. . . Business Love . . .
زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی
نظام سرمایه داری.صنعت فرهنگ و اجتماع مكتب فرانكفورت نامي است كه بر گروهي از روشنفكران آلماني و عمدتآ يهودي اطلاق مي شود كه در اوايل دهه 1920 در انجمن پژوهشهاي اجتماعي فرانكفورت شروع به همكاري كردند. شايد اين نام با كمي تسامح بر اين حلقه گذارده شده باشد چون بررسي آثار و تفكرات اعضاي اين حلقه نشان از علايق پژوهشي گسترده و پراكنده آنها دارد و همچنين اعضاي اين گروه با ظهور نازيسم از فرانكفورت به ساير كشورهاي اروپايي و عمدتآ ايالات متحده مهاجرت كردند اما شايد بتوان نقطه كانوني تفكرات اين دسته از انديشمندان را رويكرد انتقادي آنان نسبت به عقلانيت رسمي شده مدرن و دغدغه نسبت به آن دسته از ارزش هاي انساني دانست كه تحت سيطره پوزيتيسم در محاق رفته است. به اعتقاد مكتب فرانكفورت، پوزيتيويسم به عقلانيت ابزاري دامن زده است. عقلانيتي كه در آن وسايل تبديل به هدف شده اند. عقلانيتي كه در آن نگاه ارزشي به نگاهي عملگرايانه و سودجويانه بدل گشته است. عقلانيتي كه در آن ارزش علم به ايجاد شناخت نيست بلكه ارزش علم به توليد نتايج سودمند مادي و اقتصادي تقليل يافته است. ارزش انسان نه به آگاهي و تعالي او بلكه به ميزان منفعتي است كه ايجاد مي كند. علل یاس اجتماعی در جوانان ایران یاس اجتماع را می توان از پیامدهای طرد اجتماعی دانست. طرد اجتماعی از نظر گیدنز حاکی از راه و روش هایی است که طی آنها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می شوند. مفهوم طرد اجتماعی توجه ما را به طیف وسیع عواملی جلب می کند که افراد و گروه ها را از داشتن فرصت هایی که پیش روی اکثریت جمعیت است باز می دارد.(گیدنز، 1386 : 466) تعیین جنسیت با خشونت . . . آیا نسل قدیم نژاد اعراب در هند هم نفوذ کرده؟! 12 نفر از زنان یک گروه مبارز علیه تعیین جنسیت جنین در دومین روز از تظاهرات خود در جلوی یک درمانگاه در دهکده نگالی در هند با اقدام پلیس به کار خود پایان دادند ولی هنوز جدال و بحثهای طرفین در دادگاه و رسانهها ادامه دارد. - دکتر راهول مسئول درمانگاه گانش که اتفاقات در جلوی درمانگاه او اتفاق افتاد معتقد است به پلیس زنگ زده اما هیچگونه پول یا رشوهای برای متفرق کرده جمعیت به پلیس نپرداخته، تظاهراتکنندگاه معتقد هستند او بطور غیرقانونی جنسیت جنین مشخص میکند و سقط جنین هم انجام میدهد. - قانون به کارگیری تعیین جنسیت در سال 1994 تصویب شد و از ژانویه 1996 به اجرا گذاشته شد تا از نسل کشی فرزندان مؤنث جلوگیری کند، این قانون اجازه میدهد ظرف 12 هفته اول سقط جنین به هر دلیلی و ظرف 20 هفته بارداری با دلایل پزشکی انجام شود. این در حالی است که در سال 2006 مجله لانیت گزارش داد ظرف 20 سال گذشته 10 میلیون جنین مؤنث در هند سقط شدهاند. فرزند مذکر نانآور خانواده است و ثروت خانواده را حفظ میکند ولی دختر نیاز به جهیزیه دارد و سر آخر همه چی به نام داماد تمام میشود این دلیل اصلی سقط جنین در هند است که باعث تظاهرات شده است. البته مجله لانیت مورد قبول انجمن پزشکی هند(ای ام ای)نیست که میگوید این قانون محدویتها را که در سال 2001 میلادی اعمال شده نادیده گرفته است. - او به طور غیرقانونی با دستگاه سونوگرافی جنسیت جنین را مشخص میکند، سقط جنین هم میکند، در ماه گذشته یکی از زنان محلی به خاطر سقط جنین جان خود را از دست داده است. وحشتناک است پلیس به نفع دکتر شارما که مغایر قانون رفتار میکند با ما برخورد کرد. این جنایت علیه بشریت است. این آدمها فکر میکنند جنین مؤنث انگل است. این نقل قولهایی بود از تظاهرکنندگان ... و اما نظرات پلیس؛ ما شکایتی دریافت کردیم که بیرون درمانگاه گروهی از زنان خیابان را بستهاند. اظهارات دکتر راهول شارها: من پزشک شرافتمندی هستم و از قانون اطاعت میکنم. اینجا یک دستگاه سونوگرافی دارم، اما این دستگاه فقط کمک میکند تا از سلامت جنین مطمئن شویم. سقط جنین هم انجام میدهم، اما اگر بیماران به لحاظ پزشکی آماده باشند و قانونی باشد.آآ شاید
شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید. اگر با نظریه تحیلی
عاملی"اریک برن" آشنا شوید ، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید
رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید.
در این نظریه شخصیت هر فردی از بخشهایی تشکیل شده است. ولی در هرفردی یکی
از این بخشها غالب هست ، لذا بیشتر کارهای فردی از بخش غالب سرچشمه می
گیرد. در ادامه به توضیح مفصل این سه بخش شخصیت می پردازیم. اریک برن می
گوید رفتارها ، افکار ، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف
شخصیت وی سرچشمه می گیرد. وی اجزاء شخصیت انسان را به 3 بخش تقسیم می کند. 1 – حالت من کودک child ego stage 2 – حالت من والــد parent ego stage 3 – حالت من بالــغ adult ego stage 1 – حالت من کودک child ego stage کودک به
هنگام به دنیا آمدن ،احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به
رفتارهایی در وی می شود . مثلا با گرسنه بودن، می گرید . و با تامین بودن
، می خندد.... و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در
افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد. این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر
، فکر یا بررسی جوانب ، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به
دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است. سه خاصیت کلی << حالت من کودک >> عبارت است از: 1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود. 2 – آینده را نمی بیند. 3 – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد. احساسات
منفی ، خلاقیت ، کنجکاوی ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس
کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که
هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. تمایلی به رعایت قیود اجتماعی ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و... ندارد. 2– حالت من والد در
سالهای اولیه کودکی ( مخصوصا 5 سال اول ) ، باید و نباید های زیادی از
طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود.این مجموعه عظیم از
وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد. و
در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.این بخش شخصیت ، مسئول خشک و
متعصب کارهای انضباطی فرد ، قانون مداری ، باید ها و نبایدها در افراد
مختلف است. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف ، یا بدون توجه به
تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور
به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند.
همانطور که بعدا خواهیم گفت 3 بخش شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار
اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در
هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا
حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد.
شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کاراست و کار
.و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک
نیروی نظامی مقید به تریبت و توالی خاصی هستند و هیچ انعطافی را در زندگی
نمی پذیرند. این افراد باید سر ساعت خاصی
بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.اضافه
کاری و غرق شدن در کارهای جدی چنان است که تفریح و سرگرمی خانواده ،
دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای
متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند. دیدن
خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه اتفاق
می افتد و البته آنها هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید. (
فراموش نکنید شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت
های زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش بر سایر بخشهای شخصیت
غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.) 3 – حالت من بالغ این
بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها و طرحهای
رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و
هماهنگی می دهد.این بخش شخصیت است که : 1- تجزیه و تحلیل می کند. 2- آینده نگری می کند. 3- میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند. 4- احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند. 5- فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست در
واقع شخصیت کامل انسانی ، شخصیتی هست که 3 بخش فوق ( کودک – والد – بالغ )
توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با
روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را
با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد.
اختلال شخصیت چیست؟
شخصیت میتواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری»
زمانی مطرح میشود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و
تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف
پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از
انعطافپذیری بهره میبرد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیتهایی
که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف
ناپذیری از خود بروز میدهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای
ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها» حالا لای لای لا لای لا لای حالا لای لای لا لای لا لای پرسپولیس قهرمان شده خدا می دونه که حقشه به لطف یزدان و بچه ها ... پرسپولیس قهرمان شده حالا لای لای لا لای لا لای حالا لای لای لا لای لا لای برای دریافت و تعبیر پاسخ به ادامه مطلب مراجه شود نسبت به اندام خود چه تی شرت هایی بپوشیم تی شرتها هیچ زمان از مد خارج نمی روند؛ اما آیا شما زمانی که لباس دلخواه خود را می پوشید، به فشن هم توجه می کنید؟ این مدل خاص معمولا همه جا موجود است و خرید مطلوبی محسوب می شود، اما باید بدانید که این نوع تی شرت مناسب همه افراد نیست. تی شرت های یقه هفت برای زنانی خوب است که بالاتنه بزرگ و سنگینی دارند و سعی می کنند تا ظاهری کوچکتر و با وزن کمتر را نشان بدهند. هرچه یقه هفت پایین تر باشد، شما لاغرتر به نظر می رسید. این نوع یقه، سایز سینه شما را کوچکتر نشان می دهد و همچنین موجب می شود که بیشتر به روی صورت شما توجه و تمرکز بشود تا بالاتنه شما. از طرف دیگر اگر شما بالاتنه صاف و بدون برجستگی مشخص دارید، مطمئنا این نوع لباس سبک مناسب اندام شما نیست، زیرا لباس های یقه هفت همیشه باعث می شود که بالاتنه شما کوچکتر به نظر برسد. لباس زیر بادکرده و بزرگ هم به شما کمک نمی کند و تنها موجب می شود که ظاهری غیر طبیعی پیدا کنید. در حالی که تی شرت های یقه هفت مناسب زنانی است که بالاتنه بزرگ و سنگین وزنی دارند، تی شرت های یقه گرد اینطور نیست. این مدل یقه برای کسانی مناسب است که می خواهند در محدوده سینه خود، ظاهری درشت تر، پرتر و فریبنده تر داشته باشند. اگر شما چندان از ظاهر و اندام طبیعی خود راضی نیستید، یقه گرد به شکلی شگفت انگیز و جادویی باعث می شود که شما بزرگتر دیده شوید. این نوع تی شرت بهتر ازهمه بر تن زنانی که بدن آنها فریبندگی و برجستگی اندکی دارد، جالب به نظر می رسد، زیرا اندام آنها را برجسته و مشخص می کند. اغلب اوقات این مدل تی شرت از پارچه ای که به بدن می چسبند تهیه می شوند؛ و اگر شما سینه صاف و ران های باریک و لاغری دارید، با پوشیدن این نوع تی شرت، به احتمال زیاد به قیافه ای که همانند کسی است که آخرین غذای واقعی خود را نیم دهه قبل خورده است! پایان می بخشید. اگر شما ران های لاغری دارید ، تی شرت بلندی را انتخاب کنید که متناسب با بدن شما است؛ نه اینکه به بدن شما بچسبد؛ این نوع تی شرت برجستگی های بدن شما را برجسته نشان خواهد داد. همچنین یک کمربند پهن و ضخیم که بر روی قسمت ران پوشیده بشود، وسیله بسیار خوبی است که به یک تی شرت بلند افزوده بشود، و باعث می شود که به ظاهر معمولی کل بدن شما تاثیر فریبنده ای ببخشد.
پیراهن پلوور و پوشش بالا تنه
چگونه لباس بپوشیم تا شکم خود را به کوچکترین شکل نشان دهیم توجه به نکات ساده فشن می تواند به شما کمک کند تا برآمدگی شکم خود را کوچکتر نشان دهید.
گام دوم گام سوم گام چهارم گام هفتم طرح ها و جزئیاتی بر روی پایین شلوار شما، توجه را به سمت پای شما جلب می کند و از توجه به شکمتان کم می کند. مونا جهانیان ... aryamir.blogfa چگونه لباس بپوشیم تا سینه ها را كوچكتر نشان دهيم گام اول از بلوزها و بالاتنه های تیره رنگ مانند مشکی یا آبی تیره استفاده کنید. رنگهای روشن باعث جلب توجه به سینه های بزرگ شما می شود، در حالی که رنگهای تیره به استتار آنها کمک می کند. طرح و نقش و راه راه بر روی ناحیه سینه، باعث جلب توجه به این طرح ها می شود و به طور طبیعی توجه را به ناحیه سینه جلب می کند؛ بنابراین به این مدلها نیز نزدیک نشوید. گام دوم به جای یقه گرد از یقه هفت و وی شکل استفاده کنید، زیرا باعث می شود که از نظر بصری سینه شما تقسیم شود و کوچکتر به نظر برسد. گام سوم بلوزها و بالاتنه های گشاد بپوشید تا سینه های کوچکتری را نشان بدهید. بلوزها و تاپ های تنگ، در اطراف سینه کشیده می شود و موجب می شود تا افراد به این ناحیه نگاه کنند. این مسأله در مورد ژاکت و کت هم صدق می کند. پوشیدن کت یا ژاکت ورزشی که در یک طرف دگمه دارد بهترین نمونه است. کتهایی که در دو طرف دگمه دارند، سینه های شما را بزرگتر نشان خواهد داد. گام چهارم از لوارم جانبی استفاده کنید که توجه را از سینه های شما دور می کند. با استفاده ازگوشواره های فریبنده و جذاب یا یک خلخال و پابند، افراد بیشتر به آنها نگاه می کنند تا سینه های بزرگ شما. گام پنجم لباس زیر خوش ساخت، یکپارچه و بدون درز خریداری کنید. این مدل لباس زیر، بسیار عالی است و خط سینه شما را کوچک نشان می دهد. از پوشیدن کرستهای ورزشی و تنگ خودداری کنید، مگراینکه در حال ورزش هستید؛ از به زور پوشیدن لباس هاي زير تنگ برای کوچک نشان دادن سینه های خود خودداری کنید. زیرا برای سلامتی اندام شما مضر است و باعث ایجاد درد در ناحیه پشت و شانه های شما می شود. گام ششم از بالاتنه ها و بلوزهای ساده و گشاد استفاده کنید. جیب باعث جلب توجه به سینه های شما می شود. پیراهن ها و بلوزهای پلیسه دار و چین دار، تنها باعث می شود که شکل سینه شما بزرگتر نشان داده شود. گام هفتم با پوشیدن دامن های چندلایه و چین دار یا پلیسه دار، توجه را از سینه های خود دور کنید. گام هشتم با پوشیدن شلوارهای پاچه گشاد در اندام خود تعادل برقرار کنید. مراقب باشید چه رنگي براي بهار سال 87 مد است پنتون چیست و چه کار می کند؟ شرکت پنتون(Pantone) که مرکز اصلی آن در نیوجرسی واقع شده است، منبع و ماخذ معتبر مشهور جهانی در زمینه رنگ است. بیش از 40 سال است که پنتون با محصولات، خدمات و تکنولوژی پیشرو خود الهام بخش متخصصین طراحی در شناسایی رنگها و ایجاد خلاقیت است. در سال 1963 لورنس هربرت(Lawrence Herbert) موسس شرکت پنتون ، یک سیستم ابتکاری برای تشخیص، تطبیق و ارتباط رنگها ایجاد کرد تا مشکلات مربوط به ایجاد رنگ دقیق و مناسب برای گروه هنرهای زیبا را حل کند. نظر او درباره اینکه هر شخصی طیف رنگی را به شکلی متفاوت می بیند و تفسیر می کند، باعث ایجاد سیستم تطبیق پنتون(PANTONE MATCHING SYSTEM)، کتابی از رنگهای استاندار شد. پنتون سیستم تطبیق رنگ خود را به سایر صنایع حساس به رنگ مانند تکنولوژی دیجیتال، فشن، مصنوعات، معماری و نقاشی بسط و گسترش داده است. امروزه پنتون در سرتاسر دنیا به عنوان زبان استاندارد تعیین رنگ شناخته شده است. سیستم تطبیق پنتون یک مرجع بین المللی نهایی و قطعی برای انتخاب، تعیین، تطبیق، تنظیم و کنترل رنگها است. پنتون و فشن برنامه ریز رنگ پنتون، یک گرایش و برنامه شش ماه است که دستورالعمل و جهت رنگ فصل را برای کاربردهای گوناگون از قبیل لباس مردانه، لباس زنانه، لباس ورزشی، لوازم آرایشی و طراحی صنعتی ارائه می کند. گزارش رنگهای مد بهار 2008 پنتون شرکت پنتون Panton، مرجع معتبر جهانی در زمینه رنگ و تهیه کننده استانداردهای رنگ حرفه ای برای صنایع طراحی، رنگهای مد پنتون بهار 2008 را اعلام کرد. در این گزارش 10 رنگ اصلی و برتر برای فشن بهار 2008 زنان اعلام شده است. دسترسی به گزارش رنگ فشن پنپنتون همزمان با آغاز امکان پذیراست. طبق این گزارش پالت رنگی بهار 2008 شامل رنگهای خنثی کلاسیک و متنوعی است که در آن نقطه ها و تکه هایی از رنگهای روشن تند به کار می رود و به مصرف کنندگان این قدرت و اختیار را می دهد که راه های جدید و خلاقی را برای ترکیب رنگها به کار بگیرند. انواعی از رنگهای محبوب رایج از قبیل قرمز شاد، آبی آسمانی و سبز به رنگ طبیعت نیز نقش کلیدی در این فصل ایفا می کنند. رنگمایه های بهار 2008، به خوبی شادی و سرزندگی و طراوت این فصل را منعکس می کند. تعدیل کردن رنگهای خنثی با ترکیب آنها با بخش هایی از رنگهای روشنتر برای ایجاد یک ظاهر مشخص، ممتاز و منحصر به فرد، اساس یک قفسه عالی از لباسهای بهار و تابستان است.
5نوع ازدواج - شما جزء کدام گروه هستید؟ ازدواج
انواع و اقسام مختلفی دارد. وقتی توانستید نوع ازدواج خود را تشخیص دهید،
آنوقت بهتر می توانید تصمیم بگیرید که آیا از ازدواج خود راضی هستید یا
فکر می کنید باید تغییراتی در آن ایجاد کنید. وقتی
ازدواج کرده اید، همسرتان را از ته قلب دوست می داشته اید. اما، با گذشت
زمان و درگیر شدن شما با مسائل و مشکلات روزمره، بچه ها و سایر فعالیت ها،
از همدیگر دور شده اید. شما به ندرت همدیگر را می بینید، این اشکالی
ندارد، اما آرزو داشتید که می توانستید زمان بیشتری را با هم گذرانده و
چیزی بیشتر و فراتر از هزینه های خانه را با هم شریک می شدید. همانطور
که جدا شدن و دور شدن شما از یکدیگر، زمان برده است، نزدیک شدن دوباره به
همدیگر هم نیازمند گذشت زمان است. پس نترسید و مطمئن باشید که اگر همه
تلاشتان را به کار گیرید همه چیز مثل روز اول خواهد شد. با
پیدا کردن ساعاتی که بتوانید آن را در کنار همسرتان بگذرانید شروع کنید.
باید دوباره کشف کنید که همسرتان چقدر موجودی شگفت انگیز است و چقدر دوستش
دارید. به چیزهای مورد علاقه همسرتان، علاقه نشان دهید، تا بتوانید زمانی
را در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی بگذرانید. به دنبال موقعیت هایی باشید که بتوانید در خلوت کنار همسرتان بگذرانید تا دوباره از نزدیک با خصوصیات عالی او آشنا شوید. ازدواج سوء استفاده گرانه این
ازدواج ازدواجی است که در آن شما چه جسماً و چه روحاً مورد سوء استفاده
طرف مقابلتان قرار می گیرید. در بسیاری از موارد، این عادتی است که از
دوران کودکی در فرد ایجاد می شود. ازاینرو، از بین بردن آن نیازمند عشق و
مشاوره فراوان است. هیچ
کس نباید تصور کند که به چنین ازدواجی تعلق دارد، همه شایسته یک ازدواج و
زندگی زناشویی عالی بدون هیچگونه سوء استفاده می باشند. باید
برای خودتان و فرد سوء استفاده گر از متخصص کمک بگیرید. اگر طرف مقابلتان
تمایلی به انجام اینکار نشان نداد، آنگاه باید از متخصص بخواهید که به شما
کمک کند که چطور با چنین موقعیتی کنار بیایید. باید بدانید که اگر این سوء
استفاده و بدرفتاری ها ادامه پیدا کرد، آگاه تنها راه چاره شما ترک آن
زندگی است. ازدواج مقام و عنوان البته
مهم است که با مردی ازدواج کنید که بتواند از عهده نیازهای شما برآید، اما
اگر با کسی فقط به خاطر ثروت یا مقام او ازدواج می کنید . هیچ وجه اشتراکی
با هم ندارید، خیلی زود متوجه خواهید شد که همیشه هم پول همه چیز نیست. اگر
ازدواج شما یکی از این نوع ازدواج ها باشد، چه باید بکنید؟ مطمئن باشید که
هیچوقت دیر نیست و همیشه می توانید چیزهایی جدید درمورد همسرتان کشف کنید
که بتواند او را در قلبتان جای دهد. سعی کنید به کارهای مثبتی که همسرتان
برای شما و بچه ها انجام می دهد فکر کنید. از او به خاطر آن نقاط مثبت
تشکر کنید و سعی کنید به چیزی فرای مقام یا وضعیت مالی او فکر کنید. برای شناختن همسرتان وقت بگذارید و رابطه ای عمیق تر با وی بسازید. ازدواج همسر غایب در اینگونه ازدواج ها سر همسرتان آنقدر به کار و فعالیت های خارج خانه گرم است که شما هیچوقت همدیگر را نمی بینید. شغل
هایی هست که فرد مجبور است زمان زیادی را خارج از خانه و خانواده بگذراند.
افرادی هم هستند که برای کارشان بیشتر از خانواده شان وقت می گذارند. این
مسئله ممکن است به خاطر حس منفی وفاداری به کارفرما باشد یا اینکه بخواهند
در کارشان همیشه برتر و اول باشند. بعلاوه،
کارها و فعالیت های زیادی وجود دارد که بتواند زمان و حواس افراد را از
آنِ خود کند، اما اگر می بینید این کارها به بهای از دست دادن همسر و
فرزنداتان تمام میشود، مراقب باشید چون ارزشش را ندارد. دلیل
این مشکل در زندگی شما هر چه که باشد، دیگر زمانش رسیده است که دست از آن
بردارید و ببینید برای کم کردن زمانی که خارج از منزل می گذرانید و اضافه
کردن به زمانی که کنار همسر و خانواده تان می گذرانید چه باید بکنید. ممکن
است ابتدا شکل قربانی کردن خودتان را داشته باشد. اما اگر همراه با
همسرتان تصمیم بگیرید که برای رشد و توسعه ازدواج و زندگیتان چه می توانید
بکنید، مطمئن باشید که به لذت عمیقی دست پیدا خواهید کرد. ازدواج بادوام اینها
ازدواج هایی هستند که هر کسی رویای آن را در سر می پروراند. پیرمرد و
پیرزنی را که گاهی می بینید دست در دست همدیگر لبخند زنان در خیابان قدم
می زنند چنین ازدواجی داشته اند. این
ازدواج ها اتفاقی به وجود نمی آیند. آنها با تلاش های مداوم، روزانه و
مثبت به وچود می آیند. برای داشتن یک ازدواچ بادوام باید تلاش کرد.
