتمالاً از آن‌جا ناشي مي‌شود كه انسان‌هاي خوش‌بين عليرغم شكست و ناكامي مايلند كه همچنان با انگيزه و اميدوار باقي بمانند.
همواره پيش‌بيني آنچه كه اتفاق مي‌افتد در ذهن ما در زندگي و روابط اجتماعي ما نيز مؤثر است. حالت اول: فرض كنيد در جمعي حاضر شده‌ايد و اين جملات را با خود مي‌گوييد: «من خيلي كسل كننده هستم»، «كسي مرا دوست ندارد»، «نمي‌توانم تاثير خوبي بر روي ديگران بگذارم»، و«نمي‌توانم دوست پيدا كنم». به خاطر بدبيني، احساس بي‌كفايتي و ترس از طرد شدن كمتر با ديگران مي‌جوشيد و به همين دليل نيز از طرف آن‌ها كمتر دعوت مي‌شويد. حتي شايد واقعيت را تحريف كنيد! مثل اين‌كه تصور ‌كنيد كه چون ديگران از شما خوششان نمي‌آيد، بي‌آن‌كه با شما همكلام شوند از كنارتان مي‌گذرند و توجهي به شما نمي‌كنند، و يا اين‌كه فكر ‌كنيد شخصي كه به شما خيره شده، گمان مي‌كند كه آدم غيرعادي و عجيب و غريبي هستيد. به هر حال گوشه‌گيري و در خود فرورفتگي به ندرت منجر به ايجاد رابطه‌ي دوستي منجر مي‌شود. اگر به دلايل فوق تصميم بگيريد كه از دوست‌يابي صرف نظر كنيد، اين امر دليل ديگري بر انزواطلبي، كمرويي و بدبيني شماست.
در حالت دوم، باز هم تصور كنيد كه در جمعي حضور يافته‌ايد و احساس دست پاچگي مي‌كنيد، در چنين شرايطي مدام اين جملات را با خود تكرار مي‌كنيد «خيلي از آدم‌ها در ابتدا عصبي هستند، سعي كن دوستانه رفتار كني»، «براي هر كسي ممكن است پيش بيايد كه از سوي عده‌اي پذيرفته نشود»، «لازم نيست كه خيلي كامل و بي‌نقص باشم. بهتر است نگراني و دلواپسي را كنار بگذارم» و «هر چه بيشتر تلاش كنم، بهتر رفتار خواهم كرد». اين طرز فكر در برقراري ارتباط و تقويت مهارت‌هاي كلامي در رابطه با ديگران به شما كمك مي‌كند. شايد الزاماً در آن مهماني دوستي پيدا نكنيد، اما احتمال اين‌كه اين طرز فكر و رفتار به يافتن دوست در شرايط ديگري منجر شود بسيار زياد است.
نوع افكار و انديشه‌هاي ما تاثير زيادي نيز بر روي هيجانات و امور شخصي ما دارند. افكار منفي با اخلاق و خلق و خوي بد و افسردگي مربوطند و افكار مثبت با احساسات خوب، شادي و خوشبختي؛ آزمايشات انجام شده نشان مي‌دهند كه تفكر درباره موقعيت‌هايي كه موجب شادي، غم يا خشم مي‌شوند باعث بيداري و برانگيختگي همين احساسات يا هيجانات خواهند بود. اگر براي زماني كوتاه، در حدود 20 دقيقه راجع به بدترين حرف‌ها يا كارهايي كه ديگران در مورد شما گفته يا انجام داده‌اند فكر كنيد و يا اين‌كه بدترين دوره زندگي‌تان و همين‌طور همه اشتباهات و خطاهايي را كه مرتكب شده‌ايد به ياد بياوريد، متوجه خواهيد شد كه چه احساس ناخوشايندي به شما دست مي‌دهد.
تفكر درباره‌ي امور منفي شما را به سوي افسردگي سوق مي‌دهد. افكار خشم‌آلود مانع آرامش گرديده و باعث مي‌شوند كه نقطه نظرات ديگران را درك نكرده و نتوانيد به شكلي معقول واكنش نشان دهيد. چنانچه اقدامي در جهت رفع و گذر از اين حالات ناخوشايند صورت نگيرد، افكار خشم‌آلود به راحتي باعث تنش گرديده، احساسات شما منقلب شده و خلق و خوي شما آشفته و مشوش مي‌گردد. نيز افكار ناخوشايند موجب بروز اضطراب، تفكر و احساس نياز به مواد اعتيادآور و توجه بيش از حد بر فقدان حامي و ياور و تشديد احساس تنهايي و زمينه‌ساز غم و اندوه مي‌شوند.
تغيير عادت منفي‌نگري، كمك بسياري به تغيير هيجانات و بهبود مسايل و مشكلات شخصي مي‌كند. بر اثر منفي‌بافي، نوميدي و بدبيني، همواره همه چيز را در هاله‌اي از بدي مي‌‌بينيد و به گونه‌اي عمل مي‌كنيد كه اين هيجان منفي بر اهداف‌تان نيز تاثير گذاشته و آن‌ها را تحت الشعاع قرار مي‌دهد. هر چه منفي‌تر فكر كنيد احساس بدتري خواهيد داشت. افكار سالم و سازنده كمك مي‌كنند تا احساس خوبي داشته باشيد، ديد بهتري نسبت به مسايل پيدا كرده و به شيوه‌اي موثر و مناسب عمل كنيد .
خوش‌بيني و نيك‌انديشي شانس موفقيت شما را در كار و زندگي اجتماعي بالا مي‌برد. بيشتر تحقيقات خوش‌بيني و نيك‌انديشي را بزرگترين عامل موفقيت در رويارويي با شكست‌ها و زيان‌ها مي‌دانند. چرا كه خوش‌بيني باعث افزايش سلامت ذهني مي‌شود، در حالي كه بدبيني درست عكس آن عمل مي‌كند.
درمثال‌هاي زير، تفكرات مثبت و منفي در ارتباط با موضوعات مختلف ملاحظه مي‌شود:

ضعف‌ها، اشتباهات، شكست‌ها


تفكرات منفي

تفكرات مثبت

1- نمي‌توانم اين كار را انجام دهم. آنچه را كه انجام مي‌دهم، مطمئنا خيلي بد از آب در مي‌آيد.
2- خيلي عصبي هستم. اين كار هيچ وجه آن‌طور كه بايد انجام نمي‌شود.
3- مي‌بيني، اصلاً درست عمل نمي‌كنم.
4- مي‌دانم كه بدجوري كار را خراب مي‌كنم.
5- فقط اين را فهميدم كه از خودم يك احمق ساختم.
6- ديگر نمي‌خواهم تلاش كنم. نتوانستم اين كار را درست انجام دهم.
7- به اندازه كافي باهوش نيستم. همان بهتر كه كاري نكنم.
8- اين مورد (موضوع، كار) ثابت مي‌كند كه كاملاً نادان هستم.
9- چه فايده دارد؟ تسليم مي‌شوم.
10- هيچ كاري را نمي‌توانم درست انجام بدهم.

1- سعي مي‌كنم نهايت تلاشم را بكنم.
2- اگر موفق نشدي، باز هم سعي كن. اگر تسليم شوي، شكست مي‌خوري.
3- تكرار و تمرين موجب بهتر شدن كارها مي‌گردد.
4- لازم نيست كه خيلي عالي و بي‌نقص باشم. سعي مي‌كنم ياد بگيرم.
5- شايد اين تلاش نتيجه بدهد.
6- اشتباهات به مثابه پلكان يادگيري هستند كه بايد آن‌ها را طي كرد. مي‌خواهم سرم را بالا نگه دارم و از اشتباه كردن خجالت نكشم.
7- خوب! انگار اين روش نتيجه نمي‌دهد، اما مي‌توانم راه‌هاي ديگر را امتحان كنم.
8- چه كار ديگري مي‌توانم انجام دهم؟ (بررسي روش‌هاي ديگر)
9- اگر سعي كنم و تسليم نشوم، موفق مي‌شوم.

 

بدبيني در مورد زندگي و دنيا


تفكرات منفي

تفكرات مثبت

1-دنيا مثل جهنم است.
2- همه چيز بد و بدتر مي‌شود.
3- زندگي پوچ و بي‌معني است.
4- مشكلات يكي پس از ديگري مي‌آيند و هيچ‌وقت هم تمام نمي‌شوند.
5- زندگي مصيبت ا‌ست و گرفتاري و بعد از آن هم مردن.
6- زندگي عادلانه نيست.
7- آدم‌ها به خيلي چيزها اهميت نمي‌دهند.
8- انگيزه‌اي براي حركت به سوي آينده ندارم.
9- هيچ چيزي درست از كار در نمي‌آيد.
10- هيچ‌وقت آنچه را كه مي‌خواستم نداشته‌ام.

1- مشكلات هميشه وجود داشته است. همين‌طور ذكاوت و شهامت براي رويارويي با مشكلات و حل كردن آن‌ها.
2- اغلب مردم به طور نسبي خوب هستند.
3- زندگي آن چيزي است كه تو مي‌سازي.
4- يك برنده، همواره با كار و كوشش به سوي اهدافش به منظور دستيابي به اهدافش پيش مي‌رود.
5- آنچه را كه لازم است انجام مي‌دهم تا چيزهايي را كه مي‌خواهم به دست بياورم.

خشم و عصبانيت


تفكرات منفي

تفكرات مثبت

1- هميشه اخلاق بدي دارم.
2- نمي‌توانم خشم خود را كنترل كنم.
3- وقتي عصباني مي‌شوم، هيچ‌چيزي نمي‌تواند جلوي آن را بگيرد.
4- اصلاً صبور نيستم. هيچ‌وقت نبودم.
5- تمركز بيش از حد بر كشمكش و پرخاشگري.
6- حساسيت زياد نشان دادن در مورد اتفاقي كه باعث سرافكندگي و شرمساري شده يا درباره يك توهين.
7- نمي‌توانم آن شخص چاپلوس بي‌ارزش را تحمل كنم.
8- تفكر راجع به دشنام و توهين كه محركي است براي به خشم آمدن شما.
9- آن موضوع به شدت مرا ناراحت مي‌كند. فكر مي‌كنم كه او براي اين‌كه مرا عصباني كند اين كار را انجام داد.
10- نمي‌توانم از شرش خلاص شوم. چه جسارتي! واقعاً فكر‌ مي‌كند چه كاره است!

1- بداخلاقي فقط يك عادت است. اگر روي اين موضوع به طور جدي كار كنم مي‌توانم آن را تغيير دهم.
2- از حالا به بعد، هر وقت عصباني شدم قبل از آن‌كه به كار ديگري بپردازم، صبر مي‌كنم تا آرام شوم.
3- آن را د‌وست ندارم، اما تحمل مي‌كنم.
4- فايده‌اي ندار‌د كه به خاطر آنچه اتفاق افتاده است ناراحت شوم، چون نمي‌توانم آن را تغيير دهم.
5- بي‌فايده است كه تمام توجهم را روي اين موضوع بگذارم. فكر مي‌كنم بهتر است كه به يكي از دوستانم تلفن بزنم و به ديدن فيلمي برويم (اين كار باعث مي‌شود كه به جاي هدر دادن انرژي بر روي افكار يا اقدامات بيهوده، وقفه يا درنگي كه براي كسب آرامش و تمركز قوا لازم است فراهم شود).
6- خوب، حداقل حالا اين را مي‌دانم كه نبايد به او اعتماد كنم نتيجه‌گيري منطقي به جاي سرخوردگي ا‌ز يك تجربه‌ي تلخ.
7- گمان مي‌كنم بهتر است به يكي از دوستانم تلفن كنم و آنچه را كه در دل دارم بيرون بريزم.
8- بعداً، وقتي كه آرام شدم، تصميم مي‌گيرم كه به او چه بگويم.

انديشه‌هاي نادرست شما را به سمت مشكلات عاطفي و هيجاني سوق مي‌دهند و مانع از به وجود آمدن احساس آرامش، خشنودي و رويارويي سودمند با معضلات و مشكلات مي‌گردند. اشخاصي كه منفي باف و بدبين هستند عادت دارند، به جاي آن‌كه مشكلات را اموري عادي، قابل تحمل و قابل كنترل بدانند يا براي چيره شدن بر آن‌ها مبارزه كنند، غالباً واكنش‌هاي افراطي نشان داده و بسيار نامناسب عمل مي‌كنند. بدانديشي بيش از آنچه كه واقعيت شرايط دشوار زندگي نشان مي‌دهد موجبات نگراني را فراهم مي‌سازد.
براي پي بردن به افكار منفي بهترين راه نوشتن آن‌هاست. برخي ترجيح مي‌دهند كه آن‌ها ر‌ا بر روي نوار ضبط كنند. هر زمان كه متوجه اين گونه افكار شديد يا اين‌كه چنين به نظر مي‌رسيد كه يك سري افكار، دارند موجب بروز احساسات ناخوشايند در شما مي‌شوند، آن‌ها را يادداشت كنيد. سپس در هر ساعت، يك تا دو دقيقه را صرف مرور آنچه كه نوشته‌ايد بكنيد.
حداقل چهار بار در طول روز نوشته‌هايتان را دوباره‌خواني كنيد. اگر تنها يك يا دو بار به اين كار بپردازيد، ممكن است بسياري از آن‌ها را به دليل آن‌كه به صورت عادت درآمده و غيرارادي شده‌اند، فراموش كنيد. هنگامي كه خلق و خوي‌ شما بدتر مي‌شود روي افكارتان تمركز كنيد. حتي اگر گمان مي‌كنيد كه هيچ ارتباطي ميان هيجانات منفي شما با افكارتان وجود ندارد، با اين حال آن‌ها را يادداشت كنيد. هرگز در شرايطي كه خلق و خوي‌تان بر اثر تصورات منفي بدتر شده است به ارزيابي افكارتان نپردازيد! بلكه اين كار را با كمي درنگ و در زماني كه آرام‌تر هستيد انجام دهيد. وقتي كه عصباني،  افسرده يا هيجان‌زده نباشيد، بهتر مي‌توانيد انديشه‌هاي نادرست و آزاردهنده را تشخيص دهيد.
تغيير بدبيني و نگرش منفي مانند ديگر عادات بد، كار بسيار سختي است، اما غيرممكن نيست و شدني است. تنها با تلاش و تمرين و باز هم تمرين مي‌توان موفق شد. هر چه ذهن خود را بيشتر با تفكرات سازنده و خوش‌بينانه تقويت كنيد، احساس بهتري خواهيد داشت.
براي اين‌كه بتوانيد عادت بدبيني را از خود دور كنيد تلاش مداوم و درازمدت لازم است. پس از آن مي‌توانيد تحولي را كه در بينش، انديشه و احساسات شما به وجود مي‌آيد دريابيد، مي‌‌توانيد از زندگي لذت ببريد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 6:59 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


ين‌جا ديگر كسي به خواستگاري سيندرلا نمي‌رود
ازدواج، واژه‌اي ساده نيست.كلمه‌اي است كه بيش از شش حرف بار به دوش مي‌كشد. كودك از همان آغاز فهم جنسيت، هويت جنسي خود و درك جنس مقابل- كه در 2 تا 3 سالگي روي مي‌دهد- به رقابت و كشمكش آشكار با والد هم جنس خود مي‌پردازد و از آن جا كه در اين تعارض اوديپ (Oedipal ) [رقابت پسر با پدر در جهت به چنگ درآوردن مادر] و اكلترا(Electra ) [كشمكش دختر با مادر براي تصاحب پدر] شكست مي‌خورد، در انديشه فرو مي‌رود كه او نيز روزي بالغ و رشيد- چون والد هم جنس خود- خواهد شد و همسر‌ي دوست داشتني و جذاب- چون والد جنس مقابل خود – به دست خواهد آورد.
آرزوي ازدواج و انديشه‌ي همسر گزيني از همان سال‌هاي آغازين ز ندگي آدمي با او همراه و پيوسته و همبسته مي‌شود و چون هر آرزوي محبوب ديگري با تخيلات سرشار از كاميابي و پيروزي و خوشبختي تنيده و آغشته مي‌شود. چنين است كه وجود شيئي دوست داشتني (Love object ) – موضوع عشق نخستين – پايه و پيكره‌ي رومانتيزم شخصي آدمي‌را پديد مي‌آورد و تنور غريزه جنسي و ميل‌شهواني (Eroticism ) را در دوران پيش از بلوغ هورموني گرم نگاه مي‌دارد.
بيشتر فانتزي‌هاي رومانتيك آدمي‌معطوف به همان موضوع عشق نخستين و شيئي محبوب آغازين است كه ممكن است همواره اوديپي و الكترايي نيز نباشد. اما پندارهاي عشقي پيرامون ازدواج بي‌ترديد از كشف و مشاهده‌ي روابط پيدا و پنهان پدر و مادر سرچشمه مي‌گيرد و آدمي‌، دختر يا پسر، با واژه‌ي ازدواج اين چنين آشنا مي‌شود. همانند سازي با يكي از والدين – كه در حالت به هنجار و معمول آن با والد هم جنس صورت مي‌گيرد- آغازي براي گام برداشتن در راه ازدواج است.
كودك بزرگ مي‌شود و آموزه‌هايي را از مشاهده‌ي اين الگوي نخستين و ديگر الگوها بر مي‌گيرد. از پرخاش‌ها و جنگ و ستيزها تا دلبري‌ها و كرشمه‌ها و هم آغوشي‌ها.
اما با غليان و فوران هورمون‌هاي جنسي، فانتزم‌هاي عاطفي رومانتيك جنبه‌ها و جلوه‌هاي آميزشي مي‌يابد و نوجوان از پرده‌ي پندارهاي عاشقانه‌ي مبهم نخستين به در مي‌آيد و عشق واقعي (Real Love ) و عشق تناسلي (Genital Love ) را جستجو مي‌كند. اما آن به در آمدن و اين جستجو بسته به فرهنگ (Culture ) و آيين (Religion ) رخ مي‌نماياند و مهار مي‌پذيرد يا رها مي‌سازد. و آن‌ها كه بيشتر مهار مي‌پذيرند، وارد پيكار مي‌شوند تا ميل و غريزه را به بند كشند و سركوب سازند تا روزي كه در آوردگاه ازدواج پيروز و سرفراز زره‌ي رزم بگشايند و از هم‌آغوشي ناگناه آلود را به كامروا شوند.
چنين است كه شب زفاف در همه‌ي فرهنگ‌ها و باورها جايگاهي ويژه‌اي پيدا كرده است و صبح آن، صبح رهايي از تابو(Taboo ) و پشت سرگزاردن منعيات و منهيات و محرمات است. و اين گونه است كه از روان به زبان مي‌آيد كه «شب زفاف كم از صبح پادشاهي نيست»!
در جوامع سنتي آميزش پيش از ازدواج– اين پيوند آسماني كه به واسطه‌ي روحاني ديني صورت مي‌پذيرد- تابوست و فرزندان – به ويژه دختران – از آن به شدت نهي و منع مي‌شوند. در چنين فرهنگ‌هايي فرزند و به ويژه فرزند دختر از خردسالي مي‌آموزد كه بايد خوب فرزندي باشد؛ سربه راه و در چارچوب باشد و راه كژ نرود. بايد سخت درس بخواند يا كار كند تا «به زودي» شوهر كند. براي دختران بسيار كارها ناشدني است و يك «دختر خوب» بسياري از چيزها را از اساس نبايد بخواهد و حتا لحظه‌اي بدان‌ها بينديشد.
او بايد پاك و استريل بماند تا شاهزاده‌ي سوار بر اسب سپيد او بيايد و او را با خود به سرزمين آرزوها ببرد. سرزميني كه آن تابوي بزرگ در آن مشروع و ممدوح است، به ويژه اگر با به دنيا آوردن فرزندان چاق و تندرست همراه باشد. در اين جوامع، وجود زن با واژه‌ي شوهر معنا و مفهوم مي‌يابد و دختر بي‌شوهر، «ترشيده» و «ته مانده» و «بي‌ثمر» و «رو دست افتاده» و «به ريش چسبيده»و... تعبير و خوانده مي‌شود!!
از بچگي، عروسك و ديگ و ديگ‌بر و سيخ و سه پايه و گاز و قابلمه براي دختر بچه رديف مي‌شود تا بداند كه چه كاره آفريده شده است و مايه اش تنها با سايه‌ي مرد – كه صد البته خشن و خودخواه و بداخلاق و آميزش‌مند خلق شده – به رسيمت شناخته مي‌شود. سرمشق، بسيار پيش‌تر از دو دو تا آموزش داده مي‌شود: «تابو را بستا تا شوهر كني». اما مشكل از آن جا آغاز مي‌شود كه براي ميليون‌ها تابوستاي، شوهر پيدا نمي‌شود. تابو ستيزي اكنون آغاز مي‌شود!
در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research ) به تاريخ فوريه‌ي 2004 در مقاله‌اي شانزده صفحه‌اي، ديويدسي‌گيري(David c. Geary )، يا كوب‌وي‌ژيل             (JacobVigil ) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven ) از دانشگاه ميسوري (Missouri ) كلمبيا تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice ) را با جامعيتي كم نظير بررسي كرده‌اند. اين مقاله نظريه‌ي تكامل و پژوهش‌هاي تجربي و همسرگزيني را از گونه‌هاي غير انساني تا انسان بازبيني نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از هفتاد و سه مقاله‌ي علمي‌معتبر چهار دهه‌ي اخير و بيشتر متون و نوشته‌هاي كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.
دوست داشتم اصل مقاله را – كه سال گذشته در سالن كنفرانس بيمارستان روزبه ارائه نمودم – منتشر نمايم اما گويا اصل مقاله از حوصله‌ي هر روزنامه يا هفته نامه و ماه نامه‌اي خارج است پس به گزيده‌اي از اين مقاله بسنده مي‌كنم. شايد روزي اصل مقاله را در وبلاگم قرار دهم.
الف- همسر گزيني در گونه‌هاي غير انساني
داروين (Darwin ) و والاس (Wallace ) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection ) را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد مي‌آورد و به پيدايش گونه‌ي جديدي مي‌انجامد. داروين همچنين مكانيزم‌هاي ديگري را كه درون گونه‌ها رخ مي‌دهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوت‌هاي جنسي را كشف كرد. اين مكانيزم‌ها گزينش جنسي(Sexual selection ) ناميده شده‌اند.
اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفت‌ها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice ) است.
شايع‌ترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و پيروزي در انتخاب ماده‌هاست. اما چرا اين پويايي تا اين‌اندازه شايع است؟ داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها تمايل دارند كه بر سر جفت‌هايشان رقابت كنند  و چرا ماده‌ها انتخاب كننده ترند.
يكصد سال بعد ويليامز (williams ) در سال 1966 و تريورز(Trivers ) بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي بستگي پيدا مي‌كند.
آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش مي‌كشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل مي‌شود و اين يك دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب ماده‌ها) است. بدين‌گونه اعضاي با سرمايه‌گذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.
1-الف- تفاوت‌هاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل
تفاوت‌هاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و ماده‌ها مي‌توانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.
بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دوره‌ي بارداري و طول دوره‌ي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما  محدوديت پستان داران نر با شمار ماده‌هايي مشخص مي‌شود كه پستان داران نر مي‌توانند به آن‌ها دستيابي جنسي داشته باشند.
بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند مي‌آورد، در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب بوده است- مي‌تواند فرزندان زيادي پديد آورد.
اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايه‌ي فراواني براي امر والدي مي‌گذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايه‌اي نمي‌گذارد. چنين حالتي در بيش از 95 درصد گونه‌هاي پستان داران ديده مي‌شود.
سوگيري‌هاي رفتاري وابسته‌ي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسر‌هاي متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به ماده‌هاست. برخي نرها فرزندان بسياري پديد مي‌آورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است كه رقابت نر با نر را تشديد مي‌كند.
2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio ) نسبت جنسيتي عملياتي (OSR ) نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به ماده‌هاي فعال از لحاظ جنسي در يك جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك جمعيت كه بسياري از ماده‌هاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR ) را تحريف خواهد كرد.
همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوه‌ي توليد مثلي پرشتاب‌تر از ماده‌ها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از لحاظ جنسي خيلي بيشتر از ماده‌ها در بيشتر جوامع است.
سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود ماده‌ي پذيرنده‌ي آميزش خواهد بود. رقابت نر  با نر نيز خود به نوبه‌ي خود، شرايطي را پديد مي‌آورد كه در آن انتخاب ماده‌ها متحول مي‌شود.
در گونه‌هايي كه ماده‌ها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي نمونه، گونه‌هايي كه نرها روي تخم‌ها مي‌خوابند) اين ماده‌ها هستند كه رقابت مي‌كنند و اين نرهايند كه انتخاب مي‌كنند.
3-الف- همسرگزيني
از آن جا كه ماده‌ها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر والدي دارند، انتخاب از سوي ماده‌ها شايع‌تر از نرهاست. اين امر در گونه‌هاي پرندگان، حشرات، ماهي‌ها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده است.
يك نتيجه‌ي انتخاب از سوي ماده‌ها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرنده‌ي نر مرغ مگس خوار (Humming bird ) ديده مي‌شود كه انتخاب از سوي پرنده‌ي ماده بر اساس آن صورت مي‌گيرد. (درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده مي‌شود) صفاتي اين چنين نشان دهنده‌ي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و سرمايه گذاري والدي در نظر پرنده‌ي ماده است.
سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرنده‌ي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence ) آنان است كه آن‌ها را نسبت به عفونت‌هاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام مي‌سازد. به نظر مي‌رسد«‌برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر مي‌كنند.
ب- همسر گزيني در آدميان
درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي مي‌كنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت مي‌كنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري و صرف وقت مي‌نمايند.
والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection ) را پيچيده مي‌سازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.
برگزيدن همسر ترجيح داده شده(برتر) و شناخت‌هاي اجتماعي همراه و لازم با آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد مثلي(Reproductive Potential ) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment ) بنا شده است.
پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و كفايت‌هاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.
در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه  مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف وقت نرها اين طول دوره‌ي بالقوه را افزايش مي‌دهد؛ به طوري كه در انسان مي‌تواند به دهه‌ها نيز بينجامد.
به طور كلي زنان از روابط كوتاه مدت دوري مي‌جويند، چرا كه هزينه‌هاي بالقوه آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، ريسك بارداري و بي‌ارزشي نسبت به همسري بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب) مي‌چربد.
دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ توانايي بالقوه‌ي توليد مثل) بر هزينه‌هاي بالقوه‌ي آن (خطر عفونت‌هاي آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) مي‌چربد.
هنگامي‌كه مردان متعهد به يك رابطه‌ي بلند مدت مي‌شوند، هزينه‌ها افزايش يافته و بنابراين سطح و درجه‌ي گزينش افزايش مي‌يابد. بيشتر مردم از چنين الگوهايي آگاه نيستند اما در عمل اين گونه رفتار مي‌كنند.
1-ب-همسر گزيني زنان
منطق تكاملي نشان مي‌دهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با ژن‌هاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.
چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچه‌ها داشته باشد. موقعيت اجتماعي و موفقيت‌هاي فرهنگي مي‌تواند بيانگر اين منابع باشد.
1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي
نرهاي غالب در گونه‌هاي پريمات‌ها پاسداري بيشتري از همنوعان خود مي‌نمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست مي‌آورند.
بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.
مردان با موفقيت‌هاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر آورده مي‌نمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به ديگر مردان دارند و زنان مي‌پندارند كه آن‌ها اين توانايي‌ها و تمكن‌ها را در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانواده‌ي خود صرف مي‌كنند.
دليل هم كاملاً هويداست: در همه‌ي فرهنگ‌هاي مورد مطالعه، فرزندان مردان موفق مورتاليته‌ي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند و عمر بيشتري در بزرگسالي مي‌نمايند.
در بسياري از فرهنگ‌ها، انتخابي كه از سوي زنان صورت مي‌گيرد، زيرنفوذ و متأثر از علايق و دلبستگي‌هاي خويشان آن‌هاست.
براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گله‌ي دام مردان تأثير زيادي در انتخاب از سوي زنان جوان و خانواده‌ي آن‌ها دارد. چرا كه زمين و گله به معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايين‌تر بيماري در زنان و فرزندان آن‌هاست.
زنان تحت‌تأثير  ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم مي‌آيد، تصميم مي‌گيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.
شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج مي‌كنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب مي‌مانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نمي‌شوند.
در ارزيابي شيوه‌هاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشم‌انداز اقتصادي خوب» را بيشتر از مردان، در همه‌ي فرهنگ‌ها، در نظر مي‌گيرند. وجود جاه طلبي (Ambition ) و سخت كوشي                   (Industriowsness ) در يار زندگي، براي زنان مهم‌تر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو صفت نمادي از پتانسيل توليد مثل‌اند كه به نيل به موفقيت فرهنگي مي‌انجامند.
زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگي‌هاي مهم‌تر است. اين واقعيت را سه نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح مي‌دهند كه تحصيل كرده‌تر بوده و پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح مي‌دهد، هر چند به هر حال ارزيابي سود و زيان مي‌نمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو سنگيني مي‌كند.
به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity ) شمرده مي‌شود و ديگر ويژگي‌ها يك تجمل (Luxury ). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سي‌ويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security ) بوده‌اند.
چه در نوول‌هاي نو معاصر و چه در رمانس نوول‌هاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن يا دختر داستان ازدواج مي‌كند.
در بررسي‌ها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسن‌تر و تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، فرزندان بيشتري داشته‌اند، كمتر احتمال داشته كه جدا شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان جوان‌تر و كم تحصيل كرده‌تر ازدواج كرده‌اند، داشته‌اند.
2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري
مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر مي‌توانند دلبستگي‌ها و خواسته‌هاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه مي‌شوند تا اين كه به يك زن و فرزندان شان بسنده كنند.
زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability )و جهت گيري خانوادگي شريك آينده‌ي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك و هوش يار زندگي خود ارزش ويژه‌اي قائل مي‌شوند و فقط جايگاه و موفقيت اجتماعي جاي همه‌ي اين ويژگي‌هاي را برايشان پر نمي‌كند. اين امر در كشورهاي غربي آشكارتر به چشم مي‌آيد.
زنان همچنين به سلامت فيزيكي و توانايي بدني شريك شان به گونه‌اي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان به آن‌ها و فرزندشان شود، بها مي‌دهند.
بسيار‌ي از زنان مردان را ترجيح مي‌دهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و ارتباط راضي كننده‌ي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مي‌نمايد تا يك نياز و ضرورت. با در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر در طبقه‌ي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگ‌هاي غربي ديده مي‌شود تا ديگر فرهنگ‌ها و يا طبقه‌ي كارگر جوامع غربي.
ما نمي‌گوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگ‌هاي غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نمي‌شود، اما به هر حال يك اولويت و تقدم در تصميم‌هاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست. در بسياري بافت‌هاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان تمركز مي‌كنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.
3-1-ب- جذابيت جسماني و ژن‌هاي خوب
در ادبيات كلاسيك و نوول‌هاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع، يك ترجيح براي همسر جذاب مفهومي‌زيست شناختي را پديد مي‌آورد.
چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر خواهند شد و در آينده احتما‏لاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.
به بيان ديگر، ويژگي‌هاي جسماني‌اي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص مي‌دهند، نشان دهنده‌هاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.
زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثه‌ي ورزشكارانه (ولي نه بيش از‌اندازه عضلاني)، تناسب‌اندام (نسبت كمر به باسن(WHR ) برابر با 9/0) وشانه‌هاي عريض‌تر از باسن هستند. آن‌ها صورت‌هايي با چشمان بزرگتر از متوسط، ناحيه‌ي لبخند بزرگ و استخوان‌هاي گونه و چانه‌ي برجسته را مي‌پسندند.
به نظر آن‌ها اين ويژگي‌هاي جسماني نشانه‌ي تنوع ژنتيكي كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونت‌ها و بيماري‌ها و سلامتي فيزيك بالاتر است.
براي نمونه، استخوان‌ها برجسته گونه نشانه‌ي سطوح آندروژن بالاتر در سنين بلوغ است. بروز عفونت‌ها در اين سنين مي‌تواند اين سطوح آندروژني را سركوب كند و بدين ترتيب برجستگي گونه‌ها را كاهش دهد.
ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارن‌تري داشته باشد، كم‌تر فعاليت فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.
بدين گونه مردان كوچك‌تر و كم زورتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.
زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحه‌ها(pheromone )ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه مي‌شوند، به ويژه در دومين هفته‌ي چرخه‌ي عادت ماهيانه شان  كه زاياتر مي‌شوند.
هرچند شيوه‌ي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.
در جايگاه مقاومت به بيماري‌ها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژن‌هاي سيستم ايمني هستند. زناني كه قرص‌هاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف نمي‌كنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آماده‌ي لقاح‌اند)، مرداني را دلپذيرتر و آميزشي‌تر گزارش كرده‌اند كه ژن‌هاي سيستم ايمني شان غير شبيه‌تر (متفاوت تر) از آنان ژن‌ها بوده است.
چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيه‌تر ازدواج كرده‌اند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقط‌هاي خود به خودي كمتري داشته‌اند.
ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحت‌تأثير ارزيابي ديگر همتايان اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همرده‌ي او در مورد مردي منفي باشد.
همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحت‌تأثير چيرگي اجتماعي قابل مشاده مردان قرار مي‌گيرد.
همچنين اين ارزيابي تحت‌تأثير چرخه‌ي قاعدگي زن قرار دارد؛ چنان چه زنان در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورت‌هاي مردانه‌تر را مي‌پسندند، در صورتي كه در ديگر زمان‌ها مردان واجد صورت‌هاي زنانه را ترجيح مي‌دهند.
نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانه‌تر را به عنوان يار جنسي طولاني مدت جذاب‌تر از زنان معمولي ارزيابي مي‌نمايند ؛ زيرا احتمالاً خانم‌هاي جذاب و زيبا بهتر مي‌توانند كوشش‌هاي جفت گيرانه‌ي اين مردان را – كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوشش‌هاي پدري تبديل كنند. در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخه‌ي قاعدگي شان متغير مي‌شود.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 6:55 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

سواد عاطفي در ازدواج
يافتن همسر خوب مشكل است. اكثر مردم فهميده اند كه نظام قديمي سلطه گر / سلطه پذير، كه در آن معمولاً مرد ابتكار عمل را در دست مي گيرد و زن از او پيروي مي كند ، ديگر منسوخ شده است. يكي از مهم ترين دلايل اين امر آن است كه در پيوندهاي زناشويي قديمي ، نيازهاي عاطفي مرد حق تقدم داشتند و نيازهاي زن معمولاً درك نمي شدند و اگر درك مي شدند كودكانه تلقي گشته و مورد استهزاء قرار مي گرفتند و از آنها چشم پوشي مي شد. در نتيجه بعد از گذشت چند سال از ازدواج ( تقريباً 7 سال ) اكثر زنان قادر نبودند اين بي توجهي را تحمل كنند و طغيان مي كردند يا دچار نوميدي مي شدند.
امروزه هنوزهم افرادي كه قلبا اعتقاد به تساوي حقوق مرد و زن دارند اغلب به دام همان الگوهاي سنتي و قديم تبعيض آميز مي افتند. در روابط بين زنان و مردان ، مردان هنوز تمايل به برتري دارند ، در حالي كه زنان به سختي مي توانند از حقوق خويش دفاع كنند. زنها بايد آماده و مراقب باشند و دائم تلاش كنند تا بتوانند در رابطه زناشويي به حق و حقوقشان دست يابند و نيازهاي عاطفي خود را به طور همسان با مرد ارضا كنند.
آدمها در واقع ، در مورد نحوه برقراري رابطه با يكديگر دچار مشكل هستند. تعجبي ندارد كه خيلي از افراد به سادگي تسليم مي شوند و در تنهايي زندگي مي كنند. براي زن و شوهرهايي كه مي خواهند رابطه اي عادلانه مبتني بر تساوي حقوق با يكديگر داشته باشند، داشتن سواد عاطفي ضروري است.
آنها مي توانند بر پايه اصول زير با هم به زندگي بپردازند :
  • اعتقاد به حقوق مساوي در زندگي زناشويي 
  • توافق بر سر اين موضوع كه هيچ كس حق زورگويي ندارد   
  • تعهد به درستكاري و صداقت. 

برابري حقوق ، صداقت و توافق
توصيه من به زوجهايي كه مي خواهند رابطه اي بر پايه سواد عاطفي داشته باشند اين است كه هر چه زودتر توافقنامه اي بر اساس تساوي حقوق و صداقت برقرار سازند. در يك رابطه مبتني بر تعاون و همكاري :
هيچ يك از طرفين سعي نمي كند بر ديگري سلطه جويي كند ،
هيچ يك كاري برخلاف ميل ديگری انجام نمي دهد ،
هر کس هر چه مي خواهد با آرامش ومهرباني از ديگري طلب مي كند و
هر كس با همدلي و صميمت به نيازهاي ديگري گوش فرا مي دهد.
ضمانت اجرايي اين تعهدات آن است كه بر الگوهاي قديمي سلطه جويي ، دروغگويي ، و ايثارگري در راه ديگري غلبه كنيم. تغيير الگوهاي قديم كار ساده اي نيست ويك شبه امكان پذير نمي باشد؛ اما به محض آن كه اقدام به اين كار كرديد ، چنان نيرويي مي يابيد كه هر نوع رابطه اي ، خواه نو ، خواه قديمي را تقويت خواهد نمود. وقتي كه هر از چند گاه اشتباهات عاطفي رخ مي دهد ، معذرت خواهي ها و اصلاح رفتارها ، رابطه زناشويي را همچنان مستحكم و بانشاط باقي نگه مي دارد.

