تبليغاتX
. . . Business Love . . .


. . . Business Love . . .

زندگی زیبا و قشنگ~ روانشناسی -مد و فشن-مدیریت-روزنامه نگاری-اطلاع رسانی-جامعه شناسی-خبری-آموزشی

شخصیت ما ؟!؟
شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.

 
بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.


ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.


قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصیت چیست؟
آیا تابحال کسی را دیده‌اید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟

شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»
 
میزان شیوع اختلال شخصیت
شیوع در جمعیت کلی
میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی‌دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.
 
شیوع در بین دو جنس
در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنی‌دار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.
 
درمان اختلال شخصیت
روان درمانی
روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.
 
درمان دارویی
در کنار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.

امیر حسین آریا ...

نوشته شده در Mon 18 Feb 2008ساعت 18:36 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

افسردگی  ؟ ؟ ؟ !
افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.

افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.

افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد. غیراز مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد. درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد: بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.

Depression كه غالباً افسردگی بالینی، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند. 

افسردگی بالینی، از دیدگاه عملكردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن، بیمار را ناتوان می كند. افسردگی كبیر بیش از بیماری های مزمن ششی، التهاب مفصل و دیابت ، ناتوان كننده است. افسردگی یك نشانگان (Syndrom) یعنی مجموعه ای از علامات مرضی(Symptoms) مختلف است.

ملاك های تشخیص افسردگی عبارت اند از:

1- افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.

2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.

3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.

4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.

5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.

6- خستگی یا كاهش انرژی.

7- احساس بی ارزشی یا گناهكار بودن.

8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.

9- اندیشیدن به مرگ ( نه ترسیدن از آن) و به خودكشی، بدون داشتن طرحی برای آن ، یا اقدام به خودكشی با طرحی از پیش ریخته.

داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.

انواع افسردگی

افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع ترین آن افسردگی كبیر است كه فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می شود. نوعی از افسردگی كبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است كه بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود در حدود 15 درصد مبتلایان به افسردگی كبیر دچار افسردگی اوهام اند كه معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهكار و غیر قابل بخشش تصور می كنند. در حدود 15 در صد مبتلایان به افسردگی كبیر نیز دچار روان پریشی می شوند.

نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام “افسردگی غیرمعمول” كه بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عكس علامات مرضی افسردگی معمولی است كه مبتلایان كم می خوابند و كم می خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می كنند. به قول یكی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی ( دونالد كلاین)، افسردگی غیر معمول، “مزمن” است نه” دوره ای” . از بلوغ آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور كم توجه اند.

نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است كه عموماً حدود دو سال طول می كشد و علامات مرضی آن خفیف تر از افسردگی كبیر است ولی همواره احساس ناراحتی می كنند.

شیوع افسردگی در قرن بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است، علت آن را مصرف دارو و الكل، افزایش استرس و كاهش اشتغال گفته اند . علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.

آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر كرده اند. بر اساس پژوهش های آنها، تلویزیون ” منشاء عمده افسردگی است” Paul Kottl روان پزشك مركز پزشكی پنسیلوانیا كشف كرده است كه ” ارتباط تنگانگی بین دسترسی مداوم كودكان به تلویزیون و افسردگی كبیر در 24 سالگی وجود دارد.” Kottl می نویسد:

” اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی، باید از دلایل شروع زودرس افسردگی كبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون، كودكان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مكرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همسالان و خانواده دور می كند.”

افسردگی كبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می گردد و در غالب افراد بین شش ماه تا یك سال، حتی بدون درمان رفع می شود . ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود. بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.

عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند:

اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد.

اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد.

اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد.

اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد.

اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً بهبود نیافته باشد.

اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد.

  امیر حسین آریا ...
نوشته شده در Mon 18 Feb 2008ساعت 18:32 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

ازدواج
برای موفقیت در هر کار ابتدا باید اصول و شرایط آن را شناخت و به عبارت دیگر در هرتصمیمی که بخواهیم به موفقیت منجرشود، لازم است اطلاعات داشته باشیم وهرچه اطلاعات ما بیشتر باشد انتخاب ما بهترخواهد بود. روانشناسان معتقدندکه بهداشت روان انسان درسه چیزخلاصه می شود:
 
1- سازگاری و همسازی بادیگران
2- سازگاری و همساری باشغل وحرفه
3- سازگاری و همسازی درزندگی زناشوئی
 
در روایات اسلامی داریم که ازدواج استوارترین ومحکمترین بناها است. راستی ازدواج مهمتراست یا انتخاب پارچه ولباس وخانه؟ آیا وقتی که درانتخاب های فوق دقت به خرج می دهیم و با دیگران مشورت می کنیم درانتخاب همسرهم همه مسائل رادرنظرمی گیریم؟

شاید یکی ازعقیده های رایج دربین مردم ،اعتقاد به قسمت است ،افرادی که به قسمت اعتقاد دارند می گویند سرنوشت انسان روی پیشانی اش نوشته است ودیگرنیازی به تحقیق ومشورت و دقت نیست، این افراد آیا می دانند که خداوند نعمت عقل و قدرت واختیارتصمیم گیری به انسان داده وقسمت را به دست خودش سپرده است؟ شرط ها وملاک های ازدواج شاید یکی ازسوالاتی که ذهن ما را به خود مشغول کرده است اینکه زمان مطلوب و خوب برای ازدواج فرزندان چه زمانی است؟ برای یک ازدواج شرط های زیرلازم است:
 

1- بلوغ جسمی: فرزندی که هنوز درحال رشداست ،با سن کم و توانائی اندک و هنوز اوقات بیکاری خود را به بازی با همسالان خود می گذراند آیا می تواند مسئولیتهای زندگی رابپذیرد؟


2- بلوغ روانی : دو تا چهار سال بعد ازبلوغ جسمی، بلوغ روانی ایجادمی شود، یعنی داشتن رشد عاطفی وعقلی. رشدعاطفی یعنی توانائی کنترل احساساتی مثل گریه، ترس، خشم، حسادت و محبت و شادمانی، جوانی که با شکست های کوچک ویا کوچکترین انتقاد دیگران عصبانی می شود، پرخاش می کند، داد و فریادمی کند، گریه و زاری و یا قهرمی کند، چیزی را می شکند و یا کسی را می زند، آیا برای ازدواج آمادگی دارد؟ بلوغ عاطفی یعنی نوجوان یاد گرفته و تمرین کرده است احساسات خودش راکنترل نماید. رشدعقلی : توانائی درک وفهم بهتر و تفکر و پیش بینی ونتیجه گیری و تعیین هدف وبا انتخاب وسیله مناسب برای رسیدن به هدف وقدرت حل مسائل ومشکلات.


3 - بلوغ اجتماعی : رشد اجتماعی  با رشد عاطفی وعقلی رابطه دارد در این سن نوجوان کمتر به خیال و رویا می پردازد و به انتخاب شغل واستقلال خود فکرمی کند و آگاهی هائی در زمینه چگونگی رفتار با همسر، خانواده و دوستان واطرافیان دارد، مهمتر از همه اینکه می داند افرادخانواده از او چه انتظاراتی دارند و چه وظایفی برعهده اوست.

4- توان اقتصادی : علاوه برمسائل فوق توان اقتصادی کافی برای فراهم کردن نیازهای اصلی خود و همسر و آینده فرزندان هم می تواندمهم باشد.

5- انگیزه : هرگز نباید کسی راکه تمایل به ازدواج ندارد به زور و یا از روی مصلحت وادار به ازدواج کرد در ازدواج فرزندان نظر خود را تحمیل نکنیم، بلکه به عنوان ارشاد و راهنمائی، مصلحت او را گوشزد کنیم، نه اینکه به جای آنان تصمیم گیری نمائیم.

امیر حسین اریا ...

نوشته شده در Mon 18 Feb 2008ساعت 18:28 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

دوست واقعي كيست؟

نگاهي به عقربه ساعت كه بي‌خيال ثانيه‌ها را طي مي‌كرد، انداخت. مضطرب و نگران از تهديدهاي مدير بود. به تلفن همراهش كه همچنان خاموش روي ميز مدير افتاده بود، چشم دوخت. تلفني كه چند روز پيش از پسر همسايه هديه گرفته حالا برايش دردسرساز شده بود. پدرش به زودي به مدرسه مي‌رسيد و او بايد پاسخي مي‌يافت تا زودتر از اين معركه خارج شود. سعي كرد مثل عقربه‌هاي ساعت، خود را به دست زمان بسپارد؛ شايد راهي بيابد. سن نوجواني، سن حس‌ هاي گوناگون است كه آدمي را از همه طرف احاطه مي‌كند؛ حس دوست داشتن، دل دادن و در نهايت عاشق شدن.حس غريبي كه دست خود آدم نيست بلكه با يك نگاه و يا يك كلام آغاز مي‌شود و با بهانه‌اي كوچك پايان مي‌يابد. صحبت‌هاي كوتاه در كوچه پس‌كوچه‌هاي محله، وعده و وعيدها و ده‌ها خاطره تلخ و شيرين همه مي‌تواند براي يك نوجوان تازگي داشته باشد.
شايد داشتن اين تجربيات اوليه فرد را در آينده براي يك زندگي بهتر ياري كند ولي مشكل اينجاست كه اكثر نوجوانان گاهي اين مسائل را بيش از حد جدي مي‌گيرند و تمام هوش و حواس خود را متوجه آن مي‌سازند.
در اين حالت آنان نه تنها از اهداف مهم زندگي دور مي‌شوند، بلكه كارهاي روزمره خود را نيز بي‌انگيزه‌تر انجام مي‌دهند. دختر نوجواني مانند مريم كه علاقه به تحصيل و مطالعه را از دست داده، تنها دليلي كه براي رفتن به مدرسه عنوان مي‌كند ملاقات‌هاي بعد از تعطيلي مدرسه است كه با فرهاد دارد و دور از چشم خانواده مي‌تواند با او صحبت كند.
خوش‌تيپ و خوش‌قيافه بودن فرهاد، عاملي بود كه بيشتر دخترها را متوجه خود مي‌ساخت. مريم مي‌گويد: وقتي فرهاد براي اولين بار از من خواست تا سوار ماشينش شوم، خوشحال شدم. با اين كار به دوستانم ثابت كردم كه بي‌عرضه نيستم.
در نگاه او رضايت موج مي‌زند، به ويژه وقتي از قول و قرار‌هاي فرهاد و تصميم ازدواج با او مي‌گويد. ولي شيما كه نوجوان باتجربه‌اي است، نظرش اين است كه دخترها احساسات متفاوتي از پسرها دارند. او مي‌گويد: ما مسائل را خيلي زود جدي مي‌گيريم ولي آنها براي سرگرمي و وقت‌گذراني با ما دوست مي‌شوند.
اولش همه آنها وعده ازدواج مي‌دهند و از وفاداري صحبت مي‌كنند ولي بعد از مدتي دنبال كس ديگري مي‌روند و تمام قول و قرارهاي خود را زير پا مي‌گذارند. صحبت‌هاي شيما باعث مي‌شود تا نسترن هم از تجربه خودش بگويد و از بي‌وفايي كسي كه دوستش دارد، به نظر او در دوستي‌ها نبايد زياد پيش رفت چرا كه ضربه روحي وارده مي‌‌تواند تا مدت‌ها آدم را افسرده كند.
او مي‌گويد: من خيال مي‌كردم بايد براي كسي كه دوستم دارد سنگ تمام بگذارم. براي همين مرتب براي او خرج مي‌كردم، يك بار يك پيراهن گران‌قيمت و يك بار هم ساعتي به او هديه دادم. با اين كار مي‌خواستم محبتم را ثابت كنم ولي حالا او از من مي‌خواهد به دوستي‌مان پايان دهم و همه چيز را فراموش كنم.
نسترن جزو كساني است كه اين تجربه را ناگوار و تلخ مي‌داند. او نياز به زمان دارد تا به دوستي واقعي پي ببرد و نسبت به افراد شناخت پيدا كند. اما مريم نسبت به فرهاد چه شناختي دارد كه او را مرد زندگي‌اش مي‌داند.
او در اين مورد مي‌گويد: ما همديگر را درك مي‌كنيم و از خصوصيات هم باخبريم مثلاً‌ من مي‌دانم او چه خواسته‌هايي دارد؟ و از چه چيزهايي خوشش نمي‌آيد؟ تنها عيبي كه فرهاد دارد اين است كه گهگاه از مواد الكلي استفاده مي‌كند، من با او صحبت كرده‌ام و خواسته‌ام كه اين كارش را كنار بگذارد.
مريم فكر مي‌كند كه اين تغيير را مي‌تواند در فرهاد ايجاد كند، چون قدرتش را دارد. سحر در اين مورد به مريم مي‌گويد: قضاوت در اين مورد آسان نيست چرا كه دختر نوجواني كه هنوز وارد زندگي مشترك نشده نمي‌تواند از تغيير يك رفتار نادرست براي هميشه با اطمينان صحبت كند.
او به يكي از دوستانش اشاره مي‌كند كه با فرد معتادي تنها به خاطر عشق و علاقه فراوان ازدواج كرد و به خيال خودش مي‌توانست او را ترك دهد. اما بيكاري و مشكل اعتياد باعث تنفر و جدايي او از كسي كه زمانه به او علاقه فراوان داشت، شد.
به نظر سحر لزومي ندارد كه همه اين دوستي‌ها به ازدواج ختم شود. او مي‌گويد: خود بچه‌ها بيشتر همديگر را به سمت اين دوستي‌ها هدايت مي‌‌كنند مثلاً‌ اگر دختري با پسري دوست نباشد دوستانش او را بي‌عرضه مي‌دانند.
به همين خاطر اگر كسي خوشش هم نيايد، ناچار براي رفع اين اتهام سعي مي‌كند تا با يك نفر دوست شود. البته ين روزها تعداد افرادي كه مي‌توان با آنها دوست شد نيز جزو امتيازات نوجوانان محسوب مي‌شود.
با اين حساب روابط نوجوانان با هم به بازي كودكانه‌اي مي‌ماند كه در آن افراد به لحاظ تغييرات روحي و جسمي مشغول به آن مي‌شوند؛ شايد گذشت زمان به آنها ياد دهد دوستي واقعي چيست؟ و چگونه مي‌توان به آن احترام گذاشت؟
  امیر حسین آریا ... aryamir.blogfa

نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 19:40 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

نظرات نيچه در فلسفه اخلاق
زندگي‌نامه :
فردريك ويلهيم نيچه در سال 1844 در شهر روكن از ايالت زاكسن آلمان به دنيا آمد و در رشته الهيات تحصيل كرد ولي آن را ترك و به مطالعه زبان‌هاي كهن روي آورد و در سن 25 سالگي به عنوان استاد زبان‌شناسي زبان‌هاي كهن و استاد فلسفه كلاسيك در دانشگاه بازل مشغول بكار شد و دوستي با واگنر موسيقي‌دان تأثير عميقي بر شخصيت او گذاشت تجليل از واگنر ستايش از (ابر مرد) بود اما هنگامي كه واگنر از در دوستي با مسيحيت و دين در آمد دوستي با او را ترك كرد و او را به شديدترين وجه مورد انتقال قرار داد
وي در سال 1889 تعادل فكري خويش را از دست داد و يازده سال بقيه عمرش را در حالت جنون گذراند و خواهرش پرستار او بود
افكار و سخنان نيچه :
نيچه سخنان و حرفهايي را زده است كه خلاف آن چيزي است كه جامعه و مردم آن را در تبادلات اجتماعي دريافته‌اند البته اگر سخنان نيچه در باب بحث‌هاي فلسفي پيچيده بود كه در محافل فيلسوفان مطرح مي‌شد شايد جاي تعجب نبود لكن او سخناني بسيار عاميانه را كه با فرهنگ مردم و منش‌هاي مردم سرستيز داشت بر زبان جاري كرده است او اين سخنان را بسيار شاعرانه و قدرتمند گفته است بطوري كه تأثيرش را گذاشته و كتابهاي او از پر فروش‌ترين كتابها گرديده است و انديشه‌اش به بحث گذاشته مي‌شود
او در مورد سقراط حكيم بزرگ يونان و معلم اخلاق گفته است كه (سقراط يك سوء تفاهم بود) و همچنين در مورد دين مسيحيت نيز كه به طرز افراطي از آموزه‌هاي اخلاقي سرشار است مي‌گويد كه (مسيحيت يك سوء تفاهم بود)
در مورد خداوند كه داستايوسكي مي‌گويد اگر خداوند نباشد هر كاري مجاز مي‌شود نيچه گفته است كه (خدا مرده است)  او در مورد خود گفته است كه (من انسان نيستم من ديناميتم)
عقايد اخلاقي :
نيچه مدعي است كه رانده شدن روحيه ديونيزوسي (يكي از خدايان يونان كه مظهر شراب مهمان دوستي و واگذاردن زندگي بود) از سوي روحيه آپولوني (يكي از خدايان يونان كه مظهر كرامت و حرمت و با انديشه‌هايي چون خودت را بشناس و يا از حد و مرزت فراتر نرو) علت انحطاط فرهنگ و تمدن يوناني بوده او معتقد بود كه انحطاط فرهنگ يوناني ـ غربي را بهتر از هر جاي ديگر مي‌توان در روحيه فلسفي مغرب زمين خواند
نيچه نخست تحت لواي زرتشت حكيم پارسي با اين طرز تفكر مبارزه كرد و « چنين گفت زرتشت » را در اين رابطه نوشت0او برآمدن انسان جديدي را كه همان (ابر مرد) است اعلام مي‌كند
نيچه در قبال اخلاق سنتي موضعي كاملاً مخالف اختيار كرد و گفته است كه « مجموعه اخلاق نيك خواهانه يك سوء تفاهم بود » از نظر او اينكه انسان بايد انسانيتش را به معناي تام و تمام در خود محقق سازد و اينكه « رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نباشد » و اينكه انسان بايد اراده و فهم خود را در چارچوب يك زندگي نيك شكوفا كند و در هماهنگي با طبيعت و انسانهاي ديگر و خود از عقل و يا از ساير منابع انديشه مثل وحي كمك بگيرد همه و همه يك خطاي بزرگ است از منظر نيچه انسان زماني كامل و سعادتمند است كه (فراسوي نيك و بد) زندگي كنند
نيچه اخلاق را از منظر طبقاتي مي‌بيند همان گونه كه ماركس اقتصاد و جامعه را از اين منظر ديده است
نيچه اخلاق را نه زاينده فرهنگ جامعه و نه احساسات فرد مي‌داند نه نسبي‌گرائي فرهنگي را مي‌پذيرد و نه احساس گرائي را
او انسان‌ها را به دو طبقه تقسيم مي‌كند طبقه سروران و بردگان كه هر كدام از اين طبقه اخلاق خاص خود را دارند , نزد سروران مفاهيم (نيك ـ بد) همرديف مفاهيم (ادب و بي‌حرمتي) است اين طبقه رفتارها و اخلاقيات كه با ترس و يا همدردي مترادف هستند را بد مي‌خوانند و رفتار و اخلاق غرورآميز ـ برتر ـ سرورمابانه ـ خوب هستند
اين گروه بر توان و قواي خود اعتماد مي‌ورزند و درصد ارضاي آرزوها و تمنيات خود بر مي‌آيند و بطور طبيعي عليه انسان‌هاي فرودست خصومت مي‌ورزند و فروتني و گذشت را به مسخره مي‌گيرند
طبقه بردگان ، اخلاق ، گرايشات و آرزوهاي سروران را محكوم مي‌كنند در اين طبقه همچنان كه قدرت و جاه‌طلبي طبقه سروران بد و ضد اخلاق تلقي مي‌گردد خصلت‌هاي بردگان اخلاقي خوب توصيف مي‌شود در حقيقت چون بايد از سروران تبعيت كنند و فرمانبردار باشند در نظر آنان فرمانبرداري ، اخلاق خوبي است و غرور اخلاقي بد و همچنين در اين رابطه صبر ، مهرباني ، برادري ، هم زيستي ، محبت فضيلت محسوب مي شود
نظام اخلاقي نيچه برآمده از تصور او از انسان است از اينكه انسان هنگامي به مقام انسانيت نائل مي‌شود كه قابليت‌هاي انساني خود را با عقل و اراده محقق سازد از نظر او كاريكاتوري از (ابرمرد) و از زندگي است از نظر او انسان هنگامي مجال و فرصت شكوفاشدن دارد كه بتواند هر گونه مقاومتي را در هم بشكند و از خود ابر مرد بسازد او معتقد است كه مراقبت و اعمال تحكم بر اراده و فهم (اراده بر قدرت) ، يعني موتور زندگي را محدود مي‌سازد انسان هنگامي سرور خواهد بود كه خود را در درياي جاويدان زندگي در اندازد و با او پيش رود

نگاه انتقادي :
نيچه نه تنها خدا را بلكه انسان را نفي كرده است آن هم با تندترين جملات كه تاكنون هيچ كس جرئت ابراز آن را نداشت  نه تنها انسان را فاقد بعد روحاني مي‌دانست بلكه عقل او را مورد انكار قرار داد
او انسان را حيواني ددمنش توصيف مي‌كند و چنين است كه بسياري از مخالفان نيچه در فلسفه او زمينه‌هايي براي پرورش افكار مستبدانه و جنون آميز (رايش سوم) يافته‌اند و غالباً برتري نژادي ژرمن‌ها را با ابر مردي كه نيچه از آن سخن گفته مرتبط مي‌دانند  اما اين نيز واقعيت است كه نيچه نژاد آلماني را نكوهش كرده است0
در فلسفه او پس از نفي خدا و روح انسان ديگر چه چيز باقي مي‌ماند ؟ احتمالاً هيچ و همان نيست انگاري كه نيچه به آن رسيده است
فهم غلط نيچه از دين و خدا و انسان ، (ابرمرد) او را به (ابر امردي) كه به نيهيلسم مي‌انجامد تبديل كرده است هر چند برخي اين ابرمرد را (رايش سوم) و برخي (داوينچي) مي‌دانند

مقايسه نظام اخلاقي نيچه :
در صورتي كه نظام اخلاقي نيچه را با نظام اخلاق ديني مقايسه كنيم به نتايج جالب توجه مي‌رسيم0 ابر مرد نيچه را با لباس مذهب و دين در نظام اخلاق ديني فراوان داريم  در حاليكه نيچه به بيراهه مي‌رود و بدنبال آن در نظام غير ديني و حتي ضد ديني است.
البته منصور حلاج عارف بزرگ قرن سوم از ديدگاه ماركسيست‌ها ابرمردي است كه از (خودآئي) به (خدائي) رسيده است و خود را خدا مي‌داند البته شطحيات او نيز مترادف با سخنان نيچه است
اما در مكتـب اسلام حضرت علي (ع) انسان كاملـي است و مترادف « ابر مرد »   او كسي است كه براساس آرزوي نيچه فراتر از نيك و بد مي‌انديشيد او كسي است كه در نماز خود انگشتري يادگار رسول خدا را به گدا مي‌دهد و در جنگ صفين بر عليه آنان كه قرآن را سرنيزه مي‌كند و قرآن را به داوري مي‌طلبد به ياران خود مي‌گويد : كه قرآن ناطق منم ، اينها پاورق پاره‌اي بيش نيستند و در جنگ خندق در نبرد تن به تن با عمر بن عبدود وقتي كه خواست سر او را از تن جدا كند و او آب دهان انداخت لحظه‌اي درنگ كرد كه مباداً اين كشتن او از سر انتقام و هواي نفس باشد از اين نمونه‌ها در مكتب اسلام فراوان هستند اما ماحصل كلام اينكه بنظر مي‌رسد كه ابر مرد نيچه همان انسان خليفه الله مكاتب ديني باشد

نتيجه :
با بررسي افكار نيچه مشخص مي‌گردد كه او بدنبال الگوئي از انسان است كه ابر مرد باشد و فراتر از نيك و بد بينديشد : حضرت علي (ع) مي‌فرمايد كه برخي خدا را به طمع بهشت عبادت مي‌كنند و اين عبادت تاجران است و برخي به خاطر ترس از جهنم عبادت مي‌كنند كه اين عبادت بردگان است من خدا را بخاطر محبت او و بخاطر خداوندي او عبادت مي‌كنم  آيا مصداق اين سخنان انديشيدن فراتر از نيك و بد نيست ؟
اما اينكه نيچه چرا بدنيال الگوي خود در نظام غير ديني و ضد دين جستجو مي‌كند ؟ مسئوليت فيلسوفان و معتقدان به وحدانيت خداوند و معتقدان نظام‌ها ديني را سنگين‌تر مي‌كند
آيا اين نظام‌ها در گسترش افكار فلسفي خود كاستي داشته‌اند ؟ آيا نيچه با اين افكار و اين نظام‌ها و اين شخصيت‌هاي ديني آشنا بوده است ؟
اينها همه پرسش‌هايي است كه متفكران اسلامي را به تلاشي دو چندان در اشاعه مباني فلسفي و اخلاقي دين نه به عنوان گفتگوي تمدن‌ها و نه به عنوان گفتگوي اديان بلكه به عنوان (گفتگوي اخلاق‌ها) براي يافتن منشور تفاهم ملل تحريك مي‌نمايد
 امیر حسین آریا ...  aryamir.blogfa

نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 19:24 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

همه چیز راجع به ایروبیک
تمرینات ایروبیک از حرکات ریتمیک و متناوب ماهیچه ای بهره برده و ضربان قلب و تنفس را در در مدت زمانی خاص بالا می برد.
نمونه های ساده این ورزش شامل: پیاده روی، دو، شنا، دچرخه سواری، کوه نوردی پله ای، اسکی در مناطق کوهستانی، اسکیت، انواع کلاسهای رقص و قالبهای مختلف تنیس به صورت متناوب ( راکت بال، اسکواش) می باشد. باید به این مساله توجه کرد که که تمرینات ایروبیک می بایست در قالب خاص خود انجام شود که البته به هدف و شرایط فیزیکی شما، سوابق بیماری و وضعیت جسمانیتان نیز بستگی دارد. هرچند که در مجموع ایدهء اینکه ورزشهای مختلفی انجام دهیم، فکر جالبیست - به عنوان مثال تعادل و توازن برقرار کردن میان تمرینات و ورزشهای متناسب با شرایط جسمانی فرد بهترین شیوه انجام ایروبیک می باشد،
 این استراتژی مصدومیت های پیاپی را کاهش و بروز آنها را تقلیل می دهد و موجب می شود که در موقعیتها و شرایطی که فرد فعالیتهای زیاد بدنی انجام میدهد توازن و بالانس بیشتری در حرکات ماهیچه ها برقرار گردد، که این امر موجب لذت بردن بیشتر فرد نیز می شود.

به خصوص این مساله هنگامی که فرد ورزشها و تمریناتی با تحرک بالا مثل (دویدن، رقصهای سنگین، تنیس، راکت بال و اسکواش) یا ورزشهایی با تحرک کمتر مانند (شنا، پیاده روی، اسکی) انجام می دهد بسیار حائز اهمیت است.

توصیه های محتاطانه ما برای اینکه دچار مشکل نشوید در خصوص کسانی است که فعالیتهای ورزشی زیادی انجام میدهند و اگر شما اضافه وزن دارید و یا سابقه مصدومیتهای طولانی، یا در حال حاضر از مشکلاتی در نواحی پا، مچ پا، زانو، مفصل ران یا کمر دارید باید در انجام تمرینات ایروبیک احتیاط کنید. اگرچه تمرینات ایروبیک، تمرینات تکنیکی یا با تمرکز زیاد نیست، اما این ورزش به بهبود وضعیت جسمانی شما و پیش گیری از مصدومیتها کمک شایانی میکند. البته همه شیوه هایی که ممکن است در رابطه با ایروبیک از سوی سایرین مشاهده کنید مناسب و اصولی نیست. شما می بایست شیوه صحیح و درست را از مربیان ایروبیک یا فیزیولوژیستها بیاموزید.

مدت زمان انجام تمرینات ایروبیک
اینکه چه مدت زمانی را برای انجام تمرینات ایروبیک باید اخنصاص دهید بستگی به هدف، جدول برنامه ریزی و شرایط فیزیکی شما دارد، اما زمان 10 تا 60 دقیقه به نظر می رسد زمان قابل قبولی باشد.

اگر هدف شما کاهش وزن اضافی بدنتان باشد و در شرایط مساعدی هم باشید میتوانید مدت بیشتری هم ورزش کنید. شاید در اینصورت چیزی حدود سی، چهل یا شصت دقیقه هم به شما توصیه شود. تحقیقات اخیر نشان داده که سطح امادگی بدنی حتی با تمرینات نظم 10 دقیقه ای در روز هم افزایش می یابد. البته بهتر آن است که این تمرینات 10 دقیقه ای روزی دو یا سه بار و حداقل پنج روز در هفته باشد.
برای بالانس کلی آمادگی بدن، سلامتی و تناسب اندام جدول سی دقیقه ای توصیه میشود.

دشواری تمرینات تا چه حد باشد؟
میزان دشواری و سختی تمرینات ایروبیکی که شما انجام میدهید از 3 طریق اندازه گیری میشود:

1- تعیین و اندازه گیری ضربان قلب، که روش خوبی برای این است تا بدانید با افزایش تحرکات بدنیدر هر دقیقه به چه اندازه ضربان قلب بالا میرود.

2- شیوه بعدی تست صحبت کردن نام دارد، شما باید قادر باشید وقتی که تمرین میکنید به راحتی هم صحبت کنید (این شیوه برای فهمیدن اینکه تمریناتتان چقدر سنگین است بسیار مفید می باشد).

3- با توجه به میزان تواناییتان به سادگی میتوانید بفهمید که تمرینات با وجود دشواری چه تاثیری بر شما میگذارند.

البته شما و مربی تان میتوانید به کمک هم تعیین کنید که چه روشی برای شما مفید تر است و قابلیت بیشتری دارد، چرا که ما نمیتوانیم توضیحات کافی را با ذکر جزییات واقعی به شما ارائه دهیم. اگرچه به نظر میرسد که تمرینات متوسط و متعادل برای یک فرد عادی میتواند کاملا" لذت بخش باشد.
در بخش بعدی این weblog به چگونگی انجام تمرینات ایروبیک بر مبنای هدف افراد میپردازیم.ایروبیک چند نوبت و چه مدت؟
تعداد دفعات نرمال و معمول انجام این تمرینات دو بار در طول هفته است. در شرایط ایده آل و نرمال انجام دو بار در هفته این تمرینات به شما این فرصت را خواهد داد تا تناسب اندام خود را حفظ کرده و از آمادگی جسمانی خوبی برخوردار باشید. اما به عقیده کارشناسان و فیزیولژیستها انجام سه تا پنج نوبت تمرینات در طول هفته بهتر و موثرتر خواهد بود.

هدف از دست دادن وزن زیادی
اگر هدف اصلی شما از ایروبیک از دست دادن چربی و وزن اضافی باشد، شش یا هفت نوبت در هفته که تقریبا" معادل روزی یکمرتبه است، میتواند تاثیر بالقوه ای روی اندام شما داشته باشد و شما را به وزن مطلوبتان برساند. در مجموع آنچه در انجام این تمرینات حائز اهمیت است افزایش مدت زمان انجام حرکات، استمرار و تکرار، و بالا بردن میزان دشواری تمرینات میباشد. مخصوصا" اگر در شرایط جسمانی مناسبی نیستید، وزن اضافی دارید، سالخورده اید و یا در دوران بهبودی از مصدومیت و سپری کردن دوران نقاهت هستید، این تمرینات برایتان بسیار مفید خواهد بود و اگر هنوز هم شک دارید از به آرامی مراحل ساده و سبک ایروبیک شروع کنید و از این ورزش لذت ببرید.

گرم کردن بدن
با حرکات و نرمشهایی خیلی نرم و آرام در کمال آرامش خودتان را گرم کنید، همین نرمش ها باعث میشوند تا اگر مشکل جسمانی دارید ناراحتی و دردتان کاهش پیدا کند و کم کم بهبود پیدا کنند. گرم کردن و آماده کردن بدن برای تمرینات ایروبیک با انجام نرمشهایی سبک و در سطوح ساده ای از تمرینات کششی به مدت 2 تا 10 دقیقه به شما کمک ویژه ای خواهد کرد، اما به یاد داشته باشید که نباید به طور ناگهانی در طول انجام تمرینات، آنها را متوقف کنید چرا که ممکن است دچار سر گیجه شوید یا از حال بروید.

تصورات غلط
این تصور غلط که تمرینات ایروبیک ماهیچه ها را سخت و غضلانی میکند بسیار طبیعیست، اما واقعیتش این است که انجام این تمرینات تاثیر بسیار کمی در سفت کردن ماهیچه ها دارد. در تمرینات معمولی ایروبیک ماهیچه هایی که در بدن بیش از سایرین فعالیت میکنند، صدها حرکت ماهیچه ای را به طور متناوب تکرار می نمایند - بدون اینکه در برابر این تمرینات مقاومتی نشان دهند، در صورتیکه بخواهید ماهیچه ها و عضلاتتان محکم و سفت شوند تمرینات وزنه برداری تاثیر قابل توجهی در این باره خواهند داشت.

برداشت غلط دیگر در این مورد این است که اغلب تصور میکنند با انجام تمرینات ایروبیک در تعداد دفعات محدود و زمان نرمال میتوانند چربی اضافی و وزن زیادی خود را به سرعت از دست میدهند. تحقیقات اخیر نشان داده است که ما با انجام هرگونه حرکات کششی و ماهیچه ای ممکن است بتوانیم وزن اضافه مان را از دست بدهیم.

هدف اصلی شما از انجام ایروبیک
اما اگر هدف شما از ایروبیک رسیدن به یک تعادل و بالانس جسمانی، و بالا بردن درصد سلامتی و داشتن روحیه خوب است، باید به خاطر داشته باشید که تنها راه تاثیر گذار و موثر در این امر انجام مرتب و همیشگی تمرینات ایروبیک می باشد. حتی اگر این تمرینات از حرکات کششی بسیار طی مدت زمان کوتاهی برخودار باشند. سعی کنید از ورزش ایروبیک لذت ببرید و تمریناتش را آسان بگیرید تا در طول یک مدت زمان مشخص تاثیراتش را ببینید. از آنجاییکه عمده تمرینات ایروبیکی روی تکرار حرکات تاکید دارد، به همین جهت نیاز چندانی به تمرکز کامل ندارد (هرچند توجه و تمرکز کافی از لحاظ تکنیکی در انجام هر ورزشی مهم است) ، اما به هر حال خواندن و گوش کردن به موزیکها و نوارهای آموزشی، تماشای برنامه های تلویزیونی ایده جالبی برای یادگیری بهتر تمرینات ایروبیک است.

به خاطر داشته باشید اگر شما نمیتوانید در حین تمرینات صحبت کنید به این علت است که خوب تنفس نمیکنید، اگرچه شاید کمی سخت باشد، اما لذت بردن شما را از تمرینات دو چندان میکند. جدول تمرینات ایروبیکی به طرز جالبی اطلاعاتی را که شما باید داشته باشید در اختیارتان میگذارد و به طور روزانه پیشرفت شما را مورد محاسبه قرار میدهد.

نکات مهم تمرینات خود را اعم از مدت زمان انجام و درجه سختی و آسانی اش را یادداشت کنید، زیرا این شیوه خوبیست که در طول یک دوره تمرینی بفهمید چقدر به آمادگی بدنی و جسمانی رسیده اید. مشاهده این پیشرفتها شما را علاقه مند و پر انگیز به ایروبیک نگاه میدارد.
  امیر حسین آریا...                aryamir.blogfa
نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 19:17 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 
 يک نام تجاري قدرتمند بسازيد

 انتخاب نام تجاري کالا يا خدمتي که در يک صنعت ارائه مي شود مي تواند سود آورترين بخش از يک استراتژي بازاريابي باشد. در ساده ترين تعريف، نام تجاري را مي توان سمبل و نمادي از کالاي شما دانست که قادر است از طريق آرم، ترکيب رنگها، صدا، مظاهر و حتي شيوه هاي نوشتاري، پيام مورد نظر را به مخاطب منتقل ساخته و در اولين نگاه کالاي شما را به ذهن وي آورد.
هدف از اين مقاله ارائه ليستي از اسامي سازمانهاي موفق در زمينه ايجاد نام هاي تجاري قدرتمند نمي باشد، اما به نظر ميرسد که مثال کوچکي در اين جا مي تواند بازاريابان جوان و تازه کار را با اهميت اين مباحث بيشتر آشنا سازد. اگر در اين لحظه شما کلمه کولا رابشنويد، چه چيزي به ذهنتان متبادر مي شود ؟ آيا سريعاً تصويري از قوطي قرمز رنگي که آرمي با خطوط شکسته لاتين روي آن مي باشد، در ذهن شما نقش نمي بندد؟ سمبلي که در تمامي بطري ها و قوطي هاي مربوط به يک نوشيدني گازدار بخصوص به چشم مي خورد. نام تجاري اين محصول در ذهن شما از قبل وجود داشته است.

در دنياي کنوني، انواع مختلفي از نوشيدني کولا وجود دارد، اما آن چه که ظاهر نمادين اين نوشيدني خاص را به ذهن شما مي آورد، همان چيزي است که ما آن را نام تجاري قدرتمند مي ناميم. در واقع شما يک نام تجاري ماندگار را فقط زماني که با آن مواجه مي شويد به ياد نمي آوريد بلکه هرگاه نيازي در خود حس مي کنيد، کيفيت آن نام تجاري را به ياد مي آوريد و همان را مي خواهيد.
البته مسئله اي که نبايد ناديده گرفته شود اين است که تنها کالايي مي تواند نام تجاري قدرتمندي را به خود اختصاص دهد که کيفيت بالايي داشته باشد. صرف هزينه براي تقويت نام تجاري کالايي که از کيفيت پاييني برخورداراست، تنها به هدر دادن منابع مي باشد. از طرف ديگر در دنيايي پر رقابت کنوني که تمام بنگاههاي کوچک و بزرگ، خواهان تمايز چشمگير خود و محصولات خود مي باشند،يک نام تجاري نيرومند، اسلحه قدرتمندي براي شکست رقبا محسوب مي شود اما مسئله اي که وجود دارد اين است که در طول زمان بنگاههايي که داراي منابع محدود و اندک مالي بوده اند هميشه تحت الشعاع سازمانهاي بزرگ و ثروتمند قرار گرفته اند. سازمان هايي که منابع و تجهيزات مالي فراوان آنها، امکان به کارگيري بيشترين و پرسروصداترين تبليغات و شيوه هاي جلب مشتري را به آنها داده است. اما اين پايان کار بنگاههايي با بودجه اندک و محدود نمي باشد. يکي از رسانه هايي که در ابتدا اميد بسياري به اين گونه شرکت ها مي بخشيد، اينترنت بود. اينترنت در ابتدا ارزان و براي رقبا ناشناخته بود اما به تدريج با ورود رقباي قوي، با بودجه هاي کلان که قيمتهاي بالاتري براي به کارگيري فضاهاي اينترنتي پيشنهاد مي کردند، مجدداً عرصه بر حضور شرکت ها و بنگاههاي ضعيف تر از لحاظ مالي تنگ شد، اما حضور افراد خلاق در حوزه تبليغات باز هم راه هاي جديدي را پيش رو گذاشت بنحويکه بدون صرف هزينه هاي کلان بتوان به نتايج درخشاني دست يافت.
يکي از مؤثرترين شيوه هاي به کار گرفته شده استفاده از مشتريان در روند ساختن يک نام تجاري قدرتمند است در اين حالت مشتريان صرفاً دريافت کنندگان ساده کالاي شما نمي باشند بلکه مشاوران اصلي شما در جهت بهبود بخشيدن به وضعيت نام تجاري شما و اجزاء آن مي باشند و از اين روست که امروزه سازمانها در هر ابعاد و اندازه اي که باشند، به استفاده از وب سايت هاي خلق نام تجاري به صورت آن لاين روي آورده اند. اين سايت ها به آن ها اين امکان را مي دهد که با پرداخت مبلغ اندکي پول به عنوان پاداش در قبال يافتن خطا هاي موجود در وب سايت مربوط به شرکت، مشتريان بالقوه را در ساخت يک نام تجاري قدرتمند شريک تلاشهاي خود سازند. زماني که مشتريان مي بينند که چگونه بنگاه مذکور در تلاش براي رفع خطاها و اشتباهات خود حتي در فضاي مجازي اينترنت مي باشد، ذهنيت مثبت و اعتماد بالايي نسبت به شرکت مربوطه در وي بوجود مي آيد. علاوه بر اين ، زماني که مشتريان احساس مي کنند که در افزايش کيفيت وب سايت مؤثر بوده اند، احساس نزديکي بيشتري با بنگاه مورد نظر مي نمايند و از همه مهمتر اين که بازديد کننده از يک وب سايت براي پيدا کردن خطا هاي موجود، ناگزير به دقيق شدن و مطالعه بيشتر وب سايت است، در نتيجه کاملاً تحت تأثير قرار خواهد گرفت و شرکت و محصول آن در ذهن وي نقش خواهد بست مورد اشاره شده تنها يکي از هزاران روش هاي خلاقانه اي است که فعالان حوزه تبليغات براي خلق يک نام تجاري ماندگار و قدرتمند به کار بسته اند.
   امیر حسین آریا ...      aryamir.blogfa
نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 19:7 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

قانون پايداري عشق چيست؟

« تا زماني كه براي دوام پيوندتان مبارزه مي‌كنيد، هر دو برنده‌ايد »

طي 25 سال سابقه كار به عنوان مشاور ازدواج، صدها زوج ناراضي و ناكام در روابط زناشويي به من مراجعه كرده‌اند. ديده‌ام كه چگونه اشتياق و عشق شديد به خشم و غضب مبدل گرديده است و به همراه آنان براي عشقي كه از دست داده‌اند و يا هرگز بدان دست نيافته‌اند متأثر و اندوهگين شده‌ام.
خانمي با تأسف اظهار مي‌كرد: «ابتدا به نظر مي‌رسيد كه عاشق يكديگريم، اما حالا از آن عشق آتشين حتي اثري نمانده است! چرا بايد شب‌ها در حالي كه او را در كنار دارم اين چنين احساس تنهايي كنم؟ آيا واقعاً ازدواج، عشق را از بين مي‌برد؟»
نه چنين نيست. ازدواج از بين برنده عشق نيست حتي مي‌تواند سبب پايداري و دوام آن باشد. يك بار خود شاهد شصتمين سالگرد ازدواج زوجي خوشبخت بودم.
از علی (شوهر) سؤال كردم كه هرگز از اينكه عشق بين او و لیلا از بين برود و تنها بماند نگراني به دل راه داده است؟ او خنديد و در جواب گفت: «چنانچه نگران آن باشيد كه عشقتان از بين خواهد رفت، فراموش مي‌كنيد كه اين شما هستيد كه آن را به وجود آورده‌ايد. عشق خارج از وجود من و لیلا نيست بلكه مابين من و او جريان دارد و ما دو نفر آن را به وجود آورده‌ايم، پس نگراني از اين بابت نداريم.
من اعتقاد دارم كه مي‌توان در عشقي پايدار غرق گرديد و خود، چنين عشقي را از نزديك ديده و تجربه كرده‌ام. حال تصميم دارم قوانيني را كه براي برقراري چنين عشقي كشف كرده‌ام در اختيار شما نيز قرار دهم.
براي عشق خود وقت بگذاريد: يك ازدواج موفق وقتي محقق مي‌شود كه هر كدام از زوجين براي عشق خود وقت بگذارند و حق تقدم در زندگيش بر اين پايه استوار باشد. اگر ما انتظار داريم كه عشق را بيابيم، ابتدا بايد براي عشق ورزيدن وقت كافي بگذاريم. متأسفانه روان‌شناسي جديد بر «منِ» مستقل تكيه دارد. براي پايداري عشق حتماً بايد بر خودمحوري خط بطلان كشيد، به عبارتي در تمام ابعاد زندگي از «من» به سمت «ما» حركت كرد.
زوج‌هاي بسياري در تنهايي لحظات غم‌انگيزي را تجربه كرده‌اند كه در آن ارزش با هم بودن را كاملاً احساس كرده‌اند. شوهري تعريف مي‌كرد كه چگونه پس از يك تصادف شديد درون اتومبيل زنداني شد و همسرش از بيرون اتومبيل مشت‌هاي گره كرده‌اش را به شيشه مي‌كوبيد و با صداي بلند گريه مي‌كرد و او را مي‌خواند. فكر كردم قبل از اينكه فرصت بيابم و بار ديگر با او باشم خواهم مرد. در همان لحظات بود كه با خودم شرط  كردم اگر زنده بمانم براي عشقم حتماً وقت كافي خواهم گذاشت. اكنون زمان در اختيار ماست و آن دقايق ناگوار سپري شده است.
در واقع بحراني متحد و يگانه شويد: در يك بعدازظهر؛ بلافاصله پس از آنكه زوج مراجعه كننده مطبم را ترك كردند، ناگهان صداي مهيبي مثل شليك يك گلوله بر جاي ميخكوب شدم، پس از چند لحظه كه به حالت عادي بازگشتم از پنجره مطب خيابان را نگاه كردم، ديدم اين زوج به طرف اتومبيل خود در حركت هستند و يك سايه سياه سنگين تير چراغ برق مراقب آنهاست. آن دو دست در دست پيش مي‌رفتند كه فرد مشكوك سريع به طرفشان حركت كرد. زن و شوهر دست‌ها را محكم كرده و به سرعت خود افزودند.
بلافاصله شماره پليس را گرفتم و تا برقراري ارتباط، شبح نزديك و نزديك‌تر شد و من تشخيص دادم كه يكي از محافظان خود ماست و كمي بعد هم پي بردم كه خوشبختانه صداي شليك اصلاًَ با آن زوج ارتباطي نداشته است؛ اما چون آن زن و شوهر از همه جا بي‌خبر بودند تنها با احساس خطر به هم نزديك‌تر شدند و «حلقه احتياط دو نفره» تشكيل دادند و نشان دادند كه به هنگام بروز خطر يا وضع اضطراري متحد و يگانه‌اند.
چندين سال پيش كه با بيماري سرطان دست و پنجه نرم مي‌كردم، همسرم با من يك «حلقه احتياط دو نفره» تشكيل داد. هرگاه دكتر براي معاينات مورد لزوم به اتاقم مي‌آمد و خبر از پيشروي بيماري مي‌داد، همسرم مرا در آغوش مي‌گرفت انگار مي‌خواست با هم يگانه شويم. گزارشات پزشك معالج غالباً دلسرد كننده بود تا آن روز كه دكتر اخبار بسيار وحشت‌انگيزي داد. همان طوري كه به پرونده سابقه بيماري‌ام خيره شده بود زمزمه كرد: «متأسفم، فكر نمي‌كنم جان سالم به در ببريد!»
قبل از هر پرسشي از پيام‌آور مرگم، همسرم از روي صندلي بلند شد لباسم را به دستم داد، تمام لوله‌هايي را كه به بدنم متصل بود به همراه سِرُم از دستم بيرون كشيد و رو به من كرد و گفت: «زود باش برويم! بودن در حضور اين مرد براي سلامتي تو خطرناك است.»
همان طوري كه زير بغل‌هايم را گرفته بود و براي خارج شدن از اتاق كمك مي‌كرد، دكتر خودش را به ما رساند و گفت: «او را برگردانيد روي تخت!»
و همسرم گفت: «خواهش مي‌كنم از سر راه ما كنار برويد!» با هم وارد راهرو بيمارستان شديم؛ ناگهان دكتر خود را به ما رساند و بازوي مرا محكم و تلاش براي بازگرداندنمان نمود. همسرم در حالي كه وريد ساق دستم را براي بند آمدن خون محل سوزن سرم مي‌فشرد محكم و با اطمينان گفت: «برويم! ما بايد با كسي مشورت كنيم كه واقعاً بداند مشكل چيست.» آنگاه دست ديگري را به علامت متوقف كردن دكتر بالا برد و گفت: «از اين جلوتر نباييد و به ما نزديك‌تر نشويد!» سپس دو نفرمان مثل آنكه يك نفر باشيم به مطب امن و پر از اميد دكتر ديگري پناه برديم كه تشخيص بيماري را با صدور حكم مرگ اشتباه نمي‌گرفت! من هرگز به تنهايي قدرت چنين حركتي به سوي بهبودي را نداشتم.
به يكديگر با محبت و عشق بنگريم: اغلب پدران و مادران بيش از آن كه متوجه رفتار خود با يكديگر باشند در فكر اين مسأله هستند كه فرزندانشان چگونه با هم رفتار مي‌كنند. زن و شوهر تماشاچي نيستند بلكه در زندگي يكديگر نزديك و سهيم‌اند.
خانمي به من گفت: «قبل از ازدواج شوهرم مرد بسيار گرم و عاشق‌پيشه‌اي بود. او لحظه‌اي از من غافل نمي‌شد و همواره با عشق و صميميت مرا مورد نوازش و لطف قرار مي‌داد. از وقتي ازدواج كرديم، مثل سيب‌زميني بي‌رگ شد و به جاي ابراز هرگونه عشق و توجهي به من، فقط و فقط به تماشاي مسابقات فوتبال مي‌پردازد. او ابداً وجود مرا در كنار خود احساس نمي‌كند و تمايلي به برقراري روابط عاشقانه با من ندارد.»
و همسرش در پاسخ گفت: «طبيعي است! آيا اخيراً خودت را در آئينه تماشا كرده‌اي؟ وقتي با هم ازدواج كرديم تو خيلي زيبا و تودل برو بودي ولي حالا با اون قیافه كهنه و  … اگر من يك عاشق‌پيشه به يك سيب‌زميني تبديل شده‌ام دليلش اين است كه تو هم از يك عروسك به يك خدمتكار مبدل شده‌اي!»
اين گفتگوي آزاردهنده و كودكانه، مبين آن است كه همسران به جاي جستجوي محبت و عشق در زندگي به دنبال عيب‌جويي و كشف معايب طرف مقابل‌اند.
جوديت وايرس مي‌نويسد: «شيدايي و شيفتگي يعني فكر كنيد محبوبتان به جذابي و زيبايي رابرت ردفورد، به معصوميت سولژ نيتسين، به شوخ طبعي وودي آلن، به ورزشكاري جيمي كانرز و به باهوشي آلبرت انشتين است و اما عشق يعني وقتي كه دريابيد او به جذابيت وودي آلن، هوشياري و تيزهوشي جيمي كانرز، شوخ طبعي سولژ نيتسين، نيرومندي آلبرت انشتين است و هيچ كدام از مشخصه‌هاي رابرود ردفورد را نيز ندارد، اما با همه اين احوال از نظر شما بهترين است.»
قانون پايداري و تداوم عشق توصيه مي‌كند كه به جاي انتظار براي دريافت عشق بايد عشق خود را بي‌دريغ نثار كرد.
سعي كنيد نگرش خود را به موضوعات تغيير دهيد: زن: «نمي‌خواهي قبول كني كه رفتارت با مادرم درست نيست؟! او با ما مثل يك قديس رفتار مي‌كند و تو با او مثل يك عفريته!» شوهر: «تو چرا ديگر اين حرف را مي‌زني؟ هركس اگر فقط يك ذره هوش و ذكاوت داشته باشد مي‌فهمد كه تحمل مادرت امكان‌پذير است!»
اين گفتگو به خوبي نشان مي‌دهد كه همسران تا چه ميزان براي تغيير تفكر يكديگر بيهوده وقت صرف مي‌كنند. آنهايي كه در زندگي زناشويي خود به عشقي پايدار دست يافته‌اند، كساني هستند كه واقعيت را پذيرفته‌اند و آموخته‌اند كه براي نقطه نظرهاي متفاوت يكديگر بايد ارزش و احترام قايل باشند. با چنين نگرشي و قبول چنين تعهدي، قطعاً بخش عمده‌اي از مشكلات هرگز براي ظهور زماني نمي‌يابند. وقتي زن و شوهر بياموزند كه يك بعدي با مسئله روبه‌رو نشوند، مشكل خود به خود حل خواهد شد. زن قبول مي‌كند و عنوان مي‌كند كه: «بيش از اندازه در هر كاري دخالت مي‌كند و بر اظهارنظرهايش چه درست و چه غلط پافشاري مي‌كند.» و مرد نيز مي‌پذيرد و اقرار مي‌كند كه: «چون مادر زنم دائماً مراقبت رفتار و اعمال من است و چيزهايي را مي‌بيند كه خودم هرگز به آن توجه نكرده‌ام! من هم عصباني مي‌شوم و همين كار را در مورد او انجام مي‌دهم. قبول دارم كار درستي نمي‌كنم و سعي مي‌كنم در رفتارم تجديدنظر كنم.»
همسران خوشبخت و موفق معتقدند كه همواره بايد در كنار هم روابط عاشقانه و پر از محبت خويش را با استفاده از فرآيند آموزش ارتقاء بخشيد.
مراقب شريك زندگي خود باشيد: عشق داراي انرژي خارق‌العاده‌اي است. همسران عاشق آن را احساس مي‌كنند، دريافت مي‌كنند و به همسران خود انتقال مي‌دهند و همواره سعي در افزايش آن دارند. چنانچه همه انرژي خود را صرف عشق ورزيدن كنيد به منبع انرژي لايزال عشق متصل خواهد شد. به هنگام مشاجره و دعوا انرژي منفي حاصل، بر هر دو نفر (زن و شوهر) اثر منفي مي‌گذارد.
من وقتي همسراني را در حين مشاجره مي‌بينم دلم مي‌خواهد فرياد بزنم: «تمامش كنيد! دعوا را به پايان ببريد و عشق را آغاز كنيد!» بهتر است بياموزيد كه چگونه عشق بورزيد تا آنكه دعوا راه بيندازيد! هرگز آرزو نكنيد كه در همزيستي با شريكتان برنده باشيد بلكه همواره بخواهيد تا پيوندي محكم، پايدار و مملو از عشق داشته باشيد. ازدواج بدين منظور صورت مي‌پذيرد كه عشق خود را تقديم ديگري كنيم نه آنكه در انتظار به دست آوردن و تملك شيئي يا فردي باشيم. ازدواج اتحاد دو انسان فداكار است.
مردي به من گفت: «بزرگ‌ترها هميشه مي‌گويند كه در ازدواج و زندگي مشترك بايد حرف خود را به كرسي نشاند و هميشه «من» بود ولي من و همسرم در صدد هستيم تا بدانيم ديگري چه مي‌خواهد تا به سرعت خواسته‌اش را اجابت كنيم. چنانچه شما براي اثبات «خود» كوشش كنيد، شايد فقط خودتان برنده شويد ولي چنانچه براي برقراري و تداوم زندگي مشتركتان كوشش كنيد، قطعاً هر دو نفر برنده خواهيد شد.»
نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 10:11 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

احساس تنهايي دردناك است!
چرا ما هيچوقت سعي نمي‌كنيم آن نقاب پنهان تنهايي خود را كنار بزنيم؟
حالا مي‌دانيم كه تعداد افراد مجرد در دنيا كم نيست. اما به راستي كداميك از آن‌ها حاضر است آشكارا عنوان كند كه در اطراف آن‌ها چه مي‌گذرد؟»، «چه بر سرشان مي‌آيد؟» يا «دقيقاً چه چيزي در آن‌ها به خوبي پيش نمي‌رود؟»
خود من هرگز، حتي در عميق‌ترين لحظه‌هاي تنهايي‌ام اعتراف نكرده‌ام كه «تنها هستم». شايد با يك صورت سرخ ورم كرده، بادي به غبغب انداخته راهي پارك و سينما شده‌ام، يا آشكارا بي‌توجه به اطرافم با يك دفتر يادداشت به زير بغل، پشت مير كافي شاپي پنهان شده‌ام، و گاهي از دادن پاسخ مناسب، هدفمندانه و قانع كننده دال بر اين‌كه «براي تعطيلات آخر هفته چه برنامه‌اي داري؟!» طفره رفته و با نوعي احساس شرم و بدبختي در لاك خود فرو رفته و به گوشه‌اي خزيده باشم.
احساس تنهايي واقعاً دردناك و رنج‌بار است!
اما اين بازي پنهان براي مجردها تا كي بايد ادامه پيدا كند؟ ما هيچ‌وقت به تنهايي خود اعتراف نمي‌كنيم، چرا كه اقرار به تنهايي موجب ايجاد نوعي احساس شرم در ما مي ‌شود و مسلماً هيچ يك از ما نمي‌خواهد خود را كم ارزش احساس كند.
جامعه‌شناسي تنهايي
جامعه‌شناسان بر اين باورند كه «تنهايي» از تيپ (Tip )هاي شناخته شده زمان ماست و از طريق علمي نيز ثابت كرده‌اند كه «تنهايي» در و‌اقع نوعي مفهوم «اجتماع مجردي» يا «اجتماع فرديتي» را در ذهن تداعي مي‌كند.
اين‌كه ما مجبوريم براي حفظ هويت خود و امرار معاش خود داراي شغلي در اجتماع باشيم و نيز اين‌كه تعداد مشاوره‌ها در امر جدايي و طلاق رو به افزايش گذاشته است، دو دليل از دلايل عمومي و همگاني موجود است مبني بر اين‌كه تيپ تنهايي در جوامع امروز، رو به گسترش است.
اما روان‌شناسان در اين زمينه از يك «اجتماع خود شيفته» صحبت مي‌كنند و در مورد افزايش جدايي‌هاي ناشي از «خود‌محوري» گزارش مي‌دهند.
لذا بجاست كه مساله «تنهايي» را از ديدگاه علمي و تخصصي مورد ارزيابي قرار داده و آن را يك معضل روان‌شناسي اجتماعي گروهي بدانيم و نه اين‌كه به طور فردي خود را تحت فشار گذاشته و شخص خود را در اين باره سرزنش كنيم. اما با وجود افزايش گستره‌ي اطلاعات و آگاهي، باز هم به نظر مي‌رسد كه ما مايليم تنهايي خود را يك نقص شخصي بدانيم. اساس اين طرز تفكر‌: «حتماً چيزي در درون تو به خوبي عمل نمي‌كند»، يا (به اصطلاح عوام) «چيزي در خود كم داري كه تنها هستي»، «شايد كسالت‌آور هستي» يا «اجتماعي نيستي» يا «مهارت زودجوشي با ديگران را نداري» يا «اعصابت خراب است» يا «بيماري روحي – رواني داري» و يا «قدرت و جذابيت كافي و كشش لازم براي برقراري ارتباط با جنس مخالف را نداري» و ... حتي وقتي كه ما خود را در مساله تنهايي‌مان مقصر نمي‌دانيم و هيچ‌كس نيز ‌چنين قضاوتي در مورد ما ندارد، كافي است كه ما در ذهن خود، در برخورد با ديگران، احساس كنيم كه آن‌ها چنين تصوري از ما دارند!
به اين ترتيب يك دور معيوب شروع مي‌شود: «هر قدر ما بخواهيم تنهايي خود را مخفي كنيم، به همان نسبت، وضع وخيم و وخيم‌تر خواهد شد.»
احساس تنهايي از تمامي اعضا‌‌ و جوارح ما به بيرون رسوخ مي‌يابد
ماجراي ليندا، همان زن خبرنگار سي و نه ساله، كه ناخودآگاه چنين احساسي از خود بروز مي‌داد و همين باعث شده بود كه همه خواستگارانش از او بگريزند، براي ما درس عبرتي است. واقعاً در اين ميان چه اتفاقي مي‌افتد؟ زماني كه ما مشتاقانه در جستجوي يافتن همسر مناسب خود هستيم اما موفق نمي‌شويم! با وجودي كه مصرانه و از ته قلب مي‌خواهيم كه به تنهايي خود خاتمه دهيم، ولي باز هم صفيري از درون فرياد مي‌كشد و ما را رسوا مي‌كند. احساس غرور كاذب ما چنان واكنش تند و شديدي نشان مي‌دهد كه طرف مقابل را به وحشت مي‌اندازد و يا گاهي بالعكس، نسبت به تقاضايي سطحي آن چنان از خود آمادگي مصالحه نشان مي‌دهيم و حد و مرزها را مي‌شكنيم تا هر چه زودتر بتوانيم خط قرمزي به دور تنهايي خود بكشيم! گاهي آنقدر خود را د‌وست داشتني و جذاب احساس مي‌كنيم و اميدواريم كه بدين وسيله بر طرف مقابل خود برتري مي‌جوييم و پيروز رابطه هستيم، اما ناگهان در اين ميان غمگين و بدگمان مي‌شويم و رفتاري سرد و خشك و متكبرانه از خود بروز مي‌دهيم تا به گمان خود از طرف مقابل شكست نخوريم و احساس ضعف نكنيم و روحيه‌مان خدشه‌دار نشود... و تمامي اين موارد، مانعي براي رسيدن به يك زندگي مشترك مطلوب مي‌شود و بدين ترتيب ما همواره دامنه‌ي تنهايي خود را گسترده‌تر و بندهاي روح خود را محكم‌تر مي‌كنيم. به نظر مي‌آيد تمامي اين رفتارها به نوعي نوميدانه و مايوسانه است! اين طور نيست؟! قطعاً همين طور است.
اما آيا در چنين شرايطي بايد منتظر بمانيم كه چيزي در بيرون تغيير كند يا معجزه اي به وقوع بپيوندد؟!
 لزومي ندار‌د كه براي ابد تنها بمانيد 
شرط اول اين است كه آماده شويد تا تغييراتي در خود ايجاد كنيد، و بايد اعتراف كنم كه بهاي سنگيني دارد. بايد سعي كنيم بر تنهايي خود غلبه كنيم و آن هم، چنان‌كه پيش از اين گفتم، به جوهره وجودي و شخصيت ما بر مي‌گردد. ما بايد نقاط ضعف و قوت خود را به درستي ارزيابي كنيم. بايد بر ترس‌هاي خود غلبه كنيم. به احساس راحت طلبي خود غلبه كنيم و در نهايت برآورد كنيم كه آيا مي‌توانيم تغييراتي در خود ايجاد كنيم و يا كلاً از آن صرف نظرمي‌‌كنيم!
همين حالا تصميم بگيريد
پس من خيلي جدي از شما سؤال مي‌كنم: «آيا آماده هستيد به تنهايي خود خاتمه دهيد؟»
در داستان معروف «برادران گريم» شايع است كه نوازندگان شهر برمر با وجود ترس و مشكلات زياد، باز هم به راهي كه حتي نمي‌دانستند به كجا ختم مي‌شود پيش مي‌رفتند، چرا كه موقعيت فعلي براي آن‌ها به مراتب غيرقابل‌تحمل‌تر مي‌نمود. آن‌ها با گفتن اين جمله كه «به هر حال ادامه مي‌دهيم و چيزي بهتر از مرگ را خواهيم يافت» خود را به ادامه راه وامي‌داشتند.
پس چنانچه شما هم واقعاً از تنهايي خود خسته و آزرده‌ايد، اين خود، نقطه آغاز رسيدن به بلوغ جسمي و روحي است. پس نگران نباشيد! افق جديدي را بر دور‌نماي زندگي خود باز ‌كنيد و آن انرژي مثبت را دريافت كنيد تا چيزي را درخود و در پيرامون خود تغيير دهيد! ديگر به عقب بر‌نگرديد و خاطرات تلخ گذشته را در ذهن تداعي نكنيد. از همين حالا كاملاً مصمم به خود بگوييد: «وقت آن فرا رسيده كه خط بطلان بر تنهايي خود بكشم!» و اين اولين و مهم‌ترين قدم در پيمودن راه است.
اين چهار قسمت تماماً مقدمه‌اي جهت آماده‌سازي شما براي تغيير وضع موجود و رفتن به سفر زندگي مشترك بود. در بخش‌هاي بعدي توضيح مي‌دهم كه اساساً ما چگونه ياد مي‌گيريم كه «تنها بمانيم» و اين آموخته‌هاي غلط را چگونه بايد از ذهن پاك كنيم؟ من از شما تقاضا مي‌كنم به من بگوييد كه چرا تنها هستيد؟
شما چه جوابي مي‌دهيد؟ احتمالاً دلايل شما كاملاً منطقي و قانع كننده است. شما تازه وارد يك شهر جديد هستيد وهيچ كس را نمي‌شناسيد، يا جمع دوستانه شما پراكنده شده و هر كدام در يك گوشه دنيا زندگي مي‌كنند، يا كساني كه شما از آنان خوشتان مي‌آيد همگي متاهل شده‌اند، يا شما و شريك زندگي‌تان هر كدام جدا از هم زندگي مي‌كنيد، يا شغل‌تان به قدري وقت شما را پر كرده كه فرصت نمي‌كنيد به زندگي خصوصي خود بپردازيد، و يا اطلاعات و آگاهي‌هاي كاذب در رسانه‌ها در مورد تنهايي و عدم مسؤوليت پذيري رو به افزايش گذاشته است، و يا هزاران دليل ديگر، اما بد نيست بدانيد:
شرايط بيروني، خود، پديد آورنده‌ها هستند ...
ادامه دارد
نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 10:7 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

«ما» بدون «من» بي‌معناست

داشتن ارتباط سالم و در عين حال طولاني با ديگران كار دشواري است و نيازمند برقراري تعادل و توازن ميان فردگرايي (من) و گروه‌گرايي (ما) است، زيرا كشش از هر دو سو بسيار نيرومند است. از يك سو مي‌خواهيم جدا و مستقل باشيم و از حقوق فردي خود به بهترين وجه بهره‌مند شويم و از سوي ديگر به برقراري ارتباط و دوستي با ديگران شديداً نيازمنديم و ناچار بايد به گروه و يا خانواده‌اي تعلق داشته باشيم. هنگامي كه زوج‏ها تعادل بين اين دو كشش را از دست بدهند، مشكلات زندگي‌شان آغاز خواهد شد.
چه اتفاقي مي‌افتد اگر در روابطمان ميزان توجه به «ما» كم شود؟ در چنين شرايطي ممكن است جدايي عاطفي صورت پذيرد. هنگامي كه دو نفر زير يك سقف زندگي مي‌كنند، اما در احساسات و تجربيات يكديگر شريك نيستند، در حقيقت از نظر عاطفي تنها و مجردند و زماني كه اين جدايي طولاني شود، در نهايت (از طرف هر دو يا يكي از آنها) بازي «من به تو احتياج ندارم» آغاز خواهد شد، انتخابي كه متأسفانه بسيار فراتر از يك اعتراض عادي بوده و در واقع نوعي اعلام خودمختاري است. در يك ارتباط دو جانبه سالم ممكن است گه‏گاه دعوا و جر و بحث درگيرد، اما در عين حال همبستگي و هم سويي نيز حفظ مي‏شود.
حال چه پيش خواهد آمد اگر ميزان توجه به «من» كم شود؟ در اين مورد فرد استقلال، هويت و مسئوليت كنترل بر زندگي‌اش را قرباني مي‌كند. زماني كه توجه به «گروه‌گرايي» از حد لازم فراتر رود، فرد تمام انرژي خود را صرف تأمين خشنودي و رضايت ديگري خواهد كرد و به جاي آنكه به عنوان يك فرد، مسئوليت رضايت خود را بر عهده بگيرد، ترجيح مي‌دهد مسئوليت آرامش و ارضاء عاطفي ديگري را مدنظر قرار دهد. در چنين شرايطي است كه در اثر پذيرش كليه مسئوليت‌ها، در برابر واكنش‌هاي احساسي طرف مقابل بسيار حساس مي‌شود و بايد هر لحظه منتظر سرزنش، جر و بحث، درگيري و… باشد.
يكي ديگر از پي‌آمدهاي همبستگي افراطي، هماهنگي ساختگي و كاذب «ما» است. در اين صورت درگيري و نزاع كمتر اتفاق مي‌افتد، زيرا طرف سلطه‌پذير (زن يا مرد)، سلطه‌جويي ديگري را كاملاً مي‌پذيرد و هر دو طرف تظاهر مي‌كنند كه يك روح در دو بدن هستند و كاملاً موافق و همسازند. اشتياق و كوشش براي يكي شدن اگر چه يكي از آرزوهاي زوج‌ها در سراسر جهان است، اما هنگامي كه از حد بگذرد و جانب افراط بپيمايد، اين هم‏بستگي و هم‌جوشي سبب حساسيت و ضعف خواهد شد. وقتي شخصيت دو نفر در يكديگر ادغام شود، جدايي برايشان به معني مرگ روحي يا جسمي است و چنانچه اين ادغام عملي شود، ديگر هيچ عاملي سبب بازگشت فرد به زندگي نخواهد شد، زيرا كاملاً خود را به فراموشي سپرده است.
همه ما نياز داريم كه هم «من» باشيم و هم «ما» زيرا تنها در اين صورت است كه احساس استقلال و همبستگي را كاملاً درك مي‌كنيم. اكنون بايد ديد ميزان اين فرديت‌خواهي و در عين حال همبستگي براي هر زوج چه اندازه است و يا حدود آن در شرايط متفاوت زندگي كجاست؟ شايد اساساًَ نتوان براي آن روشي كلي و هميشگي مشخص كرد و بايد هر يك از زوج‌ها در زندگي مشترك پيوسته در حال برقراري تعادل بين اين دو حس باشند و آنگاه كه احساس كردند يكي از دو كفه ترازو بر ديگري سنگيني مي‌كند، براي برقراري تعادل، كفه ديگر را تقويت كنند. بدين ترتيب ملاحظه مي‌شود كه نمي‌توان براي ميزان اين تعادل حكمي قطعي و دائمي صادر كرد. متداول‌ترين تلاش يا راه‌حل براي برقراري آرامش كه معمولاً ناخودآگاه توسط زوج‌ها انجام مي‌پذيرد اين است كه زن بر مرد تكيه كند، ضعف‌ نشان دهد، سلطه‌پذير باشد و مرد به تكيه‌گاه بودن تظاهر كند و قدرت و سلطه‌جويي نشان دهد (بازي تعقيب زنان، گريز مردانه).
چنانچه در ارتباط با همسر خود پيوسته عصباني و آشفته‌ايد و اين هيجانات هر بار به صورت مزمن و جدي خودنمايي مي‌كند، ممكن است بيانگر اين پيام روشن باشد كه «من» شما ضعيف شده است و بايد براي تقويت آن اقدام كنيد. به عبارت ديگر، در صورت ناديده گرفتن آن به تدريج به خودفراموشي دچار مي‌شويد. بنابراين بايد در رفتار خود تجديدنظر كنيد و دقيقاً بدانيد چه مي‌خواهيد، چه احساسي داريد، به چه مي‌انديشيد و اصولاً چه چيزي بر وفق مرادتان نيست! هر چه بيشتر به «منِ» خود بپردازيد، ارزش خود و دوستي و همزيستي با ديگري را بيشتر درك مي‌كنيد. بايد بدانيد همبستگي و همسويي به معناي «يكساني» و در ديگري حل شدن و يا ناديده گرفتن خواسته‌هاي خود نيست، همان طور كه توجه به فرديت خويش هم به معناي فاصله گرفتن از ديگري و در انزوا زيستن نخواهد بود.
نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 10:1 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چرا مشكل من با شوهرم حل نمي‌شود؟
- چرا مشكل من با شوهرم حل نمي‌شود؟ چرا اختلافات ما تمام نمي‌شود؟ چرا نمي توانيم با هم سازش كنيم؟ چرا نمي‌توانيم به هم گوش بدهيم؟ چرا در ارتباط با هم مسئله و مشكل داريم؟
- مي‌شود از علت‌ها حرف بزنيد؟ علت اختلافات شما چيست؟
- اختلافات ما بي‌علت است. چه علتي مي تواند داشته باشد؟  ما ديگر به آخر خط رسيده‌ايم. نمي‌دانيم چه بايد بكنيم.
- آخر هر اختلافي سببي دارد، علتي دارد. بهتر نيست كه ابتدا علت اختلافات را بررسي كنيم؟
شوهرم بداخلاق است. با ديگران مهربان است، ولي در خانه اخلاق تندي دارد. شوهرم به خانواده خود خيلي اهميت مي‌دهد ولي خانواده مرا دست كم مي‌گيرد. به من بي‌توجه است. ذهن او را ديگران مشغول كرده‌اند. خيلي به كارهاي خود اهميت مي‌دهد. براي ما اهميتي قائل نيست. دليلش اين است كه تحت تاثير ديگران است.
در بررسي اختلافات زناشويي كمتر بايد به دنبال دليل بود. ما عادت كرده‌ايم كه دراين رابطه پرداختن به علت‌ها به قصد رفع مشكلات را نديده بگيريم و بيشتر به دليل‌تراشي‌ بپردازيم. اين‌طور نيست؟ خوب دقت كنيد. آنچه را كه ما به عنوان ريشه اختلافات خود با ديگران فرض مي‌كنيم مبتني بر علت نيست، بلكه مبتني بر معلول است. ما اغلب مستقيماً به سراغ دليل‌تراشي مي‌رويم. در واقع مي‌خواهيم با اين كار خود را راضي كنيم. در صورتي كه هر اختلافي مي‌تواند علت خاصي داشته باشد و يا گاهي اختلافات مي‌توانند عللي زنجيره‌اي داشته باشند. دليل‌تراشي در اين گونه موارد ما را از كشف حقيقت منحرف مي‌كند. وقتي ما دنبال علت مي‌رويم، در واقع در مقام محكوم كردن همسر خود برمي‌آييم. با دليل‌تراشي و توجيه‏، مي‌خواهيم شانه از زير بار مسؤوليت خالي كنيم، در نتيجه خود را تبرئه مي‌كنيم و طرف خود را محكوم مي‌سازيم. همين نوع برخورد است كه مشكل ما را در رابطه با ديگران دو چندان مي‌كند. اينطور نيست؟ نمي‌گويم كه در اختلافات زناشويي به هيچ‌وجه دليلي وجود ندارد. بلكه معتقدم دليل‌تراشي‌ راهي براي فرار از پرداختن به علت‌هاست. ما با دليل‌تراشي از مشكل خود فرار مي‌كنيم. در صورتي كه اگر علت‌ها را بررسي كنيم، هر چند چهره‌اي خشن داشته باشند و هر چند خود ما را زير سؤال ببرند، بهتر است تا با دليل‌تراشي از مساله منفك شويم و دور باطلي را در پيش بگيريم، ما اغلب از اين‌كه به دام احساس گناه و ملامت بيفتيم فرار مي‌كنيم. يافتن علت اصلي در اختلافات زناشويي ممكن است ما را به احساس گناه بكشاند. از اين رو به رديف كردن دليل و برهان مي‌پردازيم:
« اين‌كه شوهر من نسبت به من سرد است دليلش اين است كه از من متنفر است. خانواده‌اش روي او اثر گذاشته‌اند يا مشغول كارهاي خويش است و به من بي‌توجه است.‌»
يعني جستجو نمي‌كنيم كه علت اصلي مشكل كدام است! ذ‌هن ما براي اين‌كه خود را محكوم نكند دليل خلق مي‌كند. البته ظاهراً ما اين‌گونه راحت‌تريم، ولي به اين ترتيب مشكلي حل نمي‌شود. در واقع امور خود را توجيه و تفسير مي‌كنيم. ما علت‌جويي و علت‌يابي نمي‌كنيم. حتي بايد مواظب باشيم كه در علت‌يابي‌هاي خود در گرداب دليل‌تراشي نيفتيم. تا صادقانه و بي‌تعصب به مسايل و مشكلات خود نگاه نكنيم نمي‌توانيم از شر آن‌ها خلاص شويم. اين هم در گرو برخورد صادقانه و دور از تعصب با مشكلات است. بايد آمادگي پذيرفتن نگاه كردن به كژروي‌هاي خود را داشته باشيم. نه اين‌كه با دلايل واهي طرف مقابل را زير سؤال ببريم. «عقل» محمل‌هايي از اين دست را هميشه در اختيار ما مي‌گذارد. نبايد فريب آن‌ها را بخوريم. در تجزيه و تحليل مشكلات زناشويي و البته هر مشكلي بايد در جستجوي علت اصلي مساله بود.