ازدواجی که دربرابر مشکلات مالی و اقتصادی، بیماری ها، مشکلات فرزندان،
شکستن قلب ها و خیلی مسائل و مشکلات دیگر طاقت بیاورد، ازدواجی بادوام است
چون زوجین از تمام این مشکلات با کمک و همکاری یکدیگر گذشته اند. آنها
برای گذشتن از سد مشکلات و موانع موجود بر سر راه خوشبختیشان دست در دست
همدیگر تلاش می کنند. خنده هایشان، گریه هایشان، شادی ها و غصه ها و
کارهایشان با هم و در کنار هم بوده است. آنها می دانند که همیشه می توانند
روی همدیگر حساب کنند. چنین ازدواجی برای تک تک ما امکانپذیر است. فقط باید بخواهیم و هر روز، هر هفته، هر ماه و هر سال برای به دست آوردن آن تلاش کنیم. وعده ازدواج و بهانه شناخت خصوصیات رفتاری از مهمترین عواملی است که ارتباط بین دخترها و پسرها را در جامعه ما توجیه می کند. بخصوص دخترها که معمولاً با وعده ازدواج تن به دوستی می دهند. اما جوان امروز در ارتباط با جنس مخالف خود به دنبال چیست؟ ازدواج، عاطفه، محبت، وقت کشی، عشق یا ...؟ روان شناسان معتقدند، میل و کشش به جنس مخالف از نظر فیزیولوژی یک نیاز طبیعی، فطری و روانی است. آنان می گویند در تمام فرهنگها و کشورها ، پسران و دختران در سن بلوغ اولین نگاه و گرایش را به سوی جنس مخالف ابراز می کنند. اما مرز این کشش در هر فرهنگی تعریف شده است، برای مثال در جوامع غربی و سایر جوامع غیر مسلمان ارتباط میان دو جنس مخالف به خود فرد سپرده شده و هر شکلی از این ارتباط مورد پذیرش جامعه و فرهنگ آن است. اما در کشورهای مسلمان و برخی فرهنگها این ارتباط محدود است و در مواردی به فضای سیاسی و اجتماعی جامعه بستگی دارد اما رابطه دخترها و پسرها در جامعه ی ما چگونه است؟ در گذشته های نه چندان دور ارتباط بین پسرها و دخترها مانند امروز مورد توجه نبود. سن ازدواج پایین بود ارتباطات به شکل وسیع نبود، از این رو کنترل بیشتری بر جوانان صورت می گرفت، اما واقعیت این است که بسیاری از جوانان امروز در ارتباط های خود به ازدواج فکر نمی کنند، به اعتقاد جامعه شناسان در جامعه امروز وجود مسایل اقتصادی، نگاه دوگانه جامعه مدرن و سنتی، فراگیری اطلاعات و دانش و پدیده جهانی شدن که مبتنی بر ارزشهای دینی نیست، احساس دو گانه ای را در این نسل پدیدار کرده است. یک صاحبنظر در این باره می گوید: غرایز احساسی عاطفی و اخلاقی جوان برگرفته از فضیلت های نهفته در ذات اوست که با نکات متعالی و دستورات حیات بخش اسلامی می تواند مورد سنجش عمیق قرار گیرد. آنچه که جوان متهور و متحول امروز ایران طلب می کند، مسلماً آشفتگی ها و نابسامانی های غربی نیست. وظیفه ی والدین ، مربیان و مسئولان است که در زمینه مسائل جوانان به خصوص ارتباط دختر و پسر، روح، فکر و اخلاق اجتماعی آنان را مدنظر قرار دهند و بر این محور که بسیار حساس و پیچیده است، برایشان تعیین تکلیف کنند. اگر فرهنگ ازدواج صحیح را به جوان آموزش ندهیم، غرایز جوانی او ممکن است رشته اخلاق را گسسته و او را به بیراهه بکشد. اما آیا ارتباط بین دو جنس همیشه به پیوندهای عاطفی و صمیمانه منجر می شود؟ آیا این نوع ارتباط نمی تواند به زمینه های علمی، فرهنگی و ... محدود باشد؟ یک صاحبنظر در این باره می گوید: «از آنجا که در جامعه ما نگاه دوگانه ای نسبت به این مسئله وجود دارد، نتوانسته ایم به تعریف قابل قبولی در این باره برسیم به همین دلیل نوع نگاه به دو جنس مخالفی که کنار یکدیگر قرار می گیرند، عمدتاً با سوء ظن و سوء نیت همراه است و به معنای ناخوشایند موضوع یعنی دوست دختر و پسر تعبیر می شود. در حالی که می توان به جوانها آموزش داد که مباحثه و مکالمه با یک غیر همجنس در صورتی که بر محوری صحیح انجام گیرد، شاید حتی مزیت اخلاقی و اجتماعی و شخصیتی برای او و جامعه در برداشته باشد.» برخی کارشناسان تربیتی تحلیل اینگونه رفتارها و تفکرات را به اِعمال محدودیت های غیر منطقی به جوانان نسبت می دهند و می گویند که وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می برد و سعی می کند چیزهایی را که طی سالهای زندگی از او دریغ شده است به هر ترتیب ممکن حتی با هنجارشکنی به دست آورد. عده ای نیز تنگناهای اقتصادی ، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی تفاوتی به ارزش ها را دلیل این گونه رفتارهای اجتماعی می دانند و معتقدند این دلایل موجب شده بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به نوعی از زیر مسئولیت تشکیل خانواده شانه خالی کنند. یک روان شناس در این باره می گوید: «متأسفانه مشکلات مالی و تصویب قوانینی که به نوعی حقوق زنان را در جامعه تضمین می کند از عواملی است که موجب شده پسران زیر بار ازدواج نروند. از سوی دیگر بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می دهند خوش باشند. از این رو به ازدواج با نگاه منفی می نگرند اما از آنجا که زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احساسی آنان در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امکان پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم.» این روان شناس دلیل این گونه نگرش نسل جدید به ارزشها را بی توجهی مسئولان به نیازهای جوانان می داند و می گوید: «از آنجا که در موقع بحران نتوانستیم مسائل روز را به موقع هنجاریابی کنیم اغلب جوانان امروزی این حق را برای خود قائل شده اند که به سوی رفتارهای فرد گرایانه گرایش یابند و هنجارهای اجتماعی را نادیده بگیرند.» وی سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقی، رواج بی بندوباری، پریشانی و بی ثباتی احساس و عواطف را از عواقب بی حد و حصر ارتباط جنس ها نام می برد و می گوید: «اگر اینگونه ارتباطات به عادت تبدیل شود دیگر چیزی به نام هسته یا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. سن ازدواج بالا می رود، جنس ها نسبت به هم بی اعتماد و بی تفاوت می شوند و در نهایت خانواده ای شکل نمی گیرد و به این ترتیب شاهد گسترش بسیاری از مسایل رفتاری، ناهنجاری های اخلاقی و حتی بهداشتی در جامعه خواهیم بود. اینجاست که نقش کارشناسان علوم دینی و تربیتی در هنجاریابی و جایگزینی هنجارهای متعادل و مرام تربیتی صحیح و متعالی که مورد پذیرش خانواده، فرد و نهادهای اجتماعی باشد روز به روز آشکارتر می شود. به طور طبیعی زن و مرد به عنوان دو پیکره جامعه انسانی به زندگی مشترک با یکدیگر نیازمندند . در شرع نیز به پیوند میان این دو سفارش بسیار شده است، از این رو اخلاقی ترین، معنوی ترین و انسانی ترین جلوه پیوند زن و مرد در ازدواج تجلی پیدا می کند و هر نوع رابطه (جنسی) که خارج از قانون ازدواج باشد، مشکلات متعددی را از لحاظ اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی به بار می آورد. در جوامع غربی که پایه های اخلاق دینی و مذهبی سست و ضعیف است، رابطه زن و مرد از چارچوب قوانین و هنجارهای موجود تجاوز می کند . به طوری که ارتباط آزاد دختران و پسران به شکل طبیعی و غریزی جریان دارد و از اینجاست که ریشه های فساد اخلاقی شکل می گیرد و بنیاد اجتماعات بشری را متزلزل می کند. هوا خوب بود و آنها تازه مراسم عقد کنان را از سر گذرانده بودند و چند روز تعطیلی. یکی از دوستهایشان، دعوتشان کرده بود با هم به یک سفر 2 روزه بروند. هوا خوب بود؛ اما او فکر می کرد زندگی زیاد قشنگ نیست. هر چه به پدر همسرش اصرار کرده بود، اجازه نداده بود به این سفر بروند. گفته بود خوبیت ندارد دختر عقد کرده با همسرش برود مسافرت. دو روزی با هم دعوا کرده بودند و همه چیز را انداخته بودند گردن هم. دو روز تعطیلی را هم مانده بودند خانه یا رفته بودند توی شهر، دوری زده بودند و برگشته بودند خانه. هوا خوب بود و زندگی قشنگ، اما او اصلاً نمی توانست بفهمد چرا پدر همسرش اجازه نداده او با زنش برود مسافرت! ازدواج، اتفاقی است که برای شکل گیری آن به صورت درست و پایین آوردن ضریب ناکامی در آن، عوامل مختلفی باید دست به دست هم بدهند. توجه به این عوامل شاید بسیار مهمتر از تشویق افراد به امر ازدواج است. یکی از مهمترین عواملی که در شرایط پس از ازدواج اثر می گذارد، دوران آشنایی پیش از ازدواج است. در خانواده های ایرانی، این تجربه، به شکل دوران نامزدی اتفاق می افتد. پس از برگزاری مراسم اولیه و تصمیم نهایی طرفین برای ازدواج، تا زمانی که شرایط واقعی و مادی طرفین برای ازدواج فراهم شود و خانواده ها نیز آمادگی لازم را برای برگزاری مراسم ازدواج و سایر مقدمات زندگی فرزندانشان پیدا کنند؛ معمولاً مدت زمانی صرف می شود. این زمان، بسته به شرایط و عوامل مختلف، کوتاه یا بلند است و از چند ماه تا چند سال به طول می انجامد. مدت زمان بیشتر از یک سال، عموماً برای خانواده ها و خود همسران ناخوشایند است و می تواند زمینه ساز بروز ناهنجاری های بعدی باشد. در مورد لزوم وجود چنین دوره ای پیش ، از زندگی مشترک و تأثیرات مثبتی که می تواند داشته باشد، تردیدی نیست؛ اما آنچه باید به آن توجه کرد ، کیفیت سپری شدن این دوران و شرایط همسران در طی آن است. زوج های جوان، معمولاً در این دوران فشارهای خاصی را تحمل می کنند که اگر به نحوی کنترل نشود، می تواند انرژی مثبت و توان ضروری آنها را برای شروع زندگی مشترک، از میان ببرد. شیرین یا تلخ؟ دختری معتقد است بیشترین فشارها را در دوران نامزدی خود تحمل کرده است. می گوید : «دوران عقد کردگی و نامزدی، بدترین دوران زندگی ما بود. خانواده های دو طرف، به نحوی ، باعث می شدند احساس آرامش و امنیت من از بین برود. از یک طرف خانواده ی شوهرم از من توقع یک همسر برای پسرشان داشتند و از طرف دیگر خانواده خودم این نقش را برای من نمی پذیرفتند». این مسئله، مشکل اصلی بسیاری از زوج های جوان است. به لحاظ فرهنگی، خانواده ها پذیرش لازم برای ورود عضو جدید را پیدا نکرده اند و در نتیجه، نقش و جایگاه این فرد جدید در خانواده هنوز معلوم نیست. نقطه اصلی چالش در این زمینه، تفاوت نگاه خانواده های دختر و پسر در این مورد است. معمولاً خانواده دختر، در پذیرش نقش جدید فرزندشان، مشکل بیشتری دارند. به لحاظ سنتی، خانواده دختر، محدودیت بیشتری برای او قائلند و درک این که شرایط جدید او، مسائل تازه ای را برای او ایجاد کرده است، برایشان دشوار است. نادیا فخاری، روان شناس ، می گوید: «خانواده ها معمولاً تصور می کنند که ارتباط با جنس مخالف برای دخترشان ممنوع است و این ممنوعیت را در مورد همسر دخترشان هم قائل می شوند. به نظر آنها همسر دخترشان، همان حکمی را دارد که یک مرد غریبه دارد.» این جریان در خانواده پسر، معمولاً برعکس است. با برقرار شدن عقد ازدواج، خانواده پسر، عروسشان را با همان نگاهی می بینند که در خانواده دختر پس از شروع زندگی مشترک، اتفاق می افتد. آنها توقع دارند که عروسشان تمام و کمال وارد زندگی پسرشان شود. عروس جوانی که 5 ماه از شروع زندگی اش می گذرد، می گوید: «در دوران عقد، خانواده همسرم مرتب مرا به مهمانی دعوت می کردند و از من توقع داشتند در همه مهمانی ها شرکت کنم؛ اما خانواده خودم اصلاً پذیرش این جریان را نداشتند. گاهی مهمانی ها تا دیر وقت طول می کشید خانواده همسرم اشکالی در این امر نمی دیدند، اما من هر بار بعد از بازگشت به خانه، با خانواده ام درگیر می شدم». این درگیری ها، اثر مستقیم خود را بر روابط همسران جوان بر جا می گذارد. فخاری ، روان شناس ، می گوید: «وقتی یکی از دو طرف نمی تواند پاسخ توقعات طرف مقابل را بدهد، درگیری ایجاد می شود. در روابط پیش از ازدواج، حساسیت ها معمولاً بیشتر است. چون همسران جوان تازه به شکل عملی وارد ارتباط با هم شده اند . کوچک ترین خلاها بیشتر به چشم می آید.» در روابط پیش از ازدواج، اثر اطرافیان بیشتر از هر زمان دیگری به نظر می رسد. وابستگان و دوستان زوج جوان، برای سنجش و ارزیابی طرفین فرصت بیشتری دارند و در نتیجه، قضاوت ها به نحو شدیدتر و مؤثری صورت می گیرد. زوج های جوان از این حالت «زیر ذره بینی» شکایت دارند. آنها معتقدند که خانواده تمام عقاید و نظرات خود را درباره همسر آنها به طور صریح بیان می کند و انتظار دارند این اظهار نظرها، به همسر آنها منتقل شود. در عین حال، خود خانواده ها، بخشی از مسئولیت خود را در شکل دهی صحیح روابط فرزنداشان نادیده می گیرند. فخاری می گوید: «با ازدواج، هر فرد نقش جدیدی می پذیرد. در قبل از شروع زندگی مشترک، این نقش به طور ناگهانی، دو برابر می شود. در واقع فرد هم نقش فرزند خانواده را بازی می کند و هم نقش همسر را، هر دو طرف هم توقع دارند که فرد نقش خود را در مقابل آنها به بهترین نحو انجام دهد». این حالت، می تواند باعث ایجاد حالت ناخوشایندی در طرفین شود که آنها را نسبت به زندگی مشترک و یکدیگر بدبین کند فرد ممکن است دچار حالتی شود که براساس آن هویت فردی خود را از دست رفته تلقی کند. این احساس گمشدگی، فرد را دچار این تردید می کند که ازدواج، هویت فردی و شخصیت انسانی او را از بین برده است و طرف مقابل خود را بیش از هر کسی در ایجاد چنین حالتی مسئول می داند. اگر نقش عوامل متفاوت چندان عمیق نیست، بهترین راه این است که افراد، بدون در نظر گرفتن خانوادها، خودشان تصمیم گیری کنند یکی دیگر از حالت هایی که در زندگی زوج های جوان، پیش از شروع زندگی مشترک پیش می آید، مواجه شدن آنها با واقعیت وجودی فرهنگ، زندگی، عادت ها و خلق و خوی همسر و خانواده همسر است. پیش از رسمی شدن ازدواج، روابط همسران و خانواده های آنها شکلی رسمی و حساب شده دارد که بسیاری از تفاوت ها را در میان آنها می پوشاند. با گسترده شدن روابط و نزدیکی بیشتر آنها، بسیاری از جنبه های پنهان، رخ می نمایند. فخاری می گوید، «ازدواج، بسیاری از امور پنهان را به خانواده ها نشان می دهد. زوج های جوان، به شکل واقعی و عملی با عقاید و فرهنگ خانواده طرف مقابل آشنا می شوند و چه بسا درمی یابند که این فرهنگ و عقیده تا چه حد با عقیده و فرهنگ خانواده خودشان متفاوت است.» در این حالت، هرکدام از زوجین، فشار خاصی را تحمل می کنند. از آنجا که رفتارها و روش ها در شرایط قبل از ازدواج مشخص است بعد از شروع زندگی مشترک، روابط شکل جدیدی پیدا می کنند و در واقع ارتباط خانواده ها با هم کمتر می شود . در پیش گرفتن روش و استراتژی خاص در برخورد با این موارد، می تواند به کمرنگ شدن وجوه افتراق و حل مسائل کمک کند. فخاری می گوید: «ممکن است فرد، ناگهان احساس کند که نمی تواند شیوه رفتار و غذا خوردن همسرش را تحمل کند. بعضی از سنت ها و عادت هایی که در فرهنگ خانواده های طرف مقابل وجود دارد، برای فرد قابل پذیرش نیست؛ خصوصاً، مرتب بر روی این مسائل دست می گذارند و بزرگنمایی می کنند.» در
عالم تجرد و تلاش برای یافتن شخص مناسب، همیشه این امکان وجود دارد که پس
از مدتی معاشرت با شخصی جذاب یا قابل قبول، با جمله ناراحت کننده ای از
این دست روبرو شوید: "ما به درد هم نمیخوریم" یا " این رابطه به جایی
نمیرسه. گذشته
از این که دنیا بر سرتان خراب میشود، چه کار دیگری میتوانید انجام دهید؟
گریه کنید؟ سعی کنید او را به ادامه دادن رابطه تشویق کنید؟ وسایلش را از
پنجره به بیرون پرتاب کنید؟ آنچه مسلم است این است که شما خود را در یک
کشمکش احساسی شدید خواهید یافت. اما برای بازگشت به زندگی طبیعی، روشهای
متعددی وجود دارد که در اینجا به آن اشاره کرده ایم. یک دقیقه بعد از به پایان رسیدن رابطه روش بهتر مقابله: دکتر
دن نوهارت (Dan Neuharth) روانپزشک و نویسنده کتابهای بسیار مفید خودشناسی
میگوید:" هنگامی که خبر بدی را میشنویم، بدن وارد حالت وحشت شدید و جنون
آمیز شده و همه چیز در آن سرعت میگیرد." او میگوید که بهترین روش در دست
گرفتن کنترل در چنین لحظات سرسام آوری، متوقف شدن، نگاه کردن و گوش دادن
است. "
بر وجود خودتان متمرکز شوید، به تنفس خود توجه کرده و کوشش کنید که سرعت
حرکات و واکنشهای بدن خود را پایین بیاورید." این خودآگاهی میتواند به شما
کمک کند تا در 60 ثانیه پر تنش اولیه منطقی و هوشیار باقی بمانید. به محض
اینکه آرام شدید، از یار سابق خود دور شوید تا مدتی تنها یا با دوستان خود
باشید و به تدریج موقعیت جدید را درک و هضم کنید. بیهوده در کنار او
نمانید و برای یافتن پاسخ به این در و آن در نزنید زیرا کار عاقلانه ای
نیست و نتیجه ای هم نخواهد داشت. قطع رابطه نوعی مذاکره نیست و هر کاری که
پس از آن برای تغییر نظر طرف مقابل یا تنبیه او انجام دهید، در نهایت موجب
ناراحتی خودتان خواهد شد. یک ساعت بعد روش بهتر مقابله: از
جمله رفتارهای مثبت میتوان به موارد زیر اشاره نمود: گفتگو با یک دوست
نزدیک که بتواند فقط به درددل شما گوش کند یا رفتن به باشگاه ورزشی. میزان
اندورفین (endorphin) (نوعی پروتئین مسکن) دریافتی شما پس از ورزش یا حتی
یک پیاده روی طولانی، میتواند امواج اندوه را خنثی کند. یک روز بعد روش بهتر مقابله: کنترل نکردن انگیزه های ناگهانی و غیر عقلانی، واکنش دفاعی ذهن برای کنار راندن سه روز بعد روش بهتر مقابله: بله،
حقیقت تلخ است. "بین یک روز و سه روز تفاوت کیفی بسیاری وجود دارد. حالا
زمانی است که این قطع رابطه به خوبی درک شده و حالاست که شما درهم شکسته
خواهید شد." ترشح آدرنالین (و خشم) موجب میشود که دو روز اول را بگذرانید،
اما پس از تحلیل رفتن این هورمون، خود را با همان میزان درد و خستگی ناشی
از حرکت در طوفان احساسات مختلف، خواهید یافت. سیل اشکهایی که تصور
میکردید فرو نخواهند ریخت، جاری میشوند. لحظه ای خشمگین و لحظه ای غمگین
خواهید شد و در مراحل مختلف اندوه به حرکت درخواهید آمد. در اینجا باید
حواس خود را به اینکه استراحت کرده، غذا خورده و در کل از خود مراقبت
کنید، معطوف نمایید زیرا بخشی از وجود شما، از درون زندگیتان کنده شده
است. اگر به یک روند مشخص که شما را مشغول نگه دارد بچسبید، کار عاقلانه
ای انجام داده اید. یک هفته بعد روش بهتر مقابله: تبریک!
شما اکنون در مرحله " او را برمیگردانم" هستید! نوهارت میگوید: "در این
مرحله شما سعی میکنید به شیوه ای عقلانی از این شوک خارج شوید، اما این
تصور که شاید دل او برایتان تنگ شده باشد، فقط وضعیت را بدتر خواهد کرد."
فکر کردن مداوم به او تنها درد و رنج شما را افزایش خواهد داد. پذیرفتنش
مشکل است، اما اگر شخص مورد نظر واقعا نخواهد با شما باشد، شما نمیتوانید
هیچ کاری برای بازگردانش انجام دهید. در برابر وسوسه تحلیل تمام دلایل او
برای پایان دادن به رابطه مقاومت کنید و تصور نکنید که تنها با تغییر دادن
یک بخش کوچک از این موارد میتوانید دوباره وارد زندگی وی شوید. اما اعتقاد
به اینکه میتوانید از میان این حادثه با بلوغ بیشتر خارج شوید و رنج فعلی
را دور بیاندازید بسیار مفید خواهد بود. شاید در این مرحله متوجه نشوید،
اما بدانید همانطور که زخمها، بدون اینکه از آنها بخواهید، درمان میشوندف
قلب شکسته هم التیام میابد. دو هفته بعد فکر
کردن به اینکه در روزها و موقعیتهای آتی، داشتن یک یار و یک زوج بودن
چگونه میتوانست باشد، یادآوری نکات مثبت و مواهب بودن در یک رابطه عاشقانه
و فکر کردن به اینکه دیگر عاشق نخواهید شد. روش بهتر مقابله: از
خود بپرسید که آیا واقعا برای او دلتنگ شده اید یا دلتان برای آنچه در
رابطه بوده، مانند نجواهای عاشقانه و قرارهای معمول شبهای تعطیل تنگ شده
است. در حال حاضر شما تنها به یاد لحظات خوش گذشته و وارونه و زیبا جلوه
دادن تاریخچه رابطه خود با کسی هستید که عملا شما را از زندگی خود بیرون
انداخته است. آیا این شخص ارزش این همه اشک و آه را دارد؟ آیا زمان دور
ریختن نشانه های حضور وی در زندگی شما نرسیده؟ عکسها را در جایی دور از
دید قرار دهید، ای-میلهای مشترکتان را پاک کنید، خانه را مجددا و به میل
خود بچینید تا با نگریستن به آنها مدام به یاد اطرات گذشته نیافتید.
نوهارت میگوید:" روابط عاشقنه در اصل عادت هستند، و شما باید این عادت را
ترک کنید. اگر نشانه های این شخص را مدام در اطراف خود ببینید، خارج کردن
وی از ذهنتان دشوارتر خواهد شد." یک ماه بعد سعی میکنید حضور این شخص ناراحت کننده را در زندگی خود فراموش کنید، انگار هرگز او را نمیشناخته اید. روش بهتر مقابله: قبل
از اینکه معشوق سابق خود را به کلی فراموش کنید، با توجه با فاصله ای که
در این مدت ایجاد شده، مدتی صبر کنید تا بیشتر درباره او فکر کنید. نه به
خاطر اینکه دوباره وی را به دست آورید، بلکه برای اینکه این رابطه را مرور
کرده و از تکرار اشتباهات اجتناب کنید. (البته اگر هنوز به اندازه روز سوم
احساس درماندگی میکنید، برای پیشگیری از افسردگی با یک مشاور تماس
بگیرید.) یک
خط زمانی مشخص را در نظر بگیرید و از زمان آشنایی خود، اولین قرار ملاقات
عاشقانه، اولین مشاجره و هر واقعه مشخص دیگر یادداشتهایی بردارید. اکنون
دورنمایی از این رابطه در دست دارید و میتوانید از بیرون به آن نگاه کنید
و نکات مثبت، منفی و زمانی که هشدارهای پایان رابطه آغاز شده و شما آنرا
ندیده گرفته بودید را بیابید. زمانی که توانستید بدون احساس درد و اندوه
به نکات مثبت او فکر کنید میتوانید مطمئن باشید که از او دور شده و از
رابطه خود چیزی آموخته اید.
خانمي
مي گفت با اينكه چند ماهي از مرگ همسرش نگذشته بود، و چندان متأثر هم به
نظر نمي رسيد. وقتي از اختلافات خانوادگي و تأثيرات منفي آن بر روي
فرزندانش سخن مي گفت، به تفاوت سني زياد خود با همسرش اشاره كرد و گفت :
روزي كه ازدواج كردم سيزده سال بيشتر نداشتم، در حالي كه شوهرم در آن
روزها سي ساله بود و من از ديدن او سخت دچار وحشت شده ، پيوسته از او مي
ترسيدم و اين ترس و ناامني تمامي وجودم را پر كرده بود و تا زمان مرگ او
نيز وجود داشت، اين ترس شديد همه ي آرامش مرا سلب كرده بود. پس اگر فاصله سني ميان زوجين زياد نباشد، اين گونه ترسها كمتر ديده مي شود. 10- نتايج نامطلوب ديگر تفاوت
سني زياد بين زوجين مشكلات ديگري نيز در پي دارد كه در دوره هاي پاياني
زندگاني رخ مي دهد و از آن ميان مي توان به موارد ذيل اشاره كرد: الف- احساس پشيماني در
غالب موارد ، اين نوع ازدواجها با پشيماني همراه مي شود، زيرا مشكلات
فراوان ناشي از اين نوع ازدواجها به قدري زياد و غير قابل تحمل است كه در
اكثر موارد موجبات پشيماني را فراهم مي كند. ب- بروز مشكلات غير منتظره پيدايي
مشكلات غير قابل انتظار، پيامد نامطلوب ديگر چنين ازدواج هايي است. خانمي
كه همسرش را از دست داده بود و با او تفاوت سني زيادي هم داشت، اظهار مي
كرد : به دليل عدم درك يكديگر، زندگاني ما سراسر پر ازمشاجره و دعوا بود.
او در مورد عاقبت زندگاني اش با همسر بزرگتر از خود مي گفت: حالا كه او
مرده ، پسر بزرگم مرا رها نمي كند و پيوسته به من مي گويد: بالاخره با آن
همه دعوا و جار و جنجالهايي كه به راه مي انداختي كاري كردي كه پدرم بميرد
و در واقع تو پدرم را كشتي ومن هر چه مي گويم مرگ پدر به دعواهاي ما ربطي
ندارد از من نمي پذيرد و با من سر اين موضوع درگيري پيدا كرده است، يعني
تا وقتي كه همسرم بود ، با او دعوا مي كرديم و حالا پسرم جاي او را در
دعوا و مشاجره گرفته است. ج- جرم زايي فرزندان مشكل
ديگري كه در اين گونه ازدواجها ديده مي شود ، اين است كه امكان جرم زايي
در فرزندان آنها بيشتر از مواردي است كه زوجين فاصله سني مناسبي با يكديگر
دارند. د- طلاق معضل
ديگري كه گاه در خانواده هايي كه تفاوت سني زوجين زياد است ديده مي شود ،
مسئله عدم تحمل يكديگر و وقوع طلاق است و در نهايت مي توان گفت كه مشكلاتي
نظير عدم درك يكديگر ، نداشتن تفاهم ، عدم انعطاف پذيري كافي و عدم ارضاي
غرايز ، گاه به عنوان موانعي جدي بر سر راه تداوم زندگي تلقي مي شوند و
طلاق كه مرگ اجتماع كوچك خانواده است ، رخ مي دهد. توجه با
بررسي سن ازدواج در ميان قشرهاي مختلف و جوامع گوناگون در مي يابيم كه
غالبا ًسن مردان در جريان ازدواج بيش از زنان است. آلن ژيرار مي نويسد :
آگاهي هاي جمعيت شناسانه درباره سن همسران به هنگام ازدواج آموزنده است و
مي دانيم كه بيشتر اوقات ، افرادي با هم پيوند زناشويي مي بندند كه از
لحاظ سني به هم نزديك باشند. از اين رو تناسب سني را بايد به عنوان يك
ضريب مهم همسان همسري كه در جامعه از اهميت والايي برخوردار است، در نظر
بگيريم. ديدگاه ديني از
نظر اسلام ازدواج كردن با تفاوت سني زياد ، امر نامشروعي نيست و آنچه در
سنت پيامبر ديده مي شود، حكايت از مشروعيت اين نوع ازدواج دارد. كمالات
پيامبر به عنوان انساني كامل به حدي بود كه به خوبي با حضرت خديجه (س)
زندگاني كرد و در آن زندگاني معضلي به خاطر تفاوت سن و سال ديده نمي شد و
از سوي ديگر خديجه (س) نيز زني با كمال و بي نظير بود. تمامي ثروت فراوان
خود را در راه تبليغ اسلام صرف نمود و اولين زني بود كه به پيامبر ايمان
آورد، در شعب ابيطالب با ديدن تمامي مشقت ها، به دليل علاقه اي كه به
اسلام و پيامبر داشت، همه آنها را تحمل كرد و فاطمه (س) را براي پيامبر به
يادگار گذاشت. پيامبر نيز به عنوان همسري باوفا هر گاه كه نام خديجه (ع)
را مي شنيد اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد، به نحوي كه اطرافيان آن حضرت
، تأثر او را به خوبي حس مي كردند. نتيجه آن كه فقط كساني مي توانند در اين نوع ازدواج ها موفق باشند كه از رفتار پيامبر (ص) و خديجه (ع) به خوبي متأثر باشند. امام صادق ( ع ) مي فرمايند : العارفه لاتوضع الا عندالعارف زن فهميده ي فرزانه بايد در كنار مرد فهميده قرار گيرد نه غير آن . در
پايان تأكيد مي كنيم كه ضمن رفع مشكلات چنين خانواده هايي از طريق مشاور
خانواده بايد به دختران و پسراني كه قصد ازدواج دارند ، آموزش داد كه
فاصله سني بين آنان بين سه يا چهار سال و حداكثر هفت سال باشد و اين چيزي
است كه بايد در موقع راهنمايي قبل از ازدواج براي آنان تشريح نمود تا
دريابند كه با فاصله سني كمتر ، مشكلات كمتري خواهند داشت، مشروط بر اين
كه به ساير جنبه هاي لازم براي ازدواج موفق نيز توجه كافي مبذول دارند. تذكر شايد
يكي از خوانندگان اين مطلب شما برادر يا خواهر گرامي باشيد كه تفاوت سني
زياد با همسر خود داشته باشيد و ذهن شريفتان مشغول گردد كه اين مشكلات در
زندگي ما هم بروز خواهد كرد. پس چه بايد كرد و راه حل چيست؟ نگران نباشيد
، زيرا شما با پيامدهاي تفاوت سني زياد آشنا شده ايد و با اراده و كسب
راهنمايي مي توانيد از بروز مشكلات جلوگيري نماييد.