برابري حقوق
مساوات و برابري در زندگي زناشويي بر پايه اين عقيده قرار دارد كه زن و شوهر داراي حقوق يكسان هستند و بايد براي تحكيم وموفقيت رابطه خود به طور عادلانه با يكديگر همكاري كنند. اين عقيده كه زن و شوهر داراي حقوق مساوي هستند به اين معني نيست كه آنها نمي توانند با هم تفاوت داشته باشند. تساوي حقوق ، به ويژه در مورد زن و مرد ، كه از بسياري لحاظ با يكديگر تفاوت دارند ، به اين معني است كه تفاوتهاي آنها نبايد باعث آن شود كه يكي بر ديگري برتري يابد و بر او سلطه جويي كند.
همكاري عادلانه و مساوي زن و شوهر اصلاً به اين معنا نيست كه زن و شوهر بايد هر دوبه يك اندازه كار كنند و به يك اندازه حقوق بگيرند و كارهاي خانه را به طور مساوي بين خود تقسيم كنند. در رابطه زناشويي متكي بر سواد عاطفي ، مساوات به معني آن است كه زن و شوهر كارها را به گونه اي با هم تقسيم مي كنند كه هر دو از انجام سهم خود احساس رضايت كند. اگر يكي از طرفين نسبت به سهم خود ناراضي  باشد بايد اين آزادي را داشته باشد كه آن را بيان كند و با همكاري يكديگر به سمت توافقي عادلانه حركت كنند.

درستكاري و صداقت
صداقت مهم ترين توافقي است كه در يك رابطه انساني متعادل صورت مي گيرد. بي شك هيچ كس حاضر نيست در رابطه جدي خود با ديگران عدم صداقت ببيند. در حقيقت دو نفر كه به هم عشق مي ورزند ابداً نبايد به يكديگر دروغ بگويند. در مراسم رسمي ازدواج مشاهده مي كنيم كه طرفين را قسم مي دهند كه « در فقر يا ثروت ، در بيماري يا سلامت ، و در همه لحظات سخت  زندگي در كنار يكديگر باشيم و...» اما اين سوگندها شامل صداقت و راستگويي نمي شود. شايد به اين خاطر كه در اكثر روابط انساني ، حداقل يكي از طرفين قبلاً راجع به چيزي دروغ گفته است ؛ بعضي اوقات نيز هر دو در مورد موضوعي به همديگر دروغ گفته اند!
حتي در صادقانه ترين پيوندهاي انسانی، هميشه چيزي در پرده ابهام است و از ديگري مخفي نگه داشته مي شود. شايد زن هميشه اشتياق داشته است كه تعريف و تمجيد بيشتري راجع به ظاهر و قيافه اش بشنود ، اما شرم و حيا مانع از بازگويي اين نياز شده است؛ يا مرد شايد هيچ گاه عدم رضايت خود از رابطه جنسي با همسرش را با او در ميان نگذارد. حتي كوچكترين دروغ يا راز ، تأثير زيانباري بر رابطه دوستي يا زناشويي مي گذارد، زيرا ممكن است آغازي براي دروغگويي هاي بزرگتر بعدي باشد و بعد از مدتي طولاني ، موقعيت آن رابطه را به خطر بيندازد.
وقتي كه زن و شوهر بعد از سالها سعي مي كنند دروغها و رازهاي نهفته خود را براي يكديگر آشكار كنند ، آنگاه اسراري برملا مي شود كه به راستي مي تواند آنها را ناراحت كند؛ مثلاً برداشت پنهاني پول از حساب مشترك بدون گفتن به ديگري ، يا ناراحتي و عدم رضايت از نوع رابطه جنسي ، يا ظاهر و قيافه طرف مقابل يا هوش و استعداد او وغيره. به نظر من بهتر است موضوع آشكاركردن رازها در حضور شخص سوم مثل يك دوست مطمئن يا يك روانشناس انجام گيرد.
نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 6:53 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


گفتگو، شرط لازم يك رابطه جنسي رضايت‌بخش


رابطه جنسي گاهي از اوقات مي‌تواند نامطلوب و يا حتي دردناك باشد. با اين حال اغلب به جاي اينكه در مورد آن صحبت كنيم، سكوت مي‌كنيم و چيزي نمي‌گوييم، چرا كه نمي‌دانيم چگونه در مورد روابط جنسي‌مان باب گفتگو را باز كنيم.

ولي افرادي هستند كه راه هاي برقراري گفتگو را در اين رابطه با استفاده از كلمات مناسب پيدا كرده‌اند. مطلب زير توصيه هاي خانم لورا بلتران (Laura Beltran)، روان درمانگر مسا‍‌يل جنسي است.

از مهمترين توصيه‌هاي خانم بلتران براي داشتن يك رابطه جنسي رضايت‌بخش، گفتگو در باره اين رابطه است. به نظر او اگر افراد در مورد رابطه جنسي‌شان اصلاً صحبت نكنند و يا كم صحبت كنند، از داشتن يك رابطه خوب محروم مي‌مانند.

به اعتقاد لورا بلتران حتماً بايد به طرف مقابل گفت كه ازچه چيزي خوشمان مي‌آيد و چه چيزهايي براي ما نامطلوب هستند.


مشكل اينجاست كه در اغلب موارد جرات گفتگو در مورد رابطه جنسي را نداريم، چون قبل از هر چيز نمي‌خواهيم طرف مقابل را برنجانيم و از سوي ديگر اغلب خجالت مي‌كشيم و به خودمان مي‌گوييم كه اين چيزها قابل بيان نيستند.
گاهي هم چيزي نمي‌گوييم چون دوست داريم همه چيز خود بخود و بدون درخواست، آنطور كه مي‌خواهيم پيش برود.

به عقيده خانم بلتران، صرف دوستن داشتن و عاشق يكديگر بودن لزوماً موجب سازگاري جنسي نمي‌شود. او همچنين تاكيد مي‌كند كه سازگاري جنسي بين دو فرد، از پيش وجود ندارد و با هم به لذت جنسي رسيدن را مي‌توان آموخت.


او مي‌گويد، باوجود اينكه انقلاب جنسي موجب شد مسايل جنسي وارد عرصه جامعه شوند ولي در حوزه خصوصي صحبت در مورد اين مسايل هنوز به راحتي امكان‌پذير نيست.

خانم بلتران فكر مي‌كند كه با طرح بيش از حد مسايل جنسي در رسانه‌ها، الگوهاي جنسي جديدي به افراد تحميل شده است. مثلاً تعيين تعداد روابط جنسي در هفته يا مدت زماني كه براي هر رابطه بايد صرف شود و مواردي از اين دست.



مشكل اينجاست كه اين الگوها افراد را نسبت به بي‌عيب و ايراد بودن خود نگران مي‌كند. همين نگراني ممكن است مانع گفتگوي آزاد بين دو نفر شده، رابطه را از حالت طبيعي آن خارج كند و به آن جنبه تصنعي و ساختگي بدهد.

به نظر لورا بلتران نبايد فراموش كرد كه گذشت زمان نقش بسيار مهمي در ايجاد سازگاري جنسي بين دو نفر ايفا مي‌كند و بايد طرفين به هم فرصت شناخت لازم براي رسيدن به همخواني جنسي را بدهند. از سوي ديگر نبايد اين زمان را نامحدود تلقي كرد و تنها بعد از گذشت ماه‌ها، مسائل نامطلوب را يادآور شد. اين امر مي‌تواند بيش از اينكه به رابطه كمك كند، مساله‌ساز شود. به عنوان مثال شخص مي‌تواند نتيجه‌گيري كند كه طرف مقابل تظاهر مي‌كرده و در واقع لذتي از رابطه جنسي نمي‌برده است.

خانم بلتران معتقد است كه قانونمندي‌هاي جهاني و راه‌حل هاي معجزه‌آسا براي برخورداري از يك رابطه جنسي رضايت‌بخش وجود ندارد و هر زوج بايد راه و روش خاص خود را براي رسيدن به لذت جنسي پيدا كند.

براي اين متخصص روابط جنسي، مهمترين اصل براي داشتن يك رابطه رضايت بخش، گفتگو است، ولي نه هر گفتگويي. بايد كلمات را سنجيد و به دقت انتخاب كرد. او توصيه مي‌كند كه وقتي در مورد رابطه جنسي صحبت مي‌كنيم به روشني خواسته‌هايمان را بگوييم و از كنايه زدن و در لفافه صحبت كردن پرهيز كنيم.

چگونگي بيان كردن مسائل مي‌توانند نقش مهمي در حل آنها داشته باشند. انتقاد بايد سازنده باشد. به عنوان مثال به جاي اينكه بگوييد تو خشني و من اين كاري كه مي‌كني را دوست ندارم، مي‌توان گفت، وقتي با لطافت برخورد مي‌كني لذت مي برم. بايد به طرف مقابل راه‌هاي جديد نشان داد و او را راهنمايي كرد. به اين ترتيب در دفعات بعدي او بهتر مي‌تواند خود را با خواسته‌هاي شما تطبيق دهد.

خانم بلتران توصيه مي‌كند كه براي گفتگو در مورد مسائل جنسي، بايد زمان مناسبي را نيز انتخاب كرد. براي مثال ايرادهاي طرف مقابل را درست بعد از اتمام رابطه جنسي بر شمردن، ممكن است بيش از هر چيز موجب برانگيختن خشم او شده و يا او را بيازارد و رابطه بعدي را دشوارتر كند.

صحبت كردن در مورد مسائل جنسي به نظر خانم بلتران براي مردها به مراتب دشوارتر از خانم‌هاست چرا كه اغلب مردها حرف زدن در مورد اينگونه مسائل را يا نياموخته‌اند و يا تنها در قالب شوخي و فخر فروشي در جمع دوستانشان به اينگونه مسائل اشاره كرده‌اند.

او فكر مي‌كند كه مراجعه به مجلات امروزي هم هيچ كمكي در اين زمينه نمي‌كند، چرا كه استناد به مطالب آنها بيش از هر چيز، مردان را در مقابل فهرست بلندبالايي از كارهايي كه بايد تنها و تنها به يك شيوه انجام داد قرار مي‌دهد. شرايطي كه در آن ديگر به هيچ وجه نمي‌توان از ميل و لذت شخصي صحبت كرد.

به نظر خانم بلتران افراد قبل از هر چيز بايد بدانند چه چيزي موجب لذتشان مي‌شود و دريابند چگونه مي‌توانند لذت ببرند.

اغلب، مشكل زماني ايجاد مي‌شود كه فرد، لذت خود را فراموش مي‌كند و تمام وقت خود را در طي رابطه، وقف لذت طرف مقابل مي‌كند. به نظر اين متخصص، در روابط جنسي كمي خودخواهي بد نيست و از طرف ديگر كليشه‌ها را نيز بايد كنار گذاشت.

به عنوان نمونه بسياري از زن‌ها فكر مي‌كنند كه مرد به تنهايي تعيين كننده كيفيت رابطه جنسي است و بهتر است، نقش فعال را در اين رابطه دونفري به او محول كرد. از طرف ديگر آنها دوست دارند با مردي طرف باشند كه افكار مردسالارانه نداشته باشد. برخوردي دوگانه كه موجب سردرگمي مردها مي‌شود. براي پرهيز از اين مشكل، خانم بلتران معتقد است، زنان نيز بايد در رابطه جنسي و براي رسيدن به لذت، نقش فعالي ايفا كنند.


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 4:14 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

روش های قطع رابطه

قطع رابطه كردن براستي يكي از كارهاي بسيار دشوار و دردناك ميباشد. هر اندازه هم كه به عقيده شما صـحـيح و روا باشد باز سخت است. اگر قـصد قـطع رابطه كردن با كسي را در سر داريد راهكارهاي ارايه گشته ذيل انـجـام آن را براي شما آسانتر ميگرداند.

 

1- صادق باشيد
امكان دارد بخواهيد با نگفتن و كتمان آنـكه با فرد ديـگري ديدار كرده و آشنا شده ايد از رنجش وي جلوگيري بعـمـلآوريد. اما آگاه باشيد كه هنگامي كه به او هيچ نـگويـيد و  وي بعد ها خودش متوجه موضوع گردد، بـسـيـار بـيـشـتر موجب رنجش و آزار وي خواهيد شد.

2- شجاع باشيد
 
بـي اعـتـنـايي و كم محلي كردن به او به اميد آنكه عاقبت خودش دست از سر شما بـر خواهد برداشت (بدون آنكه احساس دروني خود را بيان كنيد) و از شما جدا خواهد شد را از سرتان بيرون كنيد. خاتمه دادن به يك رابطه مهارتي است كه شمـا نياز به آموختن آن داريد. نفس عميقي كشيده و ادامه مقاله را با دقت مطالعه كنيد.

3- دور انديش باشيد
ممكن است وسوسه شويد كه تنها با وي تماس تلفني گرفته و به پـيـغام گـذاشتن و يا فرستادن يك ايميل اكتفا كنيد. اما چه شرم آور خواهد بود هنگامي كه شما مجددا او را ملاقات ميكـنيد؟ كمترين كاري كه ميـتـوانيد انجام دهيد آن است كه براي آخرين بار هم كه شـده بـا صـحـبـت كـردن حـضوري بـه او احترام بگزاريد.

4- زمان و مكان مناسبي را انتخاب كنيد
 
بـه مـحض آنـكه تصميم خود را بطور قاطع اتخاذ كرديد هر چه سريعتر او را از تصميم خود مطلع سازيد. زمان و مكاني را انتخاب كنيد كه هر دوي شما قادر باشيد بدون هيچگونه مزاحمت و بطور خصوصي با يكديگر صحبت كنيد. نه ميان مركز خريد و يا صف رستوران!

5- خود را آماده كنيد
بـا اين كه شما در رابطه با جدايي و قطع رابطه پيش از اين تـامل كرده ايد و فرصت آن را داشته ايد كه آن را بپذيريد، آگاه باشيد كه فرد مقابل شما كوچـكتـرين اطـلاعي از اينكه ارتباط شما با او ميخواهد از ميان برود ندارد. متوجه باشيد كه او ممكـن اسـت ناراحـت، خـشـمـگين و يا شوكه شود. به وي زمان بدهيد تا هر آنچه كه ميخواهد بـگويد را بگويد. چنين نباشد كه موضوع را مطرح نموده و سپس پا به فرار بگذاريد!

6- با صراحت و رك باشيد
از پيامهاي درهم و بي اساسي همچون آنكه "شايد در آينده دوباره در كنار هم باشيم" تا آنكه او را سر كار بگذاريد و يـا آنـكه هـرگاه او خـود را تـغيـيـر دهد ممكن است شما در تـصـمـيـم خـود تـجـديـد نـظر كـنـيـد، خـود داري كنيد. يا به ارتباط خود با وي ادامه داده و مشكلات را با كمك يكديگر حل كنيد و يا آنكه رابطه خود را با او كاملا قطع نموده و آينده را به خودش واگذار كنيد.

7- حزن و اندوه خود را ابراز كنيد
شما وارد رابطه اي شده بوديد و به هر دليل اكنون احـساس مي كنيد بايد به اين رابطه پايان دهيد. مهم است كه غم و اندوه خود را در يك مكان خلوت و خصوصي تخليه و ابراز كنيد. و بـپـذيريـد كه همه چيز پايان يافته. مدت زماني كه نياز داريد بستگي به عواملي همچون: مدت، شدت و انتظارات ارتباط شما خواهد داشت. فردي را بيابيد كه پشتيبان و تكيه گاه شما باشد. قطع رابطه دردناك است حتي اگر بهترين كار ممكن باشد. شايد لازم باشد مدتي را با يك دوست خوب سپري كنيد.

8- هرگاه فردي با شما قطع رابطه كرد, هيچگاه تهديد نكنيد كه در صورتي كه او شما را تـرك كـنـد بـه خودتان صدمه خواهيد زد و يا خودكشي خواهيـد كـرد
 
كـسي را براي انتقام گرفتن اجـير نكنيد. عصبانيت خود را نيز سر فرد،حيوان و يا وسـايل ديگر خالي نكنيد. اگر شما حقـيقتا در صدد انتقام جويي مي باشيد بهترين انتقـام كنار آمدن صادقانه با احساسات خودتان ميباشد. با خود مـهربان باشيد. بدانيد پـايــان روابط بـخـشي از زنـدگي شما بـوده و به ايـن مفهوم نيست كه شكست خورده ايد و يا فردي دوست داشتني نمي باشيد. شايد تنها زمان مناسب نبوده و يـا فرد مـقابل شما در آن برهه از زمان آمادگي برقراري يك رابطه مناسب را نـداشته و يا آنكه اصلا شايسته شما نبوده است.

هـيچ مشكلي در شما نيست از خودتان بخوبي مراقبت كنيد و بسوي زندگي بهتر گـام برداريد. به خاطر داشته باشيد كه هر قطع رابطه اي هم ناگوار و دردناك نيست.ارتباطي كه فرد در آن مورد بي احترامي و يا سوء استفاده قرار مي گرد و جـز نـاراحـتي و دردسر چـيـزي عـايـد وي نـمي گـردانـد، بهتر است هر چه زودتر پايان پذيرد. خـورشـيد همچنان مي درخشد، گلها هنوز شكوفه مي كـنـنـد. زنـدگـي بـه پـايـان نـرسيده تنها تغيير يافته است. ممكن است شما هنگامي كه دلگـيـر و نـاراحت مي باشـد از آن غافل باشيد اما زماني كه دوره غم واندوه خود را سپري كرديد دوباره شادمان خواهيد گشت. هـيـچـگاه نمي دانيد كه چه چيز در انتظار شما مي باشد پس هيچگاه نا اميد نـشـويد. شايد فرد بسيار بهتر و فوق العاده اي (بله امكان دارد) در انتظار شما باشد.


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 4:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

آیا سکس بعد از ازدواج فرق می کند؟


امروزه دیگر کسی نیست که از آمار بالای طلاق در میان خانواده ها بی اطلاع باشد و این

صرفا به کشور ما مربوط نمیشود بلکه تقریبا اکثر کشورهای دنیا درگیر آن هستند . قطعا عوامل

پنهان و آشکار زیادی در این مسئله دخیل هستند اما آنچه که موضوع بحث این مقاله قرار میگیرد

نقش سکس در رابطه زناشوئی و تغییرات آن قبل و بعد از ازدواج است . چرا که عامل محرک

بسیاری از مردم برای ازدواج، نیاز مسلم آنها به داشتن روابط سکسی با جنس مخالف می باشد که

در صو رت نبود دیدگاه صحیح نسبت به آن قطعا فرد را با مشکلات عدیده روبرو خواهد کرد که

احساس سرخوردگی و بیزاری از سکس تنها بخشی از آن می باشد و گسترش این مشکلات سبب

فروپاشی خانواده های بسیاری گردیده است.

 

در جواب به این سوال که آیا سکس پس از ازدواج تغییر میکند، با ید بگویم بله . قطعا تغییر

میکند مخصوصا اگر قبل از ازدواج هرگز با همسرتان زندگی نکرده باشید . حال برای اینکه بدانید

چرا سکس پس از ازدواج دچار دگرگونی میشود توجه شما را به دلایل زیر جلب میکنم:

 

اولا واقعیت این است که چون شما در حال حاضر با فرد مورد نظرتان زندگ ی میکنید، خود

این مسئله تمایل شما را به سکس مکرر تغییر میدهد (البته بسته به خود شما ممکن است کمتر یا

بیشتر شود).

 

و اگرچه برخی مردم بر این باورند که سکس بعد از ازدواج باید باشکوه تر و لذت بخش تر

باشد، با توجه به آنچه که از مردان و زنان متاهل شنیده ام، معمولا سکس بعد از ازدواج اولویت خود

را از دست میدهد.

 

با این وجود در این قسمت چند دلیل عمومی که چرا سکس بعد از ازدواج و در طول زندگی

مشترک جایگاه خود را از دست میدهد را عنوان میکنم:

خرید خانه جدید

 

بهر حال یک زوج جوان بعد از اینکه ازدواج کردند باید یک جائی با هم زندگی کنند . و با

اینکه زیرزمین خانه پدری عروس جای خوبی بنظر میرسد چون اجاره نمیخواهد، چنین جائی

نمیتواند خانه ای ایده ال باشد . و خرید یک خانه جدید، مستلزم شغلی جدید و تعهدات مالی جدید

است.

بچه

 

وقتی خانم حامله میشود، ممکن است زیاد سر حال نباشد یا مثل همی شه احساس سکسی

نداشته باشد . بعد از اینکه بچه متولد میشود، باز هم او حوصله زیادی برای سکس ندارد . مطمئنا، با

وجود غذا دادن، گریه های نیمه شب و سر و صداهای همیشگی بچه، هر دوی شما دیگر حال و

حوصله و احساسی برای سکس نخواهید داشت.

صورتحسابها

 

حالا که بچه و خانه ج دید اضافه شدند، صورتحسابهای وحشتناک که همه را باید پرداخت

کنید نیز از راه میرسند . خیلی عالیه . اینطور نیست؟ خوب وقتی شب و روز کار میکنید تا خرج

زندگی را در بیاورید قطعا امور داخل تختخواب در بالای لیست فعالیتهای شما قرار نخواهد داشت.

خانه داری

 

یکی تمیز میک ند، یکی پخت و پز . آقا باید خواروبار بخرد، خانم لباسها را میشوید . خانم

ملافه ها را عوض میکند، آقا سطل آشغال را بیرون میبرد و هزار تا کار جور و واجور دیگر . همه این

کارهای طاقت فرسا را وقتی مجبور باشید هر روز انجام دهید، دیگر حسی برای رمانتیک بودن برای

شما باقی نمی ماند.

عادات جسمی

 

بله، با عرض معذرت باید بگویم هر کسی، حتی خانمها، ممکن است عاداتی مثل آروغ زدن یا

گوزیدن داشته باشند و آنچه که در طی این عادات از بدن ما خارج میشود مطمئنا بوی گل رز

نخواهد داشت . به محض اینکه یکی از شما با چنین چیزهائی از جانب همسرتا ن روبرو شوید ناگهان

صفت سکسیرا در مورد او فراموش خواهید کرد . همچنین برای یک مرد زیاد آسان نیست که به

دیدن زنش با صورت پوشیده از ماسک سبز رنگ یا دستگاه فر زنی روی موهایش عادت کند . اما

نکته ای که وجود دارد این است که هیچیک از شما نمیتوانید برای همیشه چنین عاداتی را از

یکدیگر پنهان کنید.

بی تفاوتی نسبت به سر و وضع خود

 

خیلی از مردم تا صحبت از راحت بودن در یک رابطه به میان می آید، یک کمی بیش از حد

احساس راحتی میکنند و طوری لباس می پوشند که عین ولگردهای خیابان بنظر میرسند و در

نتیجه جذابیت سکسی خود را از دست میدهند . البته این طبیعی است که در رابطه ای مثل زناشوئی

باید احساس راحتی با یکدیگر داشت ولی این به معنی ول کردن خود نیست چون هیچ کس از یک

آدم شلخته و کثیف خوشش نمی آید.

همیشه در دسترس بودن

 

اگر مثلا شما عاشق شکلات باشید و خانه شما مملو از بسته های شکلات خ وشمزه باشد، فکر

نمیکنم احساس خاصی نسبت به داشتن یا خوردن آن داشته باشید . اما اگر عاشق شکلات باشید و

فقط یک تکه کوچک از آن داشته باشید، این تکه خوشمزه ترین شکلات دنیا خواهد بود . همین

قضیه در مورد سکس هم صادق است . وقتی قبل از ازدواج با هزار زحمت و دردسر به س کس

دسترسی پیدا میکردید، این برای شما خیلی با ارزش بود، اما حالا که میدانید سکس با همسرتان

همیشه در اختیارتان است دیگر رغبت زیادی به آن ندارید، درست مثل شیر آبی که همیشه چکه

میکند.

ایجاد تنوع

 

بنابراین باید راهی وجود داشته باشد تا بتوانید سکس بعد از ازدوا ج را به همان شیرینی و

حرارت قبل از ازدواج داشته باشید. نظر شما در اینباره چیست؟

قبل از اینکه وارد این بحث شوم یک خواهش مصرانه از آنهائی دارم که نمیخواهند قبل از ازدواج با

شریکشان سکس داشته باشند و آن اینکه حتما بصورت باز و خیلی رک با او در مورد سکس و

علایقتان در این مورد بحث کنید تا مطمئن شوید همسر بالقوه شما همان فردی است که مد نظر

شماست وگرنه این را بدانید آنهائی که در زندگی مشترک، سکس بدون لذت را تجربه میکنند

احتمال تیره بختی یا انحراف در زندگی آنها بیشتر است.

 

حال بپردازیم به اینکه چگونه با وجود داشتن آ ن حلقۀ زیبا دور انگشتتان میتوانید آتش

سکس را در خانه روشن نگهدارید.

قرارهای دوره ای

 

خیلی خوب است که با وجود تمام مشغله هائی که ذکر آن رفت هر از گاهی قراری با هم

بگذارید که در آن هر دوی شما اجباری هم که شده شیک و پیک کنید و ساعاتی را به همان

رمانتیکی قبل از ازدواج با هم بگذرانید . اگر از رستوران، سینما یا حتی هتل خوشتان نمی آید یا

وقتش را ندارید هیچ مشکلی نیست . میتوانید فقط با هم قرار بگذارید که کمی به سر و وضعتان

برسید و لحظاتی را با هم و در کنار هم با خوشی و ابراز علاقه بگذرانید.

گفتگو

 

در مورد چیزهای مورد علاقه تان، آرزوهایتان و روشهای تنوع در سکس یا آنچه که در این

مورد دوست دارید با هم صحبت کنید . حتی اگر از گفتن آنها شرم میکنید میتوانید بنویسید و

بدهید همسرتان بخواند . بهر حال هر کسی محرکهای سکسی متفاوتی دارد که شما باید آنها را در

مورد خود و همسرتان بخوبی بدانید.

فوری بودن

 

درست است که در هر زمانی نمیتوانید فورا سکس داشته باشید اما صمیمانه بوسیدن یکدیگر

آنهم بدون هیچ دلیل خاصی میتواند هر دوی شما را برای سکس سر حال کند . یکدیگر را در آغوش

بگیرید، ببوسید، نوازش کنید و بالاتر از همه اینها به یکدیگر عشق بورزید.

امکانات کمکی

 

مثلا استفاده از فیلمها در این زمینه میتواند به هر دوی شما ایده های جدید بدهد و سکس

شما را متحول نماید . در نظر بگیرید وقتی که در حال انجام سکس با همسرتان هستید صدای آه و

ناله زن و مرد دیگری از تلویزیون به گوش برسد . امتحانش ضرری ندارد . علاوه بر آن استفاده از

لوازم مخصوص سکس (مثل روان کننده ها ) در حد امکان بسیار مؤثر است . بهر حال تا چیزهای

مختلف را امتحان نکنید از کجا میخواهید بفهمید از کدامیک خوشتان می آید.

تغییر محل

 

بهتر است هر چند وقت سکس را جائی غیر از اتاق خواب همیشگی انجام دهید . مثلا یک

مسافرخانه دور افتاده چطوره؟ یا زیر یک چادر بزرگ تفریحی در یک گردشگاه خلوت با صدای آواز

جیرجیرکها چطور؟در هر صورت تنوع در چشم انداز محل انجام سکس، خود عاملی برای جذابیت

بیشتر آن خواهد بود.

امتحان وضعیتهای مختلف

 

استفاده از وضعیتها و حالات مختلف انج ام سکس (که در این وبلاگ هم ارائه میشود ) ،

هیجان و جذابیت معاشقه را صد چندان خواهد کرد . با امتحان کردن وضعیتهای مختلف بمرور

متوجه خواهید شد که کدام وضعیت برای شما مناسبتر است یا بیشتر از آن لذت میبرید.

 

البته شکی در این نیست که وقتی ازدواج کنید زندگی سکس ی شما متحول خواهد شد، اما

این لزوما بمعنی عدم سکس یا مشکل شدن آن نیست . ازواج بنوبه خود به هیچ وجه ساده نیست و

مانند تمام عوامل آن، اگر میخواهید سکسی سرزنده و با نشاط داشته باشید باید برای آن تلاش

کنید وگرنه کسی آنرا دو دستی تقدیم شما نخواهد کرد.

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 3:42 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

روانکاوی انگیزه جوانان در ارضای جنسی
فيلم‌هاي پورنو و نوجوانان

براي اغلب جوانان، تماشاي فيلم پورنو نخستين قدم‌ها به‌ سوي ارضاي ميل جنسي است. چنين بازنمايي روابط جنسي، چه تاثيري بر جوانان مي‌گذارد؟

به گفته خانم ميشلا مارزانو (Michela Marzan)، فيلسوف و جامعه‌شناس، تا سال ۲۰۰۲ سن متوسط اولين تماشاي فيلم پورنو در ميان نوجوانان، حدود ۱۳ سالگي بود. امروزه امكان دسترسي به تصاوير پورنوگرافي از طريق اينترنت، اين سن را در ميان نوجوانان باز هم پايين‌تر آورده است.

يك جوان ۲۶ ساله مي‌گويد در ميان اطرافيانش هيچكس را نمي‌شناسد كه دوران نوجواني و قبل از داشتن اولين تجربه جنسي، فيلم پورنو تماشا نكرده باشد.

به اعتقاد سرژ تيسرون (Serge Tisseron)، روانپزشك و روانكاو فرانسوي، تماشاي فيلمهاي پورنو، امروزه روش جديدي براي عبور از دوران نوجواني به بزرگسالي است.

در حال حاضر حمايت بيش از حد والدين از فرزندان نوجوانشان، موجب طولاني شدن دوران نوجواني در آنان شده است. جوانان امروزي براي اينكه بتوانند مرز مشخصي بين گذشته و آينده بكشند رفتاري از خود بروز مي‌دهند كه بيش از هر چيز بر محور خشونت و سكس مي‌چرخد. پورنوگرافي مرز بين خشونت و سكس است.

تماشاي اين تصاوير به نوجوانان امكان مي‌دهد بگويند ديگر بزرگ شده‌اند، به اين دليل ساده كه تماشاي اين نوع تصاوير براي آنها ممنوع است و محتوايشان خاص بزرگسالان است.

تماشاي فيلم‌هاي پورنو، كه براي نوجوانان امروزي همچون مناسكي است كه بايد آنرا به جا آورد، شامل دو مرحله است.

مرحله اول وقتي است كه نوجوان فيلم پورنو را تماشا كرده و مرحله دوم زماني است كه نوجوان در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه مي‌تواند آنچه را ديده عيناً اجرا كند. خطر واقعي فيلم‌هاي پورنو، مي‌تواند بروز اين تصور غلط در نوجوان باشد كه آنچه ديده، الگوهاي درست روابط جنسي در زندگي واقعي هستند.

جوان ۲۷ ساله‌اي مي‌گويد اولين تجارب جنسي‌اش او را با تفاوت فاحشي بين آنچه ديده و آنچه تجربه كرده بود مواجه كرده است. او مي‌افزايد، احساس سردرگمي مي‌كردم چرا كه كارهايم، تاثيري كه در فيلم‌ها ديده بودم را بر زنان نمي‌گذاشت. برخلاف آنچه در فيلم‌هاي پورنو ديده بودم، زناني كه با آنان همبستر مي‌شدم به راحتي هنرپيشه‌هاي فيلم، ارضا نمي‌شدند و اين موجب مي‌شد تصور كنم حتماً ناتواني و ايراد از من است.

اين مرد جوان همچنين مي‌گويد براي مدتها خودش را زير‌سوال برده و اعتماد به نفسش را در زمينه روابط جنسي از دست داده بود. تنها گفتگو با دوست دخترهايش در اين زمينه موجب شده در يابد كه كاملاً طبيعي است و در رابطه اش احساس امنيت كند.

به اعتقاد خانم ميشلا مارزانو، عواقب ناشي از دستورالعمل‌هايي كه اينگونه فيلم‌ها براي ارضاي جنسي ارائه مي‌دهند، ناديده گرفتن ويژگي‌هاي شخصي افراد است. در اين فيلم‌ها احساسات و مشخصه‌هاي فردي مد نظر قرار نمي‌گيرند.

خانم كلود روزيه (Claude Rozier)، پزشك و متخصص مسائل جنسي مي‌گويد، مشكل اساسي فيلم‌هاي پورنو، مكانيكي بودن روابط جنسي در آنهاست.

اين فيلم‌ها همچنين به نظر او تصوير نادرستي از روابط زن و مرد نيز ارائه مي‌دهند: مردها همواره بر رابطه بين دو نفر مسلطند و آنها هستند كه قادر به ارضاي زنانند، زناني كه هميشه آماده و موافقند.

در واقع نوجوانان با تماشاي فيلم‌هاي پورنو، بيش از اينكه در مورد چگونگي برقراري رابطه بياموزند، مجموعه تخيلات جنسي را كه براي خودارضايي نياز دارند غني‌تر مي‌كنند.

به اعتقاد ژرارد بونه Gérard Bonnet، روانكاو، هدف اصلي پورنوگرافي اين است كه با بازنمايي روابط جنسي، به افراد لذت آني بدهد.

فيلم پورنو، همچون راه ميانبري است كه به بيننده امكان مي‌دهد تا با دستچين تصاوير تحريك‌آميزتر، بيشترين لذت جنسي را، بدون نياز به ايجاد رابطه، كسب كند.

فيلم‌هاي پورنو، عاري ازاحساسات و مقدمه‌چيني‌هايي است كه براي جذب طرف مقابل لازم و ضروري است. در اين فيلم‌ها رابطه جنسي بدون هيچ پيش‌درآمد، گفتگو و به ويژه بدون هيچ عشقي برقرار مي‌شود.

به اعتقاد سرژ تيسرون، فيلم‌هاي پورنو توانايي تخيل كردن را از ببيننده سلب مي‌كنند، در حالي كه خيال‌پردازي و تصورات، جاي مهمي را در روابط جنسي اشغال مي‌كنند.

او مي‌گويد پورنوگرافي اين روابط را به حد قالب‌هاي پيش‌ساخته پايين مي‌آورد، قالب‌هايي كه مدعي‌اند همه واقعيت روابط عاشقانه انسان‌ها را بازسازي مي‌كنند.

در مقابل، خانم كلود روزيه معتقد است، دختران و پسران نوجوان ممكن است در ابتدا چنين قالب‌هايي را پذيرا شوند، اما به سرعت و با همفكري اطرافيانشان به واقعيت پي مي‌برند.

پذيرش يا رد آنچه در فيلم‌هاي پورنو مي‌گذرد، كاملاً به اين نكته بستگي دارد كه نوجوان بتواند يافته‌هايش را با ديگران درميان بگذارد و تنها روبرو شدن با ايده هاي مخالف است كه مي‌تواند او را از برداشت اوليه‌اش دور كند.


دختر هفده‌ساله‌اي كه تاكنون رابطه جنسي را تجربه نكرده و همچون اكثر نوجوانان، فيلمهاي پورنو را تماشا كرده، مي‌گويد براي او همه چيزكاملاً روشن است، در اين فيلم‌ها هنرپيشه‌ها بازي مي كنند و همه چيز بر مبناي سكس است‌. در حالي كه لازمه يك رابطه جنسي، احساسات عاشقانه است.

براي سرژ تيسرون، نظر اين دختر نشان‌دهنده چيزي است كه او به آن يقين دارد: خطر اصلي پورنوگرافي را پشت سر گذاشته‌ايم.

به نظر او، بچه ‌هاي امروزي خود تهيه‌كنندگاني هستند كه به طرق مختلف از تصاويري كه با استفاده از تلفن همراه يا دوربين‌هاي ديجيتال و فيلمبرداري مي‌گيرند استفاده مي‌كنند. آنها مي‌دانند كه مي‌توان اين تصاوير را دستكاري كرد.

اين روانكاو معتقد است كه جوانان كمتر آنچه را مي‌بينند باور مي‌كنند و به نظر او به مرور از اينگونه فيلم‌ها فاصله مي‌گيرند.

يك مدد‌كار اجتماعي كه با جوانان حومه شهري كار مي‌كند، چندان با آقاي تيسرون موافق نيست و معتقد است كه نظريه‌اش را نمي‌شود به همه جوانان تعميم داد.

به گفته او نوجواناني كه وي با آنان سر و كار دارد، اينگونه فيلم‌ها را اغلب جدي مي‌گيرند. او علت اين امر را عدم دسترسي جوانان به بزرگسالان قابل اعتمادي مي‌داند كه مي توانند آنان را راهنمايي كنند. به گمان او جواناني هستند كه هيچ چيز در مورد روابط جنسي نمي‌دانند چرا كه هيچكس در مورد اين مسايل با آنان گفتگو نمي كند. فيلم‌هاي پورنو براي اين جوانان مي‌تواند نقش الگو را ايفا كند و همين مساله باعث نگراني است.