آيا رابطه خالص و شفاف بين زن و شوهر ممكن است؟
اصولاً آنچه از رابطه زن و شوهر در ذهن ما به تصوير كشيده شده است، بر اساس داد و ستد است و تا وقتي اين كيفيت بر ذهن ما حاكم است، رابطه نمي‌تواند خالص، هموار و بي‌گره باشد، در نتيجه تنش، آشوب و سوء تفاهم در مناسبات زن و شوهرها پيدا مي‌شود. به خصوص «احساس گناه» كه وضعيت رايج روحي بين زن و مرد به عنوان همسر است. احساس گناه وقتي درون را تحت تاثير قرار مي‌دهد كه يك طرف نمي‌تواند و يا نمي‌خواهد به انتظار به حق يا به ناحق طرف مقابل پاسخ بدهد. در اين صورت يكي فوق‌العاده عصباني و خشمگين و مهم مي‌شود و طرف ديگر كه به توقع بجا يا حتي نابجاي او پاسخ نداد گرفتار احساس گناه مي‌شود . در روابط زن و مرد گويا احساس گناه دست به دست مي‌گردد. البته مي‌شود كمتر دچار اين احساس شد و از سوي ديگر مي‌توان از بروز اين احساس جلوگيري و پيشگيري كرد. بايد ديد كه احساس گناه معلول چه عواملي است. اين عوامل را بايد در نطفه خفه كرد و اين امر نياز به ايجاد دگرگوني در «فلسفه رابطه» دارد. تا وقتي كه ما اين رابطه را نوعي داد و ستد مي‌دانيم، اين چالش كه اغلب منجر به احساس گناه مي‌شود وجود خواهد داشت. درك ما از پديده‌ها بايد در سايه‌ي بينش و بصيرت دگرگون شود. بعضي از دوستان مي‌پرسند: «چطور مي‌شود گرفتار احساس گناه نشد؟» پاسخي كه به نظرم مي‌آيد اين است كه ساختار تفكر ما بايد عوض شود. كليه عوارض روحي، آفت‌هاي رواني از جمله عناد با خود، ملامت خود، اضطراب، تنش، ترس، انتقام‌جويي و نظاير اين‌ها، كم و بيش آبشخور واحدي دارند. همه اين‌ها از نحوه و نوع نگاه ما به جهان ناشي مي‌شوند. اين نگاه بايد دگرگون شود.
بسياري از خانم‌ها توقع دارند هر وقت از طرف خانواده خود و يا بستگانشان دعوت مي‌شوند، شوهر هم تمكين كند و با او همراه باشد آيا اين انتظار موجه است؟
راستش را بخواهيد هيچ «انتظار» و «توقعي» موجه نيست. زندگي زناشويي در اين نيست كه زن به فرمان مرد و مرد به فرمان زن باشد. نمي‌گويم دو طرف نسبت به هم نافرماني كنند. نافرماني نوعي واكنش عصبي و تلافي‌جويانه است. انتظار تبعيت نيز نوعي خودخواهي و بهتر بگويم ناشي از تجربه غلط و شناخت ناقص است. ما ازدواج نمي‌كنيم كه حقوق طبيعي خود را براي آزاد بودن و فراغت داشتن به ديگري واگذاريم. معناي ازدواج نوعي «همزيستي» و «همياري» است و چنانچه در ازدواج تفاهم نسبي وجود داشته باشد، شيريني آن دو چندان مي‌شود. اين تفاهم وقتي رخ مي‌دهد كه د‌و نفر به«حقوق مدني و طبيعي» يكديگر اعتقاد داشته باشند و آن را رعايت كنند.
متاسفانه معمولاً زن و شوهرها با داشتن انتظارات متعدد و بعضاً تعريف نشده، طرف مقابل را در وضعي تدافعي و تهاجمي قرا‌ر مي‌دهند. احساسي كه اين جو را ايجاد مي‌كند ناشي از اين تفكر است كه بايد به ديگران جواب پس بدهيم. مثلاً اگر از خانمي بپرسند: «چرا همسر شما تشريف نياوده‌اند؟» در جواب مستاصل مي‌شود و نمي‌تواند به سادگي بگويد: «او ترجيح داده در خانه بماند» و يا «تنها رفته تا كمي قدم بزند» و يا «مي‌خواست كمي استراحت كند.» انگار كه ما در اين‌گونه موارد به ديگران بدهكار هستيم. همين تفكر موجب مي‌شود كه همسر خود را زير فشار قرار بدهيم. نظر من اين است كه هر يك از دو طرف بايد مشكل شخصي خود را حل كنند. رابطه بر اساس تحميل شكل نمي‌گيرد و كسي نمي‌تواند بگويد كه زن يا مرد در اين گونه موارد چه بايد بكنند! رفتن و نرفتن از حقوق ابتدايي آدمي آست كه جاي چون و چرا ندارد.
مطلب ديگر اين‌كه كيفيت زندگي به طور كلي عوض شده و ديگر نمي‌توان انتظار رعايت سنت‌ها را به طور تمام و كمال و بي‌برو برگرد داشت. انسان بايد در تصميم‌گيري‌هاي خود با رعايت مصلحت عمومي خانواده، آزاد باشد.
چرا زندگي زناشويي اينقدر متغير است و بالا و پايين دارد؟
اصولاً ذات زندگي «متغير» است. چرا انتظار داريد كه همه چيز ثابت بماند؟ آدمي – چه زن و چه مرد – تغيير مي‌كند. اين تغيير و دگرگوني و تحول، همه زندگي را تحت تاثير قرا‌ر مي‌دهد از اين رو با واقع‌بيني بايد خود را براي پذيرش و قبول اين دگرگوني آماده كرد. در صورتي كه آماده قبول اين دگرگوني‌ها نباشيم، هم در درون مواجه با درگيري و تعارض مي‌شويم و هم در بيرون. بنابراين دگرگوني و تغيير اصل است. آنچه مشكل مي‌زايد ذهن ماست كه از زندگي تعريف و توصيف خود را دارد. توصيفي شرطي و برنامه‌ريزي شده و اغلب مخالف و ناسازگار با واقعيت ما. در اين صورت برخورد اجتناب‌ناپذير مي‌شود. انتظار بي‌پاسخ مي‌ماند و احساس غبن وجود ما را فرا مي‌گيرد، نفرت و دشمني ذهن ما را اشغال مي‌كند، چون ما نمي‌خواهيم هر لحظه با واقعيت روبرو بشويم، ما خود را ثابت فرض مي‌كنيم، در نتيجه براي روبرو شدن با واقعيات آماده و مهيا نيستيم. ما به نوعي بينش و بصيرت نياز داريم كه واقعيت‌ها را همان‌طور كه هست و بروز مي‌كند نگاه كنيم. آرزوها و آمال خود را اصل و پايه زندگي ندانيم و با چريان پيش رو ‌حيات همراه باشيم. به يك رودخانه نگاه كنيد! در مسير آن گام برداريد. لحظه‌هايي هست كه آب در مسيري هموار پيش مي‌رود، گاهي به موانعي برمي‌خورد ولي راه خود را مي‌‌يابد و ادامه مي‌دهد. گاهي ناگزير است كه به صورت آبشار درآيد، گاهي بايد ساعت‌ها و روزها پشت سد منتظر بماند كه از نو حركت كند، گاهي با گل و لاي آميخته مي‌شود، گاهي بايد فضولات و بازمانده توليدات صنعتي را تحمل كند و نظاير اين‌ها. انسان هر چند همين‌گونه در زندگي راه مي‌رود، اما صاحب عقل، بينش، دانش و قدرت انطباق است كه اين قدرت انطباق را هم از مجموعه طبيعت به ارث برده است. پس مي‌تواند سازگار عمل كند. اين كه راه ديگري را مي‌رود ناشي از برنامه‌ريزي‌هاي ذهني است كه بسياري از انديشه‌سازان به غلط مطرح كرده‌اند و از انسان موجودي شورشي و ياغي ساخته‌اند.
توصيه ما اين است كه با اين به ظاهر و به اصطلاح ناسازگاري‌ها بسازيم و دور از ذهن منتظر، با واقعيت‌ها كنار بيايم و زندگي كنيم. طبيعت ما برنامه مشخصي براي حيات و زندگي دارد ولي تفكر ما مي‌تواند بر اين روند طبيعي خطوط باطل خود را نقش بزند و رشته حيات را به طور زودرس قطع كند. خوشبختانه انسان به همان ميزان كه مي‌تواند غافل باشد، اين استعداد و قابليت را هم دارد كه به راه بيايد و با نبض و ساعت حيات زندگي كند.

نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 10:0 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

ازدواج

نظر به اينكه ازدواج يك پيوند عاطفي است، حل و فصل اختلافات در آن در مقايسه با گرفتاريهاي شغلي، دوستي ها و رابطه با خويشاوندان بسيار دشوارتراست. همچنين با توجه به تغيير و تحولات دهه هاي اخير نگرش نسبت به خانواده و سازمان آن متحول گرديده و نياز به يادگيري مهارت هاي جديد در اين زمينه بوجود آمده است.
داشتن ارتباط سالم و در عين حال طولاني با ديگران ( همسر) كار دشواري است و نيازمند برقراري تعادل و توازن ميان فرد گرايي (من) و گروه گرايي (ما) است زيرا كشش از هر سو بسيار نيرومند است. از يك سو مي خواهيم جدا و مستقل باشيم و از حقوق فردي خود به بهتزين وجه بهره مند شويم و از سوي ديگر به برقراري ارتباط و دوستي با ديگران شديداً نيازمنديم و ناچار بايد به گروه و يا خانواده اي تعلق داشته باشيم. هنگامي كه زوج ها " تعادل " بين اين دو كشش را از دست بدهند، مشكلات زندگي شان آغاز خواهد شد.
نداشتن مهارتهاي لازم و طرز تلقي هاي مناسب روابط زن و شوهر را با مشكل روبرو مي سازد و اين در شرايطي است كه اگر قرار باشد زن و شوهر به هدفهاي علمي زندگي زناشويي ( انجام وظايف روزمره، اداره خانواده، اداره امور مالي، تربيت فرزندان و ... ) و هدفهاي عاطفي خود جامعه ي عمل بپوشند به آن نياز مبرم دارند. تحقق اين اهداف مستلزم روحيه ي همكاري در برنامه ريزي، تصميم گيري مشترك، تقسيم منطقي كار و اجراي موثر آن است.
از طرفي ازدواج در مرتبه دوم اهميت است، پديده اوليه بايد با عشق باشد تا بتوانند با هم باشيد. با هم بودن يك دوستي و يك مسئوليت است. وقتي دو نفر عاشق يكديگر باشند بايد از يكديگر مراقبت كنند براي ايجاد چنين مسئوليتي و مراقبتي به هيچ قانون و قاعده اي نياز نيست. هيچ قانوني قادر به ايجاد آن نيست. در بالاترين حد قانون مي تواند ساختارهاي تشريفاتي برشما تحميل كند كه عشق و دوستي شما را نابود خواهد كرد. ازدواج بايد حاصل عشق باشد نه بر عكس.
به علاوه زن و شوهر با پيش فرضها و تعصبات گوناگوني درباره موضوعات عاطفي و فعاليتهاي زندگي تن به ازدواج مي دهند. اين انتظارات اغلب در اوايل سالهاي زندگي و در دوران كودكي بوجود مي آيند كه توقعات ما را از همسرمان نشان مي دهند به علاوه ارتباطات فعلي زوجين و فرزندان اثر تعيين كننده اي در سلامت ازدواج دارد.
مطالعات نشان مي دهند كه ما بيشتر وقت خود را در محل كار صرف مي كنيم به طوري كه گويي از منزل فراري هستيم ( بخصوص در مورد مردان ) اوضاع در اغلب خانواده ها آشفته و به هم ريخته است. بدون شك آمارهاي طلاق نشان مي دهند كه ما در منزل هايمان در شرايط جنگ داخلي به سر مي بريم. پنجاه درصد ازدواج ها با طلاق پايان مي پذيرد ( البته در كشورهاي اروپايي و آمريكايي ) و بقيه نيز رضايت بخش نيست. امروزه اغلب زندگي ها كيفيت خود را از دست داده اند. براي انجام امور منزل مشاجره رخ مي دهد و مذاكرات به دعوا ختم مي شود. همكاري و مشاركت در كارها نتيجه بخش است و راهكار اين است كه مشاركت ديگران را جلب نمائيد و دور نمايي از نيازهاي آنها را در نظر داشته باشيد. گوش دادن به حرفهاي ديگران هميشه از ضروريات است. شما نميتوانيد به موفقيت دست يابيد يا مشكل ديگران را حل نمائيد مگر اينكه به دقت به صحبت هاي آنها گوش دهيد و نيازهاي آنها را درك كنيد.
چنلنچه شما زوجي هستيد كه مشكل يا مشكلاتي در ازدواجتان داشته باشيد احتمالاً يك يا چند مورد از شرايط زير شامل حال شما مي باشد :
  1. مهارتهاي زندگي : علاقه و هيجان عشق با آنكه محرك قدرتمندي براي زن و شوهر است تا به زندگي ادامه دهند، ولي اينگونه احساسات براي ادامه زندگي كافي نيست. امروزه ما نياز به خصوصيات و مهرتهايي داريم تا بتوانيم ازدواج مان را از ميان طوفانهاي زندگي به سلامت به مقصد برسانيم. مهارتهايي از نوع مهارتهاي ارتباطي، تغيير نگرشهاي قديم، مسائل جنسي، تربيت فرزندان و غيره را شامل مي شود.
  2. نديدن نكات مثبت: وقتي بين زن و شوهري سوء تفاهم هايي بوجود مي آيد بايد به چگونگي كار ذهن به هنگام افسردگي و عصبانيت توجه كرد. در اغلب موارد وقتي مأيوس هستيم دستگاه ذهن ما معناي رفتار ديگران را يا به درستي تفسير نمي كند و يا آن را به مبالغه گيري و تصويري منفي از آنها بوجود مي آورد، سپس همه چيز زندگي تيره و تار مي گردد. اين امكان پذير نيست كه همه چيز زندگي مشترك منفي باشد ما از نقاط مثبت زندگي غفلت مي كنيم.
  3. كم ديدن خود: گردن نهادن بي چون و چرا به دستورات و اوامر همسر به مفهوم ناديده انگاشتن شخصيت، هدف ها و نيازهاي خويش است. تن دادن به حمايت يك منبع قدرت يعني اعتراف به ضعف، ناتواني و نيازمند بودن. از اين رو هيچ انساني آنقدر وارسته نيست كه ناتواني ديگري را ببيند و از آن سوء استفاده نكند.

با دلي زخم خورده و بي پناه به دنبال يافتن عشق مي گردم، اما بيش از آنكه عشق ببينم، عشق ورزيدم. آنچه به من دادند، خيلي كم رنگ و ساده بود، اما من شتاب زده و حريصانه بخشيدم فلبم را احساسم را، حتي وجودم را تا شايد پاسخي دو چندان بگيرم، ولي نشد. آنچه را كه مي خواستم نيافتم.
درخواستها و توقعات زن و شوهر مي بايست تا حدود زيادي تعادل داشته باشد. چنانچه شما بخاطر ملاحظاتي و ياد خود كم بيني اجازه مي دهيد مرتباً همسرتان از شما درخواستهايي داشته باشد به احتمال زياد از ازدواج شما به مشكل برخواهد خورد. قبول و انجام درخواستهاي همسر مي بايست دو طرفه باشد.

  1. مهارتهاي ارتباطي: زن و شوهر با دهها تصميم گيري كوچك و بزرگ روبرو هستند. تقسيم وظايف، مسائل دخل و خرج خانواده، ارتباط با خويشان زن يا مرد، انتخاب محل زندگي، داشتن فرزند، تربيت فرزند و ... وجود ارتباط مناسب اتخاذ اين قبيل تصميمات را تسهيل مي كند. سبك گفتگو يا آداب صحبت آموختني است. با قدري تمرين مي توان سبك گفتگو را تغيير داد. زنان و مردان تفاوت زيادي در صحبت كردن دارند. به نظر مي رسد مردان و زنان نه تنها در زمان گوش دادن بلكه هيچ گاه در روابطشان درست عمل نمي كنند. شما مي بينيد كه عدم توانايي در برقراري ارتباط، يكي از دلايل شكست بسياري از روابط و از دواج ها است. شنونده خوب نبودن، يكي از دلايل اصلي جدايي بين زن و مرد است.
  2. تفاوتهاي شخصيتي: بسياري از برخوردهاي زن و شوهر ناشي از تفاوتهاي شخصيتي زن و شوهر است. يكي يا عينك شفاف به حوادث مي نگرد و ديگري با عينك تيره و سياه. شخصيت مستقل پيشنهاد كمك را نشانه تحقير مي داند و حال آنكه شخصيت وابسته آن را به حساب توجه و علاقه مي گذارد. انسان مستقل جدايي را مترادف آزادي مي داند و حال آنكه انسان وابسته جدايي را نشانه انزوا و تنها ماندن تلقي مي كند.
  3. منفي ديدن امور: يكي از موانع مهم بهبود در ازدواج هاي ناموفق تمايل زن و شوهر به اين است كه به شخصيت و رفتار يكديگر انواع و اقسام صفات منفي را نسبت مي دهند. ( خودخواه، متكبر، ظالم و ... ) و از كنار رفتارهاي مثبت بي تفاوت مي گذرند.
  4. نظام تفسيري: وقني انگاره هاي فكري ما در مورد مسائلي تركيب ميشود تشكيل يك نظام تفسيري يا قالب فكري را مي دهند. از اين پس ما با همين نظام تفسيري به دنيا نگاه مي كنيم. مردي كه از همسرش شكايت مي كند و او را بي احساس مي داند و يا زني كه معترض است شوهرش سلطه جويي مي كند هر يك با نظام تفسيري خود رفتارها را قضاوت مي كنند بدون اينكه انگاره هاي فكري خود را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند، چه بسا ممكن است برداشت هر يك از رفتار ديگري اشتباه باشد. بنابراين زن و مرد با يك نظام تفسيري از پيش تعيين شده وارد ازدواج مي شوند و تا زماني كه توسط خود و يا ديگري مورد سوال قرار نگيرند آن نظام فكري را حفظ مي كنند.
  5. معيارهاي مطلق گرايانه: نمونه متداول معيارهاي مطلق گرايانه را در تعليم و تربيت كودكان مشاهده مي كنيم. در اينجا اغلب زن و شوهر متكي به تجربيات گذشته خود هر كدام روشي را توصيه و پا فشاري مي كنند كه فقط اين روش درست است. در زمينه مسائل ديگر نيز چنين مي بينيم، مثل اينكه كودك چگونه تكاليفش را انجام دهد، پول توجيبي، اوقات فراغت، ارتباط با دوستان و غيره. معمولاً در اينگونه موارد نظرات متفاوتي وجود دارد. چنانچه زن و شوهر در اينگونه موارد به توافق نرسند مي بايست به مشاوره بپردازند.
  6. بروز ندادن احساسات: براي همسر خود وقت بگذاريد. يك ازدواج موفق وقتي محقق مي شود كه هر كدام از زوجين براي يكديگر وقت بگذارند و حرف دلشان را بزنند. اگر مي خواهيم عشق بوجود آيد براي آن بايد وقت و نيرو بگذاريم. بايد از خود محوريها خط بطلان كشيد به عبارتي تمام ابعاد " من " به " ما " تبديل مي شود. دريغ داشتن صميميت و بروز ندادن احساسات دروني ممكن است سالها ادامه يابد زيرا زن ( يا مرد ) پس از تلاش بسيار براي تشويق ديگري به برون ريزي احساسات و همدلي ممكن است فكر كند همسرش اصولاً آدم ساكتي است يا تودار است ولي در اصل همسر او يكي از اولين اصل پيمان زناشويي خود را كه همان صميميت است را نقص مي كند.
  7. به گفته مسترز و جانسون، محققين امور جنسي، آميزش صميمانه ترين شكل ارتباط بين زن و مرد است. بنابراين انتقادهاي اتاق خواب خيلي زود به ساير جنبه هاي زندگي زناشويي گسترش مي يابد. اما بر عكس آن هم صحيح است . روابط جنسي مي تواند آينه ي تمام نماي روابط خانوادگي باشد. بنابراين انتقادها و تضادهايي كه در ساير زمينه ها وجود دارد ممكن است به شكل انتقاد از روابط جنسي مطرح مي شود.
امروزه با پيشرفت علم تكنولوژي، دانش روانشناسي و پاتولوژي ازدواج نيز پيشرفت فراواني كرده است. زوج هاي مشكل دار با اطلاع از اين دانش توسط مراكز مشاوره مي توانند از مشكلات خود با خبر و در رفع آنها بكوشند و به بلاهايي كه نياكان، ما با آن مواجه بودند(سوختن و ساختن) دچار نشوند.
امیر حسین آریا ... aryamir.blogfa
نوشته شده در Wed 13 Feb 2008ساعت 13:41 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چگونه جذاب شویم؟

جذابیت چیزی سوای زیبای است. شخصی می تواند زیبا اشد ولی هرگز جذاب نباشد و همچنین می تواند جذاب باشد ولی زیبا نباشد طرز سلوک آدمی انتخاب لباسها , حالت های روانی و ....در این امر, مو است.اگر می خواهید فردی موفق و نافذ در قلب ها باشید و از موفقیت لذت ببرید] نخست باید با خودتان ارتباط صحیح برقرار کنید. زیرا معنی و مفهوم رویداد های زندگی را خودتان تایین می کنید. وقتی تمیز و مرتب باشید این هماهنگی شما را جذاب می کند. آن چه مهم است تمیز و مرتب بودن در عین سادگی است. افرادی که به آراستگی خود توجه ندارند از جذابیت و نفوذ خود بر دیگران می کاهند.بیشتر افراد برای آن که جذاب باشند شلوغ می کنند و مدام حرف می زنند و این بزرگترین اشتباه برای جذاب بودن است. دوستی حرف زیبایی می زد و می گفت:نگفتن صلاح است, کم گفتن طلا است , پر گفتن بلا است
سکوت تاثیر روانی فوق العاده ای دارد و شما را با شخصیت تر و عاقل تر و قابل اعتماد تر معرفی می کند که برای ایجاد صمیمیت و تداوم آن زمینه مساعدی است.ولی سکوت نباید ناشی از خجالت و عدم اعتماد به نفس باشد. در این صورت از جذابیت می کاهد. وقتی نرم و با لطافت و متانت صحبت کنید نخستین گام برای جذاب بودن را برداشته اید. داد و فریاد را نیندازید. ادم های عصبی و خشن برای صمیمیت, نا مناسب هستند و هرگز جذاب نخواهد بود. مودب باشید, افراد بی ادب که ظاهری آراسته دارند هرگز مورد علاقه دیگران نخواهند بود.اگر صبح ناراحت و کسل از خواب بیدار شده اید به جای آرامی بروید و به آهستگی با خود تکرار کنید: من خوشحالم, می می خواهم شاد و جذاب باشم. یا در هنگام برخاستن از خواب به راز و نیاز با پروردگارتان بپردازید و در ادامه بگویید : امروز سلامتی , موفقیت شادی زیبایی جذابیت و صمیمیت به من تعلق دارد و آن گاه در طلب این خواسته ها گام بردارید.همیشه تبسم کنید ولی شوخی زیادی از جذابیت می کاهد. در تبسم , سنگینی و متانت است و جذابیت ولی در خنده و شوخی بی مورد سبکی و کاهش جذابیت.
قاطع باشید و هدفهای تان را مشخص کنید افراد مصمم و پر تلاش, چون همیشه دارای برنامه ریزی منظمی هستند, دارای جذابیت زیادی می باشند.آن ها با اعتماد به نفس به اینجاد روابط صمیمانه خود ادامه می دهند.هدیه دادن فوران و انفجار صمیمیت است. به ویژه اگر طرف مقابل انتظار این هدیه را نداشته باشد و هرگز اهمیتی ندارد که هدیه چه نوع یا جنسی باشد. مهم اهمیت دادن به طرف مقابل است.مواظب صحبت ها و افکارتان باشید زیرا ذهن نیمه هوشیارتان هر اعتقادی را که به زبان بیاورید, در خود حفظ می کند و آن را می پذیرد با صحبت های شیرین و دلچسب روحیه خود را تقویت و شاد کنید و از واژه های نمی توانم و نمی شود و ..... هرگز استفاده نکنید و به این فکر باشید که می خواهید روز خوبی را در کنار خانواده و دوستان با شادی بگذرانید
نوشته شده در Wed 6 Feb 2008ساعت 17:4 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

خانم ها >>  يك دوست واقعي مي‌خواهند...

مهر ورزي از آشپزخانه آغاز مي‌شود به يك دليل و هديه اي ارزشمند تر ممكن است ارزان تر از آنچه فكر مي‌كني باشد .
زماني زيگموند فرويد اعتراف كرد «پرسش مهمي‌كه نتوانستم به آن پاسخ دهم آن است كه يك زن چه مي‌خواهد؟» امروزه بسياي از شوهران و مر دان جوان نيز با همين پرسش مواجه اند اما روانشناسان جديد و زنان پاسخ را مي‌دانند زن نيز بيشتر چيزهايي را مي‌خواهد كه يك مرد نيز خواهان آن هاست : موفقيت، قدرت، منزلت اجتماعي، پول، عشق، ازدواج، فرزند، شادماني و شكوفايي .
لازم است زنان اين موضوع راشفاف‌تر بيان كنند نه موضوع مهم وجود دارد كه بايد به مردان مورد علاقه مان بگوييم :
1- زنان مي‌خواهند از محبتي واقعي و خاص خود برخوردار باشند ترانه‌ي «الماس ها رفيق شفيق‌يك دخترند» درباره‌ي نابود شدن نژاد زني است كه عشق را به خاطر عشق ارج مي‌نهد و از هداياي بسيار گران بيمناك است هديه اي تجملي ممكن است اين احساس را در او پديد آورد كه مرد درصدد خريداري محبت زن است و او را نه‌يك انسان كه‌يك هدف مي‌انگارد .
هدايايي كه به زنان لذتي اصيل عطا مي‌كنند آن هايي هستند كه به مهارت شخصي مربوط هستند مثلاً‌يك قواره پارچه زيراچنين هدايايي وقتي درست انتخاب شوند اظهاراتي دقيق و دلنشين هستند كه درك و شناخت علايق خاص شخص مورد توجه را نشان مي‌دهند .
بهترين هدايا از نظر‌يك زن آن هايي هستند كه به جاي پر زرق و برق بودن بيش تر كار آمد و مصرفي اند شنيدم مردي هداياي كوچك و ساده‌ي ويژه ولنتاين را جمع مي‌كرد و در تمام طول سال به همسرش مي‌داد او آن ها را در جاهايي پنهان مي‌كرد تا احياناً وقتي همسرش نياز به تغيير روحيه داشت آن ها را پيدا كند مثلا در كيف وپولش‌يا در‌يكي از گنجه هاي آشپزخانه .
آنچه كه از بيشتر زندگي ها جا افتاده احساسات عاشقانه است همين چيزهاي كوچك هستند كه مي‌توانند تفاوت ايجاد كنند مانند انجام كارهاي مختصري در خانه و به اتفاق خنديدن اين ها «الماس» هايي هستند كه به واقع ارزشمندند .
2- شمار اندكي از زنان فكر مي‌كنند كه زيبا هستند‌يا از زيبايي كافي برخوردارند ممكن است زني كه ازدواج كرده است به تصوير عروسي اش زل بزند زماني كه زن جواني بود و با همسرش در عشق به سر مي‌برد اكنون وقتي خود را در آيينه نظاره مي‌كند زني با اضافه وزن رامي‌بيند كه مادر دو فرزند است هر چند سايز لباس هايش در مقايسه با شش سال قبل و روز عروسي اش فقط‌يك نمره اضافه شده است او خود را چاق مي‌پندارد .
با وجود آن كه در اين دهه‌ها، زن باوري (فمينيسم ) رايج است زنان همچنان اين پيام را دريافت مي‌دارند كه باز هم بايد براي زيبا بودن هزينه كنند درست به مانند دوران داستان هاي پريايي وقتي اين همه اصرار در جوان بودن وجود دارد حتي زيبا ترين زنان نيز ممكن است احساس كنند كه كم مي‌آورند وبا چند پوند اضافه وزن‌يا چند خط چروك خود را به تكه تكه شدن بسپارند .
براي مردان دشوار است كه درك كنند چرا زني كه به نظر او كاملا زيبا مي‌ر سد خودش فكر نمي‌كند كه زيباست البته اگر به شيوه هايي مبهم و نا مشخص نيز به او بگوييد كه زيباست كمكي نمي‌كند او (زن) به تعريف و تمجيدي ويژه نياز دارد مثلاً من اين نوع آرايش را دوست دارم‌يا چقدر رنگ قرمز به تو مي‌آيد‌يك مرد با تاكيد بر جزئيات نشان مي‌دهد كه توجه دارد و حقيقتا به همسرش نگاه مي‌كند اين نوع اظهار نظر مي‌تواند عزت نفس زن را افزايش دهد .
لازم نيست به پرسشي مانند من خيلي چاق هستم‌يا پير و مسن به نظر مي‌رسم ؟ جوابي صادقانه بدهيددر عوض با عشق و لطافت پاسخ دهيد واكنشي مثبت، زن را دلگرم مي‌كند كه آراسته شود ضمن آن كه احساسات عاشقانه را نيز زنده نگاه مي‌دارد.
3- زنان نسبت به كارشان جدي هستند ما انتظار داريم كه در شغل و حرفه‌مان در برابر كار‌ يكسان پرداخت‌يكسان وجود داشته باشد كار به مرد هويت و منزلت اجتماعي مي‌دهد اغلب چنين چيزي نيز در مورد زن مصداق دارد زنان دوست دارند كه شوهران و دوستان مردشان شغل آنان را به اندازه‌ي شغل خودشان جدي بگيرند .
در‌يك نمونه، پرستاي رسمي‌پا به پاي همسرش كه مديرفروش بود و در اين جاو آن جاي كشور نردبان ترقي را مي‌پيمود پيش ر فت هر بار كه شوهر منتقل مي‌شد زن پست جديدي براي خود پيدا مي‌كرد از آنجا كه خانواده به شغل پدر توجه‌ي بيشتر نشان مي‌داد مرد نيز تصور مي‌كرد كه شغل همسرش خب فقط‌يك شغل است نه بيش تر تا آن كه زن در هفته پرستار از طر ف بيمارستان چايزه گرفت و مرد سخنراني غرا و پر احساس او را شنيد آنگاه دريافت كه زنش نسبت به شغل اش چقدر حساس و احساسي است .
مرد تعريف كرد اكنون اين آقاي مدير به هنگامي‌كه زنش از كارش حرف مي‌زند كاملا به او گوش مي‌سپرد البته جاي تعجب نيست كه رابطه شان نيز به دليل بهبود ارتباط شان بهتر شده است .
4-زنان به گوش شنوا نياز دارندگفت و گويي ساده مي‌تواند براي مرد و زن رويدادي متفاوت باشد از نظر‌يك مرد محاوره طريقه اي است براي توصيف‌يك شكل و ارزيابي درست ها و نادرست ها و پيدا كردن راه حل مرد براي انجام اين كار ممكن است به دفعات حرف زن را قطع كند تا آن كه زن نكته‌ي مورد نظر او را درك كند .
اما زن دلش مي‌خواهد كه مرد به جاي پندو اندرز دوستانه به او گوش سپرد زنان اغلب از طريق گفت و گو مي‌خواهند عواطف شان را باشنونده تقسيم كنند آنان دوست دارند حرف بزنند تا وقتي حال شان بهتر شود .
با زني ملاقات كردم كه براي رفتن به سركار و برگشتن به خانه فاصله‌ي زيادي را در بوران و كولاك مي‌پيمود او براي همسر ش تعر‌يف مي‌كرد كه چقدر در رانندگي در برف و در آن جاده هاي دور افتاده‌ي فرعي عصبي اش مي‌كند .
همسرش به او پاسخ مي‌داد « خب بايد از جاده هاي اصلي بروي پانزده مايل بيشتر است اما مي‌ارزد» .
زن جاده هاي اصلي را مي‌شناخت اما از شوهرش انتظار داشت كه ناراحتي ونگراني او را تاكيد كند مثلا بگويد مي‌دانم و اقعاً در آن جاده آدم احساس تنهايي مي‌كند .
يا شايد با در آغوش گرفتن اش ورود او را به خانه خوشامد بگويد .
مردي كه مي‌خواهد از طريق گفت و گو به درون زني راه پيدا كند لازم است به جاي راه حل نشان دادن به عواطف زن توجه كند اغلب مفهوم اين گفته همان گوش سپردن است مردان از مسايل شخصي و عاطفي كنار مي‌كشند در حالي كه زنان دوست دارند حرفشان را به آن مسير ها بكشانند زنان به بازيگران نمايش‌يكديگر علاقه دارند امامردان به خود بازي كار هيچ كدامشان نه درست است و نه اشتباه .
هر دو شريك زندگي زناشويي البته به ويژه مردان بايد آگاه باشند كه كلمات بيش از حد انتظار منفي تلقي مي‌شوند تعريف و تمجيدي ملايم ومعمولي اظهاراتي خنثي تلقي خواهند شد و اظهاراتي خنثي گفته اي منفي برداشت مي‌شود اظهاراتي مثبت مي‌توانند جلوي بسياري از سو تفاهمات را بگيرند و در خوشي  و شادماني زندگي زناشويي سهم زيادي دارند .
استورات جانسن مشاور خانواده به زوج ها توصيه مي‌كند كه زمان زيادي را صرف حرف زدن با‌يكديگر كنند التبه نه گفت و گو درباره‌ي بچه ها‌يا شغل شان براي نيم ساعت زن درباره‌ي خودش حرف بزند و مردم هم گوش كند آن گاه مرد نيز مدت نيم ساعت درباره‌ي خودش حرف بزند .
اين زمان هاي ارتباط در گفت و گوي معمول و قالبي پدر و مادر ها شكاف ايجاد مي‌كند و موجب مي‌شود كه دوباره‌يكديگر را بشناسند سر انجام نيز مي‌تواند هيجان روزهاي مهرورزانه اي را كه در ابتداي آشنايي شان داشته اند به آنان باز گردانند.
5-زنان به سهولت مردان عاشق نمي‌شوند مردان مايل اند كه احساسي باشندو اغلب سريع تر از زنان كه مايل اند در انتخاب جفت بر توجهاتي معقول تاكيد كنند عاشق مي‌شوند .
زنان به دنبال خصوصيات بلند مدتي در همراه شان هستند زنان بيش از مردان اجازه مي‌دهند كه عقل قلب شان را درمهار بگيرد هر چندممكن است زنان بي قرار عشق باشند آنان از حس درونشان مي‌پرسند آيا مي‌توانم روي اين مرد حساب كنم ؟
بنابراين هر مردي كه اميد دارد زني رامجذوب كند بهتر است زمان بندي اش را طولاني كند و به خصوصياتي چون مهرباني و قابل اعتماد بودن توجه بيش تري نشان دهد در ضمن به مو، لباس و آداب داني اش نيز دقت كند .
6-زنان در حل مشكلات شايسته اند مردان و زنان به روش هايي گوناگون ،مشكلات راحل مي‌كنند مرد مي‌خواهد صريح باشد تمام راه حل ها را رو كند، ‌يكي را انتخاب كند و آن گاه ادامه دهد زنان نيز مي‌توانند صريح باشند اما آنان ممكن است مسيري نا مشخص تر را انتخاب كنند .
براي مثال مادري جوان به اتفاق خانواده براي تعطيلات به فلورايدا رفتند سايبان هاي ساحل هتل تمام شده بودمرد از مدير هتل گله مي‌كرد و اظهار مي‌كرد كه خانواده اش تا رسيدن سايبان نبايد به ساحل بروند اما همسرش به آساني با تكه چوب هاي شناور روي آب و حوله هاي ساحلي سرپناهي موقت درست كرد از نظر مرد تا وقتي كه هتل دخالت نمي‌كرد موضوع قابل حل به نظر نمي‌رسيد اما براي زن وقتي او و بچه توانستند از نشستن در ساحل لذت ببرند مشكل حل شده بود .
آنچه زنان از مردان مي‌خواهند اين است كه به واقع روش هاي خاص آنان را كه براي تجزيه و تحليل مشكلات به كار مي‌برند به جاي مسخره كردن محترم شمارند وقتي مردان با مشكلي دست و پنجه نرم مي‌كنند درست با آن باقي مي‌مانند و فكر مي‌كنند كه اين تنها راه حل است اما اغلب بيشتر و بيشتر رافسرده مي‌شوند زنان گويي صرفاً اجازه مي‌دهند كه مشكلات خودشان راه حلي براي خود پيدا كنند براي مثال به بچه فرصت مي‌دهند تا با آموزگار جديدش سازگاري پيدا كند نه اين كه بلافاصله كلاس او را عوض كند .
7- گاه زن نياز دارد كه تنها باشد مر دان درمقايسه با زنان اغلب با تنها بودن كم تر كنار مي‌آيند و به سرعت كسل مي‌شوند برخي مردان مي‌خواهند همسران شان را درمهار بگير ند و وقتي همسران شان بيرون هستند و دور از دسترس آنان مضطرب مي‌شوند .
زن به اقات «‌فراغت از كار» نياز دارد به خريد برود مطالعه كند و باتري ها را دوباره شارژ كند و چنانچه زن نخواهد تمام اوقات فراغت اش را با مرد بگذراند او نبايد رنجيده گردد بسياري از آدم ها به اهميت تنها و باخود بودن توجه نمي‌كنند .
مردان بايد درك كنند كه وقتي زني مي‌خواهد زماني را تنها باشد نياز دارد كه مستقل و آزاد باشد البته مفهوم آن، نبود عشق و مهر نيست چه در آنصورت او همراه بهتري خواهد بود .
8- احساس عاشقانه از آشپزخانه آغاز مي‌شود براي زن سخت است كه احساس كند لحظه اي چون خدمتكاري باشد و لحظه‌ي بعد تغيير كند و رمانتيك شود متخصصان مي‌گويند از نظر زنان براي حفظ رابطه‌ي سالم زناشويي مشاركت در انجام كارهاي خانه بيش تر از رابطه‌ي مهرورزانه‌ي نيكو ارزش دارد .
در حقيقت بدون مشاركت، در واقع مهرورزي خوبي برقرار نخواهد بود پس از‌يك روزكاري سخت و مراقبت از فرزندان و آن گاه سروسامان بخشيدن به بسياري از كارهاي خانه زن دچار فشار عصبي مي‌شود فشار عصبي ( استرس ) زياد ترشح تستوسترون را كه هورمون جنسي مترشحه در مردان و زنان است كاهش مي‌دهد در نتيجه ميل جنسي زنانه تنزل مي‌يابد .
آيا هنگامي‌كه  زنان به سر كار مي‌روند مردان در انجام كارهاي خانه فعال تر مي‌شوند؟ بررسي شش ساله در بيش از هزار خانواده نشان داده است كه مردان بر مشاركت شان مي‌افزايند هيجده دقيقه در هفته !
برخي از مردان صرفا درك نمي‌كنند كه كمي‌انصاف نشان دادن تا چه اندازه مي‌تواند در تحريك احساسات اهميت داشته باشد در‌يك همه پرسي مشخص شده است كه زنان بيست و پنج درصد كم تر از مردان وقت استراحت دارند هر زني كه تمام روز در داخل و خارج خانه جان مي‌كند خسته مي‌شود و احساس فنا شدن مي‌يابد طبيعتاً نمي‌تواند همبستر خوبي باشد .
رضايت جنسي‌يك زن با هر جنبه‌ي ارتباطي تحت تاثير قرار مي‌گيرد براي رابطه اي به واقع شاد و خرم صميميت در آشپزخانه به اندازه‌ي صميميت در اتاق خواب اهميت دارد كاستي با هم بودن در‌يك مكان هميشه مي‌تواند در جايي ديگر جبران شود .
9-زن مي‌خواهد كه با همسرش دوست باشد شمار اندكي از زنان دوست دارند كه براي همسرشان مادر، منشي‌يا جمع و جوركن معمولي باشند حتي‌يك عروس كه از كم سن بودن دامادش اظهار رضايت دارد چنانچه شوهرش به سرعت بزرگ نشود و زن تنها فرد بالغ خانواده باشد خسته خواهد داشت .
زن مي‌خواهد كه مرد زندگي اش نيمه‌ي واقعي باشد كسي كه به توانايي هاي او احترام بگذارد بامهرباني نقطه ضعف هاي او را ببيند وانتظار داشته باشد كه زن نيز به همان گونه با وي رفتار كند . خلاصه آن كه زن‌يك دوست، عاشق و همراهي مي‌خواهد كه او را درك كند .
نوشته شده در Wed 6 Feb 2008ساعت 16:26 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

به دنبال عشق و آگاه باش، زن !!!


رفیع ترین قله، اوج تمامی ارزش‌هاست: حقیقت، عشق، آگاهی، اصالت، تمامیت. در رفیع ترین قله، این ارزش‌ها از یکدیگر تفکیک ناپذیرند. آنها تنها در دره تاریک بیهوشی ماست که جدا از یکدیگرند.
تنها زمانی که آلوده شده و با سایر چیزها ترکیب شده‌اند. لحظه‌ای که خالص شوند، واحد می‌گردند؛ و هر چه خالص‌تر، نزدیک‌تر به وحدت.
برای مثال، ارزش‌ها دارای سطوح مختلف‌اند؛ هر ارزش نردبانی با چندین پله است. پایین‌ترین پلهً نردبان ِعشق شهوت است که به جهنم می‌رسد و بالاترین پله آن نیایش است که به بهشت می‌رسد.
در شهوت تنها یک درصد عشق وجود دارد و نود درصد چیزهای دیگراست ، از جمله حسادت، خودخواهی، احساس تملک، خشم و تمایلات جنسی. چیزی که بیشتر فیزیکی و شیمیایی است و عمقی بیش از آن ندارد؛ چیزی بسیار سطحی که حتی عاری از ژرفای پوستی است.
هر چه بالاتر روی ، چیزها عمیق‌تر می‌شوند و ابعاد جدیدی به خود می‌گیرند. به طوری که آنچه فقط فیزیولوژیکی بود کم کم ابعاد روانشناختی بخود می‌گیرد؛ آنچه صرفاً بیولوژیکی بود کم کم روانشناسی می شود. ما از لحاظ بیولوژیکی با تمام حیوانات اشتراک داریم، اما از لحاظ روانی با آنها اشتراکی نداریم.
وقتی مراتب عشق بالاتر می رود، به عبارت دیگر هنگامی که عشــق عمیــــق تر می شود، چیزی روحانی در آن به وجود می‌آید و متافیزیکی می‌شود. تنها بودا، کریشنا و مسیح چنین عشقی را می‌شناسند.
عشق در همه جا گسترده شده است، چیزی که در مورد ارزش‌های دیگر هم صدق می‌کند. زمانی که عشق صد در صد خالص باشد، دیگر نمی‌توان بین عشق و آگاهی تمایزی قائل شد، آنها هم دیگر دو جزء مجزا از یکدیگر نیستند.
از این رو مسیح می گوید " خدا عشق است" . او آنها را مترادف هم می‌داند. دراین بیان بینش عظیمی نهفته است.
در حاشیه، هر چیز از چیزهای دیگر منفک به نظر می رسد؛ درحاشیه هستی متکثر است. هنگامی که به مرکز نزدیک می‌شوید، تکثر شروع می‌کند به ذوب شدن و وحدت برمی خیرد. در مرکز همه چیز واحد است.

هیچ ارزش بالاتر یا پایین تری وجود ندارد.
درحقیقت، اصلا دو ارزش وجود ندارد ، بلکه دو مسیر از دره به سمت قله وجود دارد. یکی مسیر آگاهی است، مدیتیشن: مسیر ذن. دیگری مسیر عشق است، مسیر عشاق، تصوف. این دو مسیر در آغاز سفر  جدا از یکدیگرند .
تو باید یکی از این دو مسیر را انتخاب کنی. هریک از این دو گزینه را که انتخاب کنی به قله واحدی هدایت می‌شوی. به موازات نزدیک شدن به قله شگفت زده خواهی شد: مسافران مسیر دیگر به تو نزدیک می شوند. کم کم این دو مسیر در هم ادغام می‌شوند. وقتی به آخر راه می‌رسی آن دو یکی شـــده‌اند.
کسی که مسیر آگاهی را انتخاب می‌کند عشق را بعنوان نتیجه آگاهی‌اش، بعنوان پیامدی جانبی و سایه آگاهی، باز می‌یابد. و آن کس که مسیر عشق را دنبال می‌کند آگاهی را به‌عنوان نتیجه عشق ،  به‌عنوان پیامد جانبی و سایه عشق، بازمی‌یابد. آنها دو روی یک سکه‌اند.
به خاطر داشتــه باش: اگر آگاهی‌ات عاری از عشق باشد هنوز ناخالــص است؛ هنوز صد در صد خالص بشمار نمی‌آید. هنوز آگاهی واقعی نیست؛ احتمالاً با ناآگاهی آمیخته است، نور خالص نیست.
باید مناطق تاریکی در درونت وجود داشته باشند که هنوز فعالند، بر رویت اثر می‌گذارند و بر تو تسلط دارند. اگر عشقت  عاری از آگاهی باشد، در این صورت اصلا عشق نیست. باید چیزی پایین تر ازآن، چیزی بیشتر نزدیک به شهوت باشد تا نیایش.
پس بیا ملاکی قرار دهیم: اگر مسیر آگاهی را دنبال می‌کنی ، عشق ملاکت باشد.
هنگامی که آگاهی ات یکباره در عشق شکوفا شود، به روشنی درخواهی یافت که  به آگاهی رسیده‌ای. اگر راه عشق را دنبال می کنی، پس عملکرد آگاهی را همچون سنگ محک ، ملاک قرار بده.
هنگامی که یکباره از هیچ‌جا، در مرکز عشقت ، شعله آگاهی شروع به برخاستن کرد، نیک در خواهی یافت که به شادمانی دست یافته‌ای؛ اینک به منزل رسیده‌ای.
نوشته شده در Wed 6 Feb 2008ساعت 16:22 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

آيا بين عشق و ازدواج رابطه ای هست ؟

 

باغ سبزعشق کاو بی منتهاست
جز غم و شادی در آن بس ميوه هاست
عاشقی زين هردو حالت برتر است
بی بهار و بی خزان سبز و تر است

قبل از اين که وارد اين بحث بشويم ، ببينيم که عشق چيست و ازدواج کدام است و يا به چه معناست . درصورتی که فهم درستی از عشق و ازدواج به عنوان دو تجربه انسانی نداشته باشيم ، رابطه عشق وازدواج برای ما جا نمی افتد. شايد باشند دوستانی که معتقد باشند عشق « تجربه » نيست . پس بايد بدانيم چه هست و يا چه نيست ! درواقع بايد از سطح مفاهيم عبور کنيم . از عشق های آبکی يا شبه عشق ها بگذريم  . از احساس های حقارت و بي کسی ، تنهايی ، نفرت و محروميت که منجر به احساسی مشابه عشق می شود درگذريم . بسياری از ما خواسته های عرفی و سنتی را به عالم بيرون فرافکنی می کنند و به تصور عشق به دنبال آن می روند و سرانجام نيز با بن بست روبرو می شوند. از اين رو لازم است که واقعيت هر پديده را در ورای ظاهر آن جست وجو کنيم . نگران نباشيم که با کشف واقعيت ها ، رؤياهای ما در هم بريزد. جنگ اول بهتر از صلح آخر! است .

هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم ازآن

نخست بايد بدانيم « عشق يعنی چه ؟ » ما که اين همه از عشق حرف می زنيم و به دنبال آن هستيم ، دنبال چه هستيم ؟ آيا عشق در تجربه انسانی می گنجد ؟ آيا عشق قابل لمس است ؟ آيا ما وابستگی ، دلبستگی ، اتکاء ، نياز به محبت يعنی مهرطلبی و نياز های ديگر خود را به شکل عشق نمی بينيم و يا آنها را به جای عشق نمی گذاريم ؟ آيا واقعا عشق وجود دارد ؟ شکل و شمايلش چگونه است  ؟ درصورتی که وجود دارد ،  آيا با دوام است يا از بين می رود ؟ رابطه عشق و تصوير ذهنی چيست ؟ آيا بين دوست داشتن و عاشق بودن فرق است ؟ آيا عشق تصويری ذهنی ويا مجازی است ؟ واقعيت هم دارد ؟ ويژگی های دوست داشتن چيست ؟ ويژگی های عشق کدام است ؟ آيا بين عشق و دوست داشتن رابطه ای هست ؟ مولوی که دراين باره تأمل های ژرف دارد  چه می گويد ؟ تمثيل های مولوی درباره عشق کدام است ؟ آيا عشق بهانه ای برای تداوم رابطه نيست ؟ آيا عشق بيشتر به رؤيا نمی ماند ؟ بيشتر بهانه ای برای گرويدن به ديگران نيست ؟ آيا بايد منتظر عاشق شدن بود يا به ترتيب ديگری بايد جفت خود را پيدا کرد ؟ آيا فطرت انسان با ازدواج موافق است ؟ يا براثر ضرورت و اجبار بايد تن به ازدواج داد ؟ واين که درپايان آيا  ازدواج هدف است يا وسيله؟

 

از کجا شروع کنيم ؟

آنکه او بسته ی غم وخنده بود
او بدين دو عاريت زنده بود
دل که او بسته ی غم و خنديدن است
تو مگو او لايق آن ديدن است

از اينجا شروع کنيم که عشق يعنی چه ؟ يا اين که عشق چه هست ؟ شايد بتوان عشق را تعريف کرد. ولی اين تعريف برای هيچ کس  مفيد و روشن کننده نيست . قالبی می شود که همه دوست دارند به طور ساختگی در آن فرو بروند. چون عشق در عالم تجربه نمی گنجد. هريک از ما تصوير ذهنی خاصی از عشق داريم ، يا می خواهيم که داشته باشيم . انسان عاشق به حالت های خود مشعر و آگاه نيست . می توان گفت که بی اختيار است . همين بی اختياری در عشق است که آن را از بقيه امور تجربی و محاسبه ای جدا می کند. پس بهتر است ابتدا از يک روش سلبی استفاده کنيم و ببينيم « عشق چه نيست ؟! »اين طور بهتر نيست ؟  
بدون شک عشق نفرت نيست . کينه و حسادت نيست . انتقام جويی نيست . ترس و اضطراب نيست . دوست داشتن براساس منافع نيست . محاسبه و سوداگری نيست . عشق وابستگی نيست . خودباختگی نيست . هم هويتی با معشوق نيست . هم آوازی با معشوق نيست . همراهی ساختگی با معشوق نيست . وسيله ای برای جبران عقده های درونی ما نيست. وسيله ای برای به دست آوردن معشوق و دربند کردن او  نيست . يا ابزاری برای به دست آوردن موقعيت و فرصت نيست . عشق در پی هيچ چيز نيست .

عشق آن شعله است کاو چون برفروخت
هرچه غيراز عشق باشد جمله سوخت

درصورتی که همه اينها را کنار بگذاريم چهره تابناک عشق پيدا می شود. عشق امری در ورای همه اين ابتلائات بشری است . حالتی و احساسی که آدمی را هميشه در شور و هيجان نگه می دارد. عشق خواهان ايثار است . خواهان پاک باختگی است . خواهان وانهادن همه چيز است جز معشوق . عشق همواره انسان  را در حالتی از بی تابی نگه می دارد. درحالتی از بی قراری نگه می دارد. چشم او را به روی جهان می بندد جز معشوق ! در نتيجه در عشق حساب  و کتاب نيست . عشق شيفتگی مفرط است، ولی شيفتگی هم نيست  . توجه مفرط است و توجه هم نيست . مشاهده مفرط است و مشاهده هم نيست  . ايثار مفرط است و ايثار هم نيست .

عاشقان اندر عدم خيمه زدند
چون عدم يکرنگ و نفس واحدند

عشق حالتی است که در آن ما به ازاء نيست . درعشق انتظار و توقع نيست . عاشق فقط دست دهنده دارد. منتظر مابه ازاء و دريافت عوض نيست . از معشوق پراست . جز معشوق چيزی را نمی بيند و چيزی را حس نمی کند. به عوالم مولوی در ارتباط با شمس نگاه کنيد . جلوه های عشق را در آن می بينيد. مولوی دررابطه با شمس چيزی نمی خواهد. حتی ديوان کبير عزليات خود را به نام شمس می سرايد. عاشق خود باخته معشوق است . خود را در پای معشوق می ريزد. می بازد. حتی می توانيم به سهو بگوييم که خود را فراموش می کند. عاشق در پی سود و زيان نيست . آنکه در عوالم عشق پران است بر عوالم خود مشعر نيست . ازاين رو کجا می توانيم از عشق تعريفی بدست بدهيم .

عاشقان را کار نبود با وجود
عاشقان را هست بی سرمايه سود

دنيای عشق با دنياهای ديگر متفاوت است . درک اين دنيا ممکن نيست . فهم دنيای عشق  ناممکن است . عشق از آن عالم هوشياری و آگاهی نيست . با اين توصيف اکنون از خود می پرسيم : « آيا خودفراموشی يا « بی خودی » در ازدواج مفيد است ؟ »... از اينجاست که اين پرسش سرباز می کند .

خودفراموشی و بی خودی در  ازدواج !
« خود فراموشی» يعنی خود را ،  شخصيت خود را ، هويت خود را فراموش کردن يا در پای معشوق ريختن . خوب! آيا چنين ازدواج و چنين رابطه ای دوام پيدا می کند ؟ بايد بگويم: نه! دوامی نخواهد داشت. همچنان که رابطه شمس و مولوی دوامی نداشت. اطرافيان که همه درگير مسايل شخصی و هويتی و ارزشی بودند، نگذاشتند که رابطه آن دو دوام کند. حتی نقشه قتل شمس را کشيدند. تازه ، مولوی و شمس هردو به درجات متعالی از وجود رسيده بودند که برای همه دست نمی دهد. انسان های پسيکولوژيک با مرادهای خويش هم هويت می شوند. درنتيجه نمی گذارند وی آرام بماند و يا به راه خود برود. در مسير عاشقانه وی دخل و تصرف می کنند. بنابراين هرگز نمی توان به طور انتزاعی به پديده های اطراف نگاه کرد. بايد ديد کلی داشت .

عقل جزوی عقل را بدنام کرد
کام دنيا مرد را بی کام کرد

هر « رابطه » نياز به هوشياری وتوجه دو سويه دارد. در عشق، توجه و هوشياری غايب است . عشق با عقل کار ندارد ، با هوشياری رابطه ندارد. عشق با احساس و شور وهيجان کور کار دارد. می گويم « کور» چون عشق  به صرافت بينايی نيست . عشق چشم و گوش را کور می کند. وقتی « خود » فراموش می شود، انسان به اوج تعالی و شکوهش می رسد؛ ولی اين حالت تضمين کننده دوام رابطه مشترک يا عاشقانه نيست. چرا که در عشق، نيازهای اجتماعی و فردی و خانوادگی لحاظ نمی شود. عشق رو به لاابالي گری دارد نه تعقل و حسابگری . وقتی زن يا مردی با عشق ازدواج کنند ، درصورتی که تصويری ذهنی از عشق داشته باشند ، دوام رابطه به خطر می افتد . چرا که « رابطه » سر در نيازهای واقعی انسان دارد؛ درصورتی که عشق پاسخ به نيازهای واقعی انسان نمی دهد. عشق به بخشی از انسان تعلق دارد که اجتماعی نيست . فردی نيست . کهکشانی يا آسمانی است . رؤيايی است . وقتی هم که وابستگی های ذهنی انسان که ناشی از احساس تنهايی آدمی است به صورت عشق جلوه کند، خيلی زود زايل می شود و چهره تنهايی و بي کسی و درماندگی عاشق آشکار می شود و رابطه به ضد آن برمی گردد. ضمن اين که انسان از اساس موجودی متغير و پيچيده است . حالت های يکسان و يکنواخت ندارد. نگاهش به خود و پيرامون خود ثابت نيست . همچنان که خودش ثابت نيست .

موج لشکرهای احوالم ببين
هريکی با ديگری درجنگ وکين

مولوی غزلی دارد در مثنوی که حکايت از روحيه وی دارد. اين غزل زبان حال همه ماست . چند بيت آن را با هم مرور می کنيم که از صد کتاب برای ما گويا تر و مفيدتر است :

چه کسم من ؟ چه کسم من ؟ که بسی وسوسه مندم
گه ازاين سوی کشندم ، گه از آن سوی کشندم
مگر استاره چرخم ؟ که ز برجی سوی برجی
به نحوسيش بگريم ، به سعوديش بخندم
نفسی آتش سوزان ، نفسی سيل گريزان
زچه اصلم ؟ زچه فصلم ؟ به چه بازار خرندم ؟
نفسی همره ماهم ، نفسی مست الهم
نفسی يوسف چاهم ، نفسی جمله گزندم
نفسی رهزن وغولم ، نفسی تند وملولم
نفسی زين دو برونم ، که برآن بام بلندم  

پس ازدواج مقوله ديگری است . يک رابطه است . رابطه ای عاشقانه ؟ حسابگرانه ؟ حقوقی ؟ انسانی ؟ رابطه مالی ؟ رابطه احساسی ؟  ازدواج چه نوع رابطه ای است ؟ آيا چنين رابطه ای خيالی است يا واقعی ؟ ساختگی است يا طبيعی ؟ آيا انسان به جفت احتياج دارد ؟ آيا وجود آدمی تنوع طلب است ؟ آيا انسان به اجبار بايد با يک تن سر کند ؟ ... پاسخ همه اينها به تعمق ژرف در ذات انسان و متن جامعه برمی گردد.

چندان بريز باده ، کز خود شوم پياده
کاندر خودی و هستی، غير تعب نباشد

ازدواج برای ما هدف است ، در صورتی که ازدواج وسيله ای بيش نيست . ازدواج نوعی معامله و داد وستد است. عشق مخل ازدواج است . عشق را در ازدواج نمی توان مصرف کرد. تفاهم و سازش و دوست داشتن و محبت ورزيدن و گذشت و ايثار و دلبستگی را می توان در ازدواج به کار گرفت، ولی عشق را نه ! عشق ناشی از آزادی است و خود، مبشر آزادی و رهايی است. درصورتی که ازدواج در برابر آن قرار می گيرد. تعهدی است که محدوديت و بند می آورد. هرچند همه ما در ازدواج جر می زنيم ! ولی طبع ازدواج اين است .