چرا خانمها قدم اول را بر نمی دارند آنجایی که جنس مونث پیشرفت های شاید عده ای کمی از این نوع خانم ها وجود داشته باشد کیش و مات زمانی
که صحبت از قرار ملاقات به میان می آید شکی وجود ندارد که اولین حرکت
دشوار است. من در این یک موضوع طرف آقایون را می گیرم. این کار هم درست
مثل سایر شغل هایی می ماند که خانم ها مشغول انجام دادن آنها هستند. چرا
آنها نباید برای گذاشتن قرار ملاقات پیش قدم شوند و چرا نباید خانم ها به
آقایون را پيشنهاد ازدواج دهند و به خواستگاري آنها روند. چنین کارهایی
همیشه جزء وظایف مردها بوده است. در
این قسمت دلایلی وجود دارد که چرا خانم ها هیچ گاه در این امر پیشقدمی
نمیکنند و همیشه مردها باید جور این کار را به گردن بگیرند. درست مثل یک امتحان خانم
ها دوست دارند مردها را در یک چالش قرار دهند و ببینند مردها برای رسیدن
به آنها چگونه تلاش می کنند، به همین دلیل است که هیچ گاه خودشان پیش قدم
نمیشوند و این کار را به عهده آقایون می گذارند. اگر مردی در رستوران به
خانمی برسد و حوصله او را با تعریف از خود سر ببرد و به 1001 دلیل مختلف
خانم را راضی کند که کس بهتری از او پیدا نخواهد کرد؛ این امر گویای دو
مطلب می باشد (که هر دو به شدت ناخوشایند می باشند): عدم اعتماد به نفس
یا/و اعتماد به نفس بیش از اندازه. مردی
که در زمان شروع گفتگو با او جسورانه و خشن صحبت کند و انتظار داشته باشد
که خانم شماره تلفن خود را در آورده و دو دستی تقدیمش کند (نه اینکه فقط
شماره را به او بدهد بلکه تقدیم کند) باید اعتماد به نفس بیش از حدی داشته
باشد. اگر
مردی بتواند از این امتحان سربلند بیرون آید این شانس را پیدا می کند که
خانم یکی دو مرتبه دیگر نیز با او قرار بگذارد و این بار به طور حتم خانم
پیش قدم خواهد شد. مردهای قابل تحسین مرکز
مبارزه در ملاقات معمولا چیزی شبیه به این است: شما زمانیکه از کسی تقاضای
بیرون رفتن می کنید چیزهایی مضاف بر آنچه که باید را به او تقدیم کرده اید
و اگر یک چنین کارهایی را انجام ندهید درست مثل یک جلودار صف جنگ هستید که
هیچ گونه مهماتی را با خود حمل نمی کند. اگر بدون هیچ سلاح و مهماتی
بخواهید به خط مقدم بروید بدون شک شکست می خویرید. آقایون می بایست تمایل
خود را به انجام چنین کارهایی بیشتر کرده و تمایلات احساسی خود را بیش از
پیش برای خانم ها باز گو کنند. این
قسمت جایی است که امتیاز به دست خانم هاست. آنها به خوبی می دانند که اگر
کسی از همان ابتدای کار احساسات خود را بیش از اندازه بروز دهد و علاقه
خاصی به نمایش گذارد فرد آسیب پذیری است و شریک خوبی برای زندگی نخواهد
بود. اما زمانیکه یک مرد با اعتماد به نفس برای گذاشتن اولین قرار ملاقات
گام بر می دارد در نظر خانم ها خیلی بهتر از شخص اول جلوه می کند. هر کس
بتواند بیشترین تاثیر را بر روی خانم بگذارد، قابل تحسین بوده و به نتایج
بهتری در این رابطه دست پیدا خواهد کرد. این امر در مسائل عشقی و عاطفی
جایگاه ویژه ای دارد و شما نیز باید همیشه اهمیت آنها را در ذهن خود نگاه
دارید. خانم
ها چه از روی عمد و یا به طور ناخودآگاه انتظار دارند پیشنهاد را از فرد
مقابل دریافت کنند و ترجیح می دهند برای برقراری قرار ملاقات پیشقدمی
نکنند. گاهی
اوقات ارزش های قدیمی و از مد افتاده (که در فیلم هایی نظیر کازابلانکا و
بر باد رفته به درستی به تصویر کشیده شده اند) از مردها انتظار می رود که
به خانم ها نزدیک شوند و حرکت اول را آنها انجام دهند. این موارد به صورت
یک قانون در ذهن ما (به ویژه خانم ها) حک شده است و زن ها همیشه منتظر
هستند تا مردها گام اول را در شروع یک رابطه بر دارند. در
حالیکه امروزه خانم ها دیگر انتظار ندارند که آقایون به شیشیه اتاق آنها
سنگ پرتاب کنند و یا از درخت بالا بیایند تا بتوانند به آنها برسند اما از
فضای رمانتیک بدشان نمی آید. حداقل طوری برخورد کنید که احساس کنند شما در
حال تعقیب کردنشان هستید. به
طور قطع رسانه های امروزی و همچنین فرهنگ حاکم بر جامعه طوری پیش می رود
که به خانم ها بقبولاند، افراد مستقلی هستند و به هیچ مردی نیاز ندارند.
شاید به همین دلیل باشد که خانمها دوست دارند آن فضای کلاسیک و مردانه را
در ذهن خودشان نگه دارند. آنها دوست دارند کسی تعقیبشان کند، از آنها
قدردانی کند، و با گلبرگ های گل سرخ دوش بگیرند..... خوب شاید این آخری یک
کمی زیاده روی باشد! زنی با طراوت و سر زنده 1- وقتي احساس مي کنيد همسرتان ناراحت است، منتظر حرف زدن او نمانيد. اگر شما آغاز گر حرف باشيد، 50 درصد ناراحتي اش را از بين مي بريد. 2- وقتي به او اجازه صحبت مي دهيد ، بدانيد ناراحت شدن ازاينکه او چرا ناراحت است کمکي به حل مسئله نمي کند. 3- از قطع کردن سخن او اجتناب کنيد. 4- وقتي نمي دانيد که چه بگوييد ، حرفي نزنيد. اگر نمي توانيد حرف مثبتي بزنيد و يا اگر نمي توانيد جانب احترام را بگيريد، ساکت بمانيد. 5- اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سئوال او را به صحبت تشويق کنيد. 6- احساسات او را اصلاح نکنيد و در مقام داوري برنياييد . 7- تا حد امکان آرامش خود را حفظ کنيد. واکنش نشان ندهيد چرا که اگر حتي براي لحظه اي
مقايسه بى مقايسه هيچ وقت همسرتان را با هيچ زن ديگرى مقايسه نكنيد حتى اگر آن زن
مادرتان باشد. اگر اين كار را كرديد امنيت و آرامش را از خانه برده ايد.
مردى كه با خاطرات گذشته زندگى مى كند، در جاده ناامنى و دردسر قدم گذاشته
است. هر زنى دوست دارد براى شوهرش نخستين باشد و هيچكس جايگاه او را نداشته
باشد. هر زنى يا انسانى دوست دارد با توانايى هاى خودش مورد احترام و
تحسين قرار گيرد. بايد به همسرتان اين فرصت را بدهيد تا شايستگى هايش را نشان دهد. مرخصى بگيريد هر روزى را كه او دوست دارد به خاطر او مرخصى بگيريد. به او بگوييد اين
مرخصى را صرفاً به خاطر او گرفته ايد و تمام آن روز به او اختصاص دارد. هر
كارى را كه دوست دارد انجام دهيد؛ اين كار شما باعث مى شود تا او احساس
كند از صميم قلب دوستش داريد و هر كارى كه مى خواهد را برايش انجام دهيد.
در اين روز خوش اخلاقى تان را حفظ كنيد. مردانى كه اين كار را انجام مى دهند به هسمرشان ثابت مى كنند كه او بيش از كار برايشان ارزشمند است. هديه بخريد بدون هيچ مناسبتى براى همسرتان يك سبد گل يا كادو بخريد. اين كار از
نظر زنان رؤيايى است. اگر پول خريد هديه را نداريد اين كار را با خريدن يك
كارت تبريك هم مى توانيد انجام دهيد. پيام زيبايى كه پشت كارت تبريك مى
نويسيد براى او خيلى باارزش خواهد بود. تلفن بزنيد گاهي در محل کارش- يا در خانه- به او تلفن بزنيد و حالش را بپرسيد. اگر
هم روزى خواستيد به محل كار همسرتان برويد حتماً به او بگوييد تا خودش آن
طور كه دوست دارد از شما استقبال كند. باید
عرض کنم اصولا تبخال تناسلی درمانی نداره و باید صبر کرد تا سیکل بیماری
فروکش کنه... منتها داروهائی که پیشنهاد میشه برای این هست که تا حدی این
دوره رو کوتاه تر کنه و همین طور احتمال انتشار بیماری رو کمتر کنه... لذا
اگه هنوز احساس ناراحتی می کنید...باید صبر کنید... ادامه مصرف اون داروها
دیگه کمکی به شما نمیکنه... اون داروها فقط در روز های اول اوج بیماری
موثر هستند. اگه احساس درد و ناراحتی می کنید.. بهتره لباس زیر نخی باشه +
براي كاهش درد به هنگام ادرار، ميتوان از آب گرم در ناحيه
استفاده كرد+نشستن در وان آب گرم كه در آن يك قاشق چايخوري نمك
ريخته شده باشد ميتواند مقداري از درد و ناراحتي ناشي از تاولها را
كاهش دهد+ حتيالمقدور شيوه زندگي خود را طوري تغيير دهيد كه استرس
كمتري در زندگي داشته باشيد . تا زمان برطرف نشدن علايم، بايد از
آميزش خودداري شود.برای کاهش درد می توانید از داروهای مسکن معمولی
استفاده کنید...مثل استامینوفن و بروفن... مشکلات زنان در روزهای قبل قائدگی نشانه هاي مختلفي كه ممكن است زنان در روزهاي قبل از قاعدگي تجربه كنند. چه بايد كرد؟ تشخيص علائم قبل از قاعدگي آسان است و با درنظر گرفتن
زمان بروز علائم صورت مي گيرد. پزشك ممكن است از شما بخواهد تاريخ بروز
علائم را ثبت كنيد تا مرتبط بودن آنها با قاعدگي ثابت شود. روشهايي وجود دارد كه به وسيلة آنها مي توانيد از بروز علائم جلوگيري
كنيد. اگر اين روشها مؤثر نبود يا علائم شما شديد بود بايد به مراقبين
بهداشتي مراجعه كنيد. خودياري:جلوگيري از علائم قبل از قاعدگي با بكار بردن روشهاي زير مي
توانيد از بروز علائم قبل از قاعدگي جلوگيري كنيد يا آنها را خفيف تر
نماييد. اگر با به كار بردن اين روشها همچنان علائم وجود داشتند، با پزشك
يا مراقبين بهداشتي ملاقات كنيد. 1- گوشزد کردن تمام مشکلات هنگامیکه از کار برمیگردد 2- پر حرفی 3- هرج و مرج در دعواها 1- پیش از هر چیز مشکل به وجود آمده را روشن کنید. رعایت این قوانین مشکلات شما را به حداقل رسانده و به شما و همسرتان کمک می کند تا بر سر مشکلات به توافق دست پیدا کنید. 4- سرزنش کردن 5- استفاده از عبارات ناسزا تا
این جا به نکاتی اشاره داشتیم که شما باید در زندگی مشترک خود از انجامشان
خودداری کنید. در این قسمت سمالی به ما چند نکته یاد می دهد که استفاده
آنها در زندگی مشترک سودمند خواهد بود. این موارد عبارتند از : "گوش کردن،
درک کردن، ارزش قائل شدن، و واکنش درست نشان دادن" گوش کردن: با این کار شما به همسر خود ثابت می کنید که حرف هایش برای شما ارزشمند و مهم هستند. درک کردن: با این کار شما گفته های او را برای خود مجددا تجزیه تحلیل می کنید تا هیچ گونه سوء تفاهمی پیش نیاید. ارزش قائل شدن: شما دو نفر منظور اصلی خود را برای یکدیگر توضح می دهید تا هیچ گونه برداشت غلطی ایجاد نشود. واکنش صحیح: با نوعی ارزش و احترام خاص به درک متقابل او پاسخ می دهید. نکات
ذکر شده چندان زیاد نبودند و شما می توانید به راحتی از آنها بهره بگیرید.
سعی کنید همین حالا طرز برخورد خود با همسرتان را تغییر دهید. منتظر
نباشید تا از او حرکتی سر بزند، برای اینکه شاید او به درستی نداند که
باید از کجا شروع کنید. فقط تا آن جا که می توانید، سعی کنید تا به بهترین
نحو با او ارتباط بر قرار کنید. یاد گرفتن این کار تنها در طول زمان
دارازی امکان پذیر خواهد شد. "زنان
ژاپن به کوتاه کردن موهای خود روی آورده اند! دولتمردان گوش به زنگ
باشید!" این هشداری است که کمپانی "کائو" - دومین کمپانی صنایع بهداشتی و
آرایشی در ژاپن- به مقامات ژاپنی داده است. این هشدار به دنبال انتشار نتیجه ی تحقیقی است که کمپانی "کائو" در
میان 1000 زن در شهرهای توکیو و اوزاکتا انجام داده است. بر اساس این
تحقیق زنان ژاپنی در صورتی که در رفاه به سر برند و فاقد مشکلات اقتصادی
باشند، تمایل به بلند نگاه داشتن موهایشان دارند. در حالی که با وقوع
شرایط بد اقتصادی و ساعات طولانی کار، گرایش به کوتاه کردن مو در میان آن
ها بیشتر می شود. موی بلند نه تنها وقت بیشتری برای رسیدگی می طلبد بلکه
مخارج بیشتری نیز دارد. نتایج تحقیق مذکور حاکی از آن است که در دهه ی 90، هنگامی که اوضاع
اقتصادی در ژاپن مساعد بود، 60 درصد زنان موهای خود را بلند نگه می
داشتند. در حالی که از اوائل سال 2000، همزمان با تشدید رکود اقتصادی، روی
آوری به کوتاه کردن مو افزایش یافته است. اختلالات انزال تقریبا همیشه یک مساله روانی وجود دارد اگر چه اثر بعضی از داروها شناخته شده است. عوامل روان شناختی داروها بطور
کلی، شهوت مردان بر عکس شهوت زنان میعاد خاص ندارد و حالت مزاج و استعداد
خود مردان نیز از این حیث با هم متفاوتست. بعضی از مردان از جوانی تا پیری
می توانند بدون خستگی روزی یکبار جماع کنند، بعضی دیگر هر دو تا سه روز می
توانند و شاید همین دسته مردان بتوانند روزی تا سه بار از عهده جماع
برآیند بشرطی که هر روز این دفعات متوالی انجام نشود. وصال کامل، ضامن توفیق در زناشوئی است تحليل پادزهرها واژه فروش واژهفروشي و نسخهپردازي، امروزه شغلي است
پردرآمد كه نياز به استعداد و اطلاعات زياد هم
ندارد. كافي است يكي- دو جين واژه را از ديگران كش
بروي – البته واژگان در انحصار هيچكس نيست - و
بعد در كارگاه خود، آنها را رنگ زده، به شكلهاي
مختلف درآورده و عنوانهاي جديدي براي آنها انتخاب
كني و بستهبنديهايش را عوض كرده و يكهو در وسط
ميدان كوران معركه بگيري و در غياب پهلوانان، خود
را پهلوان واژهها بداني. در اين حال عوام كه
معمولا حافظه تاريخي ندارند، تو را تحسين
ميكنند. آنگاه تو ميتواني، خود را نخستين و
واپسين بنيانگذار واژهها بداني. ميتواني كاسهي
گدايي خود را جلوي آنها پهن كرده و پول جمع كني.
روزگاري معركهگيري به پاره كردن زنجير بود و
امروز، معركهگيري به زنجيركردن واژههاست. امروز
من، اثر دست دزدان واژهها را رديابي كرده و موضوع
همهي واژههاي بدل را ضبط كردهام و آنها را به
جرم قاچاق واژهها و استفادهي غيرمجاز از
واژههاي ناب، به ديوان عدالت خلق خواهم سپرد.
امروز من بعضي از جوجه شبهروانشناسان جديد را كه
از درون چهار كتاب ترجمهاي خارج شدهاند، به مردم
معرفي خواهم كرد. زمان تقيه و نان به نرخ روز
خوردن تمام شده است . امروز هر چه را بايد فاش
گفت. وقت آن آمد كه من عريان شوم
نقش بگذارم، سراسر جان شوم متاسفانه واژهفروشان و نسخهپردازان دستهزارم،
در اين شهر، سر هر چهارراهي بساطي پهن كردهاند و
انواع واژهها را به قيمت بسيار نازل فروخته و
واژههاي قلابي را به جاي اصل جا ميزنند.
واژهفروش، خود را دكتر و مهندس اين كار ميداند و
با واژه كاسبي ميكند و عواماند كه در تشخيص چنين
واژههاي ناب درماندهاند. گويي جرياني كه اين به
اصطلاح بزرگان مبدأ آن هستند، دوست دارد اتفاقاتي
بيافتد كه علم روانشناسي با فال قهوه، رمالي،
شعبدهبازي، نمايشپردازي و پنداندازي تداعي شود. واژهفروشان رواندرمان، محصول يك جريان ابتر و
عقيم در اين جامعهاند. در ميان واژهفروشان،
مهندس مكانيك، صنايع، عمران، نساجي و
روزنامهنگار، پزشك عمومي، كتابفروش و ... ديده
ميشود اين بدعتي است كه «آنتوني رابينز» گذاشت و
به عنوان دستاويز، به دست كساني افتاد كه در زندگي
روزمرهي خويش وامانده بودند و دنبال دستگيرهاي
ميگشتند كه يافتند. و احساس حقارت خود را با اين
فيگورهاي آبكي پنهان كردند. خسارت اين وضعيت را
آيندگان خواهند دانست و اكنون. و چه عينكها كه
تند و تند عوض ميكنند و سمينارها و همايشها كه
نميگذارند. مگر ميشود با اين واژههاي پوك و
خالي و بياستعداد و تقليدي، معضلات پيچيدهي اين
جامعه را حل كرد؟! اينان كه ادعاي تبيين موفقيت در
اين جهان را دارند، خود كالترين ميوهي جهانند و
گاهي گداصفتترين و گرسنهترين مردان و زنان
روزگار خويشاند. مگر ميشود با چند واژهي
هيجانانگيز، استاد معنويت شد؟! گر ز چشمه آمدي چوني تو خشك؟ گر تو نافه
آهويي كه بوي مشك استفادهي افراطي از واژهها مسووليت دارد و هر
واژهاي دورهي رياضت خاص خود را دارد. در شهر ما،
واژهها عربدهكش شدهاند، واژهها مثل انسانها
شخصيت دارند: واژههاي درونگرا، واژههاي
برونگرا، واژههاي مبتذل و ... . واژهها، ابزار
رد و بدل احساسات ميان انسانها هستند. چند صباحي
است كه عدهاي بساط آواز پهن كرده و در يك اتمسفر
شصت دقيقهاي، 10 واژهي هيجانانگيز پشت سر هم
مونتاژ ميكنند، آن هم با چه حالت رمانتيكي!! و
كاسهاي در دست ميگيرند و تقاضاي ريال نه كه دلار
ميكنند. متدولوژي اين آقايان، كاشت علف هرز در
كنار و درون واژههاست. واژهبافان، كه از اين
بازار آشفته خرسندند، پشت فرمان اعتمادبهنفس كاذب
مينشيند و آنقدر با سرعت ميرانند كه به بيماري
وارداتي «رابينز» دچار ميشوند. رابينزي كه متعلق
به جامعه ديگري با بافت ديگري است. اين بيمار،
ديگر هر چه ميبيند و ميشنود، اداهاي اين «شومن»
آمريكايي است و هميشه در سرو غذاهايش سعي ميكند
از پيتزا تنوري بيمزهي او استفاده كند و هالووار
به جواب دادن سوالهاي فلسفي و روانشناختي
اطرافيانش بپردازد(!) و اين آقايان، از همه مهمتر
چه سطحيوار كه خود را در پشت فيگورها و ژستهاي
ساختگي پنهان نميكنند: اول فقيرند و بعد يكهو
پولدار ميشوند. چه جالب؟! ولي آيا چارهاي براي
فقر دماغي خود انديشيدهاند؟! اين سناريو و
نمايشنامهي همه اين واژهفروشان است و الان از
ثروتمندان روزگار خويشاند. خدا را شكر كه يك فقير
از روي زمين كم شد، ولي با فقر شناختي خود چه
ميكنند؟ اما قصه از اينجا شروع ميشود كه اينان پا توي كفش
روانشناسان حرفهاي ميكنند و خود را آني
ميدانند كه نيستند و هرجا كه كم ميآورند، خواب و
خيال و تجربهي خانوادگي خود را به جاي علم
روانشناسي جا ميزنند و مردم طالب خودشناسي، تند
و تند وقت ميگيرند و پول خرج ميكنند كه اين
واژهفروشان را زيارت كنند و با اين موجودات
سفارشي مشاوره كنند و اينجاست كه عقدهي حقارت به
دادشان ميرسد و آن چنان سخن ميرانند كه گويي
كنفوسيوس يا بودا است كه سخنسرايي ميكند. و گاهي
اينان به يكباره دچار توهم ميشوند كه اگر
«رابينز» اينجا بود، نفر هزارم ميشد. و كجا
نشستهاي كه اينان بعد از چند صباحي ادعاي مرادي،
مقتدايي و استارلايتي معنوي ميكنند و خيال برشان
ميدارد كه نكند كريشنامورتي يا مولوي هستند!! سرزمين عجايب شده اينجا، با نقش بازي كردن ديگران
را دست مياندازند. اينجا نقش، جاي اصالت را گرفته
است. حجب، كالاي بيمقداري است و شرم، از ساحت
ضمير آنان رخت بر بسته است. يك روز به استادكي معروف گفتم: «اي ول! چه اعتماد
به نفسي داري تو!» و او زبان باز كرد و اسرار چنين
فاش نمود كه «وقتي مردم را گوسفند بداني، مشكل همه
حل است.» از آن روز من هم اين حس را دروني كردم و
مشكل همه حل شد. جهالت اينان در ادراك خفتهاشان
ريشه دارد. از گذر عمر و ذهنيت اينان خندهام
ميگيرد. گاهي فكر ميكنم كه اگر كرم نبود، خاك هم
نبود و اگر واژهفروش نبود، جريانات مبتذل تاريخي
هم به وجود نميآمدند. از خود ميپرسم موازين حقوق
بشر را در كدامين ذهن بايد جستجو كنم؟ امروز بايد
اينان خود را ضدعفوني كرده، وارد اتاق عمل شوند و
ويروسهاي نفسانيت و خودپرستي خود را شناسايي
كنند. اينان بايد به خود تفهيم كنند كه انسان
موجودي است هوشمند و به ناصح جاهل نياز ندارد.
گاهي اينان فكر ميكنند كه موجود سفارشي هستند و
در طبقات فوقاني هستي سكني گزيدهاند و به همين
دليل است كه زن و مردشان به طور اتوماتيكوار قمپز
درميكنند. زنان و مرداني كه در پيشخوان نفسانيت
و جسمانيت خود ايستاده و حس استادي به آنان دست
داده است و در عجبم كه احساس داناي كلي ميكنند و
در رابطه با هر موضوعي، ساز خود را كوك ميكنند و
كلاس و همايش برگزار ميكنند. اگر به توليدات
اينان در اين چند سال نگاه كنيم، معمولا
محصولاتشان آفت زده است و به ديابت رواني مبتلا
شدهاند. ميدانم نظام رواني اين زنان آقاو آقايان
زن، هيستريك و سايكوپات است و دوست دارند با چراغ
علاءالدين به هر جا بروند و با كاشت لوبياي
سحرآميز در رفتار خود به روياهاشان بپردازند، غافل
از اينكه، چرخهي اين جهان تابع عقلانيت است و
آوازهاي اينان خارج از كوك طبيعت است. در حالي كه
موسيقي كهكشانها، رقص ستارگان، طپش قلب سيارهها،
فرمان فرو ريختن آبشارها، سقوط سنگهاي آسماني،
آواز غازها، اوج چلچلهها، تصنيف طنين بالهاي
كبوتران و نجواي آرام شيرها و در كل، اركستراسيون
هستي، تابع قانون رياضي است و موفقيت كشكي نيست كه
با يك هيجان هيستريك، آن را به اتمام برساني. بعضي
اوقات فكر ميكنم به همين زودي، ايران ميتواند
مهندسان روياپردازي و خيالبافي به كشورهاي
خليجفارس و خاورميانه صادر كند. لطفا اين ادعاها را برچينيد و به خط هستي كه همان
امپراتوري عقلانيت انتقادي است، ايمان بياوريد.
عقلانيتي كه به امر واقع و تجربه شده كار دارد و
خود را به روياپردازيهاي بيمارگونه نميسپارد. من اين عبارات ساده را نوشتم تا مخاطبان خاص
عواطفشان تحريك شود و در رودخانهي معرفت پاشويه
كرده و شاگردي خود را آغاز كنند و از اين اداها و
ادعاهاي روانسوز دست بردارند. و عقل آموزي را
پيشه كنند كه آدمي با عقلانيت زنده است نه با
سرسپردگي به نفسانيت. كسي خورشيد را كنترل نميكند و سالهاست كه درخشان
ميتابد بر فقير و غني، سالهاست صداي پرندگان را
كسي كنترل نميكند و چه زيبا ميخوانند اگر بر هر
عنصري از طبيعت رفتاري قهرآميز و زور مدار مسلط
بود از مسير طبيعي خود خارج ميشد ما خداونديم،
كنترل بر خداوندگار زمين او را نابود ساخته است. من از زنان و مردان بسيار شنيدهام كه با
حساسيتهاي خود درگير جنگ و گريز شدهاند و هرچه
تف انداختهاند بر صورت خويش افتاده است، هر آنچه
ميخواستند داشته باشند بيشتر از دست دادهاند.
كسي كه سايه كنترل را بر خود داشته نتيجتاً او
فيلسوفي دروغگو شده است. انسانها با بيرحمي
تمام با كنترل، قرباني ميشوند. من زماني كه در
جغرافياي تاريخ، روانشناسي،مردمان را بررسي كردم،
دريافتم آدمها وقتي تصميم ميگيرند همديگر را
هدايت و ارشاد كنند خود را به رفتارهاي زيرزميني و
ضداجتماعي سوق دادهاند، انسان از دست همنوع خويش
در رنج است. طبيعت آزاد است اما از دست خوكها و
خرسها و گرازها، در امان نيست. انسان در مرز
تخريب است، از دست انسانهايي كه پشت ديوارها با
چشمان نامريي خود سايه ترس ايجاد ميكنند. كنترل
ميتواند به ظرافت يك نگاه باشد و يا به صراحت يك
تهديد، هر چه هست ما در زندگي عادت داريم به نوعي،
همديگر را مجبور كنيم تا طبق خواستههاي ما حركت
كنند، انسانها آنقدر نشانگان اجبار در كنار هم
ميكارند تا روزي در پرتو اين كنترل، ترس و نفرت
به وجود بيايد. بذر بدبختي ما در سالهايي كاشته
شده است كه ديگران به صلاح ما ميانديشند و اين يك
سنت مخرب است كه سطح اصطكاك انسانها را بالا برده
است، واقعاً ما چگونه ميتوانيم طبق ميل خودمان
زندگي كنيم و همزمان با ديگران هم كنار بياييم.ما
عادت داريم، در هر مقطعي از زندگي حق انتخاب را از
هم دريغ كنيم، هر فردي در زندگي با فضاي اختياري
كه در اختيارش قرار ميگيرد ميتواند خلاقيت خويش
را تجربه كند من تا ياد دارم دلسوزانم را ديدهام
كه از روانشناسي كنترل قهرآميز و زورمدار در
ارتباط با من استفاده كردهاند. يعني اين كه من بر
اساس تعاريف ذهن اين دلسوزان!!! يعني مادران،
پدران، معلمان، رهبران كه درست و غلط مرا تعريف
ميكنند، تقويت و يا تنبيه شدهام و وقتي كه من
حرف اينان را گوش نميدهم، به زور مرا كنترل
ميكنند. استفاده از زور براي رسيدن به
خواستهيمان ريشه در اين انديشه دارد و اين
بديهيترين راه است و بيهيچ فكري از آن استفاده
شده است. در صورتي كه نه به منشاء آن فكر ميكنيم
نه به مبدأ آن. و انسانهاي ضعيف، متقاعد شدهاند
كه ابراز وجود، كوهستاني صعبالعبور است و ژنتيك
آنها بهشان حكم ميكند كه انتخابگر نيستند و بهتر
است كه در حاشيه تملق و ترس و سكوت پناه بگيرند و
به شغل پر كردن چاله و چوله زمين مشغول باشند و
اكثراَ كارهايي انجام ميدهند كه دوست ندارند و
ترجيح ميدهند در امتداد رنج دراز بكشند و جيكشان
هم در نيايد، و آهسته سردر تو، ساكت و در سايه هيچ
واژه عصيانگري تردد نميكنند. زن جامعه هم كه
مقهور نگاه ترسآميز مردان سلطه جوست، ترجيح
ميدهد به زندگي پردرد خود ادامه بدهد كه وضع از
اين بدتر نشود. ما بر اساس متغيرهاي كنترل بيروني، آرامش، خوشبختي
و يا ترس خود را تعريف ميكنيم. مرزهاي ما آنقدر
كمرنگ است كه ديگران بيش از حد معمول در خلوت و
حريم خصوصي ما رفت و آمد دارند، در احساسهاي تو
در توي ما هم نقش فعال دارند. به صلاح ما
ميانديشند و سعي ميكنند درون آگاهي ما، پلههاي
فلسفي بسازند و كلكسيون احساس گناه توليد بكنند و
سپاه واژهها را هر روز و شب بر من تسليم شده،
گسيل ميدارند تا براي هميشه پهناي تاريخي تسخير
شدهام، را داشته باشند. و هميشه من در پس كنترل
حركت ميكنم و زايشي در سرودههاي خود نميبينم.