لازمه آموزش جنسي نيز مانند ديگر مقوله‌هاي آموزشي، گفتگو است. گفتگو بين جوانان و بزرگسالان، تنها راه برخورد صحيح با كجروي‌ها و برداشت‌هاي نادرست است.


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 3:34 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


آیا طرف مقابل شما واقعا قصد ازدواج داره؟

انقدر بشینین چشم به درخونه بدوزید که شاهزاده سفید پوش سوار بر اسبش بیاد زنگ خونه رو بزنه یکی دو جلسه هم بشینین تو یه اتاق اولش به هم نگاه کنید بعد بشنینید یه ساعت حرف بزنید اونم چه حرفهایی بعدا بیایید بیرون خوب دیگه به توافق رسیدید برید وقت عقدو عروسی رو تعیین کنید شما خوشبخت میشید.

روشهای آشنایی و شناخت جهت ازدواج

روش سنتی : انقدر بشینین چشم به درخونه بدوزید که شاهزاده سفید پوش سوار بر اسبش بیاد زنگ خونه رو بزنه یکی دو جلسه هم بشینین تو یه اتاق اولش به هم نگاه کنید بعد بشنینید یه ساعت حرف بزنید اونم چه حرفهایی بعدا بیایید بیرون خوب دیگه به توافق رسیدید برید وقت عقدو عروسی رو تعیین کنید شما خوشبخت میشید.

روش امروزی امر خیری ها: تو دانشگاه یا تو راه منزل یا اینکه تو تاکسی شایدم هزار جای دیگه طرف شما رو دیده بعد میگه خانوم من از شما خوشم اومده و ... عجب !!

روش امروزی دوستی: تو چت باهاش آشنا شدی ؟ همکلاسیته ؟ یا تو خیابون شماره بهت داده ؟ آقا اصلا به من چه به هر حال یه جوری اشنا شدید می دونید اصلا مهم نیست چطوری اشنا شدید این مهمه که بتونید هم دیگرو بشناسید چون اگر طرفتون آدمی باشه که قصد سر کار گذاشتن شما رو داشته باشه از هر طریقی که آشنا شده باشه می تونه سرکارتون بزارهاما و اما از کجا بدونید طرفتون قصد ازدواج با شما رو داره :

از کجا بفهیمد یک پسر قصد ازدواج با شما را دارد یه به اصطلاح سر کار نیستید؟

واقعا ازدواج امری خلافه ؟؟ ترس داره ؟ از نظر قانونی اشکال داره ؟ جواب همه اینا منفیه . اولا یه پسر اگر قصد ازدواج داشته باشه در اولین اقدام خانواده خودش رو از رابطه با شما در جریان میزاره اشکال هم نداره . مثلا میره به خانوادش میگه من چند روزه با یه دختر خانم آشنا شدم و هدفم ازدواجه و الان جهت آشنای با هم در ارتباط هستیم همین .همیشه جهت ازدواج منتظر بمانید تا طرف مذکر پا پیش بزاره این نکته مهمیه هستش بعد از مدتی که گذشت منظور از مدتی کمتر از 6 ماه هستش و دو طرف به یک سطح شناخت نسبی از هم رسیدن در این زمان وظیفه پسر هستش که قبل از خواستگاری شخصا با پدر دختر صحبت کنه البته ممکنه اون پسر در حال حاضر شرایطش بریا ازدواج جور نباشه اما واقعا قصدش ازدوئاج باشه مثلا طرف دانشجو هستش نه کار داره نه سربازی رفته یا حالا کاستی های دیگه خوب چه اشکالی همه که همه شرایط رو یه جا ندارن . اما می تونه با این حال با پدر اون دختر صحبت کنه حتی یک جلسه ملاقات هم بزارن و کسب اجازه کنه که دختر او ناقارو بیشتر بشناسه . به خاطر داشته باشید مردها حرف یکدیگر رو بهتر می فهمند و امروزه هر کسی اینو درک میکنه که پسری که مه شرایط لازم بریا ازدواج رو داشته باشه کم پیدا میشه؟ اینم به خاطر داشت هباشید یک پسر حتی میتونه به خواستگاری دختر رئیس جمهور یک کشورم بره ( برداشت سیاسی نشه مثال بود) کسی هم جلوشو نمیتونه بگیره ..

هرچه سن دختر بالاتر برود انتخابش محدود تر می شود تا جای که حق انتخاب از وی سلب می شود

متاسفانه در جامعه ما به یک دختر و کلا زن از دید کالا نگاه می شود . حالا ما هم اگر بخواهیم از همین دید به مسئله نگاه کنیم در نظر داشته باشید دختران تا یه سنی در بورس هستند یعنی طالب دارند معمولا بین 19 تا 25 سال دیگه اوجشه و تو این سن و سال بهترین خواستگارها بر سر راه آنها سبز می شوند و این در حالیست که ممکنه اون دختر به حرفه یک نفر تو زندگیش دلبست هباشه مثلا دوست پسرش که به اون وعده ازدواج داده حالا چه موقعیتهای خوبی رو باید از دست بده تا اینکه شاید اون آقا یه روز بیاد خواستگاریش تازه اگر خانوادش طرف رو قبول کنند . خوب این دختر خانم دیگه بعد از یه سنی که خواستگارهای خوبشرو از دست داده و دیگه انتخابهاش محدود شده اگر این آقا هم که به امیدش صبر کرده سرکارش گذاشته باشه پس دیگه باید بشینه هر کی اومد قبول کنه چون شاید دیگه کسی نیاد .آیا این بی عدالتی نیست ؟پس اینجا مقصر خوده شما دخترخانم ها هستید ساده نباشید اگر حس کردید طرفتون داره بازتون میده خیلی راحت بهش بگید فلانی اگر قصدد ازدواجه پا پیش بزار . فراموش نکنیدشما اگر خیلی زرنگ باشید فقط فرصت یکبار زندگی کردن رو دارید پس از این فرصت استفاده کنید .

یادمه یه بار یه پسر 19 ساله خودش گل میخره و میره خواستگاری یه دختر 22 ساله شاید همه بخندید اما او نپسر اینقدر شهامت داشته که برای رسیدن به خواسته اش گرچه ساید خواسته ای نا معقول بوده اما با این حال پاشده رفته خواستگاری . به خاط داشت هباشید یه پسر اگر جرات بیان کردن خواسته هاشو نداشته باشه نمی تونه شما رو خوشبخت کنه .آخه باید یه چشمه نشون شما بدهپس حواستون جمع باشه که سرکار نباشید . زیاد به حرف توجه نکنید افرادو در عمل بشناسد در مورد قضیه ازدواج تا پیشنهادی از سوی طرف مذکر ندشاتید هرکگز خودتون پیشنهاد ندید مگر اینکه از طرفیت طرف مقابلتون مطللع باشید و اگر یه پسر با طرفیت باشه هیچ وقت این مسئله رو به روی شما نیمیاره .

هیچ تعهدی بین دو طرف در زمان دوستی وجود ندارد

اصلا و اصلا دیلیل نمیشه چون با هم دوست هستید و پیش خودتون یه حرفهایی زدید که عموما بر پایه احساساته تعهدی داشته باشید . پس وابسته نشید رابطه شما یک رابطه دوستی که هر لحظه ممکنه به هم بخوره هر دوی شما حق انتخاب دارید ندارید ؟ اگر شما موقعیتی بهتر نسیبتون بشه که بدونید درصد بیشتری ازمعیارهاتونه داره آیا منطق میگه ولش کن ؟ نه . پس به جای اینکه در دوران دوستی و حتی نامزدی ( قبل از عقد) پای احساسات رو وسط بکسید سعی کنید هم دیگرو بشناسید . معمولا در دوران دوستی دو طرف صدها بار به هم دیگه ابراز احساسات می کنند و بارها به یکدیگر می گن دوست دارم و از این جور حرفهای قشنگ اما بعد از ازدواج اصلا این واژه هابراشون بیگانه میشه . اینا دسوت داشتن نیست اینا وابستگیه اینا عادته سعی کنید با منطق پیش بروید و به خاطر داشته باشید در دوستی هاتون همیشه یک راه برای جدایی بزارید . اینم به خاطرداشته باشید معمولا وفای دشمنان از دوستان بیشترهاوکی ببخشید اگر زیاد از حد پیشروی کردم . این مقاله بر اساس ایملهای مشابه بود که دریافت کرده بودم . موفق باشید


نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 1:9 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

بلوغ جنسی زود رس در پسران

عواملى باعث بلوغ مى شوند که کاملا و به درستى براى ما شناخته نشده اند. یک محور مهم در بدن وجود دارد که ممکن است دربرگیرنده عوامل مربوط به بلوغ جنسى باشد که به نام محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز و غدد جنسى یا غدد فوق کلیوى, مورد توجه بسیار است. هیپوفیز هورمونهاى گنادوتروپین را ترشح مى کند و هیپوتالاموس هورمونهاى محرک هیپوفیز را مى سازد و آزاد مى کند و این مسیر هورمونى به غدد هدف یعنى غدد جنسى یا فوق کلیوى ختم مى شود. قبل از شروع بلوغ ترشحات هورمونى گنادوتروپین از هیپوفیز کم است ولى احتمالا تحت تإثیر غدد جنسى مردانه کنترل مى شود. براى اینکه در نمونه هاى تجربى و آزمایشگاهى دیده شده که اگر فرد مذکرى قبل از بلوغ اخته شود در واقع کنترل غدد جنسى بر هورمون گنادوتروپین کاهش یافته و سطح ((گنادوتروپین ها)) افزایش مى یابد. با شروع دوره بلوغ سطح هورمونهاى جنسى بخصوص در خواب اوج مى گیرد و بعد از اینکه دوره بلوغ شروع شد سطح هورمونهاى جنسى وFSH/LH در طول روز و بیدارى نیز افزایش مى یابد. آندروژنها نیز توسط غدد یاد شده ساخته مى شود.

تستوسترون یا هورمون جنسى مردانه در زندگى جنینى از حدود هفته هفتم حاملگى در غدد جنین مذکر شروع به ساخته شدن مى کند و ترشح آن افزایش مى یابد. ترشح و افزایش تستوسترون باعث تغییرات و شکل گیرى اعضاى تناسلى خارجى یک فرد مذکر مى شود. بلوغ در یک نوجوان مذکر با رویش مو در صورت, عقب رفتن خط رویش مو در پیشانى, وضعیت ظاهرى بدن و لگن و اندامها, رویش مو در زیر بغل و ناحیه زهار به طرف بالا و به شکل لوزى شروع مى شود. تغییر صدا نیز تقریبا در همین زمان اتفاق مى افتد. تمامى این فرآیندها از حدود 11, 12 سالگى شروع مى شوند و غالبا در یک دوره 5 ساله تکمیل مى شوند. البته سن شروع بلوغ و مراحل تکمیل آن در افراد مختلف متغیر است

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 1:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

جملات کوتاه عاشقان
به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند
به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا / هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا

گل نیست چنین سرکش و رعنا که تویی/ مه نیست بدین گونه فریبا که تویی/ غم برسر غم ریخته آن جا که منم/ دل برسردل ریخته آنجا که تویی

زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگزرد ما همه همسفریم

اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم که دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه کردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چی شد، قلب اون مال کی شد اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی که مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد

خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشا جانی که جانانش تو باشی مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی برای آن به ترک جان بگوید دل بیچاره تا جانش تو باشی

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/ من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید

حیف از آن صداقتی که بود و نیست/ آن همه نجابتی که بود و نیست/ ای شکوه سبز تو برای من/ سایه حمایتی که بود و نیست/ یک صدای خسته در گلوی نی/ ناله شکایتی که بود و نیست/ آن همه دو بیتی آن هم غزل/ شرح بی نهایتی که بود و نیست/ عشق اگر چه گاه جلوه می کند/ عاشقی حکایتی که بود و نیست

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نیست/ حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم/ چیز سبزی در نگاهم بود و نیست/ عشق این سرمایه بازار دل/ آب این روی سیاهم بود و نیست/ یاد آن ایام مشتاقی بخیر/ عاشقی تنها گناهم بود و نیست

شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم

روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی.... آهسته می گویم: الهی! بی اثر باشد

نوشته شده در Tue 26 Feb 2008ساعت 1:4 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چگونه می توان شکمی صاف داشت ؟

سئوالی که این روزها بیش از هر زمان دیگری شنیده می شود . متخصصین ورزشی در جواب این نکته را ذکر می کنند که اگر بخواهید شکمی صاف داشته باشید باید روی آن کار کنید . شکم لاغر نیازمند ترکیبی از تغذیه خوب ، سلامت قلب و عروق و ورزشهای شکمی می باشد . کسانیکه این سه را ترکیب کنند بهترین نتایج را خواهند گرفت .

سئوالی که این روزها بیش از هر زمان دیگری شنیده می شود . متخصصین ورزشی در جواب این نکته را ذکر می کنند که اگر بخواهید شکمی صاف داشته باشید باید روی آن کار کنید . شکم لاغر نیازمند ترکیبی از تغذیه خوب ، سلامت قلب و عروق و ورزشهای شکمی می باشد . کسانیکه این سه را ترکیب کنند بهترین نتایج را خواهند گرفت .

تغذیه خوب برای سلامت کلی بدن یک جزء بسیار ضروری است . در صورتیکه اکثریت کالری مصرفی خود را از غذاهای آماده بدست بیاورید دارای بدنی ناسالم و فاقد مواد مغذی خواهید بود . از سوی دیگر انتخاب غذای مناسب باعث لاغر شدن خواهد بود . اگر غذای کامل و طبیعی بخورید می توانید به نسبت زمانیکه از غذاهای آماده استفاده می کنید غذای بیشتری بخورید .

اگر چه تعادل کالری های مصرف شده یا کالری های استفاده شده مهم است ولی فقط محاسبه ها کافی نیست . توصیه می شود که در روز پنج تا شش وعده غذا ولی با حجم کم مصرف کنید . به این ترتیب متابولیسم شما در تمام روز حفظ شده و به شما انرژی می دهد . و همچنین مانع پرخوری شما خواهد شد .

ورزش به تنهایی برای مصرف کالری ها خوب است ولی بدون کنترل رژیم غذایی فقط تکیه به ورزش یک راه طولانی و کند رسیدن به نتیجه است .

تحرک قلبی - عروقی به شکل دویدن ،‌ پیاده روی ، دوچرخه سواری می تواند به سوزاندن کالری ها کمک کند . ورزش آئروبیک همراه با یک رژیم غذایی متعادل می تواند به شما در کاهش چربی روی عضلات کمک کند .

بیشتر بهتر نیست

شما نمی توانید میزان چربی خود را کاهش دهید مگر با میزان زیادی ورزش شکم ( و یا انواعی از ورزشهای آئروبیک ) که غیرضروری و اتلاف وقت است .

عضلات شکمی از سه لایه تشکیل شده اند . عمیقترین لایه عضله ترانسورسوس ابدومینیس است که بعنوان کمربند بدن عمل کرده و حمایت و ثبات بدن را فراهم آورده و نقش مهمی در بازدم دارد . در وسط عضله رکتوس ابدومینیس است که باعث خم شدن ستوان فقرات به جلو می شود . سطحی ترین عضلات نیز مایل داخلی و خارجی هستند که تنه را چرخانده و برای بدن حرکات چرخشی و جانبی را ایجاد می کنند .

ورزش های زیر عمدتاً برای افراد در دهه دوم و سوم زندگی طراحی شده و هر چقدر سن بالاتر می رود این ورزش ها مشکل تر می شود زیرا چربی زیرجلدی بیشتری تجمع می یابد . اگر چه با برنامه ریزی دقیق حتی افراد در دهه چهارم و پنجم زندگی خود نیز می توانند به هدف مطلوب برسند .

از لحاظ ژنتیکی زنان نسبت به مردان دارای یک نکته منفی می باشند . بدن آنها چربی بیشتری از مردان ذخیره می کند . علت این مسئله این است که بدن زنان برای بارداری و تغذیه کودک طراحی شده و چربی منبع انرژی اولیه برای حمایت از تکامل جنین است . بعلاوه مردان با تمرینات مرتب سریعتر وزن خود را کاهش می دهند . کاهش شدید چربی بدن در زنان حتی ممکن است منجر به نامنظمی سیکل قاعدگی آنان شود .

اگر چه داشتن شکم کاملاً تخت و صاف یک هدف بسیار مشکل می باشد که نیازمند صرف وقت زیادی است ولی با این وجود دلایل مهم دیگری نیز برای ورزش شکم وجود دارد . عضلات شکم باعث بهبود وضعیت بدن ،‌ کاهش کمردرد و کاهش صدمات می شوند .

مؤثرترین ورزشهای شکم به شرح ذیل می باشد . این ورزش ها باید ۲ تا ۳ بار در هفته انجام شوند . ( برای مبتدیان دوبار در هفته برای شروع کافی است ) هر ورزش باید تا آخرین لحظه قدرت عضلات انجام شود که معمولاً بین ۹۰-۳۰ ثانیه طول می کشد . همچنین هر بار نباید بیش از ۲۰-۱۵ بار این حرکات را تکرار کرد . بین حرکات برای ۳۰ تا ۶۰ ثانیه استراحت کنید . روی انجام هر ورزش به شکل مناسب تمرکز کنید

شماره ۱ - روی زمین دراز کشیده و زانوها را ۹۰ درجه خم کنید . کف پاها از همدیگر و از سطح زمین چند سانتیمتر فاصله داشته باشد . دست ها را کنار بدن بگذارید ( اگر تجربه بیشتری دارید دست ها را پشت گوش ها قرار دهید ) روی انقباض شکم تمرکز کنید و لگن خود را بالا آورده و به سمت قفسه سینه خود نزدیک کنید . در زمان انقباض عضلات ، نفس خود را خارج کنید . هنگام برگشت به وضعیت شروع هوا را بداخل بکشید .

شماره ۲ - این ورزش باعث فعالیت تمام تنه بخصوص عضله ترانسورسوس ابدومینیس می شود روی شکم خود دراز کشیده و سپس خود را روی انگشتان پا و ساعد بالا ببرید ( ساعد موازی شانه ها و روی زمین ) در حالیکه عضلات شکم را منقبض کرده و پشت خود را صاف نگه می دارید . این وضعیت را برای ۵ ثانبه حفظ کرده ، سپس استراحت کرده و تکرار کنید . نهایتاً سعی کنید که این وضعیت را برای ۹۰ ثانیه بدون استراحت برای یکبار حفظ کنید . اگر با تجربه تر باشید می توانید این ورزش را بجای ساعد روی دستها انجام دهید ( بعنوان یک مبتدی روی دستان و زانوها با ستون فقرات صاف شروع کرده و فقط عضلات شکم را هنگام بازدم منقبض کنید بدون اینکه پشت خود را حرکت دهید .

شماره ۳ - ( دوچرخه ) این ورزش روی عضلات مایل ورکتوس ابدومینیس مؤثر است . به پشت دراز کشیده در حالیه مفصل لگن و زانوها در حالت ۹۰ درجه خم شده باشند و سینه به بالا کشیده شده باشد و دستها پشت سر باشد پای چپ را بطرف جلو داده و در همان زمان زانوی راست را به سمت سینه کشیده و شانه چپ را به سمت زانوی راست بچرخانید مراقب باشید که بازو بصورت نچسبد . حرکات آهسته و کنترل شده بدون حرکت لگن داشته باشید .

در صورتیکه ورزشهای فوق بصورت منظم انجام شوند تغییر واضح در قدرت و توان تمام بدن ظرف شش هفته ملاحظه خواهد شد .

صبور باشید و معتقد باشید که شکم تخت امکان پذیر است .

نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت 23:29 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

سرطان، بهای برنزه شدن
درگذشته‌های نه چندان دور، در جوامع اروپایی و آمریکای شمالی، داشتن پوست برنزه نمادی از طبقه کارگر و فرودست بود که به علت کار در مزرعه به صورت طبیعی از پوستی تیره‌تر نسبت به اشراف و مردمان شهری برخوردار بودند. گذشت زمان و گرایش مدسازان و پیروان آنها به ایجاد چهره‌های جدید در حوالی سال 1920 منجر به زیبا شناخته شدن پوست برنزه شد و در همین زمان بسیاری از مدسازان و طراحان جهانی آن را به عنوان نمادی از زیبایی معرفی کردند. اما زیبائی به چه قیمتی؟

درگذشته‌های نه چندان دور، در جوامع اروپایی و آمریکای شمالی، داشتن پوست برنزه نمادی از طبقه کارگر و فرودست بود که به علت کار در مزرعه به صورت طبیعی از پوستی تیره‌تر نسبت به اشراف و مردمان شهری برخوردار بودند. گذشت زمان و گرایش مدسازان و پیروان آنها به ایجاد چهره‌های جدید در حوالی سال 1920 منجر به زیبا شناخته شدن پوست برنزه شد و در همین زمان بسیاری از مدسازان و طراحان جهانی آن را به عنوان نمادی از زیبایی معرفی کردند. اما زیبائی به چه قیمتی؟

اشعه‌های مرگ‌آور

پوست بدن عضو جالب و شگفت انگیزی است که بدن را در مقابل گرما، سرما، جراحت و عفونت حفاظت می‌کند، باعث می‌شود بدن آب و چربی‌ ‌ذخیره کند و ویتامین D تولید ‌کند. مانند بسیاری دیواره‌ها و سنگرهای‌ ‌مستحکم دیگر، پوست نیز طوری ساخته شده که بتواند در مقابل بسیاری از آسیب‌ها مقاومت‌ ‌کند، اما این عضو مستحکم در مقابل یک چیز بسیار آسیب پذیر: است نور خورشید‌.

نور خورشید حاوی اشعه ماورا بنفش است. با تابش حد معینی از اشعه ماورا بنفش، دی.ان.ای موجود در پوست دچار آسیب می‌شود و دقیقا به همین علت است که هر کس در معرض نور خورشید قرار گیرد بالقوه در معرض خطر ابتلا به سرطان پوست خواهد بود. سرطان پوست یکی از شایع‌ترین انواع سرطان در جهان است که در آمریکا هر سال بیش از یک میلیون نفر را مبتلا می‌کند. تقریبا نیمی از آمریکایی ها که به 65 سالگی‌می‌رسند، دچار سرطان پوست شده‌اند و این ارقام به طور سرسامآوری در حال‌ ‌افزایش است

. پیش‌بینی می‌شود در سال 2006 متجاوز از 10 هزار و450 نفر تنها در ایالات متحده جان خود را در اثر سرطان پوست از دست بدهند، و این به معنی افزایش 6 درصدی ظرف‌ 4 ‌سال گذشته است. یکی از عللی که خود امریکایی‌ها به آن اشاره می‌کنند این است که سرگرمی‌ها و اوقات فراغت مردم در حال تغییر است و مردم وقت بیشتری را‌ ‌در ساحل دریا و زیر نور خورشید می‌گذرانند. امروزه برنزه کردن پوست، خانم‌های زیادی را وادار به نشستن در آفتاب می‌کند.

این سرطان در گذشته معمولاً در افراد بالای 50 سال بروز می‌کرد ولی اکنون در بین افراد زیر 40 سال در حال شیوع است.موارد ابتلا به سرطان‌های شایع پوست در سال 1975 از هر 100 هزار زن زیر 40سال، 13 مورد بوده که این تعداد در سال 2003، به 32 مورد افزایش یافته است.

محققان دلیل افزایش این نوع سرطان را علاقه‌زنان به حمام آفتاب برای برنزه شدن پوستشان اعلام کردند. سری به استخرهای روباز بزنید. عده کسانی که در آب در حال شنا کردن هستند تقریباً 20 درصد افرادی است که استخر را به عنوان سرگرمی تابستانی خود برگزیده‌اند!

استعدادهای درخشان

مطالعات نشان می‌دهند، بعضی اشخاص آمادگی ژنتیکی‌ ‌بیشتری برای ابتلا به سرطان پوست دارند. بسیاری از پزشکان اعتقاد دارند ارتباطی میان آفتاب سوختگی‌های مکرر و سرطان پوست وجود دارد؛ وقتی جوانید از آفتاب سوختگی دوری کنید، تا‌ ‌هنگام پیری از ابتلا به ملانوما، یکی از سرطان‌های شایع پوست، جان سالم بدر ببرید. آنهایی که پوست روشن دارند آسیب‌پذیرترند، اما این به آن معنی نیست که افراد با پوست تیره تر در معرض خطر‌ ‌نباشند.

‌کسانی که در قسمتی از بدنشان کک و‌ ‌مک دارند، قبل از برنزه شدن دچار سوختگی می‌شوند، افرادی که به طور طبیعی دارای‌ ‌موهای قرمز یا چشمانی به رنگ آبی، سبز یا خاکستری هستند، یا دارای خال و‌ ‌به ویژه خال گوشتی هستند و یا پوستشان به راحتی می‌سوزد و از‌ ‌نظر خانوادگی سابقه داشتن سرطان در خانواده را دارند، افرادی هستند که باید بیشتر مراقب باشند.

برنزه شدن با شیمی

چندی پیش در یک بروشور تبلیغاتی مطلبی نوشته شده بود با این مضمون:

برای اینکه پوست برنزه جذابی داشته باشید انتخاب با شماست. یا پوست خود را در معرض پرتو مضر خورشید قرار دهید یا اینکه بوسه درخشان خورشید را از دست بدهید، اما شما یک گزینه دیگر هم دارید؛ محصولات برنزه کننده بدون آفتاب.

محصولات برنزه‌کننده بدون آفتاب که نیز نامیده می‌شوند قادرند به پوست شما ظاهری برنزه بدهند بدون اینکه نیاز باشد پوست خود را در معرض اشعه‌های ماوراءبنفش قرار دهید. گرچه این محصولات ایمن تلقی می شوند اما معمولاً بسته به اینکه چگونه مصرف و استعمال ‌شوند خطراتی به همراه خواهند داشت.

ماده موثر در اغلب این محصولات است که تنها رنگ افزودنی تا‡یید شده توسط سازمان غذا و داروی آمریکا برای استفاده در این محصولات است. دی‌هیدروکسی استون زمانی که روی پوست استعمال می شود، در بیرونی ترین لایه پوست با سلول‌های مرده واکنش نشان داده و موقتاً ظاهر پوست را تیره می‌کند. این رنگ با آب شسته نمی‌شود اما تدریجاً در حالی که سلول‌های مرده پوست، پوسته پوسته می شوند از‌بین می رود. در بیشتر موارد بعد از 5 تا 7 روز رنگ کاملاً از بین می‌رود.

انواع بسیاری از این محصولات شامل لوسیون، کرم، ژل و اسپری برای استفاده خانگی موجود است.نتایج استفاده از موارد فوق بعد از تقریباً یک سال نمایان شده و تیره شدن رنگ پوست طی 8 یا 24 ساعت مشهود می‌شود.

برخی محصولات حاوی سه رنگ هستند که پوست را بلافاصله تیره می کنند. انتخاب با خودتان است.اگر واقعاً دوست دارید برنزه شوید، می توانید این راه را نیز امتحان کنید.اما به نظر می‌رسد که این روش ‌به علت عدم شباهت رنگ پوست قهوه‌ای مایل به نارنجی حاصل از استفاده آن با رنگ برنزه حاصل از نورخورشید نتوانسته محبوبیت چندانی به دست بیاورد.

اما راه دیگری که اخیراً رواج یافته استفاده از پدیده آفتاب مصنوعی است که هر ساله بیش از 22 میلیون مشتری را به سالن‌های موسوم به سولاریوم می کشاند. در این روش که از اواسط دهه 70 میلادی رواج قابل توجهی به خصوص درآمریکا پیدا کرد، پوست را در معرض اشعه ماوراء بنفش لامپ‌های ماوراء‌بنفش قرار می‌دهند. واکنش طبیعی پوست در برابر این اشعه همانطور که می دانید تولید عنصر ملانین است که تولید زیاد آن منجر به تیرگی پوست می‌شود.

سولاریوم، علاوه بر مسئله خطر سرطان پوست، پیامد احتمالی اعتیاد را به همراه دارد زیرا براساس مطالعات پزشکی اشعه ماوراء‌بنفش این لامپ‌ها منجر به تولید عنصر اندورفین در خون می‌شود که این عمل نوعی حالت نشئگی را در شخص ایجاد می کند.

از شک تا واقعیت

افراد با پوست روشن، نسبت به سرطان پوست آسیب‌پذیرترند، ولی این به آن معنی نیست که سبزه‌ها در معرض خطر نباشند. در صورت ابتلا به سرطان پوست، چنانچه زود تشخیص داده و درمان آغاز شود. می‌توان آن را به‌طور قطع معالجه کرد. بنابراین بسیار خوب است که علایم اولیه سرطان پوست را بشناسید.

علامت بارز سرطان پوست، از جمله ملانوما این است که‌ ‌در یک زگیل یا هر نوع برآمدگی پوستی تغییری مشاهده می‌شود و یا ظاهر یک زگیل نا‌متقارن می‌شود یا اینکه جوش تغییررنگ می‌دهد، یا ترشح‌دار می‌شود و یا دچار خونریزی می‌شود. البته برای تشخیص قطعی لازم است بیوپسی به‌عمل آید‌.

علایم دیگری که می تواند ما را راهنمایی کند از این قرار است:

‌زخم‌های بازی که خونریزی در آن پس از 3 هفته یا بیشتر ترمیم نیافته باشد.

‌لکه سرخ یا حساسیتی که ممکن است حالت خشکی، درد و یا خارش داشته و بهبود نیابد.

‌برآمدگی شفافی که به رنگ صورتی، قرمز و سفید است و یا در افراد با پوست‌های تیره به رنگ قهوه‌ای و سیاه نمایان شود که گاهی با خال اشتباه گرفته می‌شود.

‌لکه صورتی که با حاشیه بر آمده و فرو رفتگی خشک در مرکز آن همراه است در این مورد با رشد لکه، رشته‌های نازک رگ‌های خونی ممکن است بر سطح آن ایجاد شود.

‌رشد ضایعه زگیل مانند که حالت خشکی پیدا کرده و خونریزی کند.

‌لکه فلس مانند با حاشیه نامنظم که ممکن است حالت خشکی و خونریزی داشته باشد.

‌زخم بازی که خونریزی داشته و یا خشک شده و برای مدت طولانی بهبود نیافته باشد

. ‌وجود توده‌ای برآمده که مرکز آن فرو رفته و خونریزی می‌کندکه چنین توده‌ای ممکن است سریع بزرگ شود. در صورت وجود هر یک از این علایم حتماً در اولین فرصت به یک متخصص پوست مراجعه کنید.

سرطان؛ هرگز

مهم‌ترین روش‌ ‌پیشگیری این است که میزان تابش اشعه ماوراء‌بنفش را که از طریق نور خورشید یا چراغ‌های برنزه بر پوست می‌تابد محدود کنید.

در اوقاتی که برای ساعت‌های طولانی در‌ ‌معرض تابش آفتاب هستید حتما از کرم ضد آفتاب استفاده کنید. از آفتاب اواسط روز (از‌ ‌ساعت 11 صبح تا 3 بعد از ظهر) از طریق پوشیدن کلاه و دستکش بلند دوری کنید‌.‌ از‌ ‌کرمی با عامل ضد آفتاب یا‌ SPF با قدرت 15 تا 30 استفاده کنید.

مطالعات نشان داده‌اند استفاده از کرم ضد آفتاب با قدرت >SPF 45SPF 15-30< استفاده کرده‌اند، به استعمال مجدد آن مبادرت‌ ‌می‌کنند.

نکته دیگر اینکه SPF حقیقی هر ضد‌آفتاب در صورتی اعمال می‌شود که به میزان 2 میلی‌گرم از آن بر روی هر سانتی‌متر مربع از پوست استفاده شود‌.

‌با همه این اوصاف باید توجه داشته باشید که حتی مالیدن روغن ضد‌آفتاب و پوشیدن کلاه نیز شما را مجاز به مواجهه طولا‌نی با آفتاب نمی‌کند. دوری از نور شدید‌ ‌و مداوم خورشید، کلید حفظ سلامت شماست.

نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت 23:25 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

جادوی لوازم آرایش
از آنجا که پس از سی سالگی کلاژن کمتری در سلول های پوستی ساخته می شود، مالیدن کرم های حاوی کلاژن و حاوی کینون که پوست را در برابر رادیکال های آزاد محافظت می کند بسیار توصیه می شود. علاوه بر بالا رفتن سن، استعمال سیگار و قرار گرفتن در معرض نور آفتاب نیز باعث کاهش تولید کلاژن می شود که در صورت استفاده نکردن از ضدآفتاب و عدم قطع استعمال سیگار هیچ کرم و لوسیون معجزه آوری نخواهد توانست شادابی و طراوت را به پوست باز گرداند.

از آنجا که پس از سی سالگی کلاژن کمتری در سلول های پوستی ساخته می شود، مالیدن کرم های حاوی کلاژن و حاوی کینون که پوست را در برابر رادیکال های آزاد محافظت می کند بسیار توصیه می شود. علاوه بر بالا رفتن سن، استعمال سیگار و قرار گرفتن در معرض نور آفتاب نیز باعث کاهش تولید کلاژن می شود که در صورت استفاده نکردن از ضدآفتاب و عدم قطع استعمال سیگار هیچ کرم و لوسیون معجزه آوری نخواهد توانست شادابی و طراوت را به پوست باز گرداند.

نگاهی به تاریخچه هنر آرایش و تکنیک های ترمیمی

فقط کافی است یک دقیقه مقابل ویترین فروشگاه های عرضه لوازم آرایشی بایستیم و به انواع و اقسام ریمل، کرم پودر، سایه و رژلب که در رنگ های متنوع و جعبه های زیبا از پشت شیشه خودنمایی می کنند، خیره شویم.

به دقیقه دوم نمی رسد که هوس یکی از آنها به سرمان می زند و خود را تسلیم فاکتور فروش می کنیم. معلوم نیست چه جاذبه ای در لوازم آرایشی نهفته که آدم را در عرض چند دقیقه ناچیز به تکاپوی خرید می اندازد.

مطمئناً جادوی رنگ ها در آن بی تاثیر نیست. دیدن چند ردیف سایه مثل مداد رنگی هایی که در یک جعبه بیست و چهارتایی کنار هم چیده شدند کافی است که آدم را یک هو به وسوسه خرید بیندازد.

وسوسه لوازم آرایش ریشه ای تاریخی دارد. از تصویر معروفی که کلئوپاترا را نشسته بر صندلی مقابل چندین جا عطری و سرمه دان نشان می دهد، می توان قدمت آن را فهمید.

اولین مردمانی که از لوازم آرایش (البته نه به شکل امروزی) استفاده می کردند، مصریان بودند. در حدود ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح برای مراسم مذهبی عطریات و لوازم آرایش مصرف می کردند.

عصاره گیاهان معطر را به بدن می مالیدند تا پوستی نرم و خوشبو داشته باشند.

استفاده از حمام معطر نیز به این دوران تعلق دارد. حمام شیر که کلئوپاترا برای زیبایی پوستش استفاده می کرد، امروزه چنان مورد توجه متخصصین پوست قرار گرفته که در بسیاری از انستیتوهای پاریس وان شیر را می توان دید. رومی ها نیز از شیر الاغ برای صاف و صیقلی شدن پوست شان استفاده می کردند. لوازم آرایش آن زمان از ریشه، برگ و صمغ درختان و برخی مواد معدنی مثل محلول کربنات دو پلمب که در نقاشی به عنوان رنگ سفید به کار می رفت، تهیه می شدند. مصری ها از دوده چراغ برای سیاهی ابروها و یا اکسیدآهن برای تهیه سرخاب استفاده می کردند.

یونانی ها همچنان از مخلوط ریشه گیاهان با روغن به عنوان سفت کننده پوست بهره می گرفتند. از قرون وسطی به بعد آرایش کم کم به شیوه امروزی درآمد. بیشتر مواد رنگی روی گونه ها و لب ها زده می شد. صورت سفید، موهای بور، گونه های برجسته قرمز و لبان قرمز فرم دلخواه زنان آن زمان بود. از ترکیب سفیده تخم مرغ، لیمو، نمک حاوی اسیدبوریک و سدیم برای سفید کردن صورت، از زعفران برای قرمزی لب ها و از نعناع برای سفید کردن دندان ها استفاده می کردند.

در قرن پانزدهم که فلورانس تحت حکومت مدیچی ها بود، ایتالیا به عنوان مرکز زیبایی مورد توجه قرار گرفت. کاترین مدیچی نیز نخستین مرکز عطر و لوازم آرایش به نام Santa maria novella در فلورانس را راه اندازی کرد. پس از اینکه ملکه فرانسه شد اولین مرکز آرایش در پاریس را نیز تاسیس کرد. در همین زمان استفاده از گیاهان و میوه ها به عنوان ماسک نزد زنان ثروتمند اروپا متداول شد.

ماسک هایی که از ترکیب پودر پیاز، کره، عسل، آرد حبوبات، تخم مرغ و چربی غاز ساخته می شدند و برای صاف شدن پوست به کار می رفتند. در این زمان آرایش چشم زیاد باب نبود، آنچه بیش از همه روی صورت نمایان بود، سرخی گونه ها و لب ها بود. اما در قرن ۱۸ قرمزی آرایش ها کم شد. لب ها و گونه ها صورتی شدند. اما چشم ها همچنان بدون آرایش ماندند.