آيا ازدواج نمی تواند يک رابطه عاشقانه باشد ؟
ازدواج يک رابطه حقوقی است که برای هر دو طرف تعهد می آورد و پس از شکل گرفتن يک رابطه احساسی و يا رابطه ای انسانی و قابل تحمل  بين دو جنس زن و مرد برقرار می شود. ازدواج وسيله است و هدف نيست. گرچه بسياری از دختران ما  به آن به صورت هدف نگاه می کنند.  
به گمان من ازدواج مخل عشق است . هر گونه تعهدی مخل عشق است . عشق آزاد کننده است نه تعهدآورنده . پس عشق را از ازدواج جدا کنيم . دراين صورت در ازدواج، دو عنصر حقوقی و احساسی وجود دارد. چون ازدواج بايد يک رابطه با دوام باشد ، بايد عنصر تناسب هم در رابطه وجود داشته باشد. تناسب يک ويژگی ذهنی است . تناسب فيزيکی البته مهم است. ولی تناسب احساسی هم به جای خود مهم است و می تواند محاسبه های عقلانی را در رابطه برهم بريزد. ما از موارد استثناء درمی گذريم . ابتدا دو نفر همديگر را از نظر ظاهری می پسندند و بعد نوعی رابطه عاطفی واحساسی بين آن دو برقرار می شود و سپس به فکر زندگی مشترک و يا ازدواج می افتند. چرا که انسان به دنبال ارضای نيازهای جنسی خويش است . درثانی می خواهد تنهايی های خويش را نيز با ديگری تقسيم و سهيم باشد.
درصورتی که صرف ارضای نيازهای جنسی منجر به رابطه زناشويی بشود ، مشکل از همان لحظه اول بروز می کند.  از اينجا البته حسابگری بين زن و مرد آغاز می شود. نوعی زيرکی و معامله گری شروع می شود. بده و بستان است که چهره مخفی خود را آشکار می کند! مبارزه ای برای بيشتر گرفتن و کمتر دادن امتياز! در اينجاست که شيوه سنتی ازدواج يا شيوه مدرن آن رخ می نمايد و رقابت در ازدواج بين زوجين حتمی است !

درشيوه سنتی مردی به خواستگاری دوشيزه ای می رود. همديگر را می پسندند و بعد بزرگان دو خانواده می نشينند و ميزان مهريه و شيربها و جهيزيه را تعيين می کنند. در انتخاب خانم ها خيلی عوامل فرعی دخالت می کند. درواقع از همان ابتدا زن به صورتی اجير مرد می شود. هويت برابر ندارد. خريده می شود. هر گونه توجيه برای وضع مهريه و نفقه ، به گمان من در شرايط کنونی منطق تراشی است. بعد درباره زن و مرد تحقيق می شود. نوعی کنجکاوی برای اينکه يک سو متضرر نشود! تحقيق به جای معاينه مستقيم می نشيند که اينک مضراست. نمی دانند که ابتدا بايد به وضعيت روحی روانی هم توجه کنند. بيشتر به وضعيت مالی هم توجه می کنند که البته به نوبه خود مهم است . دراين شرايط است که دلهره ها هم آغاز می شود. تصور هردو اين است که به قماری دست زده اند. می خواهند بازنده نباشند. در عين حال زرنگی برای يکديگر را فراموش نمی کنند. چرا که جنس آدميان قبل از بيداری، منفعت طلب است، حتی به قيمت  ضرر طرف ديگر و يا جلو افتادن های موردی . اين شيوه نوعی فرار از تنهايی و عسرت و رسيدن به کاميابی جنسی است . تفاهم در آن هم به تصادف برمی گردد. بيشتر در ازدواج ناکام مانده اند، هر چند تا پايان عمر  همسرخود را ترک نکرده اند. وقتی پرده ذهن زن و مرد را بالا می زنيم، در ذهن هر يک، طوماری از مطالبات معوقه نسبت به همسر به چشم می خورد. چرا ؟ چون ذهن ما با « گرفتن » شرطی شده است نه « دادن ».
شيوه دوم شيوه مدرن است . شيوه مدرن همان شيوه سنتی است . با اين تفاوت که ممکن است با يک کشش عميق بين دو طرف آغاز بشود. کششی که ممکن است نام عشق روی آن بگذارند. درصورتی که اين رابطه به ازدواج بيانجامد ، همان محاسبه ها را دارد ولی در ظاهر با شيوه سنتی فرق می کند. اينجا خواستگاری پس از دوستی نخستين بين دختر و پسر اتفاق می افتد. ابتدا اين دو با هم رابطه برقرار می کنند. هم را می پسندند ، بعد تشريفات سنتی اتفاق می افتد. با اين وصف که ذهنيت طرف ها دگرگون نشده است. گاهی حتی غليظ تر از رابطه سنتی در ازدواج . پس اين دو شيوه فرقی با هم ندارند.

عشق با ازدواج جمع می شود ؟
خير! ازدواج با عشق جمع نمی شود. چنانچه جمع بشود ديگر اسمش عشق نيست . عشق  يک معامله و سوداگری دو جانبه يا چند جانبه نيست . در عشق هيچ قانونی نمی گنجد . عشق متکی به هيچ قانونی نيست . پس اگر ازدواج وجود دارد و بين دو نفر عشق هست، درواقع تفاهم هم هست . نزديکی فکری و احساسی و هم سليقگی هم هست . که به نوبه خود برای همزيستی مفيد و مناسب و لازم است . پس می توانيم ازدواج کنيم ولی نه با عشق؛ بلکه با تفاهم و دوست داشتن های زمينی و هوشياری و عقلانيت . در اين رابطه می توانيم مثل شطرنج بازی طرف مقابل را پيش بينی کنيم ولی در مقام مات کردن او نباشيم . در رابطه ازدواج بايد به بازی « برد- برد » توجه داشت . من ازدواج را نوعی مسابقه و مبارزه می دانم . يعنی در واقعيت اينطور است . هر کدام می خواهند امتيازات بيشتری به دست آورند. در نتيجه زندگی مشترک با الگوی ذهنی ايده آلی ازدواج نمی خواند؛ بلکه با ايده واقعی ازدواج که در آن دو طرف بايد مواظب منافع خود باشند می خواند! ازدواج شراکتی است که ثبت می شود و حقوق و تکاليف دو طرف در آن کاملا مشخص است!  ازدواج متکی به يک شراکت نامه است. پس بايد اين قرارداد را تنظيم کرد. اين قرارداد بايد پيوست عقدنامه بشود. مطابق موازين قانونی هم معتبر است . هيچ يک احساس غبن و خسران نکنند تا زندگی به نسبت با خيال آسوده دو طرف آغاز بشود. از اينجا آنچه باقی می ماند مسايل روحی و تربيتی است که رفته رفته رخ می نمايد و نشان می دهد که آيا اين دو می توانند در کنار هم بمانند يا نمی توانند. درصورتی که نتوانستند، ديگر مبارزه برای بيشتر گرفتن بی معنی می شود. حقوق مالی هرکس معلوم است . درگيری های جانبی از بين می رود. قانون وضعيت دوطرف را روشن می کند. درصورتی که بخواهيم عشق را ملاک عمل قرار بدهيم ، واقعيت های زندگی به زودی عشق را زايل می کند. چون عشق براساس تصوير ذهنی ما استوار است . وقتی تصوير ذهنی  د ر مقابل  يک واقعيت بيرونی قرار می گيرد ، جدايی اتفاق می افتد. اکنون باز قراردادی که براساس واقعيت ها تنظيم شده می تواند ملاک قرار بگيرد. در غير اين صورت عاشق مفت باخته است ! چه مرد باشد، چه زن !پس حساب عشق با ازدواج جداست . درصورتی که عشق مايه ازدواج بشود فاجعه به بار می آورد. هرچند عاشق می تواند درعشق از همه ناپاکی ها پاک بشود. با اين همه عاشق سرانجام دراين رابطه ( رابطه مشترک يا ازدواج ) ورشکست می شود.

 

 

 

 

 

 

 

بهروز سام       آيا عشق به درد ازدواج مي خورد0

ويرايش اين قسمت اعمال نشده است ,

آيا عشق در ازدواج به درد می خورد؟
عشق به درد ازدواج  نمی خورد . عشق با هر تعهدی منافات دارد. تعهد قاتل عشق و دلدادگی است . درصورتی که به ازدواج به عنوان زندگی مشترک معتقد باشيم ، تفاهم و همزيستی به درد می خورد. دو نفر هرگز با هم از هر نظر جمع نمی شوند. جور در نمی آيند. پس بايد دنبال واقعيت ها و سازگاری بود. دنبال همزيستی بود. بايد با تدبير سازگاری ايجاد کرد. به رغم همه اختلاف ها بايد در کنار هم زيست ! بنابراين همه بايد شيوه زندگی منحصر خود را در کنار ديگری پيدا کنند. هيچ الگو و مدل ثابت و شاملی نمی توانيم برای زندگی مشترک تعريف و تنظيم کنيم . چرا که ويژگی های روانی انسان ها با هم فرق دارد و کنش و واکنش های ما هميشه قابل پيش بينی نيست . در صورتی که آدمی بيدار زندگی آسوده تر می شود. قابل تحمل تر می شود. شادتر می شود. همين . بيداری تضمين کننده شادی درونی است . حتی تضمين کننده رابطه های اجباری هم نيست . چرا که هر اجباری مقاومت خلق می کند . انسان به طورکلی تمايل به آزادی و رهايی دارد . هرگونه رابطه اجباری محکوم به شکست است . ديگر اين که زندگی همواره با مسأله همراه است . بايد راه و چاره اين مسايل را پيدا کرد. زندگی يعنی مسأله و حل مسأله ! عشق می تواند مشکل فردی ما را حل کند. عشق نمی تواند مشکل جمعی را حل کند. چرا که عشق فردی است . خود شخص را متحول و دگرگون می کند. عشق قابل سرايت به ديگری نيست .

عشق را صد ناز و استکبار هست  
عشق با صد ناز می آيد بدست  
عشق چون وافی است وافی می خرد
درحريف بی وفا می ننگرد

نکته مهم اين است که خانم می گويند که عاشق شده اند و انتظار دارند که معشوقشا ن هم همين حالت را پيدا کند. اصولا انتظار با عشق ناسازگار است . انتظار از عصبيت انسان سرچشمه می گيرد. از خواب آلودگی انسان سرچشمه می گيرد.

 

پس عشق به چه درد می خورد؟

عشق آن شعله است کاو چون برفروخت
هرچه جز معشوق باشد جمله سوخت
عاشقان را کار نبود با وجود
عاشقان را هست بی سرمايه سود

اين قسم ت
عشق به درد زندگی کهکشانی و کيهانی  می خورد؛ به درد فرا رفتن از خود؛ ولی به درد رابطه نمی خورد. عشق در زمين استثناست . عاشق از همه مسايل جداست . عاشق از همه بيماری ها جداست . عاشق از همه درگيری ها جداست . عاشق فقط عاشق است . جز معشوق چيزی را نمی بيند و نمی شنود. عشق درمان همه بيماری هاست . ولی برای زندگی مشترک به درد نمی خورد . عشق آدمی را به لاابالي گری می خواند. لاابالي گری يعنی بی توجهی به سنت ها و آداب . و زندگی مشترک رو به نظم و انضباط و قواعد دارد. اما عشق با قواعد بيگانه است .

لاابالی عشق باشد نی خرد
عقل آن جويد کزآن سودی برد

عشق يعنی بی خيالی ؛ بی فکری ؛ سبکی وزن ؛ بی نيازی ؛ پر بودن و خالی بودن ؛  پر بودن از همه و خالی بودن از هر فکر بيهوده ؛ عشق بهدرد زندگی اجتماعی نمی خورد. عاشق فارغ از وابستگی ، دلبستگی ، مقام ،منصب ، موقعيت و ثروت است . دنبال سود و زيان نيست . درصورتی که واقعيت زندگی مشترک با عشق منافات دارد.

عشق می گويد به گوشم پست پست
صيد بودن بهتر از صيادی است
هست معراج فلک اين نيستی
عاشقان را مذهب و دين نيستی

زن در زندگی مشترک نياز به آسايش دارد و اين را از همسرش می خواهد. همسر عاشق ، بی مايه وسرمايه است . زندگی بی مايه فطير است . می توان عاشق بود و معشوق هم به رنگ عاشق درآيد. ولی اين از موارد استثناست . قاعده اين است که معشوق طالب عشق به اضافه رفاه و آسايش است .

پس چه باشد عشق ؟ دريای عدم
درشکسته عقل را آنجا قدم
سخت رويی که ندارد هيچ پشت
بهره جويی را درون خويش کشت
پاک می بازد ، نباشد مزدجو
آنچنانکه پاک می گيرد زهو

درعشق ما پاک می شويم ، ولی ديگر زندگی با ديگران غيرممکن می شود. ديگران نمی توانند عوالم عاشقی را دريابند. آنان دنبال منافع خويشند. ما را برای روابط سودجويانه خويش می خواهند. ما را برای تنهايی های خود می خواهند. ما را برای پشت گرمی های خود می خواهند. همه جا « خود » مطرح است .  پس هرگونه رابطه  به انتظار وتوقع می انجامد. و رابطه از هم گسيخته می شود.  بنابراين عاشق نمی تواند  با انسان های سودجو زندگی کند. او می خواهد دور از محاسبه زندگی کند. انسان معمولی يا به گمان من انسان پسيکولوژيک، سودجوست . ولی عاشق لاابالی و بی مبالات است . در زمان حال زندگی می کند. در نتيجه نمی تواند درجايی سرمايه گذاری کند. سرمايه گذاری برای سود!

عاشقم من بر فن ديوانگی
سيرم از فرهنگی و فرزانگی
هرچه غيرشورش و ديوانگی است
اندر اين ره دوری و بيگانگی است

عاشقی يعنی ديوانگی ! البته اين حالت خيلی هم شگفت انگيز است . با ديوانگی های روانشناختی فرق می کند. ولی آيا به درد زندگی اجتماعی می خورد؟! اينجاست که می بينيم خانم ها در رابطه با عشق تصوير ديگری دارند. می خواهند عشق را با عقل جمع کنند. عقل و عشق غيرقابل جمع اند . عاشق فارغ از وسوسه و وسواس است . يعنی خاطری جمع و مطمئن دارد. درنتيجه نمی تواند درکنار يک فرد مضطرب که « ما » باشيم، زندگی کند. فرار می کند. ما هم به شدت عصبی و خشمگين می شويم . چرا که عاشق سر در محاسبه های ذهنی ندارد که با ما همراهی کند.

پوزبند وسوسه عشق است و بس
ور نه کی وسواس را بسته است کس

به عبارت ديگر عشق از حالات متعارف و معمول انسان نيست . درواقع انسان وقتی از جوهر اصلی خود بيگانه می شود به عاريت ها آلوده می شود و عاريت ها در انسان وضعيت های گوناگونی به وجود می آورند. پولی به دست می آوريم و خوشحال می شويم ! ازدست می دهيم و ناراحت و غمگين می شويم ! شهرتی به هم می زنيم و به هيجان می آييم ! شهرت را از دست می دهيم و به هراس می افتيم ! درواقع انسان پسيکولوژيک بين غم و شادی در نوسان است . بين اضطراب و قرار در نوسان است. حالت ثباتی ندارد. بی ثبات است . بی ثباتی مرضی و عارضی . ولی عاشق فارغ از اين حالت هاست . غم و شادی برای او مساوی است. او در ورای اين حالت هاست .

آنک اوبسته ی غم و خنده بود
او بدين دو عاريت زنده بود
باغ سبز عشق چون بی منتهاست
جزغم وشادی دراو بس ميوه هاست
عاشقی زين هر دو حالت برتر است
بی بهار  و بی خزان سبز و تر است

و سخن آخر:

هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم از آن
گرچه تفسير زبان روشنگر است
ليک عشق بی زبان روشنتر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت
چون به عشق آمد قلم در خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دليل آفتاب
گر دليلت بايد از وی رو متاب 

اکنون با ازدواج چه بايد کرد ؟
هيچ ! عشق يک مقوله است . ازدواج يک مقوله ديگر . اين دو را بايد از هم جدا کرد. درصورتی اين دو را ز هم جدا نکنيم بايد منتظر فاجعه در رابطه باشيم . تداوم ازدواج با دوستی ، همزيستی و سازگاری و گذشت به دست می آيد. درغير اين صورت به جدايی می انجامد. اصولا زندگی مشترک و دوستی راهش همين است . همسر هم يک دوست بيشتر نيست . آدمی با دوستانش نيز همين راه را بايد برود. می تواند با آنان منافع مشترک داشته باشد. ازدواج هم چيزی جز منافع مشترک يک زن و يک مرد نيست . بقيه هرچه هست در عالم رؤيا وخيال است . درصورتی که همسر، راه همزيستی ، سازگاری ، دوستی و گذشت را در پيش نگيرد ، تنها می ماند. بنابراين برای همزيستی که عنصر مهم در رابطه مشترک است ، نياز به خودشناسی فانکشنال دارد. يعنی انسان پسيکولوژيک نخست بايد خود را بشناسد . نسبت به گذشته و روند ذهن بيدار بشود. چرا که در جامعه ابتلائاتی پيدا کرده که با آموزه ها و هنجارهای شناختی خودشناسی فانکشنال از بين می رود. آنگاه برای زندگی مسالمت آميز و همزيستی با ديگران و چشم پوشی نسبت به خطاهای شناختی و حسی آنان ، آماده می شود. دراين صورت درگيری کمتری بين او و ديگران بوجود می آيد.

هر که خود را از هوا آزادکرد
گوش خود را آشنای راز کرد
راز جز با رازدان انباز نيست
راز اندر گوش منکر راز نيست

در چه شرايطی انسان عاشق می شود ؟
هيچ کس نمی داند که آدمی در چه شرايطی عاشق می شود. شايد شما داريد در باره دلدادگی و دلبستگی حرف می زنيد. ما عشق را با دلبستگی ، وابستگی ، خودباختگی ، دلدادگی ، ازخودبيگانگی و شيفتگی نسبت به ديگری اشتباه می کنيم . ممکن است در همه اين پديده های انسانی ، « بی اختياری » وجود داشته باشد . ولی يک عنصر وجود ندارد که مختص عشق است و آن حالتی است که در آن اشعار و آگاهی جايی ندارد. عاشق براثر محروميت و نيازهای مرضی متوجه معشوق نمی شود. اتفاقی در وجود او می افتد که برای هيچ کس قابل توضيح نيست . بسياری از پديده های انسانی ناشی از نيازهای فيزيکی يا روحی است که به شکل شيفتگی نسبت به معشوق در می آيد. گاهی نيازهای جنسی تغيير شکل می دهند و به صورت شيفتگی در می آيند. ولی اين عشق نيست . عاشق بی اختيار است . دنبال ما به ازاء هم نيست . نقش رابطه جنسی نيز در آن به شکل نياز فيزيکی رخ نمی نمايد. يعنی عاشق چيزی در برابر ايثار خود نمی خواهد. عاشق انتظار ندارد. عاشق نمی خواهد که معشوق هم همان واکنش ها را داشته باشد که او دارد . بيشتر رابطه ها يا آلوده سکس است يا آلوده عقده های روحی و روانی ما.

درايران ازدواج چه شکلی پيدا می کند؟
در ايران ازدواج اغلب باعث می شود که مرد پس از مدتی احساس زيانمندی کند. در رابطه زناشويی سرد بشود. چه می دهد و چه می گيرد؟! چه بدست می آورد و چه از دست می دهد ؟!  در فکر فروبرود که چه کرده است ؟! چه نتايجی ازاين وصلت و نزديکی حاصل شده است ؟! در صورتی که دقيق باشد متوجه می شود که دراين رابطه و سوداگری ، آزادی و سلامتی  و اموال خود را از دست می دهد. شايد بخشی از زنان نيز همين احساس را پيدا کنند. در هرصورت هر دو سعی می کنند که امتيازات بيشتری بگيرند و امتيازات کمتری بدهند. مرد ازخود می پرسد که خب چه بدست می آورد؟! رابطه ولذت جنسی ! همين نشان می دهد که ما بايد در کيفيت رابطه تأمل کنيم . مشکل در تلقی وظايف زن و مرد است . بدون شک رابطه و لذت جنسی هم پس از مدتی تکراری می شود. وقتی بين دو نفر علاقه نباشد رابطه جنسی هم کمرنگ می شود . در اين صورت  معنای ازدواج زير سؤال می رود. عشق در اينجا چه معنايی دارد ؟ نکند وسيله سودجويی است ! ذهن ما ذهن سوداگر است . محاسبه گر است .  ساختارش چنين است . دبنال منافع شخصی است . حتی وقتی زنی ادعا می کند که عاشق است ،  انتظار دارد که مرد هم او را دوست بدارد ! انتظاراتی از مرد دارد. فکر می کند که عشق برای او حقی به وجود آورده است . هرچند در وجود « عشق » دراينچنين رابطه ای شک و ترديد هست . ما نام برخی گرايش های عصبی را هم عشق می گذاريم ! در ذهن ما عشق يک سويه وجود ندارد . عشق نبايد دنبال مابه ازاء باشد. حتی زن ومرد ممکن است که  عشق را برای استفاده زيرکانه مصرف کنند. يعنی عشق بهانه ای بيش نيست . در ازدواج هميشه نمی توان آن را مصرف کرد. محاسبه های مادی کم و بيش رخ می دهد. بايد با ازدواج واقع بينانه برخورد کرد. عشق جای خود ، رابطه مالی جای خود ، رعايت سلامتی دو طرف جای خود ، آزادی های دوطرف جای خود ! هيچ يک را نبايد با هم خلط کرد.

نوشته شده در Wed 6 Feb 2008ساعت 16:19 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

لذت چشيدن ميوه ممنوعه

آدميان مي‌ميرند و به وادي نيستي رفته و از پهنه‌ي روزگار فراموش مي‌شوند. اما در اين ميان برخي، تنها اندكي، نام شان تا مدتي ماندگار مي‌ماند. بسيار نادرند آن‌هايي كه نام‌شان با تاريخ هماهنگ يا همسنگ شده و سده‌ها و هزاره‌ها در ذهن و زبان نسل‌ها تكرار و تكرار مي‌شود.
قرن بيستم اين دستاورد بزرگ را برايمان به ارمغان آورد كه گوشه اي از زندگي و كردار اين نوادر دوران نيز در تاريخ ثبت شود و اين جز به ياري صنعت و هنر سينما ممكن نبود. اكنون تاريخ افزون بر سنگ و كتيبه و پوست و كاغذ بر پرده ي نمايش نيز ماندگار است. آن چه را كه آدمي‌پيش تر تنها مي‌توانست درگمان و پندار خويش و آن هم فقط با نيروي تخيل متصور باشد، حال به راحتي، آشكارا مي‌بيند.
بسياري از ما واژه‌ي «ساديسم» را شنيده ايم، اما تنها اندكي‌مان خاستگاه اين واژه را مي‌دانيم.
خاستگاه ساديزم (sadism ) در منابع و مراجع روان پزشكي، روان‌شناسي و سكسولوژي آمده است اما اكنون اين خاستگاه را در فيلم – كه به ويژه براي ما ايرانيان سهل الوصول‌تر و راحت‌الحلقوم تر (!) از كتب مرجع است – نيز مي‌توان وي گرفت.
زندگي «ماركي دوساد»نويسنده وهنرمند فرانسوي كه بسياري او را از پايه‌گذاران و پدربزرگان سورئاليزم مي‌دانند، بارها و بارها در قرن بيستم به تصوير كشيده شده است اما نسخه‌ي قرن بيست و يكمي‌، اين بار ارزش‌هاي روان شناختي و جامعه شناختي فراوان‌تري دارد.
افزون بركافمن، كارگردان متفاوت دنياي سينما، فيلم«قلم‌پرها(Quills )»، بازيگران بزرگ و ستارگان هاليوود چون كيت‌وينسلت، مايكل كين، يواكين فنيكس،جفري راش و... هنر نمايي كرده‌اند.
زيبايي و پختگي كيت‌وينسلت در اين فيلم قابل قياس با بازي او در نقش رز در فيلم تايتانيك نيست ؛ هر جند او در اين فيلم به جاي لباس‌هاي فاخر و گران بهاي رز در تايتانيك، رخت‌هاي يك كمك رخت شوي تيمارستان كليسا را به تن كرده است و بيش از سبدي پر از رخت‌ها و ملافه‌هاي چرك به همراه ندارد. بيش از 90% فيلم در تيمارستان كليساي كاتوليك مي‌گذرد، اما فيلم با صحنه اي ماندگار در زير گيوتين آغاز مي‌شود و ما را با خود به دريايي از خون فرو مي‌برد. سبد زيرگيوتين پر از سر است و در گاري‌ها از پيكرهاي بدون سر دزدي مي‌شود! اين سكانس آغازين فيلم، عيان و عريان به رفتار شناسي «انقلاب» مي‌پردازد و مسخ ارزش‌هاي اخلاقي و انساني را در معركه ي خشم و كينه و انتقام به تصوير مي‌كشد. اين گونه است كه «انقلاب» با «انتقام» سرشته مي‌شود و دهه‌ها خونريزي پيامد «اين هم آني» مي‌گردد.
پس از اين شناخت آغازين از پس زمينه و متن و بافت رويداد فيلم، وارد تيمارستان مي‌شويم. تيمارستاني كه زير نظر مستقيم كليساي كاتوليك به درمان و ارشاد بيماران دچار اختلالات روان‌پزشكي مشغول است. وهمين جاست كه نابغه بيمار و باني دگرگوني Love به Genital Love محبوس و زنداني است، البته زنداني با امكانات و رفاه يك افسر ارتش اشراف‌زاده.
جرم محبوس«نشر پندارهاي نامعمول» است، پندارهايي كه به «كردارهاي خارج از عرف» مي‌انجامند.
داستان فيلم به روشني، شگفت‌آور و تابوستيز بودن اين پندارها را در آن زمان براي توده‌ي جامعه – كه خود از زشتي و تباهي و انحراف غوطه ور و سرگردان است – نشان مي‌دهد و البته پشت سر نهادن مرزهاي به هنجاري و اخلاق را از سوي نويسنده‌ي عصيان‌گر تأييد نمي‌كند.
ماركي محبوس، داستان‌هاي پورنويش را با ياري كمك رخت شوي تيمارستان از قفسي با ديوارهاي سنگي ستبر و دري پولادين به ناشران زير زميني پاريس مي‌رساند و مردم از هر دسته ي اجتماعي و رده ي فرهنگي، متن يا كتاب منتشره را زير ميزي و زيرزميني در كوچه و پس كوچه‌ها مشتاقانه جستجو و خريداري مي‌كنند و همزمان از زمان انتشار نسخه ي بعدي مي‌پرسند!
آري، انسان بدنبال تجربه ي ناآزموده‌هاست و ذاتاً سركش و كنجكاو آفريده شده. بسياري معتقدند«انرژي حيات» و «غريزه» براصل «لذت» و «كاميابي» استوار شده است؛ اين لذت به سان «چاه ويل»، ژرف و بي پايان است و اگر با «خرد »، «وجدان»، «اخلاق»و «معنويت» چارچوب و چاره‌اي براي اين «اشتياق و نياز» انديشيده نشود، آدمي‌را اسير و برده ي خود مي‌سازد و به واژه اي ناخوشايند مي‌انجامد :«اعتياد»؛ كه خود گونه‌هاي بسيار دارد.
در فيلم، كليساي كاتوليك - با وجودي كه آن سلطه و ديكته‌ي قرون وسطايي خود را ندارد - حكم به محروم كردن ماركي از كاغذ و دوات و قلم (پر) مي‌دهد و اين حكم از سوي كشيش و درمانگر جوان كليسا- كه سرپرستي تيمارستان را نيز برعهده دارد- اجرا مي‌شود. ماركي در اعتراض به كتابي مقدس تف مي‌اندازد و آن را به زمين مي‌كوبد و رگباري از دشنام را نثار درمانگر جوان مي‌كند.
اما ذهن خلاق و درعين حال عصيان‌گر ماركي متوجه جناغ مرغ و شراب مي‌شود و به جاي كاغذ و دوات با شراب بر ملافه‌ها مي‌نويسد تا كمك رخت شوي از روي ملافه‌ها داستان را بر كاغذ آورد. اين كار انجام مي‌شود و داستان به اسب سوارهميشگي سپرده مي‌شودتا به دست ناشر برسد.
كليسا، درمان گر جوان را مورد شماتت و توبيخ قرار مي‌دهد و كشيش (درمانگر) ارشد خود را به همراه تكنسين ويژه‌‌ي او به تيمارستان مي‌فرستد.
درمانگر (كشيش)ارشد پيش از رفتن به محل مأموريت، دختر نوجوان زيبارويي را كه سال‌ها پيش – با وجود دهه‌ها اختلاف سن – براي همسري خويش برگزيده و او را به منظور دور ماندن از هرگونه «فساد روح» و «ايجاد ارتباط نامشروع» به دير راهبگان كليسا سپرده، با خود همراه مي‌سازد.
درمانگر به محض رسيدن به محل مأموريت، در خانه‌اي مصادره‌اي و مجلل متعلق به اشراف اعدام شده هنگام انقلاب اقامت مي‌گزيند و معماري جوان را براي نوسازي دكوراسيون خانه استخدام مي‌كند.
مراسم عروسي كشيش درمانگر ارشد- با بازي بسيار هنرمندانه و درخشان مايكل كين – به شب عزاي نوعروس نوجوان مبدل مي‌شود و ساديزم كشيش معظم، تعاليم معنوي كليسا و پير راهبگان روحاني را با سقوط نمادين مجسمه‌ي مريم مقدس پيش چشمان نوعروس فرو مي‌ريزد.
نوعروس آشفته و دردمند شرح انحراف جنسي كشيش ارشد را نزد پير راهبگان آموزگار خود آشكار مي‌سازد و اين راز ناگفتني از سوي اين پير راهبگان به ظاهر وارسته، دنيا گريخته و پرهيزگار به پسران جوان دهكده گفته مي‌شود! راز پيش اهالي دهكده فاش مي‌شود و كمك رخت‌شوي زيباي تيمارستان آن را به ماركي طغيان گر مي‌گويد.
درمانگر جوان كه سرپرستي و درمان بيماران با هنر ( موسيقي، تئاتر، نقاشي و...) را بر عهده دارد، جشن خوشامد گويي به درمانگر ارشد برپاي مي‌دارد و بدين مناسبت بيماران را تشويق مي‌كند كه نمايشي در اين جشن اجرا كنند.
ماركي دوساد كارگردان و نمايش نامه نويس مي‌شود، اما نمايش نامه را در واپسين شام پيش از اجرا تغيير مي‌دهد و مراسم عروسي كشيش ارشد و همسر نوجوانش را دست مايه‌ي نمايش مي‌كند. ساديزم كشيش «درمانگر» ارشد سوژه‌ي نمايش است!
سكانس اجراي اين نمايش از نقاط اوج فيلم است كه هم زمان اوج لذت و كاميابي ذهن بي پروا، خلاق و تابوستيز او را در كنار عزت نفس بالاي او نشان مي‌دهد تا جايي كه او براي نشان دادن اوج شادي و شعفش به عادت پيشين يعني شلاق زدن مي‌پردازد؛ هر چند اين بار تازيانه به جاي يار آميزش بر زمين كوفته مي‌شود!
درمانگر (كشيش) ارشد با خشمي‌فرو خورده، با ظاهري آرام بر ماركي لبخند مي‌زند و همسرش را به رغم ميل آشكار او براي ديدن ادامه‌‌ي نمايش به بيرون مي‌فرستد و در پايان نمايش خود نيز در پي او روانه مي‌شود.
درجه‌ي ديگري از محدوديت براي زنداني اعمال مي‌شود. همه‌ي وسايل اتاق او و از جمله تخت و ملافه و استخوان و شراب از ماركي گرفته مي‌شود. اما نبوغ و خلاقيت در رگ و خون ماركي هم چنان عصيان مي‌كند!
ماركي با شيشه‌اي شكسته نوك انگشتان را به نوبت زخم كرده و اين بار به كمك تكه شيشه‌ي برنده بر سرتاسر لباس خويش داستان مي‌نويسد و با سوء استفاده از اعتماد كمك رخت‌شوي از قفس سنگي و پولادين خود مي‌گريزد و بر ميز ناهار بيماران پريده، داستان هرزه نگاشته را از گوشه گوشه‌ي پوشش خود مي‌خواند و پاي كوبي مي‌كند و با ديگر بيماران ريسه مي‌رود!
كمك رخت شوي تازيانه مي‌خورد و ماركي با حالتي بر آمده از ساديزم خود، بي هيچ عذاب وجدان يا اندك ناراحتي، بدين صحنه مي‌نگرد.
درمانگر(كشيش) جوان پيراهن خود را مي‌كند تا به جاي معشوقه - رخت شوي زيباروي - تازيانه بخورد كه كشيش ارشد مانع مي‌شود.
محدوديت زنداني بيشتر مي‌شود. لباس حتا ستر عورت از ماركي ستانده مي‌شود و ماركي عريان در قفس خالي نگه داشته مي‌شود.
دستور تأديب ماركي طغيان‌گر  داده مي‌شود ؛ ماركي به ابزاروآلات شكنجه بسته مي‌شود تا به راه آيد و ادب شود. اما ذهن شورشي و لج باز و«تمايز خواه» او رام نشده، در كيفرگاه زير شكنجه نيز هرزه مي‌بافد و دست از داستان‌هاي آن چناني خود بر نمي‌دارد و عرف و اخلاق و معنويت مرسوم را به ريشخند مي‌گيرد.
تا بدين جا ماركي به هر صورت تحميل مي‌شود تا رخدادي دردناك براي كشيش معظم (درمانگر ارشد )روي مي‌دهد.
نوشته شده در Wed 6 Feb 2008ساعت 16:15 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

آروم  باش !!!

آرامش چيست؟ حالتي كه در آن انرژي تو به «هيچ‌كجا» مي‌رود؛ نه به آينده و نه به گذشته. فقط همان‌جا همراه توست. تو در بركه‌ي خاموش و ساكن انرژي‌ات، در گرماي آن احاطه شده‌اي. اين لحظه همه چيز است. هيچ لحظه‌ي ديگري نيست. زمان متوقف مي‌شود؛ آنگاه آرامش در وجودت برقرار مي‌گردد. اگر زمان حضور داشته باشد، از آرامش خبري نيست. عقربه‌ي زمان كاملاً متوقف مي‌شود. زماني وجود ندارد. اين لحظه هست و بس. تقاضاي چيز ديگري نمي‌كني. تو فقط از آن لذت مي‌بري. آنگاه آدم از چيزهاي پيش پا افتاده و عادي لذت مي‌برد، چون زيبا هستند. در حقيقت، هيچ چيز عادي نيست؛ همه چيز غيرعادي است.
گاهي مردم نزد من مي‌آيند و مي‌پرسند:‌«آيا به خدا اعتقاد داري؟» من به آنان پاسخ مي‌دهم «بله، چون همه چيز بسيار غيرعادي است و چطور چنين چيزي مي‌تواند بدون يك آگاهي ژرف وجود داشته باشد؟» آدم فقط از چيزهاي جزئي و پيش پا افتاده لذت مي‌برد. ا‌ز راه رفتن بر روي چمن‌ها، آنگاه كه هنوز قطرات شبنم نخشكيده‌اند ... و فقط و فقط بافت و لطافت چمن‌ها، خنكي قطرات شبنم، نسيم سحري و طلوع آفتاب را با تمام وجود حس كردن آيا جز اين‌كه خوشحال و سعادتمند باشي، چيز ديگري مي‌خواهي؟ براي نشاط و سرخوشي چه چيزي بيشتر از اين لازم است؟ كافي است شب بر روي ملحفه خنك رختخوابت دراز بكشي و بافت و تار و پود آن را احساس كني. احساس كني كه ملحفه هر لحظه از گرماي بدن تو گرمتر و گرمتر مي‌شود و تو در تاريكي شب. در سكوت شب غرق مي‌شوي ... تو با چشماني بسته فقط خودت را احساس مي كني. بيش از اين چه احتياجي داري؟ اين خودش خيلي است – تمام ذرات وجودت زبان به شكر مي گشايند. اين همان آرامش است: وقتي لحظه حاضر از سرت هم زياد است. زيادتر از آن‌كه بتواني چيزي را درخواست كني يا انتظار داشته باشي. چيزي براي تقاضا وجود ندارد، همه چيز بيش از حد كفايت است، بيش از آنچه آدم آرزويش را د‌اشته باشد – آنگاه انرژي هرگز به هيچ كجا نمي‌رود، بلكه به بركه‌اي آرام تبديل مي‌شود. تو در انرژي خودت حل مي‌شوي. اين لحظه‌، لحظه آرامش است.
آرامش نه متعلق به جسم است و نه متعلق به ذهن. آرامش به تمامي وجود ما تعلق دارد. به همين دليل هم ورد زبان بودايي‌ها اين است: «در تمناي چيزي نباش! عاري از آرزو باش!» زيرا مي‌دانند كه اگر آرزويي باشد ديگر نمي‌توان آرام و قرار داشت. مي‌گويند: «مرده را به خاك بسپار! زيرا درگيري بيش از حد با گذشته، يعني خداحافظي با آرامش». آن‌ها تاكيد مي‌كنند: «از همين لحظه حاضر لذت ببر!» عيسي مسيح (ع) مي‌فرمايد:
«به سوسن‌ها نگاه كن. به سوسن‌هاي دشت و صحرا نظر بيفكن. آن‌ها به خودشان زحمتي نمي‌دهند، اما بسيار زيبا هستند. درخشش و شكوه آن‌ها از حضرت سليمان هم بيشتر است. نظم و آراستگي آن ها بسيار زيباتر از همه‌ي دستگاه سليمان است. نگاه كن، سوسن‌ها را خوب ببين!»
او دارد چه مي‌گويد؟ دارد مي‌گويد آرام باش! احتياجي نيست به خودت زحمت بدهي. در حقيقت همه چيز زايد است. عيسي مسيح مي‌گويد: «اگر خداوند نگه‌دار مرغان هوا و چرندگان و درندگان و درختان و گياهان است، ديگر چرا نگراني؟ يعني او نگه‌دار تو نيست؟» اين آرامش است. چرا آنقدر درباره آينده نگران و پريشاني؟ به سوسن‌ها دقت كن، سوسن‌ها را تماشا كن و مانند آن‌ها باش و بعد آرام بگير. آرامش يك وضعيت بدني خاص نيست، آرامش استحاله‌ي كامل انرژي‌هاي توست.
انرژي مي‌تواند دو بعد داشته باشد. يكي انرژي هدفمند، كه يك جايي، به سوي هدفي روان است؛ در حالي كه از جاي ديگري بايد به آن هدف رسيد‌ اين يك بعد از انرژي توست: بعد انرژي، بعد «هدف وابسته» و همه چيز وسيله است. اين فعاليت به نحوي بايد صورت گيرد و شما بايد هر طور شده به هدف برسيد و آنگاه استراحت خواهيد داشت. اما براي اين نوع انرژي، هدف هرگز دست يافتني نيست. زيرا اين نوع انرژي در هر لحظه از زمان حاضر دارد به وسيله اي براي رسيدن به چيزي ديگر – تبديل شدن به آينده – تبديل مي‌شود. هدف همواره در خط افق باقي مي‌ماند. تو به دويدن ادامه مي‌دهي، ولي فاصله همان است كه بود.
اما، بعد ديگري از انرژي وجود دارد و آن بعد جشن و سروري «غيرهدفمند» است. هدف هم اينك همين‌جاست، جاي ديگري نيست. در حقيقت هدف خود تو هستي. در اصل هيچ رضايت خاطري به غير از همين لحظه نيست – سوسن‌ها را بنگر! وقتي تو هدف هستي و وقتي هدف در آينده نيست، چيزي براي دستيابي وجود ندارد، در عوض تو همين حالا آن را جشن گرفته‌اي. هدف همين‌جاست – اين آرامش است، انرژي غيرهدفمند است.
بنابراين از نظر من دو نوع آدم وجود دارد: يكي افراد جوياي هدف و ديگري افراد اهل جشن. افراد هدف‌گرا ديوانه‌اند. آن‌ها به تدريج كارشان به ديوانگي مي‌كشد و آن‌ها جاده صاف‌كن ديوانگي خود هستند و برده‌ي همين ديوانگي خود هستند و بعد همين ديوانگي اندازه حركتي براي خودش دارد، آن‌ها هر بار در باتلاق ديوانگي خودشان بيشتر دست و پا مي‌زنند و بيشتر فرو مي‌روند. آن وقت در آن باتلاق كاملاً گم مي‌شوند.
افراد دسته ديگر به دنبال هدف نيستند، آن‌ها اصلاً جستجوگر نيستند، آن ها اهل جشن و پايكوبي لحظه‌ها هستند.
تو هم اهل جشن باش! جشن بگير! همين‌طوري هم خيلي چيزها براي جشن گرفتن وجود دارد: گل‌هايي كه شكفته‌اند، پرنده‌هايي كه آواز مي‌خوانند و خورشيدي كه آن بالا در آسمان با سخاوت تمام نور مي‌افشاند. اين‌ها را جشن بگير! تو نفس مي‌كشي و زنده‌اي و عقل و شعور داري. اين را جشن بگير! بعد ناگهان غرق در آرامش مي‌شوي، ديگر از تنش و كشش عصبي خبري نيست، ديگر اضطراب و تشويشي وجود ندارد؛ تمام انرژي‌ كه به تشويش و نگراني تبدل مي‌شد، اكنون به شكرگزاري بدل گرديده است. تمامي ذرات قلبت زبان به شكر باز كرده‌اند. اين نيايش است. نيايش همه‌‌اش همين است: «دلي كه با سپاسگزاري ژرفي مي‌تپد.»
با جسم خود كاري نداشته باش، فقط آرام باش. براي برقراري آرامش درون، احتياج به هيچ كاري نيست. فقط جنبش انرژي را – حركت غيرهدفمند انرژي را – درياب. اين انرژي جاري است، اما به سوي هيچ هدفي. اين انرژي همچون جشني است در جريان. حركت مي‌كند، ولي نه به سوي هدف، كه از فرط آكندگي در وجودت در حال لبريز شدن است.
از كودكي كه مي‌رقصد، به هوا مي‌پرد و اين‌جا و آن‌جا مي‌دود، بپرس «به كجا مي‌روي؟» او به هيچ كجا نمي‌رود! تو نگاهي عاقل اندر سفيه به او مي‌اندازي. بچه‌ها هميشه فكر مي‌كنند بزرگترها چقدر احمق‌اند! چه سؤال چرندي! «كجا داري مي‌روي؟» چه احتياجي هست آدم جايي برود؟ كودك نمي‌تواند به اين سؤال تو پاسخ دهد، چون بي‌ربط است. او به هيچ كجا نمي‌رود‌. او فقط به بالا انداختن شانه‌ها اكتفا مي‌كند. او خواهد گفت:« هيچ جا»؛ و بعد ذهن هدف‌گرا مي‌پرسد: «پس چرا مي‌دوي؟»  چون از نظر ما كاري مناسبت دار‌د كه به جايي، به هدفي، منجر شود.
به شما مي‌گويم «جايي براي رفتن نيست». هر چه هست اين‌جاست. كل هستي به همين لحظه ختم مي‌شود. سر و ته عالم وجود، در همين لحظه حاضر با هم تلاقي مي‌يابند. كل هستي همين حالا هم در اين لحظه سرازير گرديده است. هرآنچه هست در درون همين لحظه جاري است؛ هم اينك، همين‌جا. كودك صرفاً از انرژي خود لذت مي‌برد. و چقدر هم انرژي دارد! او به جست و خيز مي‌پردازد، نه به اين خاطر كه بايد به جايي برسد، بلكه تنها از انرژي بسياري برخوردار است؛ او بايد بدود.
نوشته شده در Wed 6 Feb 2008ساعت 16:13 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

عاشقانه ها

 تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است

همیشه عاشق و معشوق هم باشید

در عوض اینکه تصور کنید هر آنچه شما فکر می کنید عاشقانه است بیاموزید که تصور کنید آنچه همسرتان در ذهن می پروراند عقاید عاشقانه هستند

*
صبح زود از خواب برخیزید و در کنار هم نظاره گر طلوع خورشید باشید

*

تمای یادگاری های عشق قدیمی تان را از بین ببرید و از این مهمتر این که همه عشقهای گذشته تان را بدست فراموشی بسپارید

*

بهترین لباسهایتان را در منزل و برای همسرتان بپوشید

*

در مقابل مادر, خواهر و دوستان و همکاران همسرتان از او تعریف کنید چون او بخاطر اینکه شما را بیشتر دوست خواهد داشت

*

شبها در گوش همسرتان آوای عشق را نجوا کنید

*
در کتابخانه بدنبال کتابها و مجلاتی که در مورد راههای بهبود روابط عاشقانه نوشته شده است بگردید

*
هنر خوب صحبت کردن را فرا بگیرید

*
درباره زندگی عاشقانه تان از هیچ تلاشی دریغ نورزید

*

برای اینکه در روابط عاشقانه خالقانه عمل کنید, روی توسعه دادن نیم کره راست مغزتان کار کنید

*

نظریه احمقانه (( زن سالاری)) یا ((مرد سالاری)) را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد

*

فقط باید در نظر داشته باشدی که همه ما انسان هستیم

*

صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای اغاز روز است

*

عشق واقعی در چیزهای کوچک نهفته است..پس چرا چیزهایی که خاطرات خوش کودکی را بیاد همسرتان می آورند را به او هدیه نمی دهید؟

*!

وقتی با هم به گردش می روید بذله گو و بشاش باشید

*

همین حالا هر چه دستتان است زمین بگذارید نزد همسرتان بروید و به او بگوئید دوستت دارم

*
با چهره ای خندان و شاداب بهمراه هدیه کوچک به محل کار نامزدتان بروید

*

عاشق پیشه بودن را به روزهای آخر هفته موکول نکنید بلکه بکوشید در تمام طول هفته عاشقانه برخورد کنید

*
به خودتان این جرات را بدهید که متفاوت از عشاق دیگر باشید و رفتارتان منحصر بفرد باشد

*
به او تعهد بدهید که برای همیشه با او و در کنارش خواهید بود و عاشقانه دوستش خواهید داشت

*

کسی که عاشق می شود باید برای تحمل و چشم پوشی از خطاهایی که می بیند اما نمی تواند در مقابل آنها کاری بکند صبور و آرام باشد

*
عاشقی باشید که طبق سنن قدیمی و کهن جانش را فدای معشوق می کند

*
باهمدیگر و برای همدیگر دعا کنید

*

پس از مدتی که از ازدواجتان می گذرد به هتل ماه عسلتان بازگردید و در همان اتاقی که ساکن بودید اقامت کنید

*
وقتی همسرتان در بیمارستان بستری است هر روز برایش گل ببرید

*
 در زمانهای زیر به سراغ همسرتان بروید:

خوشی............عشق.............ناخوشی

*
از خودتان شخصیت بزرگی به او نشان بدهید

*
به هنگام تماشای تلویزیون همسرتان را در آغوش بگیرید

*
از عشقتان دفاع کنید

*
هیچ وقت از یک هدیه بعنوان رشوه استفاده نکنید

*
بهترین راه حل برای برخورداری از یک زندگی راحت و ایده ال این است که ازدواج کنید

*
توسط یک بالن پیام عاشقانه برایش بفرستید

*
وقتی نامزدتان را ملاقات می کنید در طول دیدارتان شادابی خود را حفظ کنید

*
این موضوع را بخاطر بسپارید که اول باید خودتان را دوست بدارید تا بتوانید براستی همسرتان را دوست داشته باشید

*
برای بقیه عمر دادگاه و محکمه یکدیگر باشید

*
سبد گل گرانقیمتی از گلهای مورد علاقه اش برایش سفارش بدهید

*
هرگاه همسرتان چندان عاشق پیشه نیست مستقیما این مطلب را به او گوشزد نکنید. به او بگوئید که از نظر احساسی تغییر کرده است

*
عشق انبوهی از بزرگ نمایی ها و تفاوتهای بین یک شخص و دیگران است

*
اجازه ندهید روزهای بارانی مانع از بیان احساسات شما باشند.بلکه در زیر باران در کنار هم قدم بزنید, آواز بخوانید و برقصید

*
یکبار دیگر به ماه عسل بروید و اغلب این کار را تکرار کنید

*
به همسرتان کتابهایی که دوست دارید هدیه کنید تا متوجه بشود که شما از علائق دیگر او نیز خبر دارید

*
با بوسه صبحگاهی همسرتان را از خواب بیدار کنید

*
درباره چیزهایی که در زندگی برایتان اهمیت دارد برایش صحبت کنید

*
همیشه در همه چیز پیش قدم باشید

*
پس از هر جر و بحث و دعوا غرورتان را کنار بگذارید و از همسرتان معذرت خواهی کنید

*
سعی کنید احساساتش را متحول بسازید باید همچون محرکی برای قلبش باشید نه مانند یک نوشیدنی آرام بخش

*

سنگ صبور و محرم راز یکدیگر باشید

*

در مواقع لزوم قوانین روزمره و عرفهای اجتماعی را زیر پا بگذارید

*
تا پایان عمر همچون زوجهای جوان بیاندیشید

*
در آغاز هر فصل یک سرویس جواهر به او بدهید

*
با همسرتان طوری رفتار کنید که در چشم او جذابتر شادتر و دلنشین تر بنظر برسید

*
کلمات غیر رمانتیکی که باید حتما از آنها بپرهیز شود را بکار نبرید و همواره از جملات احساسی بهره بگیرید

*
فقط برای بانوان : هرگز همسرتان را مسخره نکنید

*
همواره بکوشید همسرتان را جذب دلبریها و محبتهای خودتان بکنید

*
از اطمینان و اعتماد در قلب همسرتان سرمایه ای جاودانه جمع کنید

*
با هم درباره نظریه تان در مورد عشق به بحث بنشینید

*
فقط برای آقایان: عشق بازی کنید, جنگ نکنید

*
هنر مذاکره کردن را یاد بگیرید چون اینکار کلیدی برای بازکردن درهای عشقی دیرپاست

*
در ذهنتان افکار عاشقانه بپرورانید.هر چه بیشتر این کار را انجام دهید احساسات رمانتیک شما بیشتر رشد خواهد کرد و به بار می نشینند

*
لباسهایتان را به او قرض بدهید

*
بگذارید زمان بگذرد صمیمیت با گذشت زمان زیادتر می شود

*
به معجزات بخصوص نوع عاشقانه ان معتقد باشید

*
هر شخص بر اساس آنچه اهدا می کند ثروتمند شناخته می شود نه آنچه که دارد

*
به همسرتان بگوئید که جذابترین شخص برای شماست

*

به خودتان نیز یادآوری کنید که جذابترین شخص برای او هستید

*
ازدواج کنید..! ما این کار را کردیم و دیدیم که ارزشش را داشت و موجب پیشرفت روابط عاشقانه شد

*
همواره عاشق همسرتان بشید

*
اتاق خوابتان را به بهترین و جذابترین وجه بیارائید

*

روزهای سخت زندگی را هم در کنار همدیگر آسان کنید

*

همیشه به همسرتان بگویید که چقدر دوستش دارید

*

روزی را به قدردانی از همسرتان اختصاص دهید

*
قلبتان را طوری بسازید که درون آن بین شما و عشقتان نوعی توازن ایده آل وجود بیاورید

*
همسرتان را به آرامی و با اشتیاق ببوسید شاید این هنری باشد که برای انجام آن به تمرین نیامند باشید

*
در گوش او نجوا کنی
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 14:59 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

ده مزايايي که مجرد زيستن به همراه دارد

در اكثر مقالات،مجلات و فيلمها گفته ميشود كه زن و مرد براي شاد بودن به زيستن در كنار يكديـگـر نـيـاز دارنـد امـا گاهي اوقات افراد به دلايلي توانايي ازدواج را نداشته و به ناچار به زندگي مجردي مي پردازند. خبر خوب براي چنين اشخاصي اين است كه همانطور كه ازدواج داراي محاسن و فوايدي بسياري است، مجردبودن هم براي خود مزايايي دارد كه بيان آنها خالي از لطف نمي باشد.

زندگي مجردي لبريز از آزاديهايي است كه تصورش ممكـن است مشكل بنظر برسد. در اين بخش به 10 دليل اصلـي براي مجرد بودن اشاره مي كنيم

مي توانيد فرصتي براي پيدا كردن همسر ايده آل خود بدست آوريد

در ايام تجرد ميـتـوانيد سعي و تلاش خود را براي يافتن محبوب و معشوق حقيقي خود بكار ببنديد. به عبارت ديگر با اين كار از ازدواجهاي عجولانه و نابخردانـه كـه مـمكن است يك عمر شما را به دردسـر انـداخـتـه و مـشـكـلات غيـر قابل جبراني ايجاد كند، خودداري خواهيد نمود

مـتاسفانه برخي از افراد به دلايل نادرست زير ممـكن اسـت نـسـنـجيده و بـدون در نـظر گرفتن فاكتورهاي اصلي، اقدام به ازدواج نمايند

رسيدن به سني بخصوص
ازدواج كردن همه دوستان ديگر
ترس بخاطر از دست دادن نفر فعلي
عدم موفقيت آنچناني در روابط پيشين و اينكه نفر فعلي اولين شخصي است كه علاقه نشان مي دهد

با وقت گذاشتن و بررسي بيشتر در مورد عوامل و فاكتورهاي ازدواج موفق مي توانيد از دوران تـجرد بـه عنـوان تـجـربه اي ارزشـمند براي شروع يك زندگي موفق و طولاني بهره ببريد


مي توانيد ارباب خودتان باشيد

روابــط عاشـقانـه مـتـرادف بـا مـصـالـحه و سازش است. در نهايت براي برقراري آرامش و مساوات مجبور به فدا نـمودن چيزهايي كـه دوسـت داريـد خـواهيـد شـد - يـك مـسابقه فوتبال و يا پنير اضـافي روي پـيـتـزايـتـان. از اوقـات تـجرد براي لذت بردن بيشتر از زندگي استفاده نماييد. در برخي معيارهاي كوچك، خودپسندي براي نفس مفيد است

همچنين ارباب خـود بودن بمعناي اين است كه مجبور به پاسخ دادن به كسي نخواهيد بود. اينـكه بـه خـاطر همه مسائل و اتفاقات نياز به جواب دادن و استنطاق شدن داشته باشيد

مي توانيد توجه خود را معطوف شغلتان گردانيد

زندگي همانند يك بازي تردستي مي ماند كه شما مجبوريد همه عوامل و عـناصـر را در هوا نگه داشته در حين اينكه به هر كدام از آنها بطور يكسان توجه ميكنيد. اما اگر يـكي از اين عناصر سقوط كرد و افتاد بايد توان خود را معطوف بقيه نماييد. در زمان تجرد زمان زيادي براي اختصاص دادن به كار و حرفه خود خواهيد داشت. ميـتوانـيد از اين زمان براي ارتقاي سطح شغلي و پيشرفت بيشتر استفاده نماييد. و لازم نـيـست نـگـران قـربـانـي كردن زندگي عشقيتان باشيد، چرا كه مجرد و نيرومند هستيد


مي توانيد هر كاري را در هر موقعي كه بخواهيد انجام دهيد

مجرد بودن شما را از انجام كارهاي يكنواخت و حلقه محاصره عادات روزانه خارج ميكند. زمـاني كـه تـوانش را داريد، شهامت بخرج دهيد. بـا دوسـتـان خـود بـه مـاهـي گـيـري و سفرهاي هيجان انگيز برويد. همه اين كارها را بدون اينكه مجبور به جواب پس دادن بـه فرد ديگري باشيد، مي توانيد انجام دهيد. اين نهايت و اوج آزادي است


مجبور نيستيد عادات شخص ديگري را تحمل كنيد

عادت كرديد وقتي او از ماشين خودتراش شما براي زدن موهاي پايش اسـتفاده ميكند، با فروتني هر چه تمام تر چشم پوشي كـنـيـد. روشـن كـردن شـمع هـاي معطر در همه اتاقها ديگر قابل تحمل نيست. ميتوانيد با آرامش كامل بدون اينكه مجبور به تحمل خرخر كردن او باشيد بخوابيد و ديگر كسي نيست كه بدون اينكه ككش بگزد هـمه پـتـو را روي خودش انداختـه و شمـا را از آن مـحروم نـمايد. بـجز خود شما هيچ فر ديگري وجود ندارد كه بخواهيد به دلش راه بياييد. به بردباري و شكـيـبـايي خود استراحـتـي سزاوار هـديـه نموده و در آرامش و راحتي زندگي كنيد

براي انجام فعاليتها از وقت بيشتري برخورداريد

وقتي مجرد هسـتيد، دلـيـلي بـراي يك گـوشـه نشستن و هيچ كاري انجام ندادن وجود نخواهد داشت. دوست داريد بدن سازي برويد؟ سازي بـنـوازيد؟ در مـورد تماشاي فيلم "مرگ سخت" براي يازدهمين بار چطور؟ چه كسي جلوي شما را مي گيريد؟

حتي ميتوانيد بجاي وقت گذاشتن بـراي نامـزد خود، بـا دوستانتان اوقات بسيار خوشي را در كوهستان بگذرانيد

مي توانيد دارايي هاي خود را كنترل نماييد

اگر ازدواج كرده باشيد مي دانيد كه ديـر يا زود مـقـدار قـابـل تـوجـي از بودجه شما صرف هزينه هاي نگهداري از همسرتان مي گردد. دوران تجرد يك آزادي كامل مالي را بدنبال داشته، و هرگز نگران پرداختن پول رستوران يا خريدن هدايا نخواهيد بود

با اين حال توجه داشته باشيد كه اين به معناي پس انداز كـردن پـول تـلـقي نمي گردد. خلاف اين موضوع نيز مي تواند صادق باشد. چون ممكن است حتي شما پول بيشتري را صرف خريدن لباس، وسايل تجملي و ديگر مسائل نماييد. اما حداقل صـاحـب و اربـاب ريال به ريالي هستيد كه پرداخت مي كنيد

مي توانيد استقلال و آزادي خود را مورد تقدير قرار دهيد

ميتوانيد از وقت آزاد خود براي لذت بردن از تنهايي و خود سازي استفاده نماييد. مـجـرد بـودن شـما را مـجـبور بـه انجام كارهايي مانند آشپزي، شستن لباسها و مـرتـب كـردن تخت خواب ميكند. مهارت يافتن در انجام كارهاي مختلف باعث تكامل و پخـتـگي شـما شده و هنگامي كه تصميم به وارد شدن به بازار مكاره عاشقي ميگيريد، برگ برنده اي در دستان شما محسوب خواهد شد

مي توانيد بدون نگراني وزن خود را افزايش دهيد

همانطور كه مي توانيد زمان بيشتري را در باشگاه ورزشي خود سپري كنيد، همچنـين قادر خواهيد بود اندكي مسائل جسماني را راحت تر گرفته و زياد در قيـد و بـند ظاهرتان نباشيد. تا زماني كه نخواهيد به يك ميهماني مجلل برويد، ديگر نيازي نخواهيـد داشـت كـه هـر روز خـودتـان را شـبـيه آلن دلون يا جنيفر لوپز دربياوريد. راحت باشيد و به سراق آن تـيـشرت و پـيـراهن نـخ نما و مورد علاقه خود رفته و آنرا بپوشيد. از ايـنـكه مي توانيد گه گاهي ژوليده و نا مرتب باشيد لذت ببريد. فقط زياده روي نكنيد تا زمـاني كـه تصميم به ازدواج گرفتيد مجبور به كاهش يكباره وزن اضافه خود نگرديد

مجبور نيستيد بداخلاقيها، نق زدنها و سرزنشها را تحمل كنيد

آيا بخاطر مي آوريد چند هزار نفر را ديده ايد كه به خـاطر دلايل غير قابل فهم و رفتارهاي تحمل ناپذير همسرشان سر به كوه و بيابان زده اند. از اينكـه قـربـانـي خلق و خوي غير قابل فهم كسي نيستيد و از آرامشي كه حاصل عدم وجود نق زدنها است، لذت ببريد

روي درخشان تنهايي

هر چيزي دو رو دارد؛ خوب و بد. فقط كافي است بياموزيد كه چگونه مي توان آن جـنـبـه خوب را تشخيص داده و شناسايي نمود. اجتماع اهميت زيادي براي يافتن همسر قائـل است، چيزي كه هورمونهايتان شما را سريعا وادار به آن كار مي كنند. دفعـه بـعـدي كــه احـسـاس نـمـوديـد كـه نـيـاز بـه همسر داريد، اما به دلايلي امكان ازدواج در شـما وجود نداشت، اين 10 دليل را مرور كرده و از مجرد بودن خود لذت ببري

نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 14:56 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

رازهایی برای مردان

 برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.
دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.
با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.
به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.
آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.
حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.
سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.
روز اول
به ديگران آزادی بده تا خودشان باشندبا خودت سختگير باش ,ولی با ديگران با ملايمت رفتار كن .
روز دوم
بيشتر به نيروی تفكر متكی باش تا نيروی جسم .
روز سوم
خودت فكر كننگذار كه ديگران برايت فكر كنند
روز چهارم
عقايد را به ديگران تحميل نكن.بلكه آنها را با ملايمتبه سمت ديدگاه های خود هدايت كن
روز پنجم
از درون قوی باش تا به ديگران هم قدرت بدهیمانند درخت بلوط تنومندی كه سايه اش موجودات ديگر را پناه می دهد
روز ششم
برای ديگران , دوستی صادق باش و خود را خدمتكای بدان كه همواره در صدد خدمت به ديگران است
روز هفتم
سعی كن در هر كاری كه انجام می دهی بهترين باشی , برای دستيابی به اين هدف , لازم
نيست دائما در صدد رقابت با ديگران باشی , بلكه اين هدف را بايد درون خودت پرورش بدهی
روز هشتم
هميشه با درستی و صداقت زندگی كن .به ندرت و با احتياط قولبدهو اگر قول دادی ,در هر شرايطی به آن وفادار بمان .
موفقيت واقعی را تنها با صداقت می توان يافت
روز نهم
به خودت مغرور نشو جهان پيرامون بسيار بزرگ تر از توست .
درجريان آن شناور باش و بدان قدرتی كه تو را به حركت در میآورد بسيار قوی تر از توست .
روز دهم
فكر من مال من را از سرت بيرون كن . خود را فقط جزئی بدان از حقيقت بسيار بزرگ
روز یازدهم
شمشير عقل را در آتش عمل شكل بده . فكری را دنبال كن كه نه فقط منطقی , بلكه عملی هم باشد.
روز دوازدهم
خود را در حصار دليل و منطق حبس نكن , زيرا منطق تنها از راه های رسيدن به حقيقت استوره حقيقت فراتر از منطق است
.نگذار كه منطق تو را بفريبد .استدلال زمانی دوست توست , كه الهام آن را هدايت كند .
روز سیزدهم
درست يا غلط بودن هر چيز را در قلبت احساس تا قدرت استدلال ذاتی و واقعی ات پرورش يابد قدری خود را از نقطه نطرات ديگران جدا كن .
روز چهاردهم
از منطق برای سركوبی ديگران استفاده نكن . بلكه در بحث ها با ملايمت و به عنوان ابزاری برای روشن ساختن موضوع از آن استفاده كن
روز پانزدهم
در بحث بی غرض و منصف باش . بگذار حقيقت راه نكايت باشد نه تمايل به غلبه كردن .
بدان كه دستيابی به حقيقت تنها پيروزی ای است كه ارزش تلاش دارد
روز شانزدهم
مهربانی و مراعات حال ديگران , هر دو از نشانه های قدرت درونی است .
عقايد ديگران را در كنار عقايد خودت بپذير و به ياد داشته باش كه تسلط بر خود بزرگترين پيروزی است
روز هفدهم
با خودت محكم و قوی ,و با ديگران با ملايمت رفتاركن.
روز هجدهم
قدرت درونی خصوصا در مردان , بيش از آن كه فكرش را بكنی بستگی به كنترل
اميال جنسی دارد مردانگی را در خوشتنداری بدان, نه در آوردن اميال .....
روز نوزدهم
برای اين كه ماهيت تمايل جنسی ات را تغيير دهی , احساس كن انرژی اين تمايلات دائما از قسمت پايين
ستون فقراتت به سمت بالا و از آن جا به مغز جريان دارد . از اين تمرين لذت زيادی خواهی برد
روز بیستم
برای تقويت اراده وظائف سخت را قبول كن و سعی كن آنها را كامل انجام دهی روزی يك كار را كه باعث تقويت اراده شود انجام بده
روز بیست و یکم
به دنبال ستاره آقا منشی باش , حتی اگر آن ستاره برای كس ديگری ندرخشد ...
روز بیست و دوم
اقتدار شخصيت را با پايبندی به تعهدات افزايش بده , نه با تحميل عقايدت را به ديگران
روز بیست و سوم
مانند درخت كاج باش . ريشه های محكمت در زمين و شاخه های آرمان هايت بر بلندای آسمان باشد
روز بیست و چهارم
هدف از انجام هر كاری , ايجاد شادی باشد
روز بیست و پنجم
هنگام پيروزی جوانمرد و هنگام شكست آرام و استوار باش , هرگز اجازه نده كه شكست , حقيقت وجودت را در خود محصور كند .
آن وقت خواهی ديد كه خود شكست تبديل به پيروزی خواهد شد.
روز بیست و ششم
به ديگران احترام بگذار تا آنها هم به تو احترام بگذارند .
روز بیست و هفتم
بخشند گی و قدر شناسی را در خود تقويت كن . اين دو از نشانه های جوهر پاك وجودند .
اين را بدان كه اگر بخواهی ديگران دوستت باشند , بايد چند امتيازی به آنها ببازی .
روز بیست و هشتم
سعی كن در انجان هر كاری اشتياق داشته باشی و اگر نداری آن را تقويت كن.عقل بدون احساس مانند فصل پائيز است , زيبا ولی بيجان .
روز بیست و نهم
از عشق الها بگير , اما بالاتر از هر چيز بگذار صداقت بر تو حاكم باشد نه احساس .
روز سی ام
با طرد خود خواهی , خود پسندی و غرور , بگذار عشق طبيعی در قلبت جوانه بزند
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 14:54 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