اينان مرا تنبيه ميكنند، من فرزندم را تنبيه
ميكنم، و فرزندم، آينده را تنبيه ميكند و ما
موجوداتي شدهايم كه در پس انتقام از يكديگريم، و
شناسنامه عشق است كه باطل شده است. شيوه كنار آمدن انسانها با هم بر پايه فرهنگ ترس
و كنترل بنا شده است، خيلي از زنها و شوهرها در
كنار همديگر، زندگي را با ترديد ادامه ميدهند و
اطمينان قلبي ندارند كه خوشبخت شدهاند. تا وقتي
كه اعتقاد بر اين باشد كه ما ميتوانيم ديگران را
كنترل كنيم، يا ديگران ما را كنترل كنند، احساس
بدبختي خاموش نخواهد شد و ما هميشه به شغل خاموش
كردن، متوقف كردن، به آتش كشيدن ديگران، مشغول
خواهيم بود. در جامعه ما بيشتر متغيرهاي تشويق كننده فعالاند
يا كنترل كننده؟ در جامعه ما، هر كسي در جايگاه
خود شكلي از مالكيت را بر ديگران تحميل ميكند.
حكومتها، احساس مالكيت ارباب رعيتي دارند و گاهي
به اتاق خواب ما هم ميآيند. زن و مرد، احساس
مالكيت شديدي بر هم دارند و هر دو از زمان
خروسخوان تا شامگاه خستگي به كنترل همديگر
مشغولند و آخر شبها در اتاق خلوت، به سينجين
مشغول ميشوند و فردا به دنبال درماناند و
نميدانند كه اختلافات آنها محصول و فرهنگ فضولي
بيش از حد در حريم خصوصي همديگر است، اگر كمي به
آزادي شخصي هم احترام ميگذاشتند، اينهمه خانههاي
خلوت يكديگر را موشك و خمپاره نميانداختند. زنان
عاشق ما هر روز نقش كارآگاه را بازي ميكنند و مرد
بر هم پيدر پي به تصرف تنها ميانديشند. و هر
دو در رنجاند. هر فضايي كه بر آن احساس كنترل
كردن و يا شدن حاكم باشد شما هيچ مرد و زن عاشقي
را رويت نخواهيد كرد. حاكمان، هم به شيوههاي پليسي، سرگرم كنترل مردمان
خوداند. نگاه ترس و وحشت از يكديگر را در افراد
ميكارند و ديگر كسي قلب خود را براي كسي باز
نخواهد كرد و همه به نقش بازي كردن مشغول خواهند
شد و هميشه احساس بر اين است كه لو نرويم و
دستمان رو نشود. خروسها ، كبوترها وگنجشكها، صبحها بر روي درخت
خانه من ميخوانند و كسي آنها را كنترل نميكند و
اگر اين همه صداي تركيبي زيبا در طبيعت شنيده
ميشود به خاطر اين است كه هيات نظارت و دادگاهي
نيست. اگر فردوسي و سعدي، حافظ و مولانا به دادگاه
فكر ميكردند، هرگز خلق نميكردند. و قطعاً در
تحير و تعجب طبيعت غوطهور نبودند. اما من زماني
كه بلوغ حماسي را ميخواهم به تصوير بكشم، حتماً
بايد محروميت از امتيازات اجتماعي را هم تجسم كنم
و اين فضاي كنترل يكي از هزاران درد جامعه ماست.
كه به صورت يك فرهنگ رفتاري روزمره من و تو در
آمده است. چرا امروز روز رقص و شورش و طغياني
نيست، چرا اينهمه مردان و زنان تملق و چاپلوسي به
وجود آمده است، چرا زماني كه از آزادي شخصي سخن
ميرانيم، آنرا يك سخني توهمي ميدانند. چرا
شعرهاي فردوسي در گوشها احساس نميشود و زير
لبها زمزمه نميشود. انسان امروز وسواس كنترل و
در دل عقده مالكيت همه چيز را دارد. زماني كه از آزادي شخصي يك گلدان ياد بود ميسازي
بدان كه در بند و فضاي كنترل گرفتار آمده اي.
اولين لطفي كه همه ما به هم ما ميتوانيم بكنيم
اين است كه در حريم خصوصي هم دخالت نكنيم. و دست
از گروگانگيري هم برداريم. بياييد همديگر را آزاد
بگذاريم ضعفها، اشتباهات، شكستها تفكرات منفي تفكرات مثبت 1- نميتوانم اين كار را انجام دهم. آنچه را كه انجام ميدهم، مطمئنا خيلي بد از آب در ميآيد. 1- سعي ميكنم نهايت تلاشم را بكنم. بدبيني در مورد زندگي و دنيا تفكرات مثبت 1-دنيا مثل جهنم است. 1- مشكلات هميشه وجود داشته است. همينطور ذكاوت و شهامت براي رويارويي با مشكلات و حل كردن آنها. خشم و عصبانيت تفكرات مثبت 1- هميشه اخلاق بدي دارم. 1- بداخلاقي فقط يك عادت است. اگر روي اين موضوع به طور جدي كار كنم ميتوانم آن را تغيير دهم. انديشههاي
نادرست شما را به سمت مشكلات عاطفي و هيجاني سوق ميدهند و مانع از به
وجود آمدن احساس آرامش، خشنودي و رويارويي سودمند با معضلات و مشكلات
ميگردند. اشخاصي كه منفي باف و بدبين هستند عادت دارند، به جاي آنكه
مشكلات را اموري عادي، قابل تحمل و قابل كنترل بدانند يا براي چيره شدن بر
آنها مبارزه كنند، غالباً واكنشهاي افراطي نشان داده و بسيار نامناسب
عمل ميكنند. بدانديشي بيش از آنچه كه واقعيت شرايط دشوار زندگي نشان
ميدهد موجبات نگراني را فراهم ميسازد. برابري حقوق ، صداقت و توافق برابري حقوق
به نظر مي رسد سه مفهوم تفكر انتقادي، نئوماركسيست و پست مدرن بتواند چهره كاملي از اين گروه ترسيم كند. به واقع مخالفت آنها با پوزيتيويسم نشانگر رويكرد انتقادي و ارزشي آنان نسبت به مسائل است همچنين انتقادات شديداللحن آنان به نظام سرمايه داري و تلاش آنان براي اصلاح نظريه كلاسيك ماركسيستي كه البته با نگاهي انتقادي به آن نيز همراه بود آنان را در زمره نئوماركسيست ها قرار مي دهد و رويكرد آنان نسبت به روشنگري و مدرنيته نيز شايد اين گروه را در جايگاه اولين متفكران پست مدرن قرار دهد.
تئودور آدرنو و ماكس هوركهايمر، دو تن از متفكران بزرگ اين گروه در كتابي كه مشتركآ منتشر كردند يعني ((ديالكتيك روشنگري)) نشان مي دهند كه پروژه روشنگري به بن بست رسيده است چرا كه روشنگري، قرار بود براي بشر آزادي به ارمغان بياورد و مشوق تفكر انتقادي باشد در حالي كه برعكس منجر به پوزيتيويسم و سرمايه داري و بوروكراسي دست و پاگير شده است. براي روشن تر شدن مواضع اين گروه مي توان به اين نوشته آدرنو رجوع كرد كه :
(( اثر كلي صنعت فرهنگ، اثر ضد روشنگري است. روشنگري، همان سلطه فني _ تكنيكي پيشرفته، به عامل عوام فريبي توده ها و وسيله اي براي ممانعت از هشياري تبديل مي شود. روشنگري مانع از رشد افراد خود مختار و مستقلي مي شود كه براي خود تصميم مي گيرند و قضاوت مي كنند. روشنگري همچنين مانع از تلاش هاي انسان براي رهايي است. ))
تاكيد بر مفهوم صنعت فرهنگ نمايان مي كند كه اين مكتب در صدد واژگون كردن تلقي ماركسيسم كلاسيك از زيربنا بودن حوزه اقتصاد است. آنها به ما نشان مي دهند كه قوت سرمايه داري تنها به حوزه توليد مربوط نمي شود بلكه سرمايه داري با در اختيار گرفتن حوزه فرهنگ بقاي خود را تضمين كرده است. به واقع قدرت اساسي سرمايه داري از مقوله فرهنگ ناشي مي شود. اين مكتب مانند ماركس به تضادهاي دروني نظام سرمايه داري اذعان دارد ولي مانند ماركس، سرمايه داري را آنچنان بي ثبات و بحران زده نمي پندارد چرا كه معتقد است نظام سرمايه داري با ايجاد سطح رفاه بالاتر و رواج مصرف گرايي و ايجاد سازوكارهايي براي كنترل اجتماعي دقيق به واسطه رسانه ها و كالاهاي مصرفي خود را همچنان استوار نگاه داشته است. مي توان گفت كه اگر ماركس از خود بيگانگي را در توليد جستجو مي كرد مكتب فرانكفورت اين مقوله را در امر مصرف جستجو مي كند. دامن زدن به مصرف گرايي مردم را از توجه به نيازهاي واقعي شان باز مي دارد و نيازهاي واقعي و اصيل انساني را به نيازهايي كوچك تقليل مي دهد. آدرنو در نوشته هايش نشان مي دهد كه چگونه كالاهاي مصرفي و از جمله كالاهاي فرهنگي مانند موسيقي عامه، توده ها را در كودكي و دوران قبل از بلوغ نگاه مي دارد. به زعم او استاندارد شدن و هم شكل شدن كالاهاي مصرفي مروج همرنگ شدن با جماعت و در نتيجه كور كردن تفكر انتقادي است. البته وي معتقد است كه در اين گونه كالاها نوعي فرديت كاذب نيز تعبيه مي شود تا افراد احساس كنند كه كالاي منحصر به فردي را مصرف مي كنند. به طور مثال همه انواع موسيقي هاي پاپ تفاوت هاي چنداني با هم ندارند و در فرم و محتوا مانند هم هستند و تفاوت هاي كوچكي آنها را از هم متمايز مي كند.
والتر بنيامين از ديگر اعضاي اين گروه، استاندارد شدن و مشابه شدن كالاها را به نحو ديگري توصيف مي كند. بنيامين در مقاله خود با عنوان ((اثر هنري در عصر بازتوليد مكانيكي )) نشان مي دهد كه محصولات و صنايع دستي انساني در دوره ما قبل سرمايه داري ناشي از خلاقيت هاي انساني است و واجد معنا، قداست و اصالت است ولي كالاهاي توليد انبوه شده نظام سرمايه داري اين هاله هنري و پر رمز و راز را نابود مي كند. براي روشن شدن اين موضوع مي توانيم به تفاوت دو نوع فرش دستباف و ماشيني توجه كنيم تا بفهميم كه فناوري، چگونه هاله هاي قدسي و هنري را از محصولات معاصر ما زدوده است و آنها را مبدل به كالاهايي پيش پا افتاده و استاندارد كرده است كه به صورت جمعي مصرف مي شوند و ثمره مصرف جمعي هم از بين رفتن خلاقيت هاي ذهني و نابود شدن تفكر انتقادي است.
همان طور كه آدرنو اشاره كرده بود ترويج مصرف گرايي آن هم از نوع كالاهاي مصرفي استاندارد شده باعث فراموشي نيازهاي واقعي و اصيل انساني و تقليل يافتن آنها به نيازهايي مبتذل و كودكانه مي شود. به طور مثال نياز بشر به آزادي تبديل مي شود به آزادي در انتخاب كالاهاي مصرفي و يا انتخاب ميان دو حزب سياسي كه تفاوت چنداني با هم ندارند. آدرنو كه خود موسيقيدان بود با واكاوي موسيقي عامه نشان مي دهد كه چه طور اين موسيقي رفتار انسانها را كودكانه و منفعل مي كند. موسيقي عامه، انسان را به فكر فرو نمي برد. به همين دليل است كه در حالت هاي بي توجهي نيز مي توان به آنها گوش كرد و گاهي هم كه انسان متوجه سختي ها و نارضايتي هاي ناشي از ساختار نظام سرمايه داري مي شود، موسيقي ها و فيلم هاي عامه با دلداري دادن نقش تسكين دهنده و سازگار كننده را ايفا مي كنند. بدين ترتيب مصرف اين كالاهاي فرهنگي، تفكر انساني را به يك تعطيلات دائمي فرو مي برد. توليد اين نيازهاي كاذب نيز وظيفه صنعت فرهنگ است.
شايد صنعت فرهنگ در ادبيات مكتب فرانكفورت همان نقشي را ايفا مي كند كه مفهوم اقتصاد سياسي در نظريه ماركس ايفا مي كرد. مكتب فرانكفورت از خود بيگانگي ماركس را از حوزه توليد به حوزه مصرف مي كشاند و همچنين درصدد است تا نشان دهد كه مردم با مصرف كالاهاي فرهنگي نظام سرمايه چنان تحميق شده اند كه نمي توانند به اين سادگي ها متوجه وضعيت بغرنج زندگي خود شوند و شايد به همين دليل است كه هربرت ماركوزه، از ديگر اعضاي اين گروه، نيروي فعال براي انقلاب و اصلاح وضعيت را نه در ميان كارگران بلكه در ميان روشنفكران و دانشجوياني جستجو مي كند كه با آگاهي از اين وضعيت بر عليه سرنوشتي كه سرمايه داري برايشان رقم زده است قيام كنند.
گروه هایی نظیر سالخوردگان، معلولان ، مجرمان ، بیکاران، فقیران ، کودکان خیابانی و شاید مهم ترین اینها ، گروه های جوانان باشد، اغلب جزء مطرودین جامعه محسوب می شوند چرا که فعالیت های آنها نیز در میدان های اجتماعی منوط به پذیرش دیگر گروه ها و افراد جامعه است ولی از سوی جامعه مورد تأیید قرار نگرفته اند. فرصت های اجتماعی آنها در برابر افراد عادی جامعه بسیار محدود است و همین امر به کنار گذاشته شدن آنان از عرصه های مختلف اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ختم می شود. اما طرد را همیشه نمی توان ناشی از طرد کردن از سوی مردم دانست ، شاید گروهی خود تصمیم به کناره گیری از عرصه های مختلف حیات اجتماعی نمایند .اما در این مورد مقصود رانده شدن اجباری است نه داوطلبانه. نسل جوان امروز ایران در 3 حوزه آموزش ، اشتغال و تشکیل خانواده به حاشیه رانده شده است.دکتر صالحی اصفهانی در تحقیقی با عنوان
"The youth social exclusion in Iran" به بررسی عوامل ایجاد کننده طرد اجتماعی در بین جوانان ایرانی از دیدگاه اقتصادی پرداخته است. وی در تحقیق خود بیان می کند که " وضعیت کلان اقتصادی ، انفجار جمعیتی ناشی از نرخ های باروری در اواخر دهه 1970 و اواسط 1980 ، انتخاب ها و چالش های جدیدی را برای جوانان به ارمغان آورد. " و در نتیجه " گروه فوق العاده بزرگی از جوانان امروز به ازدحام درمدارس ، عدم توازن جنسی در ازدواج و افزایش فشار برای ورورد به بازرا کار رسمی دچار شدند ."
دکتر صالحی بر این اعتقاد است که گنجایش جوانان و عبور موفقیت آمیز آنها به بزرگسالی در 3 بعد تحلیل می شود:
کسب مهارت برای اشتغال فعال :
"در 20 سال گذشته رشد چشم گیری در دستاوردهای تحصیل جوانان ایرانی در سرتاسر کشور وجود داشته است که از طریق افزایش نرخ های ثبت نام معلوم می گردد. به هر حال همانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی ، بازار کار رسمی ایران به طور نامتناسبی به کسانی که دارای مدرک دانشگاهی بالاتر هستند ، پاداش های بالایی می دهد که بنابراین منجر به ایجاد نظام آموزشی مبتنی بر تمرکز بر تولید مدرک به جای افراد آموزش دیده می شود. "
یافتن یک شغل
" بعد از اتمام مدرسه ، جوانان ایرانی با چندین مانع در انتقال به اشتغال روبرو می شوند و تحصیل کردگان با نرخ بالای بیکاری و زمان طولانی مدت بیکار ماندن مواجه می شوند.قوانین سخت اشتغال در ایران در کمک به تعداد زیادی از جوانان جویای کار برای یافتن شغل مناسب ناتوان است."
ازدواج و تشکیل خانواده
"در دو دهه ی اخیر زندگی خانوادگی در ایران تغییرات اساسی کرده است. با کاهش نرخ باروری ، هم مردان و هم زنان بیشتر برای ازدواج صبر کرده اند. درصد مردان و زنان ازدواج نکرده ی بین 25 تا 29 سال به سرعت در حال افزایش است. به طوری که از 8 درصد به 25 درصد در زنان و در مردان از 20 درصد به 40 درصد افزایش یافته است.تخیر در خروج از خانه والدین در بین جوانان ایرانی نیز افزایش یافته است زیرا انها زمان بیشتری در مدرسه می مانند و نمی توانند به مکانی متعلق به خود نقل مکان کنند.
نسبت مردان 20 تا 29 ساله ای که با والدینشان زندگی می کنند از حدود 50 درصد در 1984 به حدود 75 درصد در 2005 و برای زنان از 20 درصد به 48 درصد افزایش یافته است.
این افزایش سن شاید یک پدیده مثبت باشد . شاید تأخیر در سن ازدواج و تشکیل خانواده و داشتن فرزنداز نتایج سرمایه گذاری در آموزش باشد ؛ اما مجرد ماندن مشکل تازه ای در انتقال به بزرگسالی به وجود می آورد.
شاید تأخیر در تشکیل خانواده واکنشی در برابر آداب و رسوم ازدواج باشد زیرا خرید مسکن و هزینه های خانواده رو به افزایش است."
دکتر اصفهانی به عوامل پدید آورنده حاشیه نشینی جوانان ایرانی بیشتر از منظر اقتصادی پرداخته است و با توجه به ساختار جمعیتی ایران مطالعات خود را انجام داده است.
در بسیاری از موارد بیشتر توجه به عواقب و پیامد های یأس به چشم می خورد و یأس و سرخوردگی جوانان به عنوان عاملی مهم در لایه های پنهان اجتماعی نادیده گرفته می شود و عموماٌ توجه به پدیده هایی مثل جرم ، انحراف ، حاشیه نشینی و . . . معطوف است.
روند بروز یأس اجتماعی و پیامدهای آن
از نظر مانهايم ، ارزش ها فرآورده هاي ساختگي (Manufactured) نيستند بلكه هنگامي ارزش ها توليد مي شوند كه " واقعيت اجتماعي در حال رشد ، مسائل غير قابل محاسبه و جديدي را به جريان هاي فكر عرضه مي كنند" ، در حالي كه اين جريان ها تدريجي و تكاملي باشند. در بین نسل جوان با اشاره با گسترش ارتباطات در سطح جهانی ، بسیاری از ارزش های دوره های قبل رنگ باخته و یا تغییراتی در آنها به وجود آمده و یا حتی ارزش های جدیدی پا به عرصه گذاشته اند و در کنار همه اینها ناتوانی در دستیابی به منابع و امکانات نیز بیشتر شده است و از تقابل نیاز و محرومیت ، یأس اجتماعی شکل می گیرد.
به حاشیه رانده شدن جوانان که سرمایه های اجتماعی بالقوه جامعه به حساب می آیند عواقب بسیاری دارد. تلاش جوانان برای کسب موقعیت های اجتماعی بالا تر و احراز منزلت اجتماعی عموماً محتوم به شکست است چرا که پاسخ های کانالیزه شده و مشخص جامعه و نهادهای اجتماعی راه را برای آنان تنگ می کند و پتانسیل بالایی در جامعه به هرز می رود. جامعه سرمایه های نمادینی را از طریق آموزش همگانی به نسل جوان می دهد وجوانان مجالی برای رفع توقعی که برایشان به وجود آمده در جامعه نمی یابند و در راستای همین عنوان دهی ( مهندس ، دکتر ، کارشناس و. . . ) فرصت ها و امکانات مطلوبی را نمی تواند برای آنان فراهم می آورد .( توکل و قاضی نژاد ، 1385 : 108)
می توان یأس را در عرصه های مختلف جامعه مورد بررسی قرار داد:
یأس اقتصادی:
عدم مشارکت اقتصادی ، بی ثباتی بازار کار ، نبود فرصت های شغلی مناسب با تخصص، تعدد مشاغل کاذب، وابستگی به والدین و... از عوامل ایجاد کننده ی یأس اجتماعی جوانان در عرصه اقتصادی هستند. نبود شغل و در نتیجه درآمد ، مشکلاتی مانند عدم تأمین نیاز های رفاهی ، ناتوانی در پرداخت هزینه های زندگی و بهای مسکن و بروز فقر را موجب می شود.
یأس اجتماعی:
سکونت در حاشیه شهرها ، نبود فرصت های مدنی و نبود تسهیلات رفاهی مناسب از سوی دولت ، جوانان را دچار سرخوردگی کرده است. در نظام دموکراتیک آموزش ، گروه های هم سن اغلب در مدارس ، دبیرستان ها و دانشگاه ها با هم آموزش می بینند و دوره ی زندگی مشترکی را با هم تجربه می کنند و در هنگام اتمام تحصیلات و ورود به جامعه و بازار کار مسیر شغلی جوانان فقیر و غنی از هم جدا می شود و این امر باعث می شود که آنان آموزش و پرورش را عاملی در محرومیت خود بدانند چرا که نتوانسته اند زودتر به بازار کار وارد شود و درآمدی داشته باشند. اغلب سطوح مشارکت مدنی در بین این جوانان پایین است و فرصت های کمی برای گذارن اوقات فراغت دارند. البته در این میان باید متذکر شد که کمبود وقت در زندگی بسیاری از کسانی که به حاشیه رانده شده اند وجود دارد؛ زمان عامل مهمی در فعالیت های مدنی محسوب می شود ولی نیاز های مالی و تکاپو برای برطرف کردن مایحتاج اغلب زمانی برای این گونه مشارکت های مدنی باقی نمی گذارد.
یأس سیاسی :
عدم مشارکت در انتخابات ،عدم شرکت در تظاهرات ، نبود انگیزه در فعالیت های حزبی و.. از پیامدهای یأس سیاسی جوانان به شمار می رود. جوانان به حاشیه رانده شده خود را ناتوان در تصمیم گیری های کلان جامعه دانسته و خود و حق رأی خودرا ناچیز دانسته و از فعالیت های سیاسی کناره گیری می کنند.البته ممکن است برخی از مطرودین علاقمند به فعالیت های سیاسی باشند ولی امکانات و فرصت های لازم را در اختیار نداشته باشند.
همین طور یأس را می توان در سه سطح خرد ، میانه وکلان مورد مطالعه قرار داد.
یاس در سطح کلان به ایجاد گروه هایی منفعل در جامعه می انجامد.گروه هایی که در تصمیم های کلان دخالتی نمی کنند عموماً، خود را نادیده انگاشته ، می پندارند و حضور خود را چنان ضعیف تلقی کرده که هر گونه مشارکتی در سطح کلان را بی تأثیر می دانند. در سطح میانه عدم مشارکت در گروه های اجتماعی، تماس نداشتن با افراد محل سکونت یا اشتغال از پیامد های یأس است. زندگی شهرنشینی و عدم مالکیت مسکن ، فرد را نسبت به کسانی که دارای محل سکونت دائمی در یک مکان هستند بی قدرت تر می کند و در نتیجه مشارکت فرد را در سطح محله و رفع مشکلات پایین می آورد .
در سطح فردی نیز به ضعف شبکه ارتباطی فرد ،انزوا ، افسردگی ،خودکشی، بروز انحرافات و غیره می توان اشاره کرد. نبود شغل ، عدم کسب فرصت های مناسب برای ازدواج و تشکیل خانواده زمینه را برای بروز انحراف و کجروی در بین جوانان فراهم می کند.
یأس اجتماعی در سه سطح خرد ، میانه و کلان
طبق نظریه ناهمنوایی مرتن ، نوآوران گروه هایی هستند که اهداف را قبول دارند اما راه های رسین به اهداف مورد پذیرش آنان نیست. ( تنهایی ، 1374 :209 ) بسیاری از جوانانی که برای امرار معاش و تأمین زندگی دست به قاچاق ، سرقت ، اختلاس و. . . می زنند از طریق راه های نا مشروع و نا مقبول در صدد رسیدن به اهداف مقبول در جامعه هستند.
هم چنین منزویان نیز کسانی هستند که نه اهداف و نه راه های رسیدن به اهداف را قبول ندارند و از جماعه کنار کشیده و منزوی شده اند.اصلاً هیچ چیزی را قبول ندارند و ظاهراً هیچ اخلاق ، ارزشی و اسلوبی را نمی پسندند. ( همان )
از رویکرد تضادی و با بررسی علل زیربنایی بسیاری از طرد شدن ها و حاشیه نشین کردن های اجتماعی را می توان نتیجه روابط نابرابر قدرت و منزلت در جامعه لحاظ کرد و عدم دستیابی جوانان به منابع مادی جامعه را حاصل تلاش نسل قبل در حفظ موقعیت خود دانست . نسل پیر که در موقعیت های تثبیت شده ای قرار دارند ، خواهان حفظ امکانات و فرصت ها برای خود هستند و بنابراین نسل جوان را از دستیابی به این منابع محروم می کنند و جوانان را به حاشیه میدان های اجتماعی می رانند.
اینترنت (internet) که برگرفته شده از کلمه inter-networking یک شبکه رایانه ای است که شبکه های گوناگون را به یکدیگرمتصل می کند.
به عنوان یک نام مناسب ، اینترنت یک شبکه بین المللی قابل دسترس برای عموم مردم است که شامل رایانه هایی است که بوسیله پروتکل TCP/IP جهت رد و بدل کردن بستههای اطلاعاتی و پروتکل ارتباطی با یکدیگر متصل هستند.
به هر عنوان بزرگترین شبکه از نوع ذکر شده در بالا را اینترنت می
نامند. هنر انتصال شبکههای مختلف با استفاده از این روش را internet
working مینامند.
بطور معمول ، اینترنت را معمولا با سرویس های مشهور آن مانند world wide web، پست الکترونیک میشناسند.
بوجود آورندگان اینترنت
سرفصل اصلی: تاریخ اینترنت
هسته اصلی شبکه هایی که اینترنت را تشکیل می دهند اولین بار در سال
1969 به نام ARPANET توسط آژانس پروژههای پیشرفته دفاعی| آژانس پروژه های
پیشرفته)) ، زیر نظر وزارت دفاع ایالات متحده بوجود آمد.
بعضی از تحقیقات اولیه در زمینه ساخت ARPANET شامل کار بر روی امکان گسترده کردن شبکه ها بر اساس تئوری صف بستن و سیستم سوئیچیگ بسته های اطلاعات بود.
در اول ژانویه سال 1983 ، ARPANET پروتکل اصلی شبکه خود را از NCP به TCP/IP تغییر داد و با این کار اینترنت به شکلی که ما امروز میشناسیم پدید آمد.
قدم مهم دیگری که در راه تشکیل اینترنت برداشته شده تشکیل مرکز ملی علوم بر روی اسکلت اصلی شبکه دانشگاهی بود که NSFNet نام داشت و در سال 1986 بوجود آمد. با این کار شبکه های مختلف و نا متجانس با موفقیت در غالب اینترنت با یکدیگر همساز شده و متصل گردیدند، شامل Usenet ، Fidonet و Bitnet .
در خلال سالهای دهه 1990
اینترنت کم کم و با موفقیت جایگزین اکثر شبکه های قبلی رایانه ای گردید.
گسترش معمولا یا مشکل مدیریت مرکزی مواجه می شد چون طبیعت پروتکل های
اینترنت به طوری بود که شرکت های سازنده را به هر چه بیشتر شرکت کردن در
این کار تشویق کرده و همچنین از اینکه یک شرکت خاص بتواند به تنهایی در آن
اعمال نفوذ کند و آن را در کنترل خود بگیرد جلوگیری می کرد.
اینترنت امروزی
اینترنت هم اکنون دارای قراردادهای گوناگونی در مورد پروتکل های ارتباطی
و شامل اطلاعات فنی آنها است که بوسیله آنها نوع تبادل اطلاعات در سطح
شبکه اینترنت توضیح داده می شود. این پروتکل ها توسط گروه های کاری مهندسی
اینترنت که برای اعمال نظر توسط عموم مردم نیز گشوده بوده و هست ، تهیه
شده اند.این گروه ها مدارکی تهیه کردند که چون در حین تشکیل از همگان
میخواست که نظرات خود را در مورد آنها بدهند به مدارک درخواست برای اعلام نظر یا (RFCs) معروف شدند. بعضی از این مدارک تا جایی پیشرفت کردند که توسط گروه تخصصی معماری اینترنت به عنوان استاندارد اینترنت تعیین گردیده اند.