در قرن ۱۹ که مادام دکولاس انستیتو زیبایی و سلامت پوست در پاریس را راه انداخت اولین نوع سایه و رژلب و رژگونه های رنگی به بازار آمدند. مادام که بیش از آرایش به سلامت پوست اهمیت می داد، برای اولین بار کرم های آرایش را با گیاهان دارویی مخلوط می کرد و در دسترس مشتریان قرار می داد.

«از زمان جنگ جهانی دوم تا به امروز دنیای آرایش سه مرحله را طی کرده، یکی سال های جنگ، که سال رکود لوازم آرایش بود. دومی، از ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۰ که به دوره افراط و زیاده روی آرایش معروف است و دیگری از اواخر ۸۰ تا به امروز که آرایش بیش از آنکه به شکل نقاب رنگین روی صورت باشد، ترمیمی و تکمیل کننده عیوب و ناهمواری های صورت است. ابروهای باریک، سایه های کمرنگ، گونه های ملایم و رژلب های براق از ویژگی های این دوره آرایشی اند.» اینها جملات النا ملیک است. کسی که در ایتالیا «بانوی آرایش» می نامندش و جزء پایه گذاران رشته گریم در ایتالیا است و اکنون مدیریت شرکت آرایش Lierac را بر عهده دارد. ملیک با اینکه بانوی آرایش نام گرفته ولی بی هیچ آرایشی در محافل هنری ظاهر می شود. موهای کوتاه خرمایی دارد و به جز یک رژلب قرمز از محصولات آرایش دیگری استفاده نمی کند. به قدری ساده است که وقتی او را در رستوران Panamaمیلان (جایی که قرار گذاشته بودیم) دیدم، فکر کردم شخصی است که برای شنیدن این گفت وگو آمده است. چرا که ملیک از ستون نویسان پروپا قرص مجلات آرایشی در ایتالیا است. النا ملیک، زاده ایتالیا است و اصالتی ارمنی دارد. مادرش آلساندرا ملیک باباخانیان یکی از ارامنه ساکن پترزبورگ است که در جنگ جهانی دوم به میلان می رود و به عنوان گریمور در سالن تئاتر میلان مشغول به فعالیت می شود. النا پس از راه انداختن یک سالن آرایش با کمک یک متخصص پوست به نام دکتر پایوت به پاریس می رود و شروع به ساختن کرم های آرایشی که خاصیت درمانی نیز دارند می کند.

او می گوید: «وقتی دختران جوان را می بینم که آرایش روی چهره دارند، متاسف می شوم چرا که آرایش مخصوص خانم های مسن است که طراوت پوستشان از دست رفته است، نه آنها که با کمی مراقبت می توانند پوستی صاف، یکدست و زیبا داشته باشند.» البته نه او که اکثر متخصصان پوست با آرایش در سنین جوانی مخالفند و تنها استفاده از کرم های مرطوب کننده و یا ضدآفتاب را برای آنها توصیه می کنند.

حقیقتاً هم لوازم آرایش تنها می توانند قسمتی از معایب صورت را برطرف کنند و بپوشانند که بیش از همه برای تغییر رنگ و چهره مورد استفاده قرار می گیرد. استفاده از پن کیک و کرم پودر به مرور زمان باعث از دست رفتن طراوت و شادابی پوست می شود. تا سن ۳۰ - ۲۵سالگی که پوست بدن مقدار زیادی کلاژن تولید می کند می توان بدون استفاده از کرم های آرایشی و تنها با استفاده از کرم ضدآفتاب برای مقابله با اثرات زیان بار خورشید پوستی سالم داشت.

از آنجا که پس از سی سالگی کلاژن کمتری در سلول های پوستی ساخته می شود، مالیدن کرم های حاوی کلاژن و حاوی کینون که پوست را در برابر رادیکال های آزاد محافظت می کند بسیار توصیه می شود. علاوه بر بالا رفتن سن، استعمال سیگار و قرار گرفتن در معرض نور آفتاب نیز باعث کاهش تولید کلاژن می شود که در صورت استفاده نکردن از ضدآفتاب و عدم قطع استعمال سیگار هیچ کرم و لوسیون معجزه آوری نخواهد توانست شادابی و طراوت را به پوست باز گرداند. در خرید لوازم آرایش از پن کیک، کرم پودر تا سایه های چشم رعایت نکاتی که به سازگاری آنها با پوست ارتباط دارد، ضروری به نظر می رسد.

التهاب تماسی تحریکی، التهاب تماسی آلرژیک، کهیر تماسی، ایجاد کومدون (جوش های ریز) و بروز تاول ریز خارش دار و آکنه از شایع ترین عوارض پوستی است که به دنبال مصرف لوازم آرایش نامرغوب ایجاد می شود. هر کرم یا پماد چرب کننده ای که به صورت چند لایه مصرف می شود به علت مسدود کردن منافذ پوستی و غدد چربی می تواند باعث بروز واکنش های پوستی شود. برخی مواد رنگی و عطرهای موجود در پودرها باعث ایجاد حساسیت و قرمزی شده که بلافاصله پس از قطع استعمال بهبود می یابند.

اما به طور کلی مالیدن پن کیک (پودر) بهتر از استفاده چند لایه کرم پودر است. پن کیک حالت براق پوست را ثابت می کند، پوست را در برابر تغییرات آب و هوا محافظت می کند، عرق را جذب نموده و حالت چرب و روغنی پوست را از بین می برد. پن کیک بیشتر برای پوست چرب توصیه می شود. افراد با پوست خشک لازم است قبل از استعمال پن کیک پوستشان را با کرم مرطوب کننده چرب نمایند. برخی مواد آرایشی وقتی روی پوست قرار می گیرند، احتمال بروز عوارضی نظیر کهیر، آفتاب سوختگی و لکه های تیره را تشدید می کنند. کرم پودرها و مواد آرایشی حاوی عطر از این نوع هستند. عطرها که معمولاً در بیشتر محصولات به عنوان خوشبوکننده یافت می شوند مهمترین عامل بروز کهیرهای پوستی اند. توصیه می شود لوازم آرایشی که برچسب Free fragrant دارند خریداری کنید.

توجه به مدت زمان استفاده از لوازم آرایش نیز راه دیگری برای کاهش آلرژی های پوستی است. متخصصان توصیه می کنند، بیش از ۶ ماه از یک کرم پودر یا پن کیک استفاده نشود. مداد چشم و لب نیز نباید بیش از ۶ ماه مورد مصرف قرار گیرند. رژ لب نیز تا وقتی در یخچال باشد می توان برای مدت یک سال استفاده نمود. در میان لوازم آرایش رژلب کمترین سهم را در بروز آلرژی دارد. گرچه آن هم نباید در مجاورت نور و هوای گرم قرارگیرد که فاسد بشود. رژلب مرغوب با روغن مناسب از ترک خوردن و خشک شدن لب جلوگیری کرده اثر حفاظتی بالایی بر لب خواهد داشت.

● توصیه محققان زیبایی برای خرید رژلب به شرح زیر است:

رژلب باید چرب و متناسب با فرم و رنگ دندان خریداری شود. سفید بودن دندان ارتباط مستقیمی با زیبایی لب ها دارد. اگر به واسطه سیگاری بودن دندان هایتان زرد است از رژلب براق با رنگ های شاد استفاده نکنید. رژلب تیره و مات از رنگ زرد دندان ها کاسته و جلوی نمایان شدن آنها را می گیرد. رژلب قرمز و نارنجی هم چندان به سیگاری ها نمی آید، بیشتر به افراد با دندان های مروارید شکل پیشنهاد می شود. توصیه مهم دیگر برای نگهداری فرم لب ها قطع استعمال سیگار و خندیدن است. خنده باعث سفت شدن عضلات ناحیه لب شده و به استحکام ماهیچه های لب کمک می کند.

نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت 23:23 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

همه چیز در مورد کشیدن پوست صورت (لیفتینگ)
 

در کودکی، پوست قابلیت ارتجاعی زیادی دارد و زیر پوست سطح وسیعی از چربی وجود دارد که در مورد بچه‌های چاق این مسئله بیشتر صدق می‌کند، با افزایش سن قابلیت ارتجاعی پوست کاهش می‌یابد و چربی زیر پوستی کم می‌شود. به تدریج در پوست یک حالت جمع‌شدگی همراه با چین و چروک ایجاد می‌شود که ظاهر پوست را تغییر می‌دهد؛ بافت اطراف چشم و فک پایین شل می‌شود و موجب می‌شود که چهره حالت نگران، خسته و اخمو پیدا کند.عواملی مانند کاهش وزن، استرس‌های زندگی روزمره، در معرض آفتاب بودن، استفاده از الکل و سیگار و استعداد ژنتیکی، در روند ایجاد تغییرات در چهره اثرگذار می‌باشند.

تماس با آفتاب از عوامل بسیار مؤثر در ایجاد این تغییرات است، به طوری که بسیاری از تغییرات پوستی� که زمانی آن را به پیری طبیعی نسبت می‌دادند، در حقیقت ناشی از تماس مداوم با آفتاب بوده است. نور آفتاب یک التهاب مزمن در پوست ایجاد می‌کند که در مراحل انتهایی منجر به متلاشی شدن عواملی می‌شود که پوست را شاداب و جوان نگه می‌دارد (الاستین و کلاژن) به همین دلیل توصیه می‌شود استفاده از کرم ضدآفتاب را از سنین 6ماهگی تا یک سالگی برای کودکان خود شروع نمایید، کرم‌های ضد آفتاب مخصوص کودکان وجود دارد که استفاده از آنها می‌تواند بسیار مفید باشد.

نشانه‌های فیزیکی و جسمانی سالخوردگی در تمام بدن رخ می‌دهد، ولی این علائم در صورت به شکل بارزتری دیده می‌شود.

�عمل لیفتینگ، صورت را 5 تا 10 سال جوانتر از آنچه هست نشان می‌دهد. عمل لیفتینگ (کشش پوست صورت) معمولاً در افراد 60-40 ساله انجام می‌شود و البته در هر سن قابل اجراست، در این عمل با برداشتن چربی اضافی، سفت کردن عضلات زیرین و کشیدن پوست صورت و گردن، نشانه‌های افزایش سن کاهش می‌یابد.

چه افرادی برای عمل لیفتینگ مناسب هستند؟

به‌طور کلی، کاندیداهای مناسب برای انجام این عمل کسانی هستند که چین و چروک زیاد و پوست شل و افتاده‌ای دارند. برای ارزیابی فرد می‌توان به نکات زیر توجه کرد:

1 - وجود یک چین عمیق از کناره بینی تا کناره دهان

2 - چین‌های عمیق در گونه‌ها و شلی پوست روی برجستگی‌های گونه

3 - شلی پوست، چین‌ها و ستون‌های عمودی یا چربی اضافی در گردن.

با عمل لیفتینگ صورت تمام مشکلات ذکر شده مرتفع می‌گردد، اما افتادگی ابروها، پوست و چربی اضافی در پلک بالا یا پایین، یا چین‌های دور دهان را نمی‌تواند رفع کند.

ویزیت اولیه

در ویزیت اولیه توسط جراح پلاستیک، ممکن است از شما خواسته شود، در حالی که مقابل آینه ایستاده‌اید دقیقاً خواسته خود را بیان کنید.

باید صریحاً در مورد هر آنچه که در چهره‌تان شما را آزار می‌دهد، صحبت کنید، این کار به درک بهتر جراح پلاستیک از انتظارات شما کمک می‌کند.

در ارزیابی اولیه، جراح پلاستیک، ضخامت، قوام و انعطاف پوست فرد، شدت چروک‌های صورت و سایر عوامل موثر در عمل لیفتینگ را می‌سنجد و ممکن است در مورد انجام جراحی‌های دیگر همراه با عمل لیفتینگ با شما صحبت کند.

از عمل‌هایی که بنا به درخواست مددجو همراه با لیفتینگ صورت انجام می‌شود، شامل بالا بردن ابرو و جراحی زیبایی پلک، اصلاح چانه و جراحی بینی است.

نحوه عمل جراحی لیفتینگ صورت

این عمل در بیمارستان یا کلینیک‌های کوچک و یا در مطب انجام می‌شود و از بی‌حسی موضعی یا بیهوشی عمومی همراه با تزریق داروهای آرامبخش داخل وریدی استفاده می‌شود.

اکثر برش‌ها، در داخل خط مو قرار می‌گیرد. از طریق برش جراحی، ‌قسمت‌های اضافی و چروکیده پوست را از محل رویش سست می‌کنند و سپس آن را از محل گوش عقب می‌کشند، برش معمولاً در محدوده گوش ایجاد می‌شود، یعنی در جلوی گوش برش به سمت پایین آمده و لاله گوش را دور می‌زند و تا کناره خط مو در پشت گوش می‌رود، ممکن است برش کوچک و ناآشکاری نیز در زیر چانه ایجاد شود.

پس از عمل می‌توان به راحتی جای برش را با موها یا آرایش پوشاند، حتی ممکن است در مواردی که موی فرد کوتاه باشد، بیمار بخواهد که جراحی کمی به تأخیر بیفتد تا موها به اندازه کافی بلند شده و بتواند خط برش را تا زمان التیام مخفی سازد.

سیر بعد از عمل

در یکی، دو روز اول پس از عمل همه بانداژها برداشته می‌شود. در این زمان فرد متوجه تورم و تغییر رنگ در برخی از قسمت‌های صورت می‌شود.

در صورت وجود ورم و کبودی غیرقرینه، نگرانی وجود ندارد، چون پس از مدتی به وضعیت کاملاً طبیعی برمی‌گردد.

حداکثر تورم در 24 تا 48 ساعت اول پس از جراحی دیده می‌شود و سپس طی چند هفته برطرف می‌گردد. پس از چند روز می‌توان از مواد آرایشی جهت مخفی‌سازی کبودی‌ها استفاده کرد. ممکن است درجاتی از بی‌حسی در برخی از نواحی صورت ایجاد شود که طی چندین هفته یا بیشتر رفع می‌گردد.در روز چهارم تا هفتم بعد از عمل، بخیه‌ها برداشته می‌شوند.

در بسیاری از موارد طی دو هفته می‌توان به فعالیت‌های معمول برگشت و پس از 4-3 هفته ورزش را شروع کرد.

توصیه‌های لازم بعد از عمل

1 - تا چند روز فعالیت‌های خود را محدود کرده و استراحت نمایید.

2 - در موقع خوابیدن، جهت کاهش تورم و کبودی، سر بالا‌تر قرار گیرد.

3 - قرار دادن کمپرس سرد� روی محل عمل باعث کاهش تورم و خونریزی می‌گردد.

4 - تا مدتی بعد از عمل از مصرف آسپرین و برخی از داروهای ضدالتهابی و استعمال دخانیات پرهیز کنید.

5 - در روزهای اول بعد از عمل، باید از زور زدن، خم شدن یا بلند کردن اجسام، پیاده‌روی تند، شنا کردن، ارتباط جنسی و هرگونه فعالیتی که فشار خونتان را بالا ببرد، خودداری کنید.

6 - تا حد امکان از بروز سرماخوردگی جلوگیری کرده و در صورت ابتلا، سرماخوردگی سریعاً درمان شود.

7 - موقتاً از تماس مستقیم با تابش آفتاب دوری کرده و در بلندمدت جهت حفاظت پوست از کرم‌های ضدآفتاب استفاده کنید.

8 -تا حد امکان حرکات صورت مثل جویدن باید محدود شود.

نتایج لیفت صورت

به علت عوامل فردی هیچ‌گاه افراد مختلف نتایج یکسانی از این عمل به دست نمی‌آورند.

نتایج عمل می‌تواند چشمگیر یا غیرواضح باشد که این موضوع بستگی به چهره قبل از عمل شما و اهدافی که شما و جراح در نظر داشته‌اید، دارد.

برای رسیدن به تصویر نهایی چهره، حداقل چندین هفته زمان نیاز است، البته تغییرات جزئی دیگری در ماه‌های بعدی ایجاد می‌شود.

نتایج این عمل دائمی نیست و با افزایش سن و اثرات جاذبه، ممکن است نیاز به تکرار این عمل باشد. در اکثر بیماران حداقل 10 سال بعد، نیاز به تکرار عمل احساس نمی‌گردد.

عوارض

1 - پاره‌ای از عوارض مربوط به بیهوشی و... می‌باشد که در هر عمل جراحی ممکن است اتفاق بیفتد.

2 - هماتوم (تجمع خون در زیر پوست) بیشتر در افراد سیگاری، افراد با سابقه فشار خون بالا، یا در نتیجه تهوع و استفراغ ایجاد می‌شود.هماتوم‌های بزرگ باید بلافاصله توسط عمل جراحی از بین بروند.

3 - ریزش مو در اثر کاهش خونرسانی به فولیکول‌های مو ایجاد می‌شود، ولی پس از مدتی موها دوباره رشد می‌کنند.

4 - آسیب عصب صورتی

نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت 23:21 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن وصـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند کهآقایون فــکر میـکنند خانم ها موجوداتی آسمانی هستند.در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر ممکنه اما مطمئنا باهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم.

ده خصلت خانم ها 

آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن وصـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند کهآقایون فــکر میـکنند خانم ها موجوداتی آسمانی هستند.در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر ممکنه اما مطمئنا باهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم. عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تاحدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل و بی عـیـب نیـــستند.من از روی تحلیل های بسیار زیاد10 نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که آقایون رو واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حد جنون برسند.

شماره 1

خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روی کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.

شماره 2

از سایر خانم ها انتقاد می کنندبرای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که کفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.�� البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند

همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.

شماره 3

حسودیمی کنند .بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید

شماره 4

خود را نیازمند نشان می دهند بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیارسری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک

صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.

شماره 5

رمزی صحبت میکنندجمله قدیمی نظر تو چیه؟ یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعی مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر

آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.�� می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!

شماره 6

تجاوز به حریم شخصی همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.�� به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟

شماره 7

بیش از اندازه احساساتی می شوندآنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.�� البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه مامانی هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟

شماره 8

آنقدر خریدمی کنند تا از حال بروند هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست

فکر نکنند.�� اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.

شماره9���

پیوسته صحبت می کنند متاسفانه کریس راک نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم.

شماره 10

از روابط جنسی به عنوان یک سلاح استفاده می کننددر جدال جنسی همه چیز بر سر کسی خراب می شود که شلوار بر تن دارد. اغلب خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جنسی حمله می کنند.�� البته من به نوبه خود به کارگیری این روش موذیانه را تحسین می کنم ولی این واقعا منصفانه نیست که آنها از ابتدایی ترین نیازهای انسانی اینطور سوء استفاده کنند.�� یاد بگیرید آنها را تحمل کنید اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند.

نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت 22:56 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

اصول اوليه در برقراري يك رابطه سالم جنسي

گرميجات؟!‌
خيالتان را راحت كنم: گردو، پسته، بادام و ساير گرميجات هيچ ارتباطي با غريزه جنسي ندارند. اگر قرار بود تمام مسايل و مشكلات جنسي با پسته و گردو حل بشود،‌ بنده و امثال بنده به جاي اين كه 27 سال مداوم درس بخوانيم و امتحان بدهيم و زحمت بكشيم،‌ مي‌رفتيم مغازه گردوفروشي باز مي‌كرديم!‌
خيالتان را از مسئله مهم‌تري هم راحت كنم:‌ مسئله ارتباط زناشويي، ربط چنداني به دستگاه تناسلي هم ندارد. نظام جنسي ما توسط مركزي در مغزمان كنترل مي‌شود و همين مركز است كه تمام سيستم‌هاي تناسلي را به حركت درمي‌آورد. محل اين مركز در مغز مياني و در سيستم ليمبيك است. لابد تجربه كرده‌ايد كه همه‌مان وقتي كه افسرده‌ايم يا وقتي اضطراب داريم و يا وقتي كه عصباني هستيم، ديگر ميل جنسي نداريم. چرا؟ چون فرمانِ ميل و ارتباط جنسي بايد از بالا صادر شود، از مغز. و طبيعتا اين فرمان در حالت افسردگي، اضطراب و عصبانيت صادر نمي‌شود. ‌
بعد از مغز، همه چيز در كنترل هورمون‌ها و غدد مترشحه داخلي است: هيپوفيز، هيپوتالاموس، تيروييد، آدرنال، بيضه و تخمدان. هر كدام از اينها كه نام بردم، اگر مشكلي پيدا كنند، ما در مسايل جنسي‌مان به مشكل خواهيم خورد. بعد از هورمون‌ها، نوبت به ژنتيك مي‌رسد. يعني اشكالات ژنتيكي هم مي‌تواند منجر به اشكالات جنسي شود. آنچه بعد از ژنتيك اهميت دارد، سيستم خوني بدن است. اگر كم‌خوني داشته باشيم يا اگر دچار تالاسمي باشيم، در روابط جنسي‌مان مشكل خواهيم داشت. بيماري‌هاي عفوني مثل سل و بيماريهايي نظير ديابت هم مي‌توانند ارتباط جنسي‌مان را دچار اختلال كنند.
اگر دقت كرده باشيد، مي‌بينيد كه تا اين جاي كار، هيچ اسمي از دستگاه تناسلي به ميان نياورده‌ام چون اهميت آنها در روابط زناشويي خيلي كمتر از آن چيزي است كه عموم مردم تصور مي‌كنند. حقيقت اين است كه آلت جنسي براي برقراري يك ارتباط جنسي سالم در رديف ششم اهميت قرار دارد.

‌احساسات مثبت
براي يك ارتباط زناشويي سالم و بهنجار، آموزش مسايل جنسي قدم اول است اما قدم دوم، داشتن احساسات و عواطف مثبت نسبت به همسر است. بايد همسرتان را صميمانه دوست داشته باشيد. معالجه احساسات منفي البته كار آساني نيست. من سال‌هاست كه مشاور ازدواجم و گه‌گاه با خودم فكر مي‌كنم كه اي‌كاش ما زوج‌هاي ايراني 15 يا 20 سال با هم نامزد بمانيم و فقط يك سال ازدواج كنيم! چراكه به وفور ديده‌ام كه بلافاصله پس از آن امضاي كذايي، خيلي چيزها به هم مي‌ريزد. به هر حال، اگر زن و شوهر نسبت به هم احساس مثبتي نداشته باشند در روابط زناشوييشان مشكل خواهند داشت. ‌
بيشتر مردان، طالب زناني هستند كه قابليت‌هايشان را تاييد كنند و قبولشان داشته باشند. توصيه من به تمام خانم‌ها اين است كه از تاييد همسرتان غافل نشويد و به قول معروف، تحويلش بگيريد. اين كار براي همسرتان هم تاثيرات مثبت جسمي در پي دارد، هم تاثيرات مثبت روحي. ‌

اتاق خواب
اتاق خوابي كه قرار است ارتباط جنسي در آن صورت بگيرد، نقش مهمي در سلامت اين ارتباط ايفا مي‌كند. در اتاق خوابي كه آدم به اضطراب مي‌افتد، نمي‌شود يك ارتباط جنسي سالم و آرامش بخش داشت. محيط مورد نظر بايد از هر حيث كاملا امن باشد. اضطراب شايع‌ترين عاملي است كه در سيستم‌هاي گيرنده مغزي اختلال ايجاد مي‌كند. ‌نكات ديگري را هم بايد در ساخت و تزيين اتاق خواب مد نظر قرار داد. از جمله اين‌كه: رنگ اتاق خواب بايد حتما روشن باشد، نور اتاق بايد كافي باشد، آينه بايد حتما وجود داشته باشد و بهتر است كه يك موزيك ملايم و بدون كلام هم گوش‌تان را نوازش بدهد چرا كه در اين شرايط، مغزتان براي يك ارتباط جنسي سالم، آماده‌تر مي‌شود. ‌

بدآموزي‌هاي جنسي
آموخته‌هاي غلط و غيرعلمي را بايد از ذهنمان بيرون بريزيم. خيلي از دختران ما اين حرف غلط را از بزرگترهايشان شنيده‌اند كه مردها پس از رابطه زناشويي نسبت به همسرشان سرد مي‌شوند يا از آنها دوري مي‌كنند و امثال اين حرف‌ها. اين مسئله، بسيار شايع و مهم است. من دختران زيادي را ويزيت كرده‌ام كه به خاطر همين آموزش نادرست، هنگام اولين آميزش جنسي با همسرشان، آنقدر خودشان را منقبض كرده‌اند و به خودشان فشار آورده‌اند كه دچار «واژينيسموس» شده‌اند.‌
تصورات نادرست مردان هم در خصوص مسايل جنسي، خيلي رايج و البته تاثيرگذار است. بسياري از مردان انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي با همسر‌شان، پرده ضخيمي را به عنوان پرده بكارت به چشم خودشان ببينند! و يا انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي‌ با همسرشان، خونريزي شديدي را شاهد باشند. اما حقيقت اين است كه پرده بكارت درست مثل مخاط لب، نازك و ظريف است و آن خون هم كه شنيده‌ايد- اگر وجود داشته باشد - چند قطره بيشتر نيست. خلاصه اين كه تصورات نادرست و آموزش‌هاي غلط در اين خصوص فراوانند و تاثيرات ذهني نامطلوبي به بار مي‌آورند. ‌

بهداشت جنسي‌
زن و شوهر قبل از تماس جنسي بايد يك دوش كامل بگيرند و خودشان را خوشبو كنند. استفاده از صابون خوشبو كننده به همين دليل اهميت دارد. موهاي زايد تناسلي بايد حتما تراشيده شود و سيستم‌هاي تناسلي را هم بايد حتما شستشو داد، ترجيحا با 200 سي سي آب ولرم و يك قاشق ساولن مايع.
پس از رعايت بهداشت، نوبت به آرايش مي‌رسد، آن هم يك آرايش كامل. اين فرهنگ، حتي از نظر علمي هم، صحيح نيست است كه خانم‌ها بيرون از منزل آرايش داشته باشند اما درون منزل و در مقابل همسرشان تصور كنند كه از اين كار بي‌نيازند.
توصيه مي‌كنم كه زن و شوهر، عطر و اودكلنشان را هم زود به زود عوض كنند. اصلا خوب نيست كه آدم براي يك مدت طولاني، مثلا سي سال، فقط از يك نوع خوشبوكننده استفاده كند. شايد همسرتان با عطر و اودكلن تازه‌تان ارتباط بهتري برقرار كند. بعد از رعايت تمام اين مراحل، مغازله و معاشقه آغاز مي‌شود. ‌

مراحل اوليه
مغازله با بوسيدن شروع مي‌شود، بنابراين تميز بودن لب و دهان و دندان مهم است. قبل از معاشقه، از چيزهايي مثل سيگار كه نفستان را بدبو مي‌كند، حتما پرهيز كنيد. ترجيحا چيزهايي بخوريد كه نفستان را خوشبو كند. بوسه معولا با لمس همراه است و منظور از لمس، تماس نرم پوست با پوست است، همان طور كه يك مادر كودكش را نوازش مي‌كند. لمس بايد روي صورت، گردن، موها، تنه و . . . و به ملايمت انجام بگيرد. اين لمس را خانم‌ها خيلي دوست دارند و بسياري از خانم‌ها هم طي همين مرحله، ‌ارضا مي‌شوند. متخصصان توصيه مي‌كنند كه شوهر از همسرش سوال كند كه مايل است كدام قسمت از بدنش مورد لمس قرار بگيرد. در حديثي از امام صادق (ع) هم نقل شده است كه زنان در روزهاي مختلف ماه، دوست دارند كه قسمت‌هاي مختلفي از بدن‌شان مورد لمس قرار بگيرد. اين حرف با توجه به تغييرات هورموني خانم‌ها در طي ماه كاملا قابل توجيه و تفسير علمي است. ‌

مراحل آخر

بعد از اين مقدمات، زن براي مقاربت آمادگي كامل پيدا مي‌كند. سيستم كلي مقاربت به شكل قطع و وصل است كه منجر مي‌شود انبساط عضلاني مناسبي در مجاري تناسلي خانم‌ها به وجود بيايد. حركات جنسي بايد به شكل توامان توسط مرد و زن صورت بگيرد و هيچكدام از طرفين هم نبايد منفعلانه عمل كنند. مردان از نظر فيزيولوژيك خيلي زودتر از زنان ارضا مي‌شوند. ‌
خروج ترشحات از سيستم تناسلي مرد به معناي ارضاي جنسي است اما در زنان معمولا سيستم تناسلي در طي يك تماس جنسي كاملا مرطوب است چون غدد ويژه‌اي، نرم و مرطوب كردن مجرا را به عهده دارند. در طي مقاربت، از رد و بدل كردن كلمات عاشقانه و محبت‌آميز هم غفلت نكنيد و بعد از آن نيز از ابراز محبت به همسرتان غافل نشويد. مبادا يكي از طرفين دچار اين توهم شود كه همسرش او را فقط براي رابطه زناشويي مي‌خواهد و بس. اين تصور، تصور زجرآور و آزاردهنده‌اي اس
نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:53 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

  ازدواج اينترنتي

به دنبال شوهر اينترنتي:
با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر
دغدغه " فرهنگ بسته" را ندارم كه صبر كنم تا خواستگاري از در وارد شود.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم و از ميان هزاران جوان برومند ، با سواد ، هاي كلاس و با فرهنگ كه آنها هم، چون خودم به اينترنت وصل هستند ، دست به گزينش مي زنم و بهترين شوهر عالم را ( اگر وجود داشته باشد) براي خودم انتخاب مي كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم . پي ام هاي مختلف، مرا بمباران مي كنند. پسرهاي برومند ، با سواد و با فرهنگ، گويي در انتخاب من رقابت مي نمايند.
A s l؟
نمي دانم جواب كدام را بدهم . همه مستقيم سر اصل مطلب مي روند.
و سن و جنس و محل مرا مي خواهند. بعد هم ادعاها و مطالبي را اظهار مي كنند كه برايم صحت و سقم آن ها هميشه در پرده ابهام مي ماند!!!
 

 

به دنبال خانم اينترنتي:
من هم با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر دغدغه " فرهنگ بسته " را ندارم  كه در ارتباط يا شناسايي دختر دلخواهم جهت ازدواج مشكل داشته باشم. ديگر دامنه گزينشم به چند دختر آشناي همسايه، محل كار و تحصيل و فاميل محدود نيست.مي توانم از طريق كامپيوتر از ميان اين همه دختر برومند، باسواد و هاي كلاس ؛ دختر مناسب و مطلوبم را بيابم و با او ازدواج كنم.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم تا از ميان هزاران دختر برومند ، با سواد و با فرهنگ و هاي كلاس ؛ كه آنها هم چون خودم به اينترنت متصل هستند ؛ دست به گزينش بزنم و فهيم ترين همسر عالم را ( كه حتما وجود دارد) براي خودم انتخاب كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم. با پي ام هاي مختلف هر آي دي را كه نام دخترانه دارد بمباران مي كنم. ولي به ندرت جوابي مي دهند و يا اينكه با سئوالات كوتاه و پي در پي ، بي اعتمادي و شك خود را نسبت به من ابراز مي كنند. و بيشتر اوقات نمي توانم صحت مطالب و ادعاي خود را براي آنها اثبات كنم.
 
                           
 
وقتي شبكه ارتباطي و اطلاعاتي ما به گستردگي جهان مي شود، عمق شناسايي ما در اين وسعت عظيم تا چه اندازه كاهش مي يابد؟!
 چگونه مي توانيم در اين پهنه گسترده ؛ به شناسايي عميق مسئله اي و يا به لايه هاي پنهان موضوعي فكر كنيم؟!
 چگونه اسير سطحي نگري و ساده لوحي نشويم؟! خلاصه اينكه در ميان اين همه افراد كه فقط چند خطي از آنها مي خوانيم يا چند كلمه اي را مي شنويم ؛ چگونه روح و روان ؛ احساس و انديشه و رفتارشان را بشناسيم و باور كنيم؟!  آنهم در مهمترين انتخاب زندگي يعني همسر گزيني و ازدواج.- انتخابي كه در عالم واقعي هم با مشكل روبروست ؛ پس درعالم مجازي چه بايد كرد؟
اين مقاله به راه حلهاي احتمالي مي پردازد كه به زعم نويسنده مي تواند براي آنهايي كه به ازدواج اينترنتي مي انديشند ؛ مفيد باشد. براي روشن تر شدن بحث، به موضوع:
كسب اطلاعات از پسران و شناسايي آنها جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
مي پردازيم در مورد شناسايي دختران و كسب اطلاع از آنها جهت ازدواج ، نيز با كمي تفاوت به همين منوال است. اگر بازديد كنندگان عزيز سئوالي در رابطه با آن داشته باشند ، بنده در يادداشتي ديگر توضيح خواهم داد.
     

كسب اطلاعات و شناسايي پسران جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
 
2 نكته مهم آغازين:
1 -  اين فرايند صرفا جهت ازدواج اينترنتي پيشنهاد مي گردد و دوستيابي از اين طريق ( به علت مراعات نشدن بندهايي از اين فرايند) عوارض ناخواسته اي را به همراه دارد . (در واقع هر گردي گردو نيست).
2 – اگر مقاله با ديد بدبينانه اي تنظيم شده است، صرفا به خاطر اينست كه دوستان را متوجه اهميت موضوع و خطرات احتمالي آن نمائيم.
 
قدمهاي ذيل به ترتيب براي خانمهايي كه قصد ازداوج از طريق اينترنت را دارند توصيه مي گردد.
1 – با خودتان صادق باشيد و انگيزه شما صرفا كسب اطلاعات عميق در مورد همسر آينده اتان باشد ؛ نه سرگرمي
2 – زياد  اطلاعات بگيريد –  كم اطلاعات بدهيد.
با آي دي پسرانه بين نويسندگان وبلاگها و اتاق هاي گفتگو و ... رفته و  فرد مورد نظر را گزينش نمائيد.( در اين مرحله جنيست خود را روشن نكرده ، تا مشخص نمائيد كه ؛ قادر به ايجاد و ادامه  ارتباط ، با فرد مورد نظر خود از طريق افكارتان هستيد نه جنيسيت خود ) .
 به عنوان يك دوست اينترنتي ( بدون توجه به جنسيت ) اطلاعاتي را در مورد وي كسب كنيد. سن ؟ جنس ؟ تحصيللات ؟ محل سكونت ؟ رشته تحصيلي؟ شغل ؟ هدفش از چت كردن با با شما ؟ هدفش از ايجاد سايت و وبلاگ شخصي؟ فرهنگ و نژاد ؛ مذهب ؟ سرگرمي ها، نظرات سياسي، متاهل يا مجرد بودن؟ تعداد افراد خانواده ؟  شغل پدر ؟ شغل مادر؟ وضعيت مالي؟ تحصيلات افراد خانواده و برادران و خواهران؟ توضيح در مورد تخصص و شغلش با سئوال از جزئيات آن ؟ موسيقي دلخواهش؟ ميزان و ساعاتي كه كه به اينترنت وصل هست؟ و خلاصه هر آنچه كه به نظرتان براي آشنايي اوليه مفيد است؟
سعي كنيد در اين مرحله اطلاعات كمي از خودتان بدهيد يا بسيار خلاصه باشد. براي قدمهاي بعدي لازم است كه او از شما كمتر بداند. البته  براي تحكيم ارتباط  لازمست كه مقداري اطلاعات عام از خودتان بدهيد مثل تعداد خانوار ، سن ، رشته تحصيلي، مدرك ، تفريحات مورد علاقه ؛ ولي اطلاعات خاص از جمله نام محل تحصيل ، نام واقعي خودتان ، نام محل كار،  آدرس منزل ؛ همچنين عقايد مذهبي ، سياسي را در اين مرحله عنوان ننمائيد.( البته سئوال و جواب ها نبايد خشك و پشت سر هم باشد تا شك طرف مقابل را بر انگيزد. بلكه با ظرافت بايد مطرح شود.
 
3 –  با روشن ساختن جنسيت خود ، ساير سرنخهاي شناسايي وي را با ظرافت طلب كنيد. مثل آدرس سايت هاي محبوبش؟، آدرس وبلاگ يا سايت شخصي اش ؟ آي دي و آدرس ايميلش  و در صورت امكان ايميل و آي دي دوستان مورد تائيدش؟ و از او بخواهيد طي ايميل هايي، در مورد خودش مطالب جالب و اختصاصي را بنويسد. در اين مرحله مي توانيد نظر او را در مورد ازدواج بطور عام و ازدواج اينترنتي به طور خاص جويا شويد. سئوال بايد كلي باشد و به قصد و نظر خودتان در اين مورد اشاره نفرمائيد.
( بديهي است ،در هر مرحله از مراحل مذكور ؛ اگر فرد با پارامترهاي دلخواه شما تطابق نداشت يا قصد ازدواج ندارد ، فرايند ازدواج اينترنتي در مورد او به اتمام مي رسد.)
 
4 – به مطالعه ايميلهاي ارسالي ،  سايت ، وبلاگ و اشاراتي كه داشته است به طور عميق مي پردازيد و با ديد منتقدانه بررسي مي كنيد. ، پس از اين مي توانيد با افكار او چالش منطقي و علمي كنيد تا او بيشتر صحبت كند – كه اين مطلب به شناسايي او كمك خواهد كرد.
 