رازهایی برای زنان

 برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.
دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.
با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.
به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.
آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.
حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.
سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.
روز اول
با خودت صادق باش و نگران آنچه ديگران درباره ات فكر می كنند نباش. تعريفاتی را كه آنها از تو دارند نپذير,خودت خودت را تعريف كن
روز دوم
از قدرت خود مايه بگذار و بر قدرت ديگران تكيه نكن.استعدادهار خود را پرورش بده و بر استعدادهای مردم غبطه نخور
روز سوم
حتی گردابی از افكار ناراحت كننده , با شوخی و خنده ای از ته دل.از بين خواهد رفت.
روز چهارم
اگر میخواهی مشكلات خود حل شوند , به دلهای دردمند ديگران تسلی و آرامش بده.
روز پنجم
بزرگترين شفا بخش عشق است
روز ششم
قدرت درك يافته هايی را كه از تجربيات مختلت به دست مياوری, افزايش بده . آن را در سكوت , باور كن. و به صورت خود در اختيار ديگران قرار بده
روز هفتم
بگذار كه لبخند در قلبت باور شود و از دريچه چشم هايت به دنيا بتابد مانند لبخندهای دوستا نه , شفا بخش و سپاسگزارر باش.
روز هشتم
نخواه كه ديگران را با زيبايی و جذابيت زنانه جذب كنی . زيرا هر چند داشتن اقتدار بر ديگران ارضا كننده است,
اما به تدريج وجود ناقص و ضعيف خواهد شد سعی كن با الهام بخشيدن به ديگران و تحسين اهداف عالی انها , خود را قوی كن
روز نهم
هنكامی كه وسوسه می شوی تا حرفهای كنايه آميز و نيشدار به ديگران بزنی يادت باشد كه فلفل زيادی, طعم غذا را خراب می كند.
كلمات نسنجيده , دوستیهای با ارزشی را تباه كرده اند.اما مهربانی هيچ چيز را خراب نمی كند اجازه بده ديگران هر طور مايلند پيش بروند
روز دهم
ظرفيت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی , افزايش بده.
روز یازدهم
همواره به ديگران كمك كن و همراهی شان كن تا به تعالی برسند.آنگاه خود نيز از درون به تعالی خواهی رسيد
روز دوازدهم
اگر میخواهی مشكلات خود حل شوند , به دلهای دردمند ديگران تسلی و آرامش بده.
روز سیزدهم
با تحقير ديگران , سستی و تنزل خود را نشان می دهيم , نيكی , نيكی و مهربانی با ديگران, انعكاس پيروزی درونی است
روز چهاردهم
برای غلبه بر اين گرايش كه همه چيز را شخصی و خودمانی بدانی ,
به انچه درباره غير شخصی برخورد كردن و جدی بودن از ديگران می شنوی , ترتيب اثر بده
روز پانزدهم
باروهای قلبی ات, تعيين كننده شخصيت آتی تو هستند .اگر بر مسائل حقير تمركز كنی ,
حقير خواهی شدو اگر بر افكار متعالی تمركز كنی , افتخار نصيبت خواهد شد
روز شانزدهم
افكار تو بر دريافتی كه از دنيای , پيرامون داری رنگ می دهد. افكار نتقی حتی سفيد راخاكستری نشان می دهد.
و افكار مثبت حتی يك روز خاكستری را زيبا می كند
روز هفدهم
آنها معمولا احساسات و الهامات را براحتی جذب می كنند اگر احساسات شان آرام باشد ,
الهامات را به آرامی دريافت می كنند و دريافت آنها را احساس می كنند تسلی و آرامش بده.
روز هجدهم
افكار را بر روند درازمدت زندگی متمركز كن . با فراز و نشيب های گذرا در نيفت و انرژی ات را برای كنار آمدن با واقعيات های هميشگی زندگی حفظ كن
روز نوزدهم
بگذار افكارت را عقل , و عوا طفت را عشق غير خودخواهانه هدايت كند
روز بیستم
خود را بدون هيچ چشم داشتی وقف ديگران كن
روز بیست و یکم
زيبايی حقيقی نوري است كه از درون ساطع می شود منشآ آن افكار مثبت , محبت و فضيلت های اخلاقی است
زيبايی صورتكی نيست كه انسان به چهره بگذارت و به آن مباهات كنداشتياه است اگر فكر كنيم
زيبايی مختص جوانی است هر سنی زيبايی خاص خودش را دارد
روز بیست و دوم
قدر شناس باش و قدر شناسی را ابراز كن از دهنده هديه بيشتر از خود هديه قدر دانی كن
روز بیست و سوم
قردت خيانت و بدی ا بدی نيست . به عيبجويی ديگران , درست و يا نادرست توجه نكن اما قلبآ از آنها سپاسگزار باش.
اگر می خواهی بر كسانی كه به تو بدی كرده اند غلبه كنی از آنها نزد ديگران به خوبی ياد كن
با تاريكی نمی شود بر تاريكی غلبه كرد سلاح موثر بر تاريكی , نور است
روز بیست و چهارم
حب و بغض را از خودت دور كنقناعت را در وجودت تقويت كن از داشتن دوستان واقعی راضی و شاكر باش
روز بیست و پنجم
بيشتر منشا كنش باش , تا واكنش. واكنش های احساسی مانند ابری واقعيات را می پوشانند.
بگذار محبتت نسبت به ديگران , مثل عقربه قطب نما عمل كند, مهم نيست كه چند بار منحرف شود ز
يرا نهايتآ مسير درست را نشان خواهد داد. كاری را كه احساس می كنی درست است انجام بده كاری كه سودش به ديگران برسد
روز بیست و ششم
سعی نكن همواره ديگران را از خود راضی نگه داری,كافی است برای ديگران دوستی صادق باشی
روز بیست و هفتم
اگر بگذاری , زندگی می نواند مثل سوار شدن بر يك چرخ و فلك تفريحی باشد يك روز بالا برود و روز بعد پايين بيايد.
از درونت فرمان بگير خواه زندگی بر وفق مراد باشد, خواه توام با مشكل . همه چيز در حال تغيير است.
از هيچ چيز زياده خوشحال يا ناراحت نشو .
روز بیست و هشتم
هنگام صحبت با ديگران منصف باش و سعی كن نقظه نظرات آنها را بفهمی و محترم بشماری .
زيرا تنها با درك كردن ديگران است كه می توان به تغيير آنها اميدوار بود . تنها حقيقت است كه ارزش نهايی دارد
نه عقايد و نظرات مخت به دلهای دردمند ديگران تسلی و آرامش بده.
روز بیست و نهم
برای ديگران مانند يك مادر باش. بی هيچ انتظاری ببخش و توقع پاداش نداشته باش . با اين كار از زندگی هزاران برابر پاداش خواهی گرفت .
روز سی ام
هنگامی كه ديگران به تو بدی می كنند , با محبت , مهربانی , درك و بخشش نا هنجاری عدم تعادل آنها را شفا بده

نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 14:47 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

داستان یک ازداج عشق

یکی بود یکی نبود
يه روزی از روزا
با يه دختری آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.
يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم.
واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمی دونستم چه جوری بهش بگم.
چه جوری نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاری که می تونستم می کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد!
دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود.
همين جور عاشقش موندم...
يه روز اومد گفت:
" اين دوستمه اسمش سعيد هست."
يهو يه چيزی قلبمو فشار داد.
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:
"خوشبختم."
ديگه چيزی از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه!
يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟"
با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
"بله که می تونی."
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟"
ديگه نمی فهميدم چی ميگه.
منگ شده بودم.
يهو ديدم داره ميگه:
"... کوشي؟ الوووووو...."
گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولی ...
گفت:
"يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت."
تا پنجشنبه بياد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم.
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمی تونستم تحمل کنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.
چقدر زيبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره!"
گونش رو بوسيدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساخت
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 14:38 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


زوج‌هاي شاد  و  زوج‌هاي ناموفق
اغلب مهرطلب‌ها دودستي به اين باور اشتباه چسبيده‌اند كه همه برخوردها و تعارض‌ها مخرب هستند. از اين رو از جزيي‌ترين رويارويي‌ها شانه خالي مي‌كنند. شما هم اگر يك مهر‌طلب باشيد نمي‌توانيد بپذيريد كه تضاد و اختلاف بتواند فايده مثبتي براي شما داشته باشد. به جاي آن معتقديد كه همه اختلاف‌ها و تضادها خطرناك هستند، هول‌انگيز و ويرانگر هستند و قطعاً بايد به هر قيمتي كه شده است از آن احتراز نمود.
اين تصور و گما‌ن كه تعارض و اختلاف ممكن است در مواردي مفيد باشند و به روابط ميان اشخاص كمك كنند ممكن است يك تضاد و تعارض به نظر برسد. اگر با اختلاف برخورد سازنده كنيم مي‌تواند براي يك رابطه مفيد واقع گردد.
برخلاف آنچه ممكن است تصور كنيد زوج‌هاي شاد با زوج‌هاي ناراحت تفاوت چنداني ندارند. به عبارت ديگر تمامي روابط – روابط خوب و روابط بد – با اتفاق افتاده تضاد و تعارض صورت خارجي پيدا مي‌كنند.
اما نكته مهم در اين است كه با اين تعارض چگونه برخورد مي‌كنيم.
زوج‌هاي شاد و موفق مي‌توانند اختلافات را از ميان بردارند اما زوج‌هاي ناموفق از اين مهم بي‌بهره‌اند. زوج‌هاي شاد و خوشبخت ازوجود تعارض و اختلاف استفاده مي‌كنند تا به درك مشترك بالاتري برسند. اما براي زوج‌هاي ناراضي و ناموفق اختلاف و تعارض تلاشي است كه در آن تنها يك سمت مي‌‌تواند پيروز ميدان باشد و طرف ديگر طبق تعريف يك بازنده است.
زوج‌هاي شاد و موفق با اختلاف برخورد سازنده مي‌كنند تا هدف‌ها و پيوندهايي كه بايد سبب استحكام رابطه زناشويي شو‌د را پاره مي‌كنند.
اجازه بدهيد به اختلافي اشاره كنيم كه يك زن و شوهر به هنگام بيرون رفتن از منزل در شنبه شب با آن روبه‌رو مي‌شوند. اختلاف بر سر ترجيحات مي‌دهد. بعد براي رفتن به سينما مرد فيلم علمي و پرحادثه را ترجيح مي‌دهد و زن مي‌خواهد به تماشاي يك فيلم رومانتيك بنشيند.
به روشني اين زن و شوهر در انتخاب‌هاي اوليه خود با اختلاف نظر روبرو هستند اما كاملاَ امكانش هست كه اين دو بتوانند اختلافات را به كنار بگذارندو با هم به توافق برسند. نيازي به تبادل‌هاي خشمگينانه هم نيست.
زن و شوهر مي‌توانند با سكه‌اي شير يا خط بكنند، مي‌تواند با هم قرار بگذارند كه هر كس شيرآورد شام يا فيلم سينمايي را انتخاب كند و انتخاب دوم به عهده بازنده باشد. اين زن و شوهر مي‌توانند دو بار سكه را بيندازند، يك بار براي انتخاب رستوران و بار ديگر براي انتخاب فيلم سينمايي. اين امكان هم هست كه زن براي خشنود كردن شوهرش اولين انتخاب را به او بدهد اما مرد كه مي‌تواند همين كار را بكند و براي اين كه شوهر خوبي به حساب آيد انتخاب اول را به زنش واگذارد. و سرانجام اين كه زن و شوهر مي‌توانند توافق كنند كه با هم نظرات متفاوت و مخالف داشته باشند. مي‌توانند به اين نتيجه برسند كه ساندويچ بخورند و بعد به تماشاي يك فيلم كمدي بروند.
حالا زن و شوهر ديگري را در نظر بگيريد كه آن‌ها هم بر سر انتخاب رستوران و فيلم سينمايي با هم اختلاف نظر داشته باشند. اين زن و شوهر به جاي اين‌كه به يك تصميم تشريك مساعي كننده برسند آن قدر روي موضوع بحث مي‌كنند تا كارشان به منازعه و مشاجره مي‌كشد و حتي با تمام نيرو بر سر يكديگر فرياد مي‌كشند.
گفت‌وگوي آن‌ها مي‌تواند چيزي شبيه اتفاق زير باشد:
زن: ما هميشه هر جايي كه تو مي‌خواهي مي‌رويم، هر فيلمي كه تو مي‌خواهي تماشا مي‌كنيم. همه‌شان فيلم‌هاي احمقانه مورد علاقه مردها هستند. اين ابداً منصفانه نيست. تو خيلي خودخواه هستي. من همه شب براي تو آشپزي مي‌كنم و حالا حتي به من اجازه نمي‌دهي كه يك رستوران انتخاب كنم. اگر تو مرا به واقع دوست داشته باشي گهگاه مرا راضي مي‌كني.
شوهر: اَه اين قدر سخت نگير. تو سلطه‌جوترين زني هستي كه تاكنون ديده‌ام. تو بر تمام افراد خانواده رياست مي‌كني و فرمان مي‌دهي. من اين اجازه را به تو نمي‌دهم كه مرا هم كنترل كني. اگر تو به احساسات من بهاي بيشتري مي‌دادي‌ به فيلمي كه من به آن علاقه داشتم بها مي‌دادي. من ترجيح مي‌دهم در خانه بمانم اما به تماشاي فيلم‌هاي احمقانه مورد نظر تو نبايم. اگر اصرار داري كه هر چه تو مي‌خواهي باشد شايد بهتر است كه از خير بيرون رفتن بگذريم.
همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد اين دو زوج در برخورد با يك موضوع مشابه روش‌هاي متفاوتي براي خود اختيار مي‌كنند. و تنها يك زوج مي‌تواند به هدف سازنده‌اي برسد. زوج دوم بعيد است كه بتواند به راه حل مشخص و مفيدي برسد. تنها كاري كه اين زن و شوهر مي‌توانند بكنند اين است كه در منزل بمانند و عصباني شب تعطيل را به صبح برسانند. علتش اين است كه جنگ و مشاجره زوج دوم بر سر رستوران يا سينما نيست. جنگ آن‌ها بر سر قدرت و كنترل است. و همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد اين اختلاف‌نظرها مي‌تواند سبب بروز تنش در روابط زن و شوهر شود.
مقايسه ميان اين دو زوج به دو دلي مفيد است. نخست آن‌كه همان‌طور كه مي‌بينيد وجود اختلاف لزوماً به برخورد و رويارويي ختم نمي‌شود. دوم نشان مي‌دهد كه اين اختلاف نظر به چه سرعتي مي‌تواند به خصوص اگر از شيوه‌هاي مخرب استفاده شود به قلمرو خطرناكي وارد شود.
زوج اول به شكلي كه همكاري و تشريك مساعي در آن هست مسايل خود را حل مي‌كنند. با اين كاريكديگر را شاد مي‌سازند و مانع از آن مي‌شوند كه يك مشاجره و منازعه بالقوه كيفي زندگي آن‌ها را مخدوش سازد.
اما زوج دوم از روش برنده – بازنده در برخورد با اختلافات خود استفاده مي‌كنند. اختلاف نظر در اين باره كه چه بخورند و كدام فيلم را ببينند تبديل به يك جنگ قدرت‌طلبانه مي‌شود.
ممكن است ظاهراً عجيب به نظر برسد كه يك زن و شوهر بر سر موضوع بي‌اهميتي مانند انتخاب رستوران و فيلم سينمايي كارشان به برخورد و اختلاف بشكد. اما اگر شما در شرايط يك رابطه بد عملكردي قرار گرفته باشيد و يا اگر شاهد چنين رابطه اي بوده‌ايد به اين نتيجه رسيده‌ايد كه تكرار حوادثي از نوع آن‌كه براي زوج دوم اتفاق افتاد به مراتب بيشتر است.
مزاياي اختلاف نظر سازنده
اگر با اختلاف نظر به درستي برخورد شود مي‌تواند كاملاً سازنده و سودمند باشد. بسياري از كساني كه ‌با تعارض و اختلاف روبه‌رو مي‌شوند مي‌توانند با صحبت درباره موضوعي كه آن‌ها را ناراحت كرده است به راه حل‌هاي قابل قبول برسند.
وقتي اختلاف نظر به هدف حل و فصل مسئله نزديك مي‌شود توافق‌هاي جديد در اين خصوص كه چه چيزهايي قابل قبول هستند و يا نيستند صورت خارجي پيدا مي‌كنند. در اختلاف نظر سازند‌ه طرفين از مواضع قطبي شده فاصله مي‌گيرند تا به راه حل‌هايي برسند كه نيازها و خواسته‌هاي آن‌ها را بهتر حل و فصل كنند. وقتي اختلاف نظر به طرز مؤثري حل و فصل مي‌شود امكان كمتري هست كه همين مسئله در آينده مجدداً مسئله‌ساز شود.
اختلاف نظر سازنده مي‌تواند فرصت مطلوبي باشد تا احساسات مثبت را مورد تاييد و تاكيد مجدد قرار دهد. اختلاف نظر سازنده جراحت احساسي را متوجه كسي نمي‌سازد و در اين ميان پيوند اتصالي از بين نمي‌رود و اعتماد و اطمينان اشخاص به رابطه‌اي كه در آن به سر مي‌برند، اعتماد به همسر و به خودشان حفظ مي‌شود.
وقتي دو يا چند نفر مي‌پذيرند كه از اصول و خطوط اختلاف نظر سازنده استفاده كنند و اجازه ندهند كه خشم روي هم انباشت شود شرايط سالمي ايجا‌د مي‌كنند كه بتوان تفاوت‌ها را مطرح ساخت و درباره مباحث موجود بحث نمود. اين‌گونه اشخاص مي‌توانند به طور پيوسته كيفيت روابط خود را بهبودي بخشند. مسائل موجود را از ميان بردارند و نيازهاي يكديگر را برطرف نمايند. تحقق اين هدف‌ها به افزايش صحبت، رضايت احساسي و شادي بيشتر منجر مي‌گردد.
اگر اختلاف نظر مي‌تواند اين‌گونه پاداش نيكو بدهد چرا مهرطلبان و بيماران مبتلا به بيماري راضي كردن ديگران آن را تا اين حد هولناك و تهديدكننده ارزيابي مي‌كنند؟ چرا مهرطلب‌ها تن به هر كاري مي‌دهند تا از تضاد و تعارض دوري گزينند؟
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 14:4 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

نحوه‌ي نگرش به انتخاب همسر

فرآيند انتخاب همسر براي هر فرد بالغ و مجرد، مرحله اي بسيار مهم و اغلب دشوار محسوب مي‌شود. شايد كمتر انتخاب ديگري ممكن است تا اين اندازه در طول زندگي زوج‌ها مركز توجه و بسيار با اهميت تلقي گردد.
اما متأسفانه، در بحبوحه‌ي دروان معاشقه (نامزدي) افراد جوان اغلب بي ملاحظه مي‌شوند و مشكلات اساسي را در ازدواج ناديده مي‌گيرند و يا اين كه آنها را بررسي نمي‌كنند. علاوه بر اين نگرش‌ها و عقايد خاصي در جامعه‌ي ما رواج يافته است كه موجب نا اميدي و نارضايتي در فرآيند انتخاب همسر مي‌گردند.
در اين ميان برخي از عقايد و باورها در فرآيند ازدواج و انتخاب همسر غيرمنطقي و محدود كننده به نظر مي‌رسند.
باورها و يا عقايد غيرمنطقي (محدود كننده) درباره انتخاب همسر كه به عنوان باورهاي شخصي تعريف شده‌اند:

الف- زمان ازدواج و امتخاب فرد مورد نظر براي ازدواج را محدود مي‌كنند.

ب - تلاش براي پيدا كردن فرد مناسب براي ازدواج را دچار افراط و يا تفريط مي‌كنند.

ج - از بررسي انديشمندانه‌ي توانايي‌ها و ضعف‌هاي بين فردي و شناختن فاكتورهاي قبل از ازدواج كه در موفقيت ازدواج مؤثر هستند، جلوگيري مي‌كنند.

 د- مشكلات و موانع انتخاب همسر را تداوم مي‌بخشند و گزينه‌هاي بعدي براي حل مشكلات را به حداقل مي‌رسانند.

به عنوان مثال يكي از اين عقايد محدود كننده مي‌تواند اينگونه باشد كه زوج‌ها با اين اعتقاد وارد زندگي شوند كه تنها عشقشان نسبت به يكديگر براي غلبه كردن بر تمام مشكلات كافي است.
نگرش‌ها و طرز تفكر منطقي و غيرمنطقي افراد درباره فرايند انتخاب همسر به هنگام ازدواج يكي از فاكتورهاي بسيار مهمي‌ است كه مي‌تواند ازدواج را با موفقيت يا شكست مواجه نمايند.
آگاه بودن افراد درباره‌ي نگرش‌ها و طرز تفكر و عقيده‌ي خودشان درباره‌ي انتخاب همسر و در پيش گرفتن نگرشي منطقي و واقع‌بينانه مي‌تواند در داشتن ازدواجي موفق آنها نقش بسزايي داشته باشد.
برداشت ما از نگرش مجموعه اي از شناخت‌ها ، باورها، عقايد و واقعيت‌ها (دانسته‌ها) است كه حاوي ارزشيابي‌هاي مثبت و منفي (احساسات) باشد.

نُه باور غير منطقي (محدود كننده) درباره انتخاب همسر
موضوعي كه به طور وسيع در پيشينه‌ي تجربي كه در زمينه‌ي انتخاب همسر ناديده گرفته شده است مربوط به نقش و تأثير باورهاي شخصي در فرايند انتخاب همسر مي‌باشد. از بررسي  سوابق موجود در زمينه‌ي نقش باورها در انتخاب همسر: لارسن(1992) نُه باور غير منطقي كه افراد اغلب درباره انتخاب همسر دارند را بيان كرده است.

  1. اعتقاد به اينكه من فقط مي‌توانم عاشق يك نفر باشم.

 شخصي كه داراي اين عقيده است گمان مي‌كند كه تنها يك نفر در دنيا براي ازدواج با او مناسب است. اين تفكر بسيار شبيه اين عقيده است كه ما جايي در دنيا همزاد و يا نيمه‌ي دومي ‌داريم كه با ازدواج با او همه چيز به تكامل مي‌رسد.
اين افكار غالباً غيرمنطقي هستند، چرا كه بايد به هنگام روبرو شدن با تنها فرد به خصوص، او را شناخت. البته چگونه اين ديدگاه به سرانجام مي‌رسد روشن نيست. همچنين شايد اين عقيده دعوت به انتظار غير فعالي باشد براي رسيدن به دقيقه اعجاز برانگيزي كه چشم‌انداز يك ازدواج خوب را نويد مي‌دهد.

  1. همسر كامل.

اعتقاد به تفكر كه «تا زماني كه فردي كامل براي زندگي پيدا نكنم، نبايد ازدواج كنم». كسي كه اين اعتقاد را داشته باشد شايد براي تصميم گرفتن براي ازدواج دچار محدوديت شود چرا كه هيچ فردي كامل نيست و شايد براي پيدا كردن چنين فردي بايد زماني طولاني صرف شود.

  1. تكامل خود.

كسي كه اينگونه فكر مي‌كند و مي‌گويد:«تا زماني كه نتوانم به خودم به عنوان يك همسر اعتماد كنم، نبايد ازدواج كنم».
اين اعتقاد نيز محدود كننده و غير منطقي است از آن جهت كه هيچ كس كامل نيست و احساس كامل بودن به عنوان يك همسر را نخواهد داشت. احساس آمادگي براي ازدواج ضروريست، اما شايد اشخاصي را براي تصميم گيري درباره ازدواج دچار اضطراب كند.

  1. ارتباط كامل.

 صاحب اين عقيده اين چنين مي‌انديشد:«ما بايد قبل از ازدواج ثابت كنيم كه ارتباط مؤثري خواهيم داشت».
توجه به فاكتورهاي پيش بيني كننده‌ي پيش از ازدواج بسيار عاقلانه است.
مانند ارتباط خوب و مهارت‌هاي حل مشكل و تشابه و همانندي ارزش‌ها و عقايد. جستجوي چنين ارتباطي و چنين همسري كه اين مهارت‌ها و قابليت‌ها را داشته باشد عاقلانه است.
با اين وجود ، از آنجا كه موفقيت در ازدواج را نمي‌توان تضمين كرد، براي كم كردن محدوديت اين تفكر مي‌توان اينگونه انديشيد كه هيچ راهي براي تضمين خوشبختي پيش از ازدواج ميسر نمي‌باشد.

  1. تلاش بيشتر.

اين اعتقاد با اين تفكر شكل مي‌گيرد كه من با هركسي كه براي ازدواج انتخاب كنم خوشبخت خواهم شد به شرط آن كه به قدر كافي تلاش كنم.
لارسن (1992) تأكيد مي‌كند كه تلاش دو همسر براي حل مشكلات و مؤثر ساختن يك ازدواج ، دو فرد بالغ و متفكر را مي‌طلبد. از آنجا كه هر كسي آنقدر متمايل به حل مشكلات نخواهد بود. بنابراين كمي‌دقت در انتخاب همسر در ابتداي ضروري به نظر مي‌رسد.

  1. عشق كافي است.

فرد داراي اين عقيده شايد چنين بگويد:«عاشق كسي شدن براي من دليل كافي براي ازدواج است». جامعه‌ي غربي عشق رمانتيك را به عنوان شرطي لازم براي ازدواج ارزشمند مي‌شمارد.
در واقع، اشخاص كمي‌هستند كه ازدواج را بدون عشق تصور كنند. اگر عشق به عنوان تنها معيار در نظر گرفته شود، ساير توانايي‌هاي اساسي فردي و بين فردي از نظر دور خواهد ماند.

  1. همزيستي.

اين عقيده چنين است: «اگر من و همسر آينده ام قبل از ازدواج با هم زندگي كنيم، شانس وخوشبختي مان را افزايش خواهيم داد».
مرور سوابق همزيستي و موفقيت‌هاي بعدي در ازدواج نشان داده است كه افرادي كه قبل از ازدواج با هم زندگي مي‌كنند آمادگي بيشتري را براي نارضايتي از زندگي وجدايي دارا مي‌باشند در مقايسه با كساني كه با هم همزيستي نكرده اند.
اين ارتباط معمولاً با خصوصيات كساني كه همزيستي مي‌كنند به نسبت كساني كه همزيستي نمي‌كنند مشكلات بيشتري در رابطه با تعهد دارند و تمايل كمتري براي ارزشمند شمردن ازدواج ونگرش مثبت تري نسبت به طلاق دارند.

  1. فرد مكمل و تضاد.

در اين نگرش شخص اينگونه مي‌انديشد: «من بايد با كسي ازدواج كنم كه خصوصيات شخصيتي او متضاد با خصوصيات من باشد».
اگر چه تفكر رايج مبني بر آنكه افراد با خصوصيات كاملاً متفاوت مي‌توانند كامل كننده‌ي ضعف‌ها و قوت‌هاي يكديگر باشند، اما فاكتورهاي پيش‌بيني كننده‌ي موفقيت در ازدواج نشان مي‌دهند كه قويترين عامل خوشبختي ، همانندي در ارزش‌ها، نگرش‌ها و خصوصيات شخصي است.

  1. انتخاب بايد آسان باشد.

اين عقيده كه انتخاب يك همسر بايد ساده باشد و اين انتخاب حامل يك شانس و يا اتفاق است. بنابراين فرد شايد تصور كند كه براي انتخاب همسر به جاي عمل كردن بايد در انتظار يك اتفاق بماند.
چنين فردي در انتظار شانسي براي ديدار و عشق در اولين نگاه است بدون آنكه از تفكر محتاطانه آمادگي لازم، يا انجام عملي براي نزديك تر شدن به هدف ازدواج كمك گرفته شود.

مواردي كه عنوان شدند فقط تعدادي از نگرش‌ها و باورهاي غير منطقي افراد نسبت به انتخاب همسر مي‌باشند.
نحوه‌ي نگرش افراد نسبت به فرايند انتخاب همسر امري بسيار حياتي است و همچنين با درك شيوع باورهاي غيرمنطقي و محدود كننده درباره انتخاب همسر در ميان افراد مجرد زن و مرد، در صورتي كه اين نگرش‌ها و عقايد نادرست و غير منطقي افراد تغيير يابند و در جهت صحيح هدايت شوند، شاهد افزايش ازدواج‌هاي مؤفق در جامعه خواهيم بود.
و همچنين با توجه به مشكل ساز بودن نگرش‌هاي نادرست، مي‌توان درمانگران ، مشاوران قبل از ازدواج و تعليم دهندگان ازدواج را ياري كرد تا به افراد كمك كنند تا براي ازدواج بهتر آماده شوند.

نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 14:1 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

براي آنكه براي هم عادي نباشيم

شريك زندگي در گير و دار زندگي روزمره  فراموش مي شود،  چون فرد آنقدر با مسائل روزمره در گير است كه وجود همسر  خود را بديهي مي بيند 0 اين نوع نگرش مي تواند باعث ايجاد استرس در زندگي شود0
بعضي افراد آنقدر به وجود همسر خود عادت كرده اند كه ديگر به او فكر نمي كنند  0همسر آنها براي هميشه موجود و حاضر است 0 در واقع وجودش عادي است  و جزئي از زندگي روزمره آنهاست  0 در حالي كه دل طرف دوم به اين  خوش است كه كسي را دارد كه او را دوست دارد و به اين دليل همواره با تصميمات و كارهايي كه همسرش انجام مي دهد موافق است0 اينها همديگر را حتي بدون تبادل حرف و  صحبتي درك مي كنند ! شريك زندگي براي آنها مانند يك  شيئي عادي  موجود در منزل مي باشد كه نا خود آگاه ، گاهي دستي به سر و صورت او كشيده مي شود  و مورد نوازش قرار مي گيرد 0 يعني ارتباط طرفين مكانيكي و بدون مفهوم گرديده است 0
مشخصه رفتار زوج هايي كه براي هم عادي و بديهي گرديده اند عبارتند از :
براي بي تفاوت بودن در مقابل شريك زندگي دلايل بسياري را مي توان بر شمارد ، ولي همه اينها اينگونه رفتار را  موجه نمي كند ؛ نه استرس در كار و نه فراواني مسؤوليت كاري در مقابل كار فرما و كارگذار و نه هيچ دليل ديگري نمي تواند عاملي باشد كه ما با مهمترين فرد در زندگي شخصيمان بي تفاوت و بي علاقه رفتار كنيم 0
چه بايد كرد؟
كسي كه مي خواهد رابطه او با همسر يا خانواده اش روتين و عادي نگردد بايد زمان با كيفيت (مفيد ) را وارد رابطه اش كند0 يعني به طور مرتب زمان مشتركي را با او برنامه ريزي و سپري كند 0 يك شب در هفته ، يا يك روز جمعه به طور كامل يا ساعاتي قبل از خواب ؛ مهم نيست         « كي ؟» مهم اين است كه در طول آن زمان ، تمام حواس و تمركز شخص به طرف مقابلش باشد ؛ بدون آنكه بخواهد به گرفتاري هاي شخصي و يا خانوادگي فكر كند و يا آنها را به بحث بگذارد0
 همواره بايد زمان با كيفيت و مفيد براي تبادل نظر و عقيده و ابراز احساسات در زندگي شخصي  در نظر گرفته باشد 0 اين مورد ( سپري كردن زمان مفيد با هم ) به طور اتوماتيك ايجاد مي گردد ، اگر به موارد زير توجه شود :
الف– ايجاد علائق مشترك : همواره بايد  يك زوج موارد مشتركي را داشته باشد كه هر دو به آن علاقه دارند و با هم انجام مي دهند 0 اين علاقه مشترك مي تواند نوعي از ورزش ( تنيس ، اسكي ، پياده روي و غيره ) و يا شركت در يك فعاليت فرهنگي يا اجتماعي و نظاير آن باشد0 مهم اين است كه چيز مشتركي در زندگي آنها باشد كه مورد توجه و علاقه هر دو طرف باشد 0 همواره وجود « وجه مشترك » ( به غير از بچه ، فاميل ،وابستگي هاي احساسي و امثال آن) به زندگي مفهوم خاصي مي دهد و باعث استحكام رابطه مي شود0 استحكامي كه ريشه در عنصري خارج از رابطه دارد ولي جزئي از رابطه است 0
ب- ارتباط و همدلي : برقراري ارتباط ، عامل مؤثري براي گذراندن زمان مفيد با شريك زندگي مي باشد 0 مطالعات روانشناسي اثبات كرده اند كه زوجين احساس بهتري دارند اگر« ارتباط » بين آنها در زندگي برنامه ريزي شود 0 عامل « دوستي » به زندگي زوجين ثبات مي بخشد و باعث تقويت حس « ما » در آنها مي گردد0 عامل « ارتباط » نبايد با روتين ( عادت ) برابر قرار داده شود ؛ مثلاً اگر يك روز تعطيل با هدف قبلي مراسمي ( پيك نيك ) برنامه ريزي و            اجرا شود ، اين يك ارتباط درست است 0 بنابر اين هر چه يك زوج ، زمان مشترك خود را  با هدف تر و منظم تر برنامه ريزي كنند ، به همان نسبت ، خطر بي تفاوتي و عادي شدن در آنها كمتر مي شود  0
ج- قدرشناس و سپاسگزار بودن : زوجي كه وجود آنها  براي هم بديهي شده است نمي توانند نسبت به هم سپاسگزار باشند0 اصولاً اين يك علامت مشخصه در اين نوع ارتباطات است كه هر يك از زوجين ، كار هايي را كه طرف ديگر براي او انجام مي دهد عادي و جز وظايف او به شمار مي آورد 0 اما در يك زندگي مشترك به طور روزمره موارد زيادي پيش مي آيد كه خيلي عادي و حتي كوچك به نظر مي رسد ، ولي بايد به خاطر آن از همسر خود ممنون و سپاسگزار باشيم 0 مثلاً اينكه همسر ما براي ما چاي آماده مي كند ، بچه ها را براي رفتن  به مدرسه آماده مي كند، به كارهاي مدرسه آنها رسيدگي مي كند،  منزل را مرتب نگه مي دارد ، براي ما پتو مي آورد وقتي كه درمقابل تلويزيون چرت مي زنيم و 000  بايد به اين جزئيات توجه كرد و آن ها را ديد 0 زوجي كه احترام و توجه ميان آنها از بين رفته ، اين موارد و هزاران مورد كوچك و يا قابل توجه ديگر را نمي بينند و قدر آنها را نمي دانند 0 اگر چشمان ما در برابر كار به نظر كوچك شريك زندگيمان باز باشد و قدر آن را بدانيم ، رابطه ما رابطه اي جذاب و با هيجان خواهد بود0
داشتن زمان مفيد با هم ، توجه به هم و شاكر بودن از يكديگر ، اينها سه شاخصي هستند كه موجب مي شوند زوجين به هم اعتماد داشته و با هم دوست باشند 0 يعني براي هم احترام قائل شده و فقط هم خانه هم نباشند 0
بايد بدانيم كه قفل و زنجير باعث ثبات يك رابطه نمي شود ، بلكه نخ هاي نازك و صدها نخ نامرئي هستند كه در دراز مدت باعث ماندگار بودن يك رابطه مي شوند ، حتي بيشتر از سكس 0
 به قول سيمون زيگنو ، يك هنر پيشه فرانسوي ،« احترام در زندگي ، مهم ترين  شرطي است كه مي تواند نخ هاي زندگي را به هم ببافد0»
1- زمان مشترك آنها بدون كيفيت است و زمان با كيفيت خود را معمولاً با دوستان خود و يا افراد ديگري سپري مي كنند 0 اين بدان معنا است كه شخص يا تنها با همسر و شريك زندگي خود به خريد مي رود و يا مثلاَ در مورد امور عادي و مسائل روزمره زندگي با او صحبت مي كند ؛ مسائلي مانند بردن ماشين به تعميرگاه ، يا بردن بچه نزد دكتر ، و يا جوياي حال پدر و مادر بيمار ديگري شدن و يا بردن يا پس گرفتن لباس از لباسشويي و خريد اين چيز و آن چيز ! زماني هم كه با يكديگر سپري مي كنند يا هر كدام به كار خود مشغولند و يا ساكت و آرام روي مبل خود لم داده و با تلويزيون سرگرم هستند ، بدون آنكه هيچ تبادلي فكري بين آنها صورت گيرد و يا حرف مفيدي رد و بدل شود  و به عبارتي ، بدون آنكه در بودن آنها با هم و يا در صحبت هاي آنها كيفيتي نهفته باشد و طرفين از حال و مشغوليت فكري يا نگراني ها و خوشحالي هاي يكديگر با خبرشوند ( مانند دو غريبه كه تنها همخانه اند0 ) 2- علامت  مشخصه ديگر در روابط مشتركي كه فرم بديهي به خود گرفته، اين است  كه شريك زندگي مانند گذشته در اولويت نمي باشد بلكه مسائل ديگر زندگي به او ارجحيت پيدا كرده اند؛ مسائلي مانند ارتباطات و تربيت بچه و يا مسائل شغلي و يا مسؤوليت فرد در مقابل ساير افرادي كه با او در ارتباط هستند 0 اين نوع افراد فقط با خود مشغول هستند ، يعني با كار و پرستيژ كاري خود و با سامان دادن به ارتباطات اجتماعي خويش0 نتيجه اين رفتار اين است كه آنها مدام  از خود صحبت مي كنند و توجهي  به طرف ديگر ندارند0 اين افراد تمايل زيادي  به مركز توجه بودن و مورد تشويق و تمجيد قرار رفتن ، دارند0 زماني كه طرف مقابل به زندگي مشترك             بي توجه شده و خودگرا مي گردد ، طرف ديگر يا حتي متوجه اين مسأله نمي شود و فكر مي كند همه چيز مرتب و عادي است ، و يا با تصوراين كه مورد توجه قرار نمي گيرد ، او نيز در لاك خود فرو مي رود 0 نتيجه اين كه در جايي كه دو نفر« من » با هم زندگي مي كنند ، ديگر« ما» وجود ندارد ؛ نقاط مشترك به حداقل تقليل يافته ، اعتماد  و تفاهم گم مي شود0 3- نوازش ها و ارتباط فيزيكي و جنسي به حاشيه رفته و ميزان آن به حداقل مي رسد و كاربرد كلمات عاشقانه مانند عزيزم ، دلبندم و يا امثال آن ، بي مفهوم گشته و يا صرفاً از روي اجبار و براي دلخوشي همسر مورد استفاده قرار گرفته و به ديگري خطاب مي شود 0 4-ميزان احترام به طرف ديگر كمتر و كمتر مي شود كه معمولاً از نوع صحبت طرفين مشخص است0 آنها با هم با لحني حرف مي زنند كه هرگز با كس ديگري آنگونه سخن نمي گويند 0 مرتب با انتقاد و غرولند  و فحاشي  با طرف ديگر حرف زده و حتي او را مورد تمسخر قرار              مي دهند0
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:57 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

تهديد كردن - زخم زبان

تهديد كردن با دامن زدن به بزرگ‎ترين نگراني‎هاي زن، او را ملعبه‎ي دست قرار مي‎دهد. تهديد‎هاي آزارنده از نظر كلامي معمولاً شامل تهديد به از دست دادن يا رنج كشيدن است. مثلاً:

همان كه گفتم بكن، و گرنه تركت خواهم كرد

يا مطابق ميل من رفتار كن يا مي‎روم معشوقه مي‎گيرم

يا مطابق ميل من رفتار كن يا از تو جدا مي‎شوم.

كاري كه مي‎خواهم انجام بده، و گرنه عصباني مي‎شوم.

اين كه مي‎خواهم بكن، و گرنه كتك مي‎خوري.

اگر تو فلان كني، من بهمان مي‎كنم.

 

پاسخ به «تهديد كردن»

اگر به طور فيزيكي مورد تهديد قرار گرفتيد يا با صدمه‎ي فيزيكي (از جمله تهاجم جنسي ـ از طرف شوهر يا غريبه ـ تهديد شديد و يا حال و هوا را از نظر فيزيكي تهديد كننده يافتيد، فوق‎العاده مهم است كه در اسرع وقت درصدد يافتن كمك و حمايت برآييد.

ممكن است شوهر شما با تهديدهاي زباني ديگر بخواهد سرتان شيره بمالد. به عنوان مثال، اگر آن چه مي‎خواهد انجام ندهيد، ممكن است تهديد كند كه شما را ترك خواهد كرد، يا تمام شب را بيرون خواهد ماند، يا اگر دفعه‎ي بعد كاري / چيزي از او خواستيد دست رد به سينه‎ي شما مي‎زند و غيره. در اين موارد با تهديد به اين كه «بلايي سرتان مي‎آيد» آرامش شما را بر هم زده و مرزهايتان را در هم مي‎شكند.

تا آن جا كه مي‎توانيد، آرام و واضح اين طور پاسخ دهيد: «خواهش مي‎كنم با اين تهديدهايت سر به سرم نگذار؟»، «از تهديد كردن من يكي دست بردار!»، «نمي‎خواهم اين اراجيف را بشنوم» و يا «مرا تنها بگذار!»

نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:54 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

معناي ازدواج
ازدواج نوعي رابطه است 0 اصولا زندگي يعني برقراري رابطه براي پاسخ گفتن به ضرورتها0 در ازدواج ما دو نوع نياز را بايد برطرف كنيم 1- نياز جنسي كه خيلي مهم است  2- نياز روحي - رواني كه آن هم به نوبه خود مهم است البته ما نيازهاي مادي هم داريم كه بدون ازدواج هم قابل پاسخگويي است 0
وقتي نياز جنسي ما به صورتي مكانيكي برطرف بشود ، نمي‌توانيم نام آن را ازدواج يا زندگي مشترك بگذاريم 0 چرا كه اين رابطه با خود ارضايي هيچ فرقي ندارد. تنها نوعي رابطه مكانيكي است 0 حتي مي توانم بگويم كه در برخي اوقات خود ارضايي، كه به هيچ وجه تجويز نمي شود ولي طبق آمار مراكز علمي ، بسياري  به اين شيوه ارضاء پناه مي‌برند، آرامش بيشتري به دنبال دارد 0 چراكه ما در ارضاء جنسي مكانيكي و پسيكولوژيك ، صدمه هم مي خوريم0 چرا كه در اين خصوص رابطه ناهنجار است و در ضمن خيال مي كنيم مورد سوء استفاده قرار گرفته ايم0
پس انگيزه ما براي زندگي مشترك ارضاء دو نوع نياز است: نياز جنسي و نياز روحي- رواني0اما چرا ما مبتلاي به اين نيازها شده ايم ؟! نياز جنسي كه غريزي است و در سرشت ماست 0 ما نيازهاي روحي خود را به شكل هاي گوناگون  كسب مي كنيم 0 ما به اين نياز مبتلا مي شويم 0 در واقع وقتي احساس  دروني مي كنيم ، نياز به ايجاد رابطه داريم 0 در رابطه اي كه بيشتر واكنشي است . ممكن است رابطه جنسي را هم خرج رابطه روحي رواني  خود بكنيم ، ولي چيزي به دست نياوريم 0 يعني ارضاء خود را رها كنيم تا روانمان التيام يابد 0 تهي درون پر شود 0 خلأدرون از بين برود 0 ولي مي بينيم كه نمي شود 0 پناه بردن به بسياري از گروه ها و فرقه ها بخاطر رهايي از اين احساس خلأ و تنهايي و پوچي درون است 0 بنابر اين وضعيت ما در رابطه با عشق مي تواند دوگونه  متصور بشود : 1- وقتي كه احساس عاشقانه داريم 2- وقتي كه به واقع عاشق هستيم 0 احساس عاشقانه داشتن براي همه ما دست مي دهد 0 نوعي فرار ازخلأ دروني است 0 مي خواهيم خود را فريب بدهيم 0 از اين رو احساس مي كنيم كه كسي را دوست داريم 0 به شدت هم دوست داريم 0 ولي وقتي به او بيش از حد  نزديك مي شويم ، از او مي گريزيم 0 مشكل ما خلأ دروني است 0 دنبال پاسخ هستيم ، ما تنها شكل آن را عوض كرده ايم 0 شكلي عاشقانه به آن داده ايم ، ولي اين يك رابطه عاشقانه نيست ؛ عاشق نمايانه است ؛ نوعي تلقين به نفس است ؛ نوعي فرار از احساس تنهايي  ، اجحاف و بي كسي.
ازدواج با عشق و بدون عشق !
ازدواج خالي از عشق ضايع است0 اينچنين رابطه اي  تبديل مي شود به مشتي روابط خام و مكانيكي0 تكرار روزان و شبان 0 تكرار بيگاري هاي اجتناب ناپذير0 تكرار دلخوري ها و دلمردگي ها 0 تكرار فرارها و دغدغه ها 0 تكرار مصيبت ها و تعزيت ها 0 زندگي مشترك بدون جاذبه هاي عاشقانه چه از نوع اول و چه از نوع دوم ، به واقع تحمل ناپذير است 0 ولي ما بايد تحمل كنيم و بهاي آن را با سلامتي خود بپردازيم 0 اين بدهي ما به ذهنيتي است كه در آن جهالت و ناداني حكومت مي كند0
در اين صورت ، يكنواختي آن آزار دهنده است 0 تلاش بيهوده براي سرپا نگه داشتن آن آزار دهنده است 0 نيروي حياتي ما را تحليل مي برد 0 ولي ما مي مانيم چرا كه راه ديگري در برابر خود نمي بينيم  0 ديدگاه ونظرگاه ما محدود و بسته است 0 مي ترسيم0  ما براي رهايي از اضطراب و ترس ازدواج كرده ايم ! پس پر از ترس و وحشتيم0 ازدواج نه تنها اين اضطراب و ترس را از بين نمي برد ، بلكه افزايش هم مي دهد 0 ازدواج نه تنها احساس ايمني به ما نمي دهد ، بلكه اندك احساس ايمني ما را نابود هم مي كند 0 من به هيچ وجه با ازدواج مخالف نيستم 0 انسان براي داشتن زندگي مشترك در اين عالم هستي گذاشته است 0زن و مرد مكمل يكديگرند و در طراحي هستي بدين شكل روييده اند. ولي مي دانم كه چالش هاي عصبي آن ما را فرسوده     مي كند 0 بها نه هايي كه براي تداوم آن داريم  عذاب آور است 0 سازگاري و تطبيق در آن دشواري زاست 0 با اي همه ما از سر ناچاري آن را ادامه مي دهيم ، چون مي خواهيم كه همراه با هنجار جامعه باشيم و مي ترسيم كه جامعه بر ما انگ و برچسب بگذارد 0 چرا كه بايد نياز جنسي خود را به صورتي مكانيكي ارضاء كنيم 0
مي مانيم و مي پوسيم ! مي مانيم و استعدادهاي خود را تلف مي كنيم 0 مي مانيم و در جا مي زنيم 0 نه ؛ وا پس مي رويم ! ازدواج وقتي از سر ناچاري است و مركز ثقل آن شهوت است ، تنها به معني پرداختن به جنسيت است ، ضايع كننده است 0 چرا كه دو طرف يكديگر را درك نمي كنند 0 رابطه جنسي آن هم صرفا براي تخليه « رواني » خويش نوعي ستم به خود است 0 دو    « تن » بدون درك هم جمع شده اند كه تازه معناي آن  هم جمع شدن نيست ، اين  نوعي « جمع نمايي » است كه در اصل تفرقه است 0 جهان هاي متفاوت ، راه هاي متفاوت ، جهت هاي متفاوت ، نگاه هاي متفاوت ، هدف هاي متفاوت ، سليقه هاي متفاوت ، و عقده هاي يكسان و زجرهاي غير متفاوت ! زجرهاي ما يكسان است ، چرا كه عقده هاي انسان هاي پسيكولوژيك و بيولوژيك كم و بيش  همانند است 0
وقتي انسان ازدواج را « هدف » در نظر مي گيرد ، بايد بهاي نازل آن را هم بپردازد 0 بايد تسليم بشود 0 بايد دور از عشق و سرمستي و پرواز و سبكي و شور و شعف و نشاط و طرب زندگي كند  من اين را زندگي نمي دانم 0 اين نوعي شكنجه است كه آدمي به خاطر ناداني و جهالت و هم هويتي با گذشته موروثي به جان مي خرد و بهاي سنگينش را هم با فرسودگي و مرگ در هر لحظه مي پردازد 0 رنج و دردي كه همواره بايد تحمل كند 0 ازدواج و يا زندگي مشترك عبارات  با شكوهي هستند ، آن گاه كه دو نفر به هم بر مي آيند و در كنار هم احساس شادي و خوشي و سبكي و پرواز مي كنند 0يعني زندگي طربناك ، همچنان كه ژرژ پنجم كرد ! پادشاه بريتانياي       كبير ، پادشاهي انگليس را رها كرد كه با معشوقه خود « خانم سامپسون » زندگي كند0 بخاطر يك زندگي عاشقانه دست از سلطنت برداشت و تا حدود صد سالگي نيز در كنار همسرش ماند ! ولي ما اين رابطه باشكوه را خراب مي كنيم يا به استقبال خرابي آن مي رويم ! چرا كه از آن هيچ چيز  جز رابطه جنسي ، آن هم كج و معوج ! - نمي دانيم 0 آن را خراب مي كنيم ؛ با انتظارهاي بيهوده ، با سبكسري هاي بچه گانه ، با نپختگي هاي كودكانه ، با باورهاي عتيق و با محاسبه هاي كوچك و مقايسه هاي بي ربط و چالش هاي بي جهت ! ما زندگي مشترك را به تكرار كليشه هاي خميازه آور تبديل مي كنيم و بعد از كسالت آن مي ناليم . ما براي زندگي مشترك تجربه كافي و وافي نداريم 0اداي آن را در مي آوريم 0 مي خواهيم آن را در خانه همسر خود به دست آوريم 0تاجري هستيم كه بدون دست مايه دست به تجارت زده ايم 0 عاقبت آن هم معلوم است: ورشكستگي آشكار يا پنهان ! همه اينها تحفه انسان پسيكولوژيك است براي يك زندگي به اصطلاح مشترك كه مي توانيم نام آن را بگذاريم« زندگي نامشترك» !
بسياري ازدواج مي كنند ولي از سر ناچاري و خود را ، يعني قابليت ها و استعداد هاي خود را  تباه مي كنند 0 آنها گستره هاي ديگر را نديده اند 0 هر چه ديده اند و شنيده اند همين بوده است0   از اين رو فكر مي كنند كه راه ديگري در مقابل ندارند0 به علاوه عشق هم به اين سادگي ها حادث نمي شود 0 منتظر آن هم نبايد بود 0چرا كه انتظار باعث مي شود كه عشق از ما بگريزد0 عشق مهمان ناخوانده است 0 مي آيد بدون آنكه در بزند 0 ما را آتش مي زند بدون آنكه صداي گامهايش را بشنويم 0 بنابر اين به نوعي رابطه بايد قانع بود و آن رابطه  جنسي است 0
از اينجا مي توان نوع ديگري از رابطه را هم تعريف كرد 0 رابطه اي كه عاشقانه نيست ولي عاقلانه – عاشقانه است  0 در اين رابطه حوزه  مغناطيسي انسان شدت مي گيرد 0 در اين حوزه دو انسان به هم جذب مي شوند 0 به نوعي نمي توانند از اين حوزه بگريزند 0 بدون شك جذبه جنسي و آسودگي خيال در آن نقش تعيين كننده دارد 0 دراين گونه از رابطه ، همزيستي به شكل شكوهمندي ادامه مي يابد0  امارابطه عاقلانه – عاشقانه يعني چه ؟
رابطه عاقلانه – عاشقانه زندگي مشتركي است كه البته دور از تصاويري كه ما در ذهن داريم تحقق پيدا مي كند 0 در اين رابطه اگر محاسبه جايي نداشته باشد ، نوعي عشق تحقق پيدا مي كند 0  اسم اين را مي گذارم « خودگرا »  درست مانند تولد بيولوژيك كه در آن انسان معصوم زاده       مي شود 0 اما پس از آن انسان بيولوژيك گرفتار دست خوردگي مي شود و پسيكولوژيك مي شود 0 در اين حالت عشق نمي تواند آن چنان جوانه بزند 0چرا كه انسان پسيكولوژيك سرشاراز نفت و كينه است . هرچند مي دانيم و مي بينيم كه در اين وضعيت نيز برخي« صاعقه عشق » مي شوند 0 به راستي« صاعقه عشق »! من نام اين را مي گذارم « صاعقه عشق » چرا كه ناگهان پديدار مي شود و درون شرطي انسان راخاكستر مي كند 0  و از اين خاكستر جوهر اصيل انسان متبلور مي گردد و زاده مي شود 0
خود ، من ، نفس ، مركز و هرچه در ذهن ما اخلال مي كند مي سوزد و ناپديد مي گردد 0 با اين حال عشق اولي يا خردگراست كه عموميت دارد و مي تواند انسان پسيكولوژيك را هم به مرزهاي دگرگوني فانكشنال بكشاند 0 در واقع عشق اول راهگشا  نيز هست 0
عشق نوعي مراقبه دايم است 0 مراقبه اي كه ما را به وراي ذهن شرطي مي برد 0 در اين حالت ذهن ما همان است كه بوده ، يعني شرطي و برنامه ريزي شده است 0 ولي عشق در آن تحول و دگرگوني شگفتي ايجاد مي كند 0 پيوند ما رابا برنامه هاي ذهني و عقده ها مي برد 0 عشق قاتل چرك درون ماست 0عشق قاتل همه محاسبه هاست 0عشق قاتل انتظارها و سبكسري هاي ماست 0 عشق قاتل منيت هاست 0 بنابراين عشق نجات دهنده است 0منجي ماست 0 انسان پسيكولوژيك و فانكشنال ،  هر دو در معرض حادثه عشق اول و دوم هستند 0 هر چند انسان فانكشنال بهتر در اين حوزه مغناطيسي قرار مي گيرد 0چراكه سراسر نگاه ، توجه و مراقبه است . و ذهني كه مزاحمت ندارد و شكوه زيبايي را باهمه وجود حس مي كند.
عشق قاتل خود محوري هاست 0 آينه اي است كه جوهر ما را بر ما آشكار مي كند 0 جوهري كه غماز است 0 عشق قاتل همه است به جز معشوق 0 همه در برابر معشوق مي ميرند ؛ نه به كينه و نفرت و شكنجه ، نه ؛ از سر بي نيازي مي ميرند0 عشق بشارت دهنده بي نيازي است 0 هنگامي كه عشق هست ، جهان و حتي همه عالم هستي از آن ماست 0 از اين رو حسادتي در كار نيست 0 آزمندي در كار نيست 0 با عشق ما همه چيز داريم ؛اما وابستگي نداريم 0
عشق يعني توانگري 0 عشق يعني هيچ ! يعني « تهيت »0 يعني كوري و كري نسبت به جهان شرطي 0عشق يعني معشوق و ديگر هيچ!
متأسفانه ممكن است كه ما پس از مدتي به وضعيت گذشته باز گرديم 0 و البته  باز مي گرديم ! باكي نيست 0 ولي اين حالت يكي از شگفتي هاي درون ما باقي مي ماند 0با اين همه مي توانيم همچنان به عشق اول بينديشيم 0 عشقي كه من روي آن خيلي حساب مي كنم 0 عشق اول ، عشق واقعي زندگي ماست 0 مي تواند تكرار بشود 0 مي تواند هما ن جا كه هست بماند 0 انسان فانكشنال كه  دور از محاسبه و مقايسه و رقابت زندگي مي كند هميشه مستعد عشق اول و دوم است 0
انسان فانكشنال كه افق ديد او  تميز و پاك است ، همواره مهياي پذيرش عشق اول و دوم است 0 عشق اول است كه كيفيتي انسان ساز دارد 0 هنر و زندگي را جلا مي دهد0 شادي را جاودان مي كند 0 بدون آنكه زيان هاي عشق دوم راد اشته باشد 0 عشق دوم همه چيز را خاكستر مي كند 0وادي جنون است .
عاشقم من برفن ديوانگي
مردم ازفرهنگي و فرزانگي
عشق اول سازنده است 0 انسان فانكشنال را در مسير سازندگي نگه مي دارد 0 بيشتر به درد جامعه مي خورد0 از اين روست كه مي تواند گرماي عشق دوم را هم داشته باشد ، ولي خسارت هاي عشق دوم را نداشته باشد 0 اين كه مي گويم « خسارت » ، به خاطر اين است كه در هر حال ما بايد در جامعه زندگي كنيم 0 از اين رو عشق دوم ويران كننده جامعه است 0 همه هنجارها را به هم مي ريزد 0 رو به درون دارد0 اما عشق اول رو به بيرون هم دارد 0 از ضرورت ها غافل نيست 0 با اين همه اين اتفاق ( ورود عشق دوم ) ممكن است هر لحظه از نو رخ دهد 0
عشق اول داراي جاذبه جنسي است كه تكراري خوشگوار دارد 0 همراهي با طرفي كه همرأي و همساز و همدم و همدل و همراه و همكوش و همفكر وهمكيش و همسان و همتا و همبود و همشد وهمخواه شماست 0 اين عشق داوم دارد 0 عشق دوم اغلب بي دوام است 0 صاعقه وار مي آيد و صاعقه وار مي رود 0 همه ما منتظر عشق دوم هستيم ؛ از اين روست كه عشق اول را كه واقعي تر و ممكن تر و محتمل تر است از دست مي دهيم ! بيداري ما ضامن ادراك ورود عشق اول و خردگر است 0 
اين بيداري را پاس بداريم 0 عشق اول هميشه در نزديكي ما لنگر انداخته است 0 هميشه منتظر ماست 0 ورودش را در هر لحظه خوش آمد بگوييم
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:52 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

سواد عاطفي در ازدواج
يافتن همسر خوب مشكل است. اكثر مردم فهميده اند كه نظام قديمي سلطه گر / سلطه پذير، كه در آن معمولاً مرد ابتكار عمل را در دست مي گيرد و زن از او پيروي مي كند ، ديگر منسوخ شده است. يكي از مهم ترين دلايل اين امر آن است كه در پيوندهاي زناشويي قديمي ، نيازهاي عاطفي مرد حق تقدم داشتند و نيازهاي زن معمولاً درك نمي شدند و اگر درك مي شدند كودكانه تلقي گشته و مورد استهزاء قرار مي گرفتند و از آنها چشم پوشي مي شد. در نتيجه بعد از گذشت چند سال از ازدواج ( تقريباً 7 سال ) اكثر زنان قادر نبودند اين بي توجهي را تحمل كنند و طغيان مي كردند يا دچار نوميدي مي شدند.
امروزه هنوزهم افرادي كه قلبا اعتقاد به تساوي حقوق مرد و زن دارند اغلب به دام همان الگوهاي سنتي و قديم تبعيض آميز مي افتند. در روابط بين زنان و مردان ، مردان هنوز تمايل به برتري دارند ، در حالي كه زنان به سختي مي توانند از حقوق خويش دفاع كنند. زنها بايد آماده و مراقب باشند و دائم تلاش كنند تا بتوانند در رابطه زناشويي به حق و حقوقشان دست يابند و نيازهاي عاطفي خود را به طور همسان با مرد ارضا كنند.
آدمها در واقع ، در مورد نحوه برقراري رابطه با يكديگر دچار مشكل هستند. تعجبي ندارد كه خيلي از افراد به سادگي تسليم مي شوند و در تنهايي زندگي مي كنند. براي زن و شوهرهايي كه مي خواهند رابطه اي عادلانه مبتني بر تساوي حقوق با يكديگر داشته باشند، داشتن سواد عاطفي ضروري است.
آنها مي توانند بر پايه اصول زير با هم به زندگي بپردازند :
  • اعتقاد به حقوق مساوي در زندگي زناشويي 
  • توافق بر سر اين موضوع كه هيچ كس حق زورگويي ندارد   
  • تعهد به درستكاري و صداقت. 

برابري حقوق ، صداقت و توافق
توصيه من به زوجهايي كه مي خواهند رابطه اي بر پايه سواد عاطفي داشته باشند اين است كه هر چه زودتر توافقنامه اي بر اساس تساوي حقوق و صداقت برقرار سازند. در يك رابطه مبتني بر تعاون و همكاري :
هيچ يك از طرفين سعي نمي كند بر ديگري سلطه جويي كند ،
هيچ يك كاري برخلاف ميل ديگری انجام نمي دهد ،
هر کس هر چه مي خواهد با آرامش ومهرباني از ديگري طلب مي كند و
هر كس با همدلي و صميمت به نيازهاي ديگري گوش فرا مي دهد.
ضمانت اجرايي اين تعهدات آن است كه بر الگوهاي قديمي سلطه جويي ، دروغگويي ، و ايثارگري در راه ديگري غلبه كنيم. تغيير الگوهاي قديم كار ساده اي نيست ويك شبه امكان پذير نمي باشد؛ اما به محض آن كه اقدام به اين كار كرديد ، چنان نيرويي مي يابيد كه هر نوع رابطه اي ، خواه نو ، خواه قديمي را تقويت خواهد نمود. وقتي كه هر از چند گاه اشتباهات عاطفي رخ مي دهد ، معذرت خواهي ها و اصلاح رفتارها ، رابطه زناشويي را همچنان مستحكم و بانشاط باقي نگه مي دارد.

برابري حقوق
مساوات و برابري در زندگي زناشويي بر پايه اين عقيده قرار دارد كه زن و شوهر داراي حقوق يكسان هستند و بايد براي تحكيم وموفقيت رابطه خود به طور عادلانه با يكديگر همكاري كنند. اين عقيده كه زن و شوهر داراي حقوق مساوي هستند به اين معني نيست كه آنها نمي توانند با هم تفاوت داشته باشند. تساوي حقوق ، به ويژه در مورد زن و مرد ، كه از بسياري لحاظ با يكديگر تفاوت دارند ، به اين معني است كه تفاوتهاي آنها نبايد باعث آن شود كه يكي بر ديگري برتري يابد و بر او سلطه جويي كند.
همكاري عادلانه و مساوي زن و شوهر اصلاً به اين معنا نيست كه زن و شوهر بايد هر دوبه يك اندازه كار كنند و به يك اندازه حقوق بگيرند و كارهاي خانه را به طور مساوي بين خود تقسيم كنند. در رابطه زناشويي متكي بر سواد عاطفي ، مساوات به معني آن است كه زن و شوهر كارها را به گونه اي با هم تقسيم مي كنند كه هر دو از انجام سهم خود احساس رضايت كند. اگر يكي از طرفين نسبت به سهم خود ناراضي  باشد بايد اين آزادي را داشته باشد كه آن را بيان كند و با همكاري يكديگر به سمت توافقي عادلانه حركت كنند.