بعضی از معروف ترین و پر استفاده ترین پروتکل های موجود در اینترنت اینها هستند:
IP
Internet protocol suite
TCP
UDP
DNS
PPP
SLIP
ICMP
POP3
IMAP
SMTP
HTTP
HTTPS
SSH
Telnet
FTP
LDAP
SSL
بعضی از سرویس های پراستفاده و محبوب در اینترنت که بر اساس این پروتکل ها کار میکنند از این قبیلند : پست الکترونیک ، USENet ، اشتراک گذاری فایل ، World Wide Web ، Gopher ، session access ، WAIS ، finger ،IRC (چت اینترنتی) ، MUD
ها . از همه این سرویس ها پست الکترونیکی و وب از همه بیشتر استفاده می
شوند و حتی سرویس های زیادی نیز بر اساس آنها ساخته شده اند مانند mailing list و وب لاگ . اینترنت همچنین توانایی سرویس دهی همزمان یا زنده را نیز فراهم آورده است مانند رادیو تحت وب و Webcast که قابل دسترسی در هر نقطه ای از دنیا هستند.
بعضی دیگر از سرویس های پر استفاده و محبوب در اینترنت به این روش
ساخته نشده اند بلکه بر اساس سیستم های خاص خود ساخته شده اند مانند : IRC ، ICQ ، AIM ، CDDB و Gnutella .
تحلیل ها و اظهار نظرات زیادی در مورد اینترنت و ساختار آن وجود دارد
. برای مثال اینکه سیستم Internet IP routing (سیستم مسیر یابی توسط
پروتکل IP در اینترنت) و لینک های موجود در وب میتوانند نمونه هایی از شبکه های قابل گسترش باشند.
فرهنگ اینترنت
اینترنت همچنین تاثیر بسیار عمیقی بر میزان دانایی و جهان بینی
داشته است. بوسیله تحقیق در اینترنت میتواند بوسیله جستجو بر اساس کلمات
باشد که توسط موتورهای جستجو مانند Google
امکان پذیر است. میلیونها انسان در سراسر دنیا میتوانند به راحتی به حجم
زیادی از اطلاعات گوناگون به صورت آن لاین دسترسی داشته باشند. همانند دایرة المعارف ها و کتابخانه های ملی، اینترنت نیز میتواند اطلاعات فراوان و پراکنده ای را به سرعت ارائه دهد.
بیشترین زبانی که در اینترنت از آن استفاده می شود انگلیسی
است . چون اصل اینترنت بر اساس این زبان تشکیل شده است و بیشتر نرم
افزارهای رایانه ای نیز به این زبان تهیه می گردند. علت دیگر آن عدم
توانایی رایانه های قدیمی برای پردازش حروفی غیر از الفبا ی غربی بود.
اما هم اکنون شبکه آنقدر گسترش پیدا کرده است که اطلاعات و تجربیات به
اندازه کافی به زبان های محلی در کشورهای مربوط تهیه و قابل دسترس باشند.
سایر موضوعات مرتبط
اینترنت پویا
Netiquette
دوستی در اینترنت
گشت و گذار در اینترنت
فرهنگ هکر ها
شوخی اینترنتی
تکه کلام های اینترنتی
هنر در اینترنت
نکات حقوقی و اخلاقی
هم اکنون نگرانی عمومی در مورد مطالب موجود در اینترنت وجود دارد. بعضی از جدال آمیز ترین آنها تخلف در کپی رایت ، جعل هویت و مکالمه تنفر آمیز هستند که وجود دارند و قانونی کردن آنها مشکل می باشد.
همچنین اینترنت یکی از علل مرگ و میر شناخته شده است . Brandon Vedas بعد از اینکه به توصیه ای که در IRC
به او شده بود و در مصرف دارویی که از مخلوط کردن چندین داروی مجاز و غیر
مجاز درست کرده بود ، زیاده روی کرد ، جان خود را از دست داد. shwan woolley بعد از اینکه همسرش به سرویس EverQuest معتاد شده بود و در حال نابودی خود و زندگی بود به خودش شلیک کرد و جان سپرد.
دسترسی به اینترنت
معمول ترین روش خانگی برای اتصال به اینترنت Dial-up و Broadband می باشد.
مکان های عمومی که از اینترنت در آنها استفاده می شود شامل کتابخانه ها و کافی نت
ها هستند. جایی که کامپیوتر متصل به اینترنت قابل دسترس است.همچنین دسترسی
به اینترنت از مکان هایی مثل سالن های فرودگاه ها امکان پذیر است . مکان
هایی که باید ایستاده و سریع کار با اینترنت را انجام به نام های گوناگونی
معروف هستند مثل کیوسک عمومی اینترنت ، ترمینال دسترسی عمومی یا تلفن پولی وب .
هم اکنون سیستم Wi-Fi می تواند امکان دسترسی به اینترنت را بصورت بی سیم فراهم کند. این سیستم یا Hotspot میتواند بصورت رایگان برای همه یا برای ثبت نام کنندگان و یا بصورت اشتراکی باشد. در این سیستم که در پی آن به عنوان مثال کافی نت Wi-Fi بوجود می آید افراد می بایست رایانه ای که قابلیت اتصال به شبکه بی سیم را دارد را با خود همراه داشته باشند. Hotspot
به محدوده مکانی خاصی وابسته نیست و میتواند در یک فضای باز و در یک پارک
یا منطقه مرکزی شهر قابل دسترس باشد.تلاش برای تشکیل این شبکه ها در نهایت
به تشکیل مجمع شبکه های بی سیم منجر شده است.
استفاده از رایانه شخصی برتری های زیادی نسبت به استفاده از رایانه
های عمومی دارد.بوسیله رایانه شخصی امکان دریافت و ارسال بیشتری فایل وجود
دارد با استفاده از مرورگر شخصی و ستینگ های شخصی آن. که این امکان در
رایانه عمومی وجود ندارد. همچنین استفاده از نرم افزارهای خاص و فضای
بیشتر جهت نگهداری اطلاعات و نامه های الکترونیک و فایلها. در رایانه های
عمومی فضای صندوق پستی الکترونیک و امکان اجرای نرم افزارها بسیار محدود
می باشد. با توجه به این موارد می بینیم که اگر امکان استفاده از رایانه
شخصی با سیستم بی سیم وجود داشته باشد برتری های زیادی به کاربران خواهد
داد.
کشورهایی که دسترسی به اینترنت را بصورت مطلوب و با سرعت مناسب در اختیار قرار می دهند از این قرارند : کره جنوبی که 50% جمعیت آن از اینترنت به روش Broadband استفاده میکنند . همچنین سوئد و ایالات متحده .
وابستگی به اینترنت
نگاه اجمالی
کامپیوتر و اینترنت
یکی از وسایل ارتباطی در عصر جدید است که توسط انسان بکار گرفته شده است.
این وسیله باعث سرعت و دقت در کارها و گسترش ارتباطات شده است بگونهای که
کره زمین را تبدیل به دهکده جهانی
کرده است. با وجود این ، نفوذ و گسترش آن باعث بروز مشکلاتی در جوامع شده
است. از این مشکلات میتوان به «کاهش روابط اجتماعی واقعی» و «وابستگی به
اینترنت» اشاره کرد. این نوعی تناقض است که علیرغم استفاده از اینترنت در
جهت برقراری «ارتباط فردی» این وسیله خود به «کاهش روابط» منجر میشود.
«نوع و کیفیت تعامل اجتماعی»
که این وسیله ارتباطی فراهم میآورد، علت این تنافض است. اینترنت از اهمیت
«مجاورت فیزیکی» (Physical Proximity) بوسیله بوجود آوردن شکل دیگری از
شبکههای ارتباطی (ارتباط مجازی) کاسته و ارتباط بین فردی ضعیفی را بوجود
میآورد. از طرف دیگر استفاده روز افزون از اینترنت منجر به شکل گیری و
گستر شنوع دیگری از «وابستگی و اعتیاد» (Dependency and Addiction) شده
است «وابستگی به اینترنت» به دلیل آنکه همانند اعتیاد به مواد مخدر «علائم ترک و مصرف» را دارا میباشد، منجر به طبقه بندی آن به عنوان یک اختلال شده است.
تاریخچه
ظهور این «اعتیاد» به عنوان یک اختلال جداگانه اولین بار در سال«1995» توسط «ایوان گلدبرگ» ، (Ivan.goldberg) مطرح شد و در سال «1996» توسط «یانگ» ، (Young) توسعه یافت. از آن پس مراکز درمانی در سراسر آمریکا بوجود آمد و حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت به عنوان یک «اختلال روانی» واقعی پذیرفته شد.
ویژگیهای بالینی وابستگی به اینترنت
«وابستگی به اینترنت» را «اعتیاد
مدرن» (Modern Addiction) نامگذاری کردهاند در واقع وابستگی به اینترنت
یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر
چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی «اعتیادهای شیمیایی» را ندارد اما مشکلات
اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.
«از دست داد کنترل برروی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش ولع زیاد برای کار با اینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و افت تحصیلی
و شغلی» برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستنند. خصوصیات دیگری نیز
برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است؛ مانند: «استفاده از اینترنت
برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان درگیری با اینترنت».
تشخیص وابستگی به اینترنت
انجمن روانپزشکی آمریکا (A.P.A) معیارهای زیر را برای تشخیص اعتیاد به اینترنت پیشنهاد کرده است.
یک الگوی استفاده که موجب اختلال در عملکردها یا حالت ناخوشایند درونی
در طول یک دوره دوازده ماهه شده ، فرد حداقل باید سه معیار از معیارهای
هفتگانه زیر را داشته باشد:
علت شناسی وابستگی به اینترنت
علت کمی
تحقیقات متعددی بر میزان «ساعات» زیاد استفاده از اینترنت تأکید
کردهاند برای نمونه مطابق یک مطالعهای که در «دانشگاه تگزاس» برروی «531
دانشجو» انجام گرفت افراد وابسته به اینترنت (که با ملاکهای A.P.A شناسایی
شده بودند) در هفته بطور متوسط «یازده» ساعت با اینترنت کار کرده بودند.
علت کیفی
بنظر میرسد عامل مهمتر از عامل کمی در تعریف وابستگی به اینترنت
«عامل کیفیت» در حین کار با اینترنت است در واقع برخی از افراد بیش
از«بیست» ساعت در هفته با اینترنت کار میکنند، بدون آنکه مشکلی پیدا کنند
تحقیقات نشان میدهد بعضی فعالیتهای اینترنتی (نظیر بازیها و گبهای
اینترنتی) بیش از بقیه خاصیت «اعتیادزایی» دارند، و بطور کلی هر وقت کار
با اینترنت باعث کاسته شدن از اهمیت سایر جنبههای زندگی شود، حالت «مرضی»
(Abnormal) پیدا میکند.
روانشناسی احساس
مقدمه
تمام اطلاعاتی که ما از جهان پیرامون خود داریم از طریق حواس ما بدست
میآید. حواس ، ما را از خطرات احتمالی آگاه میسازد و اطلاعات لازم را
برای تفسیر رویدادها و پیش بینی آینده در اختیار میگذارد. همچنین از راه
حواس است که لذت و درد را احساس میکنیم، رنگها را تشخیص میدهیم. همه این
اطلاعات به ما کمک میکنند تا فرآیندهای پیچیدهتری چون ادراک
و شناخت را داشته باشیم. در واقع بدون حواس این فرآیندها نیز اتفاق نخواهد
افتاد و ما نخواهیم توانست تواناییهای دیگر ذهنی خود را بکار بگیریم.
با توجه به علاقهای که روانشناسان به بررسی اینگونه فرآیندهای پیچیده
و درک آنها دارند در مرحله اول لازم به نظر میرسد که از گامهای اولیه
آغازین این فرآیندها اطلاعات کامل داشته باشند. از اینجاست که به بررسی
چگونگی احساسات انسان میپردازند. روانشناسان احساس تلاش میکنند از راه
پروژهش کاربردی در زمینه فرآیندهای حسی سعی دارند توانایی تمییز و تفسیر
محرکهای حسی را در آدمیان تعیین کنند تا این توناییها بر الزامات تکالیف
گوناگون منطبق شود.بینایی
دستگاه بینایی انسان از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ چگونه این اجزاء فعالیت میکنند و فعالیت آنها چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ انطباق با تاریکی چگونه اتفاق میافتد؟ پدیده زنگ بینی به چه صورت است و چگونه رنگها را تشخیص میدهیم؟ نظریههای مختلف در رنگ بینی کدامها هستند؟
ابعاد روانشانسی رنگ ، مساله کوررنگی
، ردهای تصویری طرح بینی و تفکیک دیداری ، پردازش عصبی طرحها ، بازشناسی
طرحها و ... از جمله مباحثی هستند که در بخش مربوط به بینایی توجه
روانشناسان احساس را خود جلب کردهاند. همچنین روانشناسان احساس در پی
آنند تا ارتباط این حس را با فرآیندهای دیگر ذهنی مثل تفکر ، حافظه و ... مورد بررسی قرار دهند. در این راستا مبحث حافظه تصویری و تفکر مطرح میشود.
شنوایی
دستگاه شنوایی انسان
از چه اجزایی تشکیل یافته است؟ به چه محرکاتی پاسخ میدهند و این محرکات
چه ویژگیهایی باید داشته باشند تا احساس شوند؟ نظریههای مربوط به شنوایی
، تاثیرات روان شناختی صداها ، مساله سر و صدا و ... از جمله مواردی هستند
که مورد توجه و بحث و بررسی روان شناسان احساس هستند. در این راستا
روانشناسان سعی میکنند بین ویژگیهای شنوایی و ادراک ذهنی ارتباط پیدا
کنند. بویایی
بویایی از نظر تکاملی یکی از ابتداییترین و مهمترین حسهاست. هر چند
که ظاهرا اهمیت آن کمتر از بینایی و شنوایی به نظر میرسد، اما اندام حس بویایی جایگاه برجستهای را در مغز
اشغال میکند. جایگاهی شایسته ، حسی که باید بر رفتار فرمان براند. از
آنجائیکه بویایی از هر حس دیگر به شیوه مستقیم با مغز ارتباط دارد، از
لحاظ کارکردهای روان شناختی نیز بسیار مورد توجه بوده است. شناسایی اجزاء
دستگاه بویایی ، مناطق مغزی درگیر در حس بویایی و کارکردهای روان شناختی
بویایی مثل تأثیر آن در یادگیری ، حافظه و ادراک از موارد مورد بحث در
حیطه روان شناسی احساس است.
به عنوان مثال ، دانشمندان دریافتهاند
که حشرات و بعضی از جانوران راههای بالاتر از حس بویایی برای برقراری
ارتباط استفاده میکنند. این جانوران نوعی ماده شیمیایی به نام فرومونها از خود ترشح میکنند و در هوا پخش میشود و همنوعان جانور را بسوی او جذب میکند. شواهد، حاکی از آنست که بقایای تحولی نوعی فرومون
ممکن است بر رفتار آدمیان نیز اثر بگذارد. یکی از این تاثیرات در رفتار
جنسی میمونها و انسان دیده شده است. تأثیرات فرمونها هر چند به اندازه
تاثیر آنها در جانوران ردههای پایینتر نباشد، چرا که عوامل فردی و
اجتماعی دیگر در این امر نقش دارند، اما هر چند خفیف هنوز در آدمیان در
کار است. سازندگان انواع ادکلنهای زنانه و مردانه از این یافته روانشناسی
احساس کمک میگیرند.
تداعی یک سو با شرایط و موقعیتهای خاص و
همچنین به یاد آوردن خودبخود یک بو و احساس آن از مطالب دیگر مورد بررسی
در روانشناسی احساس بویایی است. حتما به یاد دارید که گاهی یک بوی خاص
انواعی از خاطرات را برای شما زنده میکند، اینکه چه ارتباطی بین این
خاطرات و بو وجود دارد در حوزه روانشناسی احساس قابل بررسی است. علاوه بر
این بخاطر آوردن احساس آن در ذهن به عنوان یک مساله جالب مورد توجه است.
آیا این بو همان تأثیرات عصبی یک بوی واقعی را بر میانگیزد یا نه؟ چه
عواملی در به یادآوری آن سهیم هستند؟ در قلمرو احساس مطرح هستند. چشایی
بررسی اجزا درگیر حس چشایی ، ارتباط آنها با ادراک چشایی ، تأثیرات روانی از بین رفتن چشایی و تفاوتهای فردی در ادراک چشایی
از جمله مباحث مورد علاقه روانشناسی احساس است. تفاوتهای فرهنگی در
ترجیحات مربوط به مزهها نیز اغلب مورد بحث و جالب توجه روانشناسان بوده
است. برخی از فرهنگها گرایشات بیشتری نسبت به یک مزه نشان میدهند. به نظر
میرسد ترجیحات چشایی به مسائل فرهنگی ، جغرافیایی ، آب و هوا و ... ارتباط دارد.
حسهای پوستی
فشار ، درد ، گرما و سرما حسهای اصلی پوستی هستند. احساسات دیگر
پوستی مثل خارش ، غلغلک ، درد تند و تیز ، درد آرام آمیزههای مختلفی از
همان چهار حس اصلی هستند. بررسی ماهیت روان شناختی این احساسات اغلب مورد
توجه روانشناسان است. آگاهی از شیوه عمل این حواس روانشناسان در بررسی
پدیدههای پیچیدهتری مصل درک یک حس پوستی در شرایطی که محرک واقعی وجود
ندارد یاری کرده است. حس جنبش و تعادل
در واژگان روزمره واژهای وجود ندارد که بیانگر دستگاه حسی بخصوصی
باشد که ما را از موقعیت و جنبش اعضای بدن خویش آگاه کند. به زبان این حس
را حس جنبش میخوانند، یعنی حس مربوط به ماهیچه ، زردپیها و مفصلها.
اگر حس جنبش نبود کار حفظ موقعیت بدن و راه رفتن ، بالا رفتن و
کنترل حرکات ارادی از قبیل دراز کردن دست و یا چنگ زدن دستکاری بسیاری
دشوار میشد. معمولا چندان توجهی به این حس نداریم تا اینکه تصادفا پایمان
به خواب میرود و متوجه میشویم که راه رفتن بدون اطلاع از تماس پا به کف
تا چه حد سخت است. حس تعادل نیز به عنوان همکار حس جنبش با موقعیت کل بدن
در ارتباط است و جهت گیری بدن در فضا از تنظیم میکند.
از 23/6/1387 مقارن با 13/8/2008 همراه کلیه گروه قبلی و اضافه شدن 3 نفر
از دوستان جدید ما با مطالب جدید وعلمی مخصوصا علم روانشناسی و علوم
اجتماعی (هر روز 3up جدید) و اتخاض سیاستهای جدید آغاز به فعالیت میکند . . .
بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بیهمتاست و در عین بعضی مشابهتها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.
ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای
گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین
دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی
است.
قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع
تفکر اشخاص میتوان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی
کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.
آیا تابحال کسی را دیدهاید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیدهاید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی
سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟
میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد
شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنیدار وجود دارد
برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در
حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنیدار دیده
می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی-
جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان
بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.
درمان اختلال شخصیت
روان درمانی
روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو
دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل
«روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت
های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد
خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و
جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.
درمان دارویی
در کنار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز
استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک
اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد
استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند.
برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد
افسردگیها ، ضد جنونها.
در اینجا به بررسی اینگونه موارد میپردازیم
وقتی وضعیت در خانهی پدری، شوم و اندوه بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب میشود.
تعجبی
ندارد که خیلیها این راه گریز را انتخاب میکنند؛ اما بهطور معمول، این
مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه میاندازد. یکی دو سال دیگر
در خانهی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج،
تن به تاهل دهید، چون آن وقت ممکن است شریک زندگیتان تا آخر عمر سبب
رنجش و آزار شما گردد
البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به طور واقعی، همسر آیندهی شما
را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای
مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سالهای آینده، زمانی که (بعد از
120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان
باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.
3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:
اگر شما شیفتهی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با
او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمیکنید، این ملاک مناسبی نمیباشد.
ایدهی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفهی قلبی و فقط
از روی نگاه مادی گرایانه، بهطور یقین، عقلانی نیست و اشتباه میباشد.
گاهی انگیزهی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکلهای اقتصادی و اجتماعی و دلیلهای دیگر است.
برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از
جمله کار، مسکن و مسائل مادی را میپذیرد. چنین انگیزههایی بعد از مدتی
کوتاه، رو به خاموشی میرود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه
میسازد.
5- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:
هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر میگیرند،
اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک میشود که دو
نفر که با هم ازدواج کردهاند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت
کردهاند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید
هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.
6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا میشود:
بهطور معمول، اینگونه ازدواجها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایهای برای
یک رابطهی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا
نامزد خود خیانت کند، بهطور مسلم رابطهی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛
زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت
خواهد کرد.
7- ازدواج، ابزاری برای دستیابی به خواستههای دیگر:
گاهی انگیزهی اصلی در تشکیل زندگی مشترک، عشق به فرد مقابل و نیاز
روانشناختی به زیستن با فرد مقابل نیست؛ بلکه او وسیلهای برای رسیدن به
هدفهای دیگر میشود.
برای نمونه، خانمی که دوست دارد در خارج از
کشور زندگی کند، ممکن است با پیشنهاد فردی جهت ادامهی زندگی مشترک در
خارج با او ازدواج کند؛ ولی مسائل فرهنگی، استرسهای متعددی را به دنبال
داشته است؛ بنابراین گاهی ازدواج به خاطر ترس از تنهایی، از دست دادن
زیبایی، از دست دادن پدر و مادر، کاهش شور زندگی و ... صورت میگیرد. در
چنین فضایی، امکان سازگاری با مشکلهای زندگی، ضعیف بوده و در نهایت، ضریب
ریسک این ازدواجها، بالا میباشد.
8- ازدواج به دلیل عشق سطحی و زودگذر:
گاهی دو نفر، چنان علاقهای به یکدیگر پیدا میکنند که گمان میبرند به
راستی، عاشق هم هستند. وقتی هیجان با سرعت چشمگیری در رابطهها پیش برود،
شناخت یکدیگر به روال عادی و تدریجی خود، پیش نمیرود؛ زیرا وقت کافی برای
این امر وجود نداشته است.صراحت، صداقت و اعتمادی که لازمهی یک رابطهی
محکم است، احتیاج به زمان دارد. یک آشنایی سریع، هر چهقدر هم که
هیجانآور باشد، تنها یک صمیمیت ظاهری به بار میآورد که به آسانی با
نزدیکی و صمیمیت واقعی، اشتباه میشود. به همین دلیل، ازدواجهایی که در
کوتاهمدت اتفاق میافتند، ممکن است خطرهایی را به دنبال خواهند داشت.
بدون شک، یکی از مهمترین عاملهای تحریک کننده برای ازدواج، این است که
فرد، خود را پدر یا مادر ببیند و دوست داشته باشد که صاحب فرزندی شود؛ اما
آیا به این موضوع آگاهی دارید که قادر هستید از لحاظ تربیتی، عاطفی،
اخلاقی و مادی، شرایطی را برای هرچه بهتر تربیت شدن فرزندتان فراهم کنید؟
بیشک روزگار سپری میشود؛ بچهها بزرگ میشوند؛ ازدواج میکنند و به
دنبال زندگی خویش میروند.آنگاه است که احساس میکنید باز شما هستید و
تنهایی. پس فردی را انتخاب کنید که فقط در فکر این نباشید که با او صاحب
فرزند شوید؛ بلکه شخصی باشد که در تمام مراحل زندگی، پا به پای شما، گام
بردارد و مونس و همدم واقعیتان باشد.
10- ازدواج فقط به دلیل پایان دادن به دوران نامزدی:
دوران نامزدی دستکم، شرایطی را برای آگاهی زوجین از هم فراهم میآورد.
تعدادی از افراد در این دوران، متوجه تفاوتهای بسیاری بین خود و فرد
مقابل میشوند یا در این دوران، متوجه ناراحتی و یا مبتلا بودن فرد به یک
اختلال روانی یا وابستگی او به مواد مخدر میشوند؛ اما با وجود آگاهی به
این مسائل، بنا به دلیلهای فرهنگی از جمله اینکه به هم خوردن نامزدی را
مساوی با بیآبرویی و از دست دادن حیثیت خود، قلمداد میکنند، تن به
ازدواج میدهند.
چنین تجربههایی در زندگی مشترک، بسیار بحرانزا بوده و احتمال جدایی آنان قابل پیشبینی است.
11- ازدواج فقط به دلیل زیبایی ظاهری:
اهمیت جذابیت جسمانی، به عنوان یک عامل مهم در دوستیها و مناسبهای
اجتماعی، غیرقابل انکار است. به نظر میرسد افرادی که جذابیت ظاهری دارند،
رفتارهای پسندیدهتر و ویژگیهای شخصیتی زیباتری هم داشته باشند. به خاطر
چنین تصوری، تعداد زیادی از دختران و پسران، مجذوب جذابیت جسمانی هم
میشوند، زمانی که اهمیت این عامل در معیارهای افراد برای تشکیل زندگی
مشترک، بدون توجه به عاملهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و شخصیتی افراد
لحاظ میشود، ضریب خطرپذیری چنین ازدواجهایی نیز به طور طبیعی، بالا
خواهد
از 23/6/1387 مقارن با 13/8/2008 همراه کلیه گروه قبلی و اضافه شدن 3 نفر
از دوستان جدید ما با مطالب جدید وعلمی مخصوصا علم روانشناسی و علوم
اجتماعی (هر روز 3up جدید) و اتخاض سیاستهای جدید آغاز به فعالیت میکند
باتشکر و سپاس فراوان دبیر گروه aryamir شیما توکلی تهرانی










مرهم بزار با حرفات رو ... زخم حقیقت
با توام که داری به گریه هام می خندی
کاشکی می شد بیایی و، به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شووم ... عزیزم
کار دل اگر نباشی ... تموم عزیزم

تابلويي که در عکس ميبينيد جادهاي را نشان ميدهد که به يک خانه منتهي ميگردد.به نظر شما اين تابلو چه چيزي کم دارد؟ به عبارت دیگر اگر شما این تابلو را ترسیم کرده بودید چه چیز دیگری به آن می افزودید؟
ادامه مطلب







آزیتا خلیل دوست ... aryamir.blogfa





مونا جهانیان ... aryamir.blogfa

دامن های راسته یا باریک و تنگ، اندام پایینی بدن شما را باریکتر و کم پهناتر نشان می دهد و این تصور را ایجاد می کند که فرم کلی بدن شما لاغرتر است






مونا جهانیان ... aryamir.blogfa










آرزو گیلانیان ... aryamir.blogfa
ادامه مطلب
چرا ارتباط ناسالم
دیدگاه اسلام
تو، آنی نبودی که من فکر می کردم!
شروع درگیری ها
پدر و مادرها کمک کنند

آنچه میخواهید انجام دهید:
شما یک یا چند مورد از صدها واکنش ممکن را تجربه خواهید کرد، از جمله خشمی شدید و طوفانی، حمله اشک و داد و فریاد یا بهت زدگی.
آنچه میخواهید انجام دهید:
کوشش
میکنید که حال خود را بهتر کنید. مینشینید و اندوه خود را در الکل غرق
میکنید، به خریدی بی قید و بند میروید یا نیمه شب به یار سابق تلفن میکنید
تا "آخرین حرفتان" را به او بزنید.
انجام
دادن کارهایی که به شما آرامش روحی ببخشند، بسیار عالی است به شرط اینکه
با انجام دادن آنها دچار پشیمانی نشده و حال خود را بدتر نکنید. به گفته
نوهارت:" گاهی در زمانی که دل شکسته شده اید فکر میکنید که تنها عامل
تسکین بخشی که به آن نیاز دارید میتواند دو کیلو شکلات باشد. اما اگر
علاوه بر تنها شدن، احساس چاقی هم به سراغتان بیاید، باید به فکر روش
مقابله دیگری باشید. و اینرا هم بگویم، اثبات اینکه دوست سابقتان اشتباه
کرده است تاثیری در اصل ماجرا که رها شدن شما باشد، نخواهد داشت. اینکار
تنها موجب میشود که شما کمی نامتعادل به نظر برسید. شما دونفر میتوانید
"بعدا" گفتگویی منطقی با یکدیگر داشته باشید.