5 – با آي دي هاي ناشناس و پسرانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با سئوالاتي شبيه سئوالات بند 1 ، اولا درستي اطلاعات خود را چك كنيد ، ثانيا در يابيد آيا او با يك پسر هم به همان سرعت ارتباط مي گيرد و جواب سئوالاتش را مي دهد؟ ( نقش و تاثير جنيست خود را در ايجاد و ادامه اين ارتباط بررسي كنيد)
 
6 -  با آي دهاي ناشناس و دخترانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با دادن اطلاعات ديگر ، و گرفتن اطلاعات از او ، مطالبش را چك كنيد. در اينجا دختر ديگري باشيد و نظراتي مخالف نظرات واقعي خود بدهيد. آيا او همان پسر است و با همان افكار . يا چهره متفاوتي از خود ارائه مي دهد. ( ثبات و واقعيت مطالب وي را بررسي كنيد).
 
7 – با يك آي دي ناشناخته ديگر؛  سكس طلبي او را چك كنيد؛ از او آدرس چنين سايت هايي را بخواهيد يا با ارسال مطالب مسخره و عكسهايي با اين مضامين واكنش او را در اين رابطه بسنجيد. همچنين سن خود را سني اعلام كنيد كه خارج از وقت ازدواج است ( مثلا 10 تا 14 سال) و با او حرفهاي صميمانه و عاشقانه بگوئيد و از او قرار ملاقات حضوري در سطح شهر، منزل خود يا منزلش بگذاريد ؟ جواب مثبت او به اين قرار مي تواند ، او را در اين مرحله ، رد كند.
 
8 – با دو آي دي دخترانه در دو وقت متفاوت با او تماسي صميمانه و گرم بگيريد و در هر مورد از خود اطلاعات تقريبا متناقض و متضاد بدهيد و نظرش را جداگانه در مورد خودش و خودتان جويا شويد؟ آيا او به رنگ هر دختري در مي آيد. با آن آي دي هاي دخترانه و ناشناس بخواهيد ، كه شما دوست دختر او باشيد. پس از آن در روزي ديگر با آي دي اصلي خود از او تلويحا سئوال كنيد كه آيا او دوست دختري هم دارد. و اگر دارد چه وقت و چگونه آشنا شده است؟ اين مي تواند ميزان راستگويي يا دروغگويي او را تا حدي روشن نمايد.
9 – گاهي از چيزهايي كه بدتان مي آيد براي او به خوبي ياد كنيد و تعريف كنيد و به عكس از چيزهايي خوشتان مي آيد به بدي ياد نمائيد ، و نظر او را بطور غير محسوس در رابطه با نظراتتان جويا شويد. تا واكنش واقعي فرد را چك كنيد. ( تا مطمئن شويد او نقش بازي نمي كند و نظرات قطعي خود را ابراز كرده است)
 
10 – كم كم اطلاعات خاص از او بخواهيد. نام ، نام خانوادگي ، شماره شناسنامه ، تاريخ تولد ، نام پدر ، آدرس منزل ، شماره تلفن محل تحصيل ،كار ، منزل ،  و...، را از او بخواهيد و در اينترنت مشخصات او را جستجو كنيد. همچنين صحت مشخصات او را بررسي نمائيد.
 
11 – سعي كنيد به غير از خودتان حداقل يك نفرد ديگر كه داراي تجربه و علم لازم در اين مورد است ، از رابطه شما با خبر باشد و مشخصات بند 8 را پس از بررسي صحت آن ، به فرد امين خود بدهيد( اشخاص پيشنهادي : پدر ؛ مادر؛ خواهر يا برادر بزرگتر، معلم ؛ مشاور خانواده و ازدواج)
 
12 – به احساسهايش ، افكارش ، و رفتارش در خلال صحبت ها توجه نموده و به صورت جزئي و با مثال در رابطه با زندگيش سئوال نمائيد. و واكنش ها و سخنانش را با تمام صحبت ها و نوشته هاي قبلي او كه در آي دي ها متفاوت شما ، به شما گفته است  جمعبندي و آناليز نمائيد.
همچنين در مورد پروفايلش سئوالاتي بكنيد. چرا تكميل نكرديد؟ چرا اين آي دي را انتخاب كرديد؟ چرا عكس واقعي خود را در آن نگذاشته ايد؟ چرا به سرگرمي هاي خاصي علاقه داريد؟....
 
 
13– صحبت ازدواج را جدي تر مطرح كنيد. و نظرش را در مورد خود جويا شويد. آيا او مي تواند به شما اعتماد كند؟ آيا او به ازدواج با شما مي انديشد. آيا او مي تواند رسما جهت خواستگاري شما اقدام نمايد.( يك سئوال در اينجا مي تواند مطرح شود آيا او  دوست دارد كه با شما ازدواج كند يا در حال حاضر شما را  فقط به عنوان دوست انتخاب كرده است ؟– اگر قصد ازدواج را با شما ندارد يا مي گويد كه فعلا شرايط  ازدواج با شما را ندارد و در آينده اقدام خواهد كرد!؛  ازدواج اينترنتي شما در رابطه با او همين جا خاتمه مي يابد. بديهي است ادامه اين روند به اميد اينكه در آينده او به خواستگاري شما بيايد ، با شكست روبرو خواهد شد و سرخوردگي شما را به دنبال خواهد داشت.( سركه نقد به از حلواي نسيه است)
 
14 – نظر فرد را در مورد ملاقات حضوري وي با پدرتان ، برادرتان و خانواده اتان در منزل شما ، جويا شويد.( با اين مسئله او را چك كنيد تا چه اندازه جدي و مصمم است – در صورت مخالفت ؛ دلايل او را با ساير بهانه تراشي ها و دليل تراشي هايي كه از او به دست آوريد جمعبندي و تحليل نمائيد)
  
15 – از او در مورد فيلم هايي كه ديده ، كتابهايي كه خوانده ، ترانه هايي كه شنيده و اعتقاداتي كه دارد ، جزء به جزء بپرسيد و يادداشت كنيد و در مورد آنها اطلاعات بيشتري حاصل كنيد و در جلسات آينده ، از بخشهايي از كتابهايي كه خوانده سئوال كنيد و نظرش را در مورد آن جويا شويد.
16 – با متدهاي دروغ سنج ، دروغگويي او را چك كنيد ( مي توانيد با يك مشاور يا روانشناس در اين مورد مشورت نمائيد)
 
 
17 – براي قوي كردن بينش خود در رابطه با عشق ، ازدواج و راههاي آن ، حتما 3 جلد كتاب با عنوان " آيا تو آن گمشده ام هستي " را بخوانيد. اين كتاب از باراباس دلي آنجليس هست. مي توانيد اين كتاب را از انتشارات جيحون روبروي دانشگاه تهران تهيه فرمائيد. براي مطالعه تكميلي و بيشتر كتاب " عشق هرگز كافي نيست " مولف: تي آرن بك ؛ ترجمه : بداغچي را از همان انتشارات بخواهيد. اضافه شدن بينش شما در ازدواج ( چه اينترنتي ، چه غير اينترنتي) ، سوپاپ اطمينان خوبيست.  

18– هرگز در هيچكدام از مراحل ذكر شده با او قرار ملاقات حضوري نگذاريد. براي نشان دادن جديت  شما در مورد ازدواج اينترنتي؛ اولين ديدار بهتر است به صورت رسمي و با حضور خانواده هاي شما صورت بگيرد. 
 
19 – مراحل فوق نبايد پشت سر هم و سريع سپري شود  و به زمان نياز دارد ( پيشنهاد: حداقل طي شش ماه) اگر تمام اين مراحل با موفقيت طي شده است ،او مي تواند صرفا يك خواستگار بالقوه براي شما باشد. مسئله ازدواج را به صورت  صريح و شفاف  با او بيان نمائيد. و از او بخواهيد در مورد ازدواج با شما فكر كرده و جواب دهد. بديهي است در اين مورد، والدين شما در جريان بوده و در صورت موافقت وي مراسم رسمي و سنتي خواستگاري شروع مي شود. (‌ در اينجا تاكيد روي مراسم سنتي صرفا به خاطر اينست كه ارتباط مجازي شما به ارتباط واقعي و دقيق تري تبديل شوند و فرايند به صورت عميق تري دنبال شود)
 
20 – طي مراحل فوق به معناي شناخت فرد مذكور نمي باشد. لذا براي انتخاب او به همسري بايد شروع به بررسي و شناخت او در خارج از دنياي مجازي نمائيد كه خود بحث نسبتا مفصلي هست. در اين مورد اگر اطلاعات بيشتري لازم داريد مي توانيد به مراكز مشاوره مراجعه نمائيد.

نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:46 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

معناي ازدواج _ رابطه عشق و ازدواج
ازدواج نوعي رابطه است . اصولا زندگي يعني برقراري رابطه براي پاسخ گفتن به ضرورتها. در ازدواج ما دو نوع نياز را بايد برطرف كنيم 1- نياز جنسي كه خيلي مهم است 2- نياز روحي - رواني كه آن هم به نوبه خود مهم است البته ما نيازهاي مادي هم داريم كه بدون ازدواج هم قابل پاسخگويي است .
وقتي نياز جنسي ما به صورتي مكانيكي برطرف بشود ، نمي‌توانيم نام آن را ازدواج يا زندگي مشترك بگذاريم 0 چرا كه اين رابطه با خود ارضايي هيچ فرقي ندارد. تنها نوعي رابطه مكانيكي است . حتي مي توانم بگويم كه در برخي اوقات خود ارضايي، كه به هيچ وجه تجويز نمي شود ولي طبق آمار مراكز علمي ، بسياري  به اين شيوه ارضاء پناه مي‌برند، آرامش بيشتري به دنبال دارد . چراكه ما در ارضاء جنسي مكانيكي و پسيكولوژيك ، صدمه هم مي خوريم.چرا كه در اين خصوص رابطه ناهنجار است و در ضمن خيال مي كنيم مورد سوء استفاده قرار گرفته ايم.
پس انگيزه ما براي زندگي مشترك ارضاء دو نوع نياز است: نياز جنسي و نياز روحي- رواني.اما چرا ما مبتلاي به اين نيازها شده ايم ؟! نياز جنسي كه غريزي است و در سرشت ماست . ما نيازهاي روحي خود را به شكل هاي گوناگون  كسب مي كنيم . ما به اين نياز مبتلا مي شويم. در واقع وقتي احساس  دروني مي كنيم ، نياز به ايجاد رابطه داريم 0 در رابطه اي كه بيشتر واكنشي است . ممكن است رابطه جنسي را هم خرج رابطه روحي رواني  خود بكنيم ، ولي چيزي به دست نياوريم . يعني ارضاء خود را رها كنيم تا روانمان التيام يابد 0 تهي درون پر شود 0 خلأدرون از بين برود . ولي مي بينيم كه نمي شود 0 پناه بردن به بسياري از گروه ها و فرقه ها بخاطر رهايي از اين احساس خلأ و تنهايي و پوچي درون است.
بنابر اين وضعيت ما در رابطه با عشق مي تواند دوگونه  متصور بشود :
 1- وقتي كه احساس عاشقانه داريم
2- وقتي كه به واقع عاشق هستيم .
احساس عاشقانه داشتن براي همه ما دست مي دهد. نوعي فرار ازخلأ دروني است . مي خواهيم خود را فريب بدهيم. از اين رو احساس مي كنيم كه كسي را دوست داريم . به شدت هم دوست داريم . ولي وقتي به او بيش از حد  نزديك مي شويم ، از او مي گريزيم. مشكل ما خلأ دروني است . دنبال پاسخ هستيم ، ما تنها شكل آن را عوض كرده ايم.شكلي عاشقانه به آن داده ايم ، ولي اين يك رابطه عاشقانه نيست ؛ عاشق نمايانه است ؛ نوعي تلقين به نفس است ؛ نوعي فرار از احساس تنهايي  ، اجحاف و بي كسي.
ازدواج با عشق و بدون عشق !
ازدواج خالي از عشق ضايع است. اينچنين رابطه اي  تبديل مي شود به مشتي روابط خام و مكانيكي. تكرار روزان و شبان . تكرار بيگاري هاي اجتناب ناپذير. تكرار دلخوري ها و دلمردگي ها . تكرار فرارها و دغدغه ها 0 تكرار مصيبت ها و تعزيت ها . زندگي مشترك بدون جاذبه هاي عاشقانه چه از نوع اول و چه از نوع دوم ، به واقع تحمل ناپذير است . ولي ما بايد تحمل كنيم و بهاي آن را با سلامتي خود بپردازيم.اين بدهي ما به ذهنيتي است كه در آن جهالت و ناداني حكومت مي كند.
در اين صورت ، يكنواختي آن آزار دهنده است . تلاش بيهوده براي سرپا نگه داشتن آن آزار دهنده است .
نيروي حياتي ما را تحليل مي برد . ولي ما مي مانيم چرا كه راه ديگري در برابر خود نمي بينيم  . ديدگاه ونظرگاه ما محدود و بسته است . مي ترسيم.  ما براي رهايي از اضطراب و ترس ازدواج كرده ايم ! پس پر از ترس و وحشتيم. ازدواج نه تنها اين اضطراب و ترس را از بين نمي برد ، بلكه افزايش هم مي دهد .
ازدواج نه تنها احساس ايمني به ما نمي دهد ، بلكه اندك احساس ايمني ما را نابود هم مي كند . من به هيچ وجه با ازدواج مخالف نيستم . انسان براي داشتن زندگي مشترك در اين عالم هستي گذاشته است.
زن و مرد مكمل يكديگرند و در طراحي هستي بدين شكل روييده اند. ولي مي دانم كه چالش هاي عصبي آن ما را فرسوده مي كند . بهانه هايي كه براي تداوم آن داريم  عذاب آور است . سازگاري و تطبيق در آن دشواري زاست . با اين همه ما از سر ناچاري آن را ادامه مي دهيم ، چون مي خواهيم كه همراه با هنجار جامعه باشيم و مي ترسيم كه جامعه بر ما انگ و برچسب بگذارد . چرا كه بايد نياز جنسي خود را به صورتي مكانيكي ارضاء كنيم .
مي مانيم و مي پوسيم ! مي مانيم و استعدادهاي خود را تلف مي كنيم 0 مي مانيم و در جا مي زنيم .
نه ؛ وا پس مي رويم ! ازدواج وقتي از سر ناچاري است و مركز ثقل آن شهوت است ، تنها به معني پرداختن به جنسيت است ، ضايع كننده است 0 چرا كه دو طرف يكديگر را درك نمي كنند . رابطه جنسي آن هم صرفا براي تخليه « رواني » خويش نوعي ستم به خود است . دو    « تن » بدون درك هم جمع شده اند كه تازه معناي آن  هم جمع شدن نيست ، اين  نوعي « جمع نمايي » است كه در اصل تفرقه است 0 جهان هاي متفاوت ، راه هاي متفاوت ، جهت هاي متفاوت ، نگاه هاي متفاوت ، هدف هاي متفاوت ، سليقه هاي متفاوت ، و عقده هاي يكسان و زجرهاي غير متفاوت ! زجرهاي ما يكسان است ، چرا كه عقده هاي انسان هاي پسيكولوژيك و بيولوژيك كم و بيش  همانند است .
وقتي انسان ازدواج را « هدف » در نظر مي گيرد ، بايد بهاي نازل آن را هم بپردازد . بايد تسليم بشود.بايد دور از عشق و سرمستي و پرواز و سبكي و شور و شعف و نشاط و طرب زندگي كند  من اين را زندگي نمي دانم. اين نوعي شكنجه است كه آدمي به خاطر ناداني و جهالت و هم هويتي با گذشته موروثي به جان مي خرد و بهاي سنگينش را هم با فرسودگي و مرگ در هر لحظه مي پردازد . رنج و دردي كه همواره بايد تحمل كند . ازدواج و يا زندگي مشترك عبارات  با شكوهي هستند ، آن گاه كه دو نفر به هم بر مي آيند و در كنار هم احساس شادي و خوشي و سبكي و پرواز مي كنند .يعني زندگي طربناك ، همچنان كه ژرژ پنجم كرد ! پادشاه بريتانياي كبير ، پادشاهي انگليس را رها كرد كه با معشوقه خود « خانم سامپسون» زندگي كند. بخاطر يك زندگي عاشقانه دست از سلطنت برداشت و تا حدود صد سالگي نيز در كنار همسرش ماند ! ولي ما اين رابطه باشكوه را خراب مي كنيم يا به استقبال خرابي آن مي رويم ! چرا كه از آن هيچ چيز  جز رابطه جنسي ، آن هم كج و معوج ! - نمي دانيم 0 آن را خراب مي كنيم ؛ با انتظارهاي بيهوده ، با سبكسري هاي بچه گانه ، با نپختگي هاي كودكانه ، با باورهاي عتيق و با محاسبه هاي كوچك و مقايسه هاي بي ربط و چالش هاي بي جهت ! ما زندگي مشترك را به تكرار كليشه هاي خميازه آور تبديل مي كنيم و بعد از كسالت آن مي ناليم . ما براي زندگي مشترك تجربه كافي و وافي نداريم . اداي آن را در مي آوريم 0 مي خواهيم آن را در خانه همسر خود به دست آوريم. تاجري هستيم كه بدون دست مايه دست به تجارت زده ايم . عاقبت آن هم معلوم است: ورشكستگي آشكار يا پنهان ! همه اينها تحفه انسان پسيكولوژيك است براي يك زندگي به اصطلاح مشترك كه مي توانيم نام آن را بگذاريم «زندگي نامشترك» !
بسياري ازدواج مي كنند ولي از سر ناچاري و خود را ، يعني قابليت ها و استعداد هاي خود را  تباه مي كنند  .آنها گستره هاي ديگر را نديده اند . هر چه ديده اند و شنيده اند همين بوده است.   از اين رو فكر مي كنند كه راه ديگري در مقابل ندارند. به علاوه عشق هم به اين سادگي ها حادث نمي شود . منتظر آن هم نبايد بود . چرا كه انتظار باعث مي شود كه عشق از ما بگريزد. عشق مهمان ناخوانده است . مي آيد بدون آنكه در بزند . ما را آتش مي زند بدون آنكه صداي گامهايش را بشنويم . بنابر اين به نوعي رابطه بايد قانع بود و آن رابطه  جنسي است .
از اينجا مي توان نوع ديگري از رابطه را هم تعريف كرد . رابطه اي كه عاشقانه نيست ولي عاقلانه – عاشقانه است  . در اين رابطه حوزه  مغناطيسي انسان شدت مي گيرد . در اين حوزه دو انسان به هم جذب مي شوند . به نوعي نمي توانند از اين حوزه بگريزند . بدون شك جذبه جنسي و آسودگي خيال در آن نقش تعيين كننده دارد . دراين گونه از رابطه ، همزيستي به شكل شكوهمندي ادامه مي يابد.
 امارابطه عاقلانه – عاشقانه يعني چه ؟
رابطه عاقلانه – عاشقانه زندگي مشتركي است كه البته دور از تصاويري كه ما در ذهن داريم تحقق پيدا مي كند . در اين رابطه اگر محاسبه جايي نداشته باشد ، نوعي عشق تحقق پيدا مي كند .  اسم اين را مي گذارم « خودگرا »  درست مانند تولد بيولوژيك كه در آن انسان معصوم زاده  مي شود . اما پس از آن انسان بيولوژيك گرفتار دست خوردگي مي شود و پسيكولوژيك مي شود . در اين حالت عشق نمي تواند آن چنان جوانه بزند . چرا كه انسان پسيكولوژيك سرشاراز نفرت و كينه است . هرچند مي دانيم و مي بينيم كه در اين وضعيت نيز برخي« صاعقه عشق » مي شوند . به راستي« صاعقه عشق »! من نام اين را مي گذارم « صاعقه عشق » چرا كه ناگهان پديدار مي شود و درون شرطي انسان راخاكستر مي كند .  و از اين خاكستر جوهر اصيل انسان متبلور مي گردد و زاده مي شود .
خود ، من ، نفس ، مركز و هرچه در ذهن ما اخلال مي كند مي سوزد و ناپديد مي گردد . با اين حال عشق اولي يا خردگراست كه عموميت دارد و مي تواند انسان پسيكولوژيك را هم به مرزهاي دگرگوني فانكشنال بكشاند . در واقع عشق اول راهگشا  نيز هست .
عشق نوعي مراقبه دايم است . مراقبه اي كه ما را به وراي ذهن شرطي مي برد . در اين حالت ذهن ما همان است كه بوده ، يعني شرطي و برنامه ريزي شده است . ولي عشق در آن تحول و دگرگوني شگفتي ايجاد مي كند . پيوند ما رابا برنامه هاي ذهني و عقده ها مي برد . عشق قاتل چرك درون ماست. عشق قاتل همه محاسبه هاست . عشق قاتل انتظارها و سبكسري هاي ماست 0 عشق قاتل منيت هاست . بنابراين عشق نجات دهنده است .منجي ماست . انسان پسيكولوژيك و فانكشنال ،  هر دو در معرض حادثه عشق اول و دوم هستند . هر چند انسان فانكشنال بهتر در اين حوزه مغناطيسي قرار مي گيرد . چراكه سراسر نگاه ، توجه و مراقبه است . و ذهني كه مزاحمت ندارد و شكوه زيبايي را باهمه وجود حس مي كند.
عشق قاتل خود محوري هاست. آينه اي است كه جوهر ما را بر ما آشكار مي كند . جوهري كه غماز است. عشق قاتل همه است به جز معشوق . همه در برابر معشوق مي ميرند ؛ نه به كينه و نفرت و شكنجه ، نه ؛ از سر بي نيازي مي ميرند. عشق بشارت دهنده بي نيازي است . هنگامي كه عشق هست ، جهان و حتي همه عالم هستي از آن ماست . از اين رو حسادتي در كار نيست . آزمندي در كار نيست . با عشق ما همه چيز داريم ؛اما وابستگي نداريم .
عشق يعني توانگري 0 عشق يعني هيچ ! يعني « تهيت »0 يعني كوري و كري نسبت به جهان شرطي. عشق يعني معشوق و ديگر هيچ!
متأسفانه ممكن است كه ما پس از مدتي به وضعيت گذشته باز گرديم . و البته  باز مي گرديم ! باكي نيست . ولي اين حالت يكي از شگفتي هاي درون ما باقي مي ماند.با اين همه مي توانيم همچنان به عشق اول بينديشيم . عشقي كه من روي آن خيلي حساب مي كنم . عشق اول ، عشق واقعي زندگي ماست . مي تواند تكرار بشود . مي تواند هما ن جا كه هست بماند . انسان فانكشنال كه  دور از محاسبه و مقايسه و رقابت زندگي مي كند هميشه مستعد عشق اول و دوم است .
انسان فانكشنال كه افق ديد او  تميز و پاك است ، همواره مهياي پذيرش عشق اول و دوم است . عشق اول است كه كيفيتي انسان ساز دارد . هنر و زندگي را جلا مي دهد0 شادي را جاودان مي كند . بدون آنكه زيان هاي عشق دوم راد اشته باشد 0 عشق دوم همه چيز را خاكستر مي كند 0وادي جنون است .
عاشقم من برفن ديوانگي
مردم ازفرهنگي و فرزانگي
عشق اول سازنده است . انسان فانكشنال را در مسير سازندگي نگه مي دارد . بيشتر به درد جامعه مي خورد. از اين روست كه مي تواند گرماي عشق دوم را هم داشته باشد ، ولي خسارت هاي عشق دوم را نداشته باشد . اين كه مي گويم « خسارت » ، به خاطر اين است كه در هر حال ما بايد در جامعه زندگي كنيم . از اين رو عشق دوم ويران كننده جامعه است . همه هنجارها را به هم مي ريزد . رو به درون دارد. اما عشق اول رو به بيرون هم دارد . از ضرورت ها غافل نيست . با اين همه اين اتفاق ( ورود عشق دوم ) ممكن است هر لحظه از نو رخ دهد .
عشق اول داراي جاذبه جنسي است كه تكراري خوشگوار دارد . همراهي با طرفي كه همرأي و همساز و همدم و همدل و همراه و همكوش و همفكر وهمكيش و همسان و همتا و همبود و همشد وهمخواه شماست . اين عشق داوم دارد . عشق دوم اغلب بي دوام است . صاعقه وار مي آيد و صاعقه وار مي رود. همه ما منتظر عشق دوم هستيم ؛ از اين روست كه عشق اول را كه واقعي تر و ممكن تر و محتمل تر است از دست مي دهيم ! بيداري ما ضامن ادراك ورود عشق اول و خردگر است . 
اين بيداري را پاس بداريم . عشق اول هميشه در نزديكي ما لنگر انداخته است . هميشه منتظر ماست . ورودش را در هر لحظه خوش آمد بگوييم .
نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:32 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چنین شوهرانی عشق را در زندگی می کشند؟!
 
1 – شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.
خانمش را چون یکی شی می پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .
 
2 – شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده؟!
چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شناسند. از تصمیم های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن.
 
3 – شوهران بی مسئولیت؟!
این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند. هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولی های خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می کنند. بدون توجه به به مسئولیت هایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند. آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره آمده منزلشان اگر وقت کنند حضور می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند. این افراد گاهی تصور می کنند با دادن پول زیاد به خانواده می توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند.
 
4 – شوهران بی احساس و سخت کوش:
برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می کنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و ... هستند. گاهی بهانه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.
مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و آن روز را همه سال جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند.
اگر خانمشان با آنها صحت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند.
این مردان مهارت های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند.
برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند.
یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛ از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.
 
5 – شوهران وابسته و غیر مستقل؟!
این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.
 
6 – شوهران کمالگرا و خسیس:
این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند.


نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:17 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود؟؟؟
من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما ماهیگیری را یاد بدهم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید .
نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:
1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.
2 - سئوالات کلی برای شروع خوبست ولی فایده های آن اندک هستند. مثلا این سئوالات:
نظر شما در مورد حجاب چیست؟
- شما چه توقعی از همسر آیند ه ات داری؟
- شما نظرت در مورد اخلاق و ایمان چیه؟
- میعارهای شما برای ازدواج چیست؟
- شما چه نقشی برای زن در خانواده ، یا چه نقشی برای مرد در خانواده قائل هستید؟
چون سئوالات این چنین کلی، حتما جواب کلی دارد و جوابهای کلی چون مبهم و ناشفاف هستند ، طرفین همانطور که دوست دارند بر اساس ذهنیات خود تفسیر می کنند و این مفهوم شناخت از یکدیگر را با تحریف روبرو می سازد
3 - به جای سئوالات کلی، سعی کنید مفاهیم را به زودی به طرف مصداق ها و مثالهای عینی بکشانید، و با طرح مسئله فرد را در موقعیت قرار دهید. موقعیت هایی که هر روز در زندگی خانوادگی افراد پیش می آید و زوجین نسبت به آن واکنش احساس، فکری یا رفتاری نشان می دهند.
شما بهتر است به عنوان مثال به جای اینکه این سئوال کلی را بپرسید که نظرتان در مورد حجاب چیست؟ می توانید سئوالات جزئی زیر را بپرسید؟
آیا آقایان هم باید حجاب داشته باشند؟ اگر بلی چند تا مثال بزنید؟
آیا شما خانواده ای را دیده اید که به خاطر رعایت نکردن حجاب از طرف مرد گسسته شده است؟
آیا به نظر شما برای حجاب خانم حتما چادر ضروریست؟
آیا مانتو و مقنعه را حجاب می دانید؟
آیا روسری و لباس پوشیده مثل بلوز و شلوار حجاب هست؟
آیا خانم می تواند بین افراد نزدیک مثل پسر عمو، دوست ، پسر خاله، یا اقوام بدون روسری باشه؟
آیا تفاوتی بین پوششی که خانم با شوهرش داره و پوششی که با پسر خاله اش داره وجود داره، تفاوتش چیه؟
آیا به فرض پذیرش حجاب مورد نظر شما، کار خانم در محیط هایی که کاملا مردانه هست ، مثل یک کارخانه یا معدن یا ...، اشکالی داره؟
آیا یک آقا یا یک خانم پس از ازدواج می تواند یک ارتباط عاطفی با جنس مخالف داشته باشه ؟ سطح این ارتباط را مثال بزنید؟ حدودش چقدر است؟
آیا برای یک خانم دست دادن به یک اقوام نزدیک مثل پسر عمه را می پذیرید؟
آیا خنده ، شوخی، و سر به سر گذاشتن یک آقایی را که ازدواج کرده با خانمهای دوست و فامیل را قبول دارید، یا همین مورد را در مورد خانمها می پذیرید؟
و صدها سئوال از این دست که تمرکزشان بر جزئیات هست؟ یعنی مثالهایی که در زندگی های مختلف کم و بیش ممکن است پیش بیاید.
(این به شما بستگی دارد که سئوالهای را جزئی و با مثال و متناسب با حال و احوال خود طرح کنید)
4- حال که در بند یک متوجه شدیم سئوال کلی نباشه و قابل انعطاف باشه و از پاسخ سئوالات قبلی در بیاید و در سئوال دوم هم جزئی سازی و شفاف سازی را گفتیم نوبت به این می رسد که این سئوالات جزئی و دقیق و عملیات را حول چه محورهایی تهیه کنیم.
 
بعضی از مهمترین محورها اینها هستند:
 
الف) سئوالات در خصوص مسئولیت پذیری و انجام وظایف فرد
مثلا شغلش، تحصیلاتش، وظایف دوستی و خانوادگی که به گردن داشته و .....
یعنی ما نمی پرسیم آیا شما مسئولیت پذیرید یا نه ، ما سئوالات دقیقی را نسبت به زندگی قبلی فرد طرح می کنیم که در صددیم که آیا فرد مسئولیت پذیر بوده است یا نه ؟
مثلا:
شما در چه تاریخی سرباز شدید، کی به سربازی رفتید؟ آیا غیبت هم داشتید؟
آیا در انجام کارها در خانواده با پدر و مادرتان مشاجراتی داشتید، آیا آنها کارهایی را به زور از شما می خواستند؟ رفتار همکارنتان با شما چگونه است؟ ( معمولا افرادی که با خانواده و همکار و ...، دیگران مشاجره دارند و ناسازگارند کسانی هستند که نسبت به انجام وظایف و مسئولیت های خود کوتاهی می کنند)
 
ب ) سئوالتی در مورد ثبات فکری و احساسی فرد
مثلا:
با سئوالتی متوجه شوید که آیا او شغل عوض کرده است؟ رشته تحصیلی خود را جابجا کرده؟ آیا با دوستان هر چند وقت یکبار قطع رابطه می کند؟ آیا به تناسب سنش چه چیزی اندوخته ؟ مثلا یک آقای 27 ساله چه میزان تحصیلات داره ، چه میزان سرمایه داره ، چه میزان تخصص داره و ....؟ چون این فرد حداقل 7 سال از بهترین زمان جوانی را در اختیار داشته در ازای آن چه اندوخته است؟ ( این سئوال با سئوالات سنتی والدینی که فقط به داشته های فرد توجه دارند متفاوت هست، مثلا ممکن است این فرد 7 سال کار کرده و سرمایه خود را خرج درمان پدر بیمارش کرده و اکنون هیچ ندارد ، ولی این فرد با ثبات هست. چون داشته هایش برای ما مهم نیست ، بلکه گذران عمرش و ثباتش در کار و زندگیش برای ما مهم هست)
- کسی که معلوم نیست جوانی خود را چه کرده ، نه تحصیلاتش مشخصه، نه سرمایه اش و نه هنر و تخصصش ، این نقطه منفی در ثبات اوست.
- همچنین سئوال از رابطه های عاطفی او به طور مشخص مهم هست. آیا او دوست پسر یا دختری داشته؟ چند تا؟ تا چه اندازه در این رابطه ها پیش رفته است؟ و....،
 
ج ) انعطاف پذیری
این بند هم بسیار مهم هست، ما باید با طرح سئوالاتی متوجه بشویم این فرد تا چه میزان خاصیت لاستیکی و کششی دارد و حاضر به انعطاف و تغییر در نظراتش هست.
به این سئوال توجه کنید:
اگر ما آماده شده ایم به یک مسافرت راس ساعت 18 برویم، ناگهان تلفن زنگ می زند و یکی از اقوام که از شهرستان آمده اند، خواهان آدرس دقیق منزل ما هستند که به میهمانی ما بیایند، در این هنگام شما چه کار می کنید؟
نحوه پاسخگویی به این سئوال مهم هست نه خود جواب.
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم برنامه مسافرت داریم و نمی توانیم در خدمت شما باشیم.( این نشانه عدم انعطاف هست)
اگر فرد بگوید به آنها می گوییم قدمتان روی چشم بفرمائید( این هم نشانه عدم انعطاف هست)
در حالیکه فرد منعطف به راههای دیگری به غیر از بلی یا خیر نیز توجه دارد. مثلا می گوید:
باید ببینم سفر ما چقدر اهمیت داره؟ آن فامیل کیست؟ ضرورت میهمانی او چیست؟ تاثیر رفتن به این سفر روی ما چقدر هست؟ و ....، یعنی بررسی همه جوانب و جوابی شبیه این:
به او می گوییم قصد سفر داریم، اما خیلی دوست داریم در خدمت شما باشیم ، لذا تا ساعت
18 که وقت حرکت ماست می توانیم در خدمتتون باشیم. یا اینکه ما می توانیم هفته آینده این سفر را برویم لذا خوشحال می شویم در خدمتتون باشیم.
( فراموش نکنید اینها مثال هستند، شما می توانید مسائل دیگری را طرح کنید ، حتی گذشته فرد هم نشان می دهد که او در برابر مشکلاتی که در حوزه شغلی ، تحصیلی و خانوادگی داشته هست تا چه اندازه انعطاف پذیر و سازگار بوده است)
نکته مهم اینست که از نشانه های عدم انعطاف پذیری، عدم رابطه صحیح فرد با خانواده ، دوستان، همکاران و ...هست. یعنی کسی که نتوانسته است نسبت به خواسته های خود در قبال والدینش انعطاف نشان دهد، حتما در برابر همسر هم دارای انعطاف نخواهد بود.
 
د) تقسیم وظایف و نقش زن و مرد
شما می توانید با مثالهایی کارهایی را که در خانواده هست را مطرح کنید و از طرفتون بخواهید بگوید چه کسی این کارها را باید انجام دهد. خرید، تصمیم گیری، کارهای منزل ، نگهداری بچه ، ادامه تحصیل، تفریحات و ....
 
هـ) مسائل اقتصادی خانواده
این بند هم باید با سئوالات ریز و جزئی همراه باشد. مثلا میزان خرجی که برای جشن عروسی در نظر دارید و نوع تالار آن را مشخص کنید؟ محل مسکونی چگونه است ، کجاست؟ مشترک هست ؟ شخصی هست؟ اجاره ای هست؟ موقعیت جغرافیایی آن ؟
درآمدهای زن و مرد چگونه در خانواده هزینه می شود؟ تصمیم گیرنده کیست؟
 
و) میزان استقلال یا وابستگی فرد
مثالهایی فرضی بزنید که مثلا شما دوست دارید در شهر دیگری زندگی کنید، نظر او را جویا شوید؟
سئوالهای فرضی مطرح کنید که مادر و پدر شما یا مادر و پدر وی توصیه ای به شما دارند، شما باید چگونه با آنها برخورد کنید.
یا سئوالهایی از این قبیل: فکر می کنید هر چند روز یکبار باید به خانواده هایمان یا اقوام خود سر بزنیم؟
یا سئوالهایی از این دست که آیا پس از ازدواج مسافرت یا تفریح یکی از همسران بدون طرف دیگر به همراه دوست را می پذیرید؟ چند بار در سال یا ماه؟
 
ز) صفات شخصی و روانی:
افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، وسواس، سوء ظن، زودرنجی، کج خلقی، تنهایی، ترس ها، سابقه های بستری و درمان و .... جزء مهمترین مسائلی هست که باید بررسی شود،( شاید بررسی این بند یکی از ضرورتهایی هست که دختر و پسر باید به روانشناس مراجعه کنند). اما اگر خودشان قصد بررسی داشتند باید نشانه های این اختلالات را بشناسند، و با سئوال و دقت در نشانه ها و علائم این اختلالات پی به مشکل ببرند.
همچنین صفاتی مثل خسیس بودن( حسابگر)، ولخرج بودن( دست و دلباز)، بی خیال (اجتماعی بودن )، منزوی و بی علاقه به تفریح، (اهل تفکر و مطالعه بودن)، پیگیر بودن( سمج)، سهل انگار نبودن( سخت گیر نبودن)و ....، جزء مسائلی هست که می تواند با مثالهای عملیاتی پرسیده شود. فراموش نکنید در سئوالات باید معادل مثبت صفات را که در پرانتز قرار دادم بپرسید، چون ممکن است فرد موضع بگیرد. مثلا شما به فرد بگوئید شما بیشتر حسابگر هستید یا دست و دلباز ؟ تا فرد هر کدام را انتخاب کرد احساس بدی نداشته باشد.
 