درستكاري و صداقت
صداقت مهم ترين توافقي است كه در يك رابطه انساني متعادل صورت مي گيرد. بي شك هيچ كس حاضر نيست در رابطه جدي خود با ديگران عدم صداقت ببيند. در حقيقت دو نفر كه به هم عشق مي ورزند ابداً نبايد به يكديگر دروغ بگويند. در مراسم رسمي ازدواج مشاهده مي كنيم كه طرفين را قسم مي دهند كه « در فقر يا ثروت ، در بيماري يا سلامت ، و در همه لحظات سخت  زندگي در كنار يكديگر باشيم و...» اما اين سوگندها شامل صداقت و راستگويي نمي شود. شايد به اين خاطر كه در اكثر روابط انساني ، حداقل يكي از طرفين قبلاً راجع به چيزي دروغ گفته است ؛ بعضي اوقات نيز هر دو در مورد موضوعي به همديگر دروغ گفته اند!
حتي در صادقانه ترين پيوندهاي انسانی، هميشه چيزي در پرده ابهام است و از ديگري مخفي نگه داشته مي شود. شايد زن هميشه اشتياق داشته است كه تعريف و تمجيد بيشتري راجع به ظاهر و قيافه اش بشنود ، اما شرم و حيا مانع از بازگويي اين نياز شده است؛ يا مرد شايد هيچ گاه عدم رضايت خود از رابطه جنسي با همسرش را با او در ميان نگذارد. حتي كوچكترين دروغ يا راز ، تأثير زيانباري بر رابطه دوستي يا زناشويي مي گذارد، زيرا ممكن است آغازي براي دروغگويي هاي بزرگتر بعدي باشد و بعد از مدتي طولاني ، موقعيت آن رابطه را به خطر بيندازد.
وقتي كه زن و شوهر بعد از سالها سعي مي كنند دروغها و رازهاي نهفته خود را براي يكديگر آشكار كنند ، آنگاه اسراري برملا مي شود كه به راستي مي تواند آنها را ناراحت كند؛ مثلاً برداشت پنهاني پول از حساب مشترك بدون گفتن به ديگري ، يا ناراحتي و عدم رضايت از نوع رابطه جنسي ، يا ظاهر و قيافه طرف مقابل يا هوش و استعداد او وغيره. به نظر من بهتر است موضوع آشكاركردن رازها در حضور شخص سوم مثل يك دوست مطمئن يا يك روانشناس انجام گيرد.
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:50 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

زوج‌هاي شاد و زوج‌هاي ناموفق

اغلب مهرطلب‌ها دودستي به اين باور اشتباه چسبيده‌اند كه همه برخوردها و تعارض‌ها مخرب هستند. از اين رو از جزيي‌ترين رويارويي‌ها شانه خالي مي‌كنند. شما هم اگر يك مهر‌طلب باشيد نمي‌توانيد بپذيريد كه تضاد و اختلاف بتواند فايده مثبتي براي شما داشته باشد. به جاي آن معتقديد كه همه اختلاف‌ها و تضادها خطرناك هستند، هول‌انگيز و ويرانگر هستند و قطعاً بايد به هر قيمتي كه شده است از آن احتراز نمود.
اين تصور و گما‌ن كه تعارض و اختلاف ممكن است در مواردي مفيد باشند و به روابط ميان اشخاص كمك كنند ممكن است يك تضاد و تعارض به نظر برسد. اگر با اختلاف برخورد سازنده كنيم مي‌تواند براي يك رابطه مفيد واقع گردد.
برخلاف آنچه ممكن است تصور كنيد زوج‌هاي شاد با زوج‌هاي ناراحت تفاوت چنداني ندارند. به عبارت ديگر تمامي روابط – روابط خوب و روابط بد – با اتفاق افتاده تضاد و تعارض صورت خارجي پيدا مي‌كنند.
اما نكته مهم در اين است كه با اين تعارض چگونه برخورد مي‌كنيم.
زوج‌هاي شاد و موفق مي‌توانند اختلافات را از ميان بردارند اما زوج‌هاي ناموفق از اين مهم بي‌بهره‌اند. زوج‌هاي شاد و خوشبخت ازوجود تعارض و اختلاف استفاده مي‌كنند تا به درك مشترك بالاتري برسند. اما براي زوج‌هاي ناراضي و ناموفق اختلاف و تعارض تلاشي است كه در آن تنها يك سمت مي‌‌تواند پيروز ميدان باشد و طرف ديگر طبق تعريف يك بازنده است.
زوج‌هاي شاد و موفق با اختلاف برخورد سازنده مي‌كنند تا هدف‌ها و پيوندهايي كه بايد سبب استحكام رابطه زناشويي شو‌د را پاره مي‌كنند.
اجازه بدهيد به اختلافي اشاره كنيم كه يك زن و شوهر به هنگام بيرون رفتن از منزل در شنبه شب با آن روبه‌رو مي‌شوند. اختلاف بر سر ترجيحات مي‌دهد. بعد براي رفتن به سينما مرد فيلم علمي و پرحادثه را ترجيح مي‌دهد و زن مي‌خواهد به تماشاي يك فيلم رومانتيك بنشيند.
به روشني اين زن و شوهر در انتخاب‌هاي اوليه خود با اختلاف نظر روبرو هستند اما كاملاَ امكانش هست كه اين دو بتوانند اختلافات را به كنار بگذارندو با هم به توافق برسند. نيازي به تبادل‌هاي خشمگينانه هم نيست.
زن و شوهر مي‌توانند با سكه‌اي شير يا خط بكنند، مي‌تواند با هم قرار بگذارند كه هر كس شيرآورد شام يا فيلم سينمايي را انتخاب كند و انتخاب دوم به عهده بازنده باشد. اين زن و شوهر مي‌توانند دو بار سكه را بيندازند، يك بار براي انتخاب رستوران و بار ديگر براي انتخاب فيلم سينمايي. اين امكان هم هست كه زن براي خشنود كردن شوهرش اولين انتخاب را به او بدهد اما مرد كه مي‌تواند همين كار را بكند و براي اين كه شوهر خوبي به حساب آيد انتخاب اول را به زنش واگذارد. و سرانجام اين كه زن و شوهر مي‌توانند توافق كنند كه با هم نظرات متفاوت و مخالف داشته باشند. مي‌توانند به اين نتيجه برسند كه ساندويچ بخورند و بعد به تماشاي يك فيلم كمدي بروند.
حالا زن و شوهر ديگري را در نظر بگيريد كه آن‌ها هم بر سر انتخاب رستوران و فيلم سينمايي با هم اختلاف نظر داشته باشند. اين زن و شوهر به جاي اين‌كه به يك تصميم تشريك مساعي كننده برسند آن قدر روي موضوع بحث مي‌كنند تا كارشان به منازعه و مشاجره مي‌كشد و حتي با تمام نيرو بر سر يكديگر فرياد مي‌كشند.
گفت‌وگوي آن‌ها مي‌تواند چيزي شبيه اتفاق زير باشد:
زن: ما هميشه هر جايي كه تو مي‌خواهي مي‌رويم، هر فيلمي كه تو مي‌خواهي تماشا مي‌كنيم. همه‌شان فيلم‌هاي احمقانه مورد علاقه مردها هستند. اين ابداً منصفانه نيست. تو خيلي خودخواه هستي. من همه شب براي تو آشپزي مي‌كنم و حالا حتي به من اجازه نمي‌دهي كه يك رستوران انتخاب كنم. اگر تو مرا به واقع دوست داشته باشي گهگاه مرا راضي مي‌كني.
شوهر: اَه اين قدر سخت نگير. تو سلطه‌جوترين زني هستي كه تاكنون ديده‌ام. تو بر تمام افراد خانواده رياست مي‌كني و فرمان مي‌دهي. من اين اجازه را به تو نمي‌دهم كه مرا هم كنترل كني. اگر تو به احساسات من بهاي بيشتري مي‌دادي‌ به فيلمي كه من به آن علاقه داشتم بها مي‌دادي. من ترجيح مي‌دهم در خانه بمانم اما به تماشاي فيلم‌هاي احمقانه مورد نظر تو نبايم. اگر اصرار داري كه هر چه تو مي‌خواهي باشد شايد بهتر است كه از خير بيرون رفتن بگذريم.
همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد اين دو زوج در برخورد با يك موضوع مشابه روش‌هاي متفاوتي براي خود اختيار مي‌كنند. و تنها يك زوج مي‌تواند به هدف سازنده‌اي برسد. زوج دوم بعيد است كه بتواند به راه حل مشخص و مفيدي برسد. تنها كاري كه اين زن و شوهر مي‌توانند بكنند اين است كه در منزل بمانند و عصباني شب تعطيل را به صبح برسانند. علتش اين است كه جنگ و مشاجره زوج دوم بر سر رستوران يا سينما نيست. جنگ آن‌ها بر سر قدرت و كنترل است. و همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد اين اختلاف‌نظرها مي‌تواند سبب بروز تنش در روابط زن و شوهر شود.
مقايسه ميان اين دو زوج به دو دلي مفيد است. نخست آن‌كه همان‌طور كه مي‌بينيد وجود اختلاف لزوماً به برخورد و رويارويي ختم نمي‌شود. دوم نشان مي‌دهد كه اين اختلاف نظر به چه سرعتي مي‌تواند به خصوص اگر از شيوه‌هاي مخرب استفاده شود به قلمرو خطرناكي وارد شود.
زوج اول به شكلي كه همكاري و تشريك مساعي در آن هست مسايل خود را حل مي‌كنند. با اين كاريكديگر را شاد مي‌سازند و مانع از آن مي‌شوند كه يك مشاجره و منازعه بالقوه كيفي زندگي آن‌ها را مخدوش سازد.
اما زوج دوم از روش برنده – بازنده در برخورد با اختلافات خود استفاده مي‌كنند. اختلاف نظر در اين باره كه چه بخورند و كدام فيلم را ببينند تبديل به يك جنگ قدرت‌طلبانه مي‌شود.
ممكن است ظاهراً عجيب به نظر برسد كه يك زن و شوهر بر سر موضوع بي‌اهميتي مانند انتخاب رستوران و فيلم سينمايي كارشان به برخورد و اختلاف بشكد. اما اگر شما در شرايط يك رابطه بد عملكردي قرار گرفته باشيد و يا اگر شاهد چنين رابطه اي بوده‌ايد به اين نتيجه رسيده‌ايد كه تكرار حوادثي از نوع آن‌كه براي زوج دوم اتفاق افتاد به مراتب بيشتر است.
مزاياي اختلاف نظر سازنده
اگر با اختلاف نظر به درستي برخورد شود مي‌تواند كاملاً سازنده و سودمند باشد. بسياري از كساني كه ‌با تعارض و اختلاف روبه‌رو مي‌شوند مي‌توانند با صحبت درباره موضوعي كه آن‌ها را ناراحت كرده است به راه حل‌هاي قابل قبول برسند.
وقتي اختلاف نظر به هدف حل و فصل مسئله نزديك مي‌شود توافق‌هاي جديد در اين خصوص كه چه چيزهايي قابل قبول هستند و يا نيستند صورت خارجي پيدا مي‌كنند. در اختلاف نظر سازند‌ه طرفين از مواضع قطبي شده فاصله مي‌گيرند تا به راه حل‌هايي برسند كه نيازها و خواسته‌هاي آن‌ها را بهتر حل و فصل كنند. وقتي اختلاف نظر به طرز مؤثري حل و فصل مي‌شود امكان كمتري هست كه همين مسئله در آينده مجدداً مسئله‌ساز شود.
اختلاف نظر سازنده مي‌تواند فرصت مطلوبي باشد تا احساسات مثبت را مورد تاييد و تاكيد مجدد قرار دهد. اختلاف نظر سازنده جراحت احساسي را متوجه كسي نمي‌سازد و در اين ميان پيوند اتصالي از بين نمي‌رود و اعتماد و اطمينان اشخاص به رابطه‌اي كه در آن به سر مي‌برند، اعتماد به همسر و به خودشان حفظ مي‌شود.
وقتي دو يا چند نفر مي‌پذيرند كه از اصول و خطوط اختلاف نظر سازنده استفاده كنند و اجازه ندهند كه خشم روي هم انباشت شود شرايط سالمي ايجا‌د مي‌كنند كه بتوان تفاوت‌ها را مطرح ساخت و درباره مباحث موجود بحث نمود. اين‌گونه اشخاص مي‌توانند به طور پيوسته كيفيت روابط خود را بهبودي بخشند. مسائل موجود را از ميان بردارند و نيازهاي يكديگر را برطرف نمايند. تحقق اين هدف‌ها به افزايش صحبت، رضايت احساسي و شادي بيشتر منجر مي‌گردد.
اگر اختلاف نظر مي‌تواند اين‌گونه پاداش نيكو بدهد چرا مهرطلبان و بيماران مبتلا به بيماري راضي كردن ديگران آن را تا اين حد هولناك و تهديدكننده ارزيابي مي‌كنند؟ چرا مهرطلب‌ها تن به هر كاري مي‌دهند تا از تضاد و تعارض دوري گزينند؟



اغلب مهرطلب‌ها دودستي به اين باور اشتباه چسبيده‌اند كه همه برخوردها و تعارض‌ها مخرب هستند. از اين رو از جزيي‌ترين رويارويي‌ها شانه خالي مي‌كنند. شما هم اگر يك مهر‌طلب باشيد نمي‌توانيد بپذيريد كه تضاد و اختلاف بتواند فايده مثبتي براي شما داشته باشد. به جاي آن معتقديد كه همه اختلاف‌ها و تضادها خطرناك هستند، هول‌انگيز و ويرانگر هستند و قطعاً بايد به هر قيمتي كه شده است از آن احتراز نمود.
اين تصور و گما‌ن كه تعارض و اختلاف ممكن است در مواردي مفيد باشند و به روابط ميان اشخاص كمك كنند ممكن است يك تضاد و تعارض به نظر برسد. اگر با اختلاف برخورد سازنده كنيم مي‌تواند براي يك رابطه مفيد واقع گردد.
برخلاف آنچه ممكن است تصور كنيد زوج‌هاي شاد با زوج‌هاي ناراحت تفاوت چنداني ندارند. به عبارت ديگر تمامي روابط – روابط خوب و روابط بد – با اتفاق افتاده تضاد و تعارض صورت خارجي پيدا مي‌كنند.
اما نكته مهم در اين است كه با اين تعارض چگونه برخورد مي‌كنيم.
زوج‌هاي شاد و موفق مي‌توانند اختلافات را از ميان بردارند اما زوج‌هاي ناموفق از اين مهم بي‌بهره‌اند. زوج‌هاي شاد و خوشبخت ازوجود تعارض و اختلاف استفاده مي‌كنند تا به درك مشترك بالاتري برسند. اما براي زوج‌هاي ناراضي و ناموفق اختلاف و تعارض تلاشي است كه در آن تنها يك سمت مي‌‌تواند پيروز ميدان باشد و طرف ديگر طبق تعريف يك بازنده است.
زوج‌هاي شاد و موفق با اختلاف برخورد سازنده مي‌كنند تا هدف‌ها و پيوندهايي كه بايد سبب استحكام رابطه زناشويي شو‌د را پاره مي‌كنند.
اجازه بدهيد به اختلافي اشاره كنيم كه يك زن و شوهر به هنگام بيرون رفتن از منزل در شنبه شب با آن روبه‌رو مي‌شوند. اختلاف بر سر ترجيحات مي‌دهد. بعد براي رفتن به سينما مرد فيلم علمي و پرحادثه را ترجيح مي‌دهد و زن مي‌خواهد به تماشاي يك فيلم رومانتيك بنشيند.
به روشني اين زن و شوهر در انتخاب‌هاي اوليه خود با اختلاف نظر روبرو هستند اما كاملاَ امكانش هست كه اين دو بتوانند اختلافات را به كنار بگذارندو با هم به توافق برسند. نيازي به تبادل‌هاي خشمگينانه هم نيست.
زن و شوهر مي‌توانند با سكه‌اي شير يا خط بكنند، مي‌تواند با هم قرار بگذارند كه هر كس شيرآورد شام يا فيلم سينمايي را انتخاب كند و انتخاب دوم به عهده بازنده باشد. اين زن و شوهر مي‌توانند دو بار سكه را بيندازند، يك بار براي انتخاب رستوران و بار ديگر براي انتخاب فيلم سينمايي. اين امكان هم هست كه زن براي خشنود كردن شوهرش اولين انتخاب را به او بدهد اما مرد كه مي‌تواند همين كار را بكند و براي اين كه شوهر خوبي به حساب آيد انتخاب اول را به زنش واگذارد. و سرانجام اين كه زن و شوهر مي‌توانند توافق كنند كه با هم نظرات متفاوت و مخالف داشته باشند. مي‌توانند به اين نتيجه برسند كه ساندويچ بخورند و بعد به تماشاي يك فيلم كمدي بروند.
حالا زن و شوهر ديگري را در نظر بگيريد كه آن‌ها هم بر سر انتخاب رستوران و فيلم سينمايي با هم اختلاف نظر داشته باشند. اين زن و شوهر به جاي اين‌كه به يك تصميم تشريك مساعي كننده برسند آن قدر روي موضوع بحث مي‌كنند تا كارشان به منازعه و مشاجره مي‌كشد و حتي با تمام نيرو بر سر يكديگر فرياد مي‌كشند.
گفت‌وگوي آن‌ها مي‌تواند چيزي شبيه اتفاق زير باشد:
زن: ما هميشه هر جايي كه تو مي‌خواهي مي‌رويم، هر فيلمي كه تو مي‌خواهي تماشا مي‌كنيم. همه‌شان فيلم‌هاي احمقانه مورد علاقه مردها هستند. اين ابداً منصفانه نيست. تو خيلي خودخواه هستي. من همه شب براي تو آشپزي مي‌كنم و حالا حتي به من اجازه نمي‌دهي كه يك رستوران انتخاب كنم. اگر تو مرا به واقع دوست داشته باشي گهگاه مرا راضي مي‌كني.
شوهر: اَه اين قدر سخت نگير. تو سلطه‌جوترين زني هستي كه تاكنون ديده‌ام. تو بر تمام افراد خانواده رياست مي‌كني و فرمان مي‌دهي. من اين اجازه را به تو نمي‌دهم كه مرا هم كنترل كني. اگر تو به احساسات من بهاي بيشتري مي‌دادي‌ به فيلمي كه من به آن علاقه داشتم بها مي‌دادي. من ترجيح مي‌دهم در خانه بمانم اما به تماشاي فيلم‌هاي احمقانه مورد نظر تو نبايم. اگر اصرار داري كه هر چه تو مي‌خواهي باشد شايد بهتر است كه از خير بيرون رفتن بگذريم.
همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد اين دو زوج در برخورد با يك موضوع مشابه روش‌هاي متفاوتي براي خود اختيار مي‌كنند. و تنها يك زوج مي‌تواند به هدف سازنده‌اي برسد. زوج دوم بعيد است كه بتواند به راه حل مشخص و مفيدي برسد. تنها كاري كه اين زن و شوهر مي‌توانند بكنند اين است كه در منزل بمانند و عصباني شب تعطيل را به صبح برسانند. علتش اين است كه جنگ و مشاجره زوج دوم بر سر رستوران يا سينما نيست. جنگ آن‌ها بر سر قدرت و كنترل است. و همان‌طور كه ملاحظه مي‌كنيد اين اختلاف‌نظرها مي‌تواند سبب بروز تنش در روابط زن و شوهر شود.
مقايسه ميان اين دو زوج به دو دلي مفيد است. نخست آن‌كه همان‌طور كه مي‌بينيد وجود اختلاف لزوماً به برخورد و رويارويي ختم نمي‌شود. دوم نشان مي‌دهد كه اين اختلاف نظر به چه سرعتي مي‌تواند به خصوص اگر از شيوه‌هاي مخرب استفاده شود به قلمرو خطرناكي وارد شود.
زوج اول به شكلي كه همكاري و تشريك مساعي در آن هست مسايل خود را حل مي‌كنند. با اين كاريكديگر را شاد مي‌سازند و مانع از آن مي‌شوند كه يك مشاجره و منازعه بالقوه كيفي زندگي آن‌ها را مخدوش سازد.
اما زوج دوم از روش برنده – بازنده در برخورد با اختلافات خود استفاده مي‌كنند. اختلاف نظر در اين باره كه چه بخورند و كدام فيلم را ببينند تبديل به يك جنگ قدرت‌طلبانه مي‌شود.
ممكن است ظاهراً عجيب به نظر برسد كه يك زن و شوهر بر سر موضوع بي‌اهميتي مانند انتخاب رستوران و فيلم سينمايي كارشان به برخورد و اختلاف بشكد. اما اگر شما در شرايط يك رابطه بد عملكردي قرار گرفته باشيد و يا اگر شاهد چنين رابطه اي بوده‌ايد به اين نتيجه رسيده‌ايد كه تكرار حوادثي از نوع آن‌كه براي زوج دوم اتفاق افتاد به مراتب بيشتر است.
مزاياي اختلاف نظر سازنده
اگر با اختلاف نظر به درستي برخورد شود مي‌تواند كاملاً سازنده و سودمند باشد. بسياري از كساني كه ‌با تعارض و اختلاف روبه‌رو مي‌شوند مي‌توانند با صحبت درباره موضوعي كه آن‌ها را ناراحت كرده است به راه حل‌هاي قابل قبول برسند.
وقتي اختلاف نظر به هدف حل و فصل مسئله نزديك مي‌شود توافق‌هاي جديد در اين خصوص كه چه چيزهايي قابل قبول هستند و يا نيستند صورت خارجي پيدا مي‌كنند. در اختلاف نظر سازند‌ه طرفين از مواضع قطبي شده فاصله مي‌گيرند تا به راه حل‌هايي برسند كه نيازها و خواسته‌هاي آن‌ها را بهتر حل و فصل كنند. وقتي اختلاف نظر به طرز مؤثري حل و فصل مي‌شود امكان كمتري هست كه همين مسئله در آينده مجدداً مسئله‌ساز شود.
اختلاف نظر سازنده مي‌تواند فرصت مطلوبي باشد تا احساسات مثبت را مورد تاييد و تاكيد مجدد قرار دهد. اختلاف نظر سازنده جراحت احساسي را متوجه كسي نمي‌سازد و در اين ميان پيوند اتصالي از بين نمي‌رود و اعتماد و اطمينان اشخاص به رابطه‌اي كه در آن به سر مي‌برند، اعتماد به همسر و به خودشان حفظ مي‌شود.
وقتي دو يا چند نفر مي‌پذيرند كه از اصول و خطوط اختلاف نظر سازنده استفاده كنند و اجازه ندهند كه خشم روي هم انباشت شود شرايط سالمي ايجا‌د مي‌كنند كه بتوان تفاوت‌ها را مطرح ساخت و درباره مباحث موجود بحث نمود. اين‌گونه اشخاص مي‌توانند به طور پيوسته كيفيت روابط خود را بهبودي بخشند. مسائل موجود را از ميان بردارند و نيازهاي يكديگر را برطرف نمايند. تحقق اين هدف‌ها به افزايش صحبت، رضايت احساسي و شادي بيشتر منجر مي‌گردد.
اگر اختلاف نظر مي‌تواند اين‌گونه پاداش نيكو بدهد چرا مهرطلبان و بيماران مبتلا به بيماري راضي كردن ديگران آن را تا اين حد هولناك و تهديدكننده ارزيابي مي‌كنند؟ چرا مهرطلب‌ها تن به هر كاري مي‌دهند تا از تضاد و تعارض دوري گزينند؟
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:49 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

اهميت و تأثيرات روان‌شناختي رنگ‌ها بر خلق و خوي فردي و اجتماعي

بيش از سي و دو ميليون رنگ در طبيعت شناخته شده كه همگي نشان از خالقي دارند كه آن‌ها را هدفمند آفريده و رمزي ناشناخته يا شناخته شده در آن‌ها نهفته است.

مغز انسان تاكنون تنها توانسته بخش ناچيزي از مخلوقات را تجزيه و تحليل كند و براي وجودشان دلايل محكمي ارائه دهد.

پروردگار, عالم هستي را از نظر تصويري بر پايه‌ي فرم و رنگ بنيان نهاد و در هر ذره‌اي معني و انرژي خاصي را نهفت كه آدمي آن‌ها را بشكافد و فلسفه‌ي وجوديشان را دريافته و از اين نشان به خالق خود دست يابد.

طبيعت مي‌توانست بدون رنگ باشد. ولي ما به‌عنوان يك انسان هيچ‌گاه نمي‌توانيم محيط پيرامون خود را سياه و سفيد ببينيم. در لحظات اول تصور, شايد اين موضوع ديدني و هيجان‌‌انگيز باشد اما پس از چند لحظه همه چيز زيبائي و هيجان خود را از دست مي‌دهد.

براي اثبات اهميت رنگ‌ها توضيح چنداني لازم نيست. رنگ‌ها در ذات وجودي مخلوقات قرار گرفته و جدايي‌ناپذيرند. همان‌گونه كه نمي‌توان جنسيت را از اشياء گرفت, رنگ را نيز نمي‌توان از آن جدا كرد. همه‌ي رنگ‌ها با ما سخن مي‌گويند. لبخند مي‌زنند, ما را در خود فرو برده و تأثيرات گوناگون مي‌گذارند؛ همان‌گونه كه اصوات چنين‌اند. به‌كارگيري كاملاً ناشيانه‌ي رنگ به وسيله‌ي بيش‌تر مردم, به ويژه در جوامع شرقي _ تأثيرات منفي برخي از مذاهب و فرهنگ‌ها, خلق و خوي فردي افراد و وضع برخي از قوانين _ عدم تنوع و يكنواختي در به‌كارگيري برخي از رنگ‌ها, دامنه‌ي كاربرد علمي رنگ را به‌خصوص در پوشش‌هاي فردي با اشكالات بزرگ و قابل توجهي روبرو كرده كه در درازمدت تأثيرات مخرب آن آشكارا به چشم مي‌خورد. در چنين جوامعي, بدون آن كه دستور خاصي از سوي مذهب‌ها و قوانين حاكم صادر شده باشد, رنگ‌ها در سنين مختلف به طور نسبتاً غير معقولي تقسيم‌بندي شده و به كار گرفته شود.

كاربرد بسيار منفي رنگ‌ها در درجه‌ي اول در كهن‌سالان و سپس در جوانان و ميان‌سالان به چشم مي‌خورد.

استفاده درازمدت از رنگ‌هاي سياه _ خاكستري _ قهوه‌اي و سرمه‌اي كه بيش‌تر كهن سالان از آن استفاده مي‌كنند بسيار نامناسب است؛ چرا كه اين رنگ‌ها باگذشت زمان, كسالت‌هاي روحي و رواني با خود به همراه داشته و يا تقويت خواهد كرد. رنگ‌هاي سرد و كدر, فشار خون را پايين آورده و نشاط را از ديدگان دور مي‌كند. استفاده از رنگ‌هاي شفاف و گرم به‌خصوص براي جوانان نشاط آور بوده و جنبش, حركت و گرمي بيش‌تري در پي خواهد داشت.

تنوع در پوشش لباس براي همه‌ي گروه‌هاي سني بسيار قابل توجه است.

چرا كه تكرار يك رنگ, حتي به صورت مثبت مي‌تواند به شدت كسالت‌آور باشد. رنگ‌ها, بر خلق و خوي فردي و اخلاق روزمره‌ي افراد تأثير فراوان دارند. به مثال زير توجه كنيد. با توجه به سن خاص خود, در هر سني كه هستيد تصور كنيد كه با كت و شلوار خاكستري يا با مانتو شلوار قهوه‌اي يا مشكي هر صبح به مدت يك‌سال در آينه نگريسته و سپس به محل كار خود رفته‌ايد. در طي روز چندين بار خود را در شيشه ويترين مغازه‌ها يا در آينه نگاه مي‌كنيد و همچنين ديگران بارها به شما خيره مي‌شوند. خودتان تصور كنيد كه اين يكدستي و يكنواختي با شما و مخاطبان شما چه‌ها مي‌كند. ولي در مقابل تصور كنيد يك‌سال را با استفاده از رنگ‌هاي كاملاً گوناگون _ مثلاً گروه قرمز _ گروه سبز _ گروه آبي _ زرد و ديگر رنگ‌ها, سر كارتان حاضر مي‌شويد و خودتان را در قالب رنگ‌هاي مختلف مي‌بينيد يا اين‌كه ديگران شما را با اين همه تنوع مي‌بينند, بي‌شك بيش از اين‌كه, تنوع رنگ‌ها براي شما مؤثر باشد, براي جذب مخاطبان شما مؤثر خواهد بود. اگر محدوديت استفاده‌ي رنگ‌ها از فرهنگ اجتماعي كمي دور مي‌شد, رنگ چه معجزه‌ها كه نمي‌كرد! چرا كه اگر رنگ‌ها و تنوع آن‌ها مهم نبود, زيباترين نمادهاي آفرينش, يعني آسمان و زمين, گل‌ها و درختان, دريا و آب و‌... با اين همه تنوع رنگ و فرم آفريده نمي‌شد. تنوع رنگ‌ها نه تنها در پوشش‌هاي فردي بلكه در پوشش دكوراسيون‌ها و ديگر فضاهاي محيط زندگي افراد بي‌تأثير نيست. رنگ‌ها مي‌توانند زنده كنند و بميرانند, ما كدام‌يك را مي‌خواهيم؟ پس چرا از آن‌ها كمك نمي‌گيريم؟ چرا آن‌ها را جدي نمي‌پنداريم؟

بهره‌گيري از رنگ‌هاي گرم و پر نشاط مي‌تواند در بالا بردن احساس حركت _ نشاط و هيجان _ تقويت و قدرت حافظه و بينايي و گرماي بيش‌تر بدن بسيار مؤثر باشد. رنگ‌هاي گرم به‌خصوص قرمز و نارنجي در افزايش قدرت جسماني و جنسي بسيار تأثير گذارند. براي اثبات بيش‌تر اهميت رنگ مثالي مي‌زنم.

خود را در زمستاني بسيار سرد, زير برف و سرما با لباس سفيد _ خاكستري يا آبي روشن تصور كنيد. ببينيد, آيا سرماي بيش‌تري احساس مي‌كنيد. در مقابل, در همان دما خود را در پوششي از لباس قرمز يا نارنجي تصور كنيد. چه احساسي خواهيد داشت؟ در تابستان و گرماي سوزان چه‌طور؟ حتماً خواهيد گفت كه پوشش لباس‌هاي سفيد و آبي‌آسماني تا چه حد در احساس سردي و گرمي بدن مؤثرند. زندگي روزمره ما به اندازه‌ي كافي يكنواخت و كسل كننده است! پس چه بهتر كه آن را با استفاده‌ي درست و علمي از رنگ‌ها كه خود, منبع انرژي بسيار مؤثري هستند تغيير دهيم.

ابتدا بياييم سليقه‌هايمان را كمي تغيير دهيم. در استفاده از رنگ‌ها در دكوراسيون‌ها و ساختمان‌هاي مسكوني و كاري خود مقداري تجديد نظر كنيم. رنگ‌هاي مختلف را در پوشش‌هاي ديگران به خصوص در لباس, عجيب و غريب ندانيم و آن‌ها را سبك نپنداريم, چرا كه همه‌ي رنگ‌ها, رنگ خدا و مقدس‌اند. او آن‌ها را آفريده تا به ما چيزي بگويد. چشم‌ها را به روي رنگ‌ها باز كنيم. (ما با رعايت نكردن هارموني رنگ‌ها, بخش بزرگي از توانايي آن‌ها را به كار نمي‌گيريم و حتي از زندگي‌مان حذف مي‌كنيم. من در نوشته‌ها و مطالب خود كاربرد ناشيانه و سبك رنگ‌ها را پيشنهاد نمي‌كنم, بلكه تنوع و هارموني آن را مطرح مي‌كنم.)

تنوع در رنگ لباس‌ها در هر سني كه هستيد, در اولين برخورد شما با مخاطبانتان, به‌ويژه آن‌هائي كه هميشه شما را مي‌بينند, لبخندي نرم و پر نشاط ايجاد مي‌كند كه اين خود از اهميت خالي نيست.

براي اهميت بيش‌تر مطالب به مثال زير توجه كنيد. گفته مي‌شود كه رنگ‌هاي سرد, به‌خصوص گروه آبي, براي آرامش فكر و سكون و سكوت مؤثرند و رنگ‌هاي گرم در ايجاد انرژي و نشاط تأثير بيش‌تري دارند.

در جامعه‌ي ما افسردگي با ضرايب گوناگون, درصد قابل توجهي از جوانان و مردم ما را در برگرفته كه كسالت‌ها و خستگي‌هاي درازمدت از مهم‌ترين نتايج آن است. بيش‌تر مرد ماز كسالت و بي‌حوصلگي هنگام بيداري از خواب, به‌خاطر تلاش زياد روز پيش رنج مي‌برند. پيشنهاد مي‌كنيم كه براي بهبود اين وضعيت در محيطي كه با رنگ‌هاي شاد و گروه‌هاي زرد _ قرمز _ نارنجي و سبز روشن پوشانده شده استراحت كنيد. يا از لباس‌هايي با چنين رنگ‌هايي بهره بگيريد. چرا كه هنگام بيداري از خواب چشم شما با  ديدن اين نوع رنگ‌ها نشاط و نور بيش‌تري پيدا كرده و انرژي رنگ در وجود شما تأثير خود را خواهد گذاشت. در مباحث بعد به چگونگي تأثير گذاري نور و رنگ به‌صورت علمي و از ديدگاه پزشكي مي‌پردازيم.

هيچ رنگي, براي هيچ سني ممنوع نيست. خود ما هستيم كه با طرح قوانين بسته يا نسبتاً بسته, همه چيز را در محدوده‌اي معين متوقف مي‌كنيم.

رنگ لباس و پوشش‌هاي مختلف محيطي, از نظر علمي زماني نامناسب است كه در آن كمپوزسيون و تركيب‌بندي مناسب براي ايجاد يك هارموني موفق به كار نرفته باشد. رنگ‌ها در دكوراسيون‌ها, محيط‌هاي زندگي و چه در لباس بايد داراي يك تركيب‌بندي هنرمندانه و علمي باشند تا چشم‌نوازش شده و سيستم بينايي و احساس دروني انسان نفسي تازه كند. من براي درك بهتر مطالب به خوانندگان محترم كتاب‌هاي همنشيني رنگ‌ها از پروفسور هيداكي شي. جي. وا, كتاب رنگ و طبيعت (دانش رنگ‌ها) از مهندس ناصر فرزان و كتاب رنگ درماني از پروفسور تدآندروز را معرفي مي‌كنم.

خلق و خو و سليقه‌ي افراد با همديگر تفاوت دارد ولي اين نكته بهره‌گيري غلط رنگ‌ها را توجيه نمي‌كند. بهتر است رنگ‌ها جزء دروس آموزش مؤسسات عالي _ مدارس و آموزشگاه‌هاي آزاد به‌عنوان يك مبحث پايه _ آموزش داده شود تا اقشار جامعه به‌ويژه جوانان دانش به‌كارگيري اين عنصر حياتي را به دست آورند. همه‌ي رنگ‌ها, حتي سياه و سفيد كه در گفته‌هاي علمي و هنري حتي رنگ محسوب نمي‌شوند نيز مي‌توانند در خلق زيبائي و تأثيرات گوناگون مؤثر باشند ولي در اين‌كه كجا و چه‌قدر استفاده شوند به مطالعه و تحقيق بيش‌تري نياز است. رنگ مي‌تواند مستقيماً بر كادر صورت و ميميك چهره و حتي سن افراد تأثير خاص بگذارد.

استفاده از رنگ‌هاي سبز روشن _ زرد _ نارنجي _ قرمزهاي گوناگون _ جگري و امثال اين‌ها _ سن افراد را كم‌تر نشان داده و در آن نشاط و خنده‌رويي بيش‌تري ايجاد مي‌كند كه در جذب مخاطب, بسيار مؤثر است. رنگ‌هاي قهوه‌اي _ سرمه‌اي _ خاكستري _ بنفش كدر شده _ سياه و آبي‌هاي تيره مي‌توانند در  ايجاد يك صورت و شخصيت كاملاً رسمي و متين _ و داراي قدرت اراده‌ي بالا مؤثر بوده و سن افراد را مقداري بيش‌تر نشان دهند.

رنگ‌هاي زرد _ سفيد _ صورتي _ ياسي _ گل‌بهي _ سبزهاي روشن _ نارنجي‌هاي روشن و امثال اين‌ها مي‌توانند در خلق و پيدايش صورت و اندامي جوان و شخصيتي پرانرژي _ مهربان و قابل نفوذ مؤثر بوده و به‌خصوص رنگ ياسي مي‌تواند شخصيتي كاملاً مهربان و مؤثر ايجاد كند.

در مباحث بعد درباره‌ي كاربرد رنگ در اجتماع به گونه‌اي روشن‌تر و با ذكر مثال‌هاي علمي و عملي و همچنين اهميت كاربردشان در كودكان و نحوه‌ي آموزش رنگ در مراكز فرهنگي و هنري بحث خواهيم كرد.

اميد به ديدن زيبائي و محيطي سرشار از رنگ,  سرشار از نشاط, سلامتي و زندگي سرشار از مهر و انسانيت.

نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:39 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

شخصيت هنري

"چرا " هنرمندان از ديد مردم خاص به نظر مي‌رسند؟ در حالي كه فقط كار آن‌ها متفاوت است. معمولاً هنگامي كه به رابطه ميان مشاغل مختلف و روحيه افراد توجه مي‌كنيم اين تصور به وجود مي‌آيد كه رابطه مذكور رابطه‌اي هميشگي و از بين نرفتني است.
به عنوان مثال؛ مطالعات روان‌شناسان نشان داده‌ است كه هنرمندان افرادي هيجان‌پذير، احساساتي، مستقل، بي‌پروا و پرحرارت، منزوي،خويشتن‌گرا، و ناپيرو هستند. اما اين سؤال مطرح است كه چگونه اين صفات ميان همه‌ي هنرمندان موفق؛ افرادي كه عرصه هنر را شكل داده‌اند، مشترك است؟ آيا در حقيقت چيزي به نام شخصيت هنري هميشگي و از بين نرفتني وجود دارد؟
واقعيت اين است كه با توجه به تغييرات قابل توجه محدوديت‌هاي اجتماعي و فرهنگي در طي زمان و مكان، طبيعت شخصيت هنري نيز تغيير مي‌كند. به اين ترتيب شايد بد نباشد اگر پيش از هر چيز به توضيحي اندك در خصوص چارچوب نظري اين روند بپردازيم:
الگوي سامانه‌هاي خلاقيت
در ديدگاه سنتي خلاقيت به عنوان بينشي فردي و فرايندي فكري محسوب شده است. به همين دليل بيشتر مطالعات روان‌شناختي گذشته در خصوص خلاقيت بر فرايندهاي فكري، هيجانات، و انگيزش‌هاي افراد خالق آثار نو و تازه تمركز داشته‌اند. خصوصيات شخصيتي اين قبيل افراد در مطالعات مذكور، "شخصيت خلاق" ناميده مي‌شود. با اين حال نگاهي بر مشاهدات موريس استين و داده‌هاي تحقيقي گسترده دين سيمونتون (1990-1988) بيانگر تأثير وقايع اقتصادي، سياسي، اجتماعي زمان بر ميزان توليدات حاصل از قوه خلاقه افراد است. به عبارت ديگر براي بررسي چرايي و چگونگي پيدايش باورها يا توليدات جديد در مكان‌‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف بايد متغيرهاي خارجي مؤثر بر افراد نيز مد‌نظر قرار بگيرد.
بنا‌بر‌‌الگوي سامانه‌ها، خلاقيت را تنها مي‌توان در روابط ميان سه عنصر اصلي سامانه خلاقيت مشاهده نمود:
نخستين عنصر؛ ميدان است. ميدان شامل كليه افرادي است كه همچون دروازه بانان عرصه به فعاليت مشغول بوده و نقش آنان تصميم‌گيري در مورد ورود باور يا توليدي جديد به عرصه است. در حيطه هنر، ميدان همه منتقدين و تاريخ‌نويسان هنري، فروشندگان و كلكسيونرها، و هنرمندان را در بر مي‌گيرد.
در واقع انتخاب مجموع اين افراد از محصولات هنري است كه به آن محصولات به عنوان هنر اصيل رسميت مي‌دهد.
و در نهايت آخرين عنصر؛ خود فرد است. در الگوي اين سامانه، خلاقيت هنگامي رخ مي‌دهد كه فرد در اطلاعات عرصه تغييري ايجاد كند. اين تغيير را ميدان براي وارد شدن به عرصه انتخاب كرده و به رسميت مي‌شناسد.
همان‌طور كه از اين الگو مي‌توان دريافت؛ خوي و طبيعت فرد خلاق و در اين‌جا شخص هنرمند – به ماهيت عرصه و ميداني كه وي در آن به فعاليت مشغول است، بستگي دارد.

مفهوم شخصيت
از آن‌جايي كه در عرصه هنر مراحل بسيار متفاوتي وجود دارد، براي تعريف شخصيت هنري نيز مفاهيم مهم و متعددي مي‌توان برشمرد. به عبارت دقيق‌تر، ويژگي‌هايي را مي‌توان به درستي به افراد نسبت داد كه با نوع هنري كه خلق مي‌كنند تناسب داشته باشد. به عنوان مثال؛ هنرمندي كه صفاتي همچون برون‌گرايي، اجتماعي و همگامي با هنجارهاي خارجي دارد هيچگاه براي خلق اثري درون‌نگر مناسب نيست چه اين‌گونه آثار به حساسيتي خاص براي پوشاندن اتفافات دروني نياز دارند. در مقابل، هنرمند درون‌گرا لحظات ناخوشايندي را با هنر عرضه‌كننده دنياي عيني خواهد داشت.
از طرف ديگر در صورتي كه اثر هنرمند پاسخ‌گوي نيازهاي ميدان نباشد چه بسا كه مورد بي‌توجهي واقع شده و ناديده گرفته شود.
به اين ترتيب شايد بتوان نتيجه گرفت كه بر اساس سامانه‌هاي شخصيت هنري براي شناختن افراد به عنوان خالق و آفريننده آثار نو، برخي ويژگي‌هاي شخصيتي مورد نياز است، اما بايد توجه نمو‌د كه اين امر از درجه اول اهميت برخوردار نبوده و ويژگي‌هاي شخصيتي خاص شخصيت هنري به خصوصيات دو تابع ديگر سامانه يعني عرصه و ميدان هنر بستگي دارد. نقاشي كه در دوره اسپرسيونيسم زندگي مي كند بيشتر انتظار مي‌رود فردي با هيجانات و قوه تخيل قوي بود‌ه و ويژگي‌هاي درون‌گرايي مورد نياز براي خلق اثري انتزاعي و اسپرسيونيك داشته باشد. به همين ترتيب هنرمندي كه برون‌گرا، سرد و عقلاني است، در دوره رواج رئالسيم موفق‌تر مي‌تواند عمل كند. آنچه كه از اين صحبت‌ها مي‌توان نتيجه گرفت آن است كه با توجه به ماهيت هميشه تأثير‌گذار عرصه و ميدان هنر، باور وجود شخصيت بدون تغيير و دايمي با و‌يژگي‌هايي خاص به نام شخصيت هنري از اعتبار چنداني برخوردار نيست.
از طرفي در دنياي پست مدرن امروز تنوع عرصه‌هاي هنري به اندازه‌اي است كه هر يك از آنا‌ن با فرايندها و جريانات هنري متفاوت و مختص به خود گستره بسيار وسيعي از ويژگي‌هاي شخصيت هنري را به وجود مي‌آورند.
نكته آخر اين‌كه، در مورد مهارت‌ها و تخصص‌هاي ديگر نيز مي‌توان چنين تحليلي ارايه داد. به عنوان مثال؛ فردريك فون هامبولت (1859-1769) كاشف، ماجراجو و طبيعت‌گرا بود، در حالي كه يك قرن و نيم پس از وي، اي. او. ويلسون (1929) از اين شكايت داشت كه استيلاي بيولوژي مولكولي اين عرصه را به سمت نظامي عيني و آزمايشگاهي سوق داده است. به اين ترتيب بسيار بعيد به نظر مي‌رسد كه خصوصيات شخصيتي بيولوژيست‌هاي دوره هامبولت با شخصيت ا‌فراد فعال در اين عرصه، در زمان حال يكسان باشند. ارتباطات ميان عرصه و شخصيت ا‌فراد فعال در آن ارتباطي صد در صد قوي و محكم نيست اما با تغييراتي كه به طور ذاتي در گذر زمان در عرصه ايجاد مي‌شود، تغيير مي‌كند.

نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:35 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

صداهاي موزون به من آرامش مي‌دهند

« در آغاز، كلمه بود و كلمه نزد خدا بود »
ماهيت صوت
ما در دريايى از صوت زندگى مى‏كنيم. اصوات نوعى انرژى و ارتعاش هستند كه به اشكال گوناگون در اطراف ما وجود دارند.. تمام سلول‏ها و اعضاى بدن ما به طور دائم در ارتعاش هستند و هر عضو با فركانس مخصوص خود صدايى را پخش مى‏كند كه با يكديگر تركيب شده آهنگ ويژه كل بدن را به وجود مى‏آورند. در بدن سالم، اين اصوات، هم‏ساز، هماهنگ و موزون هستند. وقتى عضوى دچار بيمارى مى شود، نت‏هاى آن عضو ناموزون مى‏گردند و همسازى آن به هم مى‏خورد. سلامتى زمانى برمى‏گردد كه نت، به فركانس اصلى خود برگردانده شود و بدن دوباره موزون و متعادل گردد. صوت باعث تغيير ارتعاشات در تك تك سلول‏هاى بدن شده و صوت مناسب باعث سلامتى، تسكين و آرامش، روشنى ذهن و تقويت خودآگاهى مى‏گردد.
آگاهى به اين امر كه اساس بدن انسان، شبكه‏اى از اصوات است، كشف بزرگى به شمار مى‏آيد
ظريف‏ترين ارتعاشات طبيعت (اصوات آغازين)
آزمايشات و تحقيقات علمى ثابت كرده‏اند كه اصوات مختلف، اثرات گوناگونى را در فيزيولوژى بدن به وجود مى‏آورند. طب كهن هند بر اين ادعاست كه اصوات به‏خصوصى مثبت‏ترين تأثير را بر بدن و ذهن بر جاى مى‏نهند. اين الگوهاى صوتى بازتاب ارتعاشات آغازين طبيعت و بسامدهايى هستند كه در شالوده ساختار فيزيكى عالم قرار دارند.
اخيراً اثرات اصوات آغازين در دانشگاه دولتى »اوهايو« بر روى رديف‏هايى از ياخته‏هاى سرطانى كه در آزمايشگاه كشت شده بودند، آزمايش شده است. نتايج به دست آمده اعجاب‏آور بوده؛ اصوات آغازين، ميانگين ميزان رشد رديف‏هاى ياخته‏اى را به گونه‏اى بارز كاهش داده بودند.

انجمن‏ها و مؤسسات موسيقى درمانى
در سال‏هاى اخير، در آمريكا از موسيقى براى پيشگيرى و درمان بيمارى‏ها استفاده مى‏شود. مؤسساتى مانند، «موزاك» به تهيه موسيقى متن براى تأثير بر خُلق و خو و رفتار افرادى كه در دفاتر، صنايع و محيط‌هاى عمومى و تجارى كار مى‏كنند، اقدام كرده است.
حركت بهداشت جهانى توجه مردم را به اين ضرورت معطوف كرده كه ذهن و بدن تأثير متقابلى بر يكديگر دارند و از هماهنگى آن‌ها سلامتى و تندرستى به وجود مى‏آيد. اين مسئله در فلسفه روش‏هاى درمانى مشرق زمين نيز به عنوان موضوعى مورد علاقه اشاعه دارد به طورى كه در طول اين قرن موسيقى و سرودهاى مخصوصى ساخته شده كه از آن‌ها براى كمك به سلامتى، آرامش، تمركز ذهنى و تقويت خودآگاهى استفاده مى‏شود. در حال حاضر اين‏گونه روش‏ها در دنياى غرب نيز در حال پيشرفت است و انجمن‏ها و سازمآن‌هاى موسيقى‏درمانى متعددى تأسيس شده‏اند و در بيمارستآن‌ها و مدارس، مراكز بهداشت روانى و خانه سالمندان از موسيقى در درمان ناتوانى‏هاى جسمى، بيماران مادرزادى، تسكين اضطراب‏هاى مرتبط با عمل‏هاى جراحى و تسكين تنش‏ها و درد، آمادگى براى زايمان و... استفاده مى‏شود.
نتايج يكى از بررسى‏ها و پژوهش‏ها مشخصاً حاكى بر اين بوده است كه پخش موسيقى آرامش‏بخش مصرف اكسيژن و ميزان متابوليسم را كاهش مى‏دهد و بالعكس پخش آهنگ‏هاى مهيج، هر دو را افزايش مى‏دهد. يك بررسى ديگر مؤيد اثرات گسترده موسيقى بر بدن بوده و نشان داده است كه انواع مختلف موسيقى، اثرات متفاوتى را بر ترشحات معده، قابليت هدايت الكتريسيته پوست، انقباضات عضلانى و اتساع مردمك چشم بر جاى مى‏گذارد. يافته‏هاى تعداد بسيارى از مطالعات تحقيقاتى، آشكار نموده‏اند كه موسيقى مى‏تواند در تسكين دردهاى جسمانى مؤثر باشد. در واقع استفاده از موسيقى توانسته است لزوم تجويز داروهاى مسكن و آرام‏بخش را بيش از 30 درصد پايين آورد. در حال حاضر در بخش زايمان مركز پزشكى دانشگاه كانزاس به طور منظم از موسيقى استفاده مى‏شود و سبب شده است كه مقدار كاربرد داروهاى بيهوشى كاهش يابد و طول مدت دردهاى زايمان كوتاه شود.

انتخاب موسيقى مناسب
همان‏طور كه مى‏دانيد همه چيز در جهان خلقت موسيقى خود را خلق مى‏كند و اين ارتعاشات بر روى ما اثر مى‏گذارند، هر چند وسعتشان كمتر از آن باشد كه شنيده يا احساس شوند. آن‌ها طنينى در ما ايجاد مى‏كنند كه مى‏تواند الگوهاى ارتعاشى ما را تغيير دهد. بعضى از آن‌ها عملكرد هماهنگ ما را ناموزون مى‏كنند و برخى ديگر ما را با نيروهاى حياتى كه در درونى‏ترين هسته هر چيز است، يكى كرده و انرژى‏هاى ما را با حيات موجود در جهان هماهنگ مى‏سازند. براى اين منظور گوش فرادادن به هر نوع موسيقى مناسب نيست. ما انواع مختلف موسيقى را كه مى‏تواند احساسات ما را برانگيخته كند، مى‏شناسيم. موسيقى مى‏تواند اثر آرام‏كننده و مسكن داشته باشد و ايجاد تعادل و هماهنگى نمايد، مى‏تواند الهام‏بخش باشد و ما را به حركت وادارد يا مى‏تواند بى‏محتوا باشد. صداهاى ناموزون مى‏توانند حالت‏هاى عصبى، پرخاشگرى و احساس يأس و نااميدى ايجاد كنند.
اگر مى‏خواهيد مراكز انرژى‏تان را به وسيله موسيقى فعال و هماهنگ كنيد، بايد در انتخاب موسيقى دقيق باشيد. اگر به قطعه‏اى گوش مى‏دهيد كه خوشايندتان است و شما را آرام مى‏كند و آگاهى‏تان را بسط مى‏دهد و سرشار از شعفتان مى‏كند، مى‏توانيد براى درمان از آن استفاده كنيد.
تمام چيزهايى كه به طور طبيعى رشد و توسعه يافته‏اند، صداهايى موزون ايجاد مى‏كنند و از اين رو ما را با بزرگترين سمفونى خلقت هماهنگ مى‏سازند. صداهايى طبيعى همچون صداى ريزش باران و رعد، وزش باد، برخورد امواج به ساحل، شرشر آب جويبارها و... همگى سبب آرامش مى‏شوند.
مى‏توان گفت بهترين موسيقى سكوت است. در وضعيت سكوت كامل، تمام وجود انسان بيدار و پذيراى صداى الهى مى‏شود كه از طريق هستى كه مظهر نيروى عشق و هارمونى تمام تجليات است طنين مى‏اندازد.
عنايت خان موسيقى‏دان صوفى هندى نقل مى‏كند: «مى‏توانيم هماهنگى و يگانگى را در همه جا تجربه كنيم. در زيبايى طبيعت، در رنگ گل‏ها، در تمام آنچه مى‏بينيم و با آن‌ها برخورد مى‏كنيم، در زمان مراقبه و خلوت و در هنگام كار، همه جا موسيقى را در هماهنگى تجربه مى‏كنيم. با شكستن ديوارهاى اطرافمان يگانگى را با قادر مطلق تجربه مى‏كنيم و اين يگانگى تجلى موسيقى سپهر است.»
آنچه در اين مقاله خوانديد يكي از روش هاي درماني طب مكمل مي باشد كه به موازات در‌مآن‌هاي نوين پزشكي مورد استفاده قرار مي گيرد در شماره هاي بعدي روش هاي ديگري از در‌مآن‌هاي نامتعارف ( طب مكمل ) را معرفي مي كنيم .

 

 
نوشته شده در Sat 2 Feb 2008ساعت 13:34 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

؟؟؟ چرا مي‌ترسيم و چرا مي‌ترسانيم

مي‌دانم كه بارها از خودمان سؤال كرده‌ايم كه چرا مي‌ترسيم؟ اين سؤال را به كرات در ذهنمان مرور كرده‌ايم و با آن كلنجار رفته‌ايم ولي نتوانسته‌ايم عامل ترس خود را بشناسيم. راستي چرا مي‌ترسيم؟ از چه مي‌ترسيم؟ ا‌ز كه مي‌ترسيم؟ آيا كالاي ممنوعه‌اي را با خود حمل مي‌كنيم؟ آيا در بساط خود مواد محترقه پنهان كرده‌ايم؟ آيا از اين‌كه پرونده‌هاي ما افشاء بشوند هراس داريم؟ آيا مي‌ترسيم با‌رويي كه براي «خود» ساخته‌ايم در هم بريزد؟ از چه مي‌ترسيم؟ آيا مي‌ترسيم ديگران ما را دست كم بگيرند؟ آيا مي‌ترسيم موقعيتي كه براي خود ساخته‌ايم از دست بدهيم؟ آيا مي‌ترسيم ديگران اعتباري را كه براي ما قائل بوده و هستند نايده بگيرند؟ ترس ما از چيست؟ در اين عمر كوتاه چقدر بايد در اضطراب و نگراني به سر ببريم؟ چه قدر بايد مواظب رفتار و گفتار خود باشيم؟ چه قدر بايد حريم ساختگي ديگران را رعايت كنيم؟ حريم ساختگي خود را رعايت كنيم؟ نمي‌گويم بايد به حريم ديگران تجاوز كرد؛ سخن اين است كه چرا بايد اين همه دست به عصا راه برويم؟ اين همه از ديگران وحشت كنيم؟ راستي ديگران چه مي‌توانند با ما بكنند؟ آيا از حملات يدي آنان مي‌ترسيم؟ آيا جامعه ما هنوز در دوراني از وحشي‌گري و بربريت سير مي‌كند؟ آيا حق با كسي است كه قوي‌تر است؟ با اين فرهنگ چه بايد بكنيم؟
منشاء ترس
ترس‌هاي ما از كجا شروع شده است؟ از وقتي كه بچه ضعيف و نحيفي بيش نبوديم؟ از وقتي كه همه توي سر‌مان مي‌زدند؟ از وقتي كه معلمين با سبعيت با ما رفتار مي‌كردند؟ از وقتي كه والدين ما فقط در رابطه با ما خشونت را مي‌شناختند؟ از وقتي كه از همه بايد چوب مي‌خورديم؟ اگر پدر، مادر، برادر، خواهر از كسي دق دلي داشتند، سر ما خالي مي‌كردند؟ آيا ترس‌هاي ما ريشه در گذشته ما دارد؟
امروز وقتي ترس و اضطراب را در خود كشف مي‌كنيم، مي‌خواهيم علتش را بدانيم. مي‌خواهيم بدانيم كه چگونه مي‌توانيم از اين ترس ها خلاص بشويم، مي‌خواهيم بدانيم آيا زندگي بايد هميشه توام با ترس و وحشت باشد؟ وحشت از برادر، وحشت از پدر، وحشت از همسايه، وحشت از همكار، وحشت از رئيس، وحشت از مرئوس، وحشت از پليس، وحشت از حكومت، كه در بالاي «هرم وحشت» نشسته است؟ چرا؟
غفلت جامعه
چرا جامعه به فكر شهروندان خود نيست؟ چرا جامعه نمي‌خواهد بفهمد كه اين ترس چه بلاي خانمان‌سوزي است. چه به روز مردم مي‌آورد! شخصي كه با ترس زندگي مي كرند، كجا مي‌تواند مفيد باشد؟ كجا مي‌تواند وظايف انساني خود را درست به جا بياورد؟ كجا مي‌تواند انسان ديگري را از ته دل دوست بدارد؟ ترس مجالي براي مهر ورزيدن و محبت كردن باقي نمي‌گذارد! آن‌كه مي‌ترسد، خوشبخت نيست كه بتواند ديگران را نيز خوشبخت ببيند و يا خوشبخت كند.
از چه مي‌ترسيم؟ بگذاريد سؤال را اين‌طور مطرح كنم چرا ديگران را مي‌ترسانيم؟ چرا باعث وحشت ديگران مي‌شويم؟ آيا مي‌خواهيم با ترس خور كردن ديگران براي خود امنيت دست و پا كنيم؟ كور خوانده‌ايم! بله كور خوانده‌ايم! وقتي در مقام مرعوب كردن ديگران هستيم خود ما نيز بايد در حالتي از وحشت و هراس زندگي كنيم. زندگي ما حكم راه رفتن بر روي طنا‌‌ب را دارد؟ بايد تقاص گذشته را هم پس بدهيم. در ضمن مگر ما به سلامت جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم، فكر نمي‌كنيم؟ يك پزشك ترس خورده به چه درد مي‌خورد؟ وكيلي كه در محكمه مرعوب شده باشد، چه دفاعي ا‌ز او برمي‌آيد؟ جوان دانشجويي كه با ترس توي خيابان قدم بردارد براي جامعه خود چه نفعي خواهد داشت؟ كارمندي كه در جوي از هراس و وحشت كار كند، چه خدماتي مي تواند به دستگاه عرضه كند؟ وقتي همه از هم بترسند، آيا فكر كرده‌ايد، چه انرژي و پتانسيل بزرگي لحظه به لحظه تلف خواهد شد؟
چرا ديگران را مي‌ترسانيم؟
براي ترساندن ديگران دنبال كدام امني مي‌گرديم؟ چرا انسان را به اختفاء و پنهان‌كاري دعوت مي‌كنيم؟ چرا انسان را با ترس شرطي مي‌كنيم و مجال نوآوري و جسارت نوجويي را ا‌ز او مي‌گيريم؟آيا به سرنوشت انسان فكر نمي‌كنيم؟ اگر به سرنوشت فرزندان خود فكر كنيم در اين باره تامل خواهيم كرد!
ترس باعث مي‌شود كه انسان‌هاي ترس خورده به هم نزديك شوند . به مكان‌هاي امن رو آورند. مكان نا امن كجاست؟ آيا نمي‌خواهيم مكان امني براي انسان به جاي بگذاريم؟ همه جا بايد براي انسان ناامن بشود؟
مي‌گريزيم. بله مي‌گريزيم. به جاي امن مي‌گريزيم. و اگر توان گريختن نداشته باشيم محيط را آن‌چنان نامن مي‌كنيم كه هيچ‌كس نتواند در آن احس ايمني بكند! خيلي بايد كند ذهن باشيم كه ندانيم انسان حتي روش‌هاي ترساندن ديگران را نيز ياد مي‌گيرد. انسان ها اين روش‌ها را به هم منتقل مي‌كنند. انسان‌ها بدين طريق از هم انتقام مي‌گيرند. در محيطي كه افراد از هم بترسند، زندگي چه مفهومي پيدا مي‌كند؟ سرخوشي و لذت ترس دهندگان چندان نمي‌پايد! از ترس، ترس زاده مي‌شود و از دشمني، دشمني! چه خوب است از افراد جامعه‌اي كه در هراس به سر مي‌برند يك تستي به عمل بيايد: از آنان بپرسيد كه براي آينده خود چه برنامه‌اي دارند؟ بله بپرسيد. از روي جوابي كه مي‌دهند مي‌توانيد آينده را پيش بيني كنيد. پيش ‌بيني آينده به شما مي‌گويد كه در ترساندن ديگران چقدر موفقيد!
چرا مي‌ترسيم؟
و چرا مي‌ترسانيم؟ چرا زندگي انسان را چرا ملعبه دست خود قرار داده‌ايم؟ ما انسان‌ها چقدر به خون هم تشنه‌ايم؟ اين سبعيت را از كي آموخته‌ايم؟
هرگز نبايد فراموش كنيم كه انسان براي گريختن از ترس هميشه به دنبال مفري است. انسان موجودي است كه هرگز نمي‌تواند و نمي‌خواهد در ين بست زندگي كند. انسان بن بست را مي‌شكند. انسان آزادي از دست داده خود را دوباره به دست مي‌آورد. آزادي دروني را؛ در اين آزادي ترس نيست. انسان با ترس خوشبخت نيست و درجه خوشبختي افراد به نسبت ترسي است كه با خود حمل مي‌كنند!
چرا مي‌ترسيم و چرا مي‌ترسانيم؟
از اين‌كه موقعيت خود را از دست بدهيم مي‌ترسيم. از اين‌كه بي‌جهت به ما توهين بكنند، مي‌ترسيم. از اين‌كه حرمت ما لگدمال بشود، مي‌ترسيم. وقتي مي‌ترسيم دنبال اهرم‌هاي قدر مي‌رويم كه در امان بمانيم. واكنشي كه از يك انسان سالم و قائم به ذات، موجودي انگل و طفيلي و گوش به فرمان مي‌سازد.
انساني مي‌شويم مصنوعي!
خلاقيت در اين انسان كشته مي‌شود. انساني كه دنبال امنيت است، وقتي براي خلاقيت ندارد. انرژي خود را بايد مصروف كند تا از بن‌بست بيرون آيد و يا براي ايجاد حصار امنيتي بايد سعي خود را به كار ببرد. اين انسان محدود و محصور است. اين انسان مضطرب است. اين انسان مدام نگران است. اين انسان موجودي است گوش به زنگ حوادث و اتفاقات. اين انسان نمي‌تواند غمخوار انسان ديگري باشد. انساني كه دروضعيتي از كلافگي و سر درگمي زندگي مي‌كند، كجا مي‌تواند ذهن و حواس خود را براي كارهاي خلاقه به كار بيندازد. خلاقيت فقط در آزادي انسان ممكن است. انساني كه از درون آزاد است، مانعي بر سر راه خلاقيت او نيست.
چرا مي‌ترسيم؟
از مچ‌گيري‌هاي اجتماعي مي‌ترسيم؟ از نقض اتيكت‌هاي اجتماعي مي‌ترسيم؟ از زير پا گذاشتن ارزش‌ها مي‌ترسيم؟ از خدشه‌دار شدن باورها مي‌ترسيم؟ از چه مي‌ترسيم؟ چرا مي‌ترسانيم؟ ترساندن ديگران براي چيست؟ براي اين‌كه چند صباحي بيشتر سلطه و حاكميت فردي و شخصي خود را اعمال كنيم؟ مي‌ترسانيم تا از گذشته خود انتقام بگيريم؟
مي‌ترسانيم تا ثابت كنيم كه ما مقتدريم؟ مي‌ترسانيم چون ما را به همين طريق ترسانده‌اند؟ اين‌طور است؟ آيا دنياي شرطي خود را مي‌شناسيم؟ چرا ديگران را مي‌ترسانيم؟ چون با زهر چشم گرفتن از ديگران راحت‌تر زندگي مي‌كنيم؟ به اين ثبات متزلزل و شكننده احتياج داريم و تكيه مي‌كنيم؟ ماجراي غم‌انگيز زندگي ما اين است؟
چرا مي‌ترسيم؟ چه چيزي داريم كه از ما بگيرند؟ مي‌گوييد: غرور؟ ايرادي دار‌د كه ما دست از اين غرور و و تفرعن برداريم؟ بگذار ديگران به چشم حقارت در ما نظر كنند. بگذار ديگران هر چه مي‌خواهند پشت سر ما بگويند، بگذار ديگران ما را به خلوت خود راه ندهند. بگذار هر چه مي‌شود بشود!
وقتي دل از ديگران كنديم، وقتي براي خود با ديگران حساب باز نكرديم، وقتي نخواستيم كه از ديگران به‌به و چه‌چه بشنويم، وقتي از ديگران قطع اميد كرديم، وقتي ديگران را در معادلات زندگي خود به حساب نياورديم، براي چه از آنان بترسيم؟ بند غرور ما به ما بسته است. اگر از غرور خود بگذريم از عقده حقارت خود هم گسسته‌ايم، ديگر نيازي به بسياري از اين گونه روابط نداريم! چرا مي‌ترسيم؟ چرا اين‌همه به قضاوت ديگران درباره خود اهميت مي‌دهيم؟ چرا اين‌همه مي‌كوشيم كه ديگران تصوير بهتري از ما در ذهن داشته باشند؟ چرا اين‌همه خود را به ديگران وابسته مي‌كنيم؟ بياييم از ديگران ببريم!
چرا از ديگران وحشت داريم؟
مي‌ترسيم به حريم ما تجاوز كنند؟ بياييم براي خود حريم نشناسيم. ديگران را در كارهايشان آزاد بگذاريم. اين حالت دفاعي و تهاجمي را كه هر لحظه بايد به خود بگيريم، ترك كنيم. نه در حالت دفاع بمانيم و نه در حالت تهاجم. در حالتي از راحتي و بي‌تفاوتي. چه مي‌شود؟ چرا تاكنون اين‌گونه انديشه نكرده‌ايم. اين شيوه را هم مدتي بيازماييم. حاصلش قطعاً مفيد خواهد بود.
چرا ديگران را مي‌ترسانيم؟
ديگران رقيب ما هستند؟ آيا جاي ما را در اين دنياي فراخ تنگ كرد‌ه‌اند؟ آيا نمي‌گذارند ما راحت نفس بكشيم؟ ديگران مانع پيشرفت ما هستند؟ ديگران نمي‌گذارند ما به آمال و آرزوهاي خود برسيم؟ با ترساندن ديگران مي‌خواهيم اينان را از سر راه خود برداريم، از سر راه خود دور كنيم؟
اين‌طور نيست؟ با ترساندن ديگران خود ما نيز در موقعيتي از نگراني و بيم زندگي نمي‌كنيم؟ آيا با ماسك به چهره زدن، مي‌توانيم خود را فريب ندهيم؟
چرا همه يكباره با هم ماسك‌ها را برنمي‌داريم؟ زندگي بدون ماسك مطمئناً ثباتش بيشتر از زندگي با ماسك است. آزمايش كنيد. آزمايش كنيد تا سبكي و بي‌وزني زندگي بدون ماسك را ببينيد!
چرا مي‌ترسيم؟
چرا مي‌ترسانيم؟ چرا فرزندان خود را مي‌ترسانيم؟ چرا جسارت روبرو شدن با زندگي را از آنان مي‌گيرم؟ چرا براي آسان كردن كار خود راه ترساندن را انتخاب مي‌كنيم؟ بچه‌اي كه بترسد، دل روبرو شدن با مشكلات و مسايل زندگي را نخواهد داشت. بچه مرعوب، به درد زندگي اجتماعي نخواهد خورد. بچه مرعوب همه را مرعوب مي‌خواهد. آن‌جا كه موقعيت و شرايط به او اجازه بدهد، ديگران را مرعوب خواهد كرد.
چرا مي‌ترسيم؟
ترس مانع لذت بردن ما از زندگي است. ما براي ترسيدن و ترساندن خلق نشده‌ايم. گويا فلسفه زندگي را درك نكرده‌ايم. اگر بنا بود كه بترسيم و بترسانيم از ابتدا اين خصوصيات را با خود مي‌آورديم. ترس را به ما آموختند و عشق را از ما گرفتند. ما ترس را با عشق عوض كرده‌ايم. ما به يك اقدام و تحول دسته جمعي نياز داريم. تحولي كه ذهنيت جامعه را دگرگون كند. تحولي كه بر عينيت جامعه اثر فوري و قاطع بگذارد. عطش براي اين تحول و دگرگوني همه جا محسوس است. ترك خشونت در رفتار و گفتار احساس مي‌شود. ما هنوز از خشونت ايده درستي نداريم. حتي نمي‌دانيم وقتي با طرف خود بلند حرف مي‌زنيم به نوعي د‌اريم خشونت را به رخ او مي‌كشيم. مي‌خواهيم با خشونت او را مرعوب كنيم. خشونت يكي از ابزار ترساندن ماست. اين را از كودكي به ما مي‌آموزند. اين را به عنوان ابزاري براي مرعوب كردن ديگران به ما ياد مي‌دهند. ما نيز زمينه آموختن خشونت را داريم. بايد طلب‌هاي خود را از اجتماع وصول كنيم. بايد ما نيز با اعمال خشونت سري توي سرها در آورديم. خشونت براي ما اصل است وقتي مي‌شود با خشوت به هدف رسيد، ملاطفت و دوستي معنايي ندارد. نگاه ما بايد ديگران را به وحشت بيندازد. در فرهنگ ما نگاه هراس‌انگيز باارزش است. صلابت براي ما قدر و اعتبار مي‌آورد.
از خود بپرسيم چرا مي‌ترسيم و چرا مي‌ترسانيم؟

نوشته شده در Thu 31 Jan 2008ساعت 10:31 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

زيبايي معمولي، زيباست ...