آنچه میخواهید انجام دهید:
عمل
از روی انگیزه آنی و بدون تفکر. شما میل فراوانی برای تماس با او احساس
میکنید، با 50 نفر از دوستان اینترنتی خود قرار میگذارید، روی بدنتان
خالکوبی میکنید یا نیمی از موهای سرتان را میتراشید.
صدمه
روحی وارده است. دکتر نوهارت میگوید:" در این زمان اطلاعات هنوز در حال
هضم هستند. کسانی وجود دارند که صبح روز بعد هنگام بیدار شدن، به خاطر نمی
آورند که از طرف شخص مورد علاقه خود رها شده اند." هنگامی که این افراد
متوجه میشوند آنچه به یاد می آورند، تنها یک خواب بد نبوده است، به این
فکر می افتند که شاید یک تغییر بتواند همه چیز را بهتر کند یا لااقل آغازی
تازه باشد. " باید متوجه باشید که این ایده جدید، تنها در اثر یک انگیزه
آنی ایجاد شده است و بلافاصله آنرا عملی نکنید." او در این زمان نوشتن
خاطرات روزانه را تمرینی مفید میداند. هیچ کس نمیخواهد طرد شود، اما
تراشیدن مو هم نمیتواند فایده ای داشته باشد.
آنچه میخواهید انجام دهید:خزیدن در یک حفره تاریک، ماندن در رختخواب، بارها و بارها شنیدن یک ترانه غمگین.
آنچه میخواهید انجام دهید: تلفن
کردن به او، ورود به صندوق پست اینترنتی او، چک کردن مدام و وسواس گونه
پیامهای روی تلفن، چک کردن پیامهای دوستان او در صفحات عمومی مانند یاهو
360.
آنچه میخواهید انجام دهید:
آنچه میخواهید انجام دهید: 
سلامتی و تناسب اندام

سام به متخصصین ارتوپدی، روماتیسم، نورولوژیست و حتی
روانکاو مراجعه کرد، اما هیچ کدام از آنها نتوانستند دلیل این دردهای مزمن
و فلج کننده را تشخیص دهند. او می گوید: "من آزمایش خون برای آرتروز،
بیماری لایم، تصلب شرایین و هر بیماری دیگری که به ذهن می رسید انجام
دادم، اما این آزمایش ها هیچ نکته خاصی را نشان نمی دادند و نتیجه
عکسبرداری با اشعه ایکس نیز منفی بود، به همین علت دکترها نمی توانستند
علت درد مرا پیدا کنند."
در این اثنی همسر و خانواده او پرستاری از
او را به عهده گرفتند، زیرا ساده ترین کارها مثل بستن بند کفش نیز اکنون
برای او غیر ممکن شده بود. " این بیماری زندگی مرا از بین برده بود. من
همیشه خودم را یک ورزشکار می دانستم، کوهنوردی و فعالیت زیاد جزء لاینفک
زندگی من بود و همیشه تاکید زیادی بر توانایی های فیزیکی خودم داشتم. اما
اکنون حتی پیش پا افتاده ترین کارهای روزمره را نیز نمی توانستم انجام دهم.
و
وضع تا هنگامی که او به رابطه مستقیم میان ذهن و بدن پی نبرده بود به همین
صورت بود. سام می گوید: " به خاطر می آورم که من در زندگی روزانه ام بسیار
عصبی و تحت فشار رفتار می کردم. من گمان می کردم این هجوم ناگهانی درد چیز
تازه ای است اما به گذشته که فکر می کردم، می دیدم که من از حدود 20 سالگی
با این بیماری دست و پنجه نرم می کردم اما در آن زمان نمی دانستم که
بیماریم چیست. تنها گمان می کردم که ورم مزمن مفاصل دارم. اکنون متوجه شده
ام که استرس ها و بی قراری های احساسی من ارتباط مستقیمی با تمامی دردها و
بیماری هایم داشته است. اما در آن زمان هیچ کس این موضوع را نمی دانست.
تاثیرات استرس و نگرانی
تحقیقات
پزشکی به طور گسترده ای نشان دهنده رابطه مستقیم بین استرس و انواع بیماری
های مزمن فیزیکی می باشد. بیماری هایی مانند : خستگی مزمن، بیماری لثه،
زخم معده، عقیمی، بیماری های قلبی، سرطان و سکته همگی می توانند ناشی از
استرس باشند. بنابراین دوری از فشارهای عصبی و برخورد درست با این فشارها
نکته ای بسیار کلیدی نه تنها جهت سلامت اعصاب و روان شما، بلکه برای
سلامتی فیزیکی شما می باشد.
سام می گوید: "من هیچگاه تسلیم افسردگی
و یأس نشدم، اما می توانم درک کنم که این دردها چگونه بسیاری از مردم را
به سمت خودکشی سوق می دهند."
در حقیقت، اداره بهداشت و سلامت محیط
شغلی استرس را به عنوان یکی از جدی ترین خطرات در محیط کار اعلام کرده
است. زیرا تحقیقات متعدد نشان داده است که فشارهای عصبی ناشی از کار،
سیستم دفاعی بدن را ضعیف می کند و در نتیجه بدن انسان آمادگی بیشتری برای
ابتلا به آنفلونزا و یا سرماخوردگی خواهد داشت. استرس و تنش روی قوه
خلاقیت انسان نیز تاثیر منفی می گذارد؛ مرخصی های شغلی 1 نفر از هر 4
آمریکایی به دلیل فشارهای عصبی و تنش وارده به آن ها در محیط کار است و از
هر 10 آمریکایی 1 نفر معتقد است که این گونه فشارها روی زندگی حرفه ای آن
ها اثری نامطلوب دارند.
متخصصان معتقدند که گرچه هیجانات و فشارهای
عصبی کوتاه مدت ( مانند دیدن یک فیلم ترسناک ) چندان ضرری ندارند، اما تنش
ها و نگرانی های سخت و بلند مدت مانند دلشورِه بیماری سخت یکی از عزیزان
یا استرس های پیش از امتحان و یا ترس از دست دادن شغل می توانند تاثیری
ناگوار روی سلامتی انسان بگذارند.
روش درمان ذهن- بدن
میلیون ها
نفر مانند سام در سراسر جهان به علت استرس، نگرانی و افسردگی دچار بیماری
های سخت جسمی شده اند، و دانشی که زمانی چندان جدی گرفته نمی شد و جایگاهی
علمی نداشت، اکنون در حال بدست آوردن اعتبار خود در میان طب غربی است.
طبق
آمار انجمن ملی بهداشت و سلامت روان ، بیش از 19 میلیون آمریکایی در سال
به دلیل فشارهای عصبی دچار بیماری می شوند و درمقاطع زمانی که این گونه
فشارها بسیار شدید باشند، مانند زمان حوادث و بلایای طبیعی و یا جنگ، حفظ
سلامت ذهن و جلوگیری از استرس بسیار دشوارتر و سخت تر خواهد بود. سینتیا
ویناسکات مدیر اجرایی انجمن ملی بهداشت و سلامت روان معتقد است بسیاری از
مردم متوجه نیستند که این استرس و نگرانی ها چه تأثیر عمده ای روی سلامت
عمومی آن ها دارد. سینتیا ماه مه را "ماه سلامت ذهنی" می خواند. توجه
داشتن به سلامت ذهنی و بهداشت فیزیکی به طور همزمان نه تنها باعث تعالی
معنوی انسان می شود، بلکه زندگی انسان را نیز سالم تر، شادتر و پربارتر می
کند.
دکتر هربرت بنسون رییس مؤسسه درمانی ذهن و جسم درچستنات هیل و
استادیار دانشگاه پزشکی هاروارد می گوید: "ما همگی در زندگی روزمره مان
استرس داریم ، اما توانایی مقابله با استرس را نیز در خود داریم. و این
امری است که باید به طور علمی مورد بررسی قرار گیرد." او می گوید: "هر
موقعیتی که ما را تحت فشار و یا تغییری ناگهانی قرار دهد، باعث افزایش
ترشح آدرنالین خون می شود،مانند لحظه های تصمیم گیری دشوار بین ماندن و
جنگیدن و یا شانه خالی کردن، و ترشح آدرنالین در خون باعث افزایش سوخت و
ساز بدن، بالا رفتن فشار خون، تنفس سریع تر، افزایش ضربان قلب و هجوم خون
به سمت عضلات می شود. به همین جهت هرگونه استرس و نگرانی در دانشکده، محل
کار، مسایل عاطفی، بیماری ها و مشکلات اقتصادی یا خانوادگی، در حقیقت به
منزله تزریق مقدار زیادی هورمون به انسان است. و این تزریق درونی هورمون
است که باعث مراجعه بیش از شصت درصد بیماران به پزشک می شود.
بنابراین
روش درمانی ذهن – بدن روی ارتباط بین ذهن و سلامتی فیزیکی انسان و تأثیر
مشخصه های ذهنی انسان بر روی سلامت فیزیکی اش تأکید می کند. دکتر بنسون می
گوید: " ما مجدانه در حال تحقیق و تعلیم و ارایه روش های جدید برای بهبود
بیماری های فیزیکی از طریق سلامت اعصاب هستیم. هم چنین ما به دنبال درمان
های پیشگیرانه مانند تغذیه، ورزش و معنویت نیز به عنوان روش هایی برای
تامین سلامتی عمومی هستیم.
چگونه می توان استرس را در زندگی روزانه کاهش داد ؟
سام می گوید: "من می دانم که هیچ روش درمانی جادویی ای وجود ندارد و سلامتی من مساله ای است که تنها به خودم بستگی دارد."
دکتر
بنسون نیز با این نظر سام موافق است: "هیچ دارویی وجود ندارد که بتواند
اثرات این گونه بیماری های فیزیکی ناشی از نگرانی و استرس را درمان نماید.
همان گونه که همه ما لحظات سنگین و فرساینده تصمیم گیری در لحظات بحرانی
را داریم، روش رسیدن به آرامش نیز در درون ما وجوددارد. بیش از هزار سال
است که بشر به دنبال روش هایی برای رسیدن به آرامش است، اغلب با توسل به
مذهب." دکتر بنسون که کتاب های متعددی نیز در این زمینه مانند "اثرات
آرامش"، "فراتر از اثرات آرامش" و "کتاب سلامتی: راهنمای جامع به دست
اوردن سلامتی و درمان بیماری های ناشی از استرس" را تألیف کرده است، می
گوید: " تکرار، خواه تکرار یک کلمه، دعا، لغت خاص و حتی تکرار تمرینات
فیزیکی مانند دویدن و یا یوگا و یا تکرار یک مانترا، روش کلیدی و بسیار
مهمی برای مقابله با اثرات و بیماری های فیزیکی ناشی از استرس می باشد.
نکته مهم، مداومت بر استفاده از این تمرین هنگام مواجهه با استرس است."
دکتر
بنسون می گوید: "این تنها کلمات هستند که از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت
می کنند. هر آیینی روش های خاصی برای مقابله با استرس های روزانه دارد،
روش هایی که به وسیله آنها می توان ذهن را از فشار استرس رهانید. بدین
گونه بدن انسان به نوعی آرامش و سکون ذاتی که در درونش تعبیه شده دست می
یابد. اولین اشاره به این مفهوم در آیین هندو آمده است، جایی که از
شاگردان خواسته می شود با تمرکز بر تنفسشان یک کلمه را تکرار کنند. این
مفهوم در آیین یهودیت، مسیحیت و اسلام نیز آمده است. 5 بار نماز روزانه در
اسلام نیز به همین دلیل است.
به گفته دکتر بنسون با انجام این
تمرینات روزانه 2 بار و هر بار 10 الی 20 دقیقه منافع بسیاری نصیب بدن ما
خواهد شد. دکتر بنسون می گوید: "انسان ها وجه تشابهات زیادی با یکدیگر
دارند، ما از نقطه نظر انسانی همگی شبیه هستیم، همه ما صاحب یک منبع آرامش
درونی مادرزاد هستیم."
سام می گوید: " من اکنون به راحتی می توانم
دمای بدنم را افزایش دهم و ذهنم را آرام کنم. من به طور ارادی سعی می کنم
زیاد بخندم و هر نفسی را فرصتی برای رسیدن به آرامش می دانم. هرچه ما
انجام می دهیم باید در جهت دستیابی به آرامش باشد، زیرا دنیایی که در آن
زندگی می کنیم دنیایی بسیار پر رقابت و استرس زا می باشد."
سام
اکنون استاد دانشگاه ای اند ام تگزاس است و فاصله زیادی تا بهبودی کامل
دارد. اما می گوید من هفتاد درصد سلامتی ام را به دست آورده ام و هر روز
که می گذرد احساس می کنم بهبود چشمگیری پیدا کرده ام.
"من می
دانم که بدست آوردن سلامتی کامل امری است که به راحتی حاصل نمی شود. اگر
ذهن من این مشکلات را برای من به وجود آورده است پس خودش هم می تواند این
مشکلات را رفع نماید. من مطمئنم که دوباره می توانم از کوه ها بالا بروم."
آن ویلابی نویسنده و ویراستار مستقر در واشنگتن.دی.سی می باشد.
آیا شما احساس نگرانی می کنید ؟
حقیقت
این است که ما در هر زمینه ای اعم از تحصیل، کار، خانواده و مسایل مالی
هیچگاه نمی توانیم به طور کامل از استرس دوری کنیم. اما می توانیم یاد
بگیریم که در برابر مسایل استرس زا چگونه برخورد کنیم. با تکیه بر ذهن ما
می توانیم سلامتی ذهنی و فیزیکی را به طور هم زمان به دست آوریم. موارد
زیر که توسط انجمن ملی بهداشت و سلامت روان توصیه می شوند ممکن است بسیار
بدیهی به نظر برسند اما تعداد کمی از ما در زندگی روزانه مان آن ها را به
صورت عملی به کار می بریم. پس سعی کنید این نکات را رعایت کنید و خودتان
متوجه تغییرات به وجود آمده خواهید شد:
· تغذیه مناسبی داشته باشید و به طور منظم ورزش کنید.
· اهداف دست نیافتنی برای خود تعیین نکنید.
· در زندگی اولویت بندی داشته باشید و این اولویت ها را مرتباً بازنویسی کنید.
· در هر زمان فقط به یک فعالیت بپردازید.
· هر زمان که احتیاج داشتید استراحت کوتاهی بکنید.
· یاد بگیرید که آرام بوده و تمرکز داشته باشید.
· به خاطر داشته باشید که هیچ کس کامل نیست.
· یاد بگیرید که نه بگویید.
· انعطاف پذیر باشید.
· از رقابت های فرسایشی بپرهیزید.
· از دیگران توقع زیاده از حد نداشته باشید.
· خشم خود را کنترل کنید.
· با دوستان، همکاران و افراد خانواده تان صادق باشید.
· با کسی که دوستش دارید و یا به او اطمینان دارید درد دل کنید.
آیا می دانستید ؟
علت بیماری های فیزیکی 43 % افراد بالغ ریشه روانی دارد.
25 % آمریکایی ها به علت فشارهای عصبی وارده در محیط کار ناچار به پناه بردن به دوره های تمدد اعصاب شده اند.
90 % آمریکایی ها معتقدند که مشکلات شخصی و درگیری های عصبی آن ها تأثیر مستقیمی روی زندگی حرفه ایشان دارد.
60 % از بیماران مطب های خصوصی را بیمارانی تشکیل می دهند که بیماریشان ناشی از استرس و نگرانی است.
شش
عاملی که منجر به مرگ می شوند و ناشی از استرس هستند، عبارتند از: بیماری
های قلبی، سرطان، بیماری های ریه، تصادفات، بیماری های کبد و خودکشی.
هر ساله 19 میلیون آمریکایی به بیماری های عصبی و روانی ناشی از استرس دچار می شوند.
روزانه 10 تا 20 دقیقه مراقبه و یا تمرکز افکار در سکوت، تاثیر زیادی در از بین بردن اثرات منفی نگرانی ها و استرس های روزانه دارد.


مقدمه
: هوش هيجاني به طور فزاينده اي تبديل به يك عامل اندازه گيري رهبران اثر
بخش بالقوه شده است . با داشتن استعداد وهوش بالا امكان دارد يك تحليل گر
مالي عالي و يا يك محقق منطقي شد اما با توسعه هوش هيجاني مي توان
كانديدايي براي CEO و يا يك وكيل برجسته شد. هدف از نگارش اين مقاله بررسي
وآشنايي با مفهوم هوش هيجاني و نقش آن در رهبري مي باشد . اميد است با
مطالعه اين مقاله به نقش هوش هيجاني در زندگي خود بيشتر توجه نماييد زيرا
بسياري از موفقيت ها در زندگي از اين هوش ناشي مي شود.مقاله حاضر مبتني بر
تحقيقي از نوع توصيفي است وابزارجمع آوري اطلاعات آن به روش كتابخانه اي
است
هوش منطقي –هوش هيجاني بين زنان ومردان
اين
دو هوش ضد يكديگر نيستند بلكه فقط با هم تفاوت دارند)جك بلوك) روان شناس
دانشگاه كاليفرنيا در بركلي با استفاده از معياري كه كاملاً شبيه هشياري
عاطفي است و شامل قابليت هاي اساسي، عاطفي و اجتماعي است كه او آن را
«بازگشت نفس» ناميده است، به مقايسه دو تيپ خالص تئوريك، يعني افرادي كه
داراي بهره هوشي بالا و افرادي كه داراي استعدادهاي عاطفي پرقدرتي هستند،
پرداخته و تفاوت هاي آنها را مورد بررسي قرار داده است. فردي كه فقط بهره
هوشي او بالاست (يعني فاقد هشياري عاطفي است) تقريباً كاريكاتوري از يك
آدم خردمند است، وي در قلمرو ذهن چيره دست ولي در دنياي شخصي خويش ضعيف
است. اين امر در مورد زنان و مردان كمي تفاوت دارد، مرداني كه داراي بهره
هوشي بالايي هستند از روي علايق و توانايي هاي گسترده عقلاني شان ـ نه
احساس ـ مورد شناسايي قرار مي گيرند. آنها آدم هايي جاه طلب، سودمند، قابل
پيش بيني، لجوج، انتقادگر، فروتن، نازك نارنجي و كمرو هستند كه از نظر
احساس سرد و بي عاطفه اند. برعكس مردهايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند،
از نظر اجتماعي متعادل، شاد و سرزنده اند، هيچ گرايشي به ترس يا نگراني
ندارند آنها ظرفيت چشمگيري براي تعهد و سرسپردگي به مردم يا اهداف خود،
پذيرش مسئوليت و قبول چارچوب اخلاقي دارند، آنها در روابط خود با ديگران
بسيار دلسوز و باملاحظه اند و از زندگي عاطفي غني، سرشار و متناسبي
برخوردارند، آنها با خود،ديگران و دنياي اجتماعي اطراف خود خيلي راحت
هستند. زن هايي كه فقط از بهره هوشي بالا برخوردار هستند از اعتماد به نفس
خوبي برخوردار بوده و در بيان موضوعات عقلاني ارزشمند و انديشه هاي خود
فصاحت كافي دارند و داراي علايق زيباشناسانه و روشنفكرانه زيادي هستند.
آنها افرادي درون گرا، مستعد نگراني، فكر، خيال و گناه هستند و براي ابراز
خشم خود تامل مي كنند، اگرچه آن را به طور غيرمستقيم نشان مي دهند، برعكس،
زن هايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند دوست دارند احساسات خود را به طور
مستقيم بيان كنند و راجع به خود مثبت فكر مي كنند و زندگي براي آنها معنا
دارد، آنها همچون مردان همنوع خود آدم هايي اجتماعي و گروه گرا هستند،
احساسات خود را به گونه اي مناسب ابراز مي كنند و به خوبي از عهده فشارهاي
رواني برمي آيند، توازن اجتماعي آنها، باعث مي شود تا به آساني با آدم هاي
جديد كنار بيايند، با خود راحت هستند، شاد و آسوده خيال بوده و همواره
پذيراي تجارب احساسي و هيجاني هستند، آنها برخلاف زن هاي با بهره هوشي
بالا از نوع خالص، به ندرت احساس نگراني و گناه مي كنند و كمتر غرق در
انديشه مي شوند.
چـشمگیری داشته عده ای از افراد ممکن است تصور کنند
که آنها در دنیای قرارهای ملاقات نیز مانند سایر جنبه های
زنـدگی پـرتـکاپو هستند و ترجیح می دهند خودشان همه
چیز را هدایت کنند.
که شما اصلا نمیتوانید سر به سر آنها بگذارید و دستشان
بیـنـدازیـد امـا بـایـد قــبول کنیم که تعداد آنها محدود است.
علیرغم وجود پشتکاری که خانم ها در وجوه دیگر زندگی از خود نشان می دهند
در مورد قرار های ملاقات کمی خجالتی می باشند و ترجیح می دهند این مطلب را
طرف مقابل بازگو کند. پس زمانی که نوبت به گذاشتن قرار ملاقات می رسد این
نوبت مردهاست که دست به کار شوند.
چرا خانم ها اگر قرار باشد، 10 سال هم صبر می کنند اما حرفی از قرار
ملاقات به زبان نمی آورند؟ اگر واقعا این کار مردهاست پس چطور مثل سایر
کارهای دیگری که روزی تنها به آقایون تعلق داشته خانم ها در آن "پیشرفت"
نمی کنند و پشتکار بالایی خود را نشان نمی دهند؟
با روشی که یک مرد به یک زن نزدیک می شود، قضاوت های بیشماری می توان در
مورد او برداشت کرد؛ آیا او اعتماد به نفس دارد یا دارای شخصیت متزلزلی
است؟ شاید بیش از اندازه از خودش مطمئن باشد. آقایون برای انجام این کار
ترفند های بیشماری دارند (که من تمام آنها را به عینه دیده ام و دیگر
غافلگیر نخواهم شد) که برخی از آنها به خوبی جواب می دهند و متاسفانه
سایرین باعث ایجاد بدبختی برای فرد می شوند. این روش ها چه کار کنند یا نه
باید همیشه توجه داشته باشید که نشان دهنده شخصیت درونیتان هستند.
مردی که از خود احساسات نشان دهد چیزی جز موفقیت انتظار او را نخواهد کشید.
کنترل خود را از دست بدهيد، بازنده مي شويد.
اگر شما يا يكي از اعضاي خانوادهتان علايم تبخال ناحيه تناسلي را داريد.
اگر عليرغم درمان، علايم در عرض يك هفته روبه بهبود نگذارند.
اگر عليرغم درمان، علايم بدتر شوند.
اگر خونريزي غيرمعمول يا تورم رخ دهد.
اگر به هنگام درمان، دوباره تب باز گردد يا اين كه احساس ناخوشي يا كسالت در شما به وجود آي
·سن: معمولاًَ در بزرگسالي شديدتر مي شود.
·وراثت: در برخي خانواده ها مؤثر است. ·سبك زندگي: تنش و بعضي غذاهاي خاص
ممكن است علائم را شديدتر كنند. حدود يك سوم زناني كه درسنين باروري هستند
علائم قبل از قاعدگي را تجربه مي كنند. علت به وجود آمدن اين علائم ......
معلوم نيست، اما به نظر مي رسد به علت تأثيرات هورمونهاي زنانة استروژن و
پروژسترون قبل از شروع خونريزي قاعدگي باشد. تنش ممكن است علائم را بدتر
كند، همچنين مصرف بيش از اندازة شكلات و نوشيدني هاي حاوي كافئين مانند
قهوه و نوشابه علائم را تشديد مي كند. در صورتي كه افراد نزديك خانواده
علائم مشابهي را تجربه كرده باشند، احتمال بروز علائمِ شديد بيشتر مي شود
اگر چه تا كنون عامل وراثتي خاصي براي آن شناسايي نشده است.
چه علائمي ديده مي شوند؟
علائم قبل از قاعدگي گوناگون هستند، و بعضي از خانمها متوجه مي شوند كه
اين علائم در ماههاي مختلف با هم فرق مي كنند. علائم دقيقاًَ چند ساعت قبل
از شروع خونريزي آغاز مي شوند اما ممكن است از 14 روز قبل، به وجود آيند.
در اكثر زنان مبتلا، علائم چند روز پس از آغاز خونريزي يا با تمام شدن آن
پايان مي يابند.
علائم قبل از قاعدگي عبارتند از:
√حساس شدن پستانها يا احساس توده در همه جاي آن.
√احساس پف كردن به علت احتباس آب.
√تغييرات خُلق، شامل احساس عصبي بودن، تحريك پذيري، افسردگي، اضطراب،و خستگي.
√مشكل در تمركز فكر و تصميم گيري.
√سردرد، از جمله ميگرن.
√كمردرد و كوفتگي عضلات.
√به هم خوردن الگوي طبيعي خواب.
√تمايل به غذاهاي غير عادي. به ندرت، تهوع، استفراغ، عرق سرد، گيجي، و گرگرفتگي ديده مي شود.
مسكن هاي خاصي نظير ايبوبروفن به از بين بردن سردرد و كوفتگي عضلات كمك مي كنند.
اگر دچار تغييرات خلق مي شويد، ممكن است پزشك برايتان داروي ضد افسردگي تجويز كند.
داروهاي مُدر براي از بين بردن احتباس آب به كار مي روند.
همچنين ممكن است پزشك برايتان هورمون پروژسترون تجويز كند. هيچ درماني كاملاًَ مؤثر نيست، اما ممكن است علائم را خفيف تر نمايد.
·تا جايي كه مي توانيد آرامش داشته باشيد و از تنش دوري نماييد.
·سعي كنيد يك ورزش سبك و آرامش بخش مانند يوگا انجام دهيد.
·با آب گرم حمام كنيد. ·سعي كنيد كمتر نمك بخوريد.
·از خوردن بيش از حد شكلات خودداري نماييد.
·از نوشيدني هايي كه مقدار زياد كافئين دارند مانند قهوه، چاي و نوشابه پرهيز كنيد.
·مُكمل هاي ويتامين ب 6 كمك كننده اند، اگرچه مقادير زياد آن مُضر است.
·وعده هاي غذايي خود را بيشتر و حجم آن را كمتر كنيد.
رژيم غذايي شما بايد حاوي مقادير كافي كربوهيدرات و فيبر(ميوه و سبزيجات) باشد.
·استفاده از كپسولهاي حاوي روغن گُل پامچال در شب، به خصوص براي كاهش حساسيت پستانها مفيد است.
آقایون به اندازه کافی در شغل خود با مشکلات بسیار زیادی مواجه هستند که
باید تمام آنها را حل و فصل نمایند و دوست ندارند زمانیکه به منزل باز می
گردند باز هم با مشکلات دیگری مواجه شوند. انسان ها به طور غریزی زمانیکه
با مسائلی که در حد توانشان نیست برخورد می کنند، یکی از این دو راه را
انتخاب می کنند: یا دعوا یا فرار؛ به همین دلیل زمانیکه شما همسرتان را با
کوهی از مشکلات گلوله باران می کنید او هم در مقابل یکی از دو راه ذکر شده
را انتخاب می کند. اگر در دعوا با شما شکست بخورد، راه دوم را انتخاب کرده
و از برقراری ارتباط سالم با شما می گریزد.
بیشتر اوقات خانم ها در مورد مشکلات خود شروع به پر حرفی می کنند. زمانیکه
میتوان بازگو کردن آنها را در چند جمله خلاصه کرد، دیگر نیازی نیست که
شروع به داستانسرایی کنید. بیشتر خانم ها پر حرف هستند و بحث را خیلی
بیشتر از آن چیزی که نیاز است، به درازا می کشانند. بهتر است زمانی که می
خواهید با همسر خود در مورد کارهای خانه و مسائل مربوط به زندگی مشترکتان
صحبت کنید، گفتگوی کوتاه و شیرینی داشته باشید تا بتوانید بهترین نتیجه را
دریافت کنید. همچنین اگر بتوانید بر روی نقاط مثبت خود و همسرتان تمرکز
کنید بیشتر پیشرفت می کنید و بسیاری از مشکلات به خودی خود رفع خواهند شد.
نباید در موقع بروز مشکلات فقط در مورد ازدواجتان صحبت کنید. راه حل دیگر
این است که بیشتر گوش کنید تا اینکه بخواهید صحبت کنید. یکی از بزرگان می
گوید: "همه باید آماده گوش کردن باشند، نشان دهند که قصد صحبت کردن دارند
و به ندرت عصبانی شوند."
به همه ما آموزش داده اند که دعوا باید عادلانه باشد. اما به راستی معنای
واقعی این جمله چیست؟ بر اساس اظهارات سمالی 14 قانون برای "دعوا کردن"
وجود دارد که باید در هر رابطه ای رعایت شود:
2- فقط بر روی همان مشکل تمرکز کنید.