ح) مسائل اعتقادی و اخلاقی:
این سئوالات را بر اساس آنچه خود هستید، باید طراحی کنید، اگر به مواردی اعتقاد ندارید، باید با طرح سئوالهای متناسب و ریز بررسی کنید که فرد مقابل در این زمینه در تعارض با شما نباشد مثل مسئله حجاب که توضیح دادم.
این سئوال را دقت کنید:
آیا وقتی ما در دورن و در دلمون خدا را قبول داریم و رفتار خوبی داریم ، حتما باید دقیقا نمازمان را هم سروقت بخوانیم، حالا اگر نخواندیم مشکلی پیش می آید؟
آیا آرایش خانم بیرون از منزل مشکلی ایجاد می کند؟
آیا شما هم با این موافقید که خانمها برای بیرون رفتن از منزل باید از شوهرانشان اجازه بگیرند؟
چه وقت می شود دروغ گفت؟ دروغ مصلحتی چیه؟ چند تا مثال از دروغهای مصلحتی؟
 
ط) دوستان
اگر بتوانید از طریق سئوال یا تحقیق بر دوستان فرد احاطه پیدا کنید و مورد شناسایی قرار دهید ، مسائل زیادی در مورد همسر آینده خود متوجه خواهید شد.
سئوالاتی از این قبیل چند تا دوست صمیمی دارید؟ ( تعداد زیاد آن نشانه برونگرا بودن و تعداد کم آن نشاندهنده حساسیت ، زودرنج بودن و درونگرا بودن هست)
با کدام دوستت صمیمی هستید و او چه خصوصیت جالی داره؟( پیش بینی اینکه اگر بخواهی در آینده خیلی خوب در کنار آن طاقت بیاوری باید چنین باشی)
با کدام دوستت ارتباط کمتری داری ، یا خوشت نمی آید، چه صفاتی داره؟ ( مهم از این نظر که اگر چنین هستی، در زندگی با این فرد مشکل دار خواهی شد)
 
ی) خانواده فرد
سئوالات دقیق از خصیصه های مختلف خانواده و تعلقات آنها ، تحصیلات، فرهنگ، شغل ، و فرزندان دیگر خانواده که ازدواج کرده اند و نحوه ارتباط عروسها و دامادههای آنها با خانواده و ...، هم به شناسایی شما نسبت به این خانواده بیشتر کمک می کند.
ک) بیماریهای جسمی، معلولیت ها و .... در فرد و خانواده اشان
این مورد باید مستقیم سئوال شود. خیلی ها در جلسات شناسایی دروغ نمی گویند، اما ملزم به این نیست که همه چیز را بگویند. مثلا اگر بپرسی شمابیماری مزمن یا حادی داشته ای؟ جواب صحیح می دهند، اما اگر نپرسی ضرورتی برای توضیح این موارد در خود نمی بینند.
( البته اگر سلامتی جسمی همسر آینده اتان در تصمیم گیری اتان موثر هست)
 
ل) برنامه تفریحات، سرگرمی و برنامه ها برای ارتباطات درون خانواده
شما باید متوجه بشوید همسر آینده شما، خانواده را فدای کار می کند، یا کار را فدای تفریحات و خوشگذارنی می کند یا ....
سئوال در مورد تفریحات قبلی او نیز به شما نموداری از روش او را ارائه می دهد.
 
م ) و سئوالات زیادی در مورد هر یک از معیارهای ازدواج که به صورت عینی و دقیق و انعطاف پذیر و شفاف طرح شود را می توان مطرح کرد. هماطور که قبلا گفته بودم، باید مفاهیم تئوری و زیر بنایی معیارهای ازدواج را خوب بشناسید تا خوب بتوانید بر اساس آن نسبت به فرد مقابل خود شناسایی حاصل کنید، باز توصیه می کنم که مقالات وبسایت Aryamir.blogfa (business Love) را به دقت مطالعه فرمائید، مخصوصا مقاله « اگر چنین هستید، صبر کنید ازدواج نکنید» این بار این مقاله را از دیدگاه دیگری بخوانید.
از این دیدگاه بخوانید که بر اساس بندهای آن سئوالات عینی در بیاورید و متوجه شوید ، آیا همسر شما زمان ازدواجش فرا رسیده است، یا فردی هست از نظر احساس و فکری کودک و از نظر سنی بالغ)
نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:10 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد
1 - اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود ، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد. ( تنبلي و بي مسئوليتي)
2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)
3 – اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده يا ترك تحصيل كرده ايد، علائق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.( عدم ثبات فكري، احساسي و رفتاري)
4 – اگر تصور مي كنيد ؛ افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد. (خطاي شناختي)
5 – اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)
6 – اگر در پي كسب لذت و علائق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد. (اصالت لذت، و عدم مسئوليت پذيري)
7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان بيني)
8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد. (عدم خودآگاهي)
9 – اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است. (عدم مديريت خود يا خود مديريتي)
10 – اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده ( خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگيتان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد. (مشكل در تقسيم وظايف و تعارض نقش ها)
11 – اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد. (‌عدم انعطاف پذيري لازم)
12 – اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند)، نمي باشيد. (عدم اگاهي اجتماعي)
13 – اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد ، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)
14 – اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً ، هيجانات شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد. (خود يا اگو ضعيف ، هوش هيجاني پائين)
15 – اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.( رفتار بي تعقل يا انعكاسي، مشكل در شيوه حل مسئله)
16 – اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل بي تفاوتي هست. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)
17- اگر در آينه نگاه ديگران، شما فردي غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه گير، پرخاشگر، دمدمي مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگين يا تكانشي ( كسي كه يكباره بدون مقدمه و از روي احساس دست به عملي مي زند و پيامدهاي آن را نمي سنجد) به نظر مي آئيد. (اختلال شخصيت)
18 – اگر فكر مي كنيد، از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين ، فقط و فقط يك شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي معنا شده و بايد بميريد يا تا آخر عمر مجرد بمانيد.( خطاي شناختي ، عدم كنترل احساس ، هوش هيجاني ضعيف)
19 – اگر بدون اينكه خود را دقيقاً‌ ارزيابي كنيد و بشناسيد ،‌دنبال همسر مناسب مي گرديد. (‌عدم شناخت خود)
20 – اگر وضعيت فعلي اتان راضي كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت ، اقدام به ازدواج مي كنيد. (مشكل در شيوه حل مسئله)
 
نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 18:1 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

انرژي جنسي تبديل مي شود!؟

 امروز مي خواهم اثر انرژي جنسي را بر وبلاگ ، چت و فعاليتهاي جوانان از ديد فرويدي بنويسم.

اين جمله را شايد از فيزيك يادتون باشه كه :

 "انرژي از بين نمي رود فقط ازشكلي به شكل ديگر در مي آيد."

اين اصل در امور رواني هم به نحوي صادق است. مثلا انرژي جنسي جوانان مي تواند از شكلي به شكلي ديگر در بيايد. مثلا فردي كه تا ديروز حال نداشت چايي شيرين بخورد چون مجبور بود آنرا هم بزند ، امروز مي بيني كه وبلاگي زده و تا ساعت 3 نصف شب وقت مي گذاره و آپديتش مي كنه و در وبلاگش ، هم ادبيات مي بيني هم فلسفه و هم سياسيت و هم ….

تلنگر دختر يا پسري كافيه تا او ساعتها وقت صرف كند تا نوعي در ديد او قرار گيرد و با وي ارتباط برقرار كند. حالا يا مثبت يا منفي.

بعضي در بي وفايي پسران قلم فرسايي مي كنند و بعضي هم به عكس. و جالب اينه كه به نوعي آخر يادداشتهايشان نيز مي نويسند كه بي او مي ميرند. و زندگي بدون جنس مخالفشون غير ممكنه.( البته فقط يكي از افراد جنس مخالفشون راغ قید می کنند كه همان معشوق آنهاست)

اكثر وبلاگهای احساسی را كه مي خوانيد به سادگي (بدون اينكه مطمئن باشيد) مي توانيد در مورد مجرد يا متاهل بودن صاحب وبلاگ حدس بزنيد، شايد به خاطر اينست كه مجرد ها و متاهل ها انرژي رواني خود را هر كدام به نحوي در راستاي نياز خود از شكلي به شكل ديگر تبديل مي كنند.

البته بعضي وقتها تبديل انرژي موجب ارتقاء فرد مي شود. و بعضي وقتها موجب اتلاف وقت و یا حتی خود تخریبی فرد می شود. (‌در گوگل؛ جوك ، شعر ، سرگرمي و… را جستجو كنيد و آمار بگيريد) ، يك جستجو در گوگل بكنيد تا وبلاگ افراد پرخاشگر ، افسرده ، غمگين ، تنها ، شكست خورده و …. را ببينيد.

در مورد اتاقهاي گفتگو يا چت هم حرفي نمي زنم.

 هم چنين در مورد آمار هايي نيز كه از جستجو جوانان ايراني در اينترنت ارائه مي شود هم ترجيح مي دهم سكوت كنم.

 

نتيجه 1: 

از حلوا حلوا دهن ما شيرين نميشه .

نتيجه 2: 

مجردي وقت تمرين است و متاهلي وقت عمل ، وقت تمرين را با خيالبافي و وقت عمل را به افسوس گذشته تباه نسازيم.

نيتجه 3 :

‌اگر خواستيم انرژي را تبديل كنيم، لااقل در مسير سازنده اي براي خودمان و ديگران به جريان بيندازيم.

نتيجه 4 :

 نسخه همگاني براي سرخوردگان عشق اينست كه انرژي خود را تبديل كنند.(‌در راستاي مثبت ).

جوان براي ادامه زندگي خود نيازمند به يك نفر از جنس مخالف هست ، نه لزوما يك نفر خاص كه تصادفا سر راه آنها قرار گرفته است. و اگر فكر مي كنند معشوق آنها بهترين معشوق عالم بوده است پس مي بايست تمام عالم همان معشوق را برمي گزيدند. كه اينطور نيست . ‌يعني هر كس تنها معشوقي را كه بر سر راهش بوده است برگزيده است. اين بدان معني است كه اگر در راه ديگري قرار بگيرند معشوق ديگري خواهند يافت .

پس: تنها نياز به داشتن معشوق هست كه در همگان يكسان است.

 

تبصره: اين ياداشت برداشتي از رويكرد فرويد است. بعضي فرويد را لعن و بعضي نقد مي كنند ولي ما در اينجا فقط نقل كرديم.

 

شما در وبلاگتون چي مي نویسد و وقتتون را در اينترنت چگونه مي گذرانيد؟


نوشته شده در Sun 24 Feb 2008ساعت 17:55 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر يا در ازدواج}

– عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زير را مقايسه كنيد:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات مي ميرم
- (براي من) هيچكس مثل تو نميشه
- ( من ) هميشه به فكر توام
-( من) را فراموش نكن
- ( من ) از تو رنجيدم
در حاليكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهاي خود نيست. و خواست و شرايط معشوق جايگزين خودخواهي فرد مي شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده اي
زنده معشوق است و عاشق مرده اي

هر چه جز عشقست، شد ماكولِ[1] عشق
دو جهان يك دانه پيش نَولِ[2] عشق
دانه يي مر مرغ را هرگز خورَد؟
كاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟

آنكه او بسته غم و خنده بود
او بدين دو عاريت زنده بود
باغ سبز عشق، كو بي منتهاست
جز غم و شادي درو بس ميوه هاست
عاشقي زين هر دو حالت، برترست
بي بهار و بي خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد.


بعضي ها مي پرسند «بايد اول عاشق شد بعد ازدواج كرد يا اول ازدواج كرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب بايد گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهي عاشق بشوي كه كار از كار گذشته است و آن فرد هر خصوصيت يا رفتار و يا افكار و احساسي كه داشته باشد، بايد تحمل كنيد، نام اين عشق نيست.
از طرف ديگر بدون بررسي ، شناخت ، تحقيق و ارتباط رسمي چگونه مي توان عاشق فردي شد تا در پي آن ازدواج كرد؟ ( يعني روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اينكه، طي يك فرايند رسمي كه خانواده ها در جريان هستند، و ارتباطات شما آشكار و شفاف هست. با مشورت و بررسي شما و خانواده هايتان از فرد مقابل آگاهي به دست مي آوريد، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افكار يكديگر را مي سنجيد و ساير معيارهاي مطلوب را دقيقا ارزيابي مي كنيد. بديهي است كه اگر اين موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد مي شويد( نه هوس پيدا كنيد).
اما هوس اينست كه معمولا به صرف مجاورت ايجاد مي شود. همكلاسي، هم محله اي، همكار، فاميل و ...، مي بينيد، خنده ها و عشوه هايش را حس مي كنيد، شيطنتها ، بازيگوشي ها، و كلاس گذاشتن هايش را نظاره مي كنيد، به دلتون مي افتد كه عاشقش هستيد و با خيالات مستمر از او غولي مي سازيد كه فقط بعد از ازدواج شكسته مي شود و واقعيت آن روشن مي شود. معمولا چنين دو نفري به جاي شناخت يكديگر، انرژي خود را صرف احساسات يكديگر مي كنند، دل ميدهند و قلوه مي گيرند، هر روز به تعداد زيادي براي يكديگر مي ميرند، يا حداقل غش مي كنند و تعارفات كلاس بالا نصيب هم مي كنند، از وجود يكديگر ممنون مي شوند، از هم زياد تشكر مي كنند، با مطالعاتي كه در مورد مخ زني دختر يا پسر در اينترنت يا ....آموخته اند سعي مي كنند طرف مقابل را شيفته خود سازند ( به هر قيمتي)به هم زياد كادو مي دهند، متون ادبي جالب ، آهنگهاي احساس نواز، و مبالغه هاي غير عقلاني به يكديگر پيشكش مي كنند، كم كم نقش پدر، مادر، دوستان، همكاران و ... را حذف كرده و همه را يك جا به محبوب خود پيشكش مي كنند، و وقت خود را يا با او پر مي كنند يا با خيالات او سر مي كنند و در خيالات خود او را تك ستاره اي مي دانند كه آسمان قلب آنها را نوراني مي كند، بدون او زندگي معني و مفهوم و شور خود را از دست مي دهد. او يك انسان نيست، يك فرشته است، او هيچ عيبي ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، كابوسي وحشتناك هست. مفعول شعرهاي تمام ترانه هاي شاد و غمناك به نوعي به محبوب آنها بر مي گردد، واينگونه اين احساسات غير قابل كنترل مي شود ، در حاليكه عشق همانطور كه گفته شد، فرايند مشخصي از آگاهي مي باشد. منظور اين نيست كه از احساس تهي باشد، نه ، اما احساس يكي از پارامتر هاي مهم در كنار پارامترهاي آگاهي هست كه نمي تواند جاي خالي ديگر خصيصه ها را پر كند.
احساس انفجار آميز در رابطه ها منجر به تحريف واقعيت ها شده و آنقدر آب را گل آلود مي كند كه خود فرد به هيچ وجه قادر به شناخت صحيح طرف مقابل خود نيست. و پس از فروكش كردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت ميان خيالات خود و واقعيت ها را درك مي كنند.


عشق هايي كز پيِ رنگي بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگي بود


هر كه را جامه ز عشقي چاك شد
او ز حرص و جمله عيبي پاك شد
شاد باش اي عشقِ خوش سوداي ما
اي طبيبِ جمله علت هايِ ما
اي دوايِ نخوت و ناموسِ ما
اي تو افلاطون و جالينوس ما
جسمِ خاك از عشق ، بر افلاك شد
كوه، در رقص آمد و چالاك شد


يعني فرد بايد رشد كند و از مراحلي بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. كسي كه هنور با والدينش درگير است، سازگاري با همكاران ندارد، رابطه صميمانه اي با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصميم هاي مهمي در زندگي نگرفته يا به اجرا در نياورده است، از اين شاخه به آن شاخه مي پرد، هدف زندگي خود را شفاف ترسيم نكرده است. و حتي در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتي براي وضع ظاهري ، پوشش و نحوه رفتارش نرسيده است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل مي شود و هويت خود را نيافته است، مانند كودك پيش دبستاني است كه براي اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمي تواند در نقش دانشجو باشد. حتي اگر بر روي صندلي هاي دانشگاه بنشيند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفي ، بلوغ اجتماعي، بلوغ فكري، بلوغ رواني و ...، پيدا مي شود، در غير اين صورت فقط هوس خامي بيش نيست.


در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد 2 – هوس پاسخ به يك نياز جسماني و رواني است، مثل نياز به آب، نياز به اكسيژن ، نياز به غذا. ولي عشق فراتر از يك چنين نيازي هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفايي فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمي كند، كوچك نمي كند. عشق عزت و احترام دارد و اين احترام از روي بي نيازي و بزرگي عشق حاصل مي شود. شايد در فيلم ها ديده و شنيده باشيد كه فردي مي گويد« من عشق را گدايي نمي كنم». 3 – عشق محدود كننده و زنداني كننده معشوق نيست. عشق آزاد كننده است. اگر فردي را مجبور كنيم كه همه علائق ، سليقه ها و تفكراتش را فقط متوجه ما كند و فقط به ما بينديشد، او را محدود به خودمان كرده ايم، نه اينكه عاشق خودكرده باشيم. در واقع اين عشق نيست، اين يك هوس است و ما را وابسته به شخص ديگري نموده است.
4 – عشق با بدبيني و سوء ظن همراه نيست. عشق يك اعتماد است. يك اطمينان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت يك آگاهي عميق به وجود مي آيد. لذا ابتدا اعتماد به وجود مي آيد و بعد عشق منعقد مي شود. 5 – عاشق، خود را ملزم مي داند كه حريم عشق و معشوق را رعايت كند و هنجارها را به نفع لذت خود نمي شكند. عاشق در پي كام گرفتن از معشوق، پيش از آنكه اين حريم كامل و رسمي شود، نيست. بايد كانون خانواده شكل گيرد و انعقاد پيمان زناشويي انجام پذيرد و طرفين مسئوليت زندگي و تعهد كامل را نسبت به هم بپذيرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطي كه جنبه لذت جويي داشته باشد (قبل از تعهد كامل زناشويي و در چارچوب قانون)، صرفا آسيب پذيري عشق را به همراه دارد و اين آزمايش كردن عشق نيست، بلكه سيراب كردن هوس و عطش شهواني است. 6 – چنين مواردي از نشانه هاي هوس هستند: زودرنجي، قهر و آشتي ، دل خوري، نگراني، ترديد ، عجله در به نتيجه رسيدن، امروز و فردا كردن، زبان بازي كردن، با چند نفر ارتباط صميمي وعميق عاطفي گرفتن، روياپردازي در مورد فرد، چشم پوشي از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه هاي هوس است، در حاليكه عشق ، قامتي رعناتر، بزرگتر ، قوي تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگراني از درست رفتن، ندارد. عشق هايي كه نگراني آفرين، اضطراب آور و دمدمي مزاج و به ظواهر فرد بستگي دارد، همان هوسها هستند كه « محور من» در آنها قوي است . يعني فرد همه چيز را براي خودش مي خواهد ، نه معشوق 7 – عشق پيش نياز لازم دارد.
8 – عشق بايد يك وحدت و يكپارچگي بين شما ، افراد و همه هستي ايجاد كند. اگر رابطه دختر و پسري، با پنهان كاري، تعارض ، درگيري با ديگران، احساس گناه، اضطراب، ترديد، و قطع روابط اجتماعي با ديگران، مشكل در شغل ، تحصيل ، روابط خانوادگي و ...، همراه هست بايد مطمئن شد كه هوس، خود را به جاي عشق به آنها معرفي كرده است. و چنين شروعي براي رابطه، پايان هايي به مراتب دردناكتر و فجيع تر به همراه دارد.
امیر حسین آریا ... aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:34 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

منشا احساس‌هاي بد چيست؟

بسياري فكر‌مي‌كنند عليرغم هر نوع رفتاري‌كه دارند، نتايج رفتارها هم بايد به دلخواه آنها باشد.
و خلاصه مثل هميشه، قاعده بازي فراموش مي‌شود.
واقعيت اين است كه احساس‌ "خوب نبودن" بي‌دليل سراغ ما نمي‌آيد و خاستگاه آن و احتمالا تداوم‌اش قابل شناسايي است.

روند درمان‌هاي رفتاري - شناختي نشان مي‌دهد افرادي كه دچار اختلالات رواني مثل افسردگي يا مشكلات شخصيتي هستند به نوعي خودبيني و تصور نادرست از خود گرايش دارند. اين تصورات ممكن است برآمده از تجربيات گذشته باشد كه با موقعيت واقعي فرد نيز مطابقت ندارد. [تاثير سلامت عاطفي بر احساس، افكار و رفتار ما]

اما در مجموع مي‌توان گفت منشا اين تصورات نادرست كه احساس "خوب نبودن" را در انسان برمي‌انگيزد؛ شامل اين موارد است:

- افكار دو بخشي و قطبي‌شده (صرفا مثبت يا منفي‌ديدن مسايل)

- عموميت دادن در سطح وسيع به موردهايي كه تعميم آنها بسيار نادرست است

- بي‌اطلاعي و عدم آگاهي از كيفيت‌هاي واقعي و ظاهري مسايل

- تكريم و تجليل بسيار و بزرگ سازي موارد و همچنين جنبه شخصي‌دادن به آنها.

اين مقوله بسيار مهم است كه فرد به خود اجازه دهد موارد كوچكي را كه چه بسيار اتفاقي پيش‌آمده، به عنوان يك ويژگي شخصي ديگران و يا خود به حساب آورد. اين دقيقا همان خودبيني است كه به اختلالات رواني فرد دامن مي‌زند.

ترسيم يك نتيجه منفي، زماني كه اطلاعات دقيق و پشتيباني كننده براي دريافت سريع واقعيت‌ها وجود ندارد؛ تمركز تنها بر مدارك و نشانه‌هاي منفي يك موقعيت؛ غفلت از انواع چاره‌ها و راه‌هاي مثبت براي حل مشكلات و عدم توجه به جنبه‌هاي بهتر يك پايان و فرجام ، همگي باعث شكل‌گيري احساس‌هاي بد در انسان مي‌شوند. [گفت و گو به جاي مشاجره]

براي مثال، زن 48 ساله‌‌اي كه يك دختر 23 ساله دارد مي‌گويد همسرم همه روز، بيرون از خانه است و زماني هم كه در خانه است، زياد صحبت نمي‌كند، و اگر كوچكترين اشتباهي از دخترم سرزند، مرا مقصر مي‌داند. من احساس بدي نسبت به ازدواج و زندگي‌ام دارم. نمي‌توانم عصبانيت خود را كنترل كنم.

روانشناسان و متخصصان روان‌‌ ‌درماني بر اين باورند كه عصبانيت يك عكس‌العمل طبيعي به اين نوع شرايط است. چرا كه به نظر مي‌رسد وضعيت زندگي اين خانم، راكد، بي‌ثمر و بدون شور و عشق زندگي است؛ به گونه‌اي كه عصبانيت و احساس منفي را در او برمي‌انگيزد.

اما آيا امكان مطالعه كردن يا به دست آوردن شغل با معنايي كه به زندگي اين خانم مفهوم مثبتي ببخشد وجود ندارد؟ افرادي هستند كه گرچه شغل و حرفه پرمنفعتي را دنبال نمي‌كنند اما براي معنا‌بخشي به زندگي خود و ايجاد احساس خوب، حتي اگر شده دو روز در هفته در سازمان‌هاي خيريه براي كمك به ديگران كار مي‌كنند.

زيرا اين نوع فعاليت‌ها نه تنها باعث مي‌شود فرد با مردم در تماس باشد بلكه احساس مفيد بودن را در آنها برمي‌انگيزد.[آيا من به "خود" قوي‌تري نياز دارم؟]

بي‌ترديد، افراد بويژه زنان در سن يائسگي، گاهي براي كمك به خودشان نياز به مصرف دارو دارند. اما صرفا مصرف دارو، بهترين راه‌حل براي تغيير موقعيت زندگي‌شان محسوب نمي‌شود. [چگونه در زندگي تغيير ايجاد كنيم]

در واقع اين روش، تنها آسانترين راه است و تغييرات و تحولات اساسي را با معنا دار كردن زندگي مي‌توان ايجاد كرد.
ارسلان توکلی ....aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:30 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

دختر خانم، اگر قصد ازدواج داريد از اين مردان 8 گانه پرهيز كن

اخيراً «دكتر گينورد آدامز» سرپرست انيستيتو راهنمايي ازدواج در دانشگه پنسيلوانيا، كتابي تحت عنوان «چگونه دوست خود را انتخاب مي كنيد» منتشر كرده و در آن راجع به ازدواج مطالب مهمي نوشته است. در اين كتاب دكتر «آدامز» دختراني را كه قصد ازدواج دارند راهنمايي و ارشاد كرده و آنها را از ازدواج با «8» نوع مرد كه به عقيده ي او خطرناك هستند بر حذر داشته است.


نوع اول: مرد خودخواه و متعصب افراطي
اين نوع مرد ممكن است براي زن چهار مشكل بزرگ ايجاد كند : اختلاف عقيده ي دايمي ، نزاع هميشگي ، عصبي بودن و سختي معاشرت!


نوع دوم: مرد عصبي مزاج
اين نوع مرد ، در واقع يكي از انواع مرداني است كه دكتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نيز براي دختران خطرناك مي داند. چنين مرداني كه روحي عصبي دارند با همسر خود سر كوچك ترين مسأله نزاع و مشاجره ي سختي مي كنند و يك زندگي شيرين و مفرح را به كام همسر بدبخت و بچه هاي بيگناه و حتي آشنايان دور و نزديك تلخ مي سازند!


نوع سوم : شوهر سختگير و بي گذشت در امور مالي
شوهري كه در امور مالي زن بسيار سختگيري مي‏كند و سر سوزني گذشت ندارد ، به درد زندگي نمي خورد. البته مقصود اين نيست كه بايد زن بي اجازه ي شوهر هر چه مي‏خواهد خرج كند ، بلكه دكتر آدامز معتقد است كه بيشتر مشاجراتي كه در خانه روي مي ‏دهد فقط بر سر پول است. حال آنكه در اصل نبايد چنين باشد ، خيلي از زن و شوهرها چندان كه به پول اهميت مي دهند، هرگز براي تربيت بچه ها ارزش قايل نيستند، البته زن و شوهر به واسطه ي پول مشاجره نمي كنند، بلكه در اكثر اوقات طريقه ي خرج كردن آن است كه موجب سر و صدا و نزاع ايشان مي‏گردد. پس زني كه به خوبي مديريت خانه را انجام مي‏دهد، پول را با حساب و كتاب و مناسب خرج مي‏كند و يك شاهي را هم حرام نمي كند و باز مورد شماتت و سختگيري شوهر قرار مي گيرد، حق دارد گلايه مند باشد.


نوع چهارم : مردي كه سريع و آسان دروغ مي گويد!
شوهراني كه براي پيشرفت مقاصد خود ، دروغ هاي كوچكي مي گويند و يا گاه اين كار را براي تمسخر همسر خود انجام مي‏دهند. بالاخره يك روز كارشان به دادگاه خانواده مي كشد. اين گروه مردان همواره در دنيايي از وهم و خيال در پروازند و معمولاً فراموشكار هم مي‏شوند و تمام دروغ هايي را كه گفته اند از ياد مي برند چون از قديم گفته اند كه «دروغگو هميشه فراموشكار است! »


نوع پنجم : مردان فراري از ميدان مبارزه!
پنجمين گروه مرداني هستند كه از موانع و مشكلات فراري هستند و به جاي اينكه از مشكلات زندگي استقبال كرده و در رفع آن كوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجيح مي‏دهند. طبيعي است مرداني كه حاضر نيستند به جنگ موانع و مسايل زندگي بروند و همواره ميدان مبارزه را ترك مي گويند، در زندگي زناشويي هم براي همسر خود تكيه گاه مناسبي نخواهند بود.


نوع ششم : مردان نامنظم و بي ادب در نزاكت!
ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاكت نيز به صلاح نيست. بي نظمي خواه در تعيين وقت ، خواه در لباس و غذا و يا هر چيز ديگر، شما را از زندگي بيزار مي‏كند.


نوع هفتم : مرداني متعلق به خويشاوندان خود!
شوهري كه فقط به اقوام و خويشان خودش تعلق دارد نيز از جمله شوهراني است كه ابداً به درد شما نمي خورد. چون اين گونه مردان اصلاً به شما متعلق نيستند و از آن دردانه هاي عزيز كرده ي پدر و مادر خود هستند كه مي خواهند هميشه كنار آنها باشند . پس چه وقت مي‏تواند به شما رسيدگي كند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انيستيتو راهنمايي ازدواج اعتقاد دارد كه زندگي با اين نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود مي آورد و حرف‏هاي بي مورد و بي ارزش هميشه در منزل شما منعكس مي‏شود كه به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.


نوع هشتم : مردان راحت طلب!
شوهر راحت طلب، از جمله خطرناكترين مردان جهان خلقت است . مردي كه بي هدف و بيهوده پشت شيشه رستوراني نشسته، از پنجره بيرون را تماشا مي كند و پك به سيگارش مي زند و وقت كشي مي كند، يا مردي كه در خيابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و يا با اتوبوس به اول خط و آخر خط مي رود و مردم را تماشا مي كند و با آسودگي خاطر وقت خود را بي سبب تلف مي كند، موجودي است كه خوشبختي در كنار او امكان ندارد، بلكه اساساً زندگي با چنين مرد راحت طلب و بي درد و سهل گذراني به هيچ وجه صلاح نيست.
آرزو شکیبا ... aryamir.blogfa

نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:24 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

دلايل عاشق شدن از نظر علم
چه زماني متوجه حضور كسي در قلب خود ميشويد؟ عشق در كيمياي ذهنتان باعث چه رويدادي ميگردد؟ و آيا عاشق شدن صرفاً طريقه اي طبيعي براي حفظ بقاي نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن مي نهيم. عشق به مانند روشناي آفتاب حس ميگردد. اما روح بخش ترين احساسات انسانها شايد همين راه حل زيباي طبيعت براي بقاي نسل آدميان و توليد مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه اي از مواد شيميايي اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار مي آورد. تـصور بر اين است كه در حال گزينش شريكي براي خود هستيم، در حالي كه ممكن است طعمه اي دلباخته براي دام دوست داشتني طبيعت بيش نباشيم.

آنگونه كه شما تصور ميكنيد نيست...

روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانيه تا 4 دقيقه زمان لازم است تا شما درباره عشق كسي تصميم گيري نماييد.


تحقيقات گوياي اين مطلب ميباشند:

%55 از طريق زبان جسماني علاقه پديد مي آيد
%38 از طريق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
فقط %8 از طريق گفتگو عاشق ميشوند


روانشناسان براي عشق سه مرحله پيشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبيت و تعلق. هر كدام از اين مراحل بدليل وجود هورمونها و مواد شيميايي خاصي ايجاد ميشوند.

مرحله 1: شهوت

اين اولين مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدليل وجود هورمونهاي جنسي استروژن و تستسترون پديد مي آيد.

مرحله 2: مجذوبيت

زماني شگفت انگيز، هنگاميكه به عشقي حقيقي مبتلا شده ايد و بسختي ميتوانيد به ديگران فكر كنيد. دانشمندان بر اين باورند كه سه انتقال دهنده عصبي اصلي در اين مرحله دخيل ميباشند: آدرنالين، دوپامين و سروتونين

آدرنالين

مراحل ابتدايي علاقمندي به يك فرد باعث فعال شدن واكنشهاي استرس زا و افزايش سطح آدرنالين و كرتيزول در خون مي گردد. اين فرآيند تاثير فريبنده اي در فرد ايجاد ميكند: وقتي او را براي اولين بار مي بينيد بدنتان عرق مي كند، قلبتان سريعتر ميتپد و دهانتان خشك ميگردد.

دوپامين

يك زوج تازه ازدواج كرده تحت معاينه مغزي قرار گرفتند و مشخص گرديد كه ميزان سطح دوپامين كه نوعي انتقال دهنده عصبي بشمار ميرود در آنها بالا است. اين هورمون از طريق رهاسازي حس شديدي از لذت، باعث تحريك ميل و رغبت در شخص ميگردد. اين دقيقاً همان تاثيري است كه بعد از مصرف كوكائين در مغز بوجود مي آيد!

نتايج آزمايشات دال بر وجود مقدار قابل توجهي از دوپامين در اغلب زوجين ميباشد: افزايش انرژي، كاهش نياز به خواب و غذا، حواس متمركز و لذتي مطبوع در كوچكترين جزئيات رابطه.

سروتونين

و در انتها سروتونين، يكي از مهمترين هورمونها، كه باعث ميگردد بسيار زياد به معشوقتان فكر كنيد.

آيا عشق شيوه تفكرتان را تغيير مي دهد؟

در يك بررسي علمي مشخص شد كه در مراحل اوليه ايجاد عشق ( مرحله مجذوبيت ) نحوه فكر كردن دچار دگرگوني شگرفي مي شود. از بيست زوج جوان كه ابراز علاقه بسيار شديدي نسبت به هم مي نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد كه آيا مكانيزم تفكر دائمي به معشوق در مغز با مكانيزمي كه باعث بروز اختلال وسواس فكري-عملي ميشود ارتباطي دارد يا خير.

با تحليل نمونه هاي خوني گرفته شده معلوم گرديد كه ميزان هورمون سروتونين در زوجهاي جوان با سطوح پايين اين هورمون در بيماران وسواس فكري-عملي برابري ميكند.

عشق نياز به ناپيدايي دارد

افرادي كه بتازگي عاشق هم شده اند صورتي خيالي، شاعرانه و ايده آل به شريك زندگيشان مي بخشند، محاسنشان را بزرگ نمايي نموده و عيوبشان را مي پوشانند.


همچنين زوجهاي جوان، خودِ رابطه را نيز متعالي جلوه مي دهند و تصور ميكنند كه رابطه شان از هر زوج ديگري صميمي تر و زيباتر است. روانشناسان معتقدند كه ما به چنين نگرش خالصانه اي نيازمنديم. اين نگرش باعث ميگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدي عشق، يعني تعلق، در كنار يكديگر باقي بمانيم.

مرحله 3: تعلق

تعلق ضمانتي است كه زوجين را متعهد ميكند براي بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه كافي در كنار هم زندگي كنند. دانشمندان تصور ميكنند كه دو هورمون اصلي در رابطه با ايجاد حس تعلق دخيل هستند: اكسيتوسن و واسوپرسين.

اكسيتوسين - هورمون نوازش

اكسيتوسين هورموني قدرتمند است كه توسط زنان و مردان در حيم ارگاسم ترشح ميشود. اين هورمون احتمالاً حس تعلق را عميق تر نموده و باعث ميگردد زوجين بعد از اتمام رابطه جنسي بيش از پيش نسبت به هم احساس نزديكي كنند. مطابق با اين نظريه، هر قدر زوجين بيشتر رابطه جنسي برقرار كنند، پيوستگي و صميميت بين آنها نيز بيشتر خواهد شد. اكسيتوسين هنگام زايمان نيز ترشح شده و به ايجاد پيوند عاطفي قوي بين مادر و كودك، كمك شاياني مي نمايد. يكي ديگر از وظايف اين هورمون خروج اتوماتيك شير از سينه مادر در هنگام گرسنگي كودك است.

يك استاد روانشناسي نشان داد كه اگر ترشح طبيعي هورمون اكسيتوسين در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدين خود را پس خواهند زد.

بطور عكس، تزريق اكستوسين به موشهاي ماده اي كه هيچگاه رابطه جنسي نداشتند، باعث دوستي كردن آنها با نوزادان موشهاي ديگر گرديد. موشهاي ماده اين نوزادان را گونه اي مراقبت ميكردند كه گويي متعلق به خودشان است.

واسوپرسين

واسوپرسين يكي ديگر از هورمونهاي مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسي ترشح ميگردد.

واسوپرسين (هورمون ضد ادرار) به همراه كليه ها جهت كنترل تشنگي كار ميكند. نقش بالقوه اين هورمون در روابط بلند مدت زماني كه محققان مشغول مشاهده رفتارهاي موشهاي صحرايي بودند مشخص گرديد.

موش هاي صحرايي در روابط جنسي كه لزوماً براي توليد مثل نبود، بيشتر شركت ميكردند. آنها همچنين - همانند انسانها - رابطه زوجيت مستحكم تر و پايدارتري را بنا مينمودند.

زمانيكه به اين موشها داروي متوقف كننده اثر واسوپرسين خورانده مي شد، بدليل از بين رفتن صميميت و عدم مراقبت احساسي از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع ميگشت.

و در نهايت... چگونه عاشق شويم

شخصي كاملاً غريبه را بيابيد.
به مدت نيم ساعت اطلاعاتي صميمي درباره زندگيتان در اختيار يكديگر قرار دهيد.
سپس به مدت چهار دقيقه بدون اينكه حرفي بزنيد عميقاً به چشم هاي هم خيره شويد.
يك روانشناس مشهور كه در حال مطالعه دلايل عاشق شدن انسانها ميباشد، از چندين زن و مرد درخواست كرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گرديد كه بسياري از زوج ها بعد از يك آزمون 34 دقيقه اي عميقاً احساس مجذوبيت مي نمودند. دو زوج مورد مطالعه وي بعدها با يكديگر ازدواج كردند.