پنداشت جسمي‌ يا تصوير ذهني از جسم، يكي از اصطلاحات مربوط به علم روان‌شناسي است مفهوم آن پنداشت يا تصوري است كه هر كس در مورد شكل فيزيكي و عملكرد اعضا بدن خود در ذهن دارد.به عبارت ديگر قضاوتي است كه هر شخصي در مورد درجه زيبايي قدرت بدني و توانايي اعضا بدن خود مي‌كند.
تحقيقات متعدد ثابت كرده‌است كه مثبت بودن پنداشت جسمي‌تأثير مهمي‌ بر احساس خوب بودن يا نشاط آدمي ‌دارد. به اين معني كه اغلب مردم زماني كه احساس زيبا و قوي بودن مي‌كنند بيشتر سرحال و شادند تا زماني كه احساس زشتي، بد هيكلي، نقص عضو يا ضعف بدني مي‌كنند. البته اهميت عنصر زيبايي در مقايسه با عنصر قدرت بدني براي زنان بيش از مردان است و برعكس مردان نيز بيش از زنان به قدرت بدني و توان فيزيكي خود اهميت مي‌دهند.
موضوع تأثير احساس زيبايي بر سرحال بودن و نشاط به خصوص در زنان از دو‌جنبه قابل بررسي است جنبه مثبت آن اين است كه ما با افزايش احساس زيبايي خود، به كمك بهبود سرو وضع و آرايش و لباس و... مي‌توانيم احساس بهتري در خود به وجود آوريم. مي‌توانيم اطرافيان خود را تشويق كنيم تا با توجه به زيبايي خود، شادي خود را افزايش دهند براي رسيدن به اين مقصود مي‌توانيم براي عزيزانمان وسايل آرايشي و زيباسازي، پوشاك زيبا و... تهيه كنيم. مي‌توانيم با تعريف و تمجيد از زيبايي‌ها و جلب توجه عزيزانمان به قسمت‌هاي زيبا و نقاط قوت جسمي‌شان به نشاط و حتي اعتماد به نفس آن‌ها بيفزائيم. از آن‌جا كه پنداشت جسمي‌، قدرت‌بدني و عملكرد اعضاء بدن را هم شامل مي‌شود، مي‌توانيم با انجام فعاليت‌هاي ورزشي و افزايش قدرت‌بدني، پنداشت جسمي ‌و در نتيجه وضع روحي خود را بهبود بخشيم. ( بد نيست بدانيم كه ورزش علاوه بر تأثيري كه از اين طريق برروي وضع روحي مي‌گذارد از آن‌جا كه موجب ترشح ماده‌اي به نام اندورفين در بدن مي‌شود از اين طريق نيز احساس نشاط را افزايش مي‌دهد.)
و اما جنبه منفي موضوع مربوط مي‌شود به معضلاتي كه در نتيجه تمركز بيش از حد بر اين نياز بشري ايجاد مي‌شود. حقيقت اين است كه امروزه اشتياق به زيبايي كه آتش آن توسط بعضي سودجويان دامن زده مي‌شود منشاء ايجاد دردسرهايي براي زنان شده است.
امروزه بسياري از زنان با جسم خود به گونه‌اي رفتار مي‌كنند كه گويي جسم آن‌ها گل‌مجسمه‌سازي است و آن‌ها خود مجسمه‌ساز هستند سعي مي‌كنند تا اندازه و شكل ايده‌آلي به اين گل بدهند. غذا مهم‌ترين ابزار كار مجسمه‌سازي است و شكنجه‌هاي مربوط به رژيم‌گرفتن و غذا نخوردن از روش‌هاي اين كار، ورزش‌هاي توان‌فرسا، اعمالي نظير كشيدن پوست صورت، جراحي بيني و گونه. مكش چربي، كوچك يا بزرگ كردن سينه‌ها، تزريق‌هاي زير پوستي براي رفع چروك‌هاي صورت و ساير جراحي‌هاي زيبايي نيز از روش‌هاي مكمل اين نوع مجسمه‌سازي هستند.
به طور قطع اين نوع تمركز بر جسم، باعث مي‌شود بسياري از توانايي‌هاي ما ناديده گرفته شده و در نتيجه عدم پرورش كافي، ناشكوفا مانده و تحليل بروند. هزينه‌اي كه بسياري از زنان براي خريد وسايل آرايشي پرداخت مي‌كنند، قابل مقايسه با هزينه‌هايي كه براي رشد فكري و معنوي خود، صرف مي‌كنند، نيست. و اين شايد يكي از فجايع امروزي جهان بشري باشد.
خوب است بدانيم كه نويسندگاني نظير گلوريااستنم معتقدند كه «اين يك نقشه حساب شده دنياي مردسالارانه است و آن‌ها قصد دارند كه به اين طريق زنان را از آزادي و رشد واقعي دور نگه‌داشته و از هر جهت مورد استعمار قرار دهند.»
اشاره كرديم كه امروزه دامن زدن به نياز انسان به احساس زيبايي، مشكلاتي را براي آن‌ها فراهم كرده است. قبل از پرداخت به اين موضوع لازم است توضيح دهيم كه پنداشت جسمي‌ يك تصور است و مانند هر پنداشت و تصور ديگر، مي‌تواند تركيبي از واقعيت و خيال باشد. علاوه بر اين كه نگرش‌هاي فرهنگي، اجتماعي و ارزش‌ها بر اين تصور تأثير مي‌گذارند، عنصر مقايسه نيز در اين رابطه نقش مهمي ‌را ايفا مي‌كند به اين معني كه نمره‌اي كه ما به ميزان زيبايي خود مي‌دهيم، حاصل مقايسه‌اي است كه با استانداردهاي زيبايي موجود در اطراف خود انجام مي‌دهيم. در گذشته، رسيدن به احساس زيبايي راحت‌تر از امروز بود مادربزرگ‌هاي ما خودشان را با ساير دختران و زنان فاميل، آشنايان و در نهايت، اهل محله و شهر مقايسه مي‌كردند و در نتيجه به راحتي مي‌توانستند دچار احساس زيبايي و يا لااقل معمولي بودن بشوند. بيشتر زنان معمولي حساب شده و به ندرت كسي زشت محسوب مي‌شد زنان معمولي هم طبعاً به چشم اطرافيان و عزيزانشان زيبا نموده و در سايه انتقال اين احساس بيشتر زنان احساس خوب و يا حداقل قابل تحملي نسبت به زيبايي خود داشتند. اما نسل ما خواسته يا ناخواسته ناچار به مقايسه خود با استانداردهاي دست نيافتني (و اغلب غربي) است كه هنر پيشگان و مبلغين كالا به نمايش مي‌گذارند. اين نسل هر چقدر كه تلاش مي‌كند و هرچقدر كه نيرو صرف زيبايي خود مي‌كند به قدر كافي زيبا نمي‌شود. امروزه اكثر زنان بخصوص در جوامع غربي به محض بلند شدن از خواب با انبوهي تبليغات راجع به ابزار و لوازم زيبايي و تناسب اندام از وسايل ارتباط جمعي مواجه مي‌شوند و تقريباً هيچ زني از اين جملات رواني مصون نيست. در نتيجه‌ي اسطوره‌هايي كه از فرط تكرار عادي و معمولي تلقي مي‌شوند، مقايسه مي‌كنند و نتيجه اين است كه هيچ زني خود را به اندازه كافي زيبا نمي‌بيند حتي براي تبليغ بسياري از كالاهاي غيرمرتبط با زيبايي، مانند محصولات صنعتي و وسايل مصرفي غيرمرتبط با زيبايي، مانند محصولات صنعتي و وسايل مصرفي و خدماتي به طور بي‌رحمانه از جذابيت زنان سوء استفاده مي‌شود. اين مسئله موجب مي‌شود تا زنان به جسم خود به چشم يك ابزار نگاه كنند و نسبت به آن احساس بدي داشته باشند در پژوهشي با نمونه‌گيري اتفاقي كه توسط خانم سارا روزنتال در كشور آمريكا انجام شد بيش از 90% از نمونه‌هاي پژوهش نسبت به زن بودن خود احساس بدي داشتند و تقريباً همه‌ي آن‌ها تأثير سوء استفاده‌هاي تجاري برنامه‌هاي تبليغاتي را در ايجاد چنين احساس تأييد نمودند.
تحقيقات ديگري كه در كشور آمريكا انجام شد نشان مي‌دهد كه اكثر زنان آمريكايي از ديدن تصوير خود در آينه اندوهگين مي‌شوند زيرا خود را به قدر كافي زيبا نمي‌بينند. كمترين اثر سوء اين احساس تأثير آن بر روي عادات و تمايلات تغذيه‌اي است. تحقيقات ديگري نشان داده است كه 15% از زنان جوان آمريكايي مشكلات عمده‌اي در رابطه با تمايلات و رفتارهاي غذايي خود دارند بيش از 5 ميليون نفر از آمريكاييان مبتلا به ناراحتي‌هاي تغذيه‌اي هستند تحقيق ديگري كه توسط مركز كنترل بيماري‌هاي كشور آمريكا انجام شده نشان داد كه 60% از دختر بچه‌هاي 9 تا 12 ساله آمريكايي سعي مي‌كنند وزن خود را كاهش دهند و 5 تا 10 % دختران 14 ساله به بالا دچار مشكلات تغذيه‌اي حاصل از اين تلاش شده‌اند.اين‌گونه توجه بيش از حد به زيبايي، پيري را نيز كه پديده‌ايست كاملاً طبيعي به نوعي كابوس بدل كرده است. زن بيچاره‌ي امروزي هرچه به سمت پيري مي‌رود احساس بدبختي بيشتري مي‌كند؛ حال آن‌كه روزگاري پيرشدن و برخورداري از ريش و گيس سفيد با خود احترام و قدرت به همراه داشت چگونه مي‌توانيم از درگير شدن خود و اطرافيان‌مان با چنين معظلي جلوگيري كنيم بسيار ساده است بايد توجه كنيم كه پنداشت جسمي تنها يكي از جنبه‌هاي شخصيت ماست و مثبت نمودن پنداشت جسمي اعم‌از افزايش احساس زيبايي و يا قدرت و توان اعضا يكي از روش‌هايي است كه مي‌تواند به بهبود روحيه و نشاط كمك كند. روش‌هاي مفيد ديگري نيز وجود دارد كه عوارض كمتري هم با خود به همراه مي آورند روش‌هايي چون افزايش قدرت علم و اطلاعات از طريق ادامه تحصيل، شركت در انواع كلاس‌هاي آموزشي و يا مطالعه كتب و استفاده از برنامه‌هاي آموزش رسانه‌اي پرورش استعدادهاي هنري، افزايش حس ارزشمندي از طريق كمك به ديگران و پرداخت به امور عام‌المنفعه توسعه روابط اجتماعي و تحكيم و دوستي‌ها. اشتغال و...
اما نظرتان در مورد استفاده بيش از حد و اندازه از بعضي برنامه‌‌هاي ماهواره‌اي و شوهاي ويدئويي كه اين‌چنين رقباي زيبايي ما را به رخ كشيده و از طرفي ما را دچار احساس زشتي و بدهيكلي مي‌كنند و از طرفي با معطوف داشتن بيش ازحد ذهن ما با موضوع زيبايي موجب مي‌شوند از ساير توانايي‌هاي خود غافل مانده و با عدم پرورش كافي آنها را به تدريج از دست بدهيم چيست

نوشته شده در Thu 31 Jan 2008ساعت 10:26 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

موفقيت ديگران ، براي من ناراحت كننده است ؟؟؟

حسادت یک شکل واحد ندارد ، این صفت در انواع مختلف ، تفاوت‌های کوچک و مراتبی دارد که با توضیح در مورد آنها ، پی به خطر بی توجهی به حسادت می بریم ، که اگر حتی به یک مورد کوچک آن رسیدگی نکنیم به چه وضعی ممکن است دچار شویم . در حسادت سه نوع درجه بندی را می توان تشخیص داد :

  1. درجه بندی در شدت احساس. 
  2. درجه بندی در وسعت و دامنه گسترش حسادت
  3. درجه بندی در تظاهرات آن

درجه شدت حسادت
مرحله اول :
فقط مایلیم مالک چیزی باشیم که متعلق به دیگران است و از محروم بودن از آن ناراحتیم . مثلاٌ من در امتحانی مردود شده ام ، از دیدن موفقیت یکی از دوستانم ناراحت می شوم . یا آن که ، من در جمع خیلی خجالتی هستم و از این که شاهد تحسین شدن دیگری باشم ، ناراحت می شوم.

 

مرحله دوم : 
نه تنها مایلیم مالک چیزی باشیم که دیگران دارند ، بلکه از این که آنها هم از امتیازات ما بهره مند شوند ناراحت می شویم . مثلاٌ ، فرض کنیم من در امتحانی موفق شده ام ، حال اگر دوستم هم موفق شود ، خوشحالی ام ضایع می شود . یا در مهمانی ای که مورد توجه همه واقع شده ام ، اگر فرد دیگری سعی کند نگاه ها را به سوی خویش جلب کند ، از او ناراحت می شوم .
به نقل از همسر یکی از دوستانم ، روزی که ازدواج کرد شاغل شد، آپارتمانی برای خود دست و پا کردو دوستانش او را ترک کردند . تا آن روز برای موقعیت او دلسوزی می کردند .حتی ممکن می کردند و برایش متأثر بودند ( در حالی که او را ٍ« نا خود آگاه» از خود پایین تر به حساب می آوردند .) اما از زمانی که او را رقیبی برای خود یافتند ، یعنی او صاحب همان امتیازاتی شد که آنها داشتند ، حسادت باعث سردی روابط شان شد .
مرحله سوم :
حاضریم آنچه را داریم و آنچه را می توانیم داشته باشیم از دست بدهیم ، به شرط آن که دیگران هم آن را نداشته باشند . مثلا" حاضرم با دوستم همکاری نکنم و خودم را از معلومات او محروم کنم، تا ناچار نباشم آنچه را بلدم در اختیار او قرار دهم . عمداً از تمام فرصت هایم صرفنظر می کنم ، که مبادا او هم موفق شود .
-سال هاست یک ورزش رزمی می کنم و از چهار سال پیش تازه واردی به جمع ما اضافه شده که به سرعت پیشرفت کرده است . قرار شد ما با هم همکاری کنیم ، ولی خیلی زود از ترس این که مبادا او از من جلو بزند ، تصمیم گرفتم به تنهایی تمرین کنم . در ضمن از شرکت در مسابقاتی که او هم ثبت‌نام کرده بود منصرف می شدم ، چون می ترسیدم او از من ببرد.به طورقطع تمرین انفرادی هر دوی ما را فلج می کرد، اما آن زمان به قدری دلم می خواست برتر از او باشم ، كه ترجيح مي دادم چيزي را از دست بدهم ، اما او ازمن جلو نزند . در سنت يهود ذكر اين نوع حسادت به بهترين نحو در داستاني به تصوير كشيده شده است . حسادتي كه ما را وادار مي كند شري را براي خود بخريم تا مبادا ديگري خيري ببيند . داستان از اين قرار است : روزي پادشاهي ولخرج هنگام عبور از سرزميني بسيار فقير با دو برادر جوان ملاقات مي كند اين دو برادر يتيم و بينوا كه تا آن زمان با گدايي امرار معاش مي كردند ، همچون دو روي يك سكه جدانشدني به نظر مي رسيدند .پادشاه كه آن روز سرحال بود خواست به آنها عنايتي كند . پس به هر كدام پيشنهاد كرد آرزويي كنند . ابتدا خطاب به برادر جوان تر گفت: « به من بگو چه مي خواهي قول مي دهم خواسته‌ات را برآورده كنم .اما بايد بداني كه در قبال هر لطفي كه به تو بكنم ، دو برابر آن را به برادرت خواهم كرد .» پسر كوچك تر پس از كمي فكر با لبخندي به او پاسخ داد : « يك چشم مرا از حدقه بيرون بياور ! »
در اين داستان عملاَ جلوه هاي زيادي از حسادت را كه در سطوح مختلف زندگي اجتماعي وجود دارد، مي بينيم ، از جمله آن كه خوشبختي يا بدبختي هر قدر هم زياد باشد به محض آن كه بفهميم قرار است آن را با ديگري تقسيم كنيم بلافاصله از حدتش كم مي شود . و باز اين كه بدبختي را به خوشبختي ترجيح مي دهيم به شرط آن كه مطمئن باشيم بدبختي‌اي كه برايمان حواله شده مانع خوشبختي ديگري مي شود و او را به اندازه ما بلكه بيشتر از ما بدبخت مي كند .

درجه حسادت بر حسب دامنه گسترش آن
در اولين مرحله به حسادت نسبت به نزديكان و كساني كه معمولاً در كنار ما زندگي مي كنند بسنده مي كنيم . سپس شروع مي كنيم به حسادت كردن به دوستان دوستان مان و بعد از آن دوستان دوستان دوستان مان و همين طور ادامه مي دهيم تا جايي كه به هر كسي ( اعم از اين كه در ارتباط با او باشيم يا خير ) كه در نظر ما چيز با ارزشي دارد حسادت كنيم .
-من طبيعتي عميقاً حسود دارم . به هيچ و پوچ حسادت مي كنم و از همه بدتر به اين مسئله واقفم . خيلي دلم مي خواهد كه با مزه ترين ، باهوش ترين ، جذاب ترين ، دوست داشتني ترين و محترم‌ترين ... در تمام كره زمين باشم ! با اين ديد جاه طلبانه به جايي رسيده‌ام كه به هر كسي كه ديگران را بخنداند يابه زعم من زيادي حرف هايش جالب باشد و حتي به طور موقت مورد توجه عموم قرار گيرد حسادت مي كنم .
-گفتن اين مسئله واقعاً برايم مشكل است اما حقيقت دارد ، من اگر براي مدتي مركز توجه قرار نگيرم چشمم به هركس بيفتد به او حسادت مي كنم .بالاخره زماني مي رسد كه به كساني حسادت مي كنيم كه قاعدتاً نبايد بكنيم . يعني كساني كه با ما منافع مشترك دارند. مثلاً طبيعي است كه پدر يا مادر از موفقيت خود آنها محسوب مي شود . در اين رابطه رشك ورزيدن به فرزندان حالت خاص و پيشرفته‌اي از حسادت را نشان مي دهد كه بر خلاف انتظار بسيار هم رايج است .
-با مادر همسرم كه به غير از همسر من دختر ديگري هم دارد گفتگو مي كردم . از وضعيت زندگي در آن دوران صحبت مي كرديم از كارهايي كه زن ها انجام مي‌دادند يا نمي دادند از تفاوتي كه زنان آن زمان با زنان زمان ما دارند ، اعم از آنهايي كه بهتر بودند يا بدتر .صحبت از دخترش به ميان آمد كه تحصيلات درخشاني كرده و در ضمن براي هماهنگ كردن وظايف خانوادگي و مسئوليت هاي حرفه‌اي‌اش دچار مشكل شده‌است . در حالي كه با لحن كمي انتقاد آميز : « نمي توان همه كارها را با هم كرد .»
از گرفتاري هاي او حرف مي زد در لابلاي كلامش متوجه نوعي نارضايتي، حالت عصبي و از آن بدتر، حسادت شدم . با ظرافت موضوع را عوض كردم و به زندگي و مسيري كه تاكنون طي كرده بود بازگشتم و بحث را به كمي عقب تر كشاندم .
او به من گفت ، بزرگ ترين حسرت زندگي اش اين است كه ادامه تحصيل نداده است و در اين مورد مادرش را مقصر مي دانست و به شدت از او شاكي بود كه چرا فقط به فكر شوهر دادن وي بوده است
اين موضوع نكته اي را در ذهنم روشن كرد ، حالا مي فهمم كه چرا او بعضي دعوت ها و معاشرت ها را نمي پذيرد: « مي داني ، اينها همه اش روشنفكر بازي است »
اين سرخوردگي چنان عقده‌اي در او به وجود آورده بود كه كينه بسيار شديدي نسبت به دخترش در دل داشت . فقط به اين دليل كه مثل خودش متحمل چنان سرنوشت تلخي نشده است . با ديدن اعتماد به نفس و موفقيت دخترش كه « بدون زحمت » فقط به دليل تغيير زمانه ، از آنچه او هميشه در آرزويش بوده بهره مند شده ، آزرده خاطر بود . چون او قرباني موقعيت و نسل خود بود .
در همين زمينه ، مي توان به حسادتي كه برخي افراد نسبت به همسرشان دارند ، اشاره كرد : با همسرم در دانشكده آشنا شدم هر دو در يك رشته تحصيل كرديم . به سطح ليسانس كه رسيدم ، حامله شدم و به ناچار تحصيل را رها كردم و سر كار رفتم . در حالي كه او به تحصيل ادامه داد و مدرك استادي اش را هم گرفت . پس از چند سالي كه به تدريس اشتغال داشت كار مهم و با ارزشي از نظر اجتماعي در يك موسسه انتشارات ي به دست آورد. اما من همچنان به عنوان استاد يار دركالج‌هاي مختلف حومه پاريس به كارم ادامه مي دادم . وقتي درباره مشكلات زناشويي با يكي از دوستان حرف مي زدم متوجه شدم ميان من و همسرم هميشه يك حسادت نهفته وجود داشته است . من به موفقيت حرفه اي و روابط او حسرت مي بردم و او با ابراز مخالفت هاي زيركانه به هر كاري كه مي توانستم براي پيشرفت در كارم انجام دهم حسادت مي كرد . انگار مي خواست فقط خودش موفق باشد .
در اين جا ارزيابي ما نشان مي دهد كه احساس حسادت تا چه حد مي تواند مخرب باشد ، خلاف جهت منافع واقعي ماحركت كند و حتي تا عزيزترين افرادي كه تحسين شان مي كنيم يا عاشق شان هستيم ، پيش برود .

درجه بروز حسادت :
مرحله اول :
دچار حسادت شده ايم اما احساس خود را بروز نمي دهيم و حتي حاضريم هر كاري بكنيم تا آن را از ديگران پنهان نگه داريم . مثلاً اگر بفهمم دوستم در امتحاني كه خودم چهار بار در آن رد شده‌ام قبول شده سعي مي كنم با لبخند ظاهر خودم را خوشحال نشان دهم و تا جايي پيش بروم كه تبريك گرمي هم به او بگويم ... حتي اگر درونم از موفقيتش ناراحت باشم !

 

مرحله دوم :
حسادت را بروز مي دهيم ولي نه زياد. خودمان را پيش نمي گذاريم اما خودمان را از لذت شركت در حمله هايي كه به ضرر فرد مورد حسادتمان انجام مي شود ، محروم نمي كنيم . مثلاً اگر كسي از دوست موفقم بد بگويد بدم نمي آيد كه همچنان به بدگويي ادامه دهد .

مرحله سوم :
دچار حسادت شده ايم و درحالي كه ابتكار عمل حملات را هم به دست گرفته ايم اين احساس را بروز مي دهيم مثلاً شايع مي كنيم فردي كه موفق شده ، تقلب كرده است يا نقاط ضعف او را بر ملا مي كنم . مثلاً : او موفق شده ، اما رفتارش نسبت به بقيه تحقير آميز است 000 اين بار، فرد حسود خود عامل بدگويي و رفتار بدخواهانه نسبت به شخصي قرار مي گيرد كه به او حسادت مي كند .

نوشته شده در Thu 31 Jan 2008ساعت 10:22 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

قضاوت را از واقعيت تميز دهي

بسياري از مردم همه چيز را از دريچه‌ي عواطف و احساسات خود مي‌بينند و با تكيه بر بينش و سليقه‌ي شخصي خويش، بر قضاوت‌هاي خود جامه حقيقت مي‌پوشانند. پيش از آن كه اين اتهام را درباره خود مردود بشمريد، به اين نكته توجه كنيد كه اكثريت قريب به اتفاق مردم در تمام مدت روز، نقطه نظرها، بينش‌ها و عقايد خود را به گونه اي معرفي مي‌كنند كه گويي باحقايق محض كمترين تفاوتي ندارد. در صورتي كه آنچه اين كسان مي‌گويند تنها برداشتي از يك حقيقت است.
شما جهان را با قالب ذهني خود ادراك مي‌كنيد و عبارت‌هايي نظير:«امروز به راستي روز خوبي است.» و يا «امروز واقعاً روز بدي است .» تنها معرف آب و هواي دروني شماست و با واقعيت فاصله دارد. در واقع هر روز از زندگي شما بر حسب اين كه درباره‌ي آن چگونه قضاوت مي‌كنيد مي‌تواند خوب و يا بد باشد. به طور كلي شادماني و اندوه محصول روح آدمي‌است و آنچه از اين حيث عايدش مي‌شود بستگي به گرايش و اعتقادش دارد. اگر بر اين باور باشيد كه باران چيز پليدي است ، همه روزهاي باراني را بد و ناگوار توصيف خواهيد كرد و چه بسا برخي از مردم را به استثناي كشاورزان با خود هم رأي و هم عقيده خواهيد يافت . با وجود اين روز به خودي خود يك پديده واقعي است و هر صفت و يا توصيفي درباره آن در ماهيت و موجوديت آن بي‌تأثير است.
اگر بين قضاوت و حقيقت تفاوت قايل نشويد، يقين بداند كه سراسر زندگي تان آماج تيرهاي زهرآگين غم و اندوه و ناكامي‌خواهد بود و جز رنج و مسكنت چيزي دستگيرتان نخواهد شد. چرا كه با واقعي پنداشتن قضاوت‌هاي خود، انتظار داريد كه همه چيز بر وقف مرادتان پيش برود و چنانچه اين توقع تحقق نيابد، دنيا و روزگار و كائنات را به باد حمله مي‌گيريد و از بخت بد خود شكوه و گلايه سر مي‌دهيد. تنها زماني مي‌تواند از اين ورطه نجات يابيد كه ژرف‌ترين و اساسي‌ترين نگرش‌هايي را كه نسبت به زندگي داريد كشف كنيد و حقايق را همان‌گونه كه هست، فارغ از عقيده و قضاوت شخصي خود بشناسيد.
در اين جا اشاره به نكته‌اي از منظومه :«جنگ مهربان است.» از سروده‌هاي «استفان كرين» را خالي از لطف نمي‌دانم :
انسان به جهان هستي گفت:«من وجود دارم.»
و جهان هستي پاسخ داد:«اين حقيقت تعهدي را در من به وجود نمي‌آورد.»
اين استدلال در تمام شئوونات زندگي ما مصداق دارد. به بياني ديگر چرخ گردون در قبال شادماني و نشاط و سرزندگي و ساير موهبت‌هاي نيكو به شما مديون و متعهد نيست . در واقع گرايش و اعتقاد شما مبني بر اين كه قرار است روزگار نيكبختي و شادماني را برايتان تدارك ببيند در آفرينش آن چه براي زندگي شخصي خود مي‌خواهيد شما را دچار مشكل مي‌كند. ديگر بار به اين نكته اشاره مي‌كنم كه حقايق فارغ از عقيده‌ها ، خواسته‌ها و نقطه نظرهاي شما ، بر جهان هستي حكم‌فرمايي مي‌كند. اشتباه نشود، نمي‌گويم كه در برابر بي عدالتي‌ها و نا هنجاري‌ها سر تسليم فرود آوريد و براي نفع نواقص كوشش به خرج ندهيد. بلكه قصد دارم بر اين نكته تأكيد كنم تازماني كه زمين به دور خورشيد مي‌چرخد و زمستان در پي بهار از راه مي‌رسد ، زندگي ما در مداري منظم و تحت تأثير اصول و قوانين حاكم بر كهكشان‌ها به گردش خود ادامه مي‌دهد . بنابراين با توجه به اين نكته كه گذشته‌ها ، گذشته است و فكر و عمل شما كوچكترين تأثيري در موجوديت آن ندارد، به كسب تجربه از رويدادهاي گذشته قناعت كنيد و با عوض كردن الگوهاي گفتاري و مفاهيم نهفته در آن به عقايد و انگاره‌هاي مثبت، براي تغيير آن چه در حيطه‌ي توانايي و قدرت شماست ، بپاخيزيد ابداً انتظار نداشته باشيد كه همه چيز برحسب ميل و خواسته شما پيش برود . افرادي كه با بي خبري از شيوه‌ي كار عالم ، عوامل خارجي را مسبب نگون بختي خويش مي‌شمارند و اوضاع نابسامان خود را به بد اقبالي خود نسبت مي‌دهند، به زودي با سرخوردگي و نااميدي در پيچ و خم زندگي از حركت باز مي‌مانند

نوشته شده در Thu 31 Jan 2008ساعت 10:11 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

شما به بيماري راضي كردن ديگران مبتلا هستيد ؟؟؟

اين نوع فكر كردن تحت تأثير عبارات «بايد» دار كه از آن در قبال خود و ديگران استفاده مي‌كنيد به شما آسيب مي‌رساند. كسي كه عادت به راضي كردن ديگران و مهرطلبي دارد، عزت نفسش به اين بستگي دارد كه براي ديگران چه مي‌تواند بكند.
در اين شرايط شما به نياز همه توجه داريد جز به نيازها و خواسته‌هاي خودتان. بهايي كه براي اين خوب بودن مي‌پردازيد اين است كه ديگران از تمايل شما براي خدمت كردن به آن‌ها سوء استفاده مي‌كنند.

بايدهاي مهرطلبانه

  1. من هميشه بايد مطابق ميل و خواسته‌ي ديگران رفتار كنم . 
  2. من بايد هميشه خواسته‌هاي ديگران را مقدم بر خواسته‌هاي خود بدانم. 
  3. من بايد هميشه ديگران را راضي كنم و دل آن‌ها را شاد نمايم. 
  4. هرگز به هيچ كس نبايد جواب نه بدهم. هرگز نبايد كسي را از خودم نوميد كنم. 
  5. من هميشه و حتي اگر خشمگين باشم بايد خوب و مهربان باشم. 
  6. ديگران بايد مرا دوست بدارند و پذيراي من باشند زيرا من براي راضي كردن آن‌ها به شدت تلاش مي‌كنم. 
  7. ديگران بايد مرا دوست بدارند زيرا من برايشان كارهاي خوب انجام مي‌دهم. 
  8. ديگران هرگز نبايد از من انتقاد كنند زيرا هميشه سعي مي‌كنم مطابق آن چه از من انتظار دارند ظاهر شوم. 
  9. ديگران نبايد از من خشمگين شوند زيرا من براي احتراز از اختلاف و تعارض، خشم يا رويارويي همه كاري مي‌كنم. 
  10. ديگران بايد با من مهربان باشند براي اين كه من با آن‌ها به مهرباني رفتار مي‌كنم . 

نياز به خوب بودن

  1. من به خودم افتخار مي‌كنم كه آدم خوب و مهرباني هستم. 
  2. فكر مي‌كنم بايد هميشه خوب و مهربان باشم حتي اگر ديگران از من سوء استفاده بكنند. 
  3. سعي مي‌كنم با خوب رفتار كردن كنم كاري كه ديگران مرا دوست بدارند. 
  4. مي‌خواهم همه فكر كنند كه من آدم خوبي هستم. 
  5. خوب بودن مانع از آن مي‌شود تا احساسات منفي خود را به ديگران ابراز كنم. 

مقدم دانستن ديگران

  1. من هميشه سعي مي‌كنم كه خواسته‌هاي ديگران را بر آورده سازم حتي اگر اين كار سببي باشد كه من به نيازها و خواسته‌هاي خودم نرسم. 
  2. اگر نيازها و خواسته‌هاي ديگران را مقدم بر نيازها و خواسته‌هاي خودم به حساب نياورم به يك خودخواه تبديل مي‌شوم. 
  3. اگر خواسته‌هاي ديگران را برآورده نسازم احساس گناه مي‌كنم. 
  4. من در رابطه‌ي خود با ديگران بيشتر يك دهنده هستم تا گيرنده. 
  5. اغلب احساس مي‌كنم ديگران از من انتظار بيش از اندازه دارند اماهميشه سعي مي‌كنم آن‌ها را مأيوس نكنم و خواسته شان را به زمين نگذارم. 

شما را با كاري كه مي‌كنيد قضاوت مي‌كنند

  1. معتقدم ارزش من بستگي به كاري دارد كه براي ديگران انجام مي‌دهم. 
  2. به ندرت انجام دادن كاري را به ديگران محول مي‌كنم. 
  3. معتقدم ديگران به خاطر كارهايي كه برايشان انجام مي‌دهم مرا دوست دارند. 
  4. اگر هميشه به كساني كه در پيرامون من هستند خدمت نكنم احساس بدي پيدا مي‌كنم. 
  5. احساس مي‌كنم با خدمت كردن به ديگران ارزش‌هايم را به آن‌ها اثبات كنم. 

اعتياد به تأييد و تصديق
توجه داشتن و بها دادن به تأييد و تصديق ديگران چيز بدي نيست. به خصوص اگر اين ديگران كساني باشند كه آن‌ها را دوست بداريد. اما وقتي تأييد و تصديق همه براي شما حكم ضرورت پيدا مي‌كند، وقتي مي‌خواهيد به هر قيمتي كه شده از تأييد نشدن اجتناب كنيد، اين هرگز چيز خوبي نيست.
اگر شما معتاد به تأييد و تصديق ديگران هستيد، ديگران به راحتي شما را مورد سلطه جويي قرار مي‌دهند. سلطه‌جو تنها كاري را كه بايد بكند اين است آن تأييد و تصديقي را كه در هر لحظه به دنبال آن هستيد به شما بدهد و اگر مطابق خواسته‌ي او عمل نكرديد اين تأييد را از شما دريغ كند.

در ادامه‌ي مطلب به نمونه‌هايي از اين تأييد طلبي اشاره كرده‌ام:

  1. براي من مهم است كه تقريباً تمام افرادي كه در زندگي من حضور دارند، مرا دوست داشته باشند. 
  2. من هميشه به تأييد و تصديق ديگران احتياج داشته‌ام. 
  3. وقتي كسي از من انتقاد مي‌كند خيلي ناراحت مي‌شوم. 
  4. براي اين كه احساس كنم ارزشمند هستم به تأييد ديگران نياز دارم. 
  5. عزت نفس من تا حدود زياد بستگي به اين دارد كه ديگران درباره‌ي من چه فكر مي‌كنند. 

ترس از خشم، اختلافات و رويارويي
اگر از خشم، اختلاف و رويارويي بترسيد، كار سلطه‌جو را به شدت آسان مي‌كنيد.
سلطه‌جو مي‌داند كه شما براي احتراز خشم يا اختلاف به خواسته‌هاي او عمل كنيد.

به چند نمونه‌ي زير توجه كنيد:

  1. سعي مي‌كنم هرطور شده از رويارويي اجتناب كنم. 
  2. معتقدم كه از رويارويي چيز مفيدي حاصل نمي‌شود. 
  3. به اعتقاد من اگر در رابطه ميان من و ديگران خشم و اختلافي بروز كند حادثه‌ي بدي اتفاق مي‌افتد. 
  4. من به شدت مرعوب خشم و رفتارهاي خصمانه‌ي ديگران مي‌شوم. 
  5. من فكر مي‌كنم اگر كسي از من عصباني شد تقصير خود من است. 

نبود قاطعيت وناتواني در جواب «نه» دادن
اگر نتوانيد به خواسته‌هاي ديگران جواب نه بدهيد، به راحتي اسير چنگال سلطه جو مي‌شويد. شما با گفتن نه احساس گناه مي‌كنيد و يا احساس مي‌كنيد كه خودخواه هستيد زيرا جواب نه دادن را با نوميد كردن ديگران يكي مي‌دانيد.
اين امكان هم وجود دارد كه فكر مي‌كنيد اگر جواب نه بدهيد ديگران از شما خشمگين مي‌شوند.

به چند نمونه‌ي زير توجه كنيد:

  1. اغلب وقت مي‌خواهم جواب نه بدهم جواب آري مي‌دهم. 
  2. وقتي نه مي‌گويم احساس گناه مي‌كنم. 
  3. نگران آن هستم اگر خواسته‌ي ديگران را برآورده نسازم آن‌ها از من عصباني مي‌شوند. 
  4. اغلب اوقات به اين دليل كه به درخواست‌هاي كثيري از مردم جواب آري داده‌ام، خسته‌ام و احساس كسالت مي‌كنم. 
  5. برايم بسيار دشوار است كه درخواست دوست، همكار يا اقوام را رد كنم.

 

نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 20:8 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 

 

تأييد ديگران چقدر مهم است؟

شايد شما بسياري از لحظات حال خود را صرف جلب تأييد ديگران مي‌كنيد، يا نگران عدم‌تأييدهاي هستيد كه قبلاً با آن‌ها مواجه شده‌ايد. اگر تأييد در زندگي شما به صورت يك نياز درآمده باشد بايد براي از بين بردن آن دست به كار شويد. اولين كار اين است كه بفهميد تأييدطلبي يك ميل است نه يك ضرورت. همه‌ي ما از تحسين و تشويق و خوش آمد گويي لذت مي‌بريم و نمي‌خواهيم از آن محروم شويم. نيازي هم به اين محروميت نيست. تأييد به خودي خود ناسالم نيست و در واقع تعريف و تمجيد دل پذير و لذت بخش است. تأييد ديگران هنگامي‌تبديل به يك نقطه ضعف مي‌شود كه به جاي اين كه تنها يك ميل و خواسته باشد به صورت نياز درآيد.
اگر شما جوياي تأييد ديگران باشيد، از دستيابي به آن فقط خوشحال مي‌شويد، ولي اگر به آن احتياج داشته باشيد در صورت بدست نياوردنش از پا درخواهيد افتاد. در اين جاست كه نيروهاي خود تخريبي به حركت در مي‌آيند. همچنين وقتي كه تأييد خواهي به صورت نياز در آيد مجبور خواهيد بود بخش بزرگي از وجود و شخصيت خود را در برابر تأييد به ديگري واگذاريد. اگر ديگران شما را مورد تأييد قرار ندهند آن وقت شخصيت و روحيه‌ي شما، ولو به طور مختصر، به حال تعطيل و ركورد در مي‌آيد. در چنين صورتي شما تصميم گرفته ايد ارزش خود را بر سرآستين خويش بياويزيد تا ديگران اگر ميل داشتند بر آن دست بكشند. آن‌گاه فقط در صورتي در درون احساس شادي خواهيد كرد كه ديگران تصميم بگيرند كمي‌شما را ستايش كنند. نياز به تأييد شخص ديگر به حدكافي بد است، امامشكل حقيقي زماني آغاز مي‌گردد كه تأييد همه كس را براي هر كاري كه انجام مي‌دهيم طالب باشيم. اگر شما چنين نيازي داشته باشيد آن وقت است كه با بيچارگي و عدم كاميابي‌هاي زيادي مواجه خواهيد گشت. علاوه بر اين يك تصوير فاقد شخصيت و تو خالي از خود خواهيد داشت كه حاصل آن نفي و رد خويشتن است .
نياز به تأييد مسلماً بايد از بين برود. اگر خواهان يك شخصيت زنده و سازنده باشيد، محو اين نياز از زندگي شما يك ضرورت است. اين نياز يك بن بست رواني است و مطلقاً هيچ‌گونه فايده‌اي براي شما در بر ندارد.
امكان ندارد كه انسان، بدون برخودر با عدم تأييد، زندگي خود را سپري نمايد. اين فلسفه‌ي زندگي بشري است، بهايي است  كه براي زنده بودن مي‌پردازيد، چيزي كه به هيچ وجه نمي‌توان از آن اجتناب كرد. زماني با مرد ميانسالي كه جزو طبقه‌ي نيازمند به تأييد بود جلسه‌هاي مشاوره‌اي داشتم. او راجع به هر مطلب قابل بحثي از جمله سقط جنين، كنترل مواليد، جنگ خاورميانه، واترگيت، سياست و هرچيز ديگر داراي يك رشته معتقدات بود. هر بار كه با تحقير و سرزنش روبرو مي‌شد وا مي‌رفت. نيروي زيادي صرف مي‌كردتا همه كس را به تأييد و پشتيباني از حرف‌ها و اعمال خود وا دارد. يك بار با پدر زن خود گفتگوي راجع به قتل از روي ترحم داشت. چون معتقد به درستي اين عمل بود و متوجه شد كه پدر زنش ابروان خود را به نشانه‌ي عدم تأييد بالا مي‌برد، فوراً و بدون‌اراده موضع خود را نرم تر كرد و گفت:«منظور من اين بود كه اگر كسي آگاهانه تقاضاي كشته شدن خود را بكند آن وقت قتل از روي ترحم مانعي ندارد.» بعد كه ديد مخاطبش با او توافق دارد نفس راحتي كشيد. وي با رئيس اش هم همين بحث را داشت و از نظريه‌ي قتل از روي ترحم دفاع كرد ولي اين بار با مخالفت شديدي روبرو شد. آقاي رئيس گفت: «چطور ميتواني چنين چيزي بگويي؟ نمي‌داني كه اين عمل دخالت در كار خداست؟» او نتوانست چنين مخالفتي را تحمل نمايد و به سرعت موضع خود را تغيير داد و گفت:«منظور من اين بود كه در موارد حاد، هنگامي‌كه بيمار قانوناً نيز مرده اعلام مي‌گردد، آن وقت وي اشكال ندارد».عاقبت رئيس با نظر وي موافقت كرد و او يك بار ديگر آرامش پيدا كرد. با برادرش نيز موضوع را مطرح كرد و با موافقت آني روبرو شد. اين بار قضيه آسان بود و مجبور نبود براي جلب تأييد برادر موضع خود راتغيير دهد. وي تمام اين موارد را به عنوان نمونه‌هايي از شيوه‌ي معمولي ارتباطش با مردم براي من نقل كرد. در روابط اجتماعي خود هيچ توجهي به خويشتن نداشت. نيازش به تأييد و تحسين ديگران آن قدر قوي بود كه دايم موضع خود را تغيير مي‌داد تا مورد بحث قرار گيرد. گويي شخصيتي در وي وجود نداشت و فقط واكنش‌هاي اتفاقي ديگران بود كه نوع احساس و هم‌چنين افكار و گفتارش را تعيين مي‌كرد. او همان شخصيتي رود كه ديگران مي‌خواستند. وقتي جلب تأييد به صورت نياز در مي‌آيد امكانات مشاهده‌ي حقيقت به كلي از بين مي‌رود. اگر تحسين و ستايش شما به صورت ضرورت در آيد و نشانه‌هاي آن را از خود بروز دهيد ديگر كسي نمي‌تواند با شما صريح باشد و شما هم در هيچ لحظه‌اي از زندگي‌تان نمي‌توانيد با اطمينان بگوييد كه چگونه فكر و احساس مي‌كنيد. موجوديت شما قرباني نظريات و تمايلات ديگران خواهدشد. طبقه‌ي سياست‌مداران معمولاً مورد اطمينان قرار نمي‌گيرند. نياز آن‌ها به تأييد خيلي زياد است و بدون جلب نظر تأييدآميز ديگران شغلي نخواهند داشت، به همين خاطر غالباً مثل اين كه با دو سوي دهان خود حرف مي‌زنند كه هم خوش‌آيند گروه «الف» باشد و هم موافقت گروه«ب» را جلب نمايد. وقتي گوينده زرنگي نموده و دايم موضع خود را تغيير دهد و با مانورهاي ماهرانه پيرامون مواضع حركت كند تا موافق آراي همگان باشد، ديگر حقيقتي وجود نخواهد داشت.تشخيص چنين رفتاري در سياست‌مداران آسان است ولي ديدن آن در خودمان مشكل‌تر مي‌نمايد. شايد براي آرام كردن كسي كوتاه مي‌آييد يا با ديگري موافقت مي‌كنيد چون از ناخشنودي او واهمه داريد. چون مي‌دانيد كه اگر مورد انتقاد قرار بگيريد ناراحت مي‌شويد و به همين مناسبت رفتار خود را تعديل مي‌كنيد تا از آن ناراحتي اجتناب كرده باشيد.
روبرو شدن با سرزنش يا عدم تأييد مشكل است اما در پيش گرفتن رفتاري كه مورد تأييد قرار گيرد آسان‌تر مي‌نمايد. ولي شما هنگامي‌كه اين راه آن را در پيش مي‌گيريد عقايد ديگران را نسبت به خود برتر و مهم‌تر از نظر خود قرار مي‌دهيد. اين يك دام شيطاني است كه فرار از آن در جامعه‌ي ما مشكل است.
براي فرار از تله تأييد كه نظر ديگران را بر شما مسلط مي‌كند، بررسي عواملي كه چنين نيازي را تقويت مي‌كنند داراي اهميت است. در اين جا مرور مختصري در عواملي كه موجب پيدايش نياز به تأييد مي‌شوند به عمل مي‌آوريم.

 

سوابق تاريخي نياز به تأييد
نياز به تأييد بر يك فرضيه استوار است و آن فرضيه از اين قرار است :«به خود اعتماد نكن، ابتدا نظر ديگران را جستجو كن.» فرهنگ ما رفتارهاي تأييد خواهانه را به عنوان يك معيار ارج مي‌نهد و آن را تقويت مي‌كند. تفكر مستقل نه تنها مرسوم نيست بلكه به عنوان دشمن نهادهايي كه پايه گذار جامعه ما هستند تلقي مي‌گردد. اگر شما در اين اجتماع پرورش يافته باشيد آلوده‌ي اين خصلت هستيد.
اساس اين نياز كه ستون فقرات فرهنگ ما را تشكيل مي‌دهد، مي‌گويد:«به خود سوگند مخور. نظر ديگران را برتر از نظر خود بدان و آن وقت اگر موفق به جلب نظر تأييد آميز آن‌ها نشدي حق داري افسرده شوي و احساس بي ارزش و گناه بكني، زيرا آن‌ها از تو مهم‌ترند.»
تأييد خواهي عامل مؤثر و مهمي‌در زندگي شما مي‌شود. باور مي‌كنيد كه قدر و قيمت تان دست ديگران است و اگر آن‌ها از تأييد شما خودداري كنند آن وقت هيچ چيز به دست نياورده‌ايد و بدون ارزش هستيد. به اين ترتيب هرچه بيشتر احتياج به تحسين ديگران داشته باشيد بيشتر آلت‌دست آن‌ها خواهيد بود. هر قدمي‌كه در راه اتكا به خود و بي‌نيازي از ستايش ديگران برداريد گامي‌است در راه رهايي از تسلط ديگران. در نتيجه، به منظور ادامه‌ي وابستگي شما به ديگران چنين اقدامات سالمي‌از طرف اجتماع به عنوان خودخواهي، بي‌توجهي، بي‌فكري و غيره تلقي مي‌گردد. براي درك بهتر حلقه‌ي فساد نفوذ و تسلط ديگران، به فراواني پيام‌هاي فرهنگي تأييدخواهي كه از زمان بچگي شما شروع شده و تا امروز ادامه داشته توجه نماييد.

نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 20:5 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

روان‌شناسي زن و مرد
به اشتباهات خود اعتراف كن!


اعتماد از ويژگي‌هاي اصلي است كه بايد مبناي رفتار ما قرار گيرد. ما اغلب در روابط زناشويي خود، بسيار همانند افراد خود محور رفتار مي‌كنيم: از همسرمان توقع داريم كه فردي قابل اعتماد باشد در خود وانمود مي‌كنيم كه خود نيز قابل اعتماد هستيم. در واقع ما به دلايل پيش پا افتاده‌اي براي به وجود آوردن احساس اعتماد در خود چنگ مي‌زنيم.
ايجاد حس «اعتماد» نياز به رها كردن گذشته دارد. عملا غيرممكن است كه همسران مدت زماني را بدون داشتن تجربه‌اي حاكي از عدم اعتماد به يكديگر در يك مورد يا بيشتر را سپري كرده باشند. اغلب اوقات يكي از همسران به ديگري خواهد گفت: «من هرگز دوباره به تو اعتماد نخواهم كرد، تو اعتماد مرادر گذشته راجع به همين موضوع سلب كرده‌اي و من هرگز نمي‌توانم مطمئن باشم كه دوباره اين كار را انجام ندهي.» حقيقتاً آن اتفاق مربوط به گذشته است و اما ضمانتي هم براي اين‌كه حس اعتماد دوباره ما سلب نشود وجود ندارد، فقط عشق است كه به ما قدرت ريسك كردن مي‌دهد و اجازه مي‌دهد كه گذشته، گذشته بماند.
ضرورت شفاف بودن
بسياري از ما براي محافظت از خودمان مايل به محدود كردن خود هستيم. ما از اين‌كه شناخته شويم مي‌ترسيم. سال‌ها پيش من و همسرم به ضرورت وجود مشاوره براي ازدواج پي برديم. در بيشتر جلسات به طور جداگانه شركت مي كرديم روزي كه با درمانگر قرار ملاقات داشتم به رستوراني در نزديكي محل كار وي رفتم و آنجا به مدت يك ساعت نشستم و براي حاضر شدن در جلسه مورد نظر به خود دل و جرات مي‌دادم. به راستي چرا من از ملاقات با درمانگر ترسيده بودم؟ مي‌دانستم كه نياز به كمك دارم اما اين را هم مي‌دانستم كه او بدون آنكه چيزي راجع به من بداند نمي‌تواند كمكم كند. ترس از شناخته شدن مرا مردد كرده بود.
تنها پس از چندي متوجه شدم كه يك د‌يوار دفاعي در اطراف خودم به وجود آورده‌ام كه مانع از آن مي‌شد، تا ديگران، از جمله همسرم، مرا بشناسند. زماني كه درمانگر را ملاقات كردم بلافاصله پي بردم كه ترس‌هايم غيرمنطقي بودند. چرا كه او واقعاً علاقمند به دانستن جزييات زندگيم نبود. او سؤالي درباره ماجراجويي‌هايم در دوران جواني كه ممكن بود ارزش مرا به عنوان يك فرد بالغ زير سؤال ببرد، نپرسيد. او فقط علاقمند به دانستن چيزهايي بود كه باعث شده بود ارتباط من و همسرم با اشكالاتي مواجه شود. او قول داد كه مسايلي را كه به خاطر اعتماد به وي بيان كرده‌ام نزد خود نگهدارد و به قولش نيز عمل كرد. يك ساعت بعد از دفتر او بيرون آمدم و چيزهايي را عنوان كرده بودم كه هرگز تا آن زمان براي كسي فاش نكرده بودم. خورشيد هنوز مي‌درخشيد. با وجودي كه رازهايم را فاش كردم هيچ اتفاقي نيفتاد و زندگي همچنان ادامه داشت.
ما هر دو آموختيم با يكديگر بي‌پرده سخن بگوييم. ما واقعا يكديگر را با رازهاي عميق پنهاني شوكه نكرديم، يكديگر را كاملاً درك كرديم و هر چه بيشتر همديگر را درك مي‌كرديم بيشتر به هم اعتماد مي‌كرديم و بيشتر احساس آرامش مي‌كرديم.
شناساندن خود حقيقي‌مان به ديگري در روابط زناشويي يك عمل صادقانه و درست مي‌باشد. تحقيقات اخير نشان مي‌دهد كه «خودگشودي  معقول» براي كشف«خود» ضروري به نظر مي‌رسد.
پاپ بر تمرين خودگشودگي تاكيد مي‌كند. با اين مضمون كه به گناهانتان اعتراف كنيد و براي يكديگر دعا كنيد. چرا كه ممكن است بهبودي يابيد. دعاي يك فرد درستكار، قدرتمند و اثربخش است. چيزي كه خودگشودگي را قدرتمند مي‌كند در حقيقت ا‌‌ين نكته است كه پي ببريم در ديد ديگران چگونه به نظر مي‌رسيم. از آن‌جا كه مردم نسبت به خودگشودگي‌ما واكنش نشان مي‌دهند ما تمايل داريم بر اساس دركي كه ديگران نسبت به ما دارند رفتار كنيم.
امتيازات خودگشودگي عبارتند از:
  1. ديگران را متقابلاً به انجام اين عمل تشويق مي‌كند.
  2. رضايت را در زندگي زناشويي به‌وجود مي‌آورد. 
  3. در شرايطي كه ما اسرار خود را فاش مي‌كنيم ديگران مي‌توانند ما را صادقانه توصيف كنند. 
  4. فرصتي براي ايجاد ارتباط متقابل و دو طرفه ايجاد مي‌كند. 
  5. خودگشودگي ما را از نياز به پنهان كردن مسايلي كه مايل نيستيم ديگران از آن مطلع باشند رها مي‌كند. 
  6. تغيير كردن را امكانپذير مي‌كند. 

خودگشودگي بايستي تا حدي با احتياط انجام گيرد
جورارد هشدار مي‌دهد كه عش ترسناك است، زيرا در زماني كه به خودتان اجازه مي‌دهيد كه شناخته شويد خودتان را نه تنها در معرض آرامش، بلكه در شرايط تنفرآميز نيز قرار مي‌دهيد! زماني كه همسرتان شما را مي‌شناسد او مي‌داند كه دقيقاً در چه جايي اين دانسته‌ها را به كار گيرد تا بيشترين تاثير را د‌اشته باشد.
موارد زير براي كساني كه به خودگشودگي علاقمندند توصيه مي‌شود:

  1. در رابطه با آشكار كردن اطلاعاتي از گذشته كه مي‌تواند به روابط كنوني آسيب برساند سنجيده عمل كنيد.
  2. بر زمان حال متمركز شويد نه بر حرف‌هاي بيهوده و مربوط به گذشته. 
  3. اين عمل كه اجازه دهيد شخصي پيشاپيش شما را بشناسد ممكن است سودمند باشد به اين ترتيب كه بگوييد با گفتن اين جملات آسيب پذير مي‌شوم و تو مي‌تواني اين اطلاعات را براي صدمه زدن به من به كارگيري و صادقانه مي‌گويم كه اين كار را در مورد من انجام ندهي و قول مي‌دهم كه من نيز هر گونه اطلاعات آسيب زننده را كه تو با من در ميان گذاشته عليه تو به كار نبرم. 
  4. مطمئن شويد كه تفاوت بين تخليه كردن و خودگشودگي را مي‌دانيد. خودگشودگي معقول كليد ارتباطات است كه شامل ارتباط صحيح با خود ارتباط معنادار و ارتباط عاشقانه مي باشد. خودگشودگي معقول به معناي خودگشودگي در رابطه با مسايل متناسب، عاقلانه و مفيد مي‌باشد.
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 19:23 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

با همسر پرخاشگر خود چگونه رفتار كنيم؟

ابتدا بايد مطمئن شويد كه مشكل ساز اصلي خودتان نيستيد. بايد يقين كنيد كه اشتباه نمي‌كنيد. سپس سعي كنيد خود را از اين گمان كه او شما را نالايق، بي‌عاطفه، بي‌اعتنا و بي‌شعور مي‌داند رها سازيد و باور كنيد كه طغيان فرد پرخاشگر، ريشه در مشكلات خودش دارد و رفتار شما سبب پرخاشگري وي نيست.
هر روز اين موضوع را به خود يادآوري كنيد. شايد باور اين موضوع، در ابتدا برايتان مشكل باشد؛ ولي با تصميم گيري مجدانه و ثبات قدم پيروز خواهيد شد.براي موفقيت در معاشرت با همسر پرخاشگرتان شايد استفاده از تدبير همدري كردن مؤثر واقع شود؛ اما مطمئناً بسيار دشوار و پردردسر خواهد بو.
اگر مطمئن شويد كه پرخاشگري شريك زندگيتان ريشه در زندگي سخت گذشته‌ي او دارد و يا به مسايل ژنتيكي و وراثتي مربوط است، آرامش بيشتري خواهيد يافت و آگاهي شما به اينكه عامل به وجود آمدن پرخاشگري همسرتان نبوده‌ايد، سبب آرامش شما خواهد شد.
اما ممكن است وقتي به اين نتيجه رسيديد كه تقصير با شما نيست، ديگر نتوانيد تمام رفتارهاي پرخاشگرانه‌ي او را به راحتي بپذيريد. زماني كه كشف كنيد مشكل كجاست، همدرديتان تا حدي كاهش مي‌يابد و ديگر همه‌ي بدرفتاري هاي او را قابل قبول نمي‌دانيد، حتي اگر پرخاشگري او دليل بيولوژيكي داشته باشد.
راه ديگر نجات، از خود دفاع كردن است. آگاهي دقيق از ميزان پرخاشگري همسرتان نسبت به خودتان به شما كمك مي‌كند از تهاجم او آسيب كمتري ببينيد. هميشه آماده روبرويي با يك حادثه يا مشكل جديد باشيد.
  • هرگاه احساس كرديد كه تهاجم او دارد شكل مي‌گيرد:
  • نشانه‌هاي پرخاشگري را كه در رفتار او مي‌بينيد با او در ميان بگذاريد. براي نمونه:«علي جان، تو هنوز از راه نرسيده شروع كردي به دخالت در كار من؟! من تصميم گرفتم براي شام چي درست كنم. خريد كردم، سبزيجات را آماده كردم و همه‌ي كارها رو به راه است. حالا تو تصميم گرفتي به زور ماهي كباب كني. چند دفعه بايد تكرار كنم كه من ترجيح مي‌دهم خودم به تنهايي آشپزي كنم؟» 

 

  • احساس خودتان را آنطور كه در واقع حس مي‌كنيد به او بگوئيد. مثلاً«اين مطلب براي من بي‌معنا و بي‌ارزش است. ادامه نده! چون سبب رنجش من مي‌شوي و در ضمن مرا سخت عصباني مي‌كني!» 
  • از دوست خود بخواهيد تا شما را از احساسات خشمگينانه‌تان رهايي بخشد مثلاً «دلم نمي‌خواهد وقتي به خانه مي‌رسد با اين حالت خشم با او روبرو بشوم، اصلاً دلم مي‌خواهد اين موضوع كوچك را فراموش كنم و ديگر حرفي راجع به آن نزنم.» 

 

  • نتايج به دست آمده را با نزديكان خود در ميان بگذاريد. چنانچه همسرتان تمايلي به تغيير رفتارش نشان نمي‌دهد شما برنامه‌ي رفتاري بعدي خود را تنظيم كنيد.چون ممكن است در حين نشان دادن واكنش، ناگهان و به شدت احساس ترس، خجالت، حسد و يا بي‌پروايي در شما شكل بگيرد. 

   پس بايد پيش از شروع، عواقب اعمال خود را در نظر بگيريد و رفتار خود را كنترل كنيد، حتي اگر واكنش شما چندان هم جدّي نباشد. تغيير بايد آرام انجام شود تا تأثير مطلوب را بجا گذارد. چنانچه اين تغييرات محكم وحساب شده انجام گيرد، به تدريج مي‌تواند تأثير مطلوب را بگذارد.  
هميشه پي‌آمدهاي احتمالي گفتار و رفتارتان را در نظر بگيريد و سپس به آساني آنچه را مي‌خواهيد بگوييد:«اگر براي شام ماهي مي‌خواهي، بايد من برايت درست كنم. بنابراين نبايد دوروبر من بپلكي، نگران باشي و يا در كارم دخالت كني. اگر اين كارهايي را كه گفتم نكني تا يكماه ديگر از خوراك ماهي خبري نيست!»

ضمن اينكه در مقابل فرد پرخاشگري كه وجودش در زندگي شما مهم و مؤثر است، بايد از موضع خود حمايت كنيد براي تغيير اوضاع نيز بايد طوري عمل كنيد و قدم پيش بگذاريد كه پايه هاي اصلي زندگي‌تان استحكام خود را از دست ندهد.
يكي از اين راه‌ها، جلب حمايت اطرافيان است. سعي كنيد با قبول مشكلات موجود در ارتباط خود با فرد پرخاشگر، باور كنيد كه او قادر به بهبود رفتار خود نيست. بدين ترتيب به تدريج روابط شما بهتر خواهد شد و اوضاع رو به بهبود خواهد گذاشت.

  • مي‌توانيد براي تسكين احساسات برانگيخته‌ي خود:
  • به دوستان ديگرتان توجه بيشتري كنيد.
  • براي انجام امور روزمره وقت بيشتري صرف كنيد. 
  • در فعاليت اجتماعي شركت كنيد و بدين ترتيب براي به دست آوردن فرصت هاي طلايي و چگونگي بهبود بخشيدن به روابط خود با ديگران تلاش كنيد. 

 

شايد گاهي تحمل از كف بدهيد و فكر كنيد كه چرا بايد اين همه تحمل به خرج داد؟ اما نتايج مفيدي كه از اين رهگذر به دست خواهند آمد، ارزش تحمل كردن را دارد. بنابراين، پافشاري به خرج دهيد تا پيشرفت كنيد.
در اينجا دو نكته‌ي بسيار اساسي را يادآوري مي‌كنيم :
اول، ابراز احساسات خوشبينانه و رفتار توأم  با نرمش و دوم پافشاري معقول براي مقابله با پرخاشگري نابجاي او. مطمئن باشيد زندگي توأم با سلامتي شما، ارزش شكيبايي را دارد. به او فرصت دهيد تا اين ارزش را از چگونگي رفتارتان دريابد.
عشق يك طرفه شما براي برقراري روابط سالم و بهره مند شدن از سلامتي كافي نيست. او نيز بايد به طور مؤثر به شما علاقه‌مند باشد و عملاً آن را نشان دهد.

  • براي رسيدن به نتايج مورد نظر بايد به موارد زير توجه كنيد:
  • قابليت تغيير پذيري و انعطاف 
  • آمادگي لازم براي اصلاح رفتار در هر زمان 
  • اقدام به تمرين تدابيري كه تا كنون براي كاهش بدبيني، خشم و پرخاشگري توصيه شده است. 

 

با وجود اين اگر يكي از طرفين قبول نداشته باشد كه تغيير روش امري لازم و ضروري است، پافشاري در مورد اين عدم پذيرش، مانعي جدي در راه برقراري ارتباط سالم و لذت بخش خواهد بود.
توجه داشته باشيد كه اگر غالباً دنبال فرصتي است تا شما را سرزنش كند و حتي هربار پس از آنكه در موردي از او عذرخواهي مي‌كنيد، دست بردار نيست و پس از گذشت يك ماه به هيچ وجه از بردباري شما حسن استفاده را نكرده و تغيير روش نداده است، شما بايد تغيير رفتار دهيد و به دنبال در پيش گرفتن چاره‌اي ديگر باشيد.
اكنون ديگر شايد لازم باشد به دنبال متخصصي باشيد تا با اقدامات مناسب، روابط شما را بهبود بخشد. فكر مي‌كنم عاقلانه‌ترين راه اين است كه هر دو نفر به اتفاق از مشاوري با تجربه مانند روانپزشك، مددكار اجتماعي، روانشناس و يا يك روحاني كمك بگيريد و با او مشورت كنيد.
اگر همسر شما موافق باشد چه بهتر از اين فوراً درمان را با كمك فردي متخصص شروع كنيد ؛اما اگر موافق نباشد، كه اغلب نيز چنين است، چه بايد كرد؟
پافشاري كنيد به او بگوئيد: مدت ها پيش دوستت داشتم و هنوز هم چنين است اما نمي‌دانم چه شده است كه روابط، ما چون گذشته صميمانه و گرم نيست. چندي است كه به دنبال پيدا كردن مشكل هستم، بيا با هم آن را بيابيم و حل كنيم. بيا به يك مشاوره مراجعه كنيم به اين اميد كه او بتواند مشكل كوچك ما را حل كند و اوضاع مثل سابق شود.
وقتي تو قبول نمي‌كني، احساس خفقان مي‌كنم مثل اينكه در تله‌اي گرفتار شده باشم. بدون هيچ اميدي به بهبود روابطمان، بنابراين به موافقت و همراهي تو نياز دارم، حتي براي يك بار هم كه شده بايد از وجود يك متخصص استفاده كنيم. اگر قبول كني حتماً اين مشكل را حل خواهم كرد. من آماده‌ام تا در اين راه اقدامات مؤثرتري انجام دهم و بيشتر تلاش كنم.
ولي اگر باز هم لجاجت نشان دهي و حاضر به همكاري نشوي، به اين نتيجه مي‌رسم كه حتي قادر به تصميم گيري درست براي حل مشكلمان نيستي بنابراين تركت خواهم كرد.»
چنانچه تمام اين مراحل را پيموديد و در حل مشكل پيشرفتي حاصل نشد و از مراجعه به روان درمانگر نيز نتيجه‌اي به دست نيامد، يا آنچنان كه هست او را بپذيريد و يا تركش كنيد.

نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 19:20 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

هفت اصل كارآمد براي زندگي زناشويي


اين عبارات صحيح است
عامل اصلي در اثر بخشي اقدامات جبراني، چگونگي روابط است. در زندگي‌هاي زناشويي موفق، زوج‌ها به آساني اقدامات جبراني را مي‌فرستند و مي‌گيرند. در زندگي‌هاي ناموفق حتي شيواترين اقدام جبراني مي‌تواند با گوش‌هاي ناشنوا روبه رو شود.
اما اكنون كه اين موضوع را مي‌دانيد، مي‌توانيد اوضاع را در اختيار بگيريد. مجبور نيستيد براي آنكه به اقدامات جبراني يكديگر گوش فرا دهيد منتظر بهبود زندگي زناشويي خود باشيد. همين الان باتمركز جدي بر اين «وقفه‌ها» و آموزش يكديگر براي درك پيام طرف مقابل آغاز كنيد. با انجام اين كار خواهيد توانست خود را از چرخه‌ي نزولي منفي نگري نجات دهيد.
حتي اگر اختلاف نظرهاي شما گرايشات منفي نگري دارد، آينده‌ي مشترك شما مي‌تواند روشن باشد. رمز كار در آموختن صحيح آسيب‌هاست.
يكي از دلايلي كه اقدامات جبراني زوج‌ها به هدف نمي‌رسد اين است كه آن را در لفافه‌اي خوشايند بيان نمي‌كنند. اگر همسرتان داد بكشد كه «از موضوع خارج شدي!» يا غرغر كند كه «مي‌شه يه وقفه‌اي بديم؟» با وجود لحن منفي، اقدام جبراني است.
اگر به جاي كلمات به لحن همسرتان توجه كنيد، ممكن است پيام واقعي را دريافت نكنيد كه اين است: «بس كن!  كنترل موضوع از دست خارج شده». اگر روابط شما در منفي نگري غرق شده باشد توجه به اقدامات جبراني مشكل است.
بنابراين بهترين راهكار اين است كه اقدامات جبراني خود را به روشني، با زبان فصيح و رسمي ‌بيان كنيد تا بر آن تأكيد شود. در ادامه فهرستي طولاني از عبارت‌هاي ويژه‌اي را مشاهده مي‌كنيد كه مي‌توانيد براي كاهش تنش به همسرتان بگوييد.
با استفاده از آنها وقتي مشاجرات كاملاً منفي گرايانه است، مي‌توانيد مانع خروج مباحثات از كنترل خود شويد. حتي بعضي از زوج‌ها اين فهرست را كپي كردند و روي در يخچال نصب كردند تا در دسترس باشد.
بسياري از اين عبارت‌ها، اگر نگوييم همه ، ممكن است در حال حاضر به نظرتان مصنوعي و غير عادي بيايد، زيرا روش‌هاي كاملاً متفاوتي را براي صحبت كردن با هسمرتان در هنگام ناراحتي ارائه مي‌كند. اما غير عادي بودن نبايد سبب رد كردن آنها شود.
اگر روش بهتر و مؤثرتري براي نگهداشتن راكت تنيس بياموزيد، در ابتدا ممكن است فقط به اين دليل كه هنوز به آن عادت نداريد، به نظرتان «اشتباه» و «غير عادي» بيايد.
درباره‌ي اقدامات جبراني نيز همين مسئله صدق مي‌كند. با گذشت زمان، اين عبارت‌ها براي شما آسان خواهد شد و مي‌توانيد آنها را متناسب با روش صحبت و شخصيت خود اصلاح كنيد.

احساس مي‌كنم

  1. دارم دچار هراس مي‌شوم 
  2. لطفاً همين را آرام تر بگو 
  3. آيا كار اشتباهي انجام دادم  
  4. اين جريان مرا آزرده ساخته است 
  5. اين جريان ، توهين آميز است 
  6. احساس افسردگي مي‌كنم  
  7. احساس گناه مي‌كنم ممكن است واضح تر بگويي؟ 
  8. احساس مي‌كنم مورد قدرناشناسي قرار گرفتم 
  9. احساس مي‌كنم حالت تدافعي دارم ممكن است واضح تر بگويي 
  10. لطفاً من را سرزنش نكن 
  11. احساس مي‌كنم در حال حاضر من را درك نمي‌كني 
  12. دارم احساس غرقه شدن مي‌كنم  
  13. احساس مي‌كنم مورد عيب جويي قرار گرفتم ممكن است واضح تر بگويي؟ 
  14. دارم نگران مي‌شم . 