3- سعی کنید با هم ارتباط فیزیکی ملایمی را برقرار کنید؛ مثلا دست های یکدیگر را بگیرید.
4- از طعنه زدن به یکدیگر خودداری کنید.
5- از جملاتی که در آنها "تو" وجود دارد، خودداری کنید.
6- از "عبارات هیستریک" که مبالغه آمیز و تعمیم دهنده هستند، استفاده نکنید.
7- پیش از اینکه به ادامه بحث بپردازید، باید هر گونه احساس ناراحتی و کینه را در طرف مقابل از بین ببرید.
8- بر روی اشتباهات گذشته فرد مقابل دست نگذارید.
9- عکس العمل های تند از خود نشان ندهید و از عباراتی نظیر "من دیگه نمی
تونم ادامه بدهم" و یا " تو داری منو به کشتن میدی" استفاده نکنید.
10- در مقابل او از استراتژی سکوت استفاده نکنید.
11- بحث و مشاجرات خود را در یک مکان کاملا خصوصی انجام دهید.
12- برداشت شخصی خود از گفته های طرف مقابل را برای خودتان یک مرتبه دیگر تکرار کنید.
13- مشکلات خود را با راه حل برنده-برنده حل نمایید.
14- برای همسر خود ارزش و احترام قائل باشید.
سرزنش کردن شریک زندگی تنها به این معناست که شما قصد دارید احساس بهتری
نسبت به خودتان پیدا کنید. این کار در حین بحث و مشاجره های خانوادگی به
هیچ وجه صحیح نمی باشد. مسئولیت تمام کارهای خود را به عهده بگیرید و
اشتباهات خود را به گردن دیگران نیندازید. زمان صحبت کردن با همسر خود از
کلمات مناسب استفاده کرده و به او احترام بگذارید تا مجال برقراری ارتباط
صحیح را پیدا کنید.
عبارات ناسزا می تواند شامل هر چیزی که همسرتان را حقير می کند از جمله
کلمات تند و رکیک باشد. زمانی که ما عصبانی می شویم دوست داریم مشکلات خود
را با هر کسی که در نزدیکیمان است در میان بگذاریم، حال او چه یکی از
اقوام باشد چه یک دوست. در این وضعیت سعی کنید همسر خود را در پیش روی
دیگران كوچك نکنید و از جنبه های منفی او صحبت نکنید. این کار سبب می شود
تا فاصله میان شما دو نفر بیشتر شود. باید تنها از نقاط قوت همسر خود در
مقابل دیگران حرف بزنید و اگر هم نمی توانید، بهتر است که اصلا در مورد او
هیچ حرفی نزنید.
الف- نفوذ تعلیمات مذهبی منع کننده در یک شخصیت مستعد و حساس، از این طریق مقاربت به عنوان یک عمل گناه آلود در نظر گرفته می شود.
ب- حاکمیت بی اندازه مادر، ممکن است یک مخالفت تا حدی ناآگاهانه در مورد دیپ (انرژی جنسی) را به وجود آورد.
ج- بعضی حوادث با ضربه روحی مانند طرد جنسی تحقیرآمیز یا کشف پیمان شکنی طرف مونث.
د- ترس از ایجاد حاملگی
ه- دوست داشتن و تنفر از طرف جنسی مونث
و- سرکوب کردن و منع از همجنس خواهی
هر دارویی با اثر روان گردانی یا دارای تداخل اثر با کار سیستم خودکار،
ممکن است موجب ناتوانی جنسی شود. عدم موفقیت در انزال خالص با مصرف
تیوریدازین (ملریل) و گوانتیدین (ایملین) و به خصوص با ایندورامین که یک
داروی بلوک کننده گیرنده های آلفا در نرژیک می باشد، همراه است.
انجام دفعات زیاد این عمل محال است که دوام یابد و در صحت و سلامت انسان
اثر بد نداشته باشد و هر قدر مرد حس کند که از جماع زیاد خسته و کوفته نمی
شود، سرانجام روزی خواهد رسید که عواقب افراط در جماع را به شکل ضعف عصبی
و ناتوانی بنیه عمومی یا عنن و فقدان نیروی باء در خویشتن به عین خواهد
دید.
درباره علل اختلاف زن و شوهر و عدم توافق زن و مرد در روابط جنسی، نکات
بسیاری را دخیل دانسته اند ولی علت و سبب عمده، خاموشی آتش عشق و فرو
نشستن شعله میل و کشش است که در آغاز آشنائی، بسیار شدید بوده و پس از آن
بتدریج از هیجان می افتد.
عاشق و معشوق دو نامزد، زن و شوهری که تازه زندگی زناشوئی را آغاز کرده
اند، هر لحظه غرق سرمستی میل و جاذبه یکدیگرند ولی همینکه مدتی گذشت، چه
می شود که میل و کشش شدید، بسستی و بی میلی مبدل می گردد.
آن عشق نخستین کجا می رود و در زن و مردی که آنقدر همدیگر را می خواستند،
چه تغییراتی رخ می دهد که منجر به بی میلی آندو نسبت به یکدیگر می شود؟
هدف عشق، وصال، به معنی کامل و عالی آنست. اگر عاشق در وصال معشوق شکست
بخورد، ازاو متنفر می شود بخصوص اگر این عدم توفیق در وصال، مکرر شود و
ادامه یابد، به نفرت شدیدی مبدل می گردد اما اگر لذت وصال، کاملتر و شامل
تر باشد، محبت و علاقه را بیشتر می کند.
تا حدودی اختلافات کوچک و بزرگ، میانشان به صلح و صفا می گذرد و همیشه
نسبت به همدیگر گذشت و اغماض خواهند داشت اما اگر زن و مرد نتوانند همدگر
را از نظر احتیاجات جنسی قانع کنند بر سر کمترین امور زندگی با هم اختلاف
پیدا خواهند کرد و هیچیک از دیگری چنانکه باید و شاید راضی و راحت نمی شود.
شاید تعجب کنید اگر بدانید که درصد زیادی از زنان و شوهران، از وصال
یکدیگر چنانچه باید و شاید، لذت نمی برند و مقاربت و جماعشان غالبا ناقص و
ناتمام است از اینرو آتش عشق و علاقه آنان نسبت به یکدیگر بتدریج فرو می
نشیند ولی ظاهرا قیافه ساختگی خود را حفظ می کنند.
بنابراین، بسیاری از زنان و شوهران هستند که محرومیت جنسی خود را پنهان
داشته و با سستی عشق و علاقه خود نسبت به همسر خویش، در واقع یک نوع جدال
باطنی می کنند و در انظار دیگران، خود را کامیاب و خرسند نشان می دهند در
صورتی که، روحی ناراضی دارند و همه اینها ناشی از محرومیت از یک جماع و
مقاربت لذت بخش است.
یک زندگی خوش و با سعادت زناشوئی که عشق حقیقی در آن حکمفرما باشد و یک
پیوند کامل و محکم زن و مرد که عاطفه و محبت در آن نفوذ داشته باشد، هنر و
فن خاصی دارد
علي خودافشاگري مهار گسيختهاش را زير پوشش «صداقت محض» مخفي ميكرد.
بسياري از بيماران ما مثل علي فكر ميكنند. آنها معتقدند طرفين وقتي روابط
صميمي دارند كه هيچ چيزي را سانسور نكنند.
هدف آنها، باز بودن محض است. مرجان يكي از بيماران ما، ميگفت«من همه چيز
را به مجيد ميگويم؛ هيچ چيزي را از او مخفي نميكنم. مجيد خصوصي ترين
فكرها، احساسات و خيالاتم را ميداند و از تمام كارهايم باخبر است.»
اما اشكال اين فكر سميدر صفت «محض» آن است نه در «صداقت» آن. روابطي كه
در آن طرفين آن هيچ چيزي را از يكديگر مخفي نكنند و همه چيز را به زبان
ميآورند، غيرقابل تحمل ميشوند. در حالي كه عقل و سياست حكم ميكند كه
بعضي چيزها را نگوييم و برخي حقايق را مكتوم بگذاريم.
راستگويي غيرضروري، مشكل ايجاد ميكند و مضر، ناراحت كننده و غيرقابل تحمل
ميشود. راستگويي محض همان قدر عذاب آور است كه دروغگويي وقيحانه. كساني
كه وسواس راستگويي دارند، اهميتي به احساسات ديگران نميدهند.
درمانگر شهلا به او توصيه كرد«سفره دلش را باز كند» و اشتباه چهار سال قبل
خودش را با شوهرش در ميان بگذارد. چه توصيهي خطرناكي! گذشتهها گذشته
است. متأسفانه شهلا توصيه درمانگرش را گوش داد و قضيه را با شوهرش در ميان
گذاشت. شوهرش هم او را طلاق داد.
در حرفهي ما خيلي پيش ميآيد كه آدمها تحت لواي صداقت، بيادبي كنند.
امير يكي از همين آدمها بود. او پس از مقايسه كردن زنش با زنهاي ديگر،
به زنش توهين ميكرد. هر وقت هم زنش اعتراض ميكرد، جواب ميداد«فقط
ميخواستم صادق باشم.»
حميد هم از آن آدمهايي بود كه با راستگويي «به خال ميزد» و به اين كارش
افتخار ميكرد. البته سوابق شغلي به او نشان ميداد كه ترفيعات او را به
آدمهاي كم هوشتر (ولي عاقلتر) دادهاند. همچنين چند بار بيكار شده بود
و آتيهي شغلي خوب نداشت.
ريشه اين باور غلط اين است كه عده اي صداقت [محض] را مزيت دانسته و
معتقدند بدون صداقت، هيچ ارتباطي صادقانه نيست. ولي در مورد مزيت بودن
راستگويي و نيك نامينبايد افراط كنيم چون اگر در آنها افراط كنيم، پيامد
ناخوشايندي خواهد داشت.
با امتحان سادهاي ميتوانيد اين را به خودتان ثابت كنيد. از خودتان
بپرسيد آيا روراستي محض، خوب است؟ اگر خوب است، به راستگويي خود ادامه
بدهيد و اگر خوب نيست، در آن تجديد نظر كنيد. براي مثال شوهر مريم زماني
از او سؤال كرده بود آيا قبلاً با كسي نامزد بوده است.
مريم هم جواب داده بود بله بوده است. و پس از آن كه شوهرش او را طلاق
ميدهد، مريم به هم ميريزد. شايد بهتر بود ميگفت «عزيزم به جاي آن كه
گذشتهها را زنده كنيم، به زندگي خودمان فكر كنيم» و در ادامه ميگفت «من
جز تو هيچكس را دوست ندارم.»
لطفاً فكر نكنيد پادزهر اين فكر سمياين است كه «صادق نبودن، بهترين سياست
است.» ما فقط با صداقت محض مخالفيم و تأكيد ميكنيم كه درايت و مصلحت
انديشي نقش مهميدر تعاملات بازي ميكنند. شايد اصرار ما بر اين قضيه،
براي شما كميعجيب باشد. ولي يادتان باشد كه اين فكرهاي سميمتعلق به
بيماران ما هستند و بسياري از آنها، صداقت محض را مزيت ميدانستند. حتي
خيلي از آنها، مصلحت انديشي را حقه بازي ميدانستند و آن را نكوهش
ميكردند!
البته وسواس راستگويي، به اندازه وسواس دروغگويي، مخرب نيست ولي وسواس
ضررهايي دارد. به قول معروف، «دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز».
براي مثال وقتي مهري 72 ساله بعد از 50 سال زندگي مشترك، شوهرش را از دست
داد به تنها پسرش گفت: «من زن خيلي خوبي بودم. مگر نه؟» پسرش هم گفت«آره
دقيقاً.» ولي بعداً به ما گفت مادرش آدم خودخواهي بوده، زود از كوره در
ميرفته و دائم به پدرش غر ميزده است.
پسر مهري هيچ دليلي نميديد كه به مادرش بگويد پدرش غر ميزده است. پسر
مهري هيچ دليلي نميديد كه به مادرش بگويد «چون نميخواهم دروغ بگويم بايد
بگويم تو آدم خيلي خودخواهي هستي و براي پدرم زن خيلي خوبي نبودي.» در عوض
دروغ مصلحتآميزي گفت و مادرش را دلگير نكرد.
نجواهاي دروني اصلاحي
«صداقت معمولاً بهترين سياست است نه هميشه».
«گاهي صداقت حالت وسواس به خود ميگيرد».
«صداقت غلط ميتواند مخرب باشد».
«راستگويي محض تقريباً به اندازه دروغگويي وقيحانه، بد است».
«همه نبايد از كارهايم سر در بياورند. من حريم خصوصي ميخواهم».
«صداقتي كه ديگران را ناراحت كند، ضرر دارد.»
عشق بهترين سياست است نه صداقت محض.
انديشههاي نادرست، شما را به سمت مشكلات عاطفي ميكشاند!
افكار و تصورات در زندگي همه انسانها نقش
بسزايي دارند. انديشههاي درست و نادرست (مثبت و منفي) ميتوانند موجب
تحقق يا عدم تحقق خواستهها شوند. اينكه مسايل و امور را چگونه ببينيم و
چگونه رفتار كنيم ناشي از تاثيرگذاري انديشههاي سازنده يا مخرب است.
فرضاً اگر مشغول يك كار ذهني هستيد و دچار اين تصور ميشويد كه ميدانم
اين كار را خراب ميكنم يا نميتوانم هيچ كاري را درست انجام دهم،
احتمالاً چون موضوعي كه بر روي آن كار ميكنيد چندان جذاب و گيرا به نظر
نميرسد تمايل زيادي براي تلاش كردن نداريد و در نتيجه ممكن است دچار
بدبيني شده و تسليم شويد. شايد اين بدبيني، مسؤوليت عدم دستيابي به نتيجه
دلخواه را متوجه ناتواني شما يا شرايط كند. در مقابل، اگر خوشبين و
اميدوار باشيد، بر اثر كوشش و پيگيري، دگرگوني پديدار ميشود. افكار
سازندهاي مثل «شايد اين تلاش نتيجه بدهد» موجب بروز انگيزه ميشود تا
زمان بيشتري را براي انديشيدن و آزمودن راههاي مختلف صرف كنيد. چنين
رفتارهايي شانس موفقيت را بالا ميبرد و در بسياري از موارد، تلاش مستمر و
خودداري از تسليم شدن عليرغم شكست، به موفقيت ميانجامد. افراد خوشبين
هميشه تمايل به ادامهي تلاش دارند و معتقدند سرانجام موفق ميشوند؛ در
عوض، آدمهاي بدبين خيلي زود تسليم ميشوند و تنها به برآورده شدن
خواستههاي كماهميت اكتفا ميكنند.
نتايج يك تحقيق بر روي 500 نفر از دانشجويان تازه وارد يك دانشگاه نشان
ميدهد كه افراد خوشبين پيشبيني ميكنند نمرات سال اول آنان بهتر از
نمرات دوران دبيرستان خواهد بود. اين پيشبيني احتمالاً از آنجا ناشي
ميشود كه انسانهاي خوشبين عليرغم شكست و ناكامي مايلند كه همچنان با
انگيزه و اميدوار باقي بمانند.
همواره پيشبيني آنچه كه اتفاق ميافتد در ذهن ما در زندگي و روابط
اجتماعي ما نيز مؤثر است. حالت اول: فرض كنيد در جمعي حاضر شدهايد و اين
جملات را با خود ميگوييد: «من خيلي كسل كننده هستم»، «كسي مرا دوست
ندارد»، «نميتوانم تاثير خوبي بر روي ديگران بگذارم»، و«نميتوانم دوست
پيدا كنم». به خاطر بدبيني، احساس بيكفايتي و ترس از طرد شدن كمتر با
ديگران ميجوشيد و به همين دليل نيز از طرف آنها كمتر دعوت ميشويد. حتي
شايد واقعيت را تحريف كنيد! مثل اينكه تصور كنيد كه چون ديگران از شما
خوششان نميآيد، بيآنكه با شما همكلام شوند از كنارتان ميگذرند و توجهي
به شما نميكنند، و يا اينكه فكر كنيد شخصي كه به شما خيره شده، گمان
ميكند كه آدم غيرعادي و عجيب و غريبي هستيد. به هر حال گوشهگيري و در
خود فرورفتگي به ندرت منجر به ايجاد رابطهي دوستي منجر ميشود. اگر به
دلايل فوق تصميم بگيريد كه از دوستيابي صرف نظر كنيد، اين امر دليل ديگري
بر انزواطلبي، كمرويي و بدبيني شماست.
در حالت دوم، باز هم تصور كنيد كه در جمعي حضور يافتهايد و احساس دست
پاچگي ميكنيد، در چنين شرايطي مدام اين جملات را با خود تكرار ميكنيد
«خيلي از آدمها در ابتدا عصبي هستند، سعي كن دوستانه رفتار كني»، «براي
هر كسي ممكن است پيش بيايد كه از سوي عدهاي پذيرفته نشود»، «لازم نيست كه
خيلي كامل و بينقص باشم. بهتر است نگراني و دلواپسي را كنار بگذارم» و
«هر چه بيشتر تلاش كنم، بهتر رفتار خواهم كرد». اين طرز فكر در برقراري
ارتباط و تقويت مهارتهاي كلامي در رابطه با ديگران به شما كمك ميكند.
شايد الزاماً در آن مهماني دوستي پيدا نكنيد، اما احتمال اينكه اين طرز
فكر و رفتار به يافتن دوست در شرايط ديگري منجر شود بسيار زياد است.
نوع افكار و انديشههاي ما تاثير زيادي نيز بر روي هيجانات و امور شخصي ما
دارند. افكار منفي با اخلاق و خلق و خوي بد و افسردگي مربوطند و افكار
مثبت با احساسات خوب، شادي و خوشبختي؛ آزمايشات انجام شده نشان ميدهند كه
تفكر درباره موقعيتهايي كه موجب شادي، غم يا خشم ميشوند باعث بيداري و
برانگيختگي همين احساسات يا هيجانات خواهند بود. اگر براي زماني كوتاه، در
حدود 20 دقيقه راجع به بدترين حرفها يا كارهايي كه ديگران در مورد شما
گفته يا انجام دادهاند فكر كنيد و يا اينكه بدترين دوره زندگيتان و
همينطور همه اشتباهات و خطاهايي را كه مرتكب شدهايد به ياد بياوريد،
متوجه خواهيد شد كه چه احساس ناخوشايندي به شما دست ميدهد.
تفكر دربارهي امور منفي شما را به سوي افسردگي سوق ميدهد. افكار
خشمآلود مانع آرامش گرديده و باعث ميشوند كه نقطه نظرات ديگران را درك
نكرده و نتوانيد به شكلي معقول واكنش نشان دهيد. چنانچه اقدامي در جهت رفع
و گذر از اين حالات ناخوشايند صورت نگيرد، افكار خشمآلود به راحتي باعث
تنش گرديده، احساسات شما منقلب شده و خلق و خوي شما آشفته و مشوش ميگردد.
نيز افكار ناخوشايند موجب بروز اضطراب، تفكر و احساس نياز به مواد
اعتيادآور و توجه بيش از حد بر فقدان حامي و ياور و تشديد احساس تنهايي و
زمينهساز غم و اندوه ميشوند.
تغيير عادت منفينگري، كمك بسياري به تغيير هيجانات و بهبود مسايل و
مشكلات شخصي ميكند. بر اثر منفيبافي، نوميدي و بدبيني، همواره همه چيز
را در هالهاي از بدي ميبينيد و به گونهاي عمل ميكنيد كه اين هيجان
منفي بر اهدافتان نيز تاثير گذاشته و آنها را تحت الشعاع قرار ميدهد.
هر چه منفيتر فكر كنيد احساس بدتري خواهيد داشت. افكار سالم و سازنده كمك
ميكنند تا احساس خوبي داشته باشيد، ديد بهتري نسبت به مسايل پيدا كرده و
به شيوهاي موثر و مناسب عمل كنيد .
خوشبيني و نيكانديشي شانس موفقيت شما را در كار و زندگي اجتماعي بالا
ميبرد. بيشتر تحقيقات خوشبيني و نيكانديشي را بزرگترين عامل موفقيت در
رويارويي با شكستها و زيانها ميدانند. چرا كه خوشبيني باعث افزايش
سلامت ذهني ميشود، در حالي كه بدبيني درست عكس آن عمل ميكند.
درمثالهاي زير، تفكرات مثبت و منفي در ارتباط با موضوعات مختلف ملاحظه ميشود:
2- خيلي عصبي هستم. اين كار هيچ وجه آنطور كه بايد انجام نميشود.
3- ميبيني، اصلاً درست عمل نميكنم.
4- ميدانم كه بدجوري كار را خراب ميكنم.
5- فقط اين را فهميدم كه از خودم يك احمق ساختم.
6- ديگر نميخواهم تلاش كنم. نتوانستم اين كار را درست انجام دهم.
7- به اندازه كافي باهوش نيستم. همان بهتر كه كاري نكنم.
8- اين مورد (موضوع، كار) ثابت ميكند كه كاملاً نادان هستم.
9- چه فايده دارد؟ تسليم ميشوم.
10- هيچ كاري را نميتوانم درست انجام بدهم.
2- اگر موفق نشدي، باز هم سعي كن. اگر تسليم شوي، شكست ميخوري.
3- تكرار و تمرين موجب بهتر شدن كارها ميگردد.
4- لازم نيست كه خيلي عالي و بينقص باشم. سعي ميكنم ياد بگيرم.
5- شايد اين تلاش نتيجه بدهد.
6- اشتباهات به مثابه پلكان يادگيري هستند كه بايد آنها را طي كرد.
ميخواهم سرم را بالا نگه دارم و از اشتباه كردن خجالت نكشم.
7- خوب! انگار اين روش نتيجه نميدهد، اما ميتوانم راههاي ديگر را امتحان كنم.
8- چه كار ديگري ميتوانم انجام دهم؟ (بررسي روشهاي ديگر)
9- اگر سعي كنم و تسليم نشوم، موفق ميشوم.
تفكرات منفي
2- همه چيز بد و بدتر ميشود.
3- زندگي پوچ و بيمعني است.
4- مشكلات يكي پس از ديگري ميآيند و هيچوقت هم تمام نميشوند.
5- زندگي مصيبت است و گرفتاري و بعد از آن هم مردن.
6- زندگي عادلانه نيست.
7- آدمها به خيلي چيزها اهميت نميدهند.
8- انگيزهاي براي حركت به سوي آينده ندارم.
9- هيچ چيزي درست از كار در نميآيد.
10- هيچوقت آنچه را كه ميخواستم نداشتهام.
2- اغلب مردم به طور نسبي خوب هستند.
3- زندگي آن چيزي است كه تو ميسازي.
4- يك برنده، همواره با كار و كوشش به سوي اهدافش به منظور دستيابي به اهدافش پيش ميرود.
5- آنچه را كه لازم است انجام ميدهم تا چيزهايي را كه ميخواهم به دست بياورم.
تفكرات منفي
2- نميتوانم خشم خود را كنترل كنم.
3- وقتي عصباني ميشوم، هيچچيزي نميتواند جلوي آن را بگيرد.
4- اصلاً صبور نيستم. هيچوقت نبودم.
5- تمركز بيش از حد بر كشمكش و پرخاشگري.
6- حساسيت زياد نشان دادن در مورد اتفاقي كه باعث سرافكندگي و شرمساري شده يا درباره يك توهين.
7- نميتوانم آن شخص چاپلوس بيارزش را تحمل كنم.
8- تفكر راجع به دشنام و توهين كه محركي است براي به خشم آمدن شما.
9- آن موضوع به شدت مرا ناراحت ميكند. فكر ميكنم كه او براي اينكه مرا عصباني كند اين كار را انجام داد.
10- نميتوانم از شرش خلاص شوم. چه جسارتي! واقعاً فكر ميكند چه كاره است!
2- از حالا به بعد، هر وقت عصباني شدم قبل از آنكه به كار ديگري بپردازم، صبر ميكنم تا آرام شوم.
3- آن را دوست ندارم، اما تحمل ميكنم.
4- فايدهاي ندارد كه به خاطر آنچه اتفاق افتاده است ناراحت شوم، چون نميتوانم آن را تغيير دهم.
5- بيفايده است كه تمام توجهم را روي اين موضوع بگذارم. فكر ميكنم بهتر
است كه به يكي از دوستانم تلفن بزنم و به ديدن فيلمي برويم (اين كار باعث
ميشود كه به جاي هدر دادن انرژي بر روي افكار يا اقدامات بيهوده، وقفه يا
درنگي كه براي كسب آرامش و تمركز قوا لازم است فراهم شود).
6- خوب، حداقل حالا اين را ميدانم كه نبايد به او اعتماد كنم نتيجهگيري
منطقي به جاي سرخوردگي از يك تجربهي تلخ.
7- گمان ميكنم بهتر است به يكي از دوستانم تلفن كنم و آنچه را كه در دل دارم بيرون بريزم.
8- بعداً، وقتي كه آرام شدم، تصميم ميگيرم كه به او چه بگويم.
براي پي بردن به افكار منفي
بهترين راه نوشتن آنهاست. برخي ترجيح ميدهند كه آنها را بر روي نوار
ضبط كنند. هر زمان كه متوجه اين گونه افكار شديد يا اينكه چنين به نظر
ميرسيد كه يك سري افكار، دارند موجب بروز احساسات ناخوشايند در شما
ميشوند، آنها را يادداشت كنيد. سپس در هر ساعت، يك تا دو دقيقه را صرف
مرور آنچه كه نوشتهايد بكنيد.
حداقل چهار بار در طول روز نوشتههايتان را دوبارهخواني كنيد. اگر تنها
يك يا دو بار به اين كار بپردازيد، ممكن است بسياري از آنها را به دليل
آنكه به صورت عادت درآمده و غيرارادي شدهاند، فراموش كنيد. هنگامي كه
خلق و خوي شما بدتر ميشود روي افكارتان تمركز كنيد. حتي اگر گمان
ميكنيد كه هيچ ارتباطي ميان هيجانات منفي شما با افكارتان وجود ندارد، با
اين حال آنها را يادداشت كنيد. هرگز در شرايطي كه خلق و خويتان بر اثر
تصورات منفي بدتر شده است به ارزيابي افكارتان نپردازيد! بلكه اين كار را
با كمي درنگ و در زماني كه آرامتر هستيد انجام دهيد. وقتي كه عصباني،
افسرده يا هيجانزده نباشيد، بهتر ميتوانيد انديشههاي نادرست و
آزاردهنده را تشخيص دهيد.
تغيير بدبيني و نگرش منفي مانند ديگر عادات بد، كار بسيار سختي است، اما
غيرممكن نيست و شدني است. تنها با تلاش و تمرين و باز هم تمرين ميتوان
موفق شد. هر چه ذهن خود را بيشتر با تفكرات سازنده و خوشبينانه تقويت
كنيد، احساس بهتري خواهيد داشت.
براي اينكه بتوانيد عادت بدبيني را از خود دور كنيد تلاش مداوم و درازمدت
لازم است. پس از آن ميتوانيد تحولي را كه در بينش، انديشه و احساسات شما
به وجود ميآيد دريابيد، ميتوانيد از زندگي لذت ببريد.
آرزوي
ازدواج و انديشهي همسر گزيني از همان سالهاي آغازين ز ندگي آدمي با او
همراه و پيوسته و همبسته ميشود و چون هر آرزوي محبوب ديگري با تخيلات
سرشار از كاميابي و پيروزي و خوشبختي تنيده و آغشته ميشود. چنين است كه
وجود شيئي دوست داشتني (Love object ) – موضوع عشق نخستين – پايه و پيكرهي رومانتيزم شخصي آدميرا پديد ميآورد و تنور غريزه جنسي و ميلشهواني (Eroticism ) را در دوران پيش از بلوغ هورموني گرم نگاه ميدارد.
بيشتر فانتزيهاي رومانتيك آدميمعطوف به همان موضوع عشق نخستين و شيئي
محبوب آغازين است كه ممكن است همواره اوديپي و الكترايي نيز نباشد. اما
پندارهاي عشقي پيرامون ازدواج بيترديد از كشف و مشاهدهي روابط پيدا و
پنهان پدر و مادر سرچشمه ميگيرد و آدمي، دختر يا پسر، با واژهي ازدواج
اين چنين آشنا ميشود. همانند سازي با يكي از والدين – كه در حالت به
هنجار و معمول آن با والد هم جنس صورت ميگيرد- آغازي براي گام برداشتن در
راه ازدواج است.
كودك بزرگ ميشود و آموزههايي را از مشاهدهي اين الگوي نخستين و ديگر
الگوها بر ميگيرد. از پرخاشها و جنگ و ستيزها تا دلبريها و كرشمهها و
هم آغوشيها.