شیما تهرانی ...  aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:19 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 قدری نوازشم کن

نوازش، واژه بسيار آشنايي است. معني بسيار ساده و رواني هم دارد.
همان چيزي است كه همه ما در هر سني كه هستيم به آن نياز داريم، منتهي به اشكال متفاوت. هم نياز داريم كه ديگران را نوازش كنيم و هم نياز داريم كه ديگران ما را نوازش كنند. اگر دقت كنيد در روابط انساني، همين موارد كوچك و به ظاهر ساده نقش مهمي ايفا مي‌كنند. اما اينكه اين نقش، مثبت يا منفي است ، برمي‌گردد به اينكه ما چقدر به آن توجه داريم؛ ابعاد آن را مي‌شناسيم و تا چه اندازه به قواعد بازي احترام گذاشته و در واقع به آن تن مي‌دهيم.


نوازش در لغت‌نامه دهخدا، اين گونه تعريف شده است: مهرباني، مرحمت، شفقت، خوش‌رويي، انسانيت، تسلي و دلجويي و با ذكر بيتي از نظامی، به ابعاد مفهومي اين واژه پرداخته است :

جرعه‌اي باده بر نوازش رود
بهتر از هرچه زير چرخ كبود
نظامي

بديهي‌ترين مورد نوازش، همان نوازش نوزاد است
برخي او را در آغوش مي‌گيرند و با تماس جسمي اين نوازش را بارز مي‌كنند و برخي ممكن است به شوخي او را نشگون بگيرند. حتي عده‌اي نيز امكان دارد تنها با سخنان خود او را نوازش كنند.

اريك برن مي گويد : " نوازش را مي‌توان اصطلاحا هرنوع حركتي به حساب آورد كه حضور ديگري را تاييد مي‌كند. تبادل "نوازش"ها يك رفتار متقابل را تشكيل مي‌دهد كه واحد آميزش اجتماعي است.

دكتر اسپيتز"Dr.R.Spitz"، متوجه شده است نوزاداني كه پس از تولد، براي مدتي طولاني از آغوش مادر و نوازش او محروم مي‌شوند كم كم دچار افت روحي غيرقابل جبراني خواهند شد و چه بسا سرانجام با ناراحتي‌هاي رواني ناشي از آن از پا درآيند. وي از اين محروميت با عنوان "محروميت عاطفي" ياد مي‌كند.

اريك برن در يك جمله، اهميت "نوازش" در يك زندگي عادي را بيان مي‌كند: "اگر نوازش نشوي، مخت مي ُپكد".
وي اين جمله را در واقع اين گونه توضيح مي‌دهد: بعد از آنكه دوران صميميت دامان مادر به پايان مي‌رسد، فرد بقيه عمر را هر روز با اين معما مواجه است كه دست تقدير چه شاخي بر سر راهش سبز خواهد كرد.

يك شاخ عبارت است از نيروهاي اجتماعي، روانشناختي و زيستي كه مدام سد ادامه ی صميميت جسمي به سبك دوران نوزادي مي‌شود و شاخ ديگر تلاش مداوم اوست براي كسب مجدد آن صميميت.

در بسياري موارد، فرد بنابر نيازش به نوعي سازگاري نشان مي‌دهد. ياد مي‌گيرد كه با كمترين نوازش، حتي با نوع سمبليك آن، خود را راضي كند؛ تا آنجا كه گاهي حتي مشاهده ی يك سر‌تكان دادن در تاييد كارهاي او و شناخته شدن موجوديتش، برايش كافي‌است. اگرچه آرزوي اوليه او براي صميميت جسماني كاهش‌ناپذير باقي خواهد ماند.

بنابراين مشاهده مي‌كنيد كه تبادل"نوازش" يك اصل انكارنشدني و مهم در روابط انساني است كه بايد بهتر از این ها مورد توجه ( به خصوص والدین ) قرار گيرد.
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:17 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 6 دلیل ترس از ایجاد تغیر در زندگی
ایجاد تغییر در زندگـی ممکن است کمی ترس آور باشد، و بـا وجـود اینکه عمـیقاً می خواهید عنان سرنوشت خود را در دست گیرید، باز هیچ کاری نمی توانید پیش ببرید چون از ایـجاد آن تغییر وحشت دارید. در این مقاله به علت های تـرس شما می پردازیم و به شما کمک می کنیم که با آن مقابله کنید.



ترس از ناشناخته ها باعث می شود افراد نتوانند از فرصت ها استفاده کرده و در موقعیت هایی که چندان خوشایندشان نیست باقی بمانند. هر موقع صحبت از تغییر پیش می آید، مردم به گفتن "چه پيش خواهد آمد" می افتند.

اگه اشتباه کنم چی میشه؟
اگه بدتر از اینکه الان هست بشه، چی میشه؟
اگه شکست بخورم چی میشه؟با خودتان فکر می کنید موقعیتی که الان دارید بهتر است و به همین خاطر همه ی ایده ها و افکار تازه برای تغییر را در ذهنتان دفن می کنید. و فکر میکنید باید همین جایی که هستید باقی بمانید. گوی شیشه ای هم ندارید که پیش بینی کنید در آینده چه روی می دهد، به همین خاطر نمی توانید مطمئن باشید که نتیجه کارتان چه خواهد شد. از آنچه که الان دارید مطلعید و با خودتان می گویید که این که دارید چندان هم بد نیست. درست است؟ ترس از ناشناخته ها یکی از مهمترین دلایلی است که افراد را از ایجاد هر نوع تغییر مثبت در زندگیشان باز می دارد.
اگر ذهنتان را آزاد بگذارید، تا هر وقت که بخواهید برایتان تصورات منفی خلق می کند. اما کمی در موردش فکر کنید. شما توانایی فکر کردن به بدترین چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد را دارید، پس چرا از این انرژی خود برای تصور بهترین چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد استفاده نمی کنید؟ فقط باید تمرکز کنید. وقتی شانس این هم وجود دارد که نتیجه کارتان خوب باشد، چرا وقتتان را براي فکر کردن در مورد اتفاقات بد هدر می دهید؟ هر انتخابی که بکنید، فرصت های جدیدی پیش روی شما میگذارد. فرصت هایی که حتی فکرش را هم نمی توانستید بکنید.
به نظر من هیچ انتخابی نادرست نیست، فقط فرصت هایی که به واسطه آن انتخاب برای ما پیش می آید با هم متفاوت هستند. اگر انتخاب های خود را مهیج و باارزش بدانید، تجربه ناشناخته ها برایتان ساده تر خواهد شد. فقط باید تصمیم بگیرید که چه کاری را می خواهید در حال حاضر انجام دهید. یادتان باشد انتخاب غلط وجود ندارد. آیا این طرز تفکر باعث نمی شود احساس بهتری به این تغییر داشته باشید؟


وقتی در نظر دارید که تغییری در زندگیتان ایجاد کنید، تردید دارید که آیا واقعاً از عهده آن برمی آیید یا نه. در این موقعیت ها همه چیز بزرگتر و دشوارتر از آنچه که هست به نظر می رسد و وقتی به آن نگاه می کنید به نظرتان کار بسیار سختی می آید. معمواً از خودتان می پرسید، "چه کسی می تواند این کار را انجام دهد؟ من که نمی توانم کار خیلی دشواری است."
اگر بخواهید چیزهای بزرگ به دست آورید یا حتی فقط به آرامش درونی برسید، باید بتوانید از آن قلمرو آرامش خود بیرون آمده و چیزهای جدید را امتحان کنید. اگر موفق هم نشوید، حداقل تلاشتان را کرده اید و تا آخر عمرتان افسوس نمی خورید که چرا آن قدم را در زندگی برنداشتید. با امتحان کردن چیزهای تازه، دانشتان هم بیشتر شده و چیزهای جدید یاد می گیرید که در آینده به دردتان خواهد خورد. و از اینکه توانسته اید در یک موقعیت دیگر هم موفق شوید، اعتماد به نفستان بالا می رود.


گاهی اوقات وقتی موقعیت های دشوار در زندگی پیش می آید، احساس می کنید که تنها آدم روی زمین هستید که باید این تصمیم را بگیرید. فکر می کنید برای اطمینان از اینکه کار درستی را انجام می دهید نیاز به حمایت و اطمینان افراد دیگر دارید. نظر همه را می پرسید تا مجبور نباشید به تنهایی تصمیم بگیرید. از تجربه شخصی خودم میگویم که همیشه سخت ترین قسمت گرفتن تصمیم، تقلا و عذاب دادن خود برای گرفتن آن است. آنقدر به خودمان فشار می آوریم که هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابی خسته و بیمار می کنیم. و وقتی با هزار زور و تقلا تصمیم نهایی را می گییم، احساس می کنیم که باری سنگین از روی دوشمان برداشته شده و از تصمیمی که گرفته ایم احساس آزادی و هیجان می کنیم. اما آن بخش تقلا برای تصمیم گیری است که ممکن است از ادامه راه دلسردتان کند. به این خاطر به نفعتان است که هرچه سریعتر تصمیمتان را گرفته و کارتان را جلو ببرید.


گاهی اوقات وقتی برای گرفتن یک تصمیم بزرگ و مهم تلاش می کنید، اگر نخواهید که وضعیت موجود را قبول کنید فکر می کنید که فقط یک انتخاب پیش رویتان است. مثلاً یا باید در شغلی که از آن متنفرید باقی بمانید، یا اینکه از آن بیرون بیایید و بیکار باشید. و تصورات دیگری هم که پشت این مسئله می آید: من تا آخر عمر بیکار می مانم و هیچ کاری گیرم نمی آید و باید از گرسنگی بمیرم. چون انتخاب دیگری پیش رویتان قرار نگرفته، فکر میکنید که فقط یک انتخاب دارید. اما واقعیت این است که انتخاب های دیگری هم برایتان وجود دارد. فقط کافی است کمی فکر کنید تا لیستی از راه حل ها جلوی رویتان سبز شود.


مشکل دیگری که برای ایجاد تغییر برای اکثر افراد پیش می آید این است که برای تعریف هویت و ارزشمان، به مسائل ظاهری و بیرونی توجه میکنیم (اینکه کارمان چیست، دارایی هایمان چقدر است، درآمد ماهیانه مان چقدر است و ...). اگر آخرین مدل ست تلویزیون را نداشته باشیم، احساس می کنیم که در زندگی شکست خورده هستیم. برای از دست دادن همه ثروتمان نمی توانیم ریسک کنیم. چون این دارایی و ثروت ماست که هویت ما را تشکیل می دهد. مردم معمولاً از کارمان سؤال می کنند و همین باعث می شود که شغلمان هم جزئی از هویتمان باشد.
اما چیز دیگری که بیشتر باید به آن توجه کنیم، ارزش روابطمان با دیگران است و اینکه چطور می توانیم به آنها کمک کنیم. وقتی به بقیه کمک میکنید (قدردانی آنها را میبینید و خودتان حس می کنید که مفید واقع شده اید) احساس خوبی به شما دست می دهد. و این لذت بسیار عمیق تر از لذتی است که از خرید آخرین دستگاه تلویزیون عایدتان می شود.
و اینکه زندگی اي داشته باشید که خودتان از آن لذت ببرید، بسیار مهمتر از ادامه دادن به شغلی است که از آن تنفر دارید. چیزی که من از آن اطمینان دارم این است که موقع مرگ چیزی که به یاد ما می ماند، آخرین ماشینی که راندیم یا خانه بزرگی که در آن سکونت داشتیم نیست، این روابطمان با دیگران است که همیشه در ذهن ما ماندگار خواهد بود.


به همراه توجه به مسائل ظاهری و بیرونی، این واقعیت می آید که ما به دارایی ها و مقام و قدرتمان بعنوان یک منبع اطمینان و امنیت نگاه می کنیم. مردم عادت دارند در شغل هایی که از آن متنفرند بمانند و مدام با خود می گویند که تا وقتی که از تمام مرخصی هایم استفاده کردم اینجا می مانم یا تا وقتی حقوق بازنشستگیم را گرفتم می مانم. اما این فقط در ذهن آنهاست، در عمل هیچوقت آن روز نخواهد آمد. آیا وقتی 80 سالتان شد خوشحال خواهید بود که همه عمرتان را در کاری که از آن نفرت داشتید به خاطر چند روز مرخصی تلف کردید؟ همین فکرهاست که باعث می شود مدتی طولانی اسیر موقعیت هایی شویم که به هیچ وجه از آن راضی نیستیم.
لازم نیست خودتان را با هر اتفاقی که می افتد، تطبیق دهید
بدترین قسمت ترس از تغییر آنجاست که می توانید برای هر چه که اتفاق بیفتد، خودتان را هماهنگ کنید. اینطوری کمی از ترس آن هم ریخته می شود. واقعیت این است که این راه زندگی بسیار وحشت آورتر است چون احساس نمی کنید که اتفاقاتی که برایتان می افتد در اختیار و کنترل شماست، و همیشه از این می ترسید که چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این جرات را داشته باشید که در مواقع لزوم تغییری به زندگیتان وارد کنید، نه تنها باعث می شود کنترل زندگیتان را در دست گیرید، بلکه زندگیتان را سرشار از لذت و هدف خواهد کرد. آیا این واقعاً آن چیزی نیست که همه ما دنبالش هستیم.
1. ترس از ناشناخته ها 2. عدم اطمینان به خود 3. تنها حس کردن خود و تقلا برای تصمیم گیری 4. تصور اینکه فقط یک انتخاب دارید 5. توجه به مسائل ظاهری 6. در بند کردن خود به خاطر مسائل مختلف
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:14 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

«مهم‌تر از اين كه ازدواج كني يا نه، پاسخ اين سؤال است كه بداني چه كسي با چه كسي ازدواج ‌مي‌كند و محصول اين ممزوج چيست؟»
وقتي صحبت از ازدواج به ميان مي‌آيد اغلب با چند دسته سؤال روبرو مي‌شويم. سؤالاتي نظير اين كه با چه كسي ازدواج كنيم؟ چه وقت ازدواج كنيم؟ چرا ازدواج كنيم؟ اصلاً ازدواج كنيم يا نكنيم و ...

اما با وجود آن كه مي‌دانيم در هر ازدواجي خواهي نخواهي نوعي مزدوج شدن و يكي شدن هم در كار است، كمتر پيش مي‌آيد كه از خودمان بپرسيم نتيجه و محصول ازدواج ما چيست؟ اگر بخواهيم به نتيجه يا محصول ازدواج توجه داشته باشيم علاوه بر اين كه بايد خود و طرف مقابل‌مان را بشناسيم، بايد بتوانيم تصويري از نتيجه‌ي بودن‌مان در كنار همديگر نيز به دست آوريم. اما واقعيت اين است كه اكثر ما نه تنها چنين تصويري از نتيجه و محصول ازدواجماننداريم، بلكه حتي تصوير روشني از خودمان و از طرف مقابلمان هم نداريم و متأسفانه اين عدم شناخت از قديم تا به امروز همچنان تداوم دارد.


قديم‌تر‌ها ريش‌سفيدهاي فاميل، قول و قرارها را مي‌گذاشتند، صيغة عقد جاري مي‌شد، بله را مي‌گرفتند و طفلكي عروس و داماد، تازه چشمشان به جمال يكديگر روشن (و شايد هم تيره و تار) مي‌شد! مادر بزرگ، پدر بزرگ‌هايمان را مي‌گويم كه آش كشك خاله را به همين مفت و مسلمي، تا آخر توی حلقشان فرو مي‌كردند!



حتماً مي‌گوييد حالا وضعيت خيلي بهتر شده و دختر و پسرهاي جوان قبل از ازدواج همديگر را مي‌شناسند و با روحيات هم آشنا مي‌شوند. بله، الان تا بخواهيد دختر و پسرها مي‌دانند مال و اموال همسر آينده‌شان چقدر است؟ مارك لباس‌هايشان چيست؟ مادر و پدرشان چه كاره‌اند؟ بالا شهري‌اند يا پايين شهري؟ خانه و ماشين و ويلا و باغ و ... دارند يا نه؟ و الي آخر.


البته اگر كمي‌ با انصاف‌تر باشم بايد بگويم تعداد اندكي از رفتارها و واكنش‌هاي همديگر را هم مي‌شناسند! اما آمار طلاق و مشاجرات و متاركه‌ها به سادگي نشان مي‌دهد كه اين اندك، اصلاً كافي نيست و براي ازدواج نياز به شناخت بسيار عميق‌تري وجود دارد تا جايي كه بايد بتوانيم از همان ابتدا، نتيجه ازدواج‌مان با طرف مقابل را هم تا حدي كه امكانش هست حدس بزنيم. حداقل تا اين حد كه چه كسي با چه كسي ازدواج مي‌كند؟ و هر يك از طرفين چه ويژگي‌هايي دارد و چه هدف‌ها و مقاصدي را در زندگي دنبال مي‌كند؟


اما متأسفانه بيشتر انتخاب‌هاي ازدواج در اطراف ما به نوعي هستند كه مرا به ياد اين ماجرا مي‌اندازند: «روزي مردي در خيابان ديد ازدحام شده و شدت ازدحام به قدري است كه معلوم نمي‌شود چه خبر است و چه اتفاقي افتاده. پس جلو رفت و از مردي كه جلوتر از خود قرار داشت پرسيد: «ببخشيد آقا چه خبر است؟». آن مرد در حالي كه با فشار جمعيت جابه‌جا مي‌شد و بي‌اراده از يكسو به سوي ديگر هل داده مي‌شد گفت: «يك نفر كه معلوم نيست چه كسي است، بر سر يك نفر ديگر كه معلوم نيست چه كسي است، بلايي آورده كه معلوم نيست چه بلايي است؟».



خيلي از ازدواج‌هاي ما هم همين طورند. يعني يك نفر كه خودش نمي‌داند چه كسي است (و از خودشناسي بويي نبرده) با يك نفر ديگر كه معلوم نيست چه كسي است (يعني شناختي از او ندارد) ازدواج مي‌كند و در نتيجه محصول پيوند اين دو نفر هم محصولي است ناشناخته و غيرقابل پيش بيني.



البته برخلاف تصور عموم، محصول ازدواج تنها فرزندان نيست. محصول ازدواج يعني حاصل اثر و نفوذ آن دو روي يكديگر و نتيجه بودن و زندگي كردن آن دو نفر با همديگر.

به زبان ساده محصول ازدواج يعني اين كه ازدواج در نهايت بر روح و روان و جسم اين دو نفر چه تأثيري خواهد گذاشت؟ آيا باعث رشد و بهتر شدن و شكوفايي توانمندي‌ها و استعدادهاي آن دو خواهد شد يا بر عكس باعث تخريب، ضعيف شدن و هدر رفتن انرژي آنها مي‌شود. مثل زماني كه همة توان و انرژي در همسر، صرف حل كردن مسايل و گرفتاري‌هاي بين خودشان مي‌شود و در نتيجه ديگر انرژي‌اي باقي نمي‌ماند تا به مصرف رشد و بالندگي آنها در زندگي برسد. به همين دليل هر دختر و پسري قبل از ازدواج در درجة اول بايد خود و طرف مقابل خود را بهتر و بيشتر بشناسد.



بايد بدانند شباهت‌ها و تضادهايشان با هم در چه زمينه‌هايي است. هدف هر كدام در زندگي چيست و هر يك قصد دارد از چه راهي به مقصد خود برسد. به بيان ديگر بايد بتوانند تصور كنند اگر در كنار هم قرار گرفتند چه تعامل‌ها يا بده بستان‌هاي روحي - رواني مي‌تواند بين‌شان اتفاق بيفتد و چه داستان‌هايي با همديگر خواهند داشت. در نظر بگيريد همسفر بودن دو نفر كه يكي مي‌خواهد با هواپيما به بندرعباس برود و ديگري قصد دارد با قطار به مشهد سفر كند، چگونه خواهد بود؟



بنابراين پرسيدن اين سؤالات از خودمان قبل از ازدواج (و حتي گاه به گاه بعد از ازدواج) ضرورت دارد: من كي هستم؟ هدفم چيست؟ آيا هدف من و طرف مقابلم مشترك است؟ آيا ازدواج، ما را به هدف مشتركمان نزديك‌تر مي‌كند؟ و آيا من خود حقيقي طرف مقابلم را مي‌شناسم يا به چيزهايي مثل چهره، اندام، درآمد، تحصيلات، شغل، مقام، شهرت، وضع خانوادگي و نظير اينها قناعت كرده‌ام؟

چون واقعيت اين است كه بعد از ازدواج آنچه بين زن و شوهر جريان پيدا مي‌كند مربوط به خود حقيقي آنهاست و ديري نمي‌گذرد كه هر دو متوجه مي‌شوند همديگر را نشناخته‌اند و انگار دارند با كسي زندگي مي‌كنند كه تنها مشخصات شناسنامه‌اي و ظاهري‌اش را مي‌دانند!



بنابراين لازم است حداقل اين چيزها را در باره همسر خود بدانيم: خواسته‌ها و هدف‌هاي او در زندگي، خصوصيات و ويژگي‌هاي اخلاقي، طرز عملكرد او در شرايط و موقعيت‌هاي مختلف (مثلاً در شادي، ناراحتي، خشم، ناكامي، داغ‌داري و...). بهتر است خانواده و ميزان دلبستگي‌ها و وابستگي‌هايش را هم مدنظر داشته باشيم (بعضي‌ها نوعي چسبندگي به خانواده‌هايشان دارند كه باعث مي‌شود نتوانند نقش همسري‌شان را به خوبي ايفا كنند). ضمناً بايد رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي او را هم با خود مقايسه كنيم، چنين شناخت‌هايي با معاشرت‌هاي كنترل شده و هدف‌دار، با تحقيق و پرسيدن سؤالات دقيق (و پرده بردار!) از اطرافيان صادق و با مشورت گرفتن از افراد ذي‌صلاح و با تجربه تا حد زيادي كسب مي‌شود. البته در شناخت صحيح خود ما و شرطي شدگي‌هاي ما هم دخيل‌اند. نبايد تحت تلقين ديگران تنها به ظاهر بچسبيم و خود را فريب دهيم. شناخت بايد براساس خصوصيات پايدارتر هر دو طرف باشد نه براساس چيزهاي مقطعي و گذرا.



حالا ببينيم چگونه مي‌توانيم محصول اين ممزوج را بشناسيم؟


ممزوج يعني آميختگي. اگرچه به برقراري رابطه جنسي هم آميزش اطلاق مي‌شود اما به نظرم درست نيست كه ظاهري‌ترين بعد آميزش را همه‌ي محصول زوجيت در نظر بگيريم. خداوند در قرآن مجيد مي‌فرمايد «همه چيز را زوج آفريديم». حيوانات، گياهان، ذرات ريز‌اتم و خيلي چيزهاي ديگر را كه هنوز قادر به درك و كشف آنها نشده‌ايم. همه‌ي زوجيت‌ها محصولاتي رو به كمال و رشدند. در اين صورت محصول ازدواج دو انسان نيز حتماً بايد چيزي رو به كمال و رشد يافته باشد. آميختگي اين دو، بايد اقلاً از تك‌تك آنها رشد‌يافته‌تر باشد، اقلاً بايد در كنار هم استعدادها و توانمندي‌هاي دروني‌شان ‌شكوفا شده باشد تا حدي از آرامش و بستر مناسب براي رسيدن به هدف‌هاي اصيل‌شان فراهم شده باشد و همة اينها در سايه‌ي هم‌هدفي و همراهي پديد مي‌آيد. من محصول ازدواج بعضي‌ها را ديده‌ام: هيولايي با چنگال‌هاي تيز و خون آلود كه از مكيدن خون دو طرف جان مي‌گيرد و روز به روز آنها را زخمي‌تر و ضعيف‌تر مي‌كند! محصول ازدواج شما چيست؟!
مونا دیلمی ....      aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 14:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

جايي براي قلب شكسته من هم بگذار! میذاری؟؟؟!
محض رضاي خدا هم كه شده اقلاً اين يك جمله را در مورد من بپذير كه يك هويج نيستم آن وقت من همه چيز را برايت تعريف مي‌كنم. كجاست اهل دلي تا كه شرح غصه دهم؟! آخر مي‌داني بگذار پوست كنده بگويم تو سرت شلوغ است. برو بيايي داري! حسابي سرگم كاري. كار و باري كه خودت براي خودت جور كرده‌اي و مدت‌هاست كه مشغول آني. يك كار و بار هم نداري! چند جا مشغولي. آنقدر كه من را كه چه عرض كنم خودت را هم فراموش كرده‌اي. گاهي از لابلاي درهم و برهمي‌هايت خود را پيدا مي‌كني، ولي باز گم مي‌شوي! مي‌داني چه مي‌گويم؟ باز گم مي‌شوي!
هيچ وقت قصد كرده‌اي يك بار هم كه شده اول خودت را و بعد از آن مرا دريابي؟ درست دريابي؟ خوب خوب! يا فقط وانمود كرده‌اي؟ وانمود كردن به چه درد مي‌خورد؟ البته با آن مي‌شود پز داد كه بله من توي چنته‌ام «درك» هم دارم! اصلاً مي‌داني«درك» يعني چه؟ چرتكه‌ات را بينداز: چند بار در نگاه خسته‌ام «خستگي» را ديده‌اي؟ فقط چشمانم را مي‌بيني يا خستگي آن را هم مي‌فهمي؟ مهم فهم خستگي چشمان است. فقط دو حلقه چشم را ديدن هنر نيست! وقتي كه چشمانم را مي‌بينند ولي خستگي اش را نمي‌فهمد بهتر مي‌دانم كه آنها را ببندم تا اقلاً «بي اعتنايي» ر ا نبينم. «بي اعتنايي»،«بي توجهي»، «كوچه علي چپ»!! عجب كلماتي!
حالا اگر عقل كل نبودي، برايم اينقدرها مهم نبود. تو آدم حسابي هستي. خيلي باهوشي. خيلي خوش زباني. خيلي با كلاسي! رويت حساب مي‌كنند مي‌گويند«كسي است»! اما نمي‌دانم چرا كه به من كه مي‌رسي وا مي‌رسي!
تو كز نجابت صدها بهار لبريز چرا به ما كه رسيدي هميشه پاييزي؟
انگار هوش و عقل و كلامت در قلمرو من يكي، كاربردي ندارد. يعني به كارشان نمي‌بري. آخر مگر من يك هويجم! هويج كه حرف نمي‌زند، چشم ندارد كه از آن بشود «احساس» را فهميد. هويج را كه فراموش كني كز نمي‌كند، با انگشتان بلاتكليفش بازي نمي‌كند، بغض نمي‌كند، نمي‌تركد! ولي من كز مي‌كنم، بغض مي‌كنم، مي‌تركم!
من موجودي نامرئي نيستم. داري مرا مي‌بيني مگر نه؟ پس چرا احساس مي‌كنم كه نمي‌بيني، عجب احساس دردناكي! من جسم دارم، روح دارم و حس دارم. مثل خودت براي خودم كسي هستم! و تو صاحب دو تا گوش هم هستي! راستي با آنها چيزي هم مي‌شنوي؟! سرو صداي دل مشغوليتهايت آنقدر زياد است كه انگار صداي من يكي زيادي است!
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جايي نرسد فرياد است!
مشغولي، گرفتاري. آخر مي‌داني تو چون خيلي خوب هستي مشغوليت زيادي هم داري. انگار اين بايد تنها علامت خوبي تو باشد. ولي آدم خوب علامتهاي ديگري هم دارد. مثلاً در طاقچه توجهش جايي براي يك قلب شكسته هم مي‌گذارد!
داشتم مي‌گفتم من يك هويج نيستم. مرا در هر جايي مي‌تواني ببيني. سرت را به هر طرف كه بچرخاني مرا مي‌بيني. من آدميزادم! همه جا هستم در كنار پدر و مادر در اداره در كنار رئيس، در مدرسه در كنار معلم، در دانشگاه در كنار استاد، در كارخانه، در مزرعه و در... و بالاخره در زندگي مشترك در كنار همسر. پس تغافل نكن، گلويت را صاف كن و فقط در يك جمله بگو : «قبول دارم كه تو هويج نيستي!»
امیر حسین آریا ... aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 12:24 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

زنان/ يك دوست واقعي مي‌خواهند.


مهر ورزي از آشپزخانه آغاز مي‌شود به يك دليل و هديه اي ارزشمند تر ممكن است ارزان تر از آنچه فكر مي‌كني باشد . زماني زيگموند فرويد اعتراف كرد «پرسش مهمي‌كه نتوانستم به آن پاسخ دهم آن است كه يك زن چه مي‌خواهد؟» امروزه بسياي از شوهران و مر دان جوان نيز با همين پرسش مواجه اند اما روانشناسان جديد و زنان پاسخ را مي‌دانند زن نيز بيشتر چيزهايي را مي‌خواهد كه يك مرد نيز خواهان آن هاست : موفقيت، قدرت، منزلت اجتماعي، پول، عشق، ازدواج، فرزند، شادماني و شكوفايي . لازم است زنان اين موضوع راشفاف‌تر بيان كنند نه موضوع مهم وجود دارد كه بايد به مردان مورد علاقه مان بگوييم :
 1- زنان مي‌خواهند از محبتي واقعي و خاص خود برخوردار باشند ترانه‌ي «الماس ها رفيق شفيق‌يك دخترند» درباره‌ي نابود شدن نژاد زني است كه عشق را به خاطر عشق ارج مي‌نهد و از هداياي بسيار گران بيمناك است هديه اي تجملي ممكن است اين احساس را در او پديد آورد كه مرد درصدد خريداري محبت زن است و او را نه‌يك انسان كه‌يك هدف مي‌انگارد . هدايايي كه به زنان لذتي اصيل عطا مي‌كنند آن هايي هستند كه به مهارت شخصي مربوط هستند مثلاً‌يك قواره پارچه زيراچنين هدايايي وقتي درست انتخاب شوند اظهاراتي دقيق و دلنشين هستند كه درك و شناخت علايق خاص شخص مورد توجه را نشان مي‌دهند . بهترين هدايا از نظر‌يك زن آن هايي هستند كه به جاي پر زرق و برق بودن بيش تر كار آمد و مصرفي اند شنيدم مردي هداياي كوچك و ساده‌ي ويژه ولنتاين را جمع مي‌كرد و در تمام طول سال به همسرش مي‌داد او آن ها را در جاهايي پنهان مي‌كرد تا احياناً وقتي همسرش نياز به تغيير روحيه داشت آن ها را پيدا كند مثلا در كيف وپولش‌يا در‌يكي از گنجه هاي آشپزخانه . آنچه كه از بيشتر زندگي ها جا افتاده احساسات عاشقانه است همين چيزهاي كوچك هستند كه مي‌توانند تفاوت ايجاد كنند مانند انجام كارهاي مختصري در خانه و به اتفاق خنديدن اين ها «الماس» هايي هستند كه به واقع ارزشمندند .
 2- شمار اندكي از زنان فكر مي‌كنند كه زيبا هستند‌يا از زيبايي كافي برخوردارند ممكن است زني كه ازدواج كرده است به تصوير عروسي اش زل بزند زماني كه زن جواني بود و با همسرش در عشق به سر مي‌برد اكنون وقتي خود را در آيينه نظاره مي‌كند زني با اضافه وزن رامي‌بيند كه مادر دو فرزند است هر چند سايز لباس هايش در مقايسه با شش سال قبل و روز عروسي اش فقط‌يك نمره اضافه شده است او خود را چاق مي‌پندارد . با وجود آن كه در اين دهه‌ها، زن باوري (فمينيسم ) رايج است زنان همچنان اين پيام را دريافت مي‌دارند كه باز هم بايد براي زيبا بودن هزينه كنند درست به مانند دوران داستان هاي پريايي وقتي اين همه اصرار در جوان بودن وجود دارد حتي زيبا ترين زنان نيز ممكن است احساس كنند كه كم مي‌آورند وبا چند پوند اضافه وزن‌يا چند خط چروك خود را به تكه تكه شدن بسپارند . براي مردان دشوار است كه درك كنند چرا زني كه به نظر او كاملا زيبا مي‌ر سد خودش فكر نمي‌كند كه زيباست البته اگر به شيوه هايي مبهم و نا مشخص نيز به او بگوييد كه زيباست كمكي نمي‌كند او (زن) به تعريف و تمجيدي ويژه نياز دارد مثلاً من اين نوع آرايش را دوست دارم‌يا چقدر رنگ قرمز به تو مي‌آيد‌يك مرد با تاكيد بر جزئيات نشان مي‌دهد كه توجه دارد و حقيقتا به همسرش نگاه مي‌كند اين نوع اظهار نظر مي‌تواند عزت نفس زن را افزايش دهد . لازم نيست به پرسشي مانند من خيلي چاق هستم‌يا پير و مسن به نظر مي‌رسم ؟ جوابي صادقانه بدهيددر عوض با عشق و لطافت پاسخ دهيد واكنشي مثبت، زن را دلگرم مي‌كند كه آراسته شود ضمن آن كه احساسات عاشقانه را نيز زنده نگاه مي‌دارد.
3- زنان نسبت به كارشان جدي هستند ما انتظار داريم كه در شغل و حرفه‌مان در برابر كار‌ يكسان پرداخت‌يكسان وجود داشته باشد كار به مرد هويت و منزلت اجتماعي مي‌دهد اغلب چنين چيزي نيز در مورد زن مصداق دارد زنان دوست دارند كه شوهران و دوستان مردشان شغل آنان را به اندازه‌ي شغل خودشان جدي بگيرند . در‌يك نمونه، پرستاي رسمي‌پا به پاي همسرش كه مديرفروش بود و در اين جاو آن جاي كشور نردبان ترقي را مي‌پيمود پيش ر فت هر بار كه شوهر منتقل مي‌شد زن پست جديدي براي خود پيدا مي‌كرد از آنجا كه خانواده به شغل پدر توجه‌ي بيشتر نشان مي‌داد مرد نيز تصور مي‌كرد كه شغل همسرش خب فقط‌يك شغل است نه بيش تر تا آن كه زن در هفته پرستار از طر ف بيمارستان چايزه گرفت و مرد سخنراني غرا و پر احساس او را شنيد آنگاه دريافت كه زنش نسبت به شغل اش چقدر حساس و احساسي است .
 مرد تعريف كرد اكنون اين آقاي مدير به هنگامي‌كه زنش از كارش حرف مي‌زند كاملا به او گوش مي‌سپرد البته جاي تعجب نيست كه رابطه شان نيز به دليل بهبود ارتباط شان بهتر شده است .
 4-زنان به گوش شنوا نياز دارندگفت و گويي ساده مي‌تواند براي مرد و زن رويدادي متفاوت باشد از نظر‌يك مرد محاوره طريقه اي است براي توصيف‌يك شكل و ارزيابي درست ها و نادرست ها و پيدا كردن راه حل مرد براي انجام اين كار ممكن است به دفعات حرف زن را قطع كند تا آن كه زن نكته‌ي مورد نظر او را درك كند . اما زن دلش مي‌خواهد كه مرد به جاي پندو اندرز دوستانه به او گوش سپرد زنان اغلب از طريق گفت و گو مي‌خواهند عواطف شان را باشنونده تقسيم كنند آنان دوست دارند حرف بزنند تا وقتي حال شان بهتر شود . با زني ملاقات كردم كه براي رفتن به سركار و برگشتن به خانه فاصله‌ي زيادي را در بوران و كولاك مي‌پيمود او براي همسر ش تعر‌يف مي‌كرد كه چقدر در رانندگي در برف و در آن جاده هاي دور افتاده‌ي فرعي عصبي اش مي‌كند . همسرش به او پاسخ مي‌داد « خب بايد از جاده هاي اصلي بروي پانزده مايل بيشتر است اما مي‌ارزد» . زن جاده هاي اصلي را مي‌شناخت اما از شوهرش انتظار داشت كه ناراحتي ونگراني او را تاكيد كند مثلا بگويد مي‌دانم و اقعاً در آن جاده آدم احساس تنهايي مي‌كند .
 يا شايد با در آغوش گرفتن اش ورود او را به خانه خوشامد بگويد . مردي كه مي‌خواهد از طريق گفت و گو به درون زني راه پيدا كند لازم است به جاي راه حل نشان دادن به عواطف زن توجه كند اغلب مفهوم اين گفته همان گوش سپردن است مردان از مسايل شخصي و عاطفي كنار مي‌كشند در حالي كه زنان دوست دارند حرفشان را به آن مسير ها بكشانند زنان به بازيگران نمايش‌يكديگر علاقه دارند امامردان به خود بازي كار هيچ كدامشان نه درست است و نه اشتباه . هر دو شريك زندگي زناشويي البته به ويژه مردان بايد آگاه باشند كه كلمات بيش از حد انتظار منفي تلقي مي‌شوند تعريف و تمجيدي ملايم ومعمولي اظهاراتي خنثي تلقي خواهند شد و اظهاراتي خنثي گفته اي منفي برداشت مي‌شود اظهاراتي مثبت مي‌توانند جلوي بسياري از سو تفاهمات را بگيرند و در خوشي و شادماني زندگي زناشويي سهم زيادي دارند . استورات جانسن مشاور خانواده به زوج ها توصيه مي‌كند كه زمان زيادي را صرف حرف زدن با‌يكديگر كنند التبه نه گفت و گو درباره‌ي بچه ها‌يا شغل شان براي نيم ساعت زن درباره‌ي خودش حرف بزند و مردم هم گوش كند آن گاه مرد نيز مدت نيم ساعت درباره‌ي خودش حرف بزند . اين زمان هاي ارتباط در گفت و گوي معمول و قالبي پدر و مادر ها شكاف ايجاد مي‌كند و موجب مي‌شود كه دوباره‌يكديگر را بشناسند سر انجام نيز مي‌تواند هيجان روزهاي مهرورزانه اي را كه در ابتداي آشنايي شان داشته اند به آنان باز گردانند.
 5-زنان به سهولت مردان عاشق نمي‌شوند مردان مايل اند كه احساسي باشندو اغلب سريع تر از زنان كه مايل اند در انتخاب جفت بر توجهاتي معقول تاكيد كنند عاشق مي‌شوند . زنان به دنبال خصوصيات بلند مدتي در همراه شان هستند زنان بيش از مردان اجازه مي‌دهند كه عقل قلب شان را درمهار بگيرد هر چندممكن است زنان بي قرار عشق باشند آنان از حس درونشان مي‌پرسند آيا مي‌توانم روي اين مرد حساب كنم ؟ بنابراين هر مردي كه اميد دارد زني رامجذوب كند بهتر است زمان بندي اش را طولاني كند و به خصوصياتي چون مهرباني و قابل اعتماد بودن توجه بيش تري نشان دهد در ضمن به مو، لباس و آداب داني اش نيز دقت كند .
6-زنان در حل مشكلات شايسته اند مردان و زنان به روش هايي گوناگون ،مشكلات راحل مي‌كنند مرد مي‌خواهد صريح باشد تمام راه حل ها را رو كند، ‌يكي را انتخاب كند و آن گاه ادامه دهد زنان نيز مي‌توانند صريح باشند اما آنان ممكن است مسيري نا مشخص تر را انتخاب كنند . براي مثال مادري جوان به اتفاق خانواده براي تعطيلات به فلورايدا رفتند سايبان هاي ساحل هتل تمام شده بودمرد از مدير هتل گله مي‌كرد و اظهار مي‌كرد كه خانواده اش تا رسيدن سايبان نبايد به ساحل بروند اما همسرش به آساني با تكه چوب هاي شناور روي آب و حوله هاي ساحلي سرپناهي موقت درست كرد از نظر مرد تا وقتي كه هتل دخالت نمي‌كرد موضوع قابل حل به نظر نمي‌رسيد اما براي زن وقتي او و بچه توانستند از نشستن در ساحل لذت ببرند مشكل حل شده بود . آنچه زنان از مردان مي‌خواهند اين است كه به واقع روش هاي خاص آنان را كه براي تجزيه و تحليل مشكلات به كار مي‌برند به جاي مسخره كردن محترم شمارند وقتي مردان با مشكلي دست و پنجه نرم مي‌كنند درست با آن باقي مي‌مانند و فكر مي‌كنند كه اين تنها راه حل است اما اغلب بيشتر و بيشتر رافسرده مي‌شوند زنان گويي صرفاً اجازه مي‌دهند كه مشكلات خودشان راه حلي براي خود پيدا كنند براي مثال به بچه فرصت مي‌دهند تا با آموزگار جديدش سازگاري پيدا كند نه اين كه بلافاصله كلاس او را عوض كند .
7- گاه زن نياز دارد كه تنها باشد مر دان درمقايسه با زنان اغلب با تنها بودن كم تر كنار مي‌آيند و به سرعت كسل مي‌شوند برخي مردان مي‌خواهند همسران شان را درمهار بگير ند و وقتي همسران شان بيرون هستند و دور از دسترس آنان مضطرب مي‌شوند . زن به اقات «‌فراغت از كار» نياز دارد به خريد برود مطالعه كند و باتري ها را دوباره شارژ كند و چنانچه زن نخواهد تمام اوقات فراغت اش را با مرد بگذراند او نبايد رنجيده گردد بسياري از آدم ها به اهميت تنها و باخود بودن توجه نمي‌كنند . مردان بايد درك كنند كه وقتي زني مي‌خواهد زماني را تنها باشد نياز دارد كه مستقل و آزاد باشد البته مفهوم آن، نبود عشق و مهر نيست چه در آنصورت او همراه بهتري خواهد بود . 8- احساس عاشقانه از آشپزخانه آغاز مي‌شود براي زن سخت است كه احساس كند لحظه اي چون خدمتكاري باشد و لحظه‌ي بعد تغيير كند و رمانتيك شود متخصصان مي‌گويند از نظر زنان براي حفظ رابطه‌ي سالم زناشويي مشاركت در انجام كارهاي خانه بيش تر از رابطه‌ي مهرورزانه‌ي نيكو ارزش دارد . در حقيقت بدون مشاركت، در واقع مهرورزي خوبي برقرار نخواهد بود پس از‌يك روزكاري سخت و مراقبت از فرزندان و آن گاه سروسامان بخشيدن به بسياري از كارهاي خانه زن دچار فشار عصبي مي‌شود فشار عصبي ( استرس ) زياد ترشح تستوسترون را كه هورمون جنسي مترشحه در مردان و زنان است كاهش مي‌دهد در نتيجه ميل جنسي زنانه تنزل مي‌يابد . آيا هنگامي‌كه زنان به سر كار مي‌روند مردان در انجام كارهاي خانه فعال تر مي‌شوند؟ بررسي شش ساله در بيش از هزار خانواده نشان داده است كه مردان بر مشاركت شان مي‌افزايند هيجده دقيقه در هفته ! برخي از مردان صرفا درك نمي‌كنند كه كمي‌انصاف نشان دادن تا چه اندازه مي‌تواند در تحريك احساسات اهميت داشته باشد در‌يك همه پرسي مشخص شده است كه زنان بيست و پنج درصد كم تر از مردان وقت استراحت دارند هر زني كه تمام روز در داخل و خارج خانه جان مي‌كند خسته مي‌شود و احساس فنا شدن مي‌يابد طبيعتاً نمي‌تواند همبستر خوبي باشد . رضايت جنسي‌يك زن با هر جنبه‌ي ارتباطي تحت تاثير قرار مي‌گيرد براي رابطه اي به واقع شاد و خرم صميميت در آشپزخانه به اندازه‌ي صميميت در اتاق خواب اهميت دارد كاستي با هم بودن در‌يك مكان هميشه مي‌تواند در جايي ديگر جبران شود . 9-زن مي‌خواهد كه با همسرش دوست باشد شمار اندكي از زنان دوست دارند كه براي همسرشان مادر، منشي‌يا جمع و جوركن معمولي باشند حتي‌يك عروس كه از كم سن بودن دامادش اظهار رضايت دارد چنانچه شوهرش به سرعت بزرگ نشود و زن تنها فرد بالغ خانواده باشد خسته خواهد داشت . زن مي‌خواهد كه مرد زندگي اش نيمه‌ي واقعي باشد كسي كه به توانايي هاي او احترام بگذارد بامهرباني نقطه ضعف هاي او را ببيند وانتظار داشته باشد كه زن نيز به همان گونه با وي رفتار كند . خلاصه آن كه زن‌يك دوست، عاشق و همراهي مي‌خواهد كه او را درك كند .
امیر حسین آریا... aryamir.blogfa
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 12:19 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