نياز به آرام شدن دارم

  1. ممكن است مسائل را آرام تر مطرح كني؟
  2. الان به آرامش بيشتري نياز دارم. 
  3. الان به حمايت تو نياز دارم 
  4. الان فقط گوش كن و سعي كن بفهمي 
  5. به من بگو كه دوستم داري 
  6. مي‌توانم تو را ببوسم؟ 
  7. مي‌توانم حرف خود را پس بگيرم؟ 
  8. لطفاً بامن ملايم‌تر رفتار كن 
  9. لطفاً كمكم كن آرام باشم 
  10. لطفاً آرام باش و به حرفم توجه كن 
  11. اين برايم مهم است لطفاً توجه كن 
  12. من بايد حرف‌هايم را تمام كنم 
  13. كم كم دارم غرقه مي‌شوم 
  14. احساس مي‌كنم مورد عيب جويي قرار گرفتم. ممكن است واضح تر بگويي. 
  15. ممكن است مدتي وقفه بدهيم 

پوزش خواستن

  1. واكنش‌هاي من خيلي افراطي بود ببخشيد.
  2. اين يك را واقعاً خراب كردم 
  3. بگذار دوباره امتحان كنم  
  4. من مي‌خواهم الان با تو ملايم تر رفتار كنم اما نمي‌دانم چطور 
  5. برداشت خودت را از حرف‌هاي من بگو 
  6. مي‌دانم كه در همه‌ي اين مسائل تقصيراتي داشتم . 
  7. چطور مي‌توانم جبران كنم 
  8. بگذار سعي كنم دوباره شروع كنم  
  9. آنچه كه تو مي‌گويي اين است كه ... 
  10. بگذار با شيوه اي آرام تر دوباره شروع كن . 
  11. متأسفم لطفاً من را ببخش 

قانع شدن

  1. داري من را قانع مي‌كني
  2. با اين بخش از گفته‌هايت موافقم 
  3. بگذار همين جا توافق كنيم  
  4. بگذار نقاط مشترك را پيدا كنيم  
  5. من هرگز به اين شكل در اين باره فكر نكرده بودم  
  6. وقتي خوب بررسي كنيم روشن مي‌شود كه اين مشكل خيلي جدي نيست 
  7. ديدگاه تو به نظرم منطقي است 
  8. بيا توافق كنيم كه ديدگاه هردويمان را در حل مشكل به كار ببريم 
  9. از ... سپاسگزارم 
  10. يكي از چيزهايي كه در تو تحسين مي‌كنم ... 
  11. متوجه هستم درباره‌ي چه چيزي صحبت مي‌كني 

 

متوقف ساختن جريان

  1. الان ممكن است اشتباه كنم
  2. لطفاً مدتي بحث را تعطيل كنيم  
  3. بگذار مدتي وقفه بدهيم  
  4. يك لحظه به من فرصت بده بر مي‌گردم 
  5. احساس غرقه شدن مي‌كنم  
  6. لطفاً تمامش كن  
  7. بگذار در همين جا توافق كنيم كه اختلاف نظر داريم 
  8. بيا دوباره از اول شروع كنيم  
  9. لطفاً تمامش كن  
  10. بگذار در همين جا توافق كنيم كه اختلاف نظر درايم  
  11. بيا دوباره از اول شروع كنيم  
  12. بهتره موضنع را به حالت تعليق در بياوريم  
  13. مي‌خواهم موضوع را عوض كنم  
  14. داريم از مسير خارج مي‌شويم 

قدرشناسي

  1. مي‌دانم كه گناه تو نيست
  2. نقش من در اين مشكل اين است كه ... 
  3. نظرت را مي‌فهمم 
  4. براي ... از تو سپاسگزارم 
  5. اين عقيده‌ي خوبي است 
  6. هر دوي ما مي‌گوييم ... 
  7. مي‌فهمم 
  8. دوستت دارم 
  9. به خاطر... متشكرم 
  10. يكي از چيزهايي كه در تو تحسين مي‌كنم اين است كه ... 
  11. اين مشكل تو نيست، مشكل ماست.
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 19:18 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

رنگها، لباسها و روابط اجتماعي  آدمها

از آن‌جايي كه رنگ‌ها در دنياي مد و لباس اهميت خاصي داشته و معاني گوناگوني را انتقال مي‌دهند، طراحان همواره در به‌كار بردن آن‌ها توجه ويژه‌اي نشان داده و به دنبال آن اثرات متفاوتي بر خلق و خوي افراد باقي مي‌گذارند.
به گفته نورما كامالي، يكي از طراحان مد: «به‌طور ‌كلي سياه رنگي برگزيده و ممتاز است، اما امروزه كاربرد كمتري داشته و بيشتر در مراسم عزاداري به كار برده مي‌شود. در صنعت مد، رنگ سياه رنگي است كه در بروز يا تشديد حالت افسردگي و غم دخالت دارد.» اين در حالي‌ است كه دكتر جوديت واترز، استاد روان‌شناسي دانشگاه فرلي ديكنسون معتقد است: «رنگ‌هاي روشن باعث افزايش روحيه و ايجاد حالت شادابي، به ويژه پس از روزهاي غمگين زمستان مي‌شود.»
از طرفي مردم بيش از آن‌كه به حرف‌هاي شما توجه داشته باشند به لباسي كه پوشيده‌ايد توجه دارند. بنابراين رنگ‌ها مي‌توانند همچون مهماني ناخوانده بر روابط شما با ديگران تأثير بگذارند. به همين ترتيب شايد پوشيدن لباس‌هاي با رنگ‌هاي اسپرت و نمايشي به كمي اعتماد به نفس نياز داشته باشد. به طوري كه به عقيده جون روچ، از مشاورين طراحي و مد: در صورتي كه نمي‌خواهيد توجه و واكنش ناخودآگاه مردم را به سوي خويش جلب نماييد بهتر است اين رنگ‌ها را در لباس‌هاي خود به‌كار نبريد چرا كه نمي‌توانيد خود را در آن‌ها پنهان كنيد.» از طرف ديگر توصيه واترز اين است: «اگر مي‌خواهيد جدي گرفته شويد بهتر است به جاي رنگ‌هاي تند و فسفري بيشتر از رنگ‌هاي مات استفاده كنيد.»
كامالي نيز همانند روچ كه معتقد است رنگ‌ها به انسان انرژي مي‌دهند، مي‌گويد: «تنوع رنگي الهام‌بخش است. پوشيدن لباس‌هاي رنگي در افراد تجربه‌اي بسيار متفاوت از پوشيدن لباس‌هاي سياه را ايجاد مي‌كنند. رنگ‌ها مانند خورشيد مملو از نور و روشنايي‌اند و حالتي خوشبينانه و زندگي‌بخش را به وجود مي‌آورند.» به نظر روچ؛ سبز نمادي از رشد و شكوفايي بوده و از آن‌جايي كه پرانرژي‌ترين رنگ محسوب مي‌شود، با پوشيدن آن احساسي از تندرستي و خوشبختي را در فرد ايجاد مي‌كند. نارنجي نيز از انرژي زيادي برخوردار است و گرما، آتش و حاصلخيزي را القا مي‌كند. اين در حالي است كه زرد، يكي ديگر از رنگ‌هاي پرانرژي، سرزندگي، حركت وجواني را به ارمغان مي‌آورد.
اما سرخ، مفهومي از حمايت، شجاعت، و علاقه و اشتياق شديد را با خود دارد. در اين ميان طيف‌هاي مختلف آبي هر يك معاني متفاوتي را انتقال مي‌دهند: آبي روشن نمادي از آب، آسمان و بهشت، آبي متوسط دوستي و صميميت خالصانه، و آبي كهربايي زورمندي، چالاكي و جنبش به همراه دارد. ارغواني نيز كه هميشه از رنگ هاي سلطنتي به شمار مي‌رفته از جمله رنگ‌هايي است كه قدرت، بزرگي و فراواني را به نمايش مي‌‌گذارد. اما بنفش از آن‌جايي كه باعث برانگيختن هيجانات و عواطف مي‌گردد، به نظر روچ بهتر است در اطراف افراد بيمار به‌كار برده نشود زيرا با تخليه هيجاني او، وي را ضعيف‌تر مي‌كند.
اكنون ورا وانگ، يكي ديگر از طراحان لباس به سراغ طراحي لباس‌هاي رنگي به جاي لباس‌هاي هميشه سفيد عروس رفته و مي‌گويد: «به همان اندازه كه عاشق سنت لباس سفيد براي عروس هستم، فكر مي‌كنم كمي تخطي از اين سنت هم مي‌تواند زيبا و جالب باشد. به‌كار بردن رنگ‌هاي آبي، صورتي، زرد و سبز روشن به جاي سفيد در لباس عروس غيرمنتظره و بسيار هيجان‌انگيز است.»
به عقيده كامالي رنگ در مدهاي لباس چيزي بيش از تمايلات آني و بي‌هدف بوده و تغييرات ناگهاني در آن بيشتر از ايجاد و تغييرات فاحش در مدل لباس تأثير مي‌گذارد. رنگ همچون خوني در رگ‌هاي دنياي مد در جريان است
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 19:12 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

راز طلائی ارتباط آ دمها

 
هر كار ما نوعي ارتباط است
ما هر روز، به گونه‌هاي مختلف با يكديگر در ارتباطيم تا انديشه‌ها، احساسات و تمايلات خود را به يكديگر منتقل كنيم، ميزان علاقه و احترام خود را نشان دهيم و رنج و اندوه، شادماني و خرسندي و شك و دودلي خود را ديگران در ميان گذاريم.
يك ارتباط ساده يا يك مجموعه ارتباطات، خواسته يا ناخواسته، از پيش تعيين شده يا اتفاقي، فعال يا منفعل به هرحال يكي از ابزارهاي كليدي ارضاء نيازها، كسب نتايج و متجلي ساختن آرزوهاي ماست. روابط ما، مطلوب يا نامطلوب، شكل دهنده‌ي بخش عمده اي از اوقات روزانه‌ي ماست.
ما ارتباط برقرار مي‌كنيم تا: كسب اعتبار كنيم، شكوه و گلايه كنيم، به يكديگر كمك كنيم، عقايد خود را ابراز كنيم، به توافق برسيم، ناسزا بگوييم، ادب خود را نشان دهيم، هشدار دهيم، ترغيب و تشويق كنيم، فرمان دهيم، با ديگران دوست شويم، ديگران را به بفريبيم،تقلب كنيم تحسين كنيم، گپ بزنيم، معاشرت كنيم، مبادله و معامله كنيم، دست نياز به سوي ديگران دراز كنيم
از بحران‌ها جان سالم به در بريم، اطلاعات و اخبار را رد و بدل كنيم، از ديگران پذيرايي كنيم باز جويي كنيم، چيزي بخريم، چيزي بفروشيم.

مهارت در ايجاد رابطه‌ي مناسب با ديگران بر توانايي‌ها و اعتماد به نفس ما مي‌افزايد، استعداد و دست آوردهايمان را مي‌نماياند و احترام و قدرداني ديگران را جلب مي‌كند.
هرچه بهتر با ديگران رابطه برقرار كنيم، مسئوليت‌هايمان را بهتر به مرحله‌ي اجرا مي‌گذاريم و در نتيجه در حرفه‌ي خود موفق تر بوده و درآمد بيشتري را به خود اختصاص مي‌دهيم. نحوه‌ي ارتباط ما در ميزان حمايت و كمكي كه از سوي ديگران دريافت مي‌كنيم، مستقيماً تأثير مي‌گذارد و راهي را مي‌گشايد تا افكارمان به سهولت مجال تجلي يابند، پذيرفته شوند و در نتيجه تحقق پذيرند.
تحقيقات نشان مي‌دهد كه قريب هفتاد درصد از خطاها در محيط كار صرفاً ناشي از ارتباط ضعيف است. مديران عوامل زير را مانع از يك ارتباط صحيح و مناسب در محيط كار معرفي مي‌كنند:


  1. فقدان دانش و اطلاعات
  2. مشخص نكردن اولويت‌ها به طور دقيق
  3. گوش نكردن
  4. فقدان درك كامل سخن گوينده و قصور در پرسش
  5. فكر از پيش پنداشته
  6. عدم توجه به نيازهاي ديگران
  7. خوب فكر نكردن و زود نتيجه گيري كردن
  8. از دست دادن صبر و شكيبايي و وارد بحث و جدل شدن
  9. كمبود وقت
  10. حال و حوصله نداشتن
  11. تلاش نكردن براي چاره جويي

اگر اين مشكلات شناخته و بر طرف نشوند، مي‌توانند تأثير ارتباط ما را با ديگران به شدت كاهش دهند. به طور كلي ناتواني در ايجاد ارتباط مؤثر، پي آمدهاي زير را در بر دارد:


  1. از دست دادن كار
  2. عدم ايجاد تفاهم
  3. احساس بي علاقگي نسبت به محيط كار
  4. بي خوابي
  5. فروكش كردن شور و اشتياق
  6. عدم كارآيي و در نتيجه ايجاد خطا
  1. كاهش در قدرت توليد
  2. كاهش اعتماد به نفس و عزت نفس
  3. ناكامي‌و خصومت
  4. پرسنل افسرده و غمگين
  5. روحيه‌ي ضعيف
  6. كاهش خلاقيت
  7. تضيف روحيه‌ي فعاليت گروهي
  8. تغيير دادن مكرر پرسنل
  9. عدم حضور در محل كار

طبيعي است ما قطعاً نه مي‌خواهيم و نه مي‌توانيم كه عواقب چنين نتايجي را تحمل كنيم.
اصول شش ماده اي ارتباطات
ارتباط تأثير ژرف و عميق در كم و كيف زندگي و روابط ما با ديگران دارد. رعايت شش اصل اساسي زير شما را ياري مي‌كند كه در ارتباط با ديگران به لحاظ مسائل شخصي، احساسي، اجتماعي و مالي موفق شويد.
اصل ارتباطي شماره 1
همه كارهاي ما نوعي ارتباط است
تمام لحظات زندگي ما آكنده از پيام‌هاي شفاهي و غيرشفاهي، ارادي و غيرارادي است. زبان، تنها وسيله‌ي ارتباطي نيست. كلماتي كه ما بر زبان جاري مي‌كنيم، بر حسب موقعيت، فقط بين هشت تا بيست و چهار درصد پيام ما را تشكيل مي‌دهند و به اين ترتيب در دنياي گسترده‌ي ارتباطات، تنها مشتي از خروارند.
لباسي را كه هر روز مي‌پوشيم، پيام آور تصويري است كه از خود بر ذهن داريم و نمايانگر ارج و حرمتي است كه براي خويش قائليم. اتومبيلي را كه مي‌رانيم، خانه اي را كه در آن زندگي مي‌كنيم، زيور آلات و ملزوماتي را كه به خود مي‌آويزيم، همگي اين پيام را به ديگران منتقل مي‌كنند كه چه احساسي نسبت به خود داريم و انتظار داريم كه ديگران چگونه با ما رفتار كنند. وقتي لوازم شخصي خود را روي ميز مي‌گذاريم پيام ديگري را درباره‌ي خود به ديگران منتقل مي‌كنيم.
وضع نشستن و راه رفتن نيز حاكي از احساسات و گرايشات ماست.

اصل ارتباطي شماره 2
چگونگي ارسال يك پيام چگونگي دريافت آن را معين مي‌كند.
كلماتي را كه بر زبان مي‌آوريم، بسيار بيشتر از آنچه تصور مي‌كنيم حاوي پيام هستند. حجم و آهنگ صدا، نوع نگاه كردن، وضعيت ايستادن، نحوه‌ي خم شدن سر، همگي به شنونده كمك مي‌كنند تا كلمات ما را تفسير كند و پيام آن را دريابد.
بنابراين اگر چه ممكن است نا خودآگاه مراقب اين موارد در هنگام ارسال پيام خود نباشيم، اما بايد توجه داشته باشيم كه به هر حال شيوه‌ي دريافت و استنباط يك پيام دقيقاً به شيوه‌ي ابراز آن بر مي‌گردد.
اصل ارتباط شماره 3
آنچه اهميت دارد دريافت پيام است و نه ارسال آن.
بسيار اتفاق مي‌افتد كه پيام به آساني مغاير با منظور ما دريافت شد. بنابراين منطقي است كه بگوييم ارتباط واقعي پيام است كه شنونده استنباط مي‌كند نه آنچه گوينده مي‌گويد.
به بياني ديگر، صرفاً حسن نيت ما در ارسال پيام كافي نيست، بلكه عملكرد و بيان عملكرد و بيان ما بايد بتواند نيت خير خواهانه‌ي مان را منتقل كند.
اصل ارتباطي شماره 4
چگونگي آغاز پيام، اغلب حاصل ارتباط را تعيين مي‌كند.
همه ما بارها اين احساس را تجربه كرده ايم كه به علت استنباط نادرست در آغاز يك پيام، منظور گوينده را يكسره كج فهميده ايم. بنابراين، اگر مراقب نباشيم، همان چند كلمه‌اي كه در آغاز سخن بكار مي‌بريم كافي است كه ديگران را به برداشتي نادرست از سخنان ما سوق دهد و موجب رنجش و آزردن آنها شود. به همين دليل بخشي از موفقيت در هر ارتباطي به كم و كيف آغاز سخنمان بستگي دارد.

اصل ارتباط شماره 5
ارتباط يك خيابان دو طرفه است
در يك ارتباط خوب دو عامل دخالت دارند. ارسال درست پيام و دريافت درست پيام. بنابر اين اگر تنها به اين بسنده كنيم كه نقطه نظرهاي خود را روشن و منطقي و قانع كننده بيان كرده ايم، موفق به ايجاد يك ارتباط نيستيم. بلكه، صرفاً در مقام سخنوري و اندرزگويي بر آمده ايم.
به اين ترتيب اگر مايليد رابطه‌ي شما به موفقيت و كاميابي بينجاميد، بايد نقطه نظرهاي طرف مقابل را بشنويد و به روشني درك كنيد.
اصل ارتباطي شماره 6
ارتباط يك رقص است
اگر چه رد و بدل كردن پيام و اطلاعات ارتباط ناميده مي‌شود، اما در واقع ارتباط تنها محدود به اين اعمال نيست. به بياني ديگر، وقتي يك پيام واحد را با فرد يا جماعت متفاوتي در ميان مي‌گذاريم، آن را هر بار به شكل تازه اي مطرح مي‌كنيم، زيرا در اين فاصله مجال بيشتري داشته‌ايم تا بيانديشيم و نكاتي تازه را بياموزيم و در نتيجه نگرشي تازه را در عبارات خود ملحوظ كنيم. به علاوه، هر بار كه يك موضوع خاص را با افراد و يا گروه‌هاي متفاوتي در ميان مي‌گذاريم، كساني كه پيام ما را دريافت مي‌كنند به لحاظ تجارب گذشته، نظام‌هاي اعتقادي و زمينه‌هاي فرهنگي مختلف، هر كدام استنباط متفاوتي از گفته‌هاي ما دارند.
از اين رو، نيروهايي كه ما را به هم ارتباط مي‌دهند متفاوت خواهند بود و در نتيجه روابط متفاوتي نيز برقرار مي‌گردد و رقص ارتباط به گونه‌ي ديگري اجرا مي‌شود.

آيا تا به حال اين حالت را تجربه كرده ايد كه به سهولت قادريد مطالب خاصي را با فردي در ميان بگذاريد اما وقتي همين مطالب را براي ديگري مطرح مي‌كنيد، احساس مي‌كنيد كه نمي‌توانيد نقطه نظرات خود را به صراحت شرح و بسط دهيد. علت اين امر، فعل و انفعالات ارتباط است كه بين شما و طرف مقابل برقرار مي‌شود. اين است مفهوم رقص ارتباط.

نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 19:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

روانشناسی گفتگو

دليل آن‌كه به ما دو گوش و يك دهان عطا شده است اينست كه بيشتر گوش كنيم و كمتر حرف بزنيم.
«زنو، فيلسوف يوناني قرن پنجم پيش از ميلاد»
هنگام گفتگو با ديگران از اين تدبير استفاده كنيد تا بتوانيد وضعيت موجود را بهتر درك كنيد و واكنش مناسبتري نشان دهيد. كاملاً طبيعي است كه بدبيني در اغلب انسان‌هاي پرخاشگر، سبب خود درگيري مي‌شود و به همين سبب آن‌ها دائماً در حال رد نظرات ديگران هستند. آن‌ها بيش از اندازه به تشخيص و راي خود اعتماد دارند كه اين در واقع، بر اثر عدم اعتماد در وجودشان رخنه كرده است. اگر شما به اندازه كافي به ديگران اعتماد نداشته باشيد، تنها كسي هستيد كه بايد ضرر و زيان اين احساس خود را بپردازيد. شخص بدبين تمام حرف‌هايش را با اشاره به خود شروع مي‌كند، مثل: من، برادر من، مال من و ... اين عدم اعتماد به ديگران و اعتماد بيش از اندازه نسبت به خود، غالباً سبب مي‌شود كه او به اين‌كه ديگران چه مي‌گويند و يا چه كاري انجام مي‌دهند، كمتر توجه كند.
آيا درست است كه به جاي گوش كردن به حرف ديگران و درك كردن موقعيت موجود، دائماً در اين انديشه باشيد كه بعداً چه بگوييد؟ چنين است كه هم كلام شدن با انسان‌هاي پرخاشگر، ديگران را مايوس و عصباني مي‌كند. آن‌ها دائماً مي‌خواهند عقيده خود را تحميل كنند و هرگز سعي نمي‌كنند حرف‌ها و عقايد ديگران را بشنوند. آن‌ها غالباً قبل از اين‌كه طرف مقابل امكان تمام كردن جمله‌اش را د‌اشته باشد، حرف او را قطع مي‌كنند و حرف خودشان را مي‌زنند. همان‌طور كه جورج - اف – بوكلي سعي داشت جمله‌اي را در حضور او تمام كند، همين كه ويل ميان حرف او دويد، بوكلي با ناراحتي گفت: «جورج، گمان مي‌كنم خودم در دنيا ماهرترين كسي هستم كه مي‌داند چگونه جمله‌اش را به پايان ببرد!»
حتي زماني كه گوينده نياز به پاسخ ندارد و صرفاً در حال بيان حادثه است، شخص پرخاشگر سعي مي‌كند موضوع را تغيير دهد و موضوع بحث را برخود متمركز كند. مثلاً هنگامي كه گوينده در مورد مسافرت فرزند خود همراه با دوستانش به واشنگتن صحبت مي‌كند، شخص پرخاشگر موضوع را اين‌گونه تغيير مي‌دهد: «عجب! پس حالا بذار من برات بگم كه دو سال پيش خواهرزاده‌ام وقتي داشت به فرانسه مي‌رفت، چه اتفاقي براش افتاد.»
خود را مركز توجه قرار دادن، اطلاعات، قضاوت‌ها و نصايح خود را برتر از ديگران دانستن و به گفته‌هاي ديگران توجه نكردن، از مهمترين دلايلي است كه سبب مي‌شود مرتباً شخص پرخاشگر در ارتباطاتش با ديگران دچار مشكل و عصبانيت شود. حتي مي‌توان گفت دليل به خشم آمدن اين‌گونه افراد در مصاحبه‌هاي استخدامي نيز همين امر است. جان برفوت (روان‌شناس) معتقد است: «يكي از بهترين موقعيت‌ها براي اندازه‌گيري ميزان پرخاشگري افراد، هنگامي است كه در مصاحبه استخدامي شركت مي‌كنند.»
براي جلوگيري از افرايش خشم كه سبب دادن پاسخ‌هاي خشمگينانه مي‌شود و براي آن‌كه از مصاحبه نتيجه مثبت گرفته شود، بايد ياد بگيريم كه شنونده خوبي باشيم و با قدرت و در سكوت به حرف‌هاي ديگران گوش بدهيم.
تنها كاري كه بايد انجام دهيد اين است كه خوب گوش كنيد و همان‌طور كه گفتيم، اين كار بسيار آسان است. وقتي كسي صحبت مي‌كند، مستقيماً در چشم‌هايش خيره شويد و كمي به سمت او متمايل شويد و با دقت و علاقه به حرف‌هاي او گوش فرا دهيد. در اين هنگام سعي كنيد چهره شما حالت اشتياق به خود بگيرد و هرگز حرف گوينده را قطع نكنيد. هميشه صبر كنيد تا حرف ديگران تمام شود و بعد شما حرف خود را شروع كنيد.
درست است كه در آغاز، متمركز كردن فكر بر واژ‌ه‌ها و جمله هاي گوينده بسيار مشكل است. زيرا شما نيز درگير و مجذوب انديشه‌اي هستيد و اين واكنش كاملاً طبيعي است. مهم اين است كه بتوانيد از اشتياق ابراز عقيده خود را مهار و تمام حواس خود را به مطالب گوينده معطوف كنيد. چنانچه تمركز خود را از دست داديد، اجازه ندهيد كه اين وضع شما را ناراحت كند، بلكه خيلي ساده دوباره فكر خود را به آن‌چه مي‌شنويد متمركز كنيد.
نتيجه اين مي‌شود كه نه تنها قدرت شما براي فهم و درك ظاهر مطلب افزايش مي‌يابد، بلكه عمق پيامي را كه گوينده سعي دارد به شما منتقل كند، نيز به خوبي دريافت خواهيد كرد. بنابراين، وقتي شخصي مشتاقانه مشغول صحبت راجع به مسافرت فرزندانش است، به جاي قطع كردن حرف او و توضيح راجع به مسافرت فرزند خودتان، صبر كنيد حرفش را كاملاً تمام كند و آن‌گاه مثلاً بگوييد: «بسيار عالي است! مي‌بينم كه از اين بابت خوشحاليد.»
واضح است كه شنونده خوب بودن كار دشواري است. بايد از قضاوت كردن دوري كنيد. دائماً بايد نسبت به گفتار گوينده هوشياري نشان دهيد و هر زمان خواستيد در مورد گوينده قضاوت كنيد، آرام به خود بگوييد، ول كن! و بلافاصله توجه خود را به او و حرف‌هايش معطوف داريد.
اطلاعات واقعي كه گوينده به شما مي‌دهد، حتماً حاوي پيامي احساسي است. لازم نيست تمام واقعيت را يك جا درك كنيد. بلكه بايد سعي كنيد كه حرف او را قطع نكنيد و به سؤال‌پيچ ‌كردن ا‌و نپردازيد.
بعد از مدت كوتاهي كه ساكت باشيد و حرف نزنيد، ممكن است فكر كنيد كه اطلاعات جالب يا نصايح بسيار مفيدي داريد كه بايد عرضه كنيد. در اين هنگام، بايد اشتياق خود را كنترل كنيد و فقط با هوشياري، بدون يك كلمه حرف! به مطالب گوينده گوش كنيد، زيرا ممكن است هنوز حقايق را كاملاً درك نكرده باشيد و مطلب، درست براي شما تفهيم نشده باشد. حتي اگر تمامي مطلب را هم درك كرده باشيد، ممكن است نصيحت و راه حل‌هاي شما به درد او نخورد. شايد او اصلاً به نصيحت احتياج نداشته باشد و فقط خواهان همدردي و همدلي شما باشد. بعداً اگر فهميديد كه طالب نصيحت شماست، مي‌توانيد به موقع به او ياري كنيد. ولي در اين مقطع بهتر است فقط گوش كنيد.
وقتي كلام گوينده پايان يافت، سعي كنيد آنچه شنيده‌ايد به خاطر بياوريد. آسان ترين راه اين است كه آنچه شنيده‌ايديك بار با واژگان خودتان تكرار كنيد. مثلاً: «منظور شما اين است كه ...؟»
گاهي ممكن است براي روشن شدن موضوع، به طرح سؤالاتي نياز داشته باشيد. اگر چنين بود، به پاسخ‌آن‌ها گوش كنيد تا گوينده بتواند پيام خود را آن‌طور كه مايل است به شما منتقل كند. اگر باز هم موفق نشد، توضيح بيشتري ا‌ز او بخواهيد. به اين ترتيب، هم موضوع برايتان روشن و واضح خواهد شد و هم گوينده از توجه شما نسبت به گفته‌هايش خوشحال مي‌شود.
شنونده خوب بودن بدين معنا نيست كه نتوانيد به موقع گوينده خوبي هم باشيد. اما اكنون شما يك شنونده هستيد و هر گاه گوينده بوديد، به دنبال شنونده‌اي باشيد كه به حرف‌هايتان خوب گوش كند. يادتان باشد كه كاملاً به اين مطلب مهم توجه كنيد.
اگر شنونده‌ي خوب بودن باعث بهبود ارتباط شما با ديگران شده است، تعجب نكنيد و اگر مي‌توانيد به گوينده نشان دهيد كه پيامش را كاملاً درك كرده‌ايد، بزرگترين توفيق را در ارتباط متقابل به دست آورد‌ه‌ايد.
همه‌ي آنچه گفتيم، دريافت‌هاي نو و تاز‌ه‌اي نيستند، چنانچه در حدود دو هزار سال پيش خردمندي يهودي چنين گفته است: «براي افراد عاقل، سكوت خوب است و براي آدم‌هاي احمق خوب‌تر است ... حتي يك احمق هم وقتي ساكت است، عاقل به نظر مي‌رسد.» و نيز كنفوسيوس در اين باره مي‌گويد: «انسان خوب كسي است كه به كم حرف زدن و سريع عمل كردن شهره باشد.»
پس اگر بتوانيم در هنگام صحبت كردن ديگران بتوانيم ساكت باشيم و گوش كنيم، نه تنها برا‌ي آن‌ها ارزش قائل شده‌ايم، بلكه با تمرين اين تدبير، خرد خود را نيز افزايش داده‌ايم.
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 18:57 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 

روانشناسی رنگها در بیزینس

براي كالاهاي تجاري خود از چه رنگ‌هايي استفاده كرده‌ايد؟ دليل شما براي اين انتخاب چه بوده است؟ آيا تنها بر مبناي سليقه‌ي شخصي‌تان انتخابشان كرده‌ايد يا يك پيام خاص تجاري در ذهنتان داريد؟
در حالي كه براي جلب توجه مشتري پرداختن به شكل ظاهري كالا بسيار مهم است, انتخاب رنگ نيز مي‌تواند پيام خاصي را به ذهنشان متبادر كند. آيا مطمئنيد كه از پيغام نهفته در پس آن رنگ‌آميزي آگاهي داريد؟
اگر هنگام طراحي كالاهاي تجاري خود روان‌شناسي رنگ را در نظر بگيريد و از آن بهره ببريد, كار عاقلانه‌اي كرده‌ايد. هيچ فرقي نمي‌كند كه از كارت بازرگاني, بروشور, وب سايت, پوستر يا چيزهاي ديگر استفاده مي‌كنيد, مهم آن است كه در انتخاب رنگ بسيار دقت كنيد. رنگ‌ها نه تنها ظاهر كالا را زيبا‌تر جلوه مي‌دهند, بلكه بر عملكرد و رفتار ما نيز تأثير مي‌گذارند. بنابراين بهتر است آگاه باشيم كه رنگ مورد استفاده‌ما بر مخاطب چه تأثيري مي‌گذارد.
مثلاً, آيا تا به حال متوجه شده‌ايد كه بيش‌تر رستوران‌هاي عرضه كننده خوراك حاضري (fast food) در دكوراسيون خود از رنگ‌هاي قرمز روشن و نارنجي استفاده مي‌كنند؟ سرعت بالاي اين رنگ‌ها در تأثير بر روي مشتري, ابداً تصادفي نيست. مطالعات نشان داده‌اند كه رنگ‌هاي قرمز و نارنجي, مشتري‌ها را تشويق مي‌كند تا هر چه زودتر غذايشان را بخورند و رستوران را ترك كنند يعني درست همان كاري كه صاحبان اين قبيل رستوران‌ها از شما انتظار دارند.
همچنين مشاهده تلفيقي فراوان از دو رنگ مشكي و قرمز در وب سايت‌هاي ويژه‌ي بزرگسالان نيز امري تصادفي نيست. به اعتقاد محققان, اين رنگ‌ها معاني ضمني جنسيتي دارند.
آيا تاكنون متوجه شده‌ايد كه در اسباب بازي‌ها, كتاب‌ها و وب‌سايت‌هاي ويژه‌ي كودكان معمولاً از تكه‌هاي بزرگ رنگ‌هاي روشن زنده و اصلي استفاده مي‌شود؟ جوان‌ترها اين رنگ‌ها را ترجيح مي‌‌دهند و پاسخگويي مثبت آن‌ها به كالاهايي كه اين ويژگي را دارند بسيار بيش‌تر از كالاهايي است كه با مداد شمعي يا تركيبي از رنگ‌هاي بي‌روح و سرد رنگ‌آميزي شده‌اند.
محققان بازاريابي در آمريكا روز خاصي را به گردش علمي اختصاص داده‌اند كه در آن به شناسايي رنگ‌ها و تأثيرات احتمالي آن‌ها بر انسان مي‌پردازند.
اما تأثيرات رنگ در ميان فرهنگ‌هاي مختلف, متفاوت است. بنابراين هنگام طراحي هر گونه نيازمندي‌هاي تبليغاتي بايد به رويكردها و خواست‌هاي مخاطبينتان توجه كنيد.
مثلاً, سفيد در فرهنگ كشور چين و ارغواني در فرهنگ كشور برزيل, نماد مرگ هستند. رنگ زرد براي چيني‌ها مقدس است, اما نزد يوناني‌ها يادآور غم و اندوه و براي فرانسوي‌ها نشاني از بخل و حسادت است. در آمريكاي شمالي, رنگ سبز تداعي كننده‌ي بخل و حسادت است. مردم كشورهاي گرمسيري بيش‌تر با رنگ‌هاي گرم موافق‌اند و مردم كشورهاي سردسير و شمالي رنگ‌هاي سردتر را ترجيح مي‌‌دهند.
مثلاً, در فرهنگي كه امروزه خط فكري آمريكاي شمالي بر آن استوار است, هر يك از رنگ‌هاي زير تداعي كننده كميت‌ها يا عواطف خاصي است.
قرمز: هيجان, قدرت, سكس, شهوت, سرعت, خطر.
آبي (كه جزو خواستني‌ترين رنگ‌ها است): اعتماد, قابليت اطمينان, اعتبار, تعلق, خونسردي.
زرد: گرما, اشعه خورشيد, خرسندي, شادي.
نارنجي: بازيگوشي, خونگرمي, سرزندگي.
سبز: طبيعت, طراوت, خونسردي, آرامش, خونگرمي, وفور نعمت.
ارغواني: صداقت, معنويت, بزرگ‌منشي.
صورتي: لطافت, ملاحت, فرهيختگي, امنيت.
سفيد: خلوص, عفت, پاكدامني, تميزي, جواني, نرمي و ملايمت.
سياه: كاركشتگي, دلفريبي, جذابيت, ابهام, پيچيدگي.
نقره‌اي: اعتبار, وجهه, آبرومندي, گران‌بهايي.
همچنين محققان در امور بازار و بازاريابي به اين نتيجه رسيده‌اند كه رنگ حتي بر روي عادات خريد مردم نيز تأثير مي‌گذارد. كساني كه تنها از سر هوا و هوس خريد مي‌كنند در برابر رنگ‌هاي قرمز, نارنجي, سياه و آبي مايل به ارغواني عكس‌العمل بهتري از خود نشان مي‌دهند. اما, كساني كه حساب شده و با در نظر گرفتن توان مالي‌شان خريد مي‌كنند در برابر رنگ‌هاي صورتي, آبي مايل به سبز, آبي آسماني و سرمه‌اي عكس‌العمل نشان مي‌دهند.
آيا مايليد برخي از اين موارد را امتحان كنيد؟ لطفاً از سايت‌هاي اينترنتي زير ديدن كنيد. تمامي اين سايت‌ها به كمپاني‌هايي تعلق دارند كه با بودجه‌هاي خاص بازاريابي اين امكان را فراهم مي‌آورد تا براي دست‌يابي به فروشي بهتر, تحقيقات گسترده‌اي داشته باشيد.
جگوار: http: //www.jaquar.com اتومبيلي لوكس با يك وب سايت لوكس. سياه (كاركشتگي) و نقره‌اي (وجهه و اعتبار) دو رنگ غالب اين سايت هستند. بدين ترتيب, جگوار براي افرادي با درآمد بسيار بالا مناسب است. افرادي كه خود را كاركشته مي‌دانند و در جست‌وجوي اتومبيلي آبرومند و گران‌قيمت هستند.
اتوبوس كوچك فولكس واگن: http: //www/vw.com/microbus به استفاده بسيار از رنگ‌هاي زرد (شادي) و نارنجي (بازيگوشي) دقت كنيد. سعي كنيد دريابيد كه اين كارخانه قصد دارد توجه چه قشر از مشتريان را به خود جلب كند.

حال چگونه مي‌خواهيد از اين قبيل اطلاعات استفاده كنيد؟
ابتدا درباره‌ي بازاري كه هدف نهايي شما است فكر كنيد. مثلاً تصور كنيد كه قصد داريد كتاب‌هايي براي نوجوانان چاپ كنيد و بفروشيد, اما با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها سروكار داريد. احتمال دارد كتاب‌هايي را طراحي كنيد كه در آن‌ها از رنگ‌هاي روشن و اصلي (قرمز, آبي, زرد) استفاده شده است تا اين‌گونه توجه خواننده‌هاي نوجوانتان را جلب كنيد. از اين رو بايد اقلام مورد نياز در امر بازاريابي (نظير بروشور, وب‌سايت و از اين قبيل) را با در نظر گرفتن روحيه و سليقه پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها تهيه كنيد. مي‌توانيد از رنگ‌هاي آبي (اعتماد, قابليت اطمينان), صورتي (فرهيختگي, ملاحت, امنيت) و زرد (شادي و بازيگوشي) استفاده كنيد.

 
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 17:37 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

 پوست زیبا

در اينجا به نکاتي اشاره ميکنيم که اگر مراعات کنيد ميتوانيد پوست زيبايي داشته باشيد.

· تا آنجا که ميتوانيد از استرس دوري کنيد.

· زير آفتاب زياد نمانيد و از کرمهاي ضد آفتاب استفاده کنيد.

· سيگار نکشيد چون سيگار خودش پوست را خراب ميکند.

· آب زياد بنوشيد.

· خوابتان کافي باشد.

· توجه کنيد که پوستتان را خوب تميز کنيد.

· سبزيجات و ميوه جات را به وفور استفاده کنيد.

 
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 17:32 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

برای زیبای اجتناب کنید

1. خشک کردن مو با حوله
:.موی سر هنگامی که خیس است حساس و شکننده میشود. بیرونی ترین لایه پوست سر نیز هنگامی که موها تر هستند حساس تر میشود، بنابراین در این هنگام سعی نکنید موی سرتان را با حوله خشک کنید چون در مدت زمان انتهای موهای سرتان دوشاخ میشود. بهتر است موها را در کلاهی حوله ای قرار داده تا بدین طریق خشک شود.

2. استفاده از کرمها و لوازم آرایشی منقضی شده
اگر از کرمها و مواد آرایشی که از تاریخ اعتبار گذشته است استفاده می کنید روی پوستتان جوش چرکی زده و دچار خارش میشود. چون این مواد زمان محدودی اعتبار دارند. این کرمها بعد از انقضاء اعتبار محل مناسبی برای رشد باکتری و میکرب می گردد. بنابراین هر چه سریعتر هر اندازه کرم منقضی شده دارید دور بریزید حتی اگر برای آن تاسف بخورید.

3. استفاده از دئودورانت درست بعد از موزدایی
بعد از موزدایی، پوست نسبت به الکل و عطر بسیار حساس تر میشود. بنابراین هنگام شب موزدایی کنید و صبح هنگام دئودورانت استفاده کنید.

4. مراقبت پی در پی و مداوم از پوست
استفاده فراوان از محصولات محافظ پوست، پوست را حساستر میکند. بنابراین سعی کنید از یک سری از محصولات آرایشی که


4. مراقبت پی در پی و مداوم از پوست
استفاده فراوان از محصولات محافظ پوست، پوست را حساستر میکند. بنابراین سعی کنید از یک سری از محصولات آرایشی که


استفاده از کرمها و لوازم آرایشی منقضی شدهبرای پوستتان بعد از تست کردن مناسب است استفاده کنید. پیشنهاد ما برای مراقبت از پوستتان این است که بیشتر از مواد طبیعی استفاده کنید.

5. موی بافته
وقتی موی سرتان را می بافید سعی کنید گره های بافته ها را محکم نپیچید . چون موی سر شما آسیب می بیند. پس گره ها را شل تر ببافید و حتی المکان از گیرة مو استفاده نمایید.

6. لاک زدن بدون استفاده از مواد نگهدارنده ناخن
لاک زدن قبل از آغشته کردن ناخن به مواد نگهدارنده رنگ ناخن شما را بتدریج زرد می کند و ناخن شما زیبایی خود را از دست می دهد. یک لایه از ماده نگهدارنده مغذی ناخن شما خواهد بود و ناهمواریهای ناخن رانیز می پوشاند.

7. ترکاندن جوش های زیر پوستی و جوش های سر سیاه با انگشت دست
انگشتان شما منبع میکروب هستند و این منجر به عفونت محل میشود. برای این کار از گاز استریل یا دستمال تمیز استفاده نمایید و سپس با پنبه آغشته به لوسیون صورت ، محل را شستشو دهید.

8. پاک کردن ماسک از صورت با آب
شستن ماسک صورت با آب اثر آنرا کم می کند. پس بهتر است ماسک را با دستمال محصوص آرایش از صورت پاک کرد.

9. استفاده از لوسیون بدون موزدایی
این کار باعث لکه شدن پوست میشود چون این کرم با آلودگیهای پوست ترکیب میشود. پس قبل از استفاده از لوسیون حتماً موزدایی کنید.

10. مرتب کردن مژه ها با انگشتان دست
این کار باعث شکسته شده یا کنده شدن مژه ها میشود. پس بهتر است از برس مخصوص مژه استفاده گردد.

11. موزدایی در هر روز
این کار اثر عکس دارد. یعنی پوست کلفتر میشود. پس یکبار در هفته کافیست.

12. استفاده از کرم ضد آفتاب در ساحل
بعد از 30 دقیقه کرم اثر خود را از دست می دهد و اگر پوست در این هنگام در معرض آفتاب قرار گیرد، می سوزد. پس قبل از رفتن به ساحل از این کرم استفاده نمایید.

13. لاک زدن بلافاصله بعد از حمام کردن
آب گرم ناخن را تا حدی متورم می کند. اگر در این هنگام لاک بزنید بعد از اینکه ناخن سرد شود لاک از ناخن شما جدا میشود.

پس مدتی بعد از حمام کردن لاک بزنید نه بلافاصله بعد از آن.


14. خوابیدن وقتی که صورت آرایش دارد
نتایج: پوست جوش می زند؛ پوست لکه میشود ؛ پوست خسته به نظر می آید.
پس مهم نیست چقدر خسته باشید حتماً آرایش خود را قبل از خواب پاک کنید.

15. حمام های طولانی و داغ
این کار 39 به طول°باعث خشکی پوست میشود. حمام نباید بیش از 10 دقیقه و بیش از دمای c انجامد. و در نهایت عادت کنید در پایان دوش گرفتن یکبار زیر آب سرد بروید ، این کار باعث میشود پوستتان حالت ایلاستیک خود را حفظ کند و شاداب تر بماند. بعد از دوش گرفتن بدن خود را با لوسیون یا شیر مخصوص آعشته کنید.

16. گاز گرفتن لبها هنگامی که خشک هستند
این کار لبهای شما را زخمی می کند . پس با برس مخصوص و نرم لبهای خود را با کرم مناسب چرب کنید.

17. استفاده روزانه از مو پیچهای برقی و حالت دهنده
این کار برای موهایتان مضر است چون دمای زیاد مو را خشک می کند و انتهای مو را از بین می برد. در عوض از مو پیچ های اسفنجی حتی هنگام خواب نیز میتوانید استفاده کنید.

18. اگر نزدیک بین هستید از عینک استفاده نکنید.
وقتی به دور دست نگاه می کنید چشمان خود را به هم می زنید و این باعث چروک شدن پوست دور چشم میشود و امروزه با وجود مدلهای جدید و متنوع فریمهای عینک درست نیست که از عینک استفاده نکنید.

19. مالیدن چشمها
مالیدن چشم باعث زخم شدن زلالیه میشود. بهتر است با ورزش یوگا خستگی دور چشمها را برطرف کنید.

20. استفاده از کف موس روی موی تر
با این کار حالت مو برای مدت زمان کمتری می ماند. پس بهتر است موها را قبلاً کاملاً خشک نموده یا با سشوار یا حوله ، سپس از کف موس استفاده کرد.

   


نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 17:12 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

جذابیت شما با 12 راه آسان

زيبايي شما کاملا به حالات فيزيکي و روحي شما بستگي دارد. اما نگذاريد اين موضوع بر شما غلبه کند. شايد تمايل داشته باشيد که هر ماه يکي از اين روش ها را بکار گيريد تا در طول سال زيبا به نظر برسيد.

1- ورزش کنيد : اگر درباره ارجحيت هاي زيبايي مي انديشيد ، هيچ چيز به اندازه برنامه ورزشي منظم تاثير مثبت ندارد. اگر شما از شنا، واليبال ، تنيس يا دوچرخه سواري لذت مي بريد، سعي کنيد که آن نظم را در آن ورزش دنبال کنيد . حتي 30 دقيقه پياده روي در روز تاثير شگرفي در بر دارد.
2- مدلتان را عوض کنيد : با آرايشگرتان مشورت کنيد که چه مدل موي ديگري به شما مياد. گاهي اوقات سالها کشيدن خط چشم به يک طريق يا استفاده از عطر يکسان باعث ميشود خيلي سخت مدلهاي جديد را بپذيريد .
3- کمدتان را مرتب کنيد : در کمدتان را بازکنيد و ببينيد چه لباس هايي را در 2 سال گذشته نپوشيده ايد. آنها را کنار بگذاريد و در مورد کشوي ميز آرايشتان نيز لوازمي که خيلي وقت است استفاده نمي کنيد دور بريزيد.
4- سري به دکترتان بزنيد: دست کم سالي يکبار سري به پزشک و دندانپزشک خود بزنيد. هيچ وقت نگذاريد که بيش از 12 ماه از آخرين ويزيت شما با دندانپزشکتان بگذرد. دندان هاي سفيد يکي از مهم ترين اصول زيبايي شماست.
5- هميشه يک وقت براي موهايتان داشته باشيد : موهاي شما يکي از اصلي ترين پايه هاي زيبايي شماست. در هر قرار آرايشگاه ، قرار بعدي را هماهنگ کنيد تا مطمئن شويد که به موهايتان سروقت ميرسيد.
6- به باشگاه ورزشي برويد: تناسب اندام شما چقدر برايتان مهم است ؟ مطمئن باشيد که همان قدر هم در انرژي جسمي و روحيه شما موثر است.
7- صحيح غذا بخوريد : درباره رژيم غذايي تان تجديد نظر کنيد تا ميزان انرژي تان را به حداکثر برسانيد. اينکار را با حذف غذاهاي مشخصي شروع کنيد تا زماني که به يک فرمول غذايي مناسب برسيد. مواد غذايي کم چرب و کم شکر مصرف کنيد تا به يک تعادل برسيد.
8- يک تغيير بزرگ داشته باشيد : اين تغيير حتي ميتواند شامل بلوند کردن يا فر کردن موهايتان باشد.
9- مهربان باشيد : يک کار خيرخواهانه انجام دهيد بي آنکه انتظار تلافي داشته باشيد . اينگونه کارها باعث تغييرات مثبت بزرگي در احساس شما ميشوند. رفتار مودبانه هميشه منجر به زيبايي دروني و بيروني ميشوند.
10- آب بنوشيد: مقدار زيادي آب بنوشيد . نوشيدن مقدار زياد آب در روز به لاغرهايي که ميخواهند چاق شوند و چاق هايي که ميخواهند لاغر شوند توصيه ميشود. کارهاي کوچک ديگري که باعث ميشود رفتارتان بهتر شود را امتحان کنيد. لبخند بزنيد. به حرف ديگران گوش کنيد، صاف بنشينيد، در طول روز به بدنتان کش و قس دهيد…
11- يک هدف در نظر بگيريد : هدفي را در نظر بگيريد که با سعي در رسيدن به آن از شر چند کيلو اضافه وزنتان خلاص شويد.
12- خوب بخوابيد : به اندازه کافي بخوابيد. موقع شب خواب خوبي داشته باشيد تا صورتتان شفاف شود. نور اطاق هنگام خواب بايد در کمترين حد ممکن باشد. شب زودهنگام بخوابيد و سحر گاه از خواب برخيزيد تا انرژي هاي کيهاني که در جهان در هنگام صبح پخش ميشوند به بدنتان برسد. اينکار از لحاظ علمي ثابت شده است.

   
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 17:9 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

زنجيره‌هاي تعصب

بيماري تعصب يكي از قديمي‌ترين و ريشه‌دارترين بيماري‌هاي فكري و رفتاري انسان‌هاست. شايد بتوان ادعا كرد كه عمر اين بيماري به اندازه‌ي عمر نخستين انساني ‌است كه براي اولين بار در پيرامون خود، چيزي را پسنديد و فكركرد كه آن چيز، بهترين پديده و يا عنصري است كه ديده، شناخته و يا به دست آورده‌ است. شايد اغراق نباشد اگر بگوييم كه اين بيماري رفتاري در ميان بشريت، تلفاتي كمتر از طاعون و وبا نداشته‌ است. حضور آن، در همه‌ي دوران‌هاي تاريخي، گذشته از سرزمين و فرهنگ، در ميان كساني بيشترين انفجار ويرانگر را داشته كه با خاندان قدرت، زورگويي و ثروت، رابطه‌اي تنگاتنگ داشته‌اند.
در دوران معاصر، گره خوردن با تعصّب، چنان در ميان اهل كتاب و قلم، ترس‌ بر‌انگيز و نامطبوع به جلوه درآمده‌ كه هركس بدان منسوب گردد، نه تنها تلاش دارد تا از آن فاصله بگيرد بلكه به شكل‌هاي گوناگون كلامي و رفتاري، مي‌خواهد ثابت كند كه در انديشه و رفتار او، هيچ‌گونه گرايش تعصب‌آميزي نيست.
آنان‌كه اين‌جا و آن‌جـا بر زبان مي‌آورند كه در عمل از هرگونه گرايش‌هاي تعصب‌آميز خالي هستند، در واقع، بدين وسيله، در صدد هستند تا صف خود را از تاريك‌انديشان و جزم‌گرايان افراطي، جدا سازند. اين‌كه انسان پيوسته و مجدانه مي‌خواهد به ديگران ثابت كندكه از تبار متعصبان نيست، نشان مي‌دهد كه دست‌كم اين خواست، در او چنان قوي‌است كه در چشم‌انداز ديگران، خالي از تعصب در نظر آيد.
شايد برخي اين نکته را مطرح سازند که زندگي بدون تعصب به يک پديده يا انديشه‌ي خاص، گذشته از آن که ما آرزو کنيم يا نکنيم، کمي غير واقعي جلوه مي‌کند. چه بسا اين نکته، ريشه در يک واقعيت غير قابل انکار نيز داشته باشد. اما بحث بر سر آنست که ما چگونه بر پايه‌ي علايق فکري خود و يا با تعصبي که به آن علايق داريم، با ديگران و علايق آن‌ها برخورد مي کنيم و تا چه حد براي انديشه‌هاي ديگران حق حيات قايليم.
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 14:53 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

انتقاد والدين از وزن دختران عزت نفس آنها را كاهش مي‌دهد

يك مطالعه جديد نشان مي‌دهد انتقاد خانواده‌ها از وزن و يا عادات غذايي دختران آثار ماندگاري بر عزت نفس آنها مي‌گذارد.
به گزارش رويترز هلث از نيويورك، محققان با مطالعه ‪ ۴۵۵‬دانشجوي دختر كه از اندام خود ناراضي بودند، دريافتند بيش از ‪ ۸۰‬درصد آنها ، والدين و يا خواهر و برادرانشان در دوران كودكي از ظاهر اندام آنها ايراد مي‌گرفته‌اند.بسياري معتقدند اين انتقادها نمايانگر فقدان عشق و علاقه و حمايت در خانواده است. و حتي نمايانگر بدرفتاري عاطفي است بطوري كه برخي در بين خانواده آنها را “زشت”، “خنگ” و “تنبل” مي‌ناميدند.
در عين حال در پاره‌اي از موارد والدين و يا خواهر و برادران فقط گاهي در مورد وزن و اندام آنها نظر منفي خود را ابراز مي‌كردند.
نويسنده اين مطالعه در مجله “‪ “Pediatrics‬گزارش داد: “اين اطلاعات نشان مي‌دهد حتي چند مورد انتقاد هم مي‌تواند تاثير منفي داشته باشد.” اين محققان كه “دكتر “سي. بار تيلور” از مركز پزشكي “استنفورد” در “كاليفرنيا” رياست آنها را بر عهده داشت، مي‌گويند در خانواده‌هاي حمايتگر فقط چند بار انتقاد تاثير به ويژه مخربي بر دختران مي‌گذارد.

از اين رو والدين بايد بدانند كلام آنها مي‌تواند بر احساس دختران در مورد خودشان تاثير ماندگاري داشته باشد.

تمامي زنان شركت‌كننده در اين مطالعه در تحقيق بزرگتر پيشگيري از اختلال تغذيه‌اي شركت كرده بودند.

اين زنان به دليل نگراني‌هاي بيش از حد خود درباره وزن، اندام و عادات غذايي جزو گروههاي پرخطر محسوب مي‌شوند.

در آغاز اين مطالعه، اين زنان مجموعه‌اي پرسشنامه را پركردند از جمله در يكي از اين پرسشنامه‌ها درباره اظهار نظرهاي منفي كه در دوران كودكي درباره آنها مي‌شد و ميزان عزت نفس آنها پرسيده شده بود.

بيشتر اين زنان گفتند اعضاي خانواده اظهار نظر منفي در مورد شكل اندام آنها مي‌كردند.

بر اساس گزارش‌هاي آنها، بيش از نيمي از مادران و تقريبا ‪ ۴۰‬درصد از پدران و ‪ ۴۰‬درصد خواهران و برادران چنين نظراتي داده‌اند.

در اين مطالعه ديده شد، زناني كه پدر و مادرشان چنين جملاتي به آنها گفته بودند از عزت نفس كمتري برخوردار بودند و فقدان حمايت خانواده را احساس مي‌كردند.

به گفته تيلو و همكارانش ، والديني كه درباره وزن و سلامت دختران خود نگران هستند بايد بدون اينكه به انتقاد از آنها بپردازند راه‌هايي را براي ارائه “توصيه سازنده” درباره غذا خوردن سالم و ورزش بيابند.

به گفته اين محققان، الگو بودن والدين در رعايت رژيم غذايي متعادل، ورزش منظم و خودداري از ايراد گرفتن از اندام خودشان در اين زمينه بااهميت است.

نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 14:51 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

اثرات مثبت انديشي در بهداشت روان

در دنياي لجام گسيخته كنوني، كه ماديات همه چيز را تحت الشعاع قرار داده است، عواطف، احساسات و بشردوستي و نوع پرستي مي رود كه به فراموشي سپرده شود. در دنيايي كه فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز رو به افزايش است؛ چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، جز تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني و از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد.اما سؤال اينجاست كه مثبت انديشي مقوله روان شناختي است يا جامعه شناختي؟ آيا ويژگي هاي فردي موجب شاخص ها و معيارهاي مثبت نگري است يا اين كه فضا و شرايط اجتماعي است كه ما را به مثبت نگري رهنمون مي كند؟ در اين مقاله سعي شده است هم رويكرد روانشناختي و هم رويكرد جامعه شناختي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد.
مثبت انديشي از نظر روان شناسي
زندگي سرشار از نعمت ها و ثروت هاي نامحدود است. همه انسان ها حق و اختيار دارند در زندگي موفق شده و با شادماني و نشاط زندگي كنند، ولي دستيابي به شادي و شادابي و موفقيت در هر زمينه، فقط به همت و تلاش افراد بستگي دارد، هيچ كس جز خود شخص نمي تواند موفقيت ها و شادابي ها يا غم ها و شكست ها را براي خويشتن فراهم سازد. چگونه است كه گروه اندكي، احساس خوشبختي و سعادت مي كنند، در حالي كه عده زيادي از خود ناراضي هستند. به طور كلي، هر كس حوادث و القائات بيروني را با توجه به باورها و بينش خود تفسير و توجيه مي كند. در واقع حقيقت همه چيز از افكار و ذهن انسان سرچشمه مي گيرد، يعني انسان ساخته و پرداخته افكار خويش است، در واقع تو همان هستي كه مي انديشي اين ذهن ماست كه از ما انساني موفق و قوي مي سازد، يا برعكس آن عمل مي كند.
روان شناسان معتقدند كه انديشه ها و پندارهاي ماست كه كيفيت زندگي ما را مي سازند، انديشه ها هستند كه موجب موفقيت يا شكست، عامل سلامتي يا مريضي، باعث خوشبختي يا بدبختي  ما هستند. با انديشه هاي مثبت است كه انسان سرشار از شور و شوق و اشتياق، احساس خوشبختي، تندرستي و آرامش مي كند و با افكار منفي است كه احساس شكست، بدبختي، مريضي، بيچارگي و بدبيني مي كند. با انديشه هاي مثبت است كه توانمندي ها، اعتماد به نفس و خودباوري ها قوياً افزايش مي يابند، در حالي كه با افكار منفي احساس ناتواني، حقارت و خودكم بيني ها در انسان تشديد گرديده و در نتيجه بسياري از امراض روحي و جسمي گريبان گير فرد مي شود. جاي تأسف است كه اكثر مردم بدون اين كه خود متوجه باشند، با تكرار انديشه هاي مجرب، انرژي هاي خود را بر ضد خويش به كار برده و سبب بدبختي هاي خود مي شوند!
وقتي انديشه هاي منفي را در سر داريم، آنها را خواسته يا ناخواسته هر روز چند هزار مرتبه تكرار مي كنيم، در نتيجه افكار منفي قوي تر مي شوند و جاي بيشتري در ذهن به خود اختصاص مي دهند در نهايت تمام بخش توليد فكر را تحت نظارت خود مي گيرند و به مجموعه افكارمان، ماهيت منفي مي دهند. با اين روند، بدون اين كه بخواهيم و ندانسته، بخش عظيمي از توانايي هاي (بالقوه و بالفعل) خود را ناتوان ساخته و بيهوده هدر مي دهيم در نتيجه بي حوصله، كم اشتها، پريشان حال، بدخواب و افسرده… مي شويم و به ناراحتي هاي قلبي و عروقي و فشار خون و درد ديگر دچار مي شويم، به عبارت ساده سموم حاصل از نگراني، خشم، ترس، ناكامي و منفي بافي ما را به سوي بيماري و نابودي مي كشاند.انسان براي بقا و بهتر زيستن هميشه تلاش مي كند، در اين حركت مهم ترين مسأله بهره مندي از تفكر مثبت است و اين تلاش، بشر را به سرمنزل آرامش و آسايش جسم و روح سوق مي دهد. گواه آن سفارش بسياري از بزرگان دين است كه انسان را به انديشه مثبت رهنمون كرده اند.
مثبت انديشي از نظر جامعه شناسي
مثبت نگري حاصل تعامل آرام و بدون مشكل با محيط اجتماعي است كه پيامد آن مجموعه اي از تمايلات مبتني بر رضايت مندي، خوش بيني، اميد، اعتماد و اطمينان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بيزاري، ترس، عصبانيت، نااميدي و نگراني خواهد بود.مثبت نگري زماني بوجود مي آيد كه افراد احساس نمايند دركشان از خودشان تأييد شده است. مثبت نگري نوعي خير عمومي است كه پيامد و حاصل آن را بايد در تشريك مساعي، طراوت اجتماعي، وفاق اجتماعي، عواطف مثبت، زندگي انجمني و مشاركت اجتماعي جستجو كرد. مثبت نگري نوعي سرمايه عاطفي است كه هزينه هاي كنترل و نظارت رسمي را كاهش مي دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي پذيرفته شده مي نمايد. سرمايه اي كه به واسطه استفاده از آن زايش تازه اي پيدا مي كند، زيرا وقتي افراد از عواطف مثبتي كه ديگران ابراز مي دارند استفاده مي كنند به نوعي عواطف مثبت تازه اي را توليد مي كنند.مهمترين تأثير مثبت نگري بر زندگي عادي يا روزمره اين است كه در صورت وجود مثبت نگري زندگي روزمره معطوف به آينده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگري منفي و داشتن كنش هاي آني و لحظه  اي رهايي پيدا خواهند كرد. آنها پذيراي برنامه داشتن و كنش هاي عقلاني معطوف به هدف خواهند شد؛ كنش هايي كه آنها را وادار به تلاش و كوشش مضاعف و نيل به اهداف متعالي تر مي نمايد به گونه اي كه نوعي آينده گرايي و آينده انديشي را در افراد جامعه تقويت مي نمايد كه خود مي تواند پيامدهاي مثبت متعددي را به دنبال داشته باشد.
هر چند كه مثبت نگري در نگاه نخست و نقطه آغازين از خود فرد شروع مي شود و تجلي آن را در فرد مي بينيم اما حاصل آن در تجربه جمعي فرد كه در فرآيند تعامل اجتماعي شكل مي گيرد ديده مي شود؛ تجربه اي كه نمونه آن را در جامعه و فرهنگ حاكم بر آن مي بينيم. جوامع منعطف، بالنده و پويا در قياس با جوامع سخت و ايستا و بسته از آمادگي بيشتري براي مثبت نگري برخوردار هستند زيرا جوامع و فرهنگ هاي بسته بيشتر خصلت جرم گرايانه دارند كه بيشتر آن مولد نوعي بدبيني هستند.
فرهنگ جامعه تأثير بسزايي در مثبت نگري يا برعكس آن در منفي نگري دارد. در جامعه اي كه بدي، زشتي، ظلم و شرارت وجود دارد اين امر باعث مي شود تا افراد هر روز با آن بدي ها روبه رو شوند و كم كم عادت كنند تا فقط زشتي ها را تداعي نمايند.اگر منفي نگري در جامعه اي شايع شود كودكان و نوجوانان آن جامعه با مشاهده منفي گرايي تحت تأثير قرار مي گيرند و همان طور كه تئوري يادگيري مشاهده اي بيان مي كند اين نگرش و رفتار را ياد مي گيرند و بروز مي دهند.تقويت ارزش هاي اخلاقي مثبت در جامعه مديون كار و تلاش، صداقت، تعاون و همكاري، احترام به يكديگر و تقويت عزت نفس در سطح فردي و در سطح ملي و تقويت عملكرد،  كارايي سازماني و حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است و مي تواند مثبت نگري را در بين افراد جامعه تقويت نمايند. علاوه بر اين تقويت غرور ملي مي تواند زمينه را براي مثبت انديشي فراهم نما يد و از موانعي كه باعث پيشرفت مثبت نگري مي گردد مي توان عدم احساس موفقيت و كارا بودن و نرسيدن به آ رزوها و آرمان ها و نااميدي  و بدبيني را نام برد.متن زير بياني از خانم ويرجينيا ستير درمانگر انسان  دوست است و مي تواند بيانگر مثبت انديشي و عزت نفس باشد. چه خوب است هر كس به عنوان اعلاميه جهاني حقوق من، آن را در اتاقش نصب كند و هر چند يك بار آن را بخواند:
مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،
با آزادي كنارت باشم،
بدون اصرار تو را بخواهم،
با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقير به تو كمك نكنم،
و اگر تو نيز با من چنين باشي، يكديگر را غني خواهيم كرد.
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 14:49 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

چقدر دوست داشتني هستيد؟

اكثر ما دوست داريم ديگران دوستمان داشته باشند انگار زندگي بهتر مي شود اينكه ديگران دوستمان داشته باشند يا نه كاملا به خودما بستگي دارد به اينكه چگونه رفتار مي كنيم و چگونه با ديگران كنار مي آييم خيلي وقتها آنطور كه بايد با مردم برخورد صحيح نداريم ما مي گوييم مي خواهيم ديگران ما را همين طور كه هستيم دوستمان داشته باشند.
اين بدان معناست كه ما كارهاي را كه بايد انجام بدهيم نمي دهيم و قصد تغيير دادن راه و روش خود را نيز نداريم خيلي راحت مي گوييم چرا نمي توانند من را همين طور كه هستم بپذيرند و دوست داشته باشند؟
واقعيت اين است كه براي انكه دوستمان بدارند بايد دوست داشتني باشيم.
دوست داشتني شدن كار زياد سختي نيست براي شروع بهتر است وقتي با ديگران روبه رو مي شويد لبخند بزنيد و با روي باز با آنها صحبت كنيد رفتاري دوستانه و صميمي داشته باشيد از مشكلات آنها با خبر شويد و سعي كنيد دركشان نماييد و به احساساتشان توجه كنيد.
وقتي با ديگران رو به رو مي شويد بلافاصله سلام كنيد منتظر نمانيد آنها سلام كنند آنها را به اسم كوچك صدا بزنيد نشان دهيد كه از ديدنشان خوشحال هستيد.
طوري رفتار كنيد كا انگار از زندگي حسابي لذت مي بريد هميشه به خوبي ها فكر كنيد حتي اگر زياد هم مايل نيستيد خود را مثبت نشان دهيد هرگز شكايت نكنيد و غر نزنيد.
نوشته شده در Wed 30 Jan 2008ساعت 14:48 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

عشق


از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا                                        امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را                                        قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور                                        غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف                                        كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر                                        دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت                                        داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از                                        جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد.                                         اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد:                                        صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.

هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 15:47 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

جلوگیری از افسردگی
بيماران افسرده خود را از جامعه مخفي و منزوي مي کنند، اشتياق، هيجان و احساس لذت در اين افراد بسيار کاهش مي يابد. علائم واضح اين بيماري به صورت خستگي مزمن، خواب آشفته به صورت بي خوابي يا خواب زياد، تغيير در اشتها، سردرد، درد پشت، اختلالات گوارشي، بي قراري، تحريک پذيري، عصبانيت، از بين رفتن احساس لذت و احساس بي کفايتي و بي ارزشي است. بسياري از اين بيماران در مورد خودکشي و مرگ فکر مي کنند. زمان اين افراد به کندي پيش مي رود و تمامي مسائل اطراف آنها توخالي به نظر مي رسد. اين بيماران افرادي هستند که به طور مزمن عصباني يا تحريک پذيرند. غمگين يا نااميد بوده و بسيار کم احساس يا بدون احساس اند.

اين بيماري در دو گروه عمده تقسيم بندي مي شود؛ گروه اول اختلالات تک قطبي هست که معمولاً در يک دوره کوتاه در زندگي افراد ديده مي شود که شامل علائم ذکر شده است. گروه دوم اختلالات دوقطبي ناميده مي شود که ابتدا معمولاًً با افسردگي شروع مي شود و بعد از پيشرفت تبديل به دوره هايي از افسردگي و مانيا مي شود.

اين مقاله بيشتر روي بيماران تک قطبي تاکيد خواهد داشت. علت اين بيماري به طور کامل شناخته نشده است اما علت هاي قابل ذکر شامل استرس هاي شديد، حوادث زندگي، عدم تعادل شيميايي در مغز، اختلالات تيروئيد و کمبودهاي تغذيه اي، فقر غذايي، کاهش قند خون، مونو نوکلئوزيس، عدم ورزش، اندومتريوزيس و آلرژي ها است.

يکي از مهم ترين علل افسردگي ژنتيک است که معمولاً تا حدود 50 درصد نقش آن ثابت شده است.

در مورد استرس بايستي گفت که بيشتر مردم از استرس روزمره در درجات مختلف برخوردارند و البته بايستي ذکر کرد که پاسخ افراد به اين استرس ها متفاوت است. اگر استرس از نوع بسيار شديد باشد (مثل مرگ فرزند) و مکانيسم تطابق فرد پاسخگو نباشد معمولاً افسردگي رخ مي دهد.

شايع ترين فرم افسردگي طبق نظر نويسندگان کتاب Nutritional Healing از نوع افسردگي مزمن با شدت کم است که ديس تايمي نيز ناميده مي شود. اين بيماري به صورت دوره طولاني و عودکننده است که معمولاً ناتوان کننده نيست ولي فرد را از يک عملکرد نرمال در مواجهه با اختلالات اجتماعي و احساسي در زندگي عملاً ناتوان مي کند. تحقيقات نشان مي دهد که اين فرم از افسردگي اغلب از تفکرات منفي که ناآگاهانه هستند نشات مي گيرد.

دابل دپرسيون شکلي از ديس تايمي است که فرد دوره هايي را به صورت افسردگي شديد و سپس خفيف تجربه مي کند و گاهي هم به وضعيت عادي برمي گردد.

بسياري از افراد در طول ماه هاي زمستان بيشتر افسرده مي شوند که علت آن کوتاهي روزها و طولاني بودن زمان تاريکي است.

اين اختلال تحت عنوان (اختلال فصلي) ناميده مي شود اين حالت در خانم ها بيشتر از آقايان است. در اين نوع افسردگي بيماران مبتلا از حملات اضطرابي رنج مي برند، اضافه وزن پيدا مي کنند و در نتيجه تغذيه غلط، خواب زياد و کاهش تمايل جنسي را تجربه مي کنند.

بيشتر افراد اختلال فصلي را قبل از تعطيلات تجربه مي کنند و تحقيقات نشان داده که خودکشي اين بيماران در اين زمان ها بيشتر است.

تغذيه با تغيير در عملکرد مغز باعث ايجاد اين بيماري مي شود به طوري که فقر تغذيه اي يکي از عوامل مهم اين بيماري شناخته شده است. سطوح مواد شيميايي مغز که نوروترانسميتر ناميده مي شود با آنچه ما مي خوريم در ارتباط است. اين مواد شيميايي که شامل دوپامين، سروتونين و نوراپي نفرين هستند در تنظيم خلق نقش بسيار مهمي دارند.

وقتي مغز سروتونين توليد مي کند استرس ما کم مي شود وقتي دوپامين يا نوراپي نفرين توليد مي شود، تمايل به فکر کردن بيشتر شده و هوشيارتر مي شويم.

سروتونين هورموني است که نقش مهمي در خلق، خواب و اشتها دارد و سطوح پايين آن باعث افسردگي، اضطراب و اختلالات خواب مي شود.

سروتونين از ماده اي به نام آمينو اسيدتريپتوفان توليد مي شود که کمبود اين اسيدآمينه ممکن است در کاهش سطح سروتونين نقش موثري داشته باشد.

خوردن کربوهيدرات هاي مرکب به طور غيرمستقيم باعث افزايش سطح تريپتوفان شده و در نتيجه سروتونين افزايش مي يابد.

مواد غذايي حاوي پروتئين بالا (مثل گوشت سفيد) باعث افزايش سطح دوپامين و نوراپي نفرين مي شود که در اين حالت هوشياري فرد بالا مي رود. بنابراين مصرف اين گروه از مواد غذايي در معالجه اين افراد نقش بسيار مهمي دارد.

يکي از عوامل موثر در درمان افسردگي هاي مزمن سيستم حمايتي خوب از طرف دوستان و فاميل است که در پيشرفت درمان اين افراد بسيار موثر است.

 نکات مهم تغذيه اي در بيماري افسردگي

1- خوردن مواد غذايي حاوي کربوهيدرات بالا شامل ميوه ها و همچنين سبزيجات، لوبياي سويا، حبوبات، برنج قهوه اي و ذرت براي اين بيماران مفيد است مصرف مواد غذايي حاوي کربوهيدرات و کم کربوهيدرات باعث کمبود توليد سروتونين و در نتيجه افسردگي مي شود.

2- اگر فردي عصبي هستيد و آرزو مي کنيد که کمي راحت تر باشيد مقدار بيشتري غذاهاي حاوي کربوهيدرات بالاخص از نوع مرکب مصرف کنيد. براي افزايش هوشياري غذاهاي پروتئيني شامل گوشت سفيد که حاوي اسيدآمينه هاي ضروري هستند مصرف کنيد. ماهي قزل آلا و ماهي سفيد براي ايجاد روحيه مناسب بسيار مفيد هستند چرا که هر دو حاوي مقادير زيادي تريپتوفان و پروتئين هستند.

3- از سودا و شيرين کننده هاي مصنوعي مثل آسپارتام اجتناب کنيد. اين مواد باعث اختلال در توليد سروتونين شده و سبب ايجاد سردرد، بي خوابي و تشديد افسردگي در افراد مبتلا مي شود.

4- از موادي که حاوي فنيل آلانين بالا هستند (فنيل آلانين اسيدآمينه اي است که از آن شيرين کننده هاي مصنوعي مثل آسپارتام ساخته مي شود) پرهيز کنيد. اين اسيدآمينه داراي ماده اي به نام فنل هست که آلرژي زا است و باعث تشديد افسردگي مي شود.

5- از مصرف مواد غذايي حاوي چربي هاي اشباع شده بپرهيزيد. غذاهاي سرخ کرده مثل همبرگر و سيب زميني سرخ کرده مناسب نيست. از پروتئين ها مصرف گوشت سفيد بيشتر توصيه مي شود چرا که گوشت قرمز حاوي گلوتن است که افسردگي را تشديد مي کند.

6- از مصرف الکل، کافئين (مثل قهوه و نسکافه) و غذاهاي کنسرو شده بپرهيزيد.

7- ورزش کنيد. تحقيقات نشان مي دهد که ورزش، پياده روي، شنا يا هر فعاليت بدني که برايتان لذت بخش است نقش مهمي در درمان افسردگي دارد.

8- سعي کنيد کاري که انجام مي دهيد با کيفيت انجام دهيد.

9- اگر افسردگي شما فصلي است سعي کنيد از نوردرماني استفاده کنيد. قرار گرفتن در معرض نور خورشيد و نور ملايم باعث توليد هورموني به نام ملاتونين از غدد پينه آل مي شود که اين هورمون نقش مهمي در جلوگيري از توهمات دارد. بنابراين در فصولي که روزها کوتاه و شب ها طولاني است قرار گرفتن در يک اتاق روشن توصيه مي شود به طوري که پرده هاي اتاق دائم باز باشد. استفاده از لامپ هاي فلورسنت موثرتر است.

10- اگر بيمار افسرده هستيد يک آزمايش تيروئيد حتماً انجام دهيد. اگر احساس کرديد حرارت بدن شما پايين است حتماً با پزشک خود در اين مورد مشورت کنيد، بيماري هاي مربوط به تيروئيد نقش مهمي در بروز افسردگي دارند.

 چند نکته

- بسياري از دانشمندان معتقدند افسردگي جزيي از سالمندي است درصورتي که متخصصان تغذيه بر اين باورند که مسائل مربوط به بيماري هاي روحي و رواني و از جمله آنها افسردگي در سالمندي ناشي از اختلالات مربوط به تغذيه صحيح در اين گروه سني از افراد است. به طور مثال کمبود ويتامين هاي گروه B در اين افراد باعث ايجاد اين اختلال مي شود.

- تيروزين اسيد آمينه اي است که براي فعاليت هاي مغزي ضروري است و به طور مستقيم در توليد نوراپي نفرين و دوپامين در مغز نقش مهمي ايفا مي کند اين اسيدآمينه در حبوبات و اسفناج، پنير، موز، بادام، جگر مرغ، شکلات و کافئين قهوه وجود دارد و کمبود آن سبب کاهش توليد هورمون هاي مذکور و در نتيجه باعث اختلال در خلق مي شود. افرادي که از داروهاي موسوم به (MAOI) مهارکننده هاي مونوآمينو اکسيداز مصرف مي کنند نبايد از مکمل هاي تيروزيني استفاده کنند و از غذاهايي که شامل اين اسيدآمينه است بايستي پرهيز کنند چراکه تداخلات اين گروه از داروها که در افسردگي تجويز مي شود با اين اسيدآمينه سبب افزايش فشارخون ناگهاني و وخيم مي شود.

- تحقيقات نشان داده سلنيوم که ماده معدني مهمي در بدن است باعث بهبود خلق و کاهش اضطراب مي شود و کاهش آن در اثر مصرف مواد غذايي حاوي مقادير کم اين ماده مصرفي سبب بروز افسردگي مي شود.

- ورزش يک درمان موثر براي افسردگي است. در حين ورزش مغز موادي به نام هاي اندروفين و انکفالين توليد مي کند که ضددرد است و در کاهش آلام جسمي بيماران بسيار کمک کننده است.

- موسيقي نيز يک درمان موثر براي افسردگي شناخته شده است، بنابراين توصيه در اين مورد مهم به نظر مي رسد.

- در يک مطالعه نشان داده شده است که در خون بيماران افسرده سطح اسيدفوليک که يکي از ويتامين هاي گروه B است و در سبزيجات تيره برگ به وفور يافت مي شود، پايين است. همچنين در همين مطالعه سطح روي در خون اين بيماران هم مشابه وضعيتي مثل اسيدفوليک داشته و پايين است.

- يکي از روش هاي مهم تشخيص افسردگي اندازه گيري غدد آدرنال بيماران است. با تکنولوژي هاي پيشرفته اي چون سي تي اسکن مشخص شده است که غدد آدرنال اين افراد بزرگ تر از حد عادي بوده که به علت پايين بودن سطوح هورمون هاي مشروحه اين غدد در اثر فعاليت هاي جبراني بزرگ مي شوند.

- افرادي که سيگار مي کشند بيش از افراد غيرسيگاري افسرده مي شوند. در يک جمع بندي کلي بايد گفت افراد مبتلا به بيماري افسردگي بايد از کربوهيدرات هاي مرکب چون ميوه ها بيشتر استفاده کنند؛ گوشت سفيد از جمله ماهي براي آنها بسيار مفيد است مصرف موادي چون سودا، الکل، شيرين کننده هاي مصنوعي مثل آسپارتام قهوه و غذاهاي کنسروشده در اين افراد توصيه نمي شود. سبزيجات تيره برگ به علت وجود اسيدفوليک بالا توصيه مي شود. ورزش جزء لاينفک زندگي اين افراد بايد باشد. اين گروه از بيماران از مصرف سيگار بايستي پرهيز کنند و بالاخره اينکه در محل زندگي شان حتماً در مورد نور کافي اتاق ها دقت لازم را داشته باشند.
نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 15:33 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


 
 


قدرت جادوئی چشم انسان

 

قدرت جادویی چشم ها چیزی نیست کخ به راحتی بتوان از آنها گذشت. از قدیم گفتند که خیلی

چیزها را می توان از چشم طرف مقابل بفهمید. به تازگی روانشناسان با انجام تحقیقات گسترده به

دستاورده های بزرگی رسیده اند و تا حدی از جادوهای این عضو بدن انسان پرده بردای کردند. البته

تشخیص حرکات چشم تمرین و ممارست نیاز دارد زیرا افراد حرکات چشم بسیار کند و آرام مختصر

زیرکانه یا تعمدی دارند که اغلب اوقات ارزیابی چشم را پیچیده و دشوار می گرداند. حرکات چشم ها

نشان دهنده آن است کخ فرد چگونه می اندیشد.آیا وقایع گذشته و یا آینده را در تصور خود

می پپروراند و صدایی را در باطن خود دوباره می شنود و یا صدای جدیدی را در ذهن خود می آفریند.

در دلش با خود حرف می زند و یا تو جهش معطوف به احساساتش می باشد. به منظور رمزگشایی

حرکات چشمها صورت را به 3 بخش بالایی و میانی و پایینی در ذهن خود مجسم کنید و اکنون مجددا

آن 3 بخش را از وسط به 2 قسمت چپ و راست تقسیم کنید.

حرکات چشم به سمت هر یک از این 6 منطقه را می توان این گونه تسفر کرد.

بالا: دیداری

وسط: شنیداری

پایین : تکلم و احساسات

سمت چپشان مربوط به اطلاعات یادآوری شده و سمت راستشان مربوط به منظور دستیابی به مناطق مرتبط با حواس 5گانه مغز به طور غیر ارادی چشمانش را به جهات مختلف حرکت می دهد.

چشم ها بالا و چپ

نیمکره غیر برتر تجسمات فکری تصور ذهنی یادآوری شده دستیابی به خاطرات بصری

چشم ها بالا و راست

نیمکره برتر تجسمات فکری, تصویر ذهنی خلق شده, قوه مخیله

چشم ها وسط و چپ

نیمکره غیر برتر پردازش حس شنوایی. دستیابی به خاطرات صداها

چشم ها وسط و راست

نیمکره برتر پردازش حس شنوایی. تجسم صداهای جدید

چشم ها پایین و چپ

ندای درون.گفتگو درونی.ایجاد کلام

چشم ها پایین و راست

احساسات,حس لامسه , دستیابی به احساسات و عواطف, احساسات سردی و گرمی,درد, فشار,

حرکت و جاذبه چشم ها مستقیم به سمت روبرو دسترسی سریع و آنی به تمام اطلاعات حسی,

حالا کاربرد اینها چیست؟

دانستن تمام این چیزها یک ویژگی بارز را در خود دارد کهمی توان به 4 مورد اساسی اشاره کرد.

1- موثر و مفید بیاندیشید

از آنجایی که حرکات چشم سبب تحریک بخشهای متفاوتی از مغز می گردد. بنابراین شما را در

اندیشیدن بهتری یاری می کنند .

برای مثال هنگامی که از شما پرسیده می شود که آخرین فردی که امروز ملاقات کردی چه کسی

بود؟ شما با حرکت دادن

چشم ها به سمت بالا و چپ می توانید بهتر به خاطر بیاورید.

2-بدانید چه زمانی باید سکوت کنید.

هنگامی که فردی در حین انجام حرکات چشم است و شما نیز همزمان صحبت می کنید..رشته افکار

وی از هم می پاشید که سبب تاخیر و کندی ارتباط متقابل و سردر گمی و رنجش آن فرد نسبت به

شما خواهد شد.

3- حریم شخص افراد

افرادی که شیوه تفکرشان وابسته به اطلاعات بصری می باشد به حریمشخصی زیادی نیاز دارند.

مایلند از شکا به اندازه کافی فاصله بگیرند تا قادر باشند خیلی خوب شما را مشاهده کنند. زیرا با نگاه

کردن به شما اطلاعات بسیاری را گردآوری می کنند, بنابراین دور از آنها نشسته و بایستیدوافرادی

که احساسی می اندیشند مایلند به حد کافی نزدیک باشند با با شما تماس داشته باشندو که این

کار را با زدن به بازوهای شما و یا کارهایی از این قبیل بروز می دهند. همچنین افرادی که یادگیری

وتفکراتشان وابسته به اطلاعات شنیداری است کمترین توجهی نسبت به وجود شما و حرکات

جسمانی شما ندارند زیرا که تمام توجهشان مطلوب به جزییات و صحت اطلاعات مبادله شده و تحلیل

ان می گردد.

چشم بر هم زدن های مکرر و یا حتی بستن چشم ها به مدت چند ثانیه در هنگام بحث و گفتگو

پیرامون مسائل پیچیده از ویژگی های اخلاقی آنان است

4- دروغگو را شناسایی کنید

هنگامی که مشاهده کردید شخصی در پتسخ به شما به بالا و سمت راست چشم می دوزد احتمالا

در فکر فریب و یافتن پاسخ ساختگی می باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 15:30 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

       ابراز علاقه
 1-
به جای انکه از روی در مانگی رمانتیک باشید با چشمان باز و امیدوارانه رمانتیک باشید.

2- به خاطر داشته باشید خوشحالی و خوشبختی چیزی نیست که مالکش باشید.خوشبختی یک مهارت است .

 خوشبختی را نمی توانید به چنگ آورید. خوشبختی را هنگامی تجربه خواهید کرد که بیاموزید در هر لحظه چگونه

 زندگی کنید.

3- چنانچه خواهان آن هستید که عاشق باشید. می بایست نخست عشق را در درون خود جسته و یافته باشید.

 فقط در این هنگام است که عشق را در دیگری نیز خواهید یافت.

4-  به ازدواج خود مانند راهی محتول کننده و سفری که در بردارنده رشد و تغییر شخصی است بنگرید . گام

 برداشتن در این مسیر برای شما و همسرتان نیرو استحکام , پایمردی و بردباری به همراه خواهد آورد تا بتوانید

 سفر عشق را دو شادو ش یکدیگر بپیمایید.

5- به همسرتان توجه و علاقه نشان دهید و هرگز از یاد مبرید که چرا عاشق او شدید.

6- به همسرتان کمک کنید شما را بیشتر و بهتر دوست داشته باشد. با در میان گذاشتن خواسته های پنهان و

 نیز درونی ترین و عمیقترین نیازهایتان با او کمکش کنید تا شما را خوشحال کند.

7- به بیان این نکته که عاشق همسرتانید اکتفا نکنید. به او بگویید چرا دوستش دارید و به او عشق می ورزید.

8- اعجاز و وفوری را که همسرتان با عشق خود به زندگیتان آورده شکر گزار باشید.همانا او کلید ورود شما به

 بهشت روی زمین است.

9- به خاطر داشته باشید ازدواج به شما کمک می کند تا هر آنچه را در شما دوست داشتنی نیست بهبود

 بخشید.

10- پایبندی خود را ازدواجتان هر روز تمدید وتجدید کنید . آن را قوی تر و عمیقتر از روز قبل سازید. این امر رابطه

 شما را از یک دوستی و یا موانست به یگانگی و الحاقی حقیقی و کم نظیر بدل می سازد که یک یک اعمال و

 حرکات شما را از معنا و مفهوم آکنده می سازد.

 همواره مراقب چهار نشانه هشدار دهنده در مورد ازدواج باشید:

مقاومت, مخالفت, جبهه گرفتن

بی میلی, دلخوری , انزجار

طرد کردن , رد کردن , نپذیرفتن

واپس زدن , سرکوب کردن و سرخوردگی



 
نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 15:11 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

کسب آرامش

1-  جلوی کریه خود را تگیرید و گهگاهی گریه کنید.

2- افراد آرام دائم  به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان انجام داد پس باید از ادامه زندگی لذت

 برد.

3- حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت کامل بگذرانید و به آنچه که می خواهید در زندگی به دست آورید فکر کنید.

4- هنگامی که احساس می کنید ذهنتان پر از افکار گوناگون است و هیچ جای خالی در آن وجود ندارد با قدم زدن

 سعی کنید ذهن خودتان را خالی کنید.

5- به کودکان نگاه کنید و ببینید چگونه از زندگی لذت می برند. زندگی با آرامش را از کودکان یاد بگیرید.

6- سعی کنید به داشته های خود قناعت کنیدو در این صورت احساس رضایت بیشتری از زندگی خواهید کرد.

7- اکسیژن باعث می شود مغز شما بهتر فعالیت کند. پس در محل زندگی و کار خود گیاه نگاه دارید.

8- این همه عجله برای چیست؟ به یاد داشته باشید سرعت حرکت شما با احساس شما رابطه مستقیمی داردو

 پس سعی کنید عجول و شتابزده نباشید.

9- شوخی روش خوبی برای رسیدن به آرامش است . پس شوخی طبع باشید.

10- لحظات زیبای زندگیتان را بایگانی کنید. سعی کنید از این لحظات فیلم و عکس تهیه کنید و در لحظات ناراحتی

 به آن نگاه کنید تا به یاد

 بیاورید زندگی همیشه برای شما تلخ و دشوار نبوده است.

11- آرام سخن گفتن باعث می شود ظربان قلب و تنفس شما کم شود و این پایین آمدن ضربان قلب آرامش

 بیشتری به شما می دهد.

12- شاد کردن دیگران باعث می شود احساس و انرژی مثبتی به شما منتقل شود.

15- هر چند وقت یک بار ساعتتان را باز کنید و اجاره بدهید از شر فشار زمان نجات پیدا کنید.

16- مسافرت به شما کمک خواهد کرد تا برای مدتی فکر شما آزاد باشد واثرات مسافرت پس از برگشت به

 خوبی در زندگی روزمره شما نمایان خواهد شد.

17- دیگران را ببخشید. زیرا بخشش و شاد کردن دیگران یکی از مسائل زندگی بخش است.

18- سعی کنید در هنگام عصبانیت خود را به گونه ای تخلیه کنید . مثلا به بالای پشت بام بروید و فریاد بکشید

19- لباسهای راحت و گشاد باعث آرامش می شوند.

20- سعی کنید به موقع غذا بخورید و از غذا خوردن لذت ببرید. زیرا غذا خوردن باعث آرامش سیستم عصبی می

 شود.

نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 15:6 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

عطر خوب

عطر چگونه ساخته می شود؟

عطر آمیزه ای از روغن هایی اسانس , ترکیبات معطر و ثابت کننده و الکل می باشد. روغن های

 اسانسی از صریق تقطیر گلها و گیاهان علفها بدست می آیند. اگر عصاره گیری از ططریق تقطیر

 میسر نباشد توسط روغنهای جذاب این کار صورت می گیرد. مانند گل یاس . در عصاره گیری

 توسط روغن های جذاب اساسا عمل استخراج و جداسازی روغن بدبو توسط الکل می باشد.

انواع عطر و خواص آن

همانطور که درصد ترکیبات معطر کاهش یابد شدت و طول عمر عطر نیز کاهش می یابد.

ترکیبات عطر به ترتیب زیر می باشد:

1- عصاره عطر: 40-30 درصد ترکیبات عطر

2- 10-20 درصد ترکیبات معطر((Eau de perfum))

3- 5- 10 درصد ترکیبات معطر (( Eau toiletle))

4- 2-3 درصد ترکیبات معطر((Eau de cologne))

ترکیبات آب و الکل به عنوان حلال مواد معطر بکار می رود. در عمل گرمای بدن سبب می گردد تا

 حلال به سرعت تبخیر شده و عطر بر روی پوست باقی بماند بتدریج طی چندین ساعت تبخیر

 گردد.

1- رایحه اولیه: رایحه ای که پس ازچند دقیقه از استعمال عطر احساس گردد. رایحه اولیه همان

 احساس اولیه از بوی عطر است. به همین خاطر در فروش عطر تاثیر به سزایی دارد. رایحه این

 مرحله تازه و تند می باشد ترکیباتی که در این مرحله دخیل هستند بوی تند می باشدو شدیدا

 فرار می باشدو به سرعت تبخیر می شود.

2- رایحه ثانویه: رایحه ثانوی عطر زمانیکه رایحه ابتدایی از میان می رود آشکار می گردد.

رایحه ثانوی بدنه اصلی عطر تشکیل می دهد و به عنوان ملایم کننده بوی تند اولیه به کار می رود

 و این مرحله چیزی حدود 10 دقیقه تا 1 ساعت بعد از استعمال عطر احساس می گردد.

3- رایحه پایانی: رایح عطر را زمانی که رایحه اولیه و ثانوی از میان می رود شامل می شود.

 ترکیبات این گروه معمولا ثابت کننده می باشند. رایحه این مرحله قبل از 30 دقیقه پس از

 استعمال عطر احساس نخواهد شد.

عطرها از چه چیزهایی درست می شوند

گیاهان به عنوان منبع اصلی تولید روغنهای اساسی و ترکیبات معطر به شمار می آیند گیاهان

 این ترکیبات را به خاطر محافضت از حیوانات گیاه خوار و همچین جذب حشرات گرده افشان تولید

 می کنند.

1- گلها : بزرگترین منبع مواد معطر می باشند که شامل گلهای سرخ و مریم و میخک و یاس و

 ابریشم هستند.

2- برگها: برگهای نعناع هندی و بنفشه و رزماری و مرکبات و گوجه فرنگی

3- ریشه و ساقه های زیرزمینی : ریشه درخت جوز و زنجیل.

4- دانه ها: دانه های گشنیز و زیره و کاکائو و هل و بادیان

5- میوه ها : تمشک و توت فرنگی و سیب و مرکبات و وانیل و فلفل شیرین

6- روغن چوب: چوب درختان سرو و عرعر و کاج و صنوبر

7- پوست درختان: درخت نعناع

8- صمغ:  صمغ بوته کندر و درخت گل حنا و کاج و صنوبر

منابع حیوانی

1- مشک : از کیسه آهوی آسیایی گرفته می شود.

2- کاستوریوم : از کیسه سگ آبی آمریکای شمالی به دست می آید.

3- عنبر سائل : ماده چربی ماندی که از نهنگ عنبر درست می سود.

4- عسل: از کندوی عسل به دست می آید.

منابع مصنوعی

مواد معطر ساختگی ترکیبات ارگانیکی است که از فراورده های نفتی و یا صمغ درخت کاج حاصل

 می گردد مانند کومالین و لنالون.

خانواده عطر ها

رایحه پر طراوت

freshygreen: رایحه ای شبیه علف و سبزه و یا برگهای تازه چیده شده می ماند.

oriental:(رایحه گرم) رایحه کاجی و بلوطی و یا وانیلی

Spicyy: رایحه گرم و تند.

Woody: رایحه جنگل و چوب خشک تازه قطع شده.

Floral(رایحه گل) ملایم و طبیعی

Fruity : رایحه میوه ها به جز مرکبات

Furgal : رایحه قارچ مانند

Earthy/Mossy: رایحه زمین جنگل و خاک

Citruso:رایحه مرکبات مانند : نارنج و لیمو ترش پرتغال

Lobacco: رایحه تنباکو

Sweet : رایحه شیرین

Light: رایحه ملایم و سبک

Heavy: رایحه سنگین و گیرا

اصولا وقتی یک عطر می خرید کارخانه سازنده موظف است روی شیشه عطر یکی از نامها را

بیاورد شما می توانید با خواندن آن متوجه شوید که عطرتان از کدام نوع بالاست.

از دیگر گروه های عطرها می توان به ((دئودورانت ها)) که برای برطرف کردن بوی دهان

((آنتی پرسیپرانت ها)) که از تعرق بدن جلوگیری می کند و افترشیوها که پس از اصلاح استفاده

 می گردد نام برد.

نکات حیاتی درباره عطرها

تااین جا با انواع عطرها و اسانس ها و طرز ساخت آنها آشنا شدید پس با خواندن نکات زیر

 می توانید بهترین استفاده را از عطر داشته باشید.

1- عطر را در نقاط نبض دار بدن استفاده کنید . نقاطی که جریان خون قوی بر پوست گرمتر از دیگر

 نقاط می باشد مانند مچ دست و پشت گوش و قفسه سینه و گردن و داخل آرنجها.

2- عطر را به صورت چند لایه استفاده کنید. تا ماندگاری آن افزایش یابد.

3- پس از 3,4 ساعت  معمولا باید مجددا به خودتان عطر بزنید.

4- عطر را در هوا روبروی خود اسپری کرده و از آن عبور کنید با این کار عطر به طور یکنواخت روی

 بدن می نشیند.

5- زمان متحان عطر هنگام خرید اجازه دهید حداقل عطر به مدت 10 دقیقه روی پوست شما

 باقی بماند و زمانی که بوی عطر با بوی طبیعی بدن شما آمیخته می گردد ایجاد بوی متفاوتی

 خواهد کرد. با این کار انتخاب بهتری خواهید کرد. همچین بیش از 3 عطر را همزمان امتحان نکنید

 چون بینی شکا دیگر قدرت تشخیص نخواهد داشت.

نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 15:3 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

مدل ذهنی

 

مساله ای که در پست دو روز قبل راجع به بیمه و محیط زیست مطرح کردم در جمعی غیررسمی از اساتید و دانش جویان هم مطرح شد. هر کسی چند ثانیه ای فکر کرد و درست مثل کارتون ها که همه با هم به نتیجه می رسند همه راه حلشان را با هم گفتند: مورد سه. اضافه شدن اعضای جدید هم به بحث تحلیل را تغییر نداد و به قول معروف نتیجه پایدار (Robust) بود. تقریبا هیچ فرض دیگری مطرح نشد. فرض های دو و چهار هم پیش نهاد شد و فورا رد شد. چرا که مکانیسم سنجش ریسک در حال حاضر هم سن و قدرت موتور را در نظر می گیرد و لذا اطلاعات اضافه ای از طریق نگاه کردن به کیفیت محیط زیست خودرو تولید نمی شود.

حال به کامنت ها که نگاه می کنم تقریبا هیچ کس فرض سه را جدی نگرفته و افراد عمدتا فرض های یک و شش به علاوه دو فرض جدید مورد قبول اکثریت یعنی استفاده از مشوق ها و استفاده تبلیغاتی را مورد توجه قرار داده اند. نمی خواهم بگویم فرض سه درست است یا بقیه فرض ها نادرست چون الان داده بیش تری برای قضاوت نداریم ولی می خواهم تفاوت نگاه ها را تحلیل کنم.

1) عده معدودی به فرض یک رای داده اند. این فرض در پیوند با فرض استفاده از مشوق های اتحادیه اروپا نزدیک هستند. آیا به نظرتان مدل ذهنی ما که در ایران عادت داریم تا برای هر کاری از منابع نسبتا بی پایان دولتی استفاده کنیم روی تمایلمان به این فرض تاثیر نداشته است؟ تا جایی که من می فهمم این که یک شرکت بیمه از دولت پول بگیرد و در عوض حق بیمه خودروهای محیط زیستی را پایین بیاورد در یک کشور اروپایی کمی عجیب است. اگر قرار باشد کمک های دولتی به این موارد تخصیص یابد (که می یابد) احتمالا بخش مهم آن باید نصیب مثلا توسعه دهندگان فناوری موتورهای با آلودگی کم تر یا صنایعی که خط تولید خود را عوض می کنند شود نه یک شرکت تجاری غیرمرتبط با موضوع که می خواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد.

2) بسیاری از دوستان طرف دار این بودند که شرکت ها از جنبه تبلیغاتی و برای بهبود تصویر (Image) خود در جامعه (یا به قول کتاب های کاپلان و نورتون پیگیری استراتژی شهروند خوب بودن) این کارها را می کنند. می دانم که کتاب های جدید مدیریت حتما فصل تزیینی و به طرز عجیبی نچسب هم در باب اخلاق در مدیریت یا مسوولیت اجتماعی شرکت ها دارند ولی راستش به نظر من این قضایا جدی نیست و نباید جدی گرفتش. من اندکی در سطح بین الملل درگیر بحث مسوولیت اجتماعی شرکت ها بوده ام و می دانم که همه این حرف ها صرفا یک بازی بازاریابی یا استراتژی برای کاهش فشارهای سیاسی روی شرکت ها است (به زبان اقتصادی یک بازی چانه زنی نش بین شرکت های بزرگ و جوامع محلی). اگر این فرض را بپذیریم آن وقت باید برای هر حرکت تبلیغاتی شرکت ها توجیه اقتصادی کافی بیابیم. فرض سه یک توضیح دارای منطق اقتصادی درونی است.شرکت حق بیمه را برای کسانی کاهش می دهد که احتمال تصادف کم تری دارند و لذا از این طریق به طراحی قرارداد بهینه نزدیک شده و از طریق تحریک تقاضای این گروه منافع را افزایش می دهد. فرض مبتنی بر اخلاق یا تبلیغات بازاریابی باید بتواند توضیح قوی بدهد که چرا این استراتژی بازاریابی و چرا این سطح از بودجه انتخاب شده است (در واقع باید توجیه کند که این وضعیت نسبت به وضعیت قبلی به تر است).

بند 2 را به این خاطر مطرح کردم تا یک تضاد ریشه ای و عمیق بین نگاه اقتصادی و نگاه مبتنی بر آموزش کلاسیک مدیریت (نه عمل مدیریت) به مقوله مرکز هزینه را برجسته کنم. در آموزش مدیریت معمولا مباحثی مثل تبلیغات، آموزش نیروی انسانی، محیط زیست، ایمنی و تحقیق و توسعه (که همگی مرکز هزینه به شمار می آیند) به عنوان امور خوبی مطرح می شوند که همه و همیشه و همه جا باید از آن ها بهره مند شوند. این ادبیات تقریبا هیچ سقف یا نقطه بهینه ای هم برای این هزینه ها پیش نهاد نمی کند و آن ها را به گونه ای مطرح می کند که در نگاه اول ممکن است تصور شود که هزینه روی آن ها می تواند تا بی نهایت بالا برود. نگاه اقتصادی در مقابل به دنبال نقطه تعادل این تیپ هزینه ها است که خود یک مرحله قبل از رفتار بهینه سازی بنگاه ها حاصل شده است. در این نگاه هر ریال اضافی خرج روی این امور آسان و لذت بخش (چه کسی بدش می آید شرکتش حامی محیط زیست شناخته شود یا کارکنانش دائم آموزش ببینند یا مرکز تحقیقاتی فعال داشته باشد) باید از آن طرف حداقل بیش از یک ریال منافع برای شرکت درست کند چرا که شرکت در مقابل سهام دار پاسخ گو است.

نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 14:45 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

تعطیلی زنان نمادی از پایان نوسازی

 

به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد... (حافظ)

آخرین بازمانده نسل مطبوعاتی که در سال های آخر وزارت ارشاد خاتمی و اوایل دولت هاشمی سر برآورده بودند تا نویدگر وزش "بادهای غربی" در این سرزمین باشند تمام شد. دوران مقالات تامل برانگیز جهانگیر صالح خو (سعید حجاریان) در کیان و یادداشت های خیال برانگیز و مستعار مسعود بهنود در پیام امروز و سرمقاله های آدینه و داستان های دنیای سخن و میزگردهای ایران فردا. آن هایی که من به خاطر دارم و تعطیلی رسمی و غیررسمی تک تک شان را به وضوح به یاد می آورم: آدینه، گردون، تکاپو، دنیای سخن، کیان، جامعه سالم، پیام امروز، نگاه نو، ایران فردا و دست آخر زنان. به زبان ضیاء موحد "هر نهالی که صبح کاشتیم غروبش از ریشه برکند".

من ترجیح می دهم تعطیلی زنان را نمادین تفسیر کنم. از دید من زنان هم بسته شد تا نشانه ای به نشانه های "پایان" آن دوره 16 ساله شور و امید به تغییر -با همه افت و خیزهایش - اضافه شود. دوره ای که مشخصه محوری اش - آشکار و نهان - در همه سال ها "نوسازی" بود. طنز تلخ ماجرا این که پایان این دوره را مردم همین سرزمین با دست های خودشان رقم زدند. ما نسل امیدهای اول دهه هفتاد - نسلی که زندگی و زمانه اش در عرض چند سال دگرگون شده بود- در خیال هایمان شهردار وقت تهران را رییس جمهور بعدی می دیدیم که قرار است فرآیند نوسازی را در این کشور به سرانجام برساند. همین ما ناگهان دو سال قبل با شب تلخی رو به رو شدیم که در آن مردمی که به پاداش کارهای شهرداری که شهرشان را نو کرده بود او را دزد خوانده بودند جانشینش را که با تمام قدرت کمر به تخریب نمادهای نوسازی - از بوروکراسی گرفته تا فرهنگ - در شهرداری بسته بود به ریاست رساندند.

خیلی از ما همان شب فهمیدیم که کار تمام است و روزگاری دیگر سر برآورده است. دورانی که نه به فلسفه ارج می نهد و نه به ادبیات و سینما و نه به علم اقتصاد کاری دارد و نه مجله زنان را برمی تابد. هر کدام از ما به اقتضای کارمان فهمیدیم که دوره مان برای مدتی تمام شده است و باید به کار دیگری مشغول شد. عصر عصر دیگری است و برای ما نوبت کناره نشینی و تماشا. حال سوال این است که تکلیف در این عصر کناره نشینی چیست؟ من باور دارم که از هر امر دیگری گذشته همه یک کار مهم مشترک داریم و آن تزریق انگیزه و زندگی و امید و شور و حال به خودمان و به همه آن هایی است که باید این عصر را به سر برسانند. من بر خلاف خیلی از دوستان از نوشتن صرف در وصف سیاهی ها بدم می آید آن هم وقتی که خودش به اندازه کافی آشکار است. به نظرم به ترین کار این است که در میانه تلخی ها از شیرینی های کمی که می شود به کام گرفت بنویسیم - از خلاقیت ادبی، از عقلانیت و از عشق - به این امید که بدانیم و یادمان باشد که همه آن چه هست اینی نیست که در اطراف می گذرد. بنویسیم و بگذاریم نوشته ها حداقل مسکنی باشند که گذران دوران را آسان می کنند. آن کس که تاریخ خوانده می داند که هیجان ساکنان این سرزمین - و چه بسا همه سرزمین ها - همیشه عمر کوتاه دارد. باز چند سال دیگر مردم خسته از روزگار خاکستری طلب رنگ دیگری خواهند کرد. کاش برخی هم این را می دانستند و به خود می گفتند که "گره به باد مزن گرچه بر مراد وزد"


نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 14:45 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

مهارت گوش دادن


آدمي در قرن حاضر به توانايي‌هاي متعددي نياز دارد كه هر كدام مي‌تواند به نوعي در روند زندگي و كار او تاثيرگذار باشد. از اين ميان، توانايي‌ برقراري ارتباط و ايجاد مناسبات اجتماعي از جمله مهمترين مهارت‌هاست. همه ما در هر پست و منزلت شغلي، مطمئناً با افراد زيادي روبه‌رو هستيم كه شايد نيمي از زمان حضورمان در اجتماع به آنها اختصاص دارد و مهمترين پل ارتباطي ميان ما از طريق «گوش دادن» صورت مي‌گيرد.

در مهارت گوش دادن چنان قدرتي نهفته است كه به واسطه آن مي‌توان از بسياري از موانع گذشت، افراد زيادي را در اختيار داشت و در انزواي ناخواسته روزگار نو درگير نماند. در اين نوشته تلاش شده راهكارهايي در باب گوش دادن موثر بيان شود تا قدرت پنهاني اين مهارت آشكار گردد.

هر نكته به شكلي بيان شده است كه شما مي‌توانيد با توجه به نوع عملكرد خود در حين گوش دادن و شناسايي نقاط ضعفتان در اين زمينه، جمله‌اي را كه توجه به آن منجر به قوت توانايي گوش دادن در شما مي‌شود انتخاب كرده و روي يك برگه نوشته و در مكان مناسبي كه در معرض ديدتان باشد، قرار دهيد. به اين ترتيب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نكته ياد شده مي‌توانيد به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بيشتري ببخشيد.

در حالت كاملاً عادي، گوش كردن بيش از هر فعاليت ديگر زمان بيداري فرد را به خود اختصاص مي‌دهد. مطالعه بر روي افراد شاغل در زمينه‌هاي متفاوت، نشان داده است كه 70 درصد لحظه‌هاي بيداري افراد به برقراري ارتباط مي‌گذرد. از اين زمان نوشتن 9 درصد، مطالعه 16 درصد، صحبت كردن 30 درصد و گوش كردن 45 درصد را به خود اختصاص مي‌دهد. اما با اين وجود، متاسفانه فقط عده معدودي از افراد شنوندگان خوبي به شمار مي‌روند. محققان مدعي‌اند كه حتي در سطوح اطلاعاتي خاص و وقتي كه شنونده براي كسب معلومات گوش مي‌دهد نيز 75 درصد ارتباط كلامي ناديده گرفته مي‌شود، اشتباه درك مي‌شود و يا به سرعت فراموش مي‌شود. توانايي گوش كردن، براي درك معناي عميق آنچه افراد مي‌گويند، از اين هم نادرتر است و شايد بر همين اساس بوده كه نقل مي‌كنند حضرت عيسي(ع) فرمود: اگر چه يك گوش تو كاملاً شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.»

بيشتر اوقات حرف‌هاي گوينده از يك گوش وارد مي‌شوند و از گوش ديگر خارج مي‌شوند. در جامعه ما يكي از دلايل عمده گوش كردن نامناسب، آن است كه بيشتر ما آموزش مقدماتي بسيار عميقي را براي گوش نكردن دريافت مي‌كنيم.

در دوره پيش‌دبستان، تاكيد والدين به توجه نكردن به آنچه خوب نيست و در سال‌هاي اوليه تحصيل پرداختن و تاكيد صرف بر خواندن، از سويي ديگر آغاز الگوبرداري ما از همان سال‌هاي نخست كودكي از بزرگترهايي كه خود هرگز درست گوش نمي‌دهند همه از جمله عوامل ياد دهنده گوش نكردن هستند. نتايج بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه عدم استفاده صحيح از اين مهارت، موجب ناتواني افراد در حل مشكلات اعم از خانوادگي و يا شغلي مي‌شود. اما اين مهارت نيز همچون ساير مهارت‌ها، كسب كردني و آموختني است، كافي است به برخي نكات و اصول لازم در اين خصوص توجه و عمل كنيم تا از نيروي حاصل از آن در پيشگيري از مسائل و حل مشكلات موجود و نيز برقراري روابطي سازنده بهره‌مند شويم. از جمله اين نكات مي‌توان به موارد زير اشاره كرد. اين نكات ساده در قالب جملاتي بيان شده است كه توجه به آنها در رفتار عملكرد موجب تقويت گوش دادن فعالانه و موثر مي‌شود.

  • در حين رويارويي با هر مراجعه كننده‌اي اعم از همكاران و يا اعضاء خانواده‌ام تا زماني كه كاملاً متوجه موضوع نشده‌ام، زمان گفت‌وگو را به بعد موكول نمي‌كنم.
  • در طول صحبت كردن طرف مقابل، مشغول قضاوت و ارزش‌گذاري كلام او در ذهن خودم نيستيم.
  • بدون پيشداوري و فارغ از شنيده‌هاي قبلي‌ام به سخنان طرف مقابل گوش مي‌كنم. به اين ترتيب ذهن من با نگاهي تازه به تحليل مسئله مورد نظر مي‌پردازد.
  • بعد از اتمام حرف‌هاي طرف مقابل به خودم فرصت فكر كردن مي‌دهم. من مجبور نيستم بلافاصله تصميم بگيرم و يا چيزي بگويم.
  • كوتاه و روشن سخن مي‌گويم تا فرصت لازم براي درك كلامم و نيز صحبت كردن از طرف مقابل وجود داشته باشد.
  • براي ذكر مصاديق در حرفهايم از خاطرات دور و دراز خود كه تعريف آنها زمان زيادي صرف مي‌كند و رشته كلام را نيز از هم مي‌گسلد، پرهيز مي‌كنم.
  • در حين گفت‌وگو با حركات سر و كلمات مناسب تمايل و علاقمندي خود را به شنيدن نشان مي‌دهم.
  • در طول گفت‌وگو تلاش مي‌كنم كه اصل كلام و منظور طرف مقابل را درك كنم و به برداشت ذهنم اكتفا نكنم.
  • مي‌دانم خشم مانع فهم درست معاني خواهد شد، بنابراين در اين زمان تلاش مي‌كنم با سكوت بيشتر و توجه به بيان و احساس گوينده موجب كنترل خشم در خود شوم.
  • در مواقعي كه احساس مي‌كنم دقيقاً متوجه منظور طرف مقابل خود نشده‌ام، با جملات واضح‌تر و با استفاده از كلمات گوينده سوال مي‌كنم.
  • تا حد امكان سخن گوينده را قطع نمي‌كنم. اما اگر از نظر زمان در تنگنا باشم، اين مورد را با لحن مناسبي مطرح مي‌كنم و حتماً قرار گفت‌وگوي بعدي را معين مي‌كنم.
  • در هنگام شنيدن با بدني مايل به جلو و در فاصله‌اي مناسب رودرروي طرف مقابل قرار مي‌گيرم و با وضعيتي گرم و پذيرا، هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال مي‌دهم.
  • در حين گوش دادن سعي مي‌كنم عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برسانم مثلاً تلويزيون و راديو را خاموش كنم، گاهي حتي تلفن را قطع كنم و يا در را ببندم.
  • در گفت‌وگو با طرف مقابلم سعي مي‌كنم سؤالات كمتري بپرسم تا او وقت بيشتري براي سخن گفتن داشته باشد و هدايت مكالمه به دست او باشد.
  • در صورت نياز به پرسش، از سؤالات باز استفاده مي‌كنم، يعني سؤالاتي كه به پاسخي بيشتر از يك كلمه احتياج دارند.
  • همواره به ارزش سكوت در گوش دادن فكر مي‌كنم و مي‌دانم كه نقطه آغاز فرد، سكوت و گام دوم آن گوش دادن است.
  • در هنگام سكوت به سخنان طرف مقابلم مي‌انديشم و سعي مي‌كنم احساس او را بفهمم.
  • مي‌دانم كه زماني بايد ساكت بود و زماني بايد سخن گفت و من مراقب هستم تا سكوت نامطلوب ميان ما ايجاد نشود.
  • تظاهر به فهميدن نمي‌كنم و هر زمان كه به هر علت مثل خيال‌پردازي و فكر كردن به آنچه او قبلا گفته بود، متوجه باقي حرفهاي او نشدم، از او مي‌خواهم كه سخنش را تكرار كند.
  • مي‌دانم گفتن اين جمله كه «دقيقا مي‌دانم چه احساسي داري» مانع سخن گفتن او مي‌شود. بنابراين تلاش مي‌كنم كه همراه او باشم.
  • همدلي گوش دادن با قلب و سر است، بنابراين گرمي و صميميت و تن صدا و نحوه بيان من مي‌تواند همدلي مرا نشان دهد.
  • فراموش نمي‌كنم گوش دادن فعالانه گاهي تنها كاري است كه در كمك به برخي از افراد براي رسيدن به حل مشكلاتشان لازم است، بنابراين گوش كردن من گاهي بسيار موثرتر از ارائه راه‌حل يا تلاش براي مشكل‌گشايي است.
نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 14:34 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

تعادل زندگی


به نظر مي آيد شما زمان کافي در اختيار نداريد. زماني را که با بچه ها مي گذرانيد ، بايد کيفيت بيشتري داشته باشد. 8 ساعت کار در روز به 10 ساعت رسيده است و شما قرباني شده و به مرض « سوپر زن » (زني که مي خواهد خودش همه کارها را انجام دهد) مبتلا مي شويد. تنها مادران شاغل نيستند که به زمان بيشتري نياز دارند. همه خانمها مي خواهند براي حفظ روابط دوستانه و زنده نگه داشتن شور زندگي درخانه فرصتي دست و پا کنند. بعضي ها مي خواهند زمان بيشتري براي سرگرمي يا کار ذوقي مورد علاقه ، ادامه تحصيل يا مراقبت از والدين سالخورده شان داشته باشند. برخي ديگر ممکن است نياز به زمان داشته باشند تا بتوانند به تماشاي مسابقات ورزشي فرزند خود بروند يا ساعت کار خود را تغيير دهند يا با همکار خود مشارکت داشته باشند تا زمان بيشتري را با خانواده شان بگذرانند. فکر کنيد چه چيزي شما را خوشحال تر يا بالنده تر مي کند ، اولويت ها و نيازهاي هرکسي متفاوت هستند اما تجربه ثابت کرده اين 6 نکته براي ايجاد توازن بين کار و زندگي براي همه کارآمد است ، پس براي رسيدن به تعادل بهتر در زندگي اين 6 نکته را به کار گيريد.

  • يکي از بهترين فوايد کار گروهي ، انعطاف پذيري آن است. اگر کار با شرکت شما خسته کننده است ، شايد نياز باشد جاي ديگر مشغول کار شويد ، کارفرماهاي انعطاف پذير هم وجود دارند.
  • وقتي روزنامه مي خوانيد ، به آگهي شرکتهايي که مخصوص خانواده ها و دوستان است ؛ توجه کنيد. اين شرکتها جاي خوبي براي جستجو شغل شماست.
  • جوينده يا بنده است. اگر مي خواهيد کار انعطاف پذيري داشته باشيد ، توجه کنيد آيا زمان قابل تغيير، مشارکت شغلي يا هفته کاري کوتاهتري دارد؟ بکوشيد درباره همه اينها سوال کنيد اما اطمينان پيدا کنيد مي توانيد وظايف منزل را هم انجام دهيد. براي مثال اگر واقعا شخص مولدي هستيد ، اين توانايي را براي مدير خود پررنگ تر کنيد ، به او نشان دهيدکه با اين ملاحظات ويژه آدم با ارزشي هستيد و رئيس خود را در جريان جزييات کارتان قرار دهيد تا او بفهمد شما همه جوانب کار را در نظر گرفته ايد.
  • يک گروه توازن و تعادل کار و زندگي تشکيل دهيد ؛ گروهي که مامور ارزيابي کارکنان باشد و نيازهاي آنها را برآورده کند. قدم بعدي ارائه نظر خودتان به مديريت است و اين که از او بپرسيد آيا حاضر است تغييراتي ايجاد کند يا خير، به آرامي به رئيس خود توضيح دهيد که ايجاد يک محيط قابل تغيير براي شرکت مفيد خواهد بود ، چراکه کارکنانشان خوشحال تر، خلاق تر و وظيفه شناس تر خواهند شد.
  • زمان خودتان را تنظيم کنيد. 3 بار در هفته به مدت نيم ساعت ورزش کنيد و روي تقويم يادداشت کنيد و اجازه ندهيد هيچ چيز برنامه شما را به هم بزند. همان طور که موقع کار وقتي را براي ناهار در نظر مي گيرند ، منظور کردن زماني براي خود ، فرزند و همسرتان نيز ضروري است. هميشه کارهاي مهمتري پيش مي آيد که زمان شخصي شما را بگيرد اما بدانيد که تعهدات شخصي تان به اندازه کارتان مهم است.
  • گاهي ممکن است تعادل زندگي به هم بخورد. شايد گاهي متوجه شده ايد تعادل زندگي تان به هم خورده است. بعضي اوقات ارزش آن را دارد ، مثلا وقتي ادامه تحصيل مي دهيد تا در کار خود پيشرفت کنيد يا اين که به خاطر نگهداري از فرزند يا والدين بيمار خود کارتان را به عقب مي اندازيد بايد از خود بپرسيد آيا اين کارها ارزش آن را دارد که تعادل زندگي تان به هم بخورد يا نه؟ اگر ارزش دارد ، پس مي فهميد که بايد به تعادل و توازن بهتر و رشد بيشتري دست يابيد.
  • مراقب علايم خطر باشيد. زماني که براي مدت طولاني تعادل زندگي تان به هم مي خورد ، با مشکلاتي روبه رو مي شويد ، اما بدانيد عدم تعادل زندگي هميشه بد نيست ، چراکه مي تواند نشانه تغييري در روند زندگي باشد. اين سوالات را از خودتان بپرسيد ، آيا وقتي از خواب بيدار مي شويد ، هنوز خسته ايد؟ آيا مشکلات کوچک به نظر شما بزرگ مي رسد؟ آيا بازدهي تان کاهش يافته؟ اگر به اين پرسش پاسخ مثبت داديد ، بايد براي بازيابي نشاط خود تغييراتي ايجاد کنيد. اين تغيير مي تواند کوچک يا بزرگ باشد. مثل استفاده از تعطيلات آخر هفته و يا تغيير شغل. اگر يک بار بتوانيد اهميت اين تغيير را تشخيص دهيد ، قادر خواهيد بود زندگي تان را به تعادل برسانيد.
  • از فوايد زندگي متعادل بهره مند شويدرضايتمندي شغلي شما بر جنبه هاي ديگر زندگي تان تاثير مي گذارد. اگر محيط کارتان غيرقابل تحمل باشد ، شما با استرس وارد منزل مي شويد و اطرافيان شما هم آسيب مي بينند. اگر در محيط کار خود حمايت شويد ، موجب مي شود به اهداف مشخص فردي و حرفه اي خود دست يابيد و در روابط خانوادگي تان نيز مفيد خواهد بود. آن گاه نيازهاي شخصي و حرفه اي خود را مشخص کنيد ، بعد ببينيد آيا کار شما آنها را تامين مي کند يا نه و اگر نيازهاي شما با کارتان هماهنگ نبود ، اقدام ديگري انجام دهيد.

اين 6 نکته را مرور و تغييرات لازم را روي خود و کارتان پياده کنيد. وقتي همه قسمتهاي پازل زندگي تان کنار هم قرار گرفتند ، شما روابط بهتري با دوستان ، والدين و کارمندان خواهيد داشت.

نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 14:32 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

متن حكايت

فردي از پروردگار در خواست كرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد. خداوند دعاي او را مستجاب كرد. در عالم شهود او وارد اتاقي شد كه جمعي از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه، نااميد و در عذاب بودند. هر كدام قاشقي داشت كه به ديگ مي رسيد، ولي  دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود به طوري كه نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند. عذاب آنها وحشتناك بود!

آنگاه ندا آمد: اكنون بهشت را نظاره كن. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا، جمعي از مردم، همان قاشقهاي دسته بلند و ...ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت: نمي فهمم!!! چرا مردم اينجا شادند. در حالي كه در اتاق ديگر بدبختند با آنكه همه چيزشان يكسان است؟ ندا آمد كه در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند. هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد چون ايمان دارد كه كسي هست كه در دهانش غذايي بگذارد.

نوشته شده در Tue 29 Jan 2008ساعت 14:29 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

بحث اول ... زندگي تنها دارايي شماست

  • وقتي مي گويي اين امر غير ممكن است، كمي دقت كن، زيرا چيزي كه ديروز ناممكن بود ، امروز ممكن شده است .
  • زندگي با ارزشترين هديه الهي است .
  • از زندگي بهره ببريد .
  • از شخص شما اطلاعي ندارم اما خودم معتقدم آنچه مهم است ، كيفيت زندگي است نه عمر طولاني .
  • چه بهتر است كه در هنگام مرگ ما را در حال صعود به قله اي تازه بيابند .
  • من گمان مي كنم بزرگترين موهبتي كه قادر متعال به ما ارزاني داشته است، نعمت انتظار و عدم اطمينان نسبت به آينده است. اگر پيشاپيش از وقايع آينده آگاهي داشتيم زندگيمان بسيار كسالت بار بود.
  • بايد تغييرات را دوست بداريم، زيرا تغيير ، تنها چيزي است كه قطعيت دارد .
  • تا زماني كه زنده هستيد از زندگي خود كاملا بهره مند شويد . همه چيز را تجربه كنيد . محبت كنيد ، خوش بگذرانيد ، ديوانگي كنيد ، ملكوتي باشيد ، از فرصت ها استفاده كنيد و از اشتباهات خود درس بگيريد .سعي نكنيد كامل باشيد اما نمونه عالي از انسانيت باشيد . دائما راههايي برا پيشرفت خود پيدا كنيد.
  • اكنون در مكاني هستيد كه افكار و اعمالتان در چند سال اخير شما را به آنجا آورده است . آنچه در ده ، بيست سال آينده تجربه خواهيد كرد ، متاثر از كارهايي است كه همين امروز انجام مي دهيد .
  • به دنيا آمدنتان داراي دليلي است .
  • دلايل زيادي براي بودن در اين سياره وجود دارد .. دليل بودنتان در اينجا اين است كه شما فرد مهمي هستيد وگرنه اينجا نبوديد ... چون يك نفر برايتان تدبيري انديشيده است ... چون خدا وقتش را تلف نمي كند ... به هر دليلي آنقدر مهم هستيد كه بايد از زندگي تان لذت ببريد و به ديگران هم لذت ببخشيد ... خودتان بايد تصميم بگيريد ؟!!
  • زندگي مثل يك بستني است ، از آن لذت ببريد پيش از آنكه آب شود .
  • لحظات زندگي ، بدون عذر و بهانه ، يا اينكه به مفاهيمي مثل عدالت و برابري توجهي كنند ، در حال گذرانند و تنها موضوعي كه باقي مي ماند اين است كه ما چطور اين بازي را به پايان برسانيم ؟!
  • ثانيه ها در دقايق، دقايق در ساعتها و ساعتها در روزها گم مي شوند و از دست مي روند تا اينكه يك روز صبح بيدار مي شويم و تازه متوجه مي شويم تمام فرصتهايمان پايات يافته است .
  • زمان ، اين قانون طلايي زندگي را بخاطر بسپار و قدرش را بدان .
  • يادمان باشد كه ما ذخيره بي پاياني در اختيار نخواهيم داشت .
  • من آموخته ام كه منابع لازم براي اينكه روياهاي خود را به واقعيت مبدل كنيم در درون ماست.
  • زندگي يك هديه است . Lifr is a gift
  • تصميم بگيريد زندگي كنيد نه اينكه روز خود را به پايان برسانيد .
  • اغلب مردم نمي دانند واقعا از زندگي چه مي خواهند ، اما بدتر از آن كساني هستند كه مي دانند چه مي خواهند ، اما هيچ كاري در جهت بدست آوردن آن نمي كنند .
  • همين اكنون تصميم بگيريد نخواهيد در جايگاهي باشيد كه مرتبه اش پايين تر از آني است كه شما لايقش هستيد . ( به نظرتان شما لايق چه هستيد، بدون غرور ؟!!!)
  • نخواهيد همان راهي كه در زندگي داريد ، ادامه دهيد . اصلا مهم نيست موقعيت كنوني شما تا چه حد مساعد هست ( شايد شما زندگي مرفه اي هم داريد ) ، شما مي توانيد به موقعيتي بالاتر از آن برسيد . فقط بايد تصميم بگيريد . ( ولي در تصميم گرفتن تعلل نكنيد .. سست نباشيد .. قابل توجه يه دوست خوب قديمي كه نتونست زود تصميم بگيره )
  • از خود بيش از آنچه كه ديگران از شما انتظار دارند متوقع باشيد .
  • بزرگترين دام بر سر راه موفقيت و آنچه موجب مي شود مردم نتوانند براي رسيدن به هدفشان تلاش كنند، ترس است .. ترس از شكست ، ترس از موفقيت ، ترس از طرد شدن ، ترس از تمام ناشناخته ها .
  • برخي بسيار مي دانند اما قادر به تغيير زندگي خود نيستند ، تقدير اين افراد به دست خودشان نوشته خواهد شد .
  • You are the master designer of your life wether you've realized it or not . شما طراح اصلي زندگي خود هستيد، خواه بدانيد، خواهد ندانيد .
  • اگر سعادت جاودان بخواهيد نصيب ما همان خواهد شد و اگر بدبختي را برگزينيم سهم ما همان خواهد بود .
  • مسئوليت پذير باشيد
  • يكي از صفاتي كه ميان رهبران بزرگ و افراد موفق مشترك است ، اين است كه فكر مي كنند دنياي خودشان را خودشان مي سازند ... اين عبارات را گاه گاه از آنها مي شنويد (مسئوليتش با من است .. خودم مواظب هستم )
  • افراد موفق گرايش به اين عقيده دارند كه هرچه اتفاق بيفتد، چه خوب و چه بد ، خودشان موجباتش را فراهم كرده اند .
  • اگر باور نداريد كه جهان خود را خواه از طريق موفقيتها ، خواه به علت شكستها ، خود مي سازيد ، ناگزير دستخوش حوادث مي شويد . يعني پويايي خود را از دست مي دهيد و دچار انفال مي شويد ... اگر من چنين عقيده اي داشتم و اگر من نتيجه نيروهاي اتفاقي بيروني باشو ، چه لزومي دارد كه اينجا بمانم ؟
  • What ever happens . take responsibility . هر اتفاقي كه بيفتد، مسئوليت آن را به گردن بگيريد .

تفكرات ، تجربه ها و دست نوشته هاي خود را در قسمت نظرات وارد نماييد تا ديگران نيز بهره ببرند ... با تشكر

نوشته شده در Mon 28 Jan 2008ساعت 14:37 توسط ... Amir hossein Arya ...| |

4osmbuh.jpg

نوشته شده در Fri 25 Jan 2008ساعت 16:39 توسط ... Amir hossein Arya ...| |


ازدواج

رای موفقیت در هر کار ابتدا باید اصول و شرایط آن را شناخت و به عبارت دیگر در هرتصمیمی که بخواهیم به موفقیت منجرشود، لازم است اطلاعات داشته باشیم وهرچه اطلاعات ما بیشتر باشد انتخاب ما بهترخواهد بود. روانشناسان معتقدندکه بهداشت روان انسان درسه چیزخلاصه می شود:
 
1- سازگاری و همسازی بادیگران
2- سازگاری و همساری باشغل وحرفه
3- سازگاری و همسازی درزندگی زناشوئی
 
در روایات اسلامی داریم که ازدواج استوارترین ومحکمترین بناها است. راستی ازدواج مهمتراست یا انتخاب پارچه ولباس وخانه؟ آیا وقتی که درانتخاب های فوق دقت به خرج می دهیم و با دیگران مشورت می کنیم درانتخاب همسرهم همه مسائل رادرنظرمی گیریم؟

شاید یکی ازعقیده های رایج دربین مردم ،اعتقاد به قسمت است ،افرادی که به قسمت اعتقاد دارند می گویند سرنوشت انسان روی پیشانی اش نوشته است ودیگرنیازی به تحقیق ومشورت و دقت نیست، این افراد آیا می دانند که خداوند نعمت عقل و قدرت واختیارتصمیم گیری به انسان داده وقسمت را به دست خودش سپرده است؟ شرط ها وملاک های ازدواج شاید یکی ازسوالاتی که ذهن ما را به خود مشغول کرده است اینکه زمان مطلوب و خوب برای ازدواج فرزندان چه زمانی است؟ برای یک ازدواج شرط های زیرلازم است:
 

1- بلوغ جسمی: فرزندی که هنوز درحال رشداست ،با سن کم و توانائی اندک و هنوز اوقات بیکاری خود را به بازی با همسالان خود می گذراند آیا می تواند مسئولیتهای زندگی رابپذیرد؟


2- بلوغ روانی : دو تا چهار سال بعد ازبلوغ جسمی، بلوغ روانی ایجادمی شود، یعنی داشتن رشد عاطفی وعقلی. رشدعاطفی یعنی توانائی کنترل احساساتی مثل گریه، ترس، خشم، حسادت و محبت و شادمانی، جوانی که با شکست های کوچک ویا کوچکترین انتقاد دیگران عصبانی می شود، پرخاش می کند، داد و فریادمی کند، گریه و زاری و یا قهرمی کند، چیزی را می شکند و یا کسی را می زند، آیا برای ازدواج آمادگی دارد؟ بلوغ عاطفی یعنی نوجوان یاد گرفته و تمرین کرده است احساسات خودش راکنترل نماید. رشدعقلی : توانائی درک وفهم بهتر و تفکر و پیش بینی ونتیجه گیری و تعیین هدف وبا انتخاب وسیله مناسب برای رسیدن به هدف وقدرت حل مسائل ومشکلات.


3 - بلوغ اجتماعی : رشد اجتماعی  با رشد عاطفی وعقلی رابطه دارد در این سن نوجوان کمتر به خیال و رویا می پردازد و به انتخاب شغل واستقلال خود فکرمی کند و آگاهی هائی در زمینه چگونگی رفتار با همسر، خانواده و دوستان واطرافیان دارد، مهمتر از همه اینکه می داند افرادخانواده از او چه انتظاراتی دارند و چه وظایفی برعهده اوست.

4- توان اقتصادی : علاوه برمسائل فوق توان اقتصادی کافی برای فراهم کردن نیازهای اصلی خود و همسر و آینده فرزندان هم می تواندمهم باشد.

5- انگیزه : هرگز نباید کسی راکه تمایل به ازدواج ندارد به زور و یا از روی مصلحت وادار به ازدواج کرد در ازدواج فرزندان نظر خود را تحمیل نکنیم، بلکه به عنوان ارشاد و راهنمائی، مصلحت او را گوشزد کنیم، نه اینکه به جای آنان تصمیم گیری نمائیم.

نوشته شده در Fri 25 Jan 2008ساعت 16:38 توسط ... Amir hossein Arya ...| |



ارزانترين داروي مبارزه بانگرانيها
وقتی کارمی کنیم احساس آرامش و رضایت می کنیم وکمتر فرصت داریم که غصه بخوریم ،یکی از مهمترین قوانینی که علم روانشناسی کشف کرده این است که کار (مشغولیت) موثرترین داروی آرام بخش شناخته شده برای اعصاب وروان است.   ما زمان هائی را که غرق در کار هستیم ازنظر روحی شاداب تریم، اما اوقات بعد از کار که باید از زندگی و از باهم بودن لذت ببریم و خوش بخت تر از اوقات دیگر باشیم شیاطین و حشتناک ترس بر ما هجوم می آورند، اگرسرگرمی داشته باشیم دیگر ترس، اضطراب، نفرت، حسادت، کینه و بخل به ماروی نمی آورند. بهترین راه مبارزه بانگرانی ها و ترس، انجام یک کار مثبت می باشد، دانشمندی می گوید باید خود را با سرگرمی های مختلف آرام سازیم تا همیشه امیدوار باشیم، راستی وقتی نگران هستیم بهتر است به خاطر بیاوریم که می توانیم از کار به عنوان یک عامل موثر و شفابخش استفاده کنیم، وقتی به کاری مشغول هستیم خون سریعتر در رگها جریان می یابد و ذهنمان بازتر می شود و احساس مثبتی نسبت به زندگی پیدا می کنیم و آن وقت است که تمام نگرانیها از ما دور خواهندشد. به خاطر داشته باشیم که وفتی نگران هستیم ارزانترین داروئی که در دنیا وجوددارد وجزء بهترین داروها است کار است. وقتی کارمی کنیم غول نا امیدی را درهم می شکنیم، پیامبراعظم (ص) می فرماید: هرکس که بیکار بگردد و سنگینی بارش را بر دوش دیگران بیندازد از رحمت خدابه دوراست. حضرت علی علیه السلام نیزمی فرماید: کار صیقل آدمی است و در اسلام کار یا شغل وسیله ای است برای کسب روزی حلال ،خدمت به خلق ،جلب رضایت پروردگار و نزدیک شدن به خدا.

نوشته شده در Fri 25 Jan 2008ساعت 16:32 توسط ... Amir hossein Arya ...| |



آيا شما به‌ راحتي‌ دوست‌ پيدا مي‌كنيد؟ 


خواهشمنداست به سئوالات زير با دقت پاسخ دهيد و سپس کليد مشاهده نتيجه را فشار دهيد.
 
1. يكي‌ از همكلاسي‌ هايتان‌ دقيقا لباسي‌ مثل‌ لباس‌ شما مي‌خرد. آيا شما:
او را به‌ خاطر سليقه‌اش‌ تحسين‌ مي‌كنيد.
به‌ او مي‌گوييد كه‌ نبايد آن‌ را براي‌ مدرسه‌ بپوشد چون‌ اول‌ شما آن‌ را خريده‌ايد.
اگر قصد تقليد از شما را دارد، از او مي‌خواهيد منصرف‌ شود.

2. يكي‌ از دوستانتان‌ به‌ طور اتفاقي‌ كتاب‌ مورد علاقه‌ شما را پاره‌ مي‌كند. آيا شما:
در عوض‌ يكي‌ از كتابهاي‌ او را پاره‌ مي‌كنيد.
به‌ او مي‌گوييد اشكالي‌ ندارد، مي‌دانيد كه‌ فقط اتفاقي‌ بود.
از دوستي‌ با او اجتناب‌ مي‌كنيد تا عين‌ آن‌ كتاب‌ را برايتان‌ بخرد. 

3. در كلاس‌ نقاشي‌ كسي‌ كه‌ كنار شما نشسته‌ است‌ نقاشي‌ خيلي‌ قشنگي‌ كشيده‌ است‌. آيا شما:
او را عزيز دردانه‌ معلم‌ صدا مي‌زنيد.
به‌ او مي‌گوييد كه‌ فكر مي‌كنيد كارش‌ خارق‌ العاده‌ است‌.
وقتي‌ حواسش‌ نيست‌ سعي‌ مي‌كنيد نقاشي‌ او را خراب‌ كنيد.

4. شخص‌ جديدي‌ اواسط ترم‌ وارد كلاس‌ شما مي‌شود. آيا شما:
به‌ دوستانتان‌ مي‌گوييد كه‌ به‌ او بي‌ محلي‌ كنند. خوب‌، براي‌ اين‌ كه‌ او فرد جديدي‌ است‌؟
قبل‌ از اين‌ كه‌ جايي‌ براي‌ نشستن‌ پيدا كند با او دوست‌ مي‌شويد.
در صورتي‌ كه‌ او اول‌ شروع‌ به‌ صحبت‌ كند با او حرف‌ مي‌زنيد.

5. يكي‌ از دوستانتان‌ كفش‌هاي‌ نامناسبي‌ پوشيده‌ است‌. آيا شما:
به‌ روي‌ خود نمي‌آوريد، اين‌ گونه‌ مسايل‌ براي‌ شما اهميت‌ ندارد.
در مقابل‌ دوستان‌ ديگرتان‌ به‌ او مي‌گوييد كه‌ خيلي‌ كج‌ سليقه‌ است‌.
به‌ او مي‌گوييد كه‌ كفش‌هاي‌ قديمي‌ او را بيشتر ترجيح‌ مي‌دهيد.

6. دوست‌ صميمي‌تان‌ مي‌خواهد با يكي‌ ديگر از همكلاسي‌هايتان‌ دوست‌ شود. آيا شما:
شر او را از دوستتان‌ باز مي‌كنيد؟ به‌ هر حال‌ دوستتان‌ نبايد با كس‌ ديگري‌ دوست‌ شود، قبل‌ ازاين‌ كه‌ شما با او دوست‌ شده‌ باشيد.
شروع‌ مي‌كنيد به‌ تمسخر و خنديدن‌ به‌ آن‌ شخص‌.
شما هم‌ از دوستي‌ با يك‌ فرد جديد اظهار علاقه‌ مي‌كنيد.

7. لطيفه‌اي‌ را تعريف‌ مي‌كنيد و يكي‌ از دوستانتان‌ متوجه‌ آن‌ نمي‌شود. آيا شما:
براي‌ اين‌ كه‌ خجالت‌ نكشد وقتي‌ كسي‌ كنارتان‌ نيست‌، برايش‌ توضيح‌ مي‌دهيد.
 ترجيح‌ مي‌دهيد ديگر براي‌ او لطيفه‌اي‌ تعريف‌ نكنيد.
شروع‌ مي‌كنيد به‌ ايراد گرفتن‌ از اين‌ كه‌ چرا اينقدر دير متوجه‌ مطلب‌ مي‌شود.

8. جمعي‌ از دوستانتان‌ يكي‌ از همكلاسي‌ هايتان‌ را دوست‌ ندارند و تصميم‌ به‌ او بي‌محلي‌ كنند. آياشما:
به‌ آنها مي‌پيونديد و شروع‌ به‌ غيبت‌ از او مي‌كنيد. 
 با او صحبت‌ نمي‌كنيد ولي‌ در آخر روز به‌ او مي‌فهمانيد كه‌ منظوري‌ از اين‌ كار نداشته‌ايد.
واهمه‌اي‌ نداريد از اين‌ كه‌ دوستانتان‌ بدانند شما هنوز به‌ او علاقه‌منديد.

9. متوجه‌ مي‌شويد كه‌ يكي‌ از دوستانتان‌ پس‌ از كلاس‌ ورزش‌ بوي‌ عرق‌ مي‌دهد. آيا شما:
 با صداي‌ بلند مي‌گوييد چه‌ بوي‌ ناخوشايندي‌.
با او به‌ آرامي‌ صحبت‌ مي‌كنيد و راهي‌ به‌ او پيشنهاد مي‌كنيد.
 از او دوري‌ مي‌كنيد تا زماني‌ كه‌ مشكلش‌ را حل‌ كند.

10. يكي‌ از همكلاسي‌ هايتان‌ خيلي‌ خجالتي‌ است‌. آيا شما:
او را به‌ جمع‌ خود دعوت‌ مي‌كنيد و از او مي‌خواهيد به‌ شما ملحق‌ شود.
او را به‌ حال‌ خود مي‌گذاريد، چون‌ شما به‌ اندازه‌ كافي‌ دوست‌ داريد. 
او را براي‌ اين‌ كه‌ بي‌ دست‌ و پاست‌ و حوصله‌تان‌ را سر مي‌برد مسخره‌ مي‌كنيد.

 



نوشته شده در Fri 25 Jan 2008ساعت 16:29 توسط ... Amir hossein Arya ...| |