اما با غليان و فوران هورمونهاي جنسي، فانتزمهاي عاطفي رومانتيك جنبهها
و جلوههاي آميزشي مييابد و نوجوان از پردهي پندارهاي عاشقانهي مبهم
نخستين به در ميآيد و عشق واقعي (Real Love ) و عشق تناسلي (Genital Love ) را جستجو ميكند. اما آن به در آمدن و اين جستجو بسته به فرهنگ (Culture ) و آيين (Religion )
رخ مينماياند و مهار ميپذيرد يا رها ميسازد. و آنها كه بيشتر مهار
ميپذيرند، وارد پيكار ميشوند تا ميل و غريزه را به بند كشند و سركوب
سازند تا روزي كه در آوردگاه ازدواج پيروز و سرفراز زرهي رزم بگشايند و
از همآغوشي ناگناه آلود را به كامروا شوند.
چنين است كه شب زفاف در همهي فرهنگها و باورها جايگاهي ويژهاي پيدا كرده است و صبح آن، صبح رهايي از تابو(Taboo ) و پشت سرگزاردن منعيات و منهيات و محرمات است. و اين گونه است كه از روان به زبان ميآيد كه «شب زفاف كم از صبح پادشاهي نيست»!
در جوامع سنتي آميزش پيش از ازدواج– اين پيوند آسماني كه به واسطهي
روحاني ديني صورت ميپذيرد- تابوست و فرزندان – به ويژه دختران – از آن به
شدت نهي و منع ميشوند. در چنين فرهنگهايي فرزند و به ويژه فرزند دختر از
خردسالي ميآموزد كه بايد خوب فرزندي باشد؛ سربه راه و در چارچوب باشد و
راه كژ نرود. بايد سخت درس بخواند يا كار كند تا «به زودي» شوهر كند. براي
دختران بسيار كارها ناشدني است و يك «دختر خوب» بسياري از چيزها را از
اساس نبايد بخواهد و حتا لحظهاي بدانها بينديشد.
او بايد پاك و استريل بماند تا شاهزادهي سوار بر اسب سپيد او بيايد و او
را با خود به سرزمين آرزوها ببرد. سرزميني كه آن تابوي بزرگ در آن مشروع و
ممدوح است، به ويژه اگر با به دنيا آوردن فرزندان چاق و تندرست همراه
باشد. در اين جوامع، وجود زن با واژهي شوهر معنا و مفهوم مييابد و دختر
بيشوهر، «ترشيده» و «ته مانده» و «بيثمر» و «رو دست افتاده» و «به ريش
چسبيده»و... تعبير و خوانده ميشود!!
از بچگي، عروسك و ديگ و ديگبر و سيخ و سه پايه و گاز و قابلمه براي دختر
بچه رديف ميشود تا بداند كه چه كاره آفريده شده است و مايه اش تنها با
سايهي مرد – كه صد البته خشن و خودخواه و بداخلاق و آميزشمند خلق شده –
به رسيمت شناخته ميشود. سرمشق، بسيار پيشتر از دو دو تا آموزش داده
ميشود: «تابو را بستا تا شوهر كني». اما مشكل از آن جا آغاز ميشود كه
براي ميليونها تابوستاي، شوهر پيدا نميشود. تابو ستيزي اكنون آغاز
ميشود!
در شماره چهل و يك ژورنال پژوهشي جنسي (Journal of sex Research ) به تاريخ فوريهي 2004 در مقالهاي شانزده صفحهاي، ديويدسيگيري(David c. Geary )، يا كوبويژيل (JacobVigil ) و جنيفر بايردكراون(Jennifer Byrd - Craven ) از دانشگاه ميسوري (Missouri ) كلمبيا تحول وتكامل همسرگزيني انسان (Evolutim of Haman Mate choice )
را با جامعيتي كم نظير بررسي كردهاند. اين مقاله نظريهي تكامل و
پژوهشهاي تجربي و همسرگزيني را از گونههاي غير انساني تا انسان بازبيني
نموده است و به نتايجي در خور توجه و تأمل رسيده است. اين مقاله بيش از
هفتاد و سه مقالهي علميمعتبر چهار دههي اخير و بيشتر متون و نوشتههاي
كلاسيك را به عنوان منبع استخراج و استنتاج ذكر نموده است.
دوست داشتم
اصل مقاله را – كه سال گذشته در سالن كنفرانس بيمارستان روزبه ارائه نمودم
– منتشر نمايم اما گويا اصل مقاله از حوصلهي هر روزنامه يا هفته نامه و
ماه نامهاي خارج است پس به گزيدهاي از اين مقاله بسنده ميكنم. شايد
روزي اصل مقاله را در وبلاگم قرار دهم.
الف- همسر گزيني در گونههاي غير انساني
داروين (Darwin ) و والاس (Wallace ) هر يك مستقلاً مكانيزم نخستين يعني گزينش طبيعي (Natural selection )
را كشف كردند كه تغييرات تكاملي را در درون هرگونه پديد ميآورد و به
پيدايش گونهي جديدي ميانجامد. داروين همچنين مكانيزمهاي ديگري را كه
درون گونهها رخ ميدهند و فاكتورهاي اساسي تكامل تفاوتهاي جنسي را كشف
كرد. اين مكانيزمها گزينش جنسي(Sexual selection ) ناميده شدهاند.
اين گزينش شامل رقابت درون اعضشاي هم جنس بر سه جفتها(intrasexual competition ) و گزينش مو شكافانه و دقيق شريك زندگي(intersexual choice ) است.
شايعترين پويايي در همسريابي، رقابت نرها با يكديگر براي تصاحب همسر و
پيروزي در انتخاب مادههاست. اما چرا اين پويايي تا ايناندازه شايع است؟
داروين در سال 1871 گزينش جنسي را توصيف نمود اما مشخص نكرد چرا نرها
تمايل دارند كه بر سر جفتهايشان رقابت كنند و چرا مادهها انتخاب كننده
ترند.
يكصد سال بعد ويليامز (williams ) در سال 1966 و تريورز(Trivers )
بيان نمودند كه هر گونه تفاوت جنسي در تمايل براي رقابت يا انتخاب به طور
عمده – اما نه اختصاصي – به ميزان سرمايه گذاري هر جنس در مسئله والدي
بستگي پيدا ميكند.
آن جنسيتي كه سرمايه گذاري والدي بيشتري را به دوش
ميكشد، يك منبع توليد مثلي مهم براي اعضاي جنسي مقابل ميشود و اين يك
دليل رقابت اعضاي با سرمايه گذاري كمتر والدي(اغلب نرها) بر سر اعضاي با
سرمايه گذاري والدي بيشتر (غلب مادهها) است. بدينگونه اعضاي با
سرمايهگذاري والدي بيشتر خواهان و خريدار بيشتري دارند.
1-الف- تفاوتهاي جنسي در نرخ و آهنگ توليدمثل
تفاوتهاي جنسي در اين زمينه بر اساس محدوديت زيست شناختي است كه نرها و
مادهها ميتوانند در طول عمرشان به زاد و ولد و توليد مثل بپردازند.
بدين صورت كه محدوديت پستان داران ماده با طول دورهي بارداري و طول
دورهي شيردهي پس از زايمان ارتباط دارد، اما محدوديت پستان داران نر با
شمار مادههايي مشخص ميشود كه پستان داران نر ميتوانند به آنها دستيابي
جنسي داشته باشند.
بنابر اين در يك فصل زاد وولد، جنس ماده به طور معمول يك فرزند ميآورد،
در حالي كه جنس نر- كه در رقابت براي دستيابي به جنس ماده پيروز و كامياب
بوده است- ميتواند فرزندان زيادي پديد آورد.
اين امر بدان دليل است كه جنس ماده سرمايهي فراواني براي امر والدي
ميگذارد، در حالي كه جنس نر چنين سرمايهاي نميگذارد. چنين حالتي در بيش
از 95 درصد گونههاي پستان داران ديده ميشود.
سوگيريهاي رفتاري وابستهي اين امر، ترجيح نرها براي داشتن همسرهاي
متعدد و نيز تنوع در نتايج توليد مثلي نسبت به مادههاست. برخي نرها
فرزندان بسياري پديد ميآورند و برخي هرگز فرزندي ندارند؛ اين پويايي است
كه رقابت نر با نر را تشديد ميكند.
2-الف- نسبت جنسيتي عملياتي (operational sex Ratio ) نسبت جنسيتي عملياتي (OSR )
نسبتي از نرهاي فعال از نظر جنسي به مادههاي فعال از لحاظ جنسي در يك
جمعيت مشخص بارور و زاياست كه به نرخ و آهنگ توليد مثل بستگي دارد. در يك
جمعيت كه بسياري از مادههاي بالغ از لحاظ جنسي چون نرها، با يك نسبت جنسي
واقعي يك به يك وجود دارند، هرگونه تفاوت جنسي در نرخ و آهنگ توليد مثل
اين نسبت جنسيتي عملياتي(OSR ) را تحريف خواهد كرد.
همان گونه كه گفته شد، پستان داران نر يك نرخ بالقوهي توليد مثلي
پرشتابتر از مادهها دارند و بنابراين به طور معمول شمار نرهاي پذيرا از
لحاظ جنسي خيلي بيشتر از مادهها در بيشتر جوامع است.
سوگيري حاصله منجر به تشديد رقابت با نر در دستيابي به يك تعداد محدود
مادهي پذيرندهي آميزش خواهد بود. رقابت نر با نر نيز خود به نوبهي
خود، شرايطي را پديد ميآورد كه در آن انتخاب مادهها متحول ميشود.
در گونههايي كه مادهها يك نرخ و آهنگ توليد مثلي پرشتاب تري دارند (براي
نمونه، گونههايي كه نرها روي تخمها ميخوابند) اين مادهها هستند كه
رقابت ميكنند و اين نرهايند كه انتخاب ميكنند.
3-الف- همسرگزيني
از آن جا كه مادهها نسبت به نرهاتمايل بيشتري به سرمايه گذاري در امر
والدي دارند، انتخاب از سوي مادهها شايعتر از نرهاست. اين امر در
گونههاي پرندگان، حشرات، ماهيها، خزندگان و پستان داران نشان داده شده
است.
يك نتيجهي انتخاب از سوي مادهها، تخول صفات افراطي و گزافه آميز نرينه
است. مانند آنچه در مورد طول پرهاي دم پرندهي نر مرغ مگس خوار (Humming bird )
ديده ميشود كه انتخاب از سوي پرندهي ماده بر اساس آن صورت ميگيرد.
(درست مانند آن چه در مورد دم طاووس نر ديده ميشود) صفاتي اين چنين نشان
دهندهي سلامتي ژنتيكي و فيزيكي نر و توانايي او براي به دست آوردن غذا و
سرمايه گذاري والدي در نظر پرندهي ماده است.
سلامتي ژنتيكي و فيزيكي پرندهي نر وابسته به برتري ايمني (immuno competence )
آنان است كه آنها را نسبت به عفونتهاي انگلي زيست بوم محلي شان مقام
ميسازد. به نظر ميرسد«برتري ايمني» قابل توارث است و بنابراين فرزندان
چنين نرهاي با چنان صفات گزافه آميز- پرهاي بلند دم- بيشتر عمر ميكنند.
ب- همسر گزيني در آدميان
درآدمي، نيز چه مرد و چه زن همسرگزيني از الگوي ديگر پستان داران پيروي
ميكنند. مردان به شدت براي دستيابي به همسر برتر يا همسران پرشمار رقابت
ميكنند، اما بايد گفت كه بسياري از مردان براي رفاه فرزندان سرمايه گذاري
و صرف وقت مينمايند.
والدي مردان پويايي گزينش جنسي(Sexual selection )
را پيچيده ميسازد. افزون بر رقابت مرد با مرد و انتخاب توسط زنان، رقابت
و ستيزه جويي زنان با زنان و انتخاب از سوي مردان نيز شايع است.
برگزيدن همسر ترجيح داده شده(برتر) و شناختهاي اجتماعي همراه و لازم با
آن و رفتارهاي زنان و نيز مردان بر تمركز و بهره جويي از پتانسيل توليد
مثلي(Reproductive Potential ) و سرمايه گذاري توليد مثلي (Reproductive investment ) بنا شده است.
پتانسيل توليد مثلي، توانايي افراد براي سرمايه گذاري در رشد، پرورش و
كفايتهاي توليد مثلي و اجتماعي فرزندان است و سرمايه گذاري توليد مثلي
صرف و خرج اين پتانسيل، اين پتانسيل براي فرزندان است.
در بيشتر پستان داران، روابط جنسي كوتاه مدت هستند. سرمايه گذاري و صرف
وقت نرها اين طول دورهي بالقوه را افزايش ميدهد؛ به طوري كه در انسان
ميتواند به دههها نيز بينجامد.
به طور كلي زنان از روابط كوتاه مدت دوري ميجويند، چرا كه هزينههاي
بالقوه آن (خطر عفونتهاي آميزشي، ريسك بارداري و بيارزشي نسبت به همسري
بلند مدت) بر منافع بالقوه آن (دريافت برخي منابع، آوردن فرزند با ژن خوب)
ميچربد.
دقيقاً الگويي متضاد براي مردان وجود دارد و هويداست كه منافع اين روابط
كوتاه مدت براي مردان (نبود مسئوليت و سرمايه گذاري والدي در عين حفظ
توانايي بالقوهي توليد مثل) بر هزينههاي بالقوهي آن (خطر عفونتهاي
آميزشي، سرمايه گذاري برخي منابع) ميچربد.
هنگاميكه مردان متعهد به يك رابطهي بلند مدت ميشوند، هزينهها افزايش
يافته و بنابراين سطح و درجهي گزينش افزايش مييابد. بيشتر مردم از چنين
الگوهايي آگاه نيستند اما در عمل اين گونه رفتار ميكنند.
1-ب-همسر گزيني زنان
منطق تكاملي نشان ميدهد كه براي يك زن يك يار و شريك طولاني مدت با
ژنهاي خوب و پتانسيل توليد مثلي لازم و نيز داراي ميل و دلبستگي به صرف
دقت و سرمايه گذاري براي همسر و فرزندان بهترين گزينه و حالت ممكن است.
چنين مردي بايد منابع مالي و اجتماعي خوبي براي بچهها داشته باشد. موقعيت
اجتماعي و موفقيتهاي فرهنگي ميتواند بيانگر اين منابع باشد.
1-1-ب- مردان موفق از لحاظ فرهنگي
نرهاي غالب در گونههاي پريماتها پاسداري بيشتري از همنوعان خود
مينمايند و غذاي بهتر و بيشتري را به دست ميآورند.
بديهي است جايگاه اجتماعي مردان هم يك ترجيح مهم براي انتخاب از سوي زنان
است. هر چند جايگاه اجتماعي از يك فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت است.
مردان با موفقيتهاي اجتماعي نفوذ زيادي در جامعه دارند و بر منابعي كه
مورد توجه زنان است، كنترل دارند و نيازهاي زنان و فرزندان را بهتر بر
آورده مينمايند. يعني به عبارت ديگر، پتانسيل توليد مثلي بيشتري نسبت به
ديگر مردان دارند و زنان ميپندارند كه آنها اين تواناييها و تمكنها را
در جهت رفاه و سعادت دودمان وخانوادهي خود صرف ميكنند.
دليل هم كاملاً هويداست: در همهي فرهنگهاي مورد مطالعه، فرزندان مردان
موفق مورتاليتهي پايين تري دارند و سلامتي فيزيكي و رواني بالاتري دارند
و عمر بيشتري در بزرگسالي مينمايند.
در بسياري از فرهنگها، انتخابي كه از سوي زنان صورت ميگيرد، زيرنفوذ و
متأثر از علايق و دلبستگيهاي خويشان آنهاست.
براي نمونه، در كيپ سيگيس كنيا، زمين و گلهي دام مردان تأثير زيادي در
انتخاب از سوي زنان جوان و خانوادهي آنها دارد. چرا كه زمين و گله به
معناي غذا و ثروت و بنابراين بروز پايينتر بيماري در زنان و فرزندان
آنهاست.
زنان تحتتأثير ميزان و كيفيت منابعي كه از سوي همسرشان فراهم ميآيد،
تصميم ميگيرند كه به زناشويي ادامه دهند يا نه و حمايت و تأمين ناكافي در
بسياري از چوامع عامل مهم طلاق و جدايي بوده است.
شريك زناشويي رؤيايي و ايده آل زنان اغلب با يار واقعي كه با او ازدواج
ميكنند، هم خواني ندارد چرا كه بسياري از زنان در رقابت با ديگر زنان عقب
ميمانند و از سوي مردان ايده آل شان برگزيده نميشوند.
در ارزيابي شيوههاي همسر گزيني، زنان «دورنما و چشمانداز اقتصادي خوب»
را بيشتر از مردان، در همهي فرهنگها، در نظر ميگيرند. وجود جاه طلبي (Ambition ) و سخت كوشي (Industriowsness )
در يار زندگي، براي زنان مهمتر از مردان است؛ شايد بدين دليل كه اين دو
صفت نمادي از پتانسيل توليد مثلاند كه به نيل به موفقيت فرهنگي
ميانجامند.
زنان در يك بررسي بيست ساله بيان نمودند كه جايگاه
اجتماعي- اقتصادي برايشان از ديگر ويژگيهاي مهمتر است. اين واقعيت را سه
نفر از هر چهار خانم بيان نمودند. هر چند صرف نظر از سن، نژاد و جايگاه
اجتماعي – اقتصادي، زنان مرداني را ترجيح ميدهند كه تحصيل كردهتر بوده و
پول بيشتري در آورند و اين موارد را به سيماي جذاب ترجيح ميدهد، هر چند
به هر حال ارزيابي سود و زيان مينمايند تا ببينند شاهين ترازو به كدام سو
سنگيني ميكند.
به هر حال موفقيت فرهنگي شوهر يك نياز و ضرورت (Necessity ) شمرده ميشود و ديگر ويژگيها يك تجمل (Luxury ). زنان انگليسي سه برابر مردان انگليسي و زنان ژاپني سيويك برابر مردان ژاپني به دنبال ايمني مادي و اقتصادي (Financial security ) بودهاند.
چه در نوولهاي نو معاصر و چه در رمانس نوولهاي كلاسيك، اغلب هميشه مرد
نخست داستان، يك مرد مسن، توانگر و مقتدر در اجتماع است كه در پايان با زن
يا دختر داستان ازدواج ميكند.
در بررسيها آشكار ديده شده كه زناني كه با مردان مسنتر و تحصيل كردهتر
ازدواج كردهاند، فرزندان بيشتري داشتهاند، كمتر احتمال داشته كه جدا
شوند و نيز سطوح بالاتري از رضايت زناشويي را نسبت به زناني كه با مردان
جوانتر و كم تحصيل كردهتر ازدواج كردهاند، داشتهاند.
2-1-ب- عوامل شخصي و رفتاري
مردان موفق از نظر فرهنگي اغلب متكبر و متكي به خود هستند و بهتر
ميتوانند دلبستگيها و خواستههاي توليد مثلي خود را پيگيري كنند. اين
افراد اغلب داراي شركاي زندگي چندگانه ميشوند تا اين كه به يك زن و
فرزندان شان بسنده كنند.
زنان افزون بر جاه طلبي، سخت كوشي و چيرگي اجتماعي به دنبال ثبات هيجاني- عاطفي (Emotional stability )و
جهت گيري خانوادگي شريك آيندهي زندگي خود هستند و براي مهرباني، فهم، درك
و هوش يار زندگي خود ارزش ويژهاي قائل ميشوند و فقط جايگاه و موفقيت
اجتماعي جاي همهي اين ويژگيهاي را برايشان پر نميكند. اين امر در
كشورهاي غربي آشكارتر به چشم ميآيد.
زنان همچنين به سلامت فيزيكي و
توانايي بدني شريك شان به گونهاي كه بتواند مانع گزند و آسيب ديگر مردان
به آنها و فرزندشان شود، بها ميدهند.
بسياري از زنان مردان را ترجيح ميدهند كه بتوانند يك صميميت، نزديكي و
ارتباط راضي كنندهي هيجاني- عاطفي را پديد آورده و به پيش برند، هرچند
اين به نظر بيشتر يك تجمل و خواست افزون مينمايد تا يك نياز و ضرورت. با
در نظر گرفتن وجه تمايز و تفاوت تجمل از نياز، ترجيح اين گونه روابط بيشتر
در طبقهي متوسط و متوسط به بالاي فرهنگهاي غربي ديده ميشود تا ديگر
فرهنگها و يا طبقهي كارگر جوامع غربي.
ما نميگوييم كه پيشرفت نزديكي و صميميت در بين زوج در زنان فرهنگهاي
غيرغربي مهم دانسته نشده يا ترجيح داده نميشود، اما به هر حال يك اولويت
و تقدم در تصميمهاي همسرگزيني براي بسياري زنان چون زنان فرهنگ غرب نيست.
در بسياري بافتهاي غيرغربي، زنان بيشتر برزنده نگاه داشتن فرزندان شان
تمركز ميكنند تا پيشبرد نزديكي و صميمت با شوهران شان.
3-1-ب- جذابيت جسماني و ژنهاي خوب
در ادبيات كلاسيك و نوولهاي رومانتيك و عاشقانه، مرد نخست داستان تقريباً
هميشه مردي تندرست، غالب (چيره) در جامعه و خوش تيپ و جذاب است. در واقع،
يك ترجيح براي همسر جذاب مفهوميزيست شناختي را پديد ميآورد.
چنين باوري وجود دارد كه نه تنها فرزندان مردان خوش قيافه تر، زيباتر
خواهند شد و در آينده احتمالاً بهتر ازدواج خواهد كرد، بلكه احتمالاً
فرزندان سالم تري هم نسبت به ديگران خواهد بود.
به بيان ديگر، ويژگيهاي جسمانياي راكه زنان در مردان جذاب تشخيص
ميدهند، نشان دهندههاي سلامتي ژنتيك و جسماني مردان است، درست مانند
بلندي پرهاي مرغ مگس خوار.
زنان به ويژه به دنبال قد بلندتر از متوسط، جثهي ورزشكارانه (ولي نه بيش
ازاندازه عضلاني)، تناسباندام (نسبت كمر به باسن(WHR )
برابر با 9/0) وشانههاي عريضتر از باسن هستند. آنها صورتهايي با چشمان
بزرگتر از متوسط، ناحيهي لبخند بزرگ و استخوانهاي گونه و چانهي برجسته
را ميپسندند.
به نظر آنها اين ويژگيهاي جسماني نشانهي تنوع ژنتيكي
كامل تر، مقاومت بيشتر به عفونتها و بيماريها و سلامتي فيزيك بالاتر است.
براي نمونه، استخوانها برجسته گونه نشانهي سطوح آندروژن بالاتر در سنين
بلوغ است. بروز عفونتها در اين سنين ميتواند اين سطوح آندروژني را سركوب
كند و بدين ترتيب برجستگي گونهها را كاهش دهد.
ثابت شده كه فردي كه صورتي با نماي نامتقارنتري داشته باشد، كمتر فعاليت
فيزيكي داشته و بيشتر در معرض افسردگي و اضطراب و... بوده است.
بدين گونه مردان كوچكتر و كم زورتر احتمال دارد كه از سوي زنان به عنوان شريك جنسي ويژه ازدواج پذيرفته شوند.
زنان به طور غيرمستقيم با مكانيزي شبيه به بوكردن رايحهها(pheromone )ها از وضعيت برتري ايمني مردان آگاه ميشوند، به ويژه در دومين هفتهي چرخهي عادت ماهيانه شان كه زاياتر ميشوند.
هرچند شيوهي همسان شدن سيستم ايمني مردان انتخاب شده از سوي زنان با اين زنان مشخص نيست.
در جايگاه مقاومت به بيماريها، بهترين فرزندان حاصل تنوع بالا در ژنهاي
سيستم ايمني هستند. زناني كه قرصهاي پيشگيري از بارداري خوراكي مصرف
نميكنند(به عبارت ديگر تخمك گذاري داشته و آمادهي لقاحاند)، مرداني را
دلپذيرتر و آميزشيتر گزارش كردهاند كه ژنهاي سيستم ايمني شان غير
شبيهتر (متفاوت تر) از آنان ژنها بوده است.
چنين گزارش شده كه زناني كه با مردي با سيستم ايمني غير شبيهتر ازدواج
كردهاند، سريعتر آبستن شده(در عرض 2 تا 5 ماه) و سقطهاي خود به خودي
كمتري داشتهاند.
ارزيابي يك زن از جذابيت جسماني مردان تحتتأثير ارزيابي ديگر همتايان
اوست. به ويژه در مواردي كه ارزيابي ديگر زنان همردهي او در مورد مردي
منفي باشد.
همچنين ديده شده كه ارزيابي زن در مورد جذابيت فيزيكي مردان تحتتأثير
چيرگي اجتماعي قابل مشاده مردان قرار ميگيرد.
همچنين اين ارزيابي تحتتأثير چرخهي قاعدگي زن قرار دارد؛ چنان چه زنان
در حول و حوش زمان تخمك گذاري شان، مردان داراي صورتهاي مردانهتر را
ميپسندند، در صورتي كه در ديگر زمانها مردان واجد صورتهاي زنانه را
ترجيح ميدهند.
نيز زنان داراي جذابيت جسماني، مردان مردانهتر را به عنوان يار جنسي
طولاني مدت جذابتر از زنان معمولي ارزيابي مينمايند ؛ زيرا احتمالاً
خانمهاي جذاب و زيبا بهتر ميتوانند كوششهاي جفت گيرانهي اين مردان را
– كه با خطر ترك كردن شريك زندگي همراه است- به كوششهاي پدري تبديل كنند.
در مجموع، ارزيابي زنان از جذابيت جسماني مردان پيچيده است و در چرخهي
قاعدگي شان متغير ميشود.
امروزه هنوزهم افرادي كه قلبا اعتقاد به تساوي حقوق مرد و زن دارند اغلب
به دام همان الگوهاي سنتي و قديم تبعيض آميز مي افتند. در روابط بين زنان
و مردان ، مردان هنوز تمايل به برتري دارند ، در حالي كه زنان به سختي مي
توانند از حقوق خويش دفاع كنند. زنها بايد آماده و مراقب باشند و دائم
تلاش كنند تا بتوانند در رابطه زناشويي به حق و حقوقشان دست يابند و
نيازهاي عاطفي خود را به طور همسان با مرد ارضا كنند.
آدمها در واقع ، در مورد نحوه برقراري رابطه با يكديگر دچار مشكل هستند.
تعجبي ندارد كه خيلي از افراد به سادگي تسليم مي شوند و در تنهايي زندگي
مي كنند. براي زن و شوهرهايي كه مي خواهند رابطه اي عادلانه مبتني بر
تساوي حقوق با يكديگر داشته باشند، داشتن سواد عاطفي ضروري است.
آنها مي توانند بر پايه اصول زير با هم به زندگي بپردازند :
توصيه من به زوجهايي كه مي خواهند رابطه اي بر پايه سواد عاطفي داشته
باشند اين است كه هر چه زودتر توافقنامه اي بر اساس تساوي حقوق و صداقت
برقرار سازند. در يك رابطه مبتني بر تعاون و همكاري :
هيچ يك از طرفين سعي نمي كند بر ديگري سلطه جويي كند ،
هيچ يك كاري برخلاف ميل ديگری انجام نمي دهد ،
هر کس هر چه مي خواهد با آرامش ومهرباني از ديگري طلب مي كند و
هر كس با همدلي و صميمت به نيازهاي ديگري گوش فرا مي دهد.
ضمانت اجرايي اين تعهدات آن است كه بر الگوهاي قديمي سلطه جويي ، دروغگويي
، و ايثارگري در راه ديگري غلبه كنيم. تغيير الگوهاي قديم كار ساده اي
نيست ويك شبه امكان پذير نمي باشد؛ اما به محض آن كه اقدام به اين كار
كرديد ، چنان نيرويي مي يابيد كه هر نوع رابطه اي ، خواه نو ، خواه قديمي
را تقويت خواهد نمود. وقتي كه هر از چند گاه اشتباهات عاطفي رخ مي دهد ،
معذرت خواهي ها و اصلاح رفتارها ، رابطه زناشويي را همچنان مستحكم و
بانشاط باقي نگه مي دارد.
مساوات و برابري در زندگي زناشويي بر پايه اين عقيده قرار دارد كه زن و
شوهر داراي حقوق يكسان هستند و بايد براي تحكيم وموفقيت رابطه خود به طور
عادلانه با يكديگر همكاري كنند. اين عقيده كه زن و شوهر داراي حقوق مساوي
ه