به دنبال عشق و آگاه باش!

رفیع ترین قله، اوج تمامی ارزش‌هاست: حقیقت، عشق، آگاهی، اصالت، تمامیت. در رفیع ترین قله، این ارزش‌ها از یکدیگر تفکیک ناپذیرند. آنها تنها در دره تاریک بیهوشی ماست که جدا از یکدیگرند.
تنها زمانی که آلوده شده و با سایر چیزها ترکیب شده‌اند. لحظه‌ای که خالص شوند، واحد می‌گردند؛ و هر چه خالص‌تر، نزدیک‌تر به وحدت.
برای مثال، ارزش‌ها دارای سطوح مختلف‌اند؛ هر ارزش نردبانی با چندین پله است. پایین‌ترین پلهً نردبان ِعشق شهوت است که به جهنم می‌رسد و بالاترین پله آن نیایش است که به بهشت می‌رسد.
در شهوت تنها یک درصد عشق وجود دارد و نود درصد چیزهای دیگراست ، از جمله حسادت، خودخواهی، احساس تملک، خشم و تمایلات جنسی. چیزی که بیشتر فیزیکی و شیمیایی است و عمقی بیش از آن ندارد؛ چیزی بسیار سطحی که حتی عاری از ژرفای پوستی است.
هر چه بالاتر روی ، چیزها عمیق‌تر می‌شوند و ابعاد جدیدی به خود می‌گیرند. به طوری که آنچه فقط فیزیولوژیکی بود کم کم ابعاد روانشناختی بخود می‌گیرد؛ آنچه صرفاً بیولوژیکی بود کم کم روانشناسی می شود. ما از لحاظ بیولوژیکی با تمام حیوانات اشتراک داریم، اما از لحاظ روانی با آنها اشتراکی نداریم.
وقتی مراتب عشق بالاتر می رود، به عبارت دیگر هنگامی که عشــق عمیــــق تر می شود، چیزی روحانی در آن به وجود می‌آید و متافیزیکی می‌شود. تنها بودا، کریشنا و مسیح چنین عشقی را می‌شناسند.
عشق در همه جا گسترده شده است، چیزی که در مورد ارزش‌های دیگر هم صدق می‌کند. زمانی که عشق صد در صد خالص باشد، دیگر نمی‌توان بین عشق و آگاهی تمایزی قائل شد، آنها هم دیگر دو جزء مجزا از یکدیگر نیستند.
از این رو مسیح می گوید " خدا عشق است" . او آنها را مترادف هم می‌داند. دراین بیان بینش عظیمی نهفته است.
در حاشیه، هر چیز از چیزهای دیگر منفک به نظر می رسد؛ درحاشیه هستی متکثر است. هنگامی که به مرکز نزدیک می‌شوید، تکثر شروع می‌کند به ذوب شدن و وحدت برمی خیرد. در مرکز همه چیز واحد است.

هیچ ارزش بالاتر یا پایین تری وجود ندارد.
درحقیقت، اصلا دو ارزش وجود ندارد ، بلکه دو مسیر از دره به سمت قله وجود دارد. یکی مسیر آگاهی است، مدیتیشن: مسیر ذن. دیگری مسیر عشق است، مسیر عشاق، تصوف. این دو مسیر در آغاز سفر  جدا از یکدیگرند .
تو باید یکی از این دو مسیر را انتخاب کنی. هریک از این دو گزینه را که انتخاب کنی به قله واحدی هدایت می‌شوی. به موازات نزدیک شدن به قله شگفت زده خواهی شد: مسافران مسیر دیگر به تو نزدیک می شوند. کم کم این دو مسیر در هم ادغام می‌شوند. وقتی به آخر راه می‌رسی آن دو یکی شـــده‌اند.
کسی که مسیر آگاهی را انتخاب می‌کند عشق را بعنوان نتیجه آگاهی‌اش، بعنوان پیامدی جانبی و سایه آگاهی، باز می‌یابد. و آن کس که مسیر عشق را دنبال می‌کند آگاهی را به‌عنوان نتیجه عشق ،  به‌عنوان پیامد جانبی و سایه عشق، بازمی‌یابد. آنها دو روی یک سکه‌اند.
به خاطر داشتــه باش: اگر آگاهی‌ات عاری از عشق باشد هنوز ناخالــص است؛ هنوز صد در صد خالص بشمار نمی‌آید. هنوز آگاهی واقعی نیست؛ احتمالاً با ناآگاهی آمیخته است، نور خالص نیست.
باید مناطق تاریکی در درونت وجود داشته باشند که هنوز فعالند، بر رویت اثر می‌گذارند و بر تو تسلط دارند. اگر عشقت  عاری از آگاهی باشد، در این صورت اصلا عشق نیست. باید چیزی پایین تر ازآن، چیزی بیشتر نزدیک به شهوت باشد تا نیایش.
پس بیا ملاکی قرار دهیم: اگر مسیر آگاهی را دنبال می‌کنی ، عشق ملاکت باشد.
هنگامی که آگاهی ات یکباره در عشق شکوفا شود، به روشنی درخواهی یافت که  به آگاهی رسیده‌ای. اگر راه عشق را دنبال می کنی، پس عملکرد آگاهی را همچون سنگ محک ، ملاک قرار بده.
هنگامی که یکباره از هیچ‌جا، در مرکز عشقت ، شعله آگاهی شروع به برخاستن کرد، نیک در خواهی یافت که به شادمانی دست یافته‌ای؛ اینک به منزل رسیده‌ای.  
نوشته شده در Thu 21 Feb 2008ساعت 12:13 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

شخصیت ما ؟!؟
شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

 
بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.


ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.


قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصیت چیست؟
آیا تابحال کسی را دیده‌اید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟

شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»
 
میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی‌دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
 
شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنی‌دار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.
 
درمان اختلال شخصیت
روان درمانی
روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.
 
درمان دارویی
در کنار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.

امیر حسین آریا ...

نوشته شده در Mon 18 Feb 2008ساعت 18:36 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

افسردگی  ؟ ؟ ؟ !
افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.

افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.

افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد. غیراز مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد. درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد: بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.

Depression كه غالباً افسردگی بالینی، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند. 

افسردگی بالینی، از دیدگاه عملكردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن، بیمار را ناتوان می كند. افسردگی كبیر بیش از بیماری های مزمن ششی، التهاب مفصل و دیابت ، ناتوان كننده است. افسردگی یك نشانگان (Syndrom) یعنی مجموعه ای از علامات مرضی(Symptoms) مختلف است.

ملاك های تشخیص افسردگی عبارت اند از:

1- افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.

2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.

3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.

4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.

5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.

6- خستگی یا كاهش انرژی.

7- احساس بی ارزشی یا گناهكار بودن.

8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.

9- اندیشیدن به مرگ ( نه ترسیدن از آن) و به خودكشی، بدون داشتن طرحی برای آن ، یا اقدام به خودكشی با طرحی از پیش ریخته.

داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.

انواع افسردگی

افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع ترین آن افسردگی كبیر است كه فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می شود. نوعی از افسردگی كبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است كه بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود در حدود 15 درصد مبتلایان به افسردگی كبیر دچار افسردگی اوهام اند كه معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهكار و غیر قابل بخشش تصور می كنند. در حدود 15 در صد مبتلایان به افسردگی كبیر نیز دچار روان پریشی می شوند.

نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام “افسردگی غیرمعمول” كه بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عكس علامات مرضی افسردگی معمولی است كه مبتلایان كم می خوابند و كم می خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می كنند. به قول یكی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی ( دونالد كلاین)، افسردگی غیر معمول، “مزمن” است نه” دوره ای” . از بلوغ آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور كم توجه اند.

نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است كه عموماً حدود دو سال طول می كشد و علامات مرضی آن خفیف تر از افسردگی كبیر است ولی همواره احساس ناراحتی می كنند.

شیوع افسردگی در قرن بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است، علت آن را مصرف دارو و الكل، افزایش استرس و كاهش اشتغال گفته اند . علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.

آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر كرده اند. بر اساس پژوهش های آنها، تلویزیون ” منشاء عمده افسردگی است” Paul Kottl روان پزشك مركز پزشكی پنسیلوانیا كشف كرده است كه ” ارتباط تنگانگی بین دسترسی مداوم كودكان به تلویزیون و افسردگی كبیر در 24 سالگی وجود دارد.” Kottl می نویسد:

” اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی، باید از دلایل شروع زودرس افسردگی كبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون، كودكان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مكرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همسالان و خانواده دور می كند.”

افسردگی كبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می گردد و در غالب افراد بین شش ماه تا یك سال، حتی بدون درمان رفع می شود . ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود. بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.

عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند:

اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد.

اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد.

اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد.

اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد.

اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً بهبود نیافته باشد.

اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد.

  امیر حسین آریا ...
نوشته شده در Mon 18 Feb 2008ساعت 18:32 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

ازدواج
برای موفقیت در هر کار ابتدا باید اصول و شرایط آن را شناخت و به عبارت دیگر در هرتصمیمی که بخواهیم به موفقیت منجرشود، لازم است اطلاعات داشته باشیم وهرچه اطلاعات ما بیشتر باشد انتخاب ما بهترخواهد بود. روانشناسان معتقدندکه بهداشت روان انسان درسه چیزخلاصه می شود:
 
1- سازگاری و همسازی بادیگران
2- سازگاری و همساری باشغل وحرفه
3- سازگاری و همسازی درزندگی زناشوئی
 
در روایات اسلامی داریم که ازدواج استوارترین ومحکمترین بناها است. راستی ازدواج مهمتراست یا انتخاب پارچه ولباس وخانه؟ آیا وقتی که درانتخاب های فوق دقت به خرج می دهیم و با دیگران مشورت می کنیم درانتخاب همسرهم همه مسائل رادرنظرمی گیریم؟

شاید یکی ازعقیده های رایج دربین مردم ،اعتقاد به قسمت است ،افرادی که به قسمت اعتقاد دارند می گویند سرنوشت انسان روی پیشانی اش نوشته است ودیگرنیازی به تحقیق ومشورت و دقت نیست، این افراد آیا می دانند که خداوند نعمت عقل و قدرت واختیارتصمیم گیری به انسان داده وقسمت را به دست خودش سپرده است؟ شرط ها وملاک های ازدواج شاید یکی ازسوالاتی که ذهن ما را به خود مشغول کرده است اینکه زمان مطلوب و خوب برای ازدواج فرزندان چه زمانی است؟ برای یک ازدواج شرط های زیرلازم است:
 

1- بلوغ جسمی: فرزندی که هنوز درحال رشداست ،با سن کم و توانائی اندک و هنوز اوقات بیکاری خود را به بازی با همسالان خود می گذراند آیا می تواند مسئولیتهای زندگی رابپذیرد؟


2- بلوغ روانی : دو تا چهار سال بعد ازبلوغ جسمی، بلوغ روانی ایجادمی شود، یعنی داشتن رشد عاطفی وعقلی. رشدعاطفی یعنی توانائی کنترل احساساتی مثل گریه، ترس، خشم، حسادت و محبت و شادمانی، جوانی که با شکست های کوچک ویا کوچکترین انتقاد دیگران عصبانی می شود، پرخاش می کند، داد و فریادمی کند، گریه و زاری و یا قهرمی کند، چیزی را می شکند و یا کسی را می زند، آیا برای ازدواج آمادگی دارد؟ بلوغ عاطفی یعنی نوجوان یاد گرفته و تمرین کرده است احساسات خودش راکنترل نماید. رشدعقلی : توانائی درک وفهم بهتر و تفکر و پیش بینی ونتیجه گیری و تعیین هدف وبا انتخاب وسیله مناسب برای رسیدن به هدف وقدرت حل مسائل ومشکلات.


3 - بلوغ اجتماعی : رشد اجتماعی  با رشد عاطفی وعقلی رابطه دارد در این سن نوجوان کمتر به خیال و رویا می پردازد و به انتخاب شغل واستقلال خود فکرمی کند و آگاهی هائی در زمینه چگونگی رفتار با همسر، خانواده و دوستان واطرافیان دارد، مهمتر از همه اینکه می داند افرادخانواده از او چه انتظاراتی دارند و چه وظایفی برعهده اوست.

4- توان اقتصادی : علاوه برمسائل فوق توان اقتصادی کافی برای فراهم کردن نیازهای اصلی خود و همسر و آینده فرزندان هم می تواندمهم باشد.

5- انگیزه : هرگز نباید کسی راکه تمایل به ازدواج ندارد به زور و یا از روی مصلحت وادار به ازدواج کرد در ازدواج فرزندان نظر خود را تحمیل نکنیم، بلکه به عنوان ارشاد و راهنمائی، مصلحت او را گوشزد کنیم، نه اینکه به جای آنان تصمیم گیری نمائیم.

امیر حسین اریا ...

نوشته شده در Mon 18 Feb 2008ساعت 18:28 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

دوست واقعي كيست؟

نگاهي به عقربه ساعت كه بي‌خيال ثانيه‌ها را طي مي‌كرد، انداخت. مضطرب و نگران از تهديدهاي مدير بود. به تلفن همراهش كه همچنان خاموش روي ميز مدير افتاده بود، چشم دوخت. تلفني كه چند روز پيش از پسر همسايه هديه گرفته حالا برايش دردسرساز شده بود. پدرش به زودي به مدرسه مي‌رسيد و او بايد پاسخي مي‌يافت تا زودتر از اين معركه خارج شود. سعي كرد مثل عقربه‌هاي ساعت، خود را به دست زمان بسپارد؛ شايد راهي بيابد. سن نوجواني، سن حس‌ هاي گوناگون است كه آدمي را از همه طرف احاطه مي‌كند؛ حس دوست داشتن، دل دادن و در نهايت عاشق شدن.حس غريبي كه دست خود آدم نيست بلكه با يك نگاه و يا يك كلام آغاز مي‌شود و با بهانه‌اي كوچك پايان مي‌يابد. صحبت‌هاي كوتاه در كوچه پس‌كوچه‌هاي محله، وعده و وعيدها و ده‌ها خاطره تلخ و شيرين همه مي‌تواند براي يك نوجوان تازگي داشته باشد.
شايد داشتن اين تجربيات اوليه فرد را در آينده براي يك زندگي بهتر ياري كند ولي مشكل اينجاست كه اكثر نوجوانان گاهي اين مسائل را بيش از حد جدي مي‌گيرند و تمام هوش و حواس خود را متوجه آن مي‌سازند.
در اين حالت آنان نه تنها از اهداف مهم زندگي دور مي‌شوند، بلكه كارهاي روزمره خود را نيز بي‌انگيزه‌تر انجام مي‌دهند. دختر نوجواني مانند مريم كه علاقه به تحصيل و مطالعه را از دست داده، تنها دليلي كه براي رفتن به مدرسه عنوان مي‌كند ملاقات‌هاي بعد از تعطيلي مدرسه است كه با فرهاد دارد و دور از چشم خانواده مي‌تواند با او صحبت كند.
خوش‌تيپ و خوش‌قيافه بودن فرهاد، عاملي بود كه بيشتر دخترها را متوجه خود مي‌ساخت. مريم مي‌گويد: وقتي فرهاد براي اولين بار از من خواست تا سوار ماشينش شوم، خوشحال شدم. با اين كار به دوستانم ثابت كردم كه بي‌عرضه نيستم.
در نگاه او رضايت موج مي‌زند، به ويژه وقتي از قول و قرار‌هاي فرهاد و تصميم ازدواج با او مي‌گويد. ولي شيما كه نوجوان باتجربه‌اي است، نظرش اين است كه دخترها احساسات متفاوتي از پسرها دارند. او مي‌گويد: ما مسائل را خيلي زود جدي مي‌گيريم ولي آنها براي سرگرمي و وقت‌گذراني با ما دوست مي‌شوند.
اولش همه آنها وعده ازدواج مي‌دهند و از وفاداري صحبت مي‌كنند ولي بعد از مدتي دنبال كس ديگري مي‌روند و تمام قول و قرارهاي خود را زير پا مي‌گذارند. صحبت‌هاي شيما باعث مي‌شود تا نسترن هم از تجربه خودش بگويد و از بي‌وفايي كسي كه دوستش دارد، به نظر او در دوستي‌ها نبايد زياد پيش رفت چرا كه ضربه روحي وارده مي‌‌تواند تا مدت‌ها آدم را افسرده كند.
او مي‌گويد: من خيال مي‌كردم بايد براي كسي كه دوستم دارد سنگ تمام بگذارم. براي همين مرتب براي او خرج مي‌كردم، يك بار يك پيراهن گران‌قيمت و يك بار هم ساعتي به او هديه دادم. با اين كار مي‌خواستم محبتم را ثابت كنم ولي حالا او از من مي‌خواهد به دوستي‌مان پايان دهم و همه چيز را فراموش كنم.
نسترن جزو كساني است كه اين تجربه را ناگوار و تلخ مي‌داند. او نياز به زمان دارد تا به دوستي واقعي پي ببرد و نسبت به افراد شناخت پيدا كند. اما مريم نسبت به فرهاد چه شناختي دارد كه او را مرد زندگي‌اش مي‌داند.
او در اين مورد مي‌گويد: ما همديگر را درك مي‌كنيم و از خصوصيات هم باخبريم مثلاً‌ من مي‌دانم او چه خواسته‌هايي دارد؟ و از چه چيزهايي خوشش نمي‌آيد؟ تنها عيبي كه فرهاد دارد اين است كه گهگاه از مواد الكلي استفاده مي‌كند، من با او صحبت كرده‌ام و خواسته‌ام كه اين كارش را كنار بگذارد.
مريم فكر مي‌كند كه اين تغيير را مي‌تواند در فرهاد ايجاد كند، چون قدرتش را دارد. سحر در اين مورد به مريم مي‌گويد: قضاوت در اين مورد آسان نيست چرا كه دختر نوجواني كه هنوز وارد زندگي مشترك نشده نمي‌تواند از تغيير يك رفتار نادرست براي هميشه با اطمينان صحبت كند.
او به يكي از دوستانش اشاره مي‌كند كه با فرد معتادي تنها به خاطر عشق و علاقه فراوان ازدواج كرد و به خيال خودش مي‌توانست او را ترك دهد. اما بيكاري و مشكل اعتياد باعث تنفر و جدايي او از كسي كه زمانه به او علاقه فراوان داشت، شد.
به نظر سحر لزومي ندارد كه همه اين دوستي‌ها به ازدواج ختم شود. او مي‌گويد: خود بچه‌ها بيشتر همديگر را به سمت اين دوستي‌ها هدايت مي‌‌كنند مثلاً‌ اگر دختري با پسري دوست نباشد دوستانش او را بي‌عرضه مي‌دانند.
به همين خاطر اگر كسي خوشش هم نيايد، ناچار براي رفع اين اتهام سعي مي‌كند تا با يك نفر دوست شود. البته ين روزها تعداد افرادي كه مي‌توان با آنها دوست شد نيز جزو امتيازات نوجوانان محسوب مي‌شود.
با اين حساب روابط نوجوانان با هم به بازي كودكانه‌اي مي‌ماند كه در آن افراد به لحاظ تغييرات روحي و جسمي مشغول به آن مي‌شوند؛ شايد گذشت زمان به آنها ياد دهد دوستي واقعي چيست؟ و چگونه مي‌توان به آن احترام گذاشت؟
  امیر حسین آریا ... aryamir.blogfa

نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 19:40 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

نظرات نيچه در فلسفه اخلاق
زندگي‌نامه :
فردريك ويلهيم نيچه در سال 1844 در شهر روكن از ايالت زاكسن آلمان به دنيا آمد و در رشته الهيات تحصيل كرد ولي آن را ترك و به مطالعه زبان‌هاي كهن روي آورد و در سن 25 سالگي به عنوان استاد زبان‌شناسي زبان‌هاي كهن و استاد فلسفه كلاسيك در دانشگاه بازل مشغول بكار شد و دوستي با واگنر موسيقي‌دان تأثير عميقي بر شخصيت او گذاشت تجليل از واگنر ستايش از (ابر مرد) بود اما هنگامي كه واگنر از در دوستي با مسيحيت و دين در آمد دوستي با او را ترك كرد و او را به شديدترين وجه مورد انتقال قرار داد
وي در سال 1889 تعادل فكري خويش را از دست داد و يازده سال بقيه عمرش را در حالت جنون گذراند و خواهرش پرستار او بود
افكار و سخنان نيچه :
نيچه سخنان و حرفهايي را زده است كه خلاف آن چيزي است كه جامعه و مردم آن را در تبادلات اجتماعي دريافته‌اند البته اگر سخنان نيچه در باب بحث‌هاي فلسفي پيچيده بود كه در محافل فيلسوفان مطرح مي‌شد شايد جاي تعجب نبود لكن او سخناني بسيار عاميانه را كه با فرهنگ مردم و منش‌هاي مردم سرستيز داشت بر زبان جاري كرده است او اين سخنان را بسيار شاعرانه و قدرتمند گفته است بطوري كه تأثيرش را گذاشته و كتابهاي او از پر فروش‌ترين كتابها گرديده است و انديشه‌اش به بحث گذاشته مي‌شود
او در مورد سقراط حكيم بزرگ يونان و معلم اخلاق گفته است كه (سقراط يك سوء تفاهم بود) و همچنين در مورد دين مسيحيت نيز كه به طرز افراطي از آموزه‌هاي اخلاقي سرشار است مي‌گويد كه (مسيحيت يك سوء تفاهم بود)
در مورد خداوند كه داستايوسكي مي‌گويد اگر خداوند نباشد هر كاري مجاز مي‌شود نيچه گفته است كه (خدا مرده است)  او در مورد خود گفته است كه (من انسان نيستم من ديناميتم)
عقايد اخلاقي :
نيچه مدعي است كه رانده شدن روحيه ديونيزوسي (يكي از خدايان يونان كه مظهر شراب مهمان دوستي و واگذاردن زندگي بود) از سوي روحيه آپولوني (يكي از خدايان يونان كه مظهر كرامت و حرمت و با انديشه‌هايي چون خودت را بشناس و يا از حد و مرزت فراتر نرو) علت انحطاط فرهنگ و تمدن يوناني بوده او معتقد بود كه انحطاط فرهنگ يوناني ـ غربي را بهتر از هر جاي ديگر مي‌توان در روحيه فلسفي مغرب زمين خواند
نيچه نخست تحت لواي زرتشت حكيم پارسي با اين طرز تفكر مبارزه كرد و « چنين گفت زرتشت » را در اين رابطه نوشت0او برآمدن انسان جديدي را كه همان (ابر مرد) است اعلام مي‌كند
نيچه در قبال اخلاق سنتي موضعي كاملاً مخالف اختيار كرد و گفته است كه « مجموعه اخلاق نيك خواهانه يك سوء تفاهم بود » از نظر او اينكه انسان بايد انسانيتش را به معناي تام و تمام در خود محقق سازد و اينكه « رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نباشد » و اينكه انسان بايد اراده و فهم خود را در چارچوب يك زندگي نيك شكوفا كند و در هماهنگي با طبيعت و انسانهاي ديگر و خود از عقل و يا از ساير منابع انديشه مثل وحي كمك بگيرد همه و همه يك خطاي بزرگ است از منظر نيچه انسان زماني كامل و سعادتمند است كه (فراسوي نيك و بد) زندگي كنند
نيچه اخلاق را از منظر طبقاتي مي‌بيند همان گونه كه ماركس اقتصاد و جامعه را از اين منظر ديده است
نيچه اخلاق را نه زاينده فرهنگ جامعه و نه احساسات فرد مي‌داند نه نسبي‌گرائي فرهنگي را مي‌پذيرد و نه احساس گرائي را
او انسان‌ها را به دو طبقه تقسيم مي‌كند طبقه سروران و بردگان كه هر كدام از اين طبقه اخلاق خاص خود را دارند , نزد سروران مفاهيم (نيك ـ بد) همرديف مفاهيم (ادب و بي‌حرمتي) است اين طبقه رفتارها و اخلاقيات كه با ترس و يا همدردي مترادف هستند را بد مي‌خوانند و رفتار و اخلاق غرورآميز ـ برتر ـ سرورمابانه ـ خوب هستند
اين گروه بر توان و قواي خود اعتماد مي‌ورزند و درصد ارضاي آرزوها و تمنيات خود بر مي‌آيند و بطور طبيعي عليه انسان‌هاي فرودست خصومت مي‌ورزند و فروتني و گذشت را به مسخره مي‌گيرند
طبقه بردگان ، اخلاق ، گرايشات و آرزوهاي سروران را محكوم مي‌كنند در اين طبقه همچنان كه قدرت و جاه‌طلبي طبقه سروران بد و ضد اخلاق تلقي مي‌گردد خصلت‌هاي بردگان اخلاقي خوب توصيف مي‌شود در حقيقت چون بايد از سروران تبعيت كنند و فرمانبردار باشند در نظر آنان فرمانبرداري ، اخلاق خوبي است و غرور اخلاقي بد و همچنين در اين رابطه صبر ، مهرباني ، برادري ، هم زيستي ، محبت فضيلت محسوب مي شود
نظام اخلاقي نيچه برآمده از تصور او از انسان است از اينكه انسان هنگامي به مقام انسانيت نائل مي‌شود كه قابليت‌هاي انساني خود را با عقل و اراده محقق سازد از نظر او كاريكاتوري از (ابرمرد) و از زندگي است از نظر او انسان هنگامي مجال و فرصت شكوفاشدن دارد كه بتواند هر گونه مقاومتي را در هم بشكند و از خود ابر مرد بسازد او معتقد است كه مراقبت و اعمال تحكم بر اراده و فهم (اراده بر قدرت) ، يعني موتور زندگي را محدود مي‌سازد انسان هنگامي سرور خواهد بود كه خود را در درياي جاويدان زندگي در اندازد و با او پيش رود

نگاه انتقادي :
نيچه نه تنها خدا را بلكه انسان را نفي كرده است آن هم با تندترين جملات كه تاكنون هيچ كس جرئت ابراز آن را نداشت  نه تنها انسان را فاقد بعد روحاني مي‌دانست بلكه عقل او را مورد انكار قرار داد
او انسان را حيواني ددمنش توصيف مي‌كند و چنين است كه بسياري از مخالفان نيچه در فلسفه او زمينه‌هايي براي پرورش افكار مستبدانه و جنون آميز (رايش سوم) يافته‌اند و غالباً برتري نژادي ژرمن‌ها را با ابر مردي كه نيچه از آن سخن گفته مرتبط مي‌دانند  اما اين نيز واقعيت است كه نيچه نژاد آلماني را نكوهش كرده است0
در فلسفه او پس از نفي خدا و روح انسان ديگر چه چيز باقي مي‌ماند ؟ احتمالاً هيچ و همان نيست انگاري كه نيچه به آن رسيده است
فهم غلط نيچه از دين و خدا و انسان ، (ابرمرد) او را به (ابر امردي) كه به نيهيلسم مي‌انجامد تبديل كرده است هر چند برخي اين ابرمرد را (رايش سوم) و برخي (داوينچي) مي‌دانند

مقايسه نظام اخلاقي نيچه :
در صورتي كه نظام اخلاقي نيچه را با نظام اخلاق ديني مقايسه كنيم به نتايج جالب توجه مي‌رسيم0 ابر مرد نيچه را با لباس مذهب و دين در نظام اخلاق ديني فراوان داريم  در حاليكه نيچه به بيراهه مي‌رود و بدنبال آن در نظام غير ديني و حتي ضد ديني است.
البته منصور حلاج عارف بزرگ قرن سوم از ديدگاه ماركسيست‌ها ابرمردي است كه از (خودآئي) به (خدائي) رسيده است و خود را خدا مي‌داند البته شطحيات او نيز مترادف با سخنان نيچه است
اما در مكتـب اسلام حضرت علي (ع) انسان كاملـي است و مترادف « ابر مرد »   او كسي است كه براساس آرزوي نيچه فراتر از نيك و بد مي‌انديشيد او كسي است كه در نماز خود انگشتري يادگار رسول خدا را به گدا مي‌دهد و در جنگ صفين بر عليه آنان كه قرآن را سرنيزه مي‌كند و قرآن را به داوري مي‌طلبد به ياران خود مي‌گويد : كه قرآن ناطق منم ، اينها پاورق پاره‌اي بيش نيستند و در جنگ خندق در نبرد تن به تن با عمر بن عبدود وقتي كه خواست سر او را از تن جدا كند و او آب دهان انداخت لحظه‌اي درنگ كرد كه مباداً اين كشتن او از سر انتقام و هواي نفس باشد از اين نمونه‌ها در مكتب اسلام فراوان هستند اما ماحصل كلام اينكه بنظر مي‌رسد كه ابر مرد نيچه همان انسان خليفه الله مكاتب ديني باشد

نتيجه :
با بررسي افكار نيچه مشخص مي‌گردد كه او بدنبال الگوئي از انسان است كه ابر مرد باشد و فراتر از نيك و بد بينديشد : حضرت علي (ع) مي‌فرمايد كه برخي خدا را به طمع بهشت عبادت مي‌كنند و اين عبادت تاجران است و برخي به خاطر ترس از جهنم عبادت مي‌كنند كه اين عبادت بردگان است من خدا را بخاطر محبت او و بخاطر خداوندي او عبادت مي‌كنم  آيا مصداق اين سخنان انديشيدن فراتر از نيك و بد نيست ؟
اما اينكه نيچه چرا بدنيال الگوي خود در نظام غير ديني و ضد دين جستجو مي‌كند ؟ مسئوليت فيلسوفان و معتقدان به وحدانيت خداوند و معتقدان نظام‌ها ديني را سنگين‌تر مي‌كند
آيا اين نظام‌ها در گسترش افكار فلسفي خود كاستي داشته‌اند ؟ آيا نيچه با اين افكار و اين نظام‌ها و اين شخصيت‌هاي ديني آشنا بوده است ؟
اينها همه پرسش‌هايي است كه متفكران اسلامي را به تلاشي دو چندان در اشاعه مباني فلسفي و اخلاقي دين نه به عنوان گفتگوي تمدن‌ها و نه به عنوان گفتگوي اديان بلكه به عنوان (گفتگوي اخلاق‌ها) براي يافتن منشور تفاهم ملل تحريك مي‌نمايد
 امیر حسین آریا ...  aryamir.blogfa

نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 19:24 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

همه چیز راجع به ایروبیک
تمرینات ایروبیک از حرکات ریتمیک و متناوب ماهیچه ای بهره برده و ضربان قلب و تنفس را در در مدت زمانی خاص بالا می برد.
نمونه های ساده این ورزش شامل: پیاده روی، دو، شنا